image_pdfimage_print
آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند

آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند : زنگ تفریحش نشو!(از مطالب قدیمی پر خواننده )

مینا ۲۶ ساله پرسید : سه ساله با کسی که قبلا تو دانشگاه همکلاسم بودیم دوستم.مشکلی که داریم اینه که چون من فقط ۳ ماه از ایشون بزرگترم همینو بهانه کرده میگه نمیخاد با همسن ازدواج کنه و ازمن میخاد که باهم باشیم تا هر وقت که هر کدوم ازدواج کنیم و بریم دنبال زندگی خودمون!!.بارها من عقب نشینی کردم اما بعد از یک ماه برمیگرده ومیخاد که اشتی کنیم اما همچنان سر حرفش هس.جالبه که از نظر اون یه مرد میتونه با دختری که ۱۰ یا۱۲ سال ازش کوچکتره ازدواج کنه و هیچ مشکلیم پیش نمیاد اما با همسن هرگز!اصلا حتی حاضر نیس درباره ازدواج صحبت کنیم.من نمیدونم دیگه چطوری متقاعدش کنم خواهش میکنم راهنماییم کنین.

آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند

آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند: کی به خواستگارم این موضوع را بگویم؟

نگاه مردم به زخمهای ما تقریبا برگرفته از نگاه خودمون به آن زخم است.
من موافقم که اگر چنین چیزی در بدن تو نبود ، همه چیز خیلی راحت تر میشد ولی حالا که این قصه هست بهترین برخورد چیست ؟

به خانواده ات بگو

یکی دو سالی دوست بودیم. هر دو ارشد میخوندیم!همکلاسی بودیم! قرار بود بعد اتمام درسمون نامزد شیم و ….
به خانوادم گفتم داره خواستگار میاد! اونم گفت به خانوادش! ولی خبری نشد! هر امروز و فردا کردن! ماه بعد و بعد اتمام صفر و بعد عید و

نه خسته !

شما میتوانید دختری معتقد بمانید و با طبقه فکری خودتان عشق را تجربه کنید در غالب ازدواج ولی همیشه زنی بشوید شوریده و سرزنده ؛ نه خموده و زنی کهنسال که حرفهای درونش را اشتباها به برون خود میزند و در جاییکه باید از لازانیا صحبت کند صحبت بوسعید ابوالخیر میکند
من از تعادل صحبت میکنم که بسیار صعب است بانو

آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند

هر کی ما را رها میکنه میگه “تو دختر خیلی خوبی هستی ولی….”

تمام مردهایی که به زندگی من آمده اند همگی با یک جمله مشترک از من خداحافظی کرده اند: “تو خیلی خوبی و ماه هستی تو یک زن بی نظیر و استثنایی هستی اما من نمی توانم با تو ازدواج کنم.”