ارتباط از جنس ازدواج – جام جم

image_pdfimage_print
  • بحث هایی در مورد حوزه ارتباط در این برنامه ها شده است و در این برنامه به سوالاتی جواب دادند
  • مورد اول در مورد پیگیری نشدن  پیشنهاد داده شده از سمت خانمی بود برای ازدواج  که ایشان را دچار فکر هایی کرده است

ج: اگر این اشنایی از طریق واسطه است خیلی مناسب است که واسطه وارد عمل شود.

  • در روابط جدی در نظر داشته باشیم که هیچ مردی با واسطه به سراغ ازدواج نمیرود و مردان مستقیم سراغ بحث ازدواج میروند.
  • مورد دوم در مورد خانمی بود که ایشان به دلایلی در محل کارشان دچار نا امنی شدند و دیگر به کارشان ادامه ندادند

ج:خیلی مهم است هر جایی در زندگیمان احساس موثر بودن بکنیم .

  • بخشی از این موثر بودن را از کیستی خودمان میگیریم و بخشی دیگر این است که داد و ستدی در عالم داشته باشیم .
  • ما نباید ناکامی را تجربه کنیم. ظرفیت زیادی از زندگی این خانم دست نخورده مانده است و حضور لازم در جامعه برای دیده شدن را ندارند و بهتر است کار کردن با درامد کم را انجام دهند.
  • در هر فضای کاری مسائلی پیش میاید ولی با کمی پختگی و حساسیت کم و اینکه بدترین برداشتها را نداشته باشیم میشود امنیت لازم را فراهم نمود.
  • در ادامه به کاهش استرس دانش اموزان در امتحانات پرداخته شد.

لینک دانلود ویدیو ( برای دانلود فایل، راست کلیک کرده و گزینه save link as را انتخاب نمایید)

لینک دانلود در سایت گروه قاصدک

————————————————————————————–


 
نظرات
نازنین زینب

شاد بودن،تنها انتقامیست که می توان از روزهای سخت زندگی گرفت….(با تشکر از شما)

[پاسخ]

خوب آقای دکتر پس چرا آدم باید ازدواج کنه؟؟

[پاسخ]

سلام آقای دکتر.سال نو تون پیشا پیش مبارک باشه.
من یه سوالی داشتم…بعد از شش سال زندگی مشترک اصلا خوشحال نیستم.احساس میکنم اونجوری که باید همسرم جدیم نمیگیره.بعضی وقتا دلم میخواد بهش بگم چی دوست دارم ولی اون زیاد اهمیت نمی ده مثلا سه یا چهار سالی میشه که برام هیچ کادویی نخریده .هیچی واقعا.از پارسال هم دو بار بهم اس ام اس داده که دوستم داره.می دونم به خاطر خرید خونه تحت فشاره ولی تقصیر من چیه این وسط؟اون روز بهش میگم می ترسم گوشیم روشن باشه از بانک بهم زنگ بزنن واسه موعد قسطا که بهم میگه:بهتر بذار کمی منو درک کنی…به خدا من اصلا اهل بریز و به پاش نیستم.حتی از کوچکترین خواسته هام میگذرم که به اون زیاد فشار نیاد.بهش میگم واقعا فکر میکنی من درک نمیکنم؟میگه چرا ولی بذار بیشتر درک کنی…احساس بیهودگی میکنم.همیشه وقتی تو ماشینیم و یه ماشین زیاد نزدیکمون میشه اولش کمی می ترسم و بعدش فکر میکنم اگرم بمیرم زیادم بد نمیشه…ناراحتم که از فرصت زندگی ایی که در اختیارمه استفاده نمیکنم ولی نمی دونم باید چه کار کنم؟
=============================
تینای گرامی
متوجه شدم که همه شانسهای زندگیت را توی زندگی مشترکت گذاشته ای و بنابراین حال خوبت منوط است به ازدواجت ! اینطوری مهرطلب میشی بانو…اینطوری بار وحشتناکی رو دوش شوهر ت می افته….باید با کار ، مطاعه ف دوستان ، فامیل حس خوبت را تامین کنی

[پاسخ]

یک پاسخ دهید