چگونه گراز شدند ؟

image_pdfimage_print

در فیلم GOOD صحنه های در فیلم  هست درباره سیاست فرهنگی  نازیها که آدم با دیدنش حیرت میکنه.  ماجرای فیلم به دوستی یک نویسنده و استاد دانشگاه المانی و دوست یهودی روانپزشکش بر میگردد که مصادف میشود با توجه مثبت نازیها به “قلم تسهیل کننده ” آقای نویسنده ! فیلم به زیبایی نشان میدهد چگونه هیتلر توانست مغز متفکرین آینده  آلمان را با ایده های مسموم خود مین گذاری کند

نوشته زیر حاصل ماهها بررسی و مطالعه نگارنده درباره اینست که چگونه متفکرین یک جامعه تعادل خود را از دست میدهند و به گرازهایی یقه سفید تبدیل میشوند . ابتدا به مورد آلمان سپس اشارتی کوتاه به شوروی انقلابی و نهایتا به الگوی مائو در چین پرداخته خواهد شد و نهایتا با استناد به سیاست فرهنگی دوره پهلوی به شباهتهای الگوهای سرکوب ازادیخواهان میرسیم

در سال ۱۹۳۳، ژوزف گوبلز، وزیر” تنویر افکار عمومی و تبلیغات” نازی ها شروع به هماهنگ سازی فرهنگ و هنر با اهداف نازی ها کرد. دولت، سازمان های فرهنگی را از یهودیان و کسانی که گفته می شد به لحاظ سیاسی یا هنری مورد سوءِ ظن هستند، پاکسازی کرد.

دانشجویان روز دهم ماه مه بیش از ۲۵۰۰۰ جلد کتاب “ضد آلمانی” را به آتش کشیدند؛ این عمل به لحاظ نمادین معنایی دهشت زا داشت و حاکی از آغاز دوران سانسور دولتی و نظارت بر فرهنگ بود. شب دهم ماه مه، دانشجویان راست گرا در اکثر شهرهای دانشگاهی مشعل به دست “علیه ذهنیت ضد آلمانی” به راهپیمایی پرداختند. در این مراسم از پیش طراحی شده، از مقامات بلند پایه نازی، استادان، رؤسای دانشگاه ها و رهبرهای جنبش های دانشجویی خواسته می شد تا برای شرکت کنندگان و تماشاگران سخنرانی کنند. در محل های گردهم آیی، دانشجویان کتاب های مسروقه و ناخواسته را طی مراسمی همراه با اجرای زنده موسیقی و آواز و سرود و “سوگند آتش” [جملاتی که هنگام پرتاب کتاب ها در آتش خوانده می شد و در اطلاعیه ای روز قبل از مراسم توسط انجمن دانشجویان آلمان منتشر شده بود] با شادمانی در آتش می انداختند.

و در برخی شهرها، بویژه برلین، سخنرانی ها، آوازها و سرودهای آیینی در برنامه ای زنده از رادیو برای تعداد بی شماری از شنوندگان آلمانی پخش شد.

  • آثار نویسندگان معروف آلمانی مثل برتولت برشت، لیون فویشت وانگر و آلفرد کار در مراسم کتابسوزان در برلین به آتش کشیده شد. ترویج فرهنگ “آریایی” و سرکوب انواع دیگر تولیدهای هنری، از تلاش های بعدی نازی ها برای “پاکسازی” آلمان بود. نویسندگان آمریکایی چون ارنست همینگوی و هلن کلر از دیگر نویسندگان در لیست سیاه نازی ها بودند.
  • از سپتامبر ۱۹۳۳، دفتر فرهنگی رایش (متشکل از دفتر فیلم رایش، دفتر موسیقی رایش، دفتر تئاتر رایش، دفتر مطبوعات رایش، دفتر نویسندگان رایش، دفتر هنرهای زیبای رایش و دفتر رادیو رایش) اداره و نظارت بر تمام بخش های فرهنگی آلمان را به عهده گرفت. زیبایی شناسی نازی ها بر ارزش تبلیغاتی هنر تأکید کرده و زندگی روستایی، “نژاد آریایی” و دلاوری در جنگ را می ستود. این ایدئولوژی در تضاد کامل با هنر مدرن و نوآورانه مانند نقاشی آبستره قرار می گرفت که تحت عنوان “هنر منحط” و “بلشویسم هنری” و “بلشویسم فرهنگی” به باد انتقاد گرفته می شد.
  • در عرصه معماری، نازی ها عمارت هایی عظیم به سبک بی روح کلاسیک می ساختند تا حس”عظمت” جنبش سیاسی خود را القا کنند. در حیطه ادبیات، مردم را به خواندن آثار نویسندگانی چون آدولف بارتلس و هانس باومان- شاعر عضو جنبش جوانان هیتلر- تشویق می کردند و برای تسهیل در حذف کتاب های “غیر قابل قبول” از کتابخانه های عمومی، “لیست سیاه” تهیه می کردند. مقامات فرهنگی آلمان، علاوه بر ادبیات روستایی و رمان های تاریخی با محوریت مردم، به ترویج رمان های جنگی می پرداختند تا مردم را برای درگیری و نزاع آماده کنند.
  • “توسعه هنر” در آلمان (اصطلاحی برای تمام اقدامات صورت پذیرفته با هدف حمایت از هنرمندان و هنر) به عرصه فیلم و سینما نیز کشیده شد. صنعت فیلم با دریافت یارانه های سنگین از دولت، به یک ابزار تبلیغاتی مهم تبدیل شد. فیلم هایی چون “پیروزی اراده” به کارگردانی لنی رایفنشتال و “کوئکسَ، عضو جنبش جوانان هیتلر” به تجلیل از حزب نازی و هیتلر می پرداخت. فیلم های دیگر مانند “من متهم می کنم” برنامه “کشتن از سر ترحم” را توجیه می کرد، در حالی که فیلم های “یک یهودی به نام سوس” و “یهودی سرگردان” موجب تداوم کلیشه های یهودستیزانه می شد.
  • در عرصه موسیقی، نازی ها به اشاعه آثار آهنگسازان آلمانی همچون یوهان سباستین باخ، لودویگ وان بتهوون، آنتون بروکر و ریشارد واگنر پرداختند، در حالی که اجرای قطعات “غیر آریایی” موسیقیدانانی چون فلیکس مندلسون و گوستاو مالر را ممنوع کردند. آدولف هیتلر مرتباً در اپراهایی که در فستیوال های بایروت به افتخار ریشارد واگنر برگزار می شد، شرکت می کرد. نازی ها همچنین برای تبلیغ تعالیم ایدئولوژیک خود، مارش ها و آهنگ های ملی را رواج دادند.
  • کمپانی های تئاتر، نمایشنامه های نویسندگان بزرگ آلمانی مانند گوته و شیلر و آثار نمایشی ناسیونال سوسیالیستی را بر روی صحنه بردند. علاوه بر این، نازی ها به منظور برانگیختن حس وحدت ملی دستور دادند تا آمفی تئاترهای بزرگ در فضای باز ساخته شود.
  • دانشجویان دانشگاه های آلمان از پیشگامان جنبش نازی ها بودند و بسیاری از آنها در اواخر دهه ۱۹۲۰ مقام های مختلف تشکیلاتی نازی ها را به دست گرفتند.

یکی از شبه نظامیان در مراسم سوزاندن کتاب های به اصطلاح “ضد آلمانی” در میدان تالار اپرای برلین،

کتاب ها را به آتش می اندازد. برلین، آلمان، ۱۰ مه ۱۹۳۳٫

National Archives and Records Administration, College Park

در میدان تالار اپرای برلین، جماعتی از دانشجویان آلمانی و شبه نظامیان برای سوزاندن کتاب های به اصطلاح “ضد آلمانی” جمع شده اند. برلین، آلمان، ۱۰ مه ۱۹۳۳٫

دانشجویان آلمانی گرد کتاب هایی که “ضد آلمانی” تلقی می کردند، جمع شده اند. این کتاب ها در میدان تالار اپرای برلین به طور علنی سوزانده خواهند شد. آلمان، ۱۰ مه ۱۹۳۳٫

ازدحام مردم در برابر اپرنپلاتس برلین برای تماشای سوزاندن کتابهایی که “ضد-آلمانی” انگاشته می شدند. برلین، آلمان، ۱۰ ماه مه ۱۹۳۳٫

احتمالا دانشجویان آلمانی که با این شوق برای توسعه (!) فرهنگ خود ، کتاب های نامطلوبشان را میسوزاندند  و سرود ملی میخواندند ، در مخیله خود نمیتوانستند تصور کنند که تنها چند سال بعد با آغاز جنگ جهانی ، بدست خود هزاران انسان را به دست کوره های آدم سوزی بسپارند . کسی نمیتواند تصور کند چقدر رفتار الانش در اینده خیر و شر مردمش تاثیر دارد ! شایدبه همین دلیل است که قرآن کریم قویا تاکید دارد که ” ان السمع و البصر و الفواد ، کل اولئک کان عنه مسوولا = شنوایی و بینایی و قلبتان مسوول است ”  .

 امروزی که این مطلب را مینویسم آن دانشجویان پر شور نازی و آن مردم نگون بخت یهودی همه خاموشند و این تاریخ است که گواهی میدهد چگونه انسان گراز  میشود و چگونه جوامع اینقدر خطرناک میشوند .

اجساد انسانهایی که در کوره های جسد سوزی اردوگاه کار اجباری داخائو پیدا شد. آلمان، آوریل ۱۹۴۵٫

یک گور دسته جمعی بلافاصله پس از آزادسازی اردوگاه. برگن- بلزن، آلمان، ماه مه ۱۹۴۵.

  • کارت پستالهای مرگ : طی اجرای طرح به اصطلاح “راه حل نهایی” (قتل عام یهودیان اروپا)، مقامات اس اس در مراکز کشتار قربانیان هولوکاست را مجبور به ظاهر سازی می کردند تا عملیات تبعید یهودیان از آلمان و اروپای اشغالی تا حد ممکن آسان و بی دردسر انجام شود. مأموران در اردوگاه های مرگ و مراکز کشتار زندانیانی را- که بسیاری از آنها قرار بود بلافاصله در اتاق های گاز جان بسپارند- مجبور می کردند تا کارت پستال هایی به خانه بفرستند و در آنها از خوش رفتاری با خود و شرایط خوب زندگی شان بگویند. در اینجا، مقامات اردوگاه از تبلیغات برای سرپوش گذاشتن بر رفتارهای سبعانه و قتل عام های خود سود می بردند.
  •  استفاده به موقع از فیلم برای عادی جلوه دادن اوضاع به مردم آلمان : در ژوئن ۱۹۴۴، پلیس امنیتی آلمان اجازه داد که یک تیم از صلیب سرخ بین المللی از اردوگاه- گتوی ترزین اشتاد واقع در کشور تحت الحمایه بوهمیا و موراویا (جمهوری چک کنونی) بازدید کنند. نیروهای اس اس و پلیس، ترزین اشتاد را در نوامبر ۱۹۴۱ به عنوان ابزار تبلیغاتی برای مصرف داخلی آلمان رایش دایر کرده بودند. این اردوگاه- گتو برای توجیه آندسته از آلمان هایی مورد استفاده قرار می گرفت که از تبعید یهودیان سالخورده آلمانی و اتریشی، کهنه سربازان معلول جنگ و یا هنرمندان و موسیقیدانان معروف محلی به “شرق” برای”بیگاری” متعجب و متحیر شده بودند. هنگام آماده سازی این اردوگاه برای دیدار ۱۹۴۴، برنامه “زیباسازی” در آن به اجرا گذاشته شد. به دنبال این بازدید، مقامات اس اس در این کشور تحت الحمایه فیلمی از ساکنان گتو تهیه کردند که در آن رفتار به ظاهر خوب خود با “ساکنان” یهودی ترزین اشتاد را به نمایش بگذارند. پس از تکمیل این فیلم، مقامات اس اس اکثر “بازیگران” آن را به مرکز کشتار آشویتس- برکناو تبعید کردند.رژیم نازی تا پایان حاکمیت خود استفاده ای مؤثر از این گونه تبلیغات می کرد تا مردم آلمان را برای حمایت از جنگ های کشورگشایانه خود بسیج کند. تبلیغات نازی ها همچنین در ترغیب مجریان قتل عام یهودیان اروپایی و دیگر قربانیان رژیم نازی نیزنقشی ضروری ایفا می کرد.


————————————————————————————————————————————-

ku-xlarge8

کمونیسم روسی را قربانیان فاشیسم آلمانی سازماندهی کردند ! قربانیان جنایتکار !

کتاب فرزندان ژیواگو را هم که میخوانیم میبینیم کمونیستهای  خوشحال از استالینسیم ترسناک ، هر چیز مخالف خود را با برچسب غرب زدگی از تمدن شوروی حذف کرده اند. حتی شلوار لی پوشیدن جوانان ، با بدترین کنایه های روزنامه های حزب کمونیسم روبرو میشد . خنده دار اینست که آنهمه تلاش و اهتمام و سخنرانی و مجله و…در طول ۷۰ سال رژیم کمونیستی ، ختم شد به این صف کیلومتری مک دونالد غربی در روز افتتاحش در ژوئن ۱۹۹۰ در میدان پوشکین مسکو

“بچه‌های ژیواگو‌ یک اثر تاریخی و در واقع تحقیقی است درباره روشنفکرانی که تحت‌تاثیر دکتر ژیواگو بودند و زوبوک آنها را ‌بچه‌های ژیواگو نام می‌گذارد. کتاب در واقع گویای تاثیر متفکرین روسیه در این تحول اساسی است. زوبوک در این کتاب نشان می‌دهد که روشنفکران و اهل کتاب و ادبیات در روسیه مجری اصلی این تحول بزرگ بوده‌اند.

کتاب روایت تغییر رژیم کمونیستی روسیه با تاکید بر نقش نویسندگان و «ادبیات» در آن روزهاست و بیش از آنکه روایت تاریخی روسیه آن دوران باشد، یادآور این جمله ژیل دلوز است که: «اگر ادبیات بمیرد، جنایت است”

به اعتقاد ولادیسلاو زوبوک نخستین تنش پس از مرگ استالین رخ داد؛ رهبری که هیبت خدایی داشت. زوبوک می‌گوید سخنرانی خروشچف حتی از مرگ استالین هم مهم‌تر بود، چون بعد از مرگ فیزیکی استالین، این سخنرانی بود که مرگ متافیزیک استالینی را به‌همراه داشت و باعث شد پرسش‌های نفرین‌شده سده نوزدهم روشنفکران روسیه بار دیگر مطرح شود؛ اینکه مقصر کیست و چه باید کرد” ۲

=======================================================================

 انقلاب فرهنگی چین :

خاطره انقلاب فرهنگی چین

مائو در سال ۱۹۶۶ انقلاب فرهنگی چین را که بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین کشمکش قدرت در حزب کمونیست چین بود به رهبری همسرش جیانگ چین برپا کرد و ارتشی به نام گاردهای سرخ را برای حمایت از مائو از دانشجویان و دانش‌آموزان بر پا کرد.

بچه ۵ ساله که رقص وفاداری به ارتش سرح را اجرا می کند

سرانجام با دستور مائو دانش آموزان ، دانشجویان و جوانان گارد سرخ که افکارشان تحت تاثیر قرار گرفته بود به هرچه که نماد دوره قدیم بود ، حمله ور می شوند. آنها به تعقیب اعضای قدیمی جناح راست حزب کمونیست ، افراد تحصیل کرده ، پزشکان ، استادان دانشگاه و آموزگاران می پردازند. بسیاری از آنها به قتل رسیده یا به مزارع و بیابان های بایر فرستاده می شوند تا در آنجا از گرسنگی ، بیماری و بدرفتاری جان خود را از دست دهند. بسیاری از اماکن تاریخی ، معابد قدیمی در جریان انقلاب فرهنگی که بیشتر به یک جنون همگانی جوانان و نوجوانان شبیه بود، تخریب می گردند. افراط گرایی به اندازه ای می رسد که کودکان ۱۰ – ۱۲ ساله پدر و مادرشان را به تجدیدنظر طلبی متهم کرده و به دست گاردهای سرخ می سپردند.۳

تصویر صورت مائو بر هر مقاله‌ای در روزنامهٔ People’s Daily نقش بست و نیمرخی از سر او آرمی را زینت داد که همه باید آن را به لباس خود می‌داشتند. از «آثار منتخب» مائو و چهره‌پردازی معروف او تعدادی به چاپ رسید که از جمعیت کشور چین هم بسیار بیشتر بود (۲/۱ میلیارد). نزدیک به ۸/۴ میلیارد آرم از سر مائو ساخته شد، یعنی به ازاء هر چینی شش عدد.

بدین ترتیب در طول سه سال ، میلیون ها نفر دستگیر و کشته می شوند و چین یکی از تیره ترین دوره های سرکوب کمونیستی را تجربه می کند. بسیاری از مسئولان پیشین در این زمان دستگیر و با گذاشتن «کلاه های بوقی»  بر سرشان به معرض عمومی به نمایش گذاشته می شوند. ۵

Chin 5.jpg

گاردهای سرخ با بیرحمی شروع به پاکسازی دگراندیشان کردند. هزاران بنای تاریخی با خاک یکسان و اقلیتهای قومی و مذهبی از جمله مسلمانان سرکوب شدند.۴

لحظه های قبل از اعدام ۷ مرد و یک زن استان خی لونگ جیانگ در انقلاب فرهنگی مائو

هر چینی نسخه‌ای از «کتاب سرخ کوچک» که نقل قول‌هایی از مائو بود را در یافت کرد و آن کتاب می‌بایست در تمامی مراسم عمومی همراه آنها باشد و در دستان دراز شدهٔ آنها به سوی آسمان تاب بخورد: در اینجا دیگر به واقع مائوئیسم به دین اجباری حکومت تبدیل شده بود.

بیمارستان نظامی و ادای احترام به تصویر مائو – کتاب سرخ در دستان بیماران نگون بخت را میبینید ؟

بعدها در کره شمالی عین این مراسم در احترام به تصویر  کیم ایل سونگ ، رهبر کمونیستها،  صورت پذیرفت. نگارنده مستندی را سال ۲۰۰۸ دیدم که در بیمارستان پیونگ یانگ ، بیماران مورد جراحی قرار گرفته آب مروارید ( توسط جراحان اروپایی) ، بعد از باز کردن پانسمان چشم ، به سوی تصویر کیم ایل سونگ شتافته و با گریه به آن سجده میکردند !

تیم تبلیغی مائول در جمع دهقانان در حال ارائه مانیفست او

تیم تبلیغی مائو متشکل از دانش آموزان وفادار به افکار عجیب غریب مائو در جمع دهقانان گرسنه در حال ارائه عقاید او

خوشامد به بازگشت تیم تبلیغی که از ماموریت ترویج تفکر مائو در روستاها و شهرهای دیگر بازگشته اند

 خوشامد به بازگشت تیم تبلیغی که از ماموریت ترویج تفکر مائو در روستاها و شهرهای دیگر بازگشته اند

========================================================================

استاد جلال ستاری در کتاب نفیس خود ، ” در بی دولتی فرهنگ ” به زیبایی به اداره سانسور وزارت فرهنگ پهلوی ، نقد میکند و آدم  میبینه چقدر اون آدمها از نظر فکری کوتوله بوده اند. سانسورچی های دوره پهلوی به نیت تمدن و تجدد فرهنگ ایران و ترس از رواج کمونیسم و مذهب در مردم به پاکسازی شدیدی دست زدند که آدم با خواندن کتاب استاد ستاری میفهمد متفکرین این دیار چه ها نکشیده اند از دست آدمهایی که فهمشان اینقدر حقیر بوده است. شباهتهای سرکوب هیتلر و استالین و مائو و دیکتاتور کره شمالی آدم را به یاد آیه شریف قرآن می اندازد که فرعون چگونه بازسازی میشود با سرکوب قومش  :

«إن فرعون علا فی الأرض و جعل أهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم إنه کان من المفسدین» سوره قصص

به راستى که فرعون در آن سرزمین بزرگى نمود و مردم آن جا را فرقه ها کرد که دسته اى از ایشان را زبون و خوار مى شمرد، پسرانشان را مى کشت و زنان (و دخترانشان) را زنده نگه مى داشت، به راستى که او از فسادگران بود.
به امید عدم تکرار این استحمار تاریخی

تعظیم عبادت گونه  صبحگاهی مردم کره شمالی به مجسمه کیم ایل سونگ در پیونگ یانگ

=========================================================

منابع مورد استفاده :

۱- آرشیو دولتی موزه  HCMM  ایالات متحده

۲- سایت دیپلوماسی ایرانی

۳- سایت جام جم

۴- ویکی پدیای انقلاب فرهنگی چین

۵- سایت انسان شناسی

۶- روایت یک شاهد زنده از انقلاب فرهنگی چین

۷- سایت یک پزشک

================================================

متنهای مشابه

من ساز دهنی ام

چگونه شد که…

خانه دایی یوسف

لطفا گوسفند نباش

 

19 دیدگاه در “چگونه گراز شدند ؟

  1. ممنون استاد، مقاله ی روشنگری بود و البته بسیار تلخ، تلخی ای از جنس واقعیت، از اون تلخای دوست داشتنی، از اون تلخایی که به ما تلنگر میزنه؛ که مراقب باشیم نکنه یه وقت در مورد افکار و عقایدمون اینقدر دگم بشیم که تحمل شنیدن هیچ نظر مخالفی را نداشته باشیم،‌ که فکر کنیم حق فقط با ماست و لاغیر. فکر میکنم یه جاهایی لازمه قبل از فریاد زدن عقایدمون تو گوش دیگران بهشون شک کنیم، نکنه یه جایی مغرض باشیم!

    [پاسخ]

  2. سلام خیلی زیبا بود منو یاد این نوشته انداخت از آقای علی طهماسبی
    روز داوری

    با آب زلال‌ترین چشمه‌ها دست‌های خود را می‌شویند، باز هم پلیدی دست‌هاشان بیشتر می‌شود.

    دست به هرچه می‌زنند ملعون می‌شود.

    هرچه بیشتر می‌بلعند، گرسنه‌تر می‌شوند.

    هرچه بیشتر می‌نوشند، تشنه‌تر.

    هرچه بیشتر می‌گویند، کمتر شنیده می‌شوند.

    هرچه دیگران را بیشتر می‌ترسانند، خود بیشتر می‌ترسند.

    هرچه بیشتر پنهان‌کاری می‌کنند، رسواتر می‌شوند.

    از یک راه می‌گریزند، از هفت راه به دام می‌افتند.

    گویا هنوز درنیافته‌اند که این همه، نشانه‌های روز داوری است.

    داوری را به بازی گرفتند، انگار که حرف و حبابی بیش نیست. آن‌هم برای فریب مردم.

    اما داوری، حرف و حباب نبود که در هوا گم شود. پوک و پکر نبود که به بازی گرفته شود.

    او از همان « ابتدا» بود. در میان جماعت ایستاده بود. با صبوری و دریا دلی.

    او را نمی‌دیدند و نمی‌شناختند.

    گویا هنوز هم نمی‌بینند و نمی‌شناسند. نشانه‌هایش را در نمی‌یابند.

    همین است که باز هم فرصت‌ها را از دست می‌دهند تا در گرداب اعمال خود به هلاکت رسند.

    «داوری» کارش همین است که مدعیان را به صحنه آورد، آنان را فرصت دهد تا بازی خود را به تمامی انجام دهند. آنگاه اعمال آنان را با روان آنان یگانه می‌کند. «خود» همان می‌شوند که کرده‌اند. دروغ‌ها، نیرنگ‌ها، و جنایت‌ها، همه هویت فرجامین خود آنان می‌شود. همه‌ی آن اعمال بر جبین آنان نقش می‌بندد و بر چه بودنشان گواه می‌شود.

    آتشی که مردم را از آن می‌ترسانیدند در قلب خودشان زبانه می‌کشد.

    داوری به‌این گونه کار خود را پیش می‌برد.

    «داوری» دادستان یا مدعی‌العموم نیست که از حق مظلومان در برابر ستمگران دفاع کند و داد مظلوم از ظالم بستاند. این‌ شاید خیال خامی بیش نباشد. شاید هم فریبی باشد که در ضعف و زبونی می‌روید و میوه‌ای جز وهم و افسون و خرافه به‌بار نمی‌آورد.

    ستم دیده‌ها اگر آدم باشند خود باید از حق خود دفاع کنند. باید چندان عمیق و خردمند و هوشیار شوند که شایستگی به حق بودن را بیابند. جز این اگر باشد، ضعیفان و زبونان نیز خود ستمگرانی هستند که بر خویش ستم روا داشته‌اند و خود را از موهبت زندگی انسانی محروم نموده‌اند.

    «داوری» ضعیفان و زبونان را نیز اینگونه داوری می‌کند.

    «داوری» جباران را از این رو داوری می‌کند که روح خود را مسموم و چشمان خود را کور کرده‌اند، و دست‌های خود را به خیانت آلوده‌اند.

    از نگاه «داوری»، دروغ و نیرنگ جباران، پیش از آنکه دیگران را بفریبد، خود آنان را فریفته است. شعبده‌هاشان پیش از آنکه چشم دیگران را بر واقعیت بسته باشد چشم خود آنان را کور کرده است. پیش از آنکه دیگران را به آشوب کشیده باشند، خود را به آشوب سپرده‌اند. هرکسی این‌گونه به داوری فرا خوانده می‌شود.

    برای توبه آیا فرصتی در میانه هست؟ این البته جسارتی بزرگ می‌طلبد. باید دستار و کلاه از سر برگیرند، ردا و جامه‌ی تزویر بر تن خویش پاره کنند. از پلاس کهنه‌ی محرومان جامه بر خود بپوشند، ایوب‌وار در ملاء عام به خاک و خاکستر بنشینند، مظالم خویش یک یک به فریادی از جنس وا اسفا واگویه کنند، آنگاه شاید بصیرت و بینایی به چشم‌هاشان باز می‌گشت و داوری را که پیش رویشان ایستاده و گریبانشان را گرفته می‌دیدند. آنگاه شاید روند داوری گونه‌ای دیگر می‌شد. شاید انبوه کینه‌های انباشته شده در سینه‌ها به راه مهر در می‌آمد. شاید افق تازه‌ای در آسمان فرو بسته‌ی این شهر پدیدار می‌گشت.

    اما انگار هیچ امیدی نمانده است.

    جباران با قلب و دغل، سر آن دارند تا «زمان» را در چنبره‌ی خود در آورند، تا ایام خویش را طولانی‌تر کنند و به «داوری» دور باش گفته ‌باشند. اما در این بازی سهمگین، انگار «داوری» از جباران هم جبارتر است. و انگار ایام را تمدید می‌کند تا در طغیان خویش ویران‌تر شوند، که یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ. «زمان» هم با این قوم عقد اخوت نبسته است که «لکل امه اجل»

    و حالا تو ای مغموم سر به گریبان فرو برده، که از دوام این ایام رنجوری، شاید این موهبتی باشد تا در امتداد این زمان ظاهرا بی‌پایان، ما خود را در کوره‌ی رنج‌هامان عمق و اصالت بخشیم، رنج‌هایی و دردهایی شایسته‌تر بیابیم. شاید در تداوم این رنج‌ها در افق اندیشه‌هامان ایده‌ای انسانی‌تر پیدا کنیم. و شاید بیاموزیم که:

    مبادا اسیران امروز، جباران فردا شوند.

    [پاسخ]

  3. مطلب جالبی بود دستتون درد نکنه. فقط دو بخش مربوط به شوروی و حکومت پهلوی خیلی مختصر برگزار شده بود، به دلیل جلوگیری از اطناب مطلب بود یا دلیل دیگه ای داشتید؟
    ———————
    دیگه کتاب میشد محمود خان

    [پاسخ]

  4. این جمله خیلی زیبا بودکه ریشه اعتقادات آنجا خشک می شود که بخواهند تحمیلش کنند.
    امیدوارم همیشه یامون بمونه که تحمیل انسان رو به عقب می بره.

    [پاسخ]

  5. استاد متن خیلی سنگین بود… یه جورایی بعد از چهار پنج ساعت هنوز مغزم درگیره
    در مورد قسمت چین؛ انگار یکدفعه یه تونل زده شد بین تمام خاطراتی که در مورد حزب شنیده بودم و آدم های حزبی اطراف و یکسری رفتارهای اجتماعی مردم، انگار با این ماجراها میشه یکسری رفتارهای عجیب اجتماعی رو توجیه کرد. نمی دونم شاید اگر من هم بود واکنش بهتری نداشتم.
    راستی استاد ببخشید اگر جسارت نباشه اسم استان مربوط به عکس هشت نفر اعدامی باید Hei Long Jiang باشه که تو فارسی بهتره خی لونگ جیانگ نوشته بشه.
    ================
    ممنونم هدای عزیز
    تو خودت در چین زندگی کرده ای و میتونی خیلی مطالب برامون بنویسی

    [پاسخ]

  6. استاد نظرتون راجع به فیلم a dangerous method چیه؟
    محتوای فیلم و معرفی ای که از یونگ و فروید و نوع زندگیشون ارائه داده بود
    ===================
    9 ماه منتظر اکرانش بودم، رفتم سوییس که ببینمش و دیر رسیدم ( یک شب) خلاصه نوامبر اومد و دیدیمش؛ یه مت چرت و پرت به اسم فروید و یونگ بارمون کردند….حیف

    [پاسخ]

  7. و… متاسفانه نمیتوان نادیده گرفت و اعتراف نکرد که جامعه ی جو زده و مغرور و کم آگاه ایران در طول تاریخش بارها و بارها به تکرار چنین چرخه ی ناصوابی دچاره و همواره نسل های پسین به تحمل و رفع جراحت های به ارث رسیده از نسل های پیشین مشغول!
    افسوس…

    [پاسخ]

  8. دکتر، مقاله ی بسیار آسیب شناسانه و زیرساختیی رو به قلم شیواتون به تشریح به نثر آوردید. من پس از خواندن مطلب به یاد مضمون اون جمله ی عمیقی افتادم که مردمی که تاریخشان رو نمیخوانند و یا از یادش میبرند مدام به تکرار مصائب دچارند.
    متاسفانه نا آگاهی، کم خردی و بی معرفتی و به جاش جوّزدگی و غرور بیجا و تعصب فردی/جمعی، به تکرار این مصیبت فرهنگیی که به درستی تشریح کردید دامن میزنه.
    بی ارتباط ندیدم از فرصت این مقاله ی آسیب شناسانه و گرانقدر استفاده کنم و مطلبیرو از اندیشمند و فیلسوف مشهور معاصر برتراند راسل نقل کنم؛
    آخرین پیام لُرد راسل به نوادگان بشر در قرون آینده، در باب تفکر این بود:
    “وقتی موضوعی را بررسی میکنید یا توجه شما به فلسفه ای جذب میشود؛ تنها چیزی که باید از خودتان بپرسید این است که واقعیتها در این موضوع یا در این فلسفه چیستند و چه حقایقی در آنهاست؟ هیچوقت به خودتان اجازه ندهید که آنچه را دوست دارید، حقیقت داشته باشد؛ یا آنچه را که فکر میکنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است شما را منحرف کند. فقط و تنها به اینکه واقعیتها چه هستندنگاه کنید.”

    [پاسخ]

  9. راستش من در مورد آلمان نازی تحقیق زیاد کرده بودم و کم و بیش اینا رو خونده بودم ولی نگاهی به چین و شوروی برام جالب بود. به یاد حدیثی از حضرت علی افتادم که:
    مراقب افکارت باش چون افکارت گفتارت را می سازد

    مراقب گفتارت باش چون گفتارت اعمالت را می سازد

    مراقب اعمالت باش چون اعمالت عادتهایت را می سازد

    مراقب عادتهایت باش چون عادتهایت شخصیتت را می سازد

    مراقب شخصیتت باش چون شخصیتت سرنوشتت را می سازد
    ====================
    همیشه شک دارم این حدیث از حضرت امیر باشه و اصلا حدیث باشه، جایی منبعی دیدید به منم بگید

    [پاسخ]

    حسن س پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۱ ق.ظ:

    سلام
    اخر نهج البلاغه …کلمات قصار …انجا دیدم

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۷ ق.ظ:

    با سلام خدمت محمد صادق عزیز و جناب دکتر.
    حدیثی که فرمودید، از فرمایشات امام صادق (ع) هست اما متاسفانه در چند ماه اخیر خواسته یا ناخواسته خیلیا نسبتش میدن به زرتشت و کورش و…
    برای منبع حدیث هم در خبرگزاری فارس روز 28 اسفند 91 مصاحبه ای انجام شده با یکی از اساتید دررابطه با 4شنبه سوری که ایشان این حدیث رو با منبع ذکر فرمودند.
    =======
    خیلی ممنونم آقا مصطفی

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر
    میشه یه دکتر مغزو اعصاب قهار معرفی کنید؟یکی ازدوستان در تصادف لخته خون تو مایع نخاعیش درست شده بود که امشب پاهاش بی حس شده و شاید فلج بشه،به نظرتون راهی مونده؟
    ====================
    دکتر کاظمی خیلی خوبه که تو میدون فاطمی مطبشونه و شماره شون را ندارم الان متاسفانه

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.