image_pdfimage_print

اینجور

دیروز سر درس مثنوی ، دکتر ارجمندی – که دندان پزشک هستن- گفتن خانومه موقع کار روی دندونشون مکثی کردند و ازم پرسیدند که دکتر جان ! درسته یه خانوم […]

دل نوشته

دل نوشته های سحری ۱۶- متن پیاده شده سخنرانی ” ایمان و توانگری “دکتر شیری شب ۲۱

به سمع و نظرتون رسید که تاریخچه انسان پر است از تجربیات عجیب. همچنین ،خدمتتون عرض شد که اونچه که تبیین می کنه و به زندگی انسان معنا می بخشه مجاورت با زیبایی است. بنای ما بر این نیست که در این شب ساحت فلسفی به بحث بدهیم بلکه فقط بسنده می کنیم که اگر برهانی هست، این برهان را در پیش بگیریم. به عرض رسید که مجاورت با زیبایی انسان را نرم و مجاورت با نا زیبایی انسان را تلخ می کند.

دل نوشته

نوشت: باید دختر باشی تا بفهمی

اید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره بگن: مهریه دختر دیپلمه انقدره، لیسانسه بیشتر، فوق لیسانس انقدر و… به خدا تو بقالى و سوپرمارکت هم اینجورى رو اشیاء قیمت نمیذارن
باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که تنها موندن رو به زنگ تفریح شدن و دم دستى بودن ترجیح بدى بعدش بهت بگن “بى عرضه”
باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که موى سر و قوسهاى بدنت و مانیکور و پدیکورت بیشتر از افکار قشنگت به چشم بیاد

دل نوشته

روزگار بهتری از راه میرسد

روزهایی هست که غمی سراغت می آید و بیشتر ” خودت ” می شوی چند شبی بود حال جسمانی ام خوب نبود…شک کرده بودم خبری هست…آزمایشی نوشتم و رفتم آزمایشگاه…تکنیسین بهم گفت ” ۴۵ دقیقه دیگه میتونید گزارش را تلفنی بگیرید آقای دکتر“

حالم همچنان خوب نیست…عرق کرده ام…نیمه امیدوار زنگ میزنم آزمایشگاه…شکی که کرده بودم متاسفانه درست از آب درآمد ! برای لحظاتی کمرم خم میشود…از بهشتی بیرون می افتم که میلیونها نفر پیش از من، این تجربه تلخ را کرده اند…زیر لب میگویم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

دغدغه های اجتماعی

کار خیر به ما نیومده

دارم میرم سمت محل کارم و تو خیابون پاسدارم که متوجه میشوم اون ور حیابون ، پیرمردی نابینا ایستاده و بلند بلند تقاضای کمک میکنه و ملت هم انگار نه انگار ؛ دور زدم واستادم کنارش و پرسیدم چی شده پدر جان ؟ لباس مندرسی پوشیده بود و ظاهرش بهم ریخته بود.

دل نوشته

دل نوشته های سحری ۱۲- مجاورت با زیبایی

بالاخره اونی که این سطور زیبا را نوشت باید یک تقارن و تناسبی در خودش باشد که اینطور متقارن و متناسب بنویسد. او سالها تمرین می کند تا دستش به آن اندازه که لازم است برود و بعد این زیبایی به چشمان تابیده می شود و ما لذت می بریم.