چیزی در زخم هست که میتونه آدمی را به جای پختگی ،خطرناک بکنه

image_pdfimage_print

الان من ۲۸ سالم شده، ولی به خاطر رفتاری که مامان و بابا با هم دارن، خیلی تمایلی به ازدواج ندارم، قبلا البته بیشتر متمایل بود ولی از فرط دعواهای بی اهمیت اینها دیگه حالی برام نمونده واسه ازدواج .، همش فکر می کنم اینا رو چطوری تنها بذارم برم آخه؟! گاهی هم به خودم میگم به تو چه، برو دنبال زندگی خودت، ولی بعدش فکر می کنم این خاطره ها هیچ موقع راحتم نمیذارن… چیکار کنم؟

===========================
ما مسیر زندگی خودمون را پیش میریم مریم….سفر زندگی ما در بخشهایی در خونه والدین مون است و بسیاریش تنهاییم
تو در سنی هستی که باید به رفتن و” از دور نظارت کردن”  بیندیشی
ماندن در اونجا حکم باتلاق نشینی داره، نه که فکر کنی به خاطر اوضاع بد ارتباطی ایشان میگم، نه! این به خاطر اساسا اقتضای بلوغ ماست. حتی  اگر رابطه آن دو نفر گل و بلبل هم بود باید تو میرفتی
خیلی از ما به خونه های تعلق داریم که توش ارامش نبوده ، درگیری بوده ، اعتیاد بوده ، ترومای فیزیکی و روانی بوده ، مریضی مزمن روانی بوده ؛ همه ما میتونیم انتخاب کنیم که با ترسهامون زندگی کنیم یا به خردمندی و پختگی ناشی از “بودن در این تندبادها”  برسیم.
اما چند نکته کوچک ؛
  • یادمون نره که چیزی در زخم هست که میتونه آدمی را خطرناک هم بکنه و اون خطر اینست که ما بعد از ترمیم زخم ، عقده  ای شده باشیم
  •   مردم تقصیری معمولا ندارند اگر ما اوضاع خانوادگی مون بد بوده زیرا در این خانه ها ، بچه ها مجبورند زود بزرگ شوند و دست از خواسته های کودکانه خود بکشند ؛چرا ؟ چون پدر همیشه خماری میکشیده، چون مادر اسکیزوفرن بوده و با رفتارهای نامعقول خود بقیه را میترسونده یا جلوی در و همسایه خجالت زده میکرده.
پدر تو اگر مجبور شده در ۱۲ سالگی جور پدرش را بکشد ( فرض کنید مرگ زودهنگام پدر) ممکنه اینقدر کار کرده باشه که الان تو این موقعیت مالی خیره کننده اش ، نتونه بعضی راحت طلبی های تو را تحمل کند زیرا کودک خودش به استانداردهای بسیار جدی رسیده چیزی که در ظاهر دلرباست ولی در باطن دارای یک معصومیت و سادگی از دست رفته میتونه باشه
تو چنین وضعی بچه ها ، نقاب بالغ میزنند نه اینه واقعا بزرگ بشوند.؛ کودکشون له میشه و اون وقت تو ۲۸ سالگیش از دیدن خنده ها و شادی های بقیه ناخودآگاه ممکنه لجش بگیره…خیلی از رفتارهای نورمال بقیه را ، بچه بازی قلمداد کنه
وقتی کودک درونت زخمی و له میشه ، بپا عقده ای نشی…باید بشینی و از زخمهایت شفا بگیری نه خشم و حتما اجازه بده بقیه بدون انگهای ذهنی تو ، بخندند و زندگی با خودشون بچشند
==========================================
کلاس سفر قهرمانی ، سفر زندگی به مباحثی از جنس سوال بالا میپردازد و اواخر خرداد ۹۲ به ثبت نام میپردازد اگر تمایل به اطلاعات بیشتر درابن باره دارید لطفا از این لینک لذت ببرید . همچنین با ارسال کلمه ” سفر” یا ” SAFAR” به خانه توانگری  ۱۰۰۰۲۵۵۴۲۴۱۷۹۴ ، رزرو رایگان دوره را انجام خواهید داد

فراموشش نکن

سلام بر نفس گرمت

دو پیاله مثنوی- اذا وقعت الواقعه

شایستگی

 

 

50 دیدگاه در “چیزی در زخم هست که میتونه آدمی را به جای پختگی ،خطرناک بکنه

  1. ما که خوبیم…
    من بچه هایی رو دیدم که توی کودکی هم کار میکنن هم در حد مرگ کتک میخورن هم بعضی ها ۲ شیفت کار میکنن و دوست هم دارن درس بخونن … اینا کودکی شون له شده
    خدایی چقدر خیلی هامون نامردیم …

    [پاسخ]

    یک دختر ۲۲ ساله پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۲ ب.ظ:

    اگه باورتون نمیشه یه سر به موسسات کودکان کار بزنید .. میبینید چه خبره ..

    [پاسخ]

  2. دکتر یکبار بمن گفتین غر غرو اما میدونین بعضی چیزا ادمو له میکنه چند روز پیش اومدم خونه صحنه ای دیدم که نمیتونستم هضم کنم دوست پسر نامادریم در کنار زنو بچش و پدر بی غیرت بنده داشتن ناهار میخوردن و نامادریم هم لباس مناسبی تنش نبود گریم گرفت بخاطر مادرم و تمام معصومیتاش که چطور تو سن 34 سالگی زیر خاک رفت اون همیشه با وجود داشتن بچه های قد و نیم قد از مرگ میکگفت الان میفهمم خسته بود واقعن از زندگیش خسته بود و گریم گرفت بخاطر خودم 26 سالمه ولی توان اینکه بتونم ازین خونه بکنم و برم ندارم نیتونم یه سرپناه برای خودم و خاهرام داشته باشم.
    اونروز نامادریم با اون خانواده رفت و فردا ظهرش برگشت این دیگه اوج داستان بود

    [پاسخ]

  3. یه سوالی دکتر
    بعضی وقتا یه حسی دارم که باعث میشه بعدش از خودم بدم بیاد….گاهی وقتا دلم میخواد بعضی بچه های چند ساله رو اذیت کنم ،مثلا بترسونمشون، مخصوصا بچه هایی که اصلا تریپ مظلوم نیستن و خیلی زبر و زرنگن
    یه بار که راهنمایی بودم داداش 3 سالمو که خیلی بی تابی مامانمو میکرد ترسوندم هنوزم که یام میاد اعصابم میریزه به هم که چرا اینکارو کردم..
    چطور این موضوع رو تحلیل می کنید؟؟؟
    راستی تو بچگی تا 5-6 سالگی پستونک میخوردم و بابام برا اینکه دیگه نخورم منو برد تو حیاط و سرمو کرد تو تانکر نفت که قول بدم دیگه نخورم….هنوزم صدای گریه و التماسم تو گوشمه….
    =================
    آزار میبینیم و یاد میگیریم آزار بدیم

    [پاسخ]

  4. برای محدثه ی عزیز:
    “اولین کاری که باید بکنی اینه که از اینترنت لعنتی بیای بیرون. فقط یه احمق قبل یه امتحان به این بزرگی میمونه اینجا و با کامنت میخواد مشکل اضطرابشو حل کنه.” همین بود، نه؟
    خسته شده بودم از این همه تئوری خوب که هیچ کدومش عملی نشده بود. اون روز تصمیم گرفته بودم اولین مطلبی که توی سایت می خونم و با شرایطم جور درمیاد،‌ عملی کنم و تا این کار رو به طور جدی انجام ندادم، سراغ هیچ تئوری جدیدی نرم. اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد، جواب بالایی بود! جواب کامنت شما رو که خوندم یکه خوردم و بعدشم کلی خندیدم! یادم افتاد که منم کنکوری ام و در انتظار یه فرصت قلمبه دارم روزها رو هدر میدم. روزهایی که باید از ثانیه ثانیه اش استفاده می کردم.
    از اون روز تا حالا دو سه باری بیشتر به سایت سر نزدم (اونم برای سوخت گیری!) امروز هم … زخمی که چه عرض کنم، آش و لاشم! اومدم بهتر شم و برگردم سر کارم.
    محدثه جان، گاهی سیلی خیلی بهتر از تلنگر جواب میده.
    دکتر شیری عزیز. ممنون بابت چیزی که قدیما بهش می گفتن “چوب معلم”.

    [پاسخ]

  5. سلام
    یه سئوال بدجوری ذهنم رو مشغول کرده اینکه به بعضی کامنت ها با این که پرسشی هستنجواب نمی دید یعنی چی ؟ یعنی خوندمش اما سئوالت جواب نداره یا سئوالت مشکل داره یا اینی که میگی سئوال نیست یا وقت ندارم برا یه همچین چیزی اونقدر بی ارزش در حد یک کلمه کتاب معرفی کنم…
    تمام روز داشتم یعنی می ساختم
    اگه می خواید به این کامنت جواب ندید دکتر شیری لطف کنید و به من منت بگذارید تایید نکنید تا سئوالی بشه رو سئوالهام
    =========================
    متاسفم اگر سوء تفاهم ایجاد شده
    برای پرسش از بنده در این سایت فرمی طراحی شده که از آن استفاده میکنند افراد برای سوالاشون
    http://doctorshiri.com/fa/topics/contact-us/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C/
    اینجا نظرات را میرسم بخوانم و منتشر کنم
    شما احتمالا مطالب این سایت را نمیخوانید زیرا من چند روز قبل عرض کردم نمیشه به این همه سوال پاسخ داد
    http://doctorshiri.com/fa/content/8872/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C/

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر زندگی
    من این مطالبان را واقعا دوست دارم …در این چند سال کم زخم نخورده ام …کم درد نکشیده ام …و واقعا کلمه پخته را می فهمم …کلمه سوخته را هم خوب می فهمم .استاد عزیز طبق آموزه های شما
    نابودگری همیشه بد نیست …باید بریم سراغ اشتباهاتمان و صفات بدمان را کات کنیم ….من یک سوال هم دارم : شما یک بار فرمودید غمت را تبدیل به خشم کن …خشمت را به برنامه و هدف گزاری و با تغییر و رشد شخصیتت از کسی که تو را تحقیر کرده انتقام بگیر ….سوال : پروسه تبدیل غم به خشم را می فهمم ولی دوست دارم در مورد تبدیل وضعیت خشم به هدف گزاری و برنامه ریزی و رشد بیشتر بدانم ؟اگر از مدل سفر قهرمانی مثال بزنید ممنون می شم .
    ==============
    وقتی خشم بهتون انگیزه میده ، میتونید با این بنزین برید سراغهرجایی از زندگی مثل هدفگذاری یا…

    [پاسخ]

  7. سلام
    آقای دکتر چطور میشه از درد شکست تحصیلی خلاص شد
    چطور میشه باور کنیم بابا تو این کاره نیستی و به خودمون با درد کمتری تزریقش کنیم
    چطور میشه از نیش و کنایه ها به دور موند
    از کنایه آدمهایی که موفقیت های اطرافیانشون رو به رخت می کشن
    چطور می شه به خودت بفهمونی که زحمتت رو باد برده
    باید دست برداشت دیگه از بیست و هفت سالگی به بعد باید جور دیگه ای برنامه هات رو بچینی هر چقدر هم که اونایی که وضعیت تحصیلی پایین تری ازت داشتن یه درجه از تو بالاتر ایستادن و تو آدم کنکور ارشد نیستی لایقشم نیستی ، آقای دکتر شیری میشه بهم بگید چطور آخه خواب با چشمام غریبه شده

    [پاسخ]

  8. سلام استاد جان.من دیروز امتحان ارشد داشتم به خاطر همین خیلی وقت بود که یه دل سیر سایتتون رو مطالعه نکرده بودم الان که یه کم راحت شدم دارم با لذت تمام از سایتتون فیض میبرم.مرسی که هستین دکتر.دوس داشتم احساس خوبمو بهتون بگم.خدا قوتتتتتتتتتتت.

    [پاسخ]

  9. khosham miad kolan nadide gerefte misham.hame ja hata inja too web shoma..inhame nadide gerefte shodan yejoor rekorde vase khodesh.dg mohem nis taeed nashe nazaram ya e_mailam khoonde nashe.
    serrrrrrr shodam dr shiri aziz
    =====================
    نادیده گرفته نمیشی، نمیشینی با دقت سایت را بخونی که همین هفته نوشتم که 730 کامنت پاسخ داده نشده داریم به علت اینکه تو کامنت مردم سوال میپرسند که باید تو فرم پرسش از دکتر شیری ( توی سایت) مطرح کنند
    به جای بازی قربانی ، بالغانه کاری را انجام بده که درسته

    [پاسخ]

    محدثه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۵:۴۴ ب.ظ:

    صحبت شما کاملا متین است.رنج داشتم.نباید اینطوری میگفتم.غمگین بودم …یاد تمام رنج هام …و دوسال انتظار واسه جواب ایمیلم و تمام کامنت های حذف شده ام افتادمو و بعدشم که الان خجالت کشیییییییییییییییییییییدم دکتر. معذرت زیاد

    [پاسخ]

  10. استاد عزیز.. ممنون بخاطر همه ی انرژی ای که برای این همه آدم میزارین.. واقعا ممنون..
    شما جزو معدود کسایی هستین که تو زندگی میتونم به حرهاشون اعتماد کنم..
    متشکرم…

    [پاسخ]

  11. وای خدای من باورم نمیشه! من هم دقیقا چند روزی بود که میخواستم همین مشکلمو با شما درمیون بزارم. بعد الان دقیقا یه همزاد مثل من و همسنم پیدا شده که همین مشکلو داره.ممنون دکتر از جوابی که دادید.حیف که شهرستان هستم و نمیتونم از کلاستون استفاده کنم.آقای دکتر یعنی به نظر شما ما،ما دیر به این نتیجه رسیدیم؟منم همیشه فکر میکردم زندگیمون آروم میشه.ولی الان میبینم فقط این وسط من ضرر کردم:(و گرفتار بیماریهایی شدم که همه ی دکترها علتشو استرس و اضطراب میدونن.بازم یه دنیا ممنون دکترشیری عزیز.

    [پاسخ]

  12. استاد گرامی سلام
    دکتر شیری عزیز شما همیشه بهترین استاد من بودید و هستید …
    چرا این همه کلاس های خوب ومفید رو در تهران برگزار می کنید مگه ما که شهرستان هستیم این درد ها وزخمها رو نداریم وقتی تهران دانشجو بودم زمان وهزینه شرکت در کلاسها تون رو نداشتم ووقتی هم شما رو به دانشگاه (علامه طبا طبایی) دعوت میکردیم میدیدین مسئولین زخم خورده ی عقده ای چه به روزمون می آوردن والان هم که به یزد برگشتم امکان اومدن به تهران رو ندارم … با کلی افتخار که شاگردتون هستم یه خواهش دارم واینکه به زخمهای ما هم توجه کنید…
    با سپاس فراوان
    =================
    بزودی با DISTANCE LEARNING تا حد زیادی از خجالتتون در میاییم فهیمه گرامی

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۴ ق.ظ:

    من با تمام وجود برای تدارکات و برگزاری این کلاس ها در یزد در خدمتم …خوشحال میشم روی کمک من حساب کنید…
    =================
    فهیمه گرامی، لطف کنید به روابط عمومی ما ای میل بزنید تا بچه ها مستقیم باهاتون در تماس باشند
    info@doctorshiri.com

    [پاسخ]

  13. “نگذار زخم ها تو را تبدیل به چیزی کنند که نیستی ”
    پائولو کوئیلو

    استاد یادتونه ناراحت بودم که اولین کامنتم اینجا راجع به غصه هام بود ؟ گفتم میام و می گم که چقدر از زندگی راضیم ؟ الان از اون وقت هاست … از اون وقت هایی که حاضزم برای یک لحظه بیشتر زنده موندن جون بدم !
    وبلاگتون هم خیلی آرامش میده …
    اجرتون با خدا …

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱ ب.ظ:

    منم تو این مرحله هستم سعیده جان که بغض راه گلمو بسته…امیدوارم روزی فرابرسه که منم متقابلا مثله تو این مرحله رو طی کنم و فقط با خاطره ای هر چند تلخ ردشون کنم, دلخوش به ثانیه هایی هستم که فرا رسد….

    [پاسخ]

  14. سلام اقای دکتر شیری:
    من 1 ایراد رفتاری بدی دارم وقتی تو 1 رابطه ای قرار می گیرم وقتی عصبانی می شم توهین میکنم
    و این رفتار خود منو اذیت میکنه چون دوست ندارم اگه میشه راهنماییم کنید ممنون میشم دکتر

    [پاسخ]

  15. آقای دکتر من 26 سالمه و مجردم ولی به هرآدم غریبه ای که میرسم وقتی صحبت از سن مبشه از سنم خیلی تعجب میکنن چون میگن فکر میکردن من 18 سالمه!!!نگران کننده نیست این قضیه؟من خیلی خوش بین نیستم یه کم نگرانم میکنه
    ================
    رفتارتون چی؟

    [پاسخ]

  16. سلام دکتر شیری عزیز
    راستش قبلا من هم تا حدوودی مثل همین مریم خانوم فکر میکردم, با این تفاوت که من 21 سالمه و سعی کردم از همین الان به فکر آینده ی خودم باشم,من هم مثل مریم خانوم همش نگران بودم که اگر پدر و مادرم رو تنها بذارم چی میشه!!! و از اونجایی که بچه ی آخر هستم همش احساس میکردم همه ی مسئولیت پدر و مادرم روی دوش منه و حتی اگر بین اونها بحث و اختلافی هم پیش میومد خیلی خودمو درگیر میکردم و در نهایت داغون میشدم…
    اما الان مدتیه که دیگه بیشتر به زندگی و آینده ی خودم اهمیت میدم و میگم من اگر نتونم زندگی خودم رو نجات بدم و به خودم کمک نکنم, قطعا نمیتونم به پدر و مادرم و هیچ کس دیگه ای هم کمک کنم..توصیه ی من به مریم عزیز اینه که در درجه ی اول ناجی خودش باشه و سعی کنه از اشتباهات پدر و مادرش درس بگیره و اون اشتباهات رو خودش تکرار نکنه تا زندگی خوبی داشته باشه…دقیقا کاری که من با زندگیم کردم… 🙂

    [پاسخ]

  17. من کاملا می فهمم این مریم خانوم نامه ی شما چی میگه…
    ولی بعضی زخم های که خانواده به آدم میزنن دیگه درست بشو نیست 🙁

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۸ ب.ظ:

    اَی وایِ من سر این تیکه چه گفت و گوها از نوع بحث با آدم‌ها داشته‌ایم

    [پاسخ]

  18. سلام استاد چطور می تونیم از سختی ها درس بگیریم و عقده ای نشیم؟
    =================
    مریم گرامی
    1- تامل در زخم و مسیری منتهی به آن
    2- دیدن سهم خود و اشتباهات خود در مشکل
    3- جدیت بر عدم تکرار اشتباه خود

    [پاسخ]

  19. سلام.
    من به تازگی از یه رابطه بی سرانجام اومدم بیرون.به سختی .خیلی دردناکه.دارم دیونه میشم.یه چیزی بگید اروم بشم.دلم میخواد خودکشی کنم چون از همه این زندگی تکراری بی روح نامرد خسته شدم.
    ========================
    برای مردن همیشه فرصت هست
    این زندگی است که همیشه فرصت زیستش را ندارید الهام
    وقتی تا این حد افکار خودکشی سراغمون میاد ، حتما باید نزد یک روانپزشک برویم تا ما را از افسردگی و اضطراب درونی منتهی به این نوع افکار، نجات دهد. دکتر قلعه بندی را داشته باشید 88951632

    [پاسخ]

  20. سلام دکتر، در ارتباط با همین مسایل ناشی از کودکی -خانواده و همچنین با توجه به سابقه افسردگی که دارم میخواستم یه مقدار مشورت بگیرم، اگر ممکنه مشاوری معرفی کنید که بتونم در ارتباط با این مسایل ازش کمک بگیرم. میخوام به نحوی اطمینانم از اینکه این مسایل خیلی برام مشکل ایجاد نخواهد کرد رو بدست بیارم. ((ممنون بابت تمام مطالبتون در طول این سالیان که از خیلی وقت پیش و از همشهری جوان پیگیرش بودم))
    =======================
    حسین گرامی
    تماسی با کلینیک دکتر عابدین بگیرید و پیغام بگذارید ، بهتون تماس میگیرند 88687221

    [پاسخ]

  21. سلام
    من سال قبل برای ازدواج از طریق ایمیل باهاتون مشورت کردم خیلی بهم کرد الان ازدواج کردم و خیلی از ازدواجم راضیم
    ممنون که نگذاشتین من اشتباه انتخاب کنم
    دوستون دارم و براتون ارزوی موفقیت میکنم
    =================
    هزار تبریک به مریم گرامی و طریق روشن و مسوولانه ای که برگزیده

    [پاسخ]

  22. سلام استاد بزرگوار.
    با اینکه متاسفانه در کلاسهاتون حضور ندارم ولی همیشه مطالب شما رو پیگیری میکنم.

    نیمه رجب در مسجد موسی بن جعفر در اعتکاف برای همه مردم سرزمینم و حصوصا کسانی که دلسوزانه
    بخش بزرگی از زندگیشان را وقف مردم میکنند مثل شما دعا کردم.
    امیدوارم که خداوند بزرگ همیشه زندگیتان را مملو از سلامتی و نشاط کنه
    ===================
    خدا به ه دعای نیک شما و سایر نیکان آرامش و فهم به همه ما بدهد

    [پاسخ]

  23. انصاف نیست …
    هیچ وقت از خدا به خاطر این عدالتش نمیگذرم.
    آقای دکتر، من سه ماه با پسری دوست بودم که می تونست به ازدواج خوبی ختم بشه.
    امّا دیشب … دقیقاً دیشب تموم شد.
    امروز صبح به قدری گریه کردم که واقعاً حالم وصف ناپذیره.
    بله.
    دلیل تموم شدن رابطه همینی بود که من نمی تونستم ابراز احساسات کنم. حرفمُ راحت بزنم. (یا وقت هایی که حرف می زدم احساس می کردم دارم توهین می کنم) … آقای دکتر تو خونه ی ما اعضای خانواده خیلی کم با هم حرف می زنند. خیلی کم ابراز علاقه یا احساسات می کنند. وقت هایی هم که با هم حرف می زنیم معمولاً به دعوا و درگیری ختم میشه.
    مامانم یا بابام تا حالا یک بار هم به من 24 ساله یا خواهر 30 ساله م نگفتند “عزیزم” یا “دخترم” … یا هرچیزی که این پسر به من می گفت و من نمی دونسنم باید چی بگم. چون تو عمرم از کسی نشنیدم. اگرم شنیدم طرف معمولاً چیزی ازم خواسته. من حتّی شماره ی خونه شونُ هم سیو کرده بودم و احساس می کردم حق اینُ دارم موقعی که گوشیش در دسترس نیست به خونه شون زنگ بزنم. یا گوشیشُ بگیرم نگاه کنم.
    امّا اون پسر این طور نبود … آقای دکتر به نظرتون تا کی باید این سیکل معیوب ادامه پیدا بکنه؟ تا کی می خوایم ما قربانی باشیم و مردم جلوی روی ما راه برن و زندگی کنند اونوقت ما تو پیله ای که خانواده دورمون بستن محکوم به زنده موندن بشیم حتّی نتونیم بمیریم.
    آقای دکتر چهار ماهه بیکارم تمام موجودیم سی هزار تومنه. همه ی اعضای خانواده هم سرکار میرن. من هر روز تو خونه تنهام و شدیداً افسردگی گرفتم. تنها خوشی این روزهام این پسر بود که از دستش دادم.
    دلم می خواد این کلاسُ شرکت کنم … یا به اون شماره ی بالای صفحه زنگ بزنم وقت مشاوره بگیرم.
    آقای دکتر وقتی من نمی تونستم اونُ تو ابراز احساساتش همراهی کنم اون فکر می کرد من با کس دیگه ای رابطه دارم و حواسم به اونه که انقدر به اون سردم.
    آقای دکتر نفهمیدم اصلاً چی نوشتم.
    خواهش می کنم تاییدش کنید. جواب هم ندادید اشکال نداره. فقط تایید کنید می فهمم که خوندید.
    ممنونم.
    =======================
    متاسفم اینقدر بدفهمیده شدی و به نظرم وقتش هست که الگوهای ارتباطی خودت را بهتر ببینی و بهبودشون بدی چون بنا نیست اینقدر هزینه بدی تو زندگیت
    من متوجه نشدم چرا بیکاری و چرا تقلا برای کاریابی نمیکنی؟ ایا به یاس نامه های وبلاگها و حرفهای بقیه داری عمرت را میبازی؟

    [پاسخ]

  24. سلام اقای دکتر شرمنده باز اومدن و وقتتون رو گرفتم ولی من هنوز با مشکلم کنار نیومدم
    نمیتونم تمرکز کنم رو درسم یه ماه مونده ب کنکورم ولی اونقد بی انگیزه شدم ک اصن دورو بره کتاب نمیرم یا یه ساعت میخونم و میره تا معلوم نی فردا بتونم بخونم یا نه.نوروز ک اومدم مشکلم و گفتم با لحن تندی باهام حرف زدین اول ناراحت شدم ولی همین جملتون باعث شد ک من ب خودم بیام روزی ده ساعت درس بخونم و امید داشته باشم ب اینک میرسم ب هدفم و اون چیزی ک مد نظرمه ولی الان باز سرد شدم.خواهش میکنم بهم بگین چیکار کنم از پشیمونی روزه بعد از کنکور وحشت دارم از حرفای بقیه درموردم بیزارم
    منتظر جوابتون میمونم
    ===========================
    مهم اینه وقتت را در نت داری حروم میکنی…این بدترین تله ایست که باید ازش عبور کنی و نگذاری چیزی از ذهنت راهزنی کنه

    [پاسخ]

  25. سلام دکتر جان .گفتم ده دقیقه تو سایتتون بچرخم دو ساعته که گیر افتاده ام .دستتونو میبوسم و ازتون متشکرم .از دو سه سال ÷یش شما نقطه امیدی بوده اید در تارک ذهنم .هر چند که میگن
    هر کرا مردم سجودی میکنند زهرها در جان وی می آکنند
    اما خدا رو شکر اینقدر سیالید و با هویت که تائید کردن ها فقط انرژی تونو زیادتر میکنه و پویایی تونو
    متاسفانه نمیتونم تو کلاساتون شرکت کنم چون شهرستانی هستم . بهرحال خوشحالم که در این وانفسا کسی فانوسی برگرفته در فراز راه ….ارادتمند به شدت!
    ==================================
    میترای گرامی
    خدا به شما برکت دهد که اینقدر خیر به ما میرسونید

    [پاسخ]

  26. باسلام واحترام خدمت اقای دکتر.من یکی ازخوانندگان خاموش هرروزه سایت بینظیرتون هستم.به نظرشما رفتار متقابل مافرزندان دربرابراطرافیانی که پدر خشن وپارانوئیدش مدام خانوادش روجلو دروهمسایه وفامیل خجالت زده می کنه چی می تونه باشه.به عنوان یک مادر36ساله که علی رغم زندگی سخت کودکیش تونسته زندگی اجتماعی وشخصی خوبی براخودش بسازه ولی مدام اضطراب زندگی مادرش روداره خواهش میکنم به این سوالم جواب بدید.
    ======================
    فاصله گیری منطقی و اثبات خویش به خود و جامعه ای که شاهد هر دو نفر است : شما و خانواده شما

    [پاسخ]

  27. باسلام ویک دنیا تشکر از مطالبتون.مدتها بود دنبال همچین موضوعی بودم که شما راجع بهش بنویسین. زندگی منم پر ازمشکلات ریز ودرشته همه این مشکلاتی که ازش اسم بردین:اعتیاد، خشونت، بیماری مزمن روانی،فقدان آرامش وامنیت،پدر ومادری که ازهم متنفرن و خیلی چیزای دیگه…استاد عریز من خیلی سعی کردم اما باور کنین علی رغم همه تلاشها برای رسیدن به پختگی وخردمندی توی این “تندبادها” من شکست خوردم خواهربرادرهام هم شکست خوردن!شاید همه چیز به حرف گاهی آسون باشه اما تاآدم توی این جور خونه ها بزرگ نشده باشه طعم تلخ رنج و سختی رو احساس نمیکنه…من ازشما ممنونم وعاجزانه تقاضا دارم در این رابطه بیشتر راهنماییمون کنین چون احساس میکنم گاهی تا سقوط فاصله ای ندارم…از این میسوزم که نمیتونم به خواهر برادرهام کمک کنم واونا جلوی چشمای من افسرده میشن وگاهی به بیراهه میرن و از زندگی سالم دور میشن…
    =====================
    ترانه گرامی
    امید دارم فرصتی دست دهد ه بنشینیم با دانشجوهادرباره زندگی صحبت کنیم…ماه مبارک قصدم اینه که این محفل را داشته باشم

    [پاسخ]

  28. باید بشینی و از زخمهایت شفا بگیری نه خشم…عالی !!!
    آقای دکتر اگر یکی از برنامه هاتون تو رادیو جوان رو به اختلالات شایع “اضطراب” اختصاص بدید ممنون میشیم
    و اگر کتاب کاربردی تو این زمینه منتشر شده لطف کنید راهنمایی کنید

    [پاسخ]

  29. باید بشینی و از زخمهایت شفا بگیری نه خشم……… عالی بود
    استاد یک سوال
    در نوشته های قبلی تون خوندم که باید نگاه کنی ببینی کدوم بخش از تو خوب زندگی نکرده که حالا اینطوری خودش رو نشان داده
    میشه لطفا منظور تان را بیشتر توضیح بدهید
    سپاس

    [پاسخ]

  30. آقای دکتر اینکه فرمودین با ترسهامون زندگی کنیم یا به خردمندی و پختگی ناشی از “بودن در این تندبادها” برسیم یا اینکه وقتی کودک درونت زخمی و له میشه ، بپا عقده ای نشی…باید بشینی و از زخمهایت شفا بگیری نه خشم،یعنی باید دقیقا چکار کرد که اینطوری نشه؟! اگر مجال پاسخ نیست میشه یک کتاب کمک کننده در این زمینه معرفی کنیید لطفا؟
    این بحث خیلی زیبا بود
    ===============================
    مرد مرد رابرت بلای انتشارات مروارید خوب به من کمک کرد ملکه گرامی

    [پاسخ]

    MALAKEH پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۰ ب.ظ:

    تشکر زیاد دکتر شیری عزیز اتفاقا تو لیست خرید گذاشته بودم ولی فکر میکردم به شناخت در رابطه کمک میکنه،خیلی لطف کردین

    [پاسخ]

    آمنه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۰ ب.ظ:

    عذر میخوام آقای دکتر ولی مث این که کتاب مرد مرد واسه مردها نوشته شده

    [پاسخ]

  31. سلام. در کلاس آرکتایپ مردانه که از “گذر از زخم” و “خردِ رنج” گفتید… باور کنید از آن زمان اینقدر درک بعضی آدمها برایم آسان شده. کسانی که به همه جا رسیدند اما حتی به بچه خودشون رحم نمی کنند و بعضی وقتها بخیلی به خرج می دهند، الان می فهمم دردشون چی بوده..چقدر از کارشون تعجب می کردم، چقدر حرص می خوردم! الان که فهمیدم نتونستند عقده هاشون رو، زخمهاشون رو ترمیم کنند، تحملشون برام خیلی آسون تر شده. خواستم بگم دستاورد اون کلاس برایم خیلی ارزشمند بود و خوشحالم که در اون شرکت کردم. درود بر شما
    =================
    ممنونم شیمای عزیز از فیدبک آدرس دارت

    [پاسخ]

  32. سلام دکتر
    من دانشجوی ارشد هستم و الان توی خوابگاه به سر می برم
    من با همه رابطه ی صمیمی دارم اما اخیرا با یکی از هم اتاقی هام به مشکل بر خوردم
    واقعا داره روم تاثیر بد می ذاره و کنترلش برام سخت شده
    این خانوم 27سالشونه و به شدت خودخواه و بی ادب هستن
    به صدای باز شدن قرص من یا صدای زیپ کیف موبایل دوستم واکنش نشون می ده اما یک ساعت پیش از امتحان من میاد در گوش من اپی لیدی می کشه یا تلفن صحبت می کنه و در مقابل اعتراض من با خونسردی تمام بدون اینکه برگرده می گه من الان باید این کارو بکنم ویا اگه کسی سرش تو ار خودش باشه تمرکزش پرت نمی شه . اما ما جرات نداریم مثلا وقت شام ربنا ی شجریان رو گوش کنیم
    بدون اجازه میاد خواموشش می کنه و در حالی که جزوشوگرفته دستش و به حرف بقیه گوش میده با خشکی تمام می گه من خواموشش کردم چون دارم درس می خونم…!!!
    انگار ما هیچ ارزشی نداریم و فقط وق و امتحان اونه که مهمه! این در حالیه که ما پیش از این بسیااااار بهش احترام می ذاشتیم مثلا وقتی داشت نصفه شبی با نامزدش بگو مگو می کرد ما رفتیم از اتاق بیرون و این مشاجره 2 ساعت طول کشید اما یه ببخشید یا یه تشکر خشک و خالی هم نکرد! در ضمن به جز اوم شب هرگز مشکلی نداره با خانوادش ! ایشون شاغل هم هستن توی ذخائر ژنتیکی!
    من واقعا نمی تونم این قدر بی ادبی رو تحمل کنم به خصوص الان که منم 2 ماهه نامزدم و خانوادم رو ندیدم و وسط امتحاناتمون هست.
    می شه یه راهی بهم نشون بدید؟

    [پاسخ]

  33. سلام استاد
    منم توی همچین خونواده ای که هر روز دعوا و کتک کاری بود بزرگ شدم.
    درس خوندم. کتاب خوندم سعی کردم خودم رو بکشم بالا.
    ولی الان وقتی موقع انتخاب همسر میشه واقعا می ترسم. نه از اینکه زندگی من مثل پدر و مادرم بشه. مهارت ارتباطی بلدم. از این میترسم که همسرم روابط پدر و ماردم رو به روم بیاره. تحقیرم کنه. پدرم جلوی افراد غریبه هم رعایت نمی کنه.
    وقتی پسری که دوستش داشتم ازم پرسید خونوادت از نظر فرهنگی در چه سطحی هستند؟
    وقتی رفنم خونه چشمام پر اشک بود.
    آقای دکتر قبول کنید توی این شرایط اعنماد به نفس داشتن واقعا سخت میشه.

    [پاسخ]

  34. زمانی که خودمو و اطرافمو شناختم درد داشتن یک برادر معلول ذهنی رو درک کردم و از کودکی پرت شدم به دخترکی که باید مواظب برادری می بود که از طرفی ازش متنفر بود و از طرفی در حد مرگ براش دلسوز بود. به عنوان کسی که مسولیت پذیر و رفتارهاش بزرگ تر از سنش بود مورد تحسین قرار میگرفتم و از طرفی روز به روز از کودکی و سرخوشی فاصله میگرفتم و حتی گاهی از سر خشم مادرمو به خاطر کارهایی که به نظرم سبک و کودکانه بود سرزنش میکردم! سالهاست که زخم هایم را نوازش میکنم و در جستجوی شفا هستم ولی میدونم از سر این خشم چه زخم هایی به دیگران و خودم زده ام.. به امید لحظاتی خالی از خشم و سرشار از زندگی و اشتیاق به زندگی 🙂

    [پاسخ]

  35. استاد نمیدونید با این حرفاتون چطور آتیش ابن افکار ویرانگری رو که منم مثل مریم درگیرشون هستم خاموش کردید.منم تو 24 سالگی به جای اینکه به فکر خیلی چیزای دیگه باشم مضطرب زندگی آبنده والدینم هستم.با خودم فکر میکنم الان که ما بچه ها دورشونیم این وضعشونه وای به حال موقعی که هرکدوممون قراره بریم سراغ زندگیمون…وقتی هم که خیلی آروم بهشون تلنگر میزنم که مادر من پدر من چرا اینهمه بحث وجدل بیخود و تن صدای بالا؟ میگن صبر کن سر خودت هم میاد…اضطرابهای خودمون یه طرف دغدغه زندگی میانسالی پدر مادرایی که هنوز سر هیچ چیزی حاضر نیستن کوتاه بیان هم یه طرف.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.