image_pdfimage_print
دغدغه های اجتماعی

به احترام حسین (ع)، امامی که باید از نو شناخت (انتشار دوباره)

به احترام حسین ، امامی که باید از نو شناخت (۱)
من در هیات های حسن اباد بزرگ شده ام و مسجد فخر الدوله و تکایای خیابون سپه تهرون و بعدش ارک و هیات لباس فروشهای مخبرالدوله و نصفه شبهای جمعه شاه عبدالعظیم و شیخ حسین و جناب فاطمی نیا و…

دغدغه های اجتماعی

همه اسلایدهای درس محبوبیت و جذابیت اجتماعی- درسهای روانشناسی اجتماعی

در دو جلسه به شاخصهای مطروحه در روانشناسی اجتماعی درباره مبحث محبوبیت و جذابیت پرداختیم- برای مطالعات بیشتر کتاب روانشناسی اجتماعی بارون- ویراست یازده سال ۲۰۰۶ ترجمه دکتر یوسف کریمی معرفی میگردد( نشر روان)

خشونت در جامعه ایرانی چقدر جدی است؟

به نظر میرسد خشونت و ریا از جدی ترین نگرانیهای مسوولین کشورمان باشد
اتفاقاتی نظیر حیوان کشی در ایران ( قتل پلنگهای ایرانی در مازندران تیر ۹۴ ، شکنجه ماده کفتار در رامهرمرز -اردیبهشت ۹۴) یا اسید پاشی به دخترانمان در اصفهان نشان دهنده اوضاع وخیمی در توزیع خشونت در کشور است.
وقتی دزد به منزل شما میزند ، نیروی

جالب

تئوری پنجره شکسته

ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ ی یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد.

دغدغه های اجتماعی

آیا “کرختی اجتماعی” social numbness گرفته ایم؟

این بچه گربه در بازار فرش نزدیک مسجد کبود استانبول Blue mosque توسط یک مغازه دار تغذیه و مراقبت میشد و رهگذرانن با او کیف میکردند ، مادرش در یک تصادف از بین رفته بود و صاحب مغازه با شیشه شیر و سرنگ به او شیر میداد . در ترکیه احترام خاصی به حیوانات اهلی مثل سگ و گربه میشود،

اجتماعی

چگونه از چشم یک مرد شایسته بیفتید ؟ دو قانون

مرد شایسته ، در زندگیش به اندازه کافی جنگیده ، زنان زره پوش را میبیند ، درک میکند ، میستاید ولی بعید است آنها را بیش از “همکار” خود انتخاب کند. ” همسری” متعلق به زنیست که بلد است زره را به موقع از تن در آورد و اجازه دهد مرد ، مسوولیتهای جدی و فرسایشی سکانداری خانواده را به عهده بگیرد ؛

دغدغه های اجتماعی

خروج از دهان تمساح

تو محل ، ما یه قهرمان داشتیم از ما سنی بزرگتر بود به اسم سعید ، شاید ۱۳ سالش بود. اسلوب سعید این بود که اگر زورش تو دعوا میرسید ، میزد و اگر نمیرسید ، شلوغش میکرد با بد و بیراه گفتن و نهایتا کسانی بودند که وسط را بگیرند که دعوای زد و خوردی سر نگیره اما ظاهر قهرمانی سعید هم حفظ بشه. حمیدنامی هم تو محلمون بود که وقتی با یکی قلدرتر از خودش دعواش میشد یا با چند نفردر می افتاد ،پا پس نمیکشید و دعوا را ادامه میداد ، حسابی هم کتک میخورد و همیشه هم زخم و زیلی بود ولی جلوی بچه های محل پز میداد که کم نیاوردم ! حقیقتش در مجموع سعید مدل آبرو مندانه تری بود و بعدا هم رفت دانشگاه و کارخانه داری موقر شد. حمید الان تو حسن اباد تو یه ابزار فروشی یه شغل بخور و نمیر زیر دست مغازه دار، داره ولی احتمالا خوشحاله در جنگهای زندگی کم نیاورده (!) و اینطوری شکستهای زندگیش را سهل الهضم تر میکنه