برگزیده ای از مقاله “کارآفرینی به عنوان سبک زندگی”

image_pdfimage_print

برگزیده ای از مقاله  “کارآفرینی  به عنوان سبک زندگی”–  از آقای دکتر جلیل صمدآقایی – روزنامه همشهری پنج شنبه ۱۳ مرداد  ۱۳۸۴

با تشکر از خانم فرزانه قلی پور برای ارسال این مطلب

از نگاهی دیگر کارآفرینی یک شغل نیست که فقط در بعد اقتصادی و آن هم در حوزه کسب و کار مطرح باشد بلکه فراتر از آن یعنی یک سبک زندگی یا یک فرهنگ است که همواره همراه کارآفرین است و بر تمام شئونات زندگی او تاثیر می گذارد؛ از جهان بینی و ایدئولوژی وی گرفته تا انتخاب همسر، شغل و حرفه و روش انجام کارهایش.

لذا کسی که دارای ویژگی های کارآفرینانه است الزاما نباید وارد حوزه کسب و کار و بعد اقتصادی کارآفرینی شود. همانطور که افراد زیادی در حوزه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فعالیت میکنند و دارای ویژگی های کارآفرینانه هستند ولی صاحب کسب و کاری نیستند و یا بر عکس افراد زیادی هستند که در موقعیت های کارآفرینانه قرار دارند یعنی صاحب کسب و کاری هستند اما رفتار کارآفرینانه  ندارند. لذا یک خانم خانه دار،  یک محصل، یک نویسنده، یک خبرنگار، یک استاد دانشگاه، یک سیاستمدار، یک کارخانه دار، یک روحانی، یک تاجر یا یک کارگر می تواند رفتار کارآفرینانه داشته باشد یا نداشته باشد.

بطور کلی می توان گفت در این رویکرد کارآفرینان به سبک خاصی زندگی می کنند، با عینک خاصی به جهان نگاه می کنند و به روش خاصی با مسائل و مشکلات و پدیده ها برخورد می کنند. آنها یک زندگی کارآفرینانه دارند که ممکن است در این زندگی  کسب و کار کارآفرینانه ای داشته باشند یا نداشته باشند. برخی مشخصات چنین زندگی ذیلا توضیح داده می شود:

 

زندگی  کارآفرینانه

۱

زندگی کارآفرینانه زندگی است که جستجوگری، تکاپو و تلاش مستمر و بی وقفه برای رسیدن به کمال، اساس آن است. زندگی ای که باید دائما در جستجوی میان برها باشی و خلاقیت جوهره آن است. زندگی ای که هیچ گاه به وضع موجود اکتفاء نمی شود و در حالیکه باید با یک چشم به آینده بنگری با چشم دیگرت باید به دنبال شکار ایده ها و فرصت ها از گذشته و حال باشی.

۲

زندگی که اغلب توام با حیرت و ابهام است و گاهی با وجود آنکه هدف داری تا رسیدن به آن، از آن بی خبری. در این زندگی باید پازلی را حل کنی که تصویر نهایی آن را ندیده ای، با این وجود امیدوار هستی و ندایی از درون همواره تو را به سمت چشم انداز هدایت می کند.

۳

زندگی ای که برای پول درآوردن اول باید از پول چشم پوشی کنی تا بتوانی نانی به کف آری و به غفلت نخوری.

۴

زندگی که در آن موفقیت بذر شکست را با خود نمی پاشد، بلکه برعکس شکست ها بذر موفقیت با خود می پاشند، زندگی که در آن اساسا شکست به معنی واقعه ای است که هنوز فوائد آن تبدیل به سود نشده است و معیارهای موفقیت با معیارهای  رایج سنجیده نمیشود.

۵

زندگی که در آن با وجود اینکه می دانی رسیدن به کمال به کوشش نیست به جوشش است ولی تا می توانی می کوشی و در این راه دو درصد گفته، برایت چو نیم کردار ارزش  ندارد. بله کارآفرینی یک سبک زندگی است، زندگی که در آن خواستن چیزی، هنگامی خواستن بحساب می آید که آن را بخواهی و برای آن اقدامی بکنی و توانستن هنگامی اتفاق میافتد  که نمیتوانم را فراموش کرده باشی.

۶

زندگی که در آن سازمان ها پاسخ های درست به سوال های غلط نمی دهند و هر کارمند و مدیری یاد می گیرد که چطور یاد بگیرد و چطور فراموش کند، زندگی ای که در آن عقل به اندازه ای رشد می یابد که دست خود را به عاقلتر از خود می دهد.

۷

زندگی ای که در آن کل نگری و جزءنگری، محافظه کاری و ریسک پذیری، واقعیت ها و آرمان ها، نظم و نوآوری و بسیاری از این قبیل اضداد با هم جمع میشوند و کارآفرین کامل جمع اضداد نامیده میشود.

۸

زندگی کارآفرینانه به معنی زندگی است که در آن دیدن یعنی تجربه تفسیر نشده واقعیت و افراد میدانند که گاهی چشم ها  به دارنده خود دروغ می گویند و خرد خیانت نمی کند کسی را که از او پند و اندرز بخواهد، به عبارت دیگر افراد مراقب هستند  تا فقط  چیزهایی را نبینند که دلشان میخواهد ببینند یا آمادگی دیدن آن را دارند، بلکه با چشمان خود بدون تعبیر و تفسیر ببینند.

۹

در این زندگی افراد می دانند که نمی توانند باد را کنترل کنند، اما میتوانند بادبادنشان را تنظیم کنند و با پوست و گوشت و استخوان معنی این جمله را درک کرده اند که در بند آنی که در پی آنی. آنها فقط  وقتی جهت و مسیری موجود باشد حرکت نمی کنند بلکه خیلی اوقات صرفا حرکت می کنند تا یک جهت و مسیری را تولید کنند. آنها می گویند : تو پای در راه بنه هیچ مگوی خود راه گویدت چون باید رفت. در این زندگی تولید راه های جدید از انتخاب راه های موجود مهمتر است و علاوه بر درست بودن موضوعات، به پرمایگی آنها نیز توجه می شود.

۱۰

در چنین زندگی ترتیب امور مهم نیست بلکه نتیجه کار اهمیت دارد و طبقه بندی، علامت گذاری و تعاریف پدیده ها ثبات و اهمیت چندانی ندارد یا به عبارت دیگر برای پدیده ها یک جامه برای همیشه دوخته نمی شود، بلکه با تفکر خلاق مرتب جامه انها دریده می شود.

۱۱

در این زندگی خوش بینی و تفکر مثبت بیشتر از سبک های دیگر زندگی جریان دارد و همین امر باعث می شود که هر مشکلی را یک فرصت ببینید، کارها به تعویق نیافتد، افراد طفره نروند، هیچ کس در جستجوی اشتباهات دیگران نباشد  و از شکایت کردن و غرولند و ناله خبری نباشد. در این زندگی کمتر ریشخند کردن، طعنه زدن و چوبکاری کردن را می بینید و از بی انصافی، خودخواهی و احساس زرنگی کردن دیگران بیشتر در امانید.

۱۲

در سبک های زندگی دیگر، افراد چیزهایی را می بینند و می گویند “چرا؟” اما در زندگی کارآفرینانه افراد یاد می گیرند که چیزهایی که هرگز وجود نداشته است ببینند و بگویند ” چرا نه”

۱۳

در این زندگی بازی و بازی گوشی فقط اختصاص به بچه ها ندارد و خیال پردازی به معنی وقت تلف کردن یا تنبلی و دیوانگی  نیست و همچنان که جدی بودن یک ارزش است، شوخی و تفریح و مزاح هم باارزش است. بله در زندگی کارآفرینانه هر مشکلی با پول و تفکر علمی حل نمی شود  و همچنان که عقل و منطق و عملگرایی و عدد و رقم و محاسبه خوب است، احساس و هیجان و بصیرت و کشف و شهود هم لازم است، چون می دانی که : نو ز کجا میرسد کهنه کجا میرود گرنه ورای نظر عالم بی منتهاست

۱۴

در  این زندگی مردم یک عمر بدبختی نمی کشند تا به دیگران! ثابت کنند خوشبختند.

۱۵

در زندگی کارآفرینانه هر چه سن بیشتر میشود خلاقیت و کارآفرینی افزوده میشود چون با مهارت های فکری که افراد پیدا می کنند قادر میشوند تجربه هایشان را به امور دیگر تعمیم بدهند.

۱۶

در این زندگی افراد متوجه میشوند که اگر کارها را با یقین شروع کنند در پایان به شک می رسند، اما اگر با شک شروع کنند  به یقین خواهند رسید و به خوبی فهمیده اند که شک منزلگاه خوبی نیست بلکه سکوی پرش مناسبی است. در زندگی کارآفرینانه یادگیری و حل مسئله فرآیندی دائمی و مادام العمر است

۱۷

زندگی ای که هر کس پا در آن بگذارد اغلب سنگ های زیادی به طرفش  پرتاب می شود سنگ هایی از طرف اقوام، مردم کوچه و بازار، همکاران، زیردستان، بالادستان، دوستان و… از  طرف همه کسانی که کلیشه ای فکر می کنند. اما اگر کسی با این سبک آشنا شده باشد و آن را پذیرفته باشد به مرور یاد می گیرد که چطور با این سنگها خانه بسازد، خانه ای که وقتی  ستون های آن زده شد همه مخالفین برای نوشتن نام خود بر سر درآن به صف می شوند.

۱۸

در زندگی کارآفرینانه افراد منتظر نمی مانند که ایده طلایی به ذهنشان خطور کند یا جرقه ای سهمگین و پر تلالو در ذهنشان  زده شود و بعد کار را شروع کنند بلکه  کار را با ایده ای نسبتا کوچک که تنها بتواند آنها را در آغاز کار از خطر محفوظ  دارد شروع می کنند تا بتوانند به تدریج بزرگ و بزرگ تر و کامل و کامل تر نمایند.

۱۹

در این سازمان ها انجام صحیح کارها به انجام کارهای صحیح تبدیل میشود و داشتن تکه ای کوچک از کیکی بزرگ به تکه ای  بزرگ از کیکی کوچک ارجحیت می یابد. در زندگی کارآفرینانه ساختار سازمان ها ساده می شود اما نقش افراد پیچیده تر و صراحت در سازمان به معنی گفتن مطلبی نیست که رئیس علاقه به شنیدن آن دارد همچنان که شایستگی به معنی اطاعت بی چون و چرا نیست، در چنین زندگی ای آرمان سازمان ها را مدیران ارشد تعیین نمی کنند بلکه همه کارکنان در تبیین آرمان مشترک سازمان نقش دارند و به همین دلیل است که سازمان آنها تبدیل به سازمان ما می شود.

۲۰

در زندگی کارآفرینانه علم ناقص خطرناک تر از نادانی است و همه می دانند که بزرگترین اشتباهات را بزرگترین دانشمندان مرتکب شده اند، لذا از این خبر یکه نمی خورند که سیصد سال، تمام دانشمندان عالم مساحت مثلث را اشتباه حساب میکردند. آنها می دانند که علم بشر ابطال پذیر است چون همواره در حال تغییر، رشد، اصلاح و یا تکمیل است و لذا علم را برای خود بت نمی کنند و ضمن برخورداری از علم حضوری، علم حصولی را جزء با ارزش ترین امور زندگی خود می دانند و همواره از خدای خود می خواهند که:    قطره  دانش  که بخشیدی  ز پیش       متصل گردان  به دریاهای  خویش        

 

۲۱

در زندگی کارآفرینانه افراد مشغول ارزش آفرینی به معنی عام آن می شوند به عبارت دیگر یا ارزش های مادی می آفرینند (کارآفرینان اقتصادی ) یا ارزش های معنوی (کارآفرینان اجتماعی و فرهنگی و …) و لذا می توان گفت زندگی کارآفرینانه زندگی است  که فرد حازم [۱] در اسلام دارد.

۲۲

در این زندگی است که پرده پندار دریده می شود و دنیا و آخرت، عقل و دل، علم و عمل، ماده و معنا، روح و جسم با هم  تنیده شده و به یک زبان می گویند: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الاالله و الله اکبر. آن وقت است که کارت عار نمی شود و زبانت مار، حسادتت رقابت میشود و رقابتت بیرحم نمی شود. آن وقت است که تلاش می کنی تجارت بدون رضایت نکنی و رضایت بدون تجارت به دست نیاوری، آن وقت است که واقعا موتور توسعه میشوی و کار و عبادتت یکی میشود، قدرت فرصتها را می دانی و نمازت نماز می شود و سوالت جواب.


[۱]

حازم : کسی که امروزش را اصلاح کند و برای فردایش چاره ای تدارک و مهیا کند.

8 دیدگاه در “برگزیده ای از مقاله “کارآفرینی به عنوان سبک زندگی”

  1. @ گلی
    ایشون اکنون بنیاد کارآفرینی ای در امریکا تاسیس نموده اند که می تونید سوالتون رو از خودشون بچرسید. 🙂
    و اگر شما یا هر کدوم از دوستان علاقمند بودند، موضوعات مرتبط رو پیگیری کنید.
    http://www.entrepreneurship-foundation.com
    خودشون در ابتدای سایتشون گفتن:
    Entrepreneurship is not yet recognized as a school (ism), or life style, even in United States which is known as the origin of scientific entrepreneurship in the world. I believe that, we can’t introduce and promote school of entrepreneurship only by theorizing, simultaneously, we should entrepreneurize and renew different aspects of entrepreneurship by entrepreneurial behavior and life style approach. In other word, we should “entrepreneurize entrepreneurship”.

    [پاسخ]

  2. ببحشید اگه بفهمیم خلاقیم با این افکار و سوالات که اگه نوشته نشه فراموش میشه چیکار باید کرد البته این افکار تحت تاثیر شرایط در ذهن ایجاد میشه لطفا راهنماییم کنید

    [پاسخ]

  3. @آزاده
    … روزی روزگاری نویسنده موفقی بود که درباره حقایق ساده چیز می نوشت. کتاب های او به خودش و دیگران کمک می کرد مردم را به شیوه های موثرتری هدایت کنند.
    هرکس کتابهای او را می خواند، عاشق داستان ها و پیام هایش می شد. میلیون ها نسخه از کتابها به فروش رفت.
    با این وجود هنوز مشکلی وجود داشت که نویسنده را ناراحت می کرد…
    ***
    دکتر بهزاد ابوالعلایی یکی از بهترین اساتید حوزه منابع انسانی در کشور و مشاور و طراح نظام استخدام و مدیریت منابع انسانی شرکتهایی مطرح مانند مپنا و همکاران سیستم، درسهای زیادی در حوزه منابع انسانی به ما آموختند، اما یکی از بهترین درسهایشان درسهایی درباره خود آموختن بود، و یکی از موارد مفید هم معرفی کتاب کوچکی با عنوان “عملی کردن دانسته ها” اثر کن بلانچارد -از نویسندگان مطرح مدیریت و رهبری سازمانی- بود.
    این کتاب با مطرح کردن مشکل بزرگ تبدیل نشدن دانش به توان اجرایی در سازمان ها، علیرغم آموزشهای وسیع به ارائه سه دلیل و همراه با آن راه حل می پردازد.

    کتاب “عملی کردن دانسته ها ” چالش کن بلانچارد برای از بین بردن بزرگترین نا امیدی کارش می باشد. او میلیون ها جلد از کتاب هایش را به فروش می رساند، اما نا امیدی بزرگش و آنچه بیش از هر چیز آزارش می داد، این بود که می دید کارش تأثیری مطلق، جامع و همیشگی ندارد. در حالیکه کتابهای او در سطح گسترده ای خوانده می شوند، با این وجود بسیاری از مردم مفاهیم آنها را دنبال نمی کرده و آنها را در زندگی روزمره شان به طور مداوم و مستمر به کار نمی گرفتند. او معتقد بود کتاب عملی کردن دانسته ها می تواند با در اختیار گذاشتن ابزارهای ساده، فاصله میان دانش و عمل را از میان بردارد و به دانش و اطلاعات انسان ها جان بخشد.
    سه دلیل اطلاعات بیش از حد، فیلترهای منفی و عدم پیگیری دلایلی است که به زعم نویسنده می تواند شکاف دانستن و توانستن را ایجاد کند.
    انتخاب اطلاعات، شنوایی موثر، تفکر، چراغ سبز، سازماندهی، حمایت و مسئولیت پذیری که در کتاب به آنها بیشتر پرداخته شده است، نوشداروی درمان این درد است.

    [پاسخ]

  4. سلام
    در این زندگی مردم یک عمر بدبختی نمی کشند تا به دیگران! ثابت کنند خوشبختند….این را خوب آمده بود …
    در روزنامه اسیا خواندم که کارافرین مثل خلبان هواپیمای جنگیست ….با خلبان هواپیمای مسافر بری فرق داره …باید افق دیدش خیلی بزرگ باشه تا بتونه خودش و اطرافیانش را به سر منزل مقصود برساند و کمترین اشتباه باعث سقوط یا منفجر شدن از طرف بازار و رقبا میشه …

    [پاسخ]

  5. نکته های کلیدی جالبی داشت کاش یاد بگیرم که چطور خونده ها و دانشم رو کاربردی کنم. نمیدونم چطور باید رو این ضعف کار کرد.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.