سبک زرنگی ایرانی ، دردی که باید به خاطرش دق کرد

image_pdfimage_print

وانت هر روز صبح که به محل کارم میروم ، داخل محدوده طرح ترافیک میشوم و سختی عبور و مرور کسانی که برچسب عبور را ندارند میبینم. اما در این بین رفتار عجیبتری که طی این سالها می بینم باعث شده در بعدی وسیعتر  موضوع را بررسی کنم

 

فارغ از اینکه خیلی ها به آرم احتیاج دارند که نمیتوانند آنرا اخذ کنند و پروسه دریافت آرم برای من نیز هر سال دردسرهای فراوانی دارد ، باید به نکته ای اشاره کنم که بسیار ظریف است: مردم از قانون گریزی لذت میبرند ! ( قیمت برگه عبور روزانه به طرح ترافیک ۱۸۰۰۰ تومان است )

هر روز صبح شما نیز شاید شاهد صحنه هایی از این دست هستید که افراد ( مرد و زن- اتومبیل مدل بالا و پایین) درست موقع ورود به طرح ترافیک برای اینکه گرفتار دوربین های راهنمایی رانندگی نشوند ، ماشین را وسط کوچه ورودی طرح نگه میدارند (!) و به شیوه های زیر پلاک خود را میپوشانند ( همه این شیوه ها را با چشم خود دیده ام ):

  • با لنگ، روزنامه یا ورق رادیولوژی روی پلاک را میپوشانند
  • با اسپری برف شادی روی پلاک را میپوشانند
  • همراهشان ( بعضا همسرشان) را پیاده میکنند تا پشت ماشین به آرامی قدم بزند تا دوربین نتواند پلاک را ببیند
  • صندوق عقب ماشین هاچ بک را بالا میزنند
  • یک موتوری را بهش ۲۰۰۰ تومان میدهند تا به مسیر ۵۰ متری پشت آنها چسبیده به پلاک بیایند !( کارافرینی !)

این افراد اکثرا ماشینهای مدل بالایی سوار هستند که ۳۰-۵۰-۱۵۰ میلیون تومان ، رنج قیمتیشون است و وقتی در چشمان راننده نگاه میکنی برق ظفرمندی عجیبی در ته آن چشمان میبینی که همه وجودت به ترس می آید . ترس من اینست که این افراد زرنگ در کسوت مغازه دار، کاسب، کارمند ، دندان پزشک ، اژانس دار هواپیمایی و….جزو کسانی هستند که من و خانواده ام بهشان مراجعه میکنیم ؛ اینان از دور زدن قانون به خاطر ۱۸۰۰۰ تومان نخریدن برگه روزانه ، اینقدر خوشحالند ؛ چطور سر من و تو را برای ارقام به مراتب بالاتر معاملاتمان و مراجعاتمان بهشون کلاه نگذارند ؟

=============================

به خاطر کار همسرم ، طراحی داخلی ، در جریان بعضی صنوف هستم. ایشان برای یک مشتری ، سفارش ۱۶ میلیون تومانی مبلمان و میز و… قبل از نوروز به مبل فروشی مدعی جنس ترکیه (فارست ) داد . فروشنده تاکید میکرد که اگر ظرف ۴۸ ساعت واریز کنید هفته آخر فروردین جنس از ترکیه به دستتان میرسد. ۸ میلیون ( نیمی از ثمن معامله ) طی قراردادی به حسابشان در ۲۹ بهمن ۹۱ ریخته میشود و تا هفته سوم اردیبهشت (!) به بهانه ترخیص نشدن کالا از گمرک و حرفهای متناقض ، تنها چیزی که رخ داد  آبروریزی جلوی مشتری بود بعلاوه توضیحات مودبانه(!) فروشندگان حرفه ای این شرکت  که عملا هیچ مسوولیتی نمیپذیرفتند. به اتحادیه درودگران مراجعه کردیم و متوجه شدیم چقدر مردم شاکی بخت برگشته مثل ما هستند  که با بدبختی پولی تهیه کرده اند که جهیزیه ای تهیه کنند ، تغییری در منزل خود بدهند و اعتمادی کرده اند و  در سوی دیگر کاسبهای فریبکاری هستند که جنس ایرانی را به اسم ترکیه با دهها عیب  و…به ایشان  با غش در معامله فروخته اند  ( همینجا از مسوولیت پذیری اتحادیه درودگران  در خیابان هدایت و شورای حل اختلاف در محله یافت اباد تشکر میکنم )

دست آخر شرکت مزبور پول پرداخت شده پیش خرید را  در انتهای اردیبهشت ۹۲ پس داد :بدون هیچ عذرخواهی  در قبال آبروی رفته نزد مشتری یا جبران خسارت خواب ۸ میلیون تومان به مدت ۲ ماه در حساب محترمشان یا  جبران خرید گرانتر بعد عید به جای قبل عید و….شرکتی که هنوز در تهران با تبلیغات وسیع به خدمت رسانی مشغول است ، البته خدمت به خود و نه مردم بخت برگشته ( مطمئنم مدیر شرکت روحش هم خبر ندارد که فروشنده های موفقش چگونه با اعتبار او بازی میکنند )

سری میزنم به بازار مبل یافت آباد ، اکثرا زیراب هم را میزنند ، اندکند کسانی که کاری که به شما نشان میدهند ، تحویلتان دهند ، همیشه تاخیر های جهنمی دارند ، همه یکدیگر را متهم به ایرانی فروشی به جای ترک میکنند . در طبقات مجلل این بازار با اینهمه تبلیغ ، پرنده پر نمیزند و تو در می مانی که وقتی مشتری اینقدر کمیاب است چرا اینقدر او را ازار میدهند؟ ایا فروش در ایران به این معنی تنزل کرده که او را با روی خوش به داخل مغازه دعوت کنیم و نسکافه ای بهش بدهیم و بروشوری اروپایی و متقاعدش به خرید کنیم و بعد دقش بدهیم ؟ چه مظلومند صنعت گرانی که در این وانفسای کاری ، درست بتوانند خدمت کنند !

شما تجربه ای شبیه حرفهای من در صنف کابینت و نقاش ساختمان و طبیب و وکیل و….ندیده اید؟

===================================================

چرااین مردم اینگونه شده اند که بابت چیزهایی به این بی ارزشی ، اینقدر حس زرنگی بهشون دست میدهد ولی به خاطر از دست دادن قدرت ریال ، انفجار تورم ، اختلاسهای میلیاردی ، فساد اداری ، توهینهایی که به ملیتمان در فرودگاههای کشورهای دیگر میشود ، از دست رفتن میلیاردها دلار نفت و گاز در حوضچه های مشترک با کشورهای خلیج فارس به علت تحریم ، افزایش نا امنی جاده ها و دزدی و تجاوز خمینی شهر  و… بی حس شده اند ؟؟؟؟

من اینقدر  بی تجربه و نادان نیستم که شعارهای بعضی سیاسیون “از قدرت مانده ” را بلغور کنم  و توهم بزنم که برای رفع این معضل فرهنگی ، باید زیر پرچم آنها  رفت و سینه زد ! اینجا مجال فرهنگ است نه بازیهای سیاسی. جایی برای معامله و مسامحه نیست

همه ما لازم است بترسیم و باور کنیم که سبک زندگی ایرانی در خطر است. ما با طبقه ای روبرو هستیم که درس خونده است ، خارج رفته است ، دستش به اینترنت و مدرنیته و ابزارش میرسد ولی مصرف گرایی حقیر بیش نیست که زرنگی را در فرصت طلبی و تنبلی و بی کاری و میانبر زدن و …میداند .

به عنوان کسیکه در دانشگاه هستم ، نگرانی رهبر کشور را درباره افات سبک زندگی مردم یادآوری میکنم ( سخنرانی آذر ۹۱- خراسان شمالی )  و تاکیدی که ایشان بر طبقه اندیشمند کردند برای پرداختن به این مفهوم مهم، “آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه”

با توجه به آنچه که در طبقه نوکیسه میبینم و  ظهور نسلی بی ریشه که بر اثر یک رانت یا رابطه پولی بهم زده  و ….ما بدون تهاجم دشمنان قسم خورده مان نیز بزودی یکدیگر را خواهیم درید .

خانم استس ، روانکاو مشهور یونگی در کتاب زیبای خود ، “زنانی که با گرگها میدوند” ، اشاره میکند به اینکه “هرکسی خانواده ای دارد که از او خیلی تاثیر میپذیرد و خانواده نیز خانواده ای بزرگتر دارد به اسم فرهنگ.” فرهنگ ما اگر به این سمت غش کند که بالا نوشنم ، نه ما و نه فرزندانمان هرگز رنگ عزت بر این دیار نخواهند دید. فراموش نکنید که کارمند یا فروشنده  دزد ، دروغگو و متظاهر ، قبل از کارمندی این فرهنگ را آموخته است

==========================

 

 

45 دیدگاه در “سبک زرنگی ایرانی ، دردی که باید به خاطرش دق کرد

  1. بله من هم همیشه دیده ام که دور زدن قانون و در رفتن از پیامدهای تخلف نوعی پیروزمندی، زرنگی، و حتی حس افتخار به شکست ناپذیری تلقی می شود!!
    این موضوع ناراحتم می کند اما آن وقتی ناراحت تر شدم که دیدم قانون گذاری و پیاده کردن قانون و جریمه و… خود به صورت نوعی قدرت شکست دهی مردم، نوعی مهار مردم به عنوان افرادی بی اهمیت، یا نوعی بهانه برای بی انصافی و در یک کلام درآمدزایی و غیره تلقی می شود، در حالی که قانون بر این اساس است که همه به هم وصلیم و همه به یک اندازه مهم هستیم.

    [پاسخ]

  2. من هم با آقای پیمان مهربانی موافقم اقای دکتر،
    گاهی بالادستیها کاری میکنن که خستگی به تن آدم میمونه. 89 یه کار نوشتم برا شبکه استانی مون. کار تولید شد و پخش شد و پولشو گرفتم و … هیچ کس تو مرکز بهم هیچی نگفت و منم به خاطر بیماری مادرم خیلی کم رفتم اونجا. 1سال بعدش تو دفتر مدیر محترم بودم و یهویی یادم افتاد که نتیجۀ ارزیابی کارمونو تو تهران بپرسم. گفت تهران امتیاز74آورده و تو صورت جلسه هم نوشتن مهموترین نقطۀ قوت کار، متن حرفه ای و فنی اونه(74امتیاز خوبیه و اکثر کارای شهرستان دوروبر 67میارن) اعصابم خرد شد. گفتم چرا تو این یک سال بهم نگفتین؟
    یه تشکر خشک و خالی از طرف یه مدیر یا بالادست چیزی از اون کم نمیکنه اما کلی به آدم انرژی میده و اون مدیر رو هم محبوب و قابل احترام میکنه.

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر،
    پیام پرمهر شما و محبتتون رو به کمیل جان منتقل کردم. گفت بهتون بگم: درسته اون بیسواده ولی با عقل و هوشش میتونه بفهمه.(این جوابشه در کقابل همه تحسینها) میگه با عقلم میتونم تشخیص بدم کدوم حیوان پستانداره و کدوم تخمگذار
    آقای دکتر من خالۀ کمیل ام. قبل از ظهرها که مامانش میره اداره میاد پیش من. البته قبلا مامان مرحومم ازش نگهداری میکرد و از 2سال پیش که اون رفت من دلم نیودمد بره مهد و گفتم تا بره پیش دبستانی من نگهش میدارم. کلی رفیقیم باهم. کتابی رو که بخوام و جایی باشه که دستش برسه میاره برام فقط با گفتن اسم اون کتاب. کارتونهای اسکاری دیزنی رو داغ داغ میبینیم با هم. 3ساله بود که با هم وال ای رو دیدیم. در مورد جنس صدای دوبلور تو کارتونها و فیلمها نظر میده که به شخصیت میخوره یانه. مثلا میگه این صدا به آدم خوب نمیخوره یا بالعکس. الان فیلم مورد علاقه اش پارک ژوراسیکه. بهش گفتم نگاه نکن میترسی گفت من میدونم که اینا واقعی نیستن و درست کردن. دوسال پیش باهم سوار آژانس شدیم و همه خیابونا و میدونا رو تک تک به اسم گفت و هر جا هم عکس سیاستمداری دید اسم اون ادم و مقامشو گفت. راننده آژانس کف کرده بود. چند روز پیش باهم بیرون بودیم و میگفت: آدمای بی فرهنگ همه جای ایرانمون آشغال ریختن. گاهی هم اخبار میبینه و گول زدنش کار حضرت فیله.
    عاشقشم. البته گاهی هم کیسه بوکسم میکنه و………………. چه میشه کرد. خاله ام دیگه!!!

    [پاسخ]

  4. شاید بعد از انجام اینگونه زرنگی-ایرانی ، اون حس موفقیت ارضاشون می کنه، حسی که نتونستن توی زندگیشون ، توی روابط شخصیشون و از همه مهمتر کارشون بدست بیارن.
    باید دید که آیا این رفتار از یک دکتر ، مهندسی ، تاجر و … که در زندگی شخصیش به موفقیت رسیده سر میزنه؟
    چه خوب میشد کارفرماها ، معلم ها ، استادها و … با یک تشکر و قدردانی کوچک از زیردستانشون این حس رضایت رو از طریقه صحیح ارضا می کردن ، شاید که این روزا کمتر شاهد این صحنه ها بودیم…
    =============
    ببین کی اینجاست؟ یه مرد، یه پیمان

    [پاسخ]

  5. سلام استاد
    دوباره یه چیزی نوشتین که شمشیر دولبه اس همزمان روح آدم رو هم جلا می ده هم متأثر میکنه. من وقتی از سرکار برمی گردم خونه همش احساس می کنم که از یه میدون جنگ درست و حسابی برگشتم منتها میدونی که با کشمکش های درونی خودمه هم باید ادم بمونی هم باید با هزار جور آدم ریز ودرشت که هرکس مدعی یه چیزیه کنار بیای.بعضی وقتها میگم این رسالتی که خداوند بر دوش کوه گذاشتو و کوه متلاشی شد و ماها قبول کردیم واقعا چی بر سرش اومده خیلی سخته.

    [پاسخ]

  6. تو این دوره زمونه که انقدر بدترشدن آسونه و زرنگی تلقی میشه، کسائی که دارن برای بهتر شدن تلاش میکنند واقعا هنر میکنند…
    چون تغییر در جهت مثبت خیلی سخته… مخصوصا موقعی که تغییر در جهت منفی انقدر آسونه…

    [پاسخ]

  7. سلام
    این سبک زرنگی واقعا همه جارو گرفته تو محل کار هرکس که بتونه از زیره کار در بره یعنی خیلی زرنگه و به من که دوست دارم کارم رو دقیق انجام بدم نصیحت میکنن که ول کن ارزشی نداره،کسی قدرشو نمیدونه و ….دانش آموزان درس نخوندن و تقلب و ی جواب شدید به معلم دادن رو زرنگی میدونن.مشکل اینه وقتی من بچه هامو با این روش نمیخوام بزرگ کنم بجه هام تو مدرسه و پارک و ….دچار مشکل میشند .

    [پاسخ]

  8. دکتر جون! خداییش انگار حرف دل منو زدید از واژه زرنگی دیگه حالم به هم میخوره …ادبیات عوض شده هر کی دزدی میکنه بهش میگن زرنگ بابا طرف دزده ! هرکی رشوه میگیره کلاه سر مردم میزاره زیر آب میزنه وووووو اگه زرنگه من افتخار میکنم که پخمه ام ……. رعایت شرافت انسانی و اصول اخلاقی در همه ادیان و مذاهب و عقاید مشترک است ….
    ” ما به دنیا آمدیم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم . “

    [پاسخ]

  9. آقای دکتر ممنون از مطلب زیباتون
    هیچکس نمی تونه ما را وادار کنه تا غیرانسانی رفتار کنیم. منظورم کسانی هستند که برای رفتارها و بداخلاقی های جامعه هزار جور دلیل و توجیه دارند . من هم می پذیرم که قانونی که تبصره و استثنا داره به بروز رفتارهای غیر اخلاقی کمک می کنه اما مردم باید بدانند که یک قانون نصفه و نیمه بهتر از بی قانونیه. درست که هزار جور فساد و بی اخلاقی در سطوح بالای جامعه وجود داره اما اگر در مقابله با اون ناتوانیم دلیل نمی شه که خودمون هم به این بار سنگین اضافه بشیم. می تونم قسم بخورم در جامعه ای که شهروندانش از بی قانونی لذت می برند از دست پیامبر هم کاری برای اصلاح مسائل کلان برنمیآد. گاه و اغلب فراموش می کنیم که این اعضای جامعه هستند که جامعه ای را می سازند و مسئولیت خودمون را به عنوان یک عضو فراموش می کنیم.

    [پاسخ]

  10. آقای دکتر، ممنونم که به ما یادآوری می کنید.
    دوستان عزیز! فکر می کنم دیگه وقت غرغر کردن نیست. من در دوران دبیرستان دوستی داشتم که هر وقت بحث سیاسی انتقادی پیش میومد می پرید وسط حرف بقیه و می گفت: “ما در آینده مثل اینا نمی شیم”. اون موقع حرفش به نظرم ضدحال بزرگی وسط بحث سیاسی جدی! ما بود، اما واقعا الان می فهمم که اگر به جای ده بار غر زدن یک بار کار خودمون رو صادقانه و قانون مدارانه و مردم دوستانه انجام می دادیم، هرگز به این وضعیت دچار نمی شدیم.
    من گمان می کنم بهترین کار اینه که از خودمون شروع کنیم و واقعا رعایت حقوق مردم رو بزرگ ترین اصل زندگیمون بدونیم، از این طریق هم یک انسان مضر رو به یک انسان مفید و روح بخش تبدیل کردیم و هم روی دیگران تاثیر می گذاریم. ما وقتی حساسیت شدیدمون رو نسبت به رعایت حقوق اطرافیانمون نشون بدیم، خود بخود بر اون ها تاثیر می گذاریم. من خودم بارها دیدم که با رعایت مسائل کوچک ( و در عین حال بزرگی) مثل پیگیری بدهکاری 100 تومنی به یک مغازه یا راننده تاکسی چه روح محبت و احترام زیبایی به وجود اومده…
    به امید فردایی بهتر برای خودمون، با تلاش خودمون

    [پاسخ]

  11. سلام آقای دکتر
    با تشکر از زحماتتون و کلاس بهداشت زناشوییتون که خیلی خیلی عالیه و خیلی بیشتر از اونی که فکر می کردم بهم کمک کرد و مطلب یاد گرفتم
    خداییش بمب باران اطلاعات میکنید و آدم 1 ثانیه هم سرش بره تو گوشیش حیفه..
    اول از همه میخواستم به خانم یا آقای کاظمی بگم که من اگه جای شما بودم این بچه خواهرم رو همون لحظه می چلوندم… 🙂 و اصلا بهش مهلت نمی دادم
    دوم این که ازتون خواهش کنم نوشته آقای داوری فر رو جایی از سایتتون بذارید که بیشتر دیده بشه و یا اگر وبلاگی دارند بذارید تو قسمت پایین سایتتون لینک های جالب…
    البته بازم عذر می خوام که جسارت کردم ولی احساس کردم خیلی میتونه تاثیر گذار باشه….

    [پاسخ]

  12. خیلی علاقه ندارم که به طور مرتب از مشکلات حرف بزنم اما مدتهاست که تلاش دارم خودم رو تغییر بدم خیلی فکر کردم که چرا اینجوری هستیم چرا خلافهای کوچک برای مردم ما این قدر شیرین هست؟ راستش تنها به این نتیجه رسیدم که مشکل از ضعف تعهد در جامعۀ ماست، ما نسبت به کارمون، اجتماعمون و حتی خانوادمون تعهد کافی نداریم.
    انسان بی تعهد هر کاری می کند.

    [پاسخ]

  13. “دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گویدنظام فکری اش به هم می خوردوتمرکزحواسش راازدست می دهدوکم حافظه می شودوهزارعیب روانی پیدامی کندآدم های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می گویدیادروغ ،هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می خوردواین ادامه پیدا می کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست” دکتر الهی قمشه ای ( و با تشکر از چند پست پیش شما که رهنمون به خوراک معنوی بسیار لذیذی است)

    [پاسخ]

  14. واقعا هم دق داره
    چند ساله گذشته به یاد ندارم جنسی سفارش داده باشم که به موقع دستم برسه، مبلمان اداری واسه دفتر سابقم که گفته بودند دارن بار مبزنن با تاخیر چند روزه رسید، که یکی از صندلی هاش مشکل داشت، پرده کرکره با 1 هفته تاخیر، یه طلا خریدم که گفتن واسه مخراج کاری تا فردا صبح آماده است و بعد از ظهر رسید و به مهمونی ظهر من نرسید، حتی ویزا! تقاضای ویزای فوری دادم برای امارات که کلی پول اضافی گرفتن که چون فوری یه! گفتن 2 روزه است ویزای فوری و من محض احتیاط از جای دیگه ای بلیط رو 6 روز بعد تهیه کردم و به من تا لحظه آخر گفتن مطمئن باش و برو فرودگاه ما برات فکس میکنیم و من با چند نفری که قرار بود برم، رفتیم فرودگاه و آخرش هم ویزا نیومد و من برگشتم خونه! و به خاطر سهل انگاری مسئول اون بخش ویزای منو 10 روزه بعد گرفتن!!! هیچ هزینه ای هم تقبل نکردن و گفتن تقصیر ما نبوده! ( همین الانم دارم حرص میخورم و مینویسم!) آهان آخریش هم 1 ماه پیش دادم لباس بدوزن که گفتن 3 روزه آماده میشه حدود 15 بار رفتم مغازه و هر روز یه دروغ تحویلم دادن بعد 16 روز لباس با کلی مشکل و برش اشتباه تحویلم شد!!!! آخه چه کنیم با این فرهنگ وحشتناک که تو هر صنفی هم موج میزنه!!!!!! (آخ که چقدر حرص خوردم تا نوشتم)

    [پاسخ]

  15. عرض سلام و وقت به خیر دارم استاد.

    فکر می کنم چیزی که قانون گریزی رو در مردم ما ارزشمند کرده عینیت پیدا کردن این جمله در جامعه است:
    ” همه در برابر قانون مساوی اند، بعضیها مساوی ترند.”
    وقتی بعضیها “مساوی ترند” و قوانین واسه این وضع میشه که “مساوی تر” ها بتونن هرگز انجامشون ندن، “همه” هم به فکر پیچوندن و سر باز زدن از قانون می افتن.
    یه جور درماندگی آموخته شده تو رفتار مردم هست، اینکه در برابر مساوی تر ها نمیشه کاری کرد. رفتارهای غلط به راحتی تقویت بیرونی می گیرن و درونی و تبدیل به فرهنگ عامه میشن.
    یاد دهه60 به خیر. تو سالهای جنگ، مردم یه جور دیگه زندگی می کردن و اخلاق و مرام لوطی گری+دین و ایمان واقعی، خیلی معمول بود.
    یادمه اصلی ترین سرگرمی مون سریال اوشین بود که اونم باید دائم خداخدا می کردیم شنبه ها ساعت 9شب برق نره. شیشه های مدرسه و خونه با چسب کاغذی ضربدر می خورد تا موقع بمباران، نریزه رو سرمون. برنج و روغن و کنسرو ماهی که می خریدیم اول سهم رزمنده ها رو کنار میذاشتیم و میبردیم تو پایگاههایی که یقین داشتیم این ارزاق رو فقط به جبهه می رسونن. عکس امام و شهدا و رزمنده هامون رو عاشقانه می چسبوندیم به سینه هامون نه واسه افه مذهبی بودن و ادا درآوردن. همسایه از همسایه بی خبر نبود، مردم به فکر هم بودن و البته تقریبا یه جورایی همه مثل هم زندگی می کردیم. همین شباهتها و نبودن بند و تبصره ها و راههای در رو برای “مساوی تر” ها، مردم رو به هم نزدیک کرده بود.
    یه جور سادگی تو روزهای دهه60 هست که وقتی با دهه 90 و آدماش مقایسه شون می کنم باعث میشه با تمام وجود حسرت همون روزهای قحطی و جنگ رو بخورم. “یاد باد آن روزگاران”…

    [پاسخ]

  16. آه که این درد هر روز داره بیشتر میشه. چند روز پیش توی یه خیابون خلوت پشت فرمون بودم که رسیدم به یه ماشین سانتافه که خیلی آروم میرفت. سر یه کوچه که رسید توقف کرد. منم پشت سرش ایستادم. اومدم بوق بزنم گفتم اشکالی نداره من که عجله ندارم آرامش مردم رو بهم نزنم صبر می کنم بره. یهویی دیدم دنده عقب گرفت تا اومدم به خودم بیام محکم کوبید به ماشین من. بعد یه آقایی حدود چهل ساله پیاده شد و مدعی خسارت شد! به هیچ وجه زیر بار نرفت که دنده عقب گرفته! همش می گفت شما اومدی محکم به من زدی، افسر هم که اومد اصلا به حرف های من گوش نکرد. گفت چون شما از پشت زدی مقصری!! من همینطور هاج و واج مونده بودم. اصرار بی فایده بود. ایشون لطف کردند (!) از گرفتن خسارت منصرف شدند.
    خیلی جالب بود که وقتی دیدند من خیلی ناراحت شدم و افسر رفت و من هم سوار ماشینم شدم که برم، برادرمو کشیده بودن کنار که حالا شما بیا این مبلغ رو بگیر!!!! محض فرونشوندن وجدان نداشته شون!
    خدا کمکمون کنه.

    [پاسخ]

  17. سلام آقای دکتر در این قسمت http://doctorshiri.com/fa/content/3296/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8/
    قسمت پرسش و پاسخ ماندن یا نماندن در یک رابطه خوب،
    مردانی هستند که به شما نزدیک میشوند ولی پیشنهاد ازدواج نمیدهند
    در این قسمت نظر گذاشته ام . پاسخ میدهید… ممنونم

    [پاسخ]

  18. نمیدونم درد این زرنگی‌ها رو تو ذهنم بلغور کنم یا لذت مردم خوب این دیار رو تو دهنم مزمزه کنم
    هر دو با هم نمیشه
    نمیشه هر دو رو در آن واحد با هم دید
    متاسفانه بچه‌ها بیشتر این زرنگی‌ها رو یاد گرفتن
    آقا یا خانم کاظمی از طرف من هم کمیل رو محکم در آغوش بگیرید.از اون آغوشایی که سرش خوب فشرده میشه در وجودتون

    [پاسخ]

  19. “ما بدون تهاجم دشمنان قسم خورده مان نیز بزودی یکدیگر را خواهیم درید ” .باشد تاخوانندگان محترم این سایت و دوستداران خانه توانگری فرهنگ مخرب موجود را در عرصه های شغلی خصوصاً دنباله رو نباشند

    [پاسخ]

  20. اول که عرض سلام و ارادت آقای دکتر دوم هم ابراز دلتنگی و سوم هم بیان شدت اشتیاق برای دیدار.
    اما در خصوص زرنگی ایرانی یا شایدم بهتره بگم قانون گریزی ذاتی و ژنتیک ما ایرانیان با همین فرهنگ چند هزار ساله باید بگم که من با گریز گاه و بیگاهی که تو صفحه های تاریخ زدم و مطالعات اندکی که تو این زمینه داشتم حداقل بادانسته های اندک خودم می تونم بگم که کمتر دورانی رو توی این سیر چند هزار ساله پیدا کردم که مردم واقعا در برابر قانون یکسان بودن و خودی و غیر خودی وجود نداشته و نظام طبقاتی عادلانه ای حکمفرما بوده. همیشه خودیها دارای مزیتهایی در مواجهه با قانون بوده اند و این مستثنی بودن حتی یه ارزش حساب شده. همیشه یا یه خاندان پادشاهی بوده که نزدیکان دارای مزیتهای فراقانونی بودن یا حداقل از قانونی فراتراز قانون طبقات دیگر پیروی می کردند . یا نظام شاهنشاهی حکمفرما بوده که هزار فامیل و از این قصه ها داشته یاحتی طبقات مقدسی بودند که تحت نظامات دینی از مزیتهای فراقانونی بهره بردند.
    دردوران معاصر و آنچه به چشم خودم دیدم هم ، همیشه هر قانونی همراه با تبصره مستثنی ساز به تصویب رسیده. وقتی در خصوص همین طرح ترافیک هزار جور رده بندی و مزیت و معافیت برای اخذ مجوز و جود داره (بدون اینکه کسی یادش بیاد که اصلا این قانون رو واسه چی وضع کردن) یا حتی میشه با پول این مجوز رو حتی در شکل کاملا قانونی و شسته رفته خرید دیگه چه جوری یه نگاه یکسان به انسان در برابر قانون راباید باورکرد. اون مزیتی رو که بی توجه به دلیل و به اصطلاح علما روح قانون ، یکی با پول می خره یک دیگه هم پیدا میشه و با زرنگی به دست میاره مهم اینه که این قانون گریزی با قانون به تصویب می رسه. مهم اینه که بسیاری از قوانین برای رفاه عموم به تصویب نمی رسن بلکه میان تا همین مزیتها حاصل بشه. ارز چند نرخی ، کنکور چند نظامی ، مجوز واردات چندنظامی و هزار تا مثال دیگه باعث شده که من اصلن نتونم تشخیص بدم که این قصه مرغش کدوم بود تخم مرغش کدوم اینکه اول مردم فاسد شدن و بعد حکومتها یا برعکس .
    ببخشید روده درازی من رو . ومن الله توفیق
    ===============
    یک تحلیل خوب دیگه از آقای داوری فر که حقا قلمشان نافذ است

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۳ ق.ظ:

    آقای داوری فر:
    برای همین وقتی موقعیتی پیش میاد تا از این زرنگ بازیا انجام بدی دچار تعارض می شی. از یه طرف میگی حقم رو می خوام بگیرم و از راه قانونی نمی شه از طرف دیگه می بینی داری قانون رو زیر پا می ذاری. و البته اگه ادم بتونه با عذاب وجدان بعدش کنار بیاد و خیلی کارش هم گیر باشه این کار رو می کنه. چون وقتی تبعیض رو با این شدت می بینه نسبت به اون قانون بی اعتماد می شه . بستگی به ظرفیت ادما هم داره . همون مثالی که دکتر می زنن. بعضی ها ظرفشون کوچکتر و بعضی ظرفشون خیلی خیلی بزرگه و این ربطی به موقعیت اجتماعی و پول ادم نداره. این تبعیض ها رو هم همه جا می بینی : استخدام و … . انقدر ظریفن و عادی شدن که خود ادم هم گاهی متوجه نیست داره چی کار می کنه. کم کم نظام ارزشی فردیش تغییر می کنه . از کجا معلوم ماهایی که داریم این کار رو نکوهش می کنیم قبلا خودمون از اب این چشمه نخورده باشیم؟

    [پاسخ]

  21. اصلا تقلب تو همه جای زندگی ما ایرانی ها هست و اسمشو هم گذاشتیم زرنگی. چند وقت پیش یکی از همکارانم شد واسطه معرفی من به پسر یکی دیگه از همکارام که اشنا نبودیم باهم. گفت که تو از هر لحاظ عالی هستی و پسره هم کلی کمالات داره و الان تو کاناداس و تخصص می خونه و دنبال یه دختر خوبه مثل تو. و خوب هر چی ریز و درشت زندگیم بود ازم پرسید و تخلیه اطلاعاتیم کرد اساسی. خوب منم بدم نمی اومد برم جلو اما با اصول خودم پس در برابر اصرارهاشون گفتم تا پسره رو از نزدیک نبینم شروع نمی کنم به حتی فک کردن . همکارم گفت هر طور راحتی ولی زمان از دست میدی اون تا چند ماه نمیاد ایران و …گفتم مهم نیست و من تا وقتی خودش از نزدیک بیاد بهم بگه تصمیم قاطع واسه ازدواج داره جدی نمیگیرمش. گذشت و بعد چند وقت همین همکارم گفت استخر پارتی گرفته البته از نوع مجازش و یه تایم واسه دوستاش رزرو کرده. خلاصه منم از همه جا بیخبر رفتم استخر. ده نفر بیشتر نبودیم. شنا کردیم و بعدش هم رفتیم کافی شاپ و.. چند روز بعد از مهمونی همکارم با وقاحت تمام بهم زنگ زد و گفت مادر پسره هم اونجا بوده و عاشقت شده و از این خزعبلات. من انگار که برق بگیرتم، دیوونه شدم. احساس کردم بدترین بی احترامی بهم شده اونا با زرنگی هر چه تمام تر منو به تله انداخته بودن بدون اینکه طرف مقابلو بهم معرفی کنن. خلاصه هر چی از دهنم دراومد در برابر چشمای گرد شده اش نثارش کردم و بعدها که به التماس افتادن محل سگ نذاشتم اما انقدررررر از این مادر پسرها که هر حقی رو واسه خودشون جایز می دونن متنقر شدم که خدا می دونه. تازه ایشون از نوع تحصیلات عالیه بودن.

    [پاسخ]

  22. یا مثلا ادم هایی که برای سوار شدن تاکسی یا اتوبوس همچین هول میزنن و نوبت بقیه رو نادید میگیرن و خوشحال میشن از این “پیروزی” شون…

    [پاسخ]

  23. من سعی می کنم با این طرز تفکر زندگی کنم که ما به دنیا میایم که هم خودمون خوب زندگی کنیم هم اینکه دنیا رو جای بهتری واسه زندگی بکنیم.
    ولی خیلی سخته، خیلی ازت انرژی می گیره و تو این راه خیلی تنها هستی،وبدتر از همه اینکه بجای اینکه از اطرافیان بازخورد مثبت بگیری ، مورد تمسخر وتحقیر قرار می گیری!
    چقدر این کلاهبرداری ها حس بدی به آدم میده، از خونه که میای بیرون انگار میای واسه جنگ!! از راننده تاکسی گرفته تا پزشک خوابگاه که برگه سفید دفترچه رو به بهانه های مختلف جدا میکنه و…!!

    [پاسخ]

  24. مثل جریان اون چاهس که هر کدوم از مردم شهر که ازش می خوردن دیوونه می شدن. آخر سر اونایی که مونده بودن نمی تونستن بین دیوونه ها زندگی کنن ، مجبور شدن خودشون هم از اون آب چاه بخورن. من حداقل در مورد خودم از تیکه دوم می ترسم.
    دکتر قسمت پایین رو اگه صلاح ندونستین نوشته شه پاکش کنین.

    [پاسخ]

  25. سلام آقای دکتر،

    دقیقا به همین دلیل من گاهی فکر می‌کنم غربت نشینی به مراتب بهتر از توی ایران موندنه.درسته اینجا وطنم هست، عزیزانم اینجا هستند و من تحصیل کردم که به ملتم هرچند خیلی‌ ناچیز خدمت کنم…اما با این حجم وسیع دروغ و خیانتو کلاه برداری وقتی‌ برای خرید کوچیک‌ترین چیزها هم همش احساس ناا امنی‌ داری که باهات صادقند یا نه..وقتی‌ که با امید دنبال کار میگردی و وقتی‌ می‌خوای شرایط حقوقت رو بدونی چنان تحقیرت میکنند که انگار توقع اضافی داری ،توی این شرایط با اینکه سعی‌ می‌کنم ناا امید نباشم ولی‌ اسم رفتن از ایران رو وطن فروشی نمیزارم ،غربت با همهٔ دردش به مراتب بهتر از آزار روحی‌‌ای هست که تو برای یک انسان معمولی‌ بودن اینجا هر روز حس میکنی‌..مگه آدم چند بار زندگی‌ می‌کنه 🙁

    [پاسخ]

  26. اگر تو خانواده هم یاد نگیریم هر جا وارد شیم انقدر اشتباه می بینیم که بعد فکر می کنیم خودمون اشتباهیم. بعد می شیم یکی مثل بقیه. مثل یه ویروس منتشر می شه.

    [پاسخ]

  27. یاد آهنگ سقوط افتادم که میگه:
    سقوط من در خودمه
    سقوط ما مثل منه
    مرگ روزای بچگی
    از روز به شب رسیدنه
    دشمنیا مصیبته
    سقوط ما مصیبته
    مرگ صدا مصیبته
    مصیبته حقیقته
    حقیقته حقیقته…

    [پاسخ]

  28. نمی دونم چرا ناخودآگاه با خوندن این مقاله شعر یار دبستانی با صدای فریدون فروغی توی ذهنم ریتم گرفته:
    …دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
    خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
    دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
    کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

    [پاسخ]

  29. من فقط موندم که از کی این بلا سر ما اومد؟ ما از کی اینطوری شدیم؟
    ====================
    از همیشه شیما…الان ” از” را باید بگذاریم کنار زیرا عمری نشستند و دنبال “مقصرها” بودن و ” موثرها” را گم کردند

    [پاسخ]

  30. سلام استاد عزیز و گرامی.اشنایی با شما و شرکت در کلاسهاتون باعث افتخار و خوشبختی منه. هر بار که به سایت شما سر میزنم با مطلب جدیدی،اندیشه نویی آشنا می شم و یاد می گیرم که از زاویه دیگه به مسایل نگاه کنم.چقد خوبه که کتاب هم در لابلای مطالبتون معرفی می کنید حتما کتاب زنانی که با گرگها می دوند رو تهیه می کنم.استاد کتاب زنان شیفته رو خوندم و واقعا حض برم .عالی بود.ممنون به خاطر همه زحماتی که میکشید و بر دانش و آگاهی ما اضافه می کنید.براتون آرزوی سلامی و شادی و موفقیت می کنم.
    =================
    چقدرم خوب که اهل مطالعه هستید مریم جان…کاشک رخصتی دست دهد و دوباره با دانشجوها درباره سفرقهرمانی زن به گفتگو بنشینیم و شما عظمت روح یک زن را در فرهنگ جهانی و ملی خودمون مرور کنید و مست شوید

    [پاسخ]

  31. آقای دکتر اینقدر این چیزایی که نوشتین هر روز توی دانشگاه و کوچه و خیابون منو آزار میده که بعضی وقتا واقعا صبرو تحملم تموم میشه ولی سهم من فقط اندوه و غصه و به قول شما دق کردن! نمیگم من همه کارام و رفتارام درسته ولی آدم یه چیزایی میبینه و میشنوه که متأسف میشه. درد مملکت من و ملت بیچاره من چیه؟ درد ما عمیق تر از این حرفاست، نباید سر خودمون کلاه بذاریم. واقعا مملکت داره رو به زوال میره

    [پاسخ]

  32. سلام و ممنون از مطلبی که بیان کردین …
    در جامعه که مردم اینقدر مشغول و درگیر بدست آوردن رزق یک روزشونن دیگه فرهنگ معنایی نداره … در جامعه ای که همه چی خلاصه میشه در پول و پول داشتن، دیگه فرهنگ ملاک نیست… یادمون میشه مسلمونی ، ایمان و… و یاد میگیریم زندگی رو به قیمت دروغ و خیانت … و زندگی خیلی سخت میشه .
    =======================
    آمیتریس عزیزم
    من متعلق به نسلی هستم که شبها میخوابیدیم و صبحها بهعلت بمباران و موشک و ….بعضی هامون بیدار نمیشدند …در اون دوران نا امنی جانی دهه 60 که بمبگذاری منافقین بود و موشک بارون صدام ، مردم با اخلاق تر میزیستند ، خدا را شاهد میگیرم دلمون خوش تر بود…یفهمی از کدام ترسم برایت نوشته ام؟

    [پاسخ]

  33. سلام اقای دکتر،
    چند دقیقه پیش داشتم این مطلب جدیدتون رو میخوندم. پسر خواهرم(کمیل-5ساله) که بیشتر اوقات موقع وبگردی کنارمه و ازم توضیح میخواد در مورد چیزهایی که براش جالبه، چشمش افتاد به کاریکاتور پایین مطلب(قایق)
    پرسید این کاریکاتور یعنی چی و منم براش توضیح دادم که این در مورد ادماییه که فقط به خودشون فکر میکنن. مثلا اینجا دارن قایق بزرگتر رو از بین میبرن برای ساختن قایقهای کوچیک برای خودشون … اومد وسط حرفم و با لحن عاقلانه و تأسف باری گفت: ولی نمیدونن که قایقهای کوچیک زودتر غرق میشن.
    هاج و واج مونده بودم. دوست داشتم بگیرم محکم بغلش کنم و حسابی بچلونمش اما لحنش اینقدر مردانه بود که خجالت کشیدم این کارو بکنم. فقط بهش یه لبخند شیرین زدم و عکس شمارو نشونش دادم و گفتم اینارو این اقای دکتر مینویسن و با توضیح در مورد شما برای اون فضارو نه برای اون که برای خودم عوض کزدم.
    ================
    از طرف من کمیل عزیزم را سخت در آغوش بگیرید که فهمی تیز و دست نخورده دارد
    فهمی که هزاران بار از فهم بعضی وطن فروشها بیشتر است

    [پاسخ]

  34. “ما بدون تهاجم دشمنان قسم خورده مان نیز بزودی یکدیگر را خواهیم درید” واقعا درست فرمودید دکتر…اون عزتی که در طول چندین هزار سال ذره ذره کسب کرده بودیم چطور در عرض چند سال به باد دادیم – منفعت طلبی و زرنگ بازی جای همدلی و صمیمیت را گرفته ، همه چی از خود ما آدمها شروع میشه و بعد مثل یه ویروس تمام جامعه رو درگیر میکنه و الان فرهنگ کشور من بیمار است ؛ دکتر جان شما و کسانی مثل شما طبیب اخلاقی ما هستید و با این گوشزد ها، سعی دارید حال این بیمار بدتر نشود، خدا شما رو حفظ کند،امیدوارم حال این بیمار زودتر خوب شود. روزی که به جای دریدن همدیگر ، همدیگر را در آغوش بگیریم از سر محبت….

    [پاسخ]

  35. درکنار همه ی این صحبت ها که کاملا درست هست باید اضافه کنم دکتر عزیز که درصد کمی از مردم ما چنین دغدغه هایی دارند اکثریت دنبال منافع خودشون و رسیدن به رفاه نسبی هستن و متاسفانه در این راه اولین چیزی که فدا میشه اخلاق هست.
    اما میخوام براتون از یک پیرمرد افغانی بسیارمتدین بگم که چند سال پیش با گاری محقرش و صدای مهربونش از کوچه های محله ما میگذشت و نون های خشک و اضافه رو میخرید و جاش پول میداد اون حتی سکه های 2 تومانی هم داشت تا بتونه پول مردم رو دقیق بده و مدیون کسی نباشه اون اگه پول خرد نداشت ماه بعد که دوباره از اونجا رد می شد یادش بود که به کدوم خونه چقدر بدهکاره 50 تا تک تومانی یا 10 تا تک تومانی یا بیشتر این جریان مال کمتر از ده سال پیشه.تمام ماه رمضان روزه بود و عید فطر لباس تازه می پوشید .برای من اون جلوه ای با شکوه از انسانیت بود اگرچه فقیر بود ما قلبی بزرگ و بخشنده داشت من هرگز اون مرد رو فراموش نمی کنم و هنوز صداش تو گوشمه.
    ====================
    چه خاطره نافذی نوشتید برامون

    [پاسخ]

  36. دیروز بعد از کار رفتم پیاده روی. حین قدم زدن نگاهی به مغازه ها هم مینداختم. دو مغازه طلا فروشی در کنار هم که 4 قدم فاصله ای بینشان نبود دو رنج متفاوت قیمت در طلا داشتن. یکی گرمی 125500 تومان و دیگری 126500 تومان. یاد سوپر مارکت افتادم که قیمتهاش هر لحظه تغییر می کنه. فکر می کنم خیلی برای جامعه ای که به 2500 سال فرهنگ خودش می نازه بد باشه که “زشتی براش عادت بشه”
    نمی دونم چند سال باید بگذره یا چه تاوان گزافی باید بدیم تا رفتار های گزنده و ناپسند مون در جامعه ریشه کن بشه فقط اینو می دونم که از دل این سرمایه های اجتماعی یکی میره اون بالا. امیدوارم وقتی زخمی هستیم از روزگار، دیگران رو زخمی نکنیم.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.