بعد یکسال زنگ زده…

image_pdfimage_print
آقای دکتر نامزدم بعد حدود ۱ سال از بهم خوردن نامزدیمون می گذره اومده واسه تولدم کادو گرفته و میگه من دیگه هرگز قصد ازدواج ندارم با هیچکس و می خوام ۲ تا دوست معمولی باهم بمونیم که تو رو داشته باشم !!!!
نمیفهممش !!! باهاش کاملا مخالفت کردم ولی از اونجایی که دوسش داشتم و دارم بهم ریختم و نمیدونم چه عکس و العملی درسته ؟

===============================
خیلی اوقات این برگشتهای یک روزه بعد از بهم خوردنهای نامزدی و رابطه ، ناشی از اینست که فرد میخواهد در ذهن شما قهرمان بماند یا سعی میکند ناخنکی بزند که آیا آب باریکه دارد با شما یا نه . البته ممکنه موضوعات جدی تری نیز باشه ولی تجربه کاری من بهم هشدار میده دختر بهتره تو این موارد خوش بین نباشه.
قانون در رابطه عاطفی اینست : رابطه میتونه UPGRADE بشه ولی DOWNGRADE نمیشه .یعنی میشه با پسری از دوستی به سمت نامزدی و ازدواج رفت ولی برعکسش امکان نداره…شدنی نیست
عکس العمل مناسب به نظرم رعایت ادب و نپذیرفتن اون کادو است . بدون توضیحی بیشتر.
تاکید کنید اون رابطه با همه قشنگیهاش از نظر شما خاتمه یافته است و تداومش مانع تمرکز شما بر ازدواج آینده تان است.
همیشه لازم است یک مرد بداند شما ، انتخاب خیلی افراد شایسته دیگر هستید. خاصیت رقابتی مردان موجب میشود برای رابطه شان اهتمامی شایسته اعمال بدارند
  دوره ۵۹ مهارتهای انتخاب همسر – بهمن ۹۱ رزرو رایگان میپذیرد
——————————————————————————————————————————-
مطالب مشابه
 
نظرات

سلام ببخشید دکتر مندختر 42ساله هستم با پسری خودس سیید حساب میکرد اشنا شدیم هفت سال باهم بودیم از بچه های کارشناس پرستاری هستم همیشه بهم اول ها میگفت همه چیز دارم بعد هفت سال فهمیدم این پسر پول برای شلوار نداشته بخره پول حتی پول توجیبیش میدادم از وقتی نمیدم جواب تلفن نمیده در صورتی هیچی نداره خودش بالا میدونه منم دیگه بهش زنگ نزدم رابطه جنسی نداشتیم در حد اشنایی بود بشناسیم هم چون شغلم فرصت بیرون زیاد نمیداد یا وقتی بیرون میرفتیم ازم پول کش میرفت خودم اینقدر فهمیدم خودش سیید حساب میکرد دزد بیشتر نبود میگفت کامران الداغی بعد تو کارت دیدم نوشتهسید حسین حسن ابادی ولی بااین که خودم باتجربیات خودم از رشتم داشتم دروغگو دزد بیشتر نبود این نوشتم که کسانی این مطلب خوندن بدونند به پسرا اعتماد ننکنند پسرا اگه بفهمند دختر دستش پول داره دزدن اما شوهرای خوب پسرای معلول هستن اینا میفهمن زندگی یعنی چی

[پاسخ]

سلام من حدود۱سال پیش بایه اقا پسری اشنا شدم چندماه اول خیلی رابطمون خوب بود ولی یهو نمیدونم چی شد ک گفت دیگ دوسم نداره ولی من نمیتونم فراموشش کنم و هر وقت هم که برمیگرده چند روزی هست و دوباره میره من واقعا ناراحتم خیلی ناراحتم اون کلا اعتماد و همه نظرش کلا راجب من عوض شده منو راهنمایی کنین من واقعا نمیدونم چیکار کنم?

[پاسخ]

ساناز پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۹:۵۴ ب.ظ:

ولش کن

[پاسخ]

سلام اقای دکتر.من کلی مشکل دارم که میخوام براتون بنویسم .من دختر 29 ساله ای هستم که حدود شش سال و نیم با یه آقایی آشنا شدم که همه ی معیارهای منو برای ازدواج داشت و گفته بود که یک سال از من کوچیکتره و تا بحال هیچ دختری توی زندگیش نبوده.اوایل رابطه خیلی اصرار کرد که به خواستگاری من بیاد ولی من چون کلا از ازدواج میترسم اجازه ندادم و خواستم بیشتر بشناسمش به حد وحشتناکی منو دوست داشت که این به من احساس لذت و قدرت میداد و گاهی از اذیت کردن اون ادم لذت میبردم چون حس دوست داشته شدن برام لذت بخش بود.بعد از دو سال بالاخره رضایت دادم به خواستگاریم بیاد خانوادش قبلا منو بیرون دیده بودن و همه راضی بودن اما به محض پا گذاشتن توی خونه ی ما همه چی عوض شد اونا چون ادمهای خیلی خسیس و پولداری بودن با دیدن وسایل خونه و لباسهای من رفتن و دیگه برنگشتن.اما ما چون همدیگرو خیلی دوست داشتیم همچنان با هم بودیم ولی دیگه مثل قبل نبودیم هر روز باهم دعوا و فحش داشتیم ولی اصلا قهر نمیکردیم فقط چند ساعت قهر بودیم.کم کم دعواهامون به خانواده هم کشیده شد و همه فهمیدن ما باهم ناسازگار شدیم من یه روز میخواستمش و فردا نمیخواستم اون آقا هم همینطور شده بود که به پیشنهاد من رفتیم مشاوره و دکتر روانشناس که با تستهای که من دادم دچار اختلال شخصیت مرزی و استرس خیلی بالا بودم اما اون اقا حاضر به دادن تست نشد و مشاور من بعد از ده جلسه گفتگو با من و اون آقا گفت که بهتره جدا بشین من تو این مدت دارو هم مصرف میکردم مشاور گفتن که این اقا از نظر روحی مشکل دارن و اینکه خودشیفته هم هستن.بعد از این ماجراها دیگه به من اجازه ندادن برم دکتر و همه ی داروهامو انداخت دور.بعد از مدتی هم اتفاقی فهمیدم که این آقا با صد نفر دیگه دوست بوده و همه رو تو شرایط خیلی بدی ترک کرده و رابطه ی جنسی هم داشته.حالا بگذرد چه اتفاقهایی افتاد و اون اقا با گریه که من گذشته ی بدی داشتم و توبه کردم دوباره با من دوست شد و بعد از خواستگاری اول که سه سال ازش میگذشت دوباره به خواستگاری اومدن و نامزد شدیم در حالی که من اصلا راضی نبودم و دو روز بعد از نامزدیمون به طرز خیلی خیلی بدی نامزدیمون بهم خورد چون اون اقا حاضر نشد خطشو عوض کنه تا دیگه دوست دخترای قبلیش بهش زنگ نزنن خانواده هامونم با دلخوری و دعوا از هم جدا شدن.بعد از دو روز دوباره اون آقا اومد سراغ من و گفت بخاطر خانواده ام نامزدی رو بهم زدم چون راضی نبودن حالا بماند چقدر دروغ سر هم کرد و قسم ارواح خاک پدرم و برادرم و خورد و گریه کرد و گفت تنهام نذار تا من خانوادمو راضی کنم اینم بگم دو بارم دست روم بلند کرد به طرز وحشتناکی و هر بار من بخشیدمش و الان که نزدیکه یه ساله از نامزدیمون که بهم خورد میگذره اون آقا یه شبه ناپدید شد و رفت برای همیشه و من چند باری که بهش زنگ زدم فهمیدم ازدواج کرده و تا روز اخری که زن گرفته به بازی با من ادامه داده.از رفتنش اصلا ناراحت نیستم و خدارو شکر که از شرش راحت شدم چون اجازه نمیداد ازش جدا شم و تهدیدم میکرد و اینکه تو این سالها چون ما تو شهر کوچیکی زندگی میکنیم هر کس خواستگاری من اومد رو پروند.من الان تو سن 29 سالگی با کلی بیماری روحی و استرس و بی ارزش شدن تو خانواده ی خودم و ایشون و تو شهری که بیشتریا میدونستن من با این آقا بودم و اینکه چه نامردی بزرگی در حقم کردن و تنها موندم.من فقط میخوام برگردم به روزای قبل از ورود این اقا تو زندگیم و دوباره شخصیتمو به دست بیارم هم تو خانواده ی خودم هم اونا چون من هر روز بخاطر کوچیک بودن شهر و رفت و امدم میبینمشون من میخوام غرورم شخصیتم ابروم برگرده سر جاش من از اون آقا متنفرم راستش بیشتر یه وابستگی بود تا عشق اونو نمیدونم چه حسی داشت.چطور میتونم تو نظر مردم دوباره جایگاه اجتماعیمو به دست بیارم اینم بگم از بس دروغ گفته بود کل خانوادش از من یه دیو و یه دختر بی شخصیت ساخته بود راستی بعدا فهمیدم چند سالی هم از من بزرگتر بودن من درسته خودم از نظر روحی مریض بودم ولی اون اقا هم بیمار بودن امروز برای من یه کادوی گرون میخریدن فردا پس میگرفتن گاهی مجبور بودم کادو رو نگه دارم و پولشو بهش بدم تا اروم بشه نمیدونم چرا از این بازی هردومون لذت میبردیم.من از لحاظ روحی تو وضعیت خیلی بدی هستم

[پاسخ]

لطفا کمکم کنید… نمیدونم چیکار باید انجام بدم
تا برگرده..

[پاسخ]

سلام و خسته نباشید
خدمت شما.
من نزدیک 3 سال با کسی در ارتباط بودم. که 3 ماه از بنده کوچیکتره.
یه رابطه عمیق داشتیم. در یک محیط کاری پر از استرس و فشار باهم اشما شدیم.
چند ماه اول قصد دوستی بود ولی بعد از چند ماه قصد ازدواج شد.
فامیل دور ما هستند.
بعد 2 سال با اصرار های ایشون کارم رو ترک کردم.
و ایشون با اصرارهای من رفتند خدمت.
دعوا زیاد داشتیم.
یکم ایشون تعصبی هستند.
و اینک گذشته من حالا با چند نفر قبلا صحبت کردم براشون حائز اهمیته.
رفته رفته خیلی از اطرافیان دوست آشنا هم متوجه شدن.
واقعا خیلی پسره خوبی هست.
خانواده م تاییدشون میکنن.
اما مادر ایشون میگوند که من چون چند ماه بزرگترم مشکل ایجاد میکنن
و اینک در گذشته با چن نفری در حد تلفن صحبت کردم..
در زمان آموزشی خدمت خیلی فوق العاده بود. همیشه در تماس بود..
اما از آموزشی که اومد کلا تغییر رفتار داد… البته یه بار مادرشو فرستاده برای خواستگاری.
خودش که میگفت خانوادم هم زیاد موافق نیستن..
خیلی تلاش میکرد. اما یهو…
گفت ما به درد هم نمیخوریم.
اعصاب حوصله هیچی نداشت..
رفته رفته کات شد. تا هفته پیش که رفتم دیدمش کلی گریه کرد.. کلا از زندگی نا امید شده.. سیگاری شده…
سربازه.. نبود پشتوانه مالی. و اینکه گفت برای فراموشیت هر کاری میکنم
حتی مواد مخدر تفننی استفاده کرده ..
با کسی دوست شده…
من یه بار گفتم به طور دورغ که دارم رابطه جدید رو شروع میکنم او هم با کسی در حد معمول دوست شد..
الان کلا کات کرده و به بنده گفته که با کسی دوست شم. اما تولدمو خیلی سرد تبریک گفت.
من خیلی نگرانشم
دوست دارم برگرده
خیلی ها الان باخبرن
خدمت کلا تغییرش داد..
کلا دپرس .تو خودشه. عین دیوونه ها شده..

[پاسخ]

سلام
22 سالمه 4 ساله با یه پسر 25 ساله دوست بودم.اون فوق العاده بود همه اونو یه عاشق واقعی می دونستن ولی من چون از موندنش مطمئن بودم و عادی بود برام خیلی عصبی و بی ادب باهاش رفتار میکردم تا اینکه یک ماهه پیش یه دعوای سخت داشتیم که خانوادش متوجه شدن و دیگ اجازه رابطه رو بهمون ندادن… قصد ازدواج داشت و داشت تلاش میکرد ولی الان میگه قلبم بی حس شده و میخوام از این به بعد زندگی کنم…. نمیخوام زجر بکشم… یه جورایی ازم بریده…حالم خیلی بده آقای دکتر… فقط میخوام برگرده و همه چیز و جبران کنم… ب نظرتون چیکار کنم… فرصت بدم تا خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره و من همه چی رو از دست بدم… نمیدونم چطور خودمو خوب کنم… حتی شمارشم عوض کرد.. حتی رفت پیش مشاور…. داره حال خودشو خوب میکنه… کمکم کنیدد

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۵ ق.ظ:

به نظرم پسر 25 ساله درسته که بره خودش را پیدا کنه و یک زن را بدبخت نکنه
او امادگی روانی ازدواج نداره واقعا و بیشتر پسره تا مرد، حداقل در شهرهای بزرگ ایران که اینطوره

[پاسخ]

حمیده پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۴ ق.ظ:

تو چهارسال دوستی سرباز بود و بعدشم دنبال جمع کردن پولاش… چون خانوادش از نظر مالی ساپورتش نمیکردن… اون چهارسال خیلی خوب بود با تمام بدیام.. ولی از وقتی کار و حقوق خوبی براش فراهم شد از من سرد شد… شروع کرد گفت باید تغییر کنی… باید بهم احترام بذاری… من معیار دارم واسه زندگیم… حس کردم دیگ بهم احتیاجی نداره… دیگ زندگیش جوری شده که نیاز به تغییر داره… نیاز به خوش گذرونی… ولی بعد چهارسال حتی باهام خداحافظیم نکرد… گفت تنبیه این چند سالی که زجرم دادی… ولی اونم تو این چند سال منو اذیت کرده بود… حس میکنم استفاده شدم تو روزای سختش ولی حالا که من بهش نیاز دارم جا زده… داره پیش همه منو مقصر میکنه… ولی من با همه موقعیتام همیشه با تعهد وایسادم.. من یه اعتماد صد درصد بهش داشتم… ولی الان حس میکنم همه این چند سال اشتباه کردم… نمیدونم چطور خودمو اروم کنم… من غرورم از دست رفت تو این رابطه… فقط به شکل احمقانه ای میگم من اشتباه قضاوتش میکنمو این میشه برام امید الکی… یه دوگانگی خیلی وحشتناک…

[پاسخ]

سلام،لطفا کمک کنید،گیج شدم
من با یه دختر ۱سال دوست هستم،قصدمونم از همون اول ازدواج بود،نزدیک به ۱۰/۱۱ ماه عاشقم بود و همش میگفت تو نفسمی،اینم بگم که بعضی اوغات دعوا میکردیم با هم ولی ۲/۳هفتست که کلا برگشته میگه قصد ازدواج ندارم،ازت متنفرم،منم عصبی شدمو حرفای بدی زدمو تهدید کردم،ولی واقعا پشیمونم
۲تا سوال داشتم چرا یه دفعه میگه ازت متنفرم و نمیخوام باهات ازدواج کنم
و چکار کنم که حرفای خیلی بدمو جبران کنم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۴:۲۲ ب.ظ:

فقط
PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

[پاسخ]

م پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۴ ق.ظ:

یک دختر فقط توجه و دوست داشتن میخواد
کمی فکرکن ببین چه کاستی ای در حقش کردی.
اگه دوستش داری برگرد و عشقتو بهش ثابت کن.

[پاسخ]

سلام اقای دکتر من خاستگاری دارم که الن یک ماهه رفته محل کارش وهنوز خبری ازشون نشده البته موقعی اومدن خاستگاری جوابشون بله بود مهن هم راضی بودم ولی هنوز خبری ازشون نیست به نظر شما چکار کنم در ضمن ای اقا ارتشی هستند .

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۵ ق.ظ:

میشه از معرف پرسید
ولی بهتره کیس را اتمام یافته ببینی که بتونی راحت برگردی به زندگی عادیت

[پاسخ]

با سلام خانومها اقایون اگه یک پسر یک دخترو بخواد عالمو ادم بگن بده میره دنبالشو ته ماجرا در میاره بی گناهیشو ثابت میکنه اونی هم که کسی نخواد تقی به توقی بخوره میخواد بره پس بی خیال رفتنا شوید

[پاسخ]

سلام آقای دکتر لطفا راهنماییم کنید
من دختریم که حدود 1سال با پسری دوست بودم خیلی دوسش دارم ولی اون دیگه علاقه ای بهم نداره،3ماهه که با دعوا و بحث تونستم رابطمو حفظ کنم که گهگاهی بهم اس بدیم یا صداشو بشنوم تا اینکه الان چندروزه که اصلا دیگه جوابمو نمیده،آقای دکتر به نظرتون اگه رهاش کنم واسه 2،3ماه خودش برمیگرده سمتم؟اختلاف ما بخاطر دعواهای بیش از حد من بود که دیگه الان میگه علاقه ای بهم نداره،یعنی میشه علاقه رو بازم برگردوند؟چطوری؟ما اول رابطمون تا 7،8 ماهه اول فوق العاده خوب و خوش بودیم و بهم علاقه داشت
لطفا هرکی تجربه داره کمک کنه که چطور برش گردونم،البته الان نه چون خیلی از دستم عصبیه خیلی اذیتش کردم این مدت

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۷ ب.ظ:

لطفا از سامانه استفاده کنید
PORSESH.DOVTORSHIRI..COM

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۳ ب.ظ:

سلام نمیدونید وقتی اون پیامو نوشتم چه حال بدی داشتم همش دنبال این بودم که علاقشو هرطور شده به دست بیارم،یه جا خوندم نوشته بود باید رهاش کنم من رو خودم کار کردم و اخلاقو رفتارای تندمو گذاشتم کنار و سمتش نرفتم اما وقتی اس هم میداد سرد نبودم معمولی رفتار کردم الان علاقش برگشته و خیلی با هم خوب و محترمانه برخورد میکنیم،من اصلاحو از خودم شروع کردم،البته از خدا هم خیلی خواستم که یه بار دیگه فرصت جبران رو بهم بده از خدا ممنونم

[پاسخ]

سلام اقای دکتر.۲۳سالمه و ۵سال با پسری از خودم کوچیکتر دوست بودم اوایل جدی نبود اما بعد ها تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.یک سال پیش بخاطر تفاوت های مذهبی و اعتقادات کاملا متفاوت خیلی بیرحمانه ولم کرد.کل سیستمزندگیم بهم خورد بعد ۹-۱۰ ماه تونستم دوباره شاد زندگی کنم.اما حالا اومده سراغم و میگه کاش بشه بداخلاقیامو کم محلیامو جبران کنم میدونم اذیتت کردم جداشدم چون بودن با من و سبک زندگیم اذیتت میکرد و بینمون همش دعوا بود.منم گفتم قصدت چیه از اومدن به طرفم وقتی دوس داری با یه دختر مذهبی ازدواج کنی نه من؟میگه دوستت دارم این حرفا…
اگه واقعا دوسم داره چرا منو اینجوری که هستم نمیخواد؟چرا ته دلش میخواد با یه محجبه ازدواج کنه نه من؟چرا میاد سراغم تا همه چی دوباره برام یاداوری شه وقتی دوس داره با یه محجبه ازدواج کنه؟هدف این ادم چیه؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۵ ب.ظ:

لطفا از سامانه استفاده کنید
PORSESH.DOVTORSHIRI..COM

[پاسخ]

فرشته پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۴ ۶:۲۸ ب.ظ:

دقیقا برای منم همین مشکل پیش اومده. یه هفته پیش در نهایت بی رحمی بعد از دوسال ترکم کرد. دلیلشم این بود که من محجبه نیستم و لجبازم. من که قانع نشدم

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
می خواستم یک سوال کلی راجع به ازدواج بپرسم!
تعریف دقیق فرهنگ و سطح خانوادگی توی ازدواج چیه؟ آیا این مسئله در زندگی مشترک خیلی تاثیر داره؟
من خودم از موقعی که کارشناسی دانشگاه شریف قبول شدم و به تهران اومدم تا الان که ارشدم را گرفتم و مشغول کار هستم تهران زندگی می کنم. از لحاظ فرهنگی با خانواده دوست پسرم مشکلی ندارم اما خانواده خودم ممکنه بهشون نخورند! میخواستم بدونم این چقد تاثیر داره و اینکه آیا باید برامون مهم باشه؟ خانواده این آقا هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ تحصیلاتی در سطح خیلی بالاتری هستند فرهنگ هم که شهرستان و تهران قاعدتاً یه فرق هایی باهم دارند! ولی من خودم هم تحصیلاتی و هم فرهنگی تفاوتی با آنها ندارم…. به نظر شما این مسئله چقدر ممکنه در ازدواج ما تاثیر بذاره؟

[پاسخ]

ستاره جان موقعیتهای آینده رو به خاطره این آقا نادیده نگیر ، از نظر من و با توجه به صحبت های خودت این آقا اصلا ارزش با تو بودن رو نداره ، کسی که قسم دروغ می خوره ، عادت داره به این کار و از این کار احساس رضایت می کنه ، برو دنبال آیندت ، می دونم خیلی سخته اما باید مقابله کنی و مطمئن باش منافعش رو درآینده خواهی دید ، امیدوارم درست تصمیم بگیری.

[پاسخ]

استاد عزیز سلام
آیا میشه به سادگی از کنار شواهد و مدارکی که تو اینترنت دال بر خیانت طرف مقابل پیدا می کنیم ، رد بشیم و تنها به خاطر قسم جون عزیزان اون شخص قبول کنیم که در اشتباه بوده ایم ؟!!!!
من واقعاً نمی دونم چه باید بکنم قسم ابوالفضل این آقای 34 ساله رو رو قبول کنم یا دم خروس رو …
نمیدونم رقم عجیب غریب 42000 تومانی smsقبض موبایل ایشون رو قبول کنم یا قسم جون خواهر زاده عزیز تر از جان2 سالشون رو ..!!!!!!
متأسفانه مدتیه به شدت دچار بهم ریختگی شدم ، در اثر آشکار شدن خیانتهای ایشون و ایجاد رابطه های مکرر و حتی پیشنهاد داشتن رابطه باز و راحت در اینترنت رابطه رو به شدت بهم زدم ،
ولی ایشون مدام قسم جون عزیزانش رو می خوره که اون کسی که اینکارارو کرده اون نبوده و تمام هزینه های sms رو پای مسائل کاریش میگذاره ، به شدت نگرانم که نکنه با در نظر نگرفتن قسم عزیزانش دچار قضاوت نادرست شده باشم و از طرفی با چیزهایی که دیدم نمی تونم کنار بیام…
===================
وقتی اینقدر مطمئنید دلیل نداره به شعورتون توهین کنید …فاصله بگیرید تا راحت تر بشید
بنا نیست یه نفر را بغل یکی ببینیم تا بهش شک کنیم

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
من یه دختر 25 ساله ام خیلی احساساتی و مغرور، تو دوران دانشگاه عاشق یکی از همکلاسیهام بودم اما غرورم اجازه گفتن بهشو نداد بعد از 2 سال از تموم شدن دانشگاهم باز برای عشق بی ثمرم گریه میکردم،الآن تو زندگیم هیچ امیدی ندارم همش دنبال آدمای بالاام ولی اعتماد به نفسم خیلی پایینه اما تو ظاهر خیلی متفاوتم،کارشناسی خواجه نصیر خوندم منتهی با سهمیه خیلی اعتماد بنفسم رو آورد پایین برای ارشد MBAخوندم ،دانشگاه سمنان بدون سهمیه قبول شدم اما باز خودمو قبول ندارم از خودم خیلی بدم مییاد از این دنیا اگه خودکشی گناه نداشت یه آنم زندگی نمیکردم چیکار کنم زندگی بهم خیلی سخت میگذره تک فرزنم ولی اصلاً از سطح خانوادم راضی نیستم ،تو رو خدا کمکم کنید
===================
مونای عزیز
در درجه اول مهارت ارتباط یاد بگیر که دو سال با خودت درگیر نشی
ثانیا سن عالی داری برای شروع یادگیری مهارتهای کسب و کار
اینها باعث میشوند تا حد زیادی ترمیم بشی

[پاسخ]

گفتم ای ساده دل ساده فراموشش کن
تا کجا چشم بدین جاده فراموشش کن
دست بردار ار او خاطره بازی کافی ست
فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن
مردمان نگهش قله نشینند هنوز
دل که در دره نیفتاده فراموشش کن
گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش
دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن
به شما برنخورد پای غزل بود و شکست
اتفاقی است که افتاده فراموشش کن

[پاسخ]

سلام. من 3 ساله از پسری خوشم میاد که احتمالا مناسبم نیست . برای فراموش کردنش 2سال رابطمو باهاش کلا قطع کردم. ولی نتونستم. چند وقت پیش اتفاقی دیدمش و دوباره ازش با خبرم. احساس می کنم باید مدتی باهاش دوستی نزدیکی داشته باشم تا حس کنم به درد هم نمی خوریم. ولی نمی دونم چه طوری؟ چه کار باید انجام بدم؟
===================
لازم نیست فراموشش کنید…اگر مناسبتون نیست دلیل جذابیتش را حداقل بدونید درونتون که براتون عقده نشه و کاری را انجام دهید که مصلحته

[پاسخ]

pegish پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۳ ب.ظ:

دلیل جذابیتش رو نمی دونم. نمی دونم چه طوری باید بهش نزدیک بشم. دیگه واقعا کلافه شدم. همش حالم بده و دارم بهش فکر می کنم.

[پاسخ]

من مدت 5 ماه هست با پسری هستم که23 سالشه و دیوانه وار مدت ها عاشق من بود بعد از مدت یک ماه که دوست شدیم گفت به خاطر اختلاف خانواده ها از نظر مذهب به هم نمیخوریم.تصمیم به جدایی گرفتیم ولی هر دفعه بیش تر از 2 روز طاقت نمی آورد وببرمیگشت.ازم مهلت خواست ولی حس میکردم داره رابطشو بام کم میکنه وهمش میگفت سرش با کار شلوغه.حس میکردم منوتو آب نمک خوابونده.و بعد از 3 ماه با پرخاش شدید باهاش کات کردم.یک هفته بعد با عذرخواهی و التماس ازم خواست منو ببینه منم فکر کردم اینبار دیگه سرش ب سنگ خورده ولی دوباره بام سرد بوده.همه میگن تو مایه ی اعتماد به نفسشی .حالا ب جایی رسیدم ک دیگه خودم نمیخوامش ومیخوام حس کنه ک کلا از دستم داده تا شاید قدرمو بفهمه.ولی ازین ک حس میکنم قهرمان این بازی اون بوده زجر میکشم.انقدر ارم مطمینه که با اینکه 2 روز پیش بش مسج دادم که بم زنگ نزن حتی جوابمو ندادهوخیالش راحته من با کسی نیستم.ممنون میشم اگه راهنماییم کنید
====================
بگذارید جدیت شما را ببیند…احتمال داره با کسی دیگه باشه ولی مهم نیست
رابطه ای که بنا باسه اینقدر ذهن آدم را بگیره همون بهتر که قطع بشه پریسای گرامی

[پاسخ]

سلام اقای دکتر
من الان 12روزی شده که تموم کردم براتونم نوشته بودم جریانو.از نظر روحی دارم می پوکم .من غیر دوس پسرم خواستگارای زیادی دارم.که دوتاشون از نظر اجتماعی شغل وموقعیت عالی دارن یکیشون پزشکه واونیکی فوق لیسانس داره.باور کن انقدر ذهنم خستس که حتی اگه دلمم بخواد( که نمی خواد)نمی تونم بهشون فکر کنم دکتر من انقدر مقرورم که حتی تو تنهاییمم نمی تونم گریه کنم در صورتی که میدونم باید خالی بشم.دکتر انقدر به اومدن این پسر عادت کردم که هر روز چشم به درم و هروز که میگذره دل تنگمیشم.اینجوری داره زندگیم تباه میشه من چیکار کنم؟
==========================
مغز به شکل ترشحات منظم ناشی از شرطی شدگی عادت میکنه…شما باید فرصت بدید در این دوره و کمک دارویی بگیرید موقتا تا خواب و بیداریتان تنظمی بشه

[پاسخ]

سلام استاد.
من حدود 1سال و نیمه با پسری هستم که 2سال از خودم بزرگتره یعنی متولد72
ما هیچ مشکلی نداریم ولی تنها ترس و نگرانیمون اینه که استقلال و کاره این آقا طول بکشه و رابطمون رو به سردی بره(چون این نوع ارتباطا و طولانی مدت بودنش برای هردومون بی معنیه)وچون حدود 5سال دیگه مستقل میشه میخواستم بدونم تو این مدت چه راهکار هایی برای حفظ این نوع روابط پیشنهاد میکنید؟
درضمن ما برای اینکه تماس فیزیکیمون(چه اتفاقی چه غیر اتفاقی)گناه نداشته باشه یه محرمیت خوندیم که فقط بین خودمونه و کسی نمیدونه.
مرسی از پاسختون…
=====================
نگرانی تو ن درسته پرستون خانم…معمولا روابطی اینقدر زود به سردی طبیعی خواهد گروید
درباره مساول شرعیش باید کارشناسان دینی نظر بدهند

[پاسخ]

احمد پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۲:۵۶ ق.ظ:

منم یه همچین رابطه ای داشتم دو سالم مخفیانه بینمون صیغه خوندیم ولی سر یه اتفاق که یکم بهش بی محلی کردم رفته بود تو سایت اجتماعی و با دیگران دردو دل کرده بود و وقتی که اینو فهمیدم انکار کرد و بهم دروغ گفت
بعدش سر اینکه خانوادش فهمیدن رابطمون تموم شد و پای پسر عمش اومد وسط ولی الان بعد 6ماه برگشته و نمیدونم باید چیکار کنم

[پاسخ]

سلان دکتر…من همیشه نوشته هاتونو دنبال میکنم اما خواننده خاموشم.حدود 1 سال و چند ماهه با پسری هستم که 2سال از خودم بزرگتره یعنی متولد 72.
ما اصلا با هم مشکلی نداریم اماتا ازدواج (که حدودا5سال دیگه و زمان استقلال این آقا صورت میگیره)راه زیادی مونده ومن بسی نگرانم که مسائلی مارو ازهم دور کنه…میخواستم بدونم چه راهکارهایی برای حفظ ررابطمون پیشنهاد میدید؟
درضمن ما( برای اینکه اگه بطور اتفاقی یا غیر اتفاقی تماس فیزیکی داشتیم)یه صیغه محرمیت هم خوندیم که فقط بین خودمونه!
مرسی از پاسختون.
=====================
رابطه طولانی مدت اینطوری بهم میخوره معمولا و بنزینش تموم میشه زیرا هزار تا بالا و پایین داره
درباره محرمیت و…باید از یک کارشناس دینی سوال بپرسید که میشه یا نه و به فتوای کدام مرجع ؟

[پاسخ]

شاید هم اون دختر خانم به لحاظ ج.ن.ث.ی به آقا سرویس دهی می کند که آقا نیازی به ازدواج در خودش نمی بیند.

[پاسخ]

سلام آقای دکتر.دختری هستم 30 ساله.یکسال پیش همکارم ازم خواستگاری کرد و پاشناییمون شروع شد توی این یه سال هر بار حرف ازدواج میشد میگفت فعلا آمادگیشو ندارم فقط پیشم باش تا در آرامش تصمیم بگیرم الان 2 ماهه که میگه ما نمیتونیم ازدواج کنیم من خیلی بهم ریختم ولی رفتارش مثل دوره عاشقانمون بود تو این یه ماه من هربار میگفتم باید از این محل کار برم تا تورو فراموش کنم منت میکرد و گریه میکرد تو اگه بری من میمیرم و من دوباره برمیگشتم.هفته پیش از گوشیش یه اس ام اس خوندم و شماره رو برداشتم .اول ازش پرسیدم این کیه گفت همونی که قبل تو خانوادم واسم از شهرمون پیدا کرده بودن شکست خورده بهم اس داده قسم خورد به همه مرده و زندش من باور نکردم زنگ زدم به دختره .اونم گفت پاره اینا واسم یه ماهه پیش نشون آوردن و ما 2 ساله باهمیم.دنیا روسرم خراب شده خیلی سخته واسم جالبه دختره بازم به رابطش باهاش داره با وجود همه حرفام ادامه داده.یعنی واقعا اونا میتونن راحت زندگی کنن؟چطور تونست یه سال با زندگیم بازی کنه؟الان هم مجبورم هرروز ببینمش.مشاور بهم میگه نباید خودتو ضعیف نشون بدی.چیکار کنم آقای دکتر
===================
سر جات بمون تا اون بره
اگر خواستگاری رسمی کرده میتونی ازش شکایت هم بکنی حداقل در حد اداره
تو سی سالگی بهتره مردی به زندگیت وارد کنی که لیاقتهاش بیشتر باشه

[پاسخ]

سلام اقای دکتر من امروز سایتو دیدم و با خوندن مطالب مطمئن شدم میتونید کمکم کنید.من 22 سالمه 2ساله تو ی رابطه ام خانواده ها هم در جریانن .اما ی مشکلی هست و اینه که طرفم سعی داره منو تو 4چوبش محصور منه و به مرور زمان بیشتر هم میشه .خصوصا بحث حجاب.من بد حجاب نیستم تا الان هم خیلی به خاطرش تغییر کردم اما همسشه سر این مساله بحث داریم .شالت رو سفت کن موهاتو بزار تو .و.و.و حتی این همه تغییری که کردم رم نمیبینه و این دل منو میشکنه.چون سعی خودمو کردم ودر حد معمولم.اما همش میگه باید واس خودم باشیو ازینجور خرفا.نمیدونم باید چیکار کنم که هم استقلال خودمو داشت باشم هم اون راضی باشه
====================
حدیث گرامی
این موضوع را دست کم نگیرید…خیلی جدی تر میشه و شما بالا میارید و اون و خودتون بدبخت میشید
ایشون بهتره به جای تربیت شما بره کسی را پیدا کنه که مثل ایده ال خودش باشه

[پاسخ]

سلام آقای دکتر شیری
با توجه به زیاد شدن طلاق در جامعه لطفا مطلبی هم در مورد ازدواج افراد مجرد با افراد مطلقه روی سایت بذارید.
من 29 سالمه یه خواستگار همسن و سال خودم دارم که در سن پایین یه ازدواج نا موفق داشته، بچه نداره، ایشون یه جورایی ایده ال من هستن، من مطالب زیادی راجع به همسر دوم بودن خوندم و همه سختی هاشو می دونم. من هیچوقت فکرشو هم نمی کردم به همچین پیشنهادی فک کنم!!! اما این آقا هم به دل من نشسته و انتخاب رو برام سخت کرده ، می خوام با یه دلیل قانع کننده کنار بکشم یا ادامه بدم لطفا منو راهنمایی کنید.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۰ ب.ظ:

سلام آقای دکتر/من دوسال با مردمتاهلی که به هم علاقه داشتیم ارتباط داشتم/نشدکه ازدواج کنیم.دوسال بعدشم درحدتلفن و کشمکشو…مطمئنم همو دوست داریم.نمیدونم چرا برای جدایی ازهمسرش اقدامی نمیکنه
تکلیف من چی میشه و کارصحیح چی هست.مرسی
==================
مریم خانم ! ایشون زنش را طلاق نمیده با زنی ازدواج کنه که هرگز نمیتونه بهش اعتماد کنه

[پاسخ]

با سلام. ایا دوره هوش هیجانی برکزار میکنید؟
=====================
نه امیرجان

[پاسخ]

محمد حسین موسوی

چقدر لذت بخشه وقتی توی این سایت میگردی … همه چیش عالیه … یکه یک
=======================
داش کوچیکه

[پاسخ]

سلام
استاد اگه از (چه سنتی چه غیر سنتی) پسری که برا شناخت پا پیش گذاشته، اگه بپرسیم چرا من؟ سوال اشتباهی کردیم؟ منظورم اینه آیا با این سوال خودمون رو کوچیک میکنیم؟
من یه بار از یکی از خواستگارام پرسیدم نمیدونم چرا فکر کرد منظورم اینه که”” من که شباهتی(شباهت ظاهری) به نامزد قبلیت ندارم چرا منو انتخاب کردی!!!!!!!””
===========================
سوال بسیار خوبیه و باید پرسید

[پاسخ]

سلام اقای دکتر من3سال با ی پسرم متولد 61و من متولد66هستم.چند وقت بعد دوستیمون من خیلی دوست داشتم ازدواج کنیم اما اون فقط دوستی میخواست حالا اون ازدواج میخواد منم همینطور اما اون دو دل بوده و هست.من مدت 1ماه ونیم ولش کردم چون احساس کردم فشار روحی رومه ودودل بودن اون باعث عصبی شدن من میشه من نمیخواستم برگردم تا اینکه با اس ام اس قرار خواستگاری گذاشت .بعد اون روزبا هم حرف زدیم اون عسلویه کار میکنه و اصفهان زندگی میکنه من تهرانم.ما یکسال که سال آخر من بود باهم آشنا شدیم وفقط توی اون یکسال هروقت اون ازعسلویه میومد همو میدیدیم.الان 9 روز از پیشنهادش میگذره که باز خانوادشو بهونه میکنه با اینکه توی اس ام اسش گفته بود همه راضیاهیچ مشکلی نیست حتی به خانوادمم اطلاع دادن اماحالا بهونه میاره ونمیخواد بیاد آقای دکتر این ی بیماری نیست ؟من رابطمو 2روزه تموم کردم واونم مخالفت نکرد حتی شرمنده هم نشد!!! میدونم دوسم داره ومنم دوسش دارم حداکثر تحمل دوری برای اون1 ماه ونیمه و من گیج شدم واقعا نمیدونم چه کاری درسته وچه کاری غلط عقل واحساسم درگیرن ومن تا اونجا که تونستم فرمان عقلمو عملی کردم اما فشار احساسی بالایی روم هست لطفا راهنماییم کنید.باتشکر
===================================
ایشون نیمتونه ازدواج کنه و از مقاومتی که در رفتارش مشهوده میشه حدس زد
شما بدونید ایشون دوستتون داره ولی آمادگی برای ازدواج در مرد کاریست که خیلی یک زن نمیتونه ایجادش کنه ( میتونه هدایتش کنه اگر باشه )
عقب نشینی کنید کامل و برید سراغ یک رابطه خواستگاری وگرنه باید وکیل مدافع ایشون بشید که کاریست بس نابخردانه

[پاسخ]

سلام آقای دکتر. من پسری ٢٨ ساله هستم که شرایط ازدواج مثل داشتن مسکن و استقلال مالی و… را دارم. یکسالی است که با دختری آشنا شدم که از نظر فرهنگی و خانواده در سطح من است. فقط ٧ سال از من بزرگتر است. رابطه مان خوب است و همدیگه را درک میکنیم. میخواهیم ازدواج کنیم. میخواستم نظر شما را بدونم. اطرافیان خیلی راضی نیستند و مدام من را میترسانند و جالب اینجاست که تنها نگرانی انها مسایل جنسی در اینده است. تورو خدا منو راهنمایی کنید. متشکرم
————————–
به نظر من هم اختلاف سنتون از این جهت نگران میکندم که فهم دختر خانم 35 ساله و دغدغه هاش و نیازهای روانی اش برای پسری 28 ساله سخته…خیلی سخته
میترسم مجبور بشی سن بالا رفتار نی و اینطوری فرسوه بشی

[پاسخ]

یه سوال دیگم اینه که مهارت انتخاب و ازدواج رو دوباره کلاساشو میزارین؟ اگه آره کی؟ و آیا می شود با کسیکه به قصد ازدواج آشنا هستیم باهم شرکت کنیم؟
============================
بهمن ماه فرشته خانم…خیلی ها دونفره شرکت میکنند

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
آیا به پسری که در دوستی به قصد ازدواج خیانت کند می شود اعتماد کرد؟؟
خودش پسورد نتشو داده و من رفتم تمام پی ام هاشو به دخترا دیدم که به همونام عین حرفایی که من زده به اونا زده…خودش میگه من اگه میخواستم خیانت کنم که پسورد نمیدادم….., و میگه اونا برای سرگرمی بوده
==========================
به نظرم ترفندی بوده واسه جلب اعتماد . خیلی از دخترها از تصور رقبای دیگر به پسره دو برابر سرویس میدهند…بعید نیست یک سیاست ورزی بوده باشه
در هر صورت اگر آدمی هست که بشه بهش فرصت داد و شما فرصت دارید که بدید در غیر این صورت اصلا ریسک نکیند

[پاسخ]

بین این همه مشکل در رابطه ها به خودم میگم نکنه رابطه ماهم خالی ازمشکل نیست!!!!
ولی بنظر خودم ماتوی این7سال یه رابطه عاشقانه وسالم داشتیم
شاید بخاطر اینه که عشق اول همدیگه ایم
ازاقای دکترهم بخاطرجوابهای قشنگشون تشکر میکنم
فقط من ادرس ایمیلتون را ندارم

[پاسخ]

با عرض سلام خدمت جناب دکتر شیری عزیز
میخواستم بدونم اگر به ی ترم بالایی زنگ بزنی و ازش کمک بخوای در مورد پایان نامه ت بعد طرف بدون مقدمه ابراز علاقه کنه و جملاتی مثل خیلی نازی و به کار بره اما شما فقط در جوابش فقط بگی ممنون و متین باش بعدش مشکوک رفتار کنه اما بعد از یک هفته دوباره ازش کمک بخای و جوابتو نده رف واقعا چه قصدی داره خواهشا جوابمو بدین آقای دکتر ممنون میشم
===========================================
به نظرم طرف دنبال بازی روانیه…شما هم اهل این کارها نیستید بنابراین توجهی نکنید و در تله اش نیفتید

[پاسخ]

سلام آقای دکتر.خیلی ممنون که جوابمو دادید. خیلی به جوابی که دادید فکر کردم. حق با شماست من خیلی تو ارتباطاتم ضعف دارم. یعنی هیچ راهی نیست تا بتونم اون مرد رو برگردونم؟ حاضرم برای به دست آوردنش هر کاری بکنم. حق با شماست من خیلی احساساتی هستم و احساساتمو نمیتونم کنترل کنم و زود اوج میگیرم یا درمونده میشم و علتش اصلا نمیدونم چیه…یعنی واقعا هیچ راهی ندارم؟ برای جبران؟ کاش میتونستم تو کلاسای شما شرکت کنم تا بتونم درست رفتار کنم و به احساساتم مسلط باشم راستش از این اخلاق خودم بدم میاد و اصلا دست خودم نیست نمیدونم باید چیکار کنم…و خیلی از اینکه با این رفتارهام تموم زندگیمو مردی که عاشقش بودم رو فراری دادم پشیمونم و ناراحت…خیلی خیلی…

[پاسخ]

ممنون از تعیین این فونت زیبا
لینک دانلودی از برنامۀ 10/12 اینجا ایران است موجود نیست؟

[پاسخ]

اقای دکتر بابت وقتی که برای من گذاشتید سپاسگزارم و خدا رو برای حضورتون شاکرم
پیرو نوشته های قبلیم باید بگم که نگاههای این اقا دیگه خیلی بیش از اندازه شده گفتم شاید منتظر که من بهش پا بدم جالب اینجاست که هر وقت مچ میگیرم سریع روش بر میگردونه در ضمن اقای دکتر این اقا امتیازات زیادی داره یه حرفه ای با تحصیلات عالی قیافه خیلی خوب پول زیاد و تا الان من رفتار دور از اخلاقی ازش ندیدم البته منم چیزی کم ندارم ودر محلی که ما همدیگرو میبینیم من مورد توجه مردان زیادی هستم ولی شرایط خیلی خوب این اقا باعث شده برام مهم بشه حالا اقای دکتر به نظر شما پشت این نگاهها چی خوابیده حرفاتون من به فکر انداخت نکنه یه شکارچی ماهره که من کیس بعدیشم لازم با نگاهاش برخورد کنم ؟من باید چه برخوردی داشته باشم دکتر ؟

[پاسخ]

دختری با فکرهای خسته وتکراری

سلام من دختری مجرد متولد 70 وتازگی ارشدقبول شدم تعجب نکنبد من یک سال زود رفته ام دانشگاه اقای دکتز من همیشه به داشته هایم که تا الان داشتم راضی هستم و خدا را شکر میکنم که خداوند این لطف را کرده اما یک نعمیتی را از من گرفته ان هم نمی دانم چرا حسادت میکنم از خودم ناراحتم نمی خوام اصلا ین رفتار را داشته باشم مثلا دیگران از کارهای من تقلیید می کنند یا طوری با سیاست حرف می زند که بعد از چند روز منظور حرف ان متوجه میشوی واز غصه دغ میکنی من روحیه ام خیلی حساس ا ست و زو رنج می خواهم از شر فکرهای بیهوده که نمیگذارد شب اسوده یی داشته باشم خلاص شوم من واقعا از این رفتار خودم بدم می اید کمک کنید چیکار کنم همش زاد فکر نکنم و نناراحت نباشم از کار دیگران چه توصیهایی میکنید
====================================
اشتغال بیش از حد ذهنی به مساول غیر مهم ، اختلالی است که با مشاره میتنید ازش خلاص شوید کم کم
در غیر این صورت شرکت در کلاسهای شخصیت سالمتر بدردتون خواهد خورد

[پاسخ]

سلام دکتر
چند ماهی بود به خاطر اینکه پسری را دوست داشتم وبهش با رفتارم نشون دادم که اهل دوستی نیستم که اگر میخواد جدی ورسمی بیاد جلو ولی خب انگار قصد ازدواج نداشت یا نمیدونم شایدم فقط منو برای دوستی میخواست به هر جهت اون جسارتی که باید یه مرد داشته باشه را نداشت منم ناراحت بودم
ولی الان هر چه بیشتر میخونم نظرات دوستانو میگم همون بهتر که هیچ وقت واکنش جدی نشون نداد ….همون بهتر که نیومد جلو …
اگر مردی بی اراده وبدون جنم وجسارت باشه چه به درد میخوره …فقط یه سوال شاید برای شما عجیب باشه ولی واقعا میخوام بدون چون توی فامیل من یا سنتی ازدواج کردن ویا باهم دوست بودن …میخوام بدونم اگر توی محیط کار ویا محیط تحصیل پسری دختری را بخواد برای ازدواج مستقیم میاد پیشنهاد میده ؟یا اول میاد با دختره دوست میشه وبعد اگر خواست باهاش ازدواج میکنه ؟؟؟
دکتر غیر مورد سنتی یعنی توی دانشگاه ویا محل کار من حتما باید با یکی دوست بشم تا بهم پیشنهاد ازدواج بده؟؟؟؟
=========================================================
ممکنه مستقیم پیشنهاد بده یا به تدریج اشنا بشه و بعدا پیشنهاد بده در هر صورت بستگی به آمادگی خودش در امر ازدواج داره و هوشمندی دختر خانم در هدایت درست احساسات مرد به سمت تعهد
در مورد غیر سنتی لازم نیست با کسی دوست بشید

[پاسخ]

سلام اقای دکتر من یه دختر 26 ساله هستم که دارم در مقطع ارشد درس میخونم جدیدا با اقایی اشنا شدم که 14 سال باهاش اختلاف سنی دارم ولی ایشون تمام معیارهای من رو برای ازدواج داره از طرفی خود من هم همیشه دوست داشتم با مرددی ازدواج کنم که باهاش اختلاف سنی زیادی داشته باشم چون حس میکنم مردای تو رنج سنی خودم هنوز به اندازه کافی بزرگ نشدن اولا میخوام بدونم این امر ممکنه مشکل ساز بشه یانه ؟ثانیا باید خدمت شما عرض کنم که من در حال حاضر با این اقا هیچ رابطه ای ندارم ولی از نگاهاش حس میکنم ایشون ازمن خوشش میاد ولی من تا الان هیچ عکس العملی نشون ندادم میخوام بدونم اگر این رابطه رو تایید میکنید من به چه شیوه ای باید به ایشون بفهمونم که من هم احساس متقابلی دارم به نظر شما اگر بی واسطه و رودر رو راجع به این موضوع باهاش صحبت کنم مناسب خواهد بود ؟
=============================
مرد 40 ساله اگر از کسی خوشش بیاد نگاهش نمیکنه ازاده…میره جلو
اختلاف سنی تون شاید قابل تحمل باشه اگر ایشون و شما شباهت رفتاری داشته باشید

[پاسخ]

سلام آقای دکتر. تازگیا خیلی ازتون سوال میپرسم. واقعا ببخشید.
آخرین باری که با خواستگارم حرف زدم (و قرار شد دیگه بیان واسه صحبتای جدی تر)، ازش پرسیدم چرا منو انتخاب کرده. گفت چون معیارامو داشتین، به دلم رجوع نکردم ببینم چی میخواد چی نمیخواد چون میخواستم با عقل تصمیم بگیرم. ازش پرسیدم اونوقت بعدا اگه به دلتون رجوع کردین دیدین چیز دیگه ای میخواسته چی؟ گفت اون موقع چون میدونم با عقل تصمیم گرفتم پس میتونم تحمل کنم!
دکتر من خیلی ترسیدم. من زندگی ای میخوام که توش دوستم داشته باشن. نمیتونم هر لحظه نگران این باشم که دارم تحمل میشم یا نه!!
با خودم میگم شاید خجالت کشیده. شایدم سوال من خیلی غیرمنتظره بوده اصلا نفهمیده چی داره میگه!
به هر حال قراره یه کم معاشرت داشته باشیم حدود یک ماه و خورده ای. تو این مدت چجوری بفهمم میتونه بهم علاقه داشته باشه یا نه؟ اصلا کلا چیکار کنم؟ خواهش میکنم کمکم کنین.
=====================================
مردان درباره احساسات خود نمیتوانند راحت صحبت کنند. حتی برای خودشان در خلوتشان این مباحث ، گنگ است اکثرا
معاشرت باعث میشه ادراک کنید چقدر طرف تان آدمیست که به قلب خود رجوع میکند…باید دوست داشته شدنی وجود داشته باشد تا بتوان ازدواج کرد…باید دوست داشتنهای سابق آدم ، حل شده باشه وگرنه آدم نشخوار میکنه

[پاسخ]

ممنونم. آقای دکتر بهش بگم که پیش مشاور رفتم برای حل مشکلم؟
============================
بهتره با احتیاط درباره این نوع مسائل خود افشایی کنید

[پاسخ]

سلام دکتر جان اگه اینقضیه برعکس باشه جریان چطوریه ؟ خانمی این جور کاری بکنه
=====================
قابل اعتماد تره

[پاسخ]

همیشه لازم است یک مرد بداند شما ، انتخاب خیلی افراد شایسته دیگر هستید. خاصیت رقابتی مردان موجب میشود برای رابطه شان اهتمامی شایسته اعمال بدارند مثه همیشه عالییییییییییییییییییییییی
ولی ی سوالی که پیش میاد اینه که اون دختر چطور اینو نشون بده؟
==========================
کافیست همیشه در دسترس نباشد…خوب دیده شود ، مردبداند که این دختر در محل کار یا خانواده و محل خواستنی است

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۸:۵۴ ق.ظ:

سلام…
دکتر در جواب دوست عزیز “یکی” فرمودید که دختر باید خوب دیده بشه و مرد بدونه که در محیط هایی که هست خواسته میشه.
این خوب دیده شدنه یعنی چی؟؟ و این “دونستن مرد”، چطوری باید کمکش کنیم که این موضوع رو بدونه؟؟!!! 😀
ممنونم 🙂

[پاسخ]

دکتر جان اگه تو ی رابطه دوستی دختر از پسر 2، 3 سال بزرگتر باشه بده؟
===========================
الزاما بد نیست ولی دختر خوبه مراقب باشه که فرصتهای ازدواجش را از دست ندهد و ثانیا پسر سنش کمتر از 25 باشه خیلی رابطه به ریسک بی نتیجه بودن نزدیک میشه

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
توروخدا کمکم کنید بگید چیکار کنم
دختری رابطه من و دوستم رو بهم زد. ما قرار بود با هم ازدواج کنیم. این دختر اومد رابطه مونو بهم زد. خبرچینی کرد و چون همکار بودیم تونست منو خراب کنه. من و اون پسر سه سال بیشتر با هم دوست بودیم و تو این مدت عاشق هم بودیم. قرار بود ازدواج کنیم. حالا من یه مدت که درگیر درس و عمل قلبم بودم برگشتم و دیدم که این دختر رابطه ما رو خراب کرده و حالا دارن ازدواج میکنن.انگار دنیا روسرم خراب شده. توروخدا آقای دکتر بگین چیکار کنم. به نظر شما این زندگی که با خراب کردن و فتنه درست بشه دووم میاره؟ اون دختر دل منو شکست و برای نزدیک شدن به پسر منو پله کرد تا خودش بره بالا. من تو این مدت درگیر عمل قلبم بودم روزای سختی رو میگذروندم و با پسر قرارهامونو گذاشته بودیم و قرار بود نامزد کنیم و بعدش هم ازدواج کنیم. حالا که برگشتم می بینم همه چیز خراب شده…احساس بدی دارم آقای دکتر…من بدون اون پسر میمیرم و این سه سال که با هم بودیم عشقمون دو طرفه بود…حالا نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم..نمیدونم با اون دختر چه برخوردی کنم با اون پسر که منو فروخت چه برخوردی کنم…من یه بار توی بحثامون بهش گفتم برو همون دختره رو بگیر! خب تو دعوا که نقل و نبات خیرات نمیکنن من احساس میکنم از لج من رفته اونو گرفته…چون من خیلی رو اون دختر حساس بودم. بخاطر اینکه همکار بودیم هر سه. حالا واقعا نمیدونم چیکار کنم…این پسر همیشه به من میگفت که از اون دختر بدش میاد حالا در عرض چند ماه نبودن من و با برخورد آخرم انگار باهام لج کرده و از لج من این کارو کرده…شما رو به خدا بگید من چیکار کنم…من چی بگم به اون پسر؟ به اون دختر چی بگم؟ آقای دکتر من تا حالا هیچ پسری و انقدر دوست نداشتم من واقعا عاشقش هستم.ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم جز همون دختر که آخرشم کار خودشو کرد…شما بگید من چیکار کنم…….
=================================================================
رابطه ای که با یدگویی یک نفر از بین برود ، خودش بی مشکل نبوده است . هم اون پسر آدم تحت تاثیر حرف است هم از همین نامه شما بر می اید که در مسائل احساسی به سرعت درمانده میشوید یا اوج میگیرید و این خوشایند یک مرد نیست
اینکه آن دو باهم ازدواج کنند و سرنوشتشان چه میشود ، کسی نمیتواند اظهار نظر کند. قاعدتا بر ویرانه های قلب یک نفر نمیتوان کاخ بنا کرد ولی بستگی به اون یک نفر داره که چگونه عالم را ادراک کرده است
اگر شما نمیتوانید بدون ایشان زندگی کنید ، حتما او را اینطوری فراری داده اید
الان وقت مناسبی است که به جای برگرداندن اون مرد یا بهم زدن اون رابطه ؛ به خودتان و ضعفهایتان متمرکز شوید و زنی شوید که از دست دادنتان ، هزار حسرت به دل مردان بنشاند….راه بزرگی در پیش دارید

[پاسخ]

یا همون طور که میگن No friendship after relationship …ممنون دکتر

[پاسخ]

با سلام و دورد
من قبلا هم مزاحم شما شده بودم، با عرض معذرت فراوان
آقای دکتر 8 ماهیست که با پسری 31 ساله آشنا شدم و درطی آن چندبار اجازه خواستگاری خواستند ولی من اجازه ندام، شاید اشتباه کردم..حالا بعد این همه مدت یه ماهه پیش باهام تموم کرد،، اول گفت که نامزد کرده بعدش گفت دروغه…..میگه تموم کنیم و منم قبول کردم که فراموشش کنم ولی خودش بعدش زنگ میزنه پیام میزاره و میگه قصد ازدواج داره..من دیگه امیدی بهش ندارم ولی با زنگ و اس ام اساش نمیزاره فراموشش کنم..
این آقا قبلا به مدت 4 ماه نامزد داشته و طلاق گرفته و اون خانوم بخاطر اذیت هایی که کرده باعث شده که به همه بدبین شه و هنوز مسئله مهریه اش مشخص نشده و دلایل جدا شدن رو بخاطر ترس از اینکه من باهاش نمونم و بی اعتمادی به من میدونه.. همینطور به دلیل انتخاب اشتباهش در ازدواج قبلیش خانواده بهش اعتماد ندارهو مخالف هستند.. چیزی که اذیتم میکنه اینه که بهم مشکوکه و گاهی میگه تو هم مثل اونی و شاید با اون همدستی..
چکار کنم که تموم شه، چون میدونم امیدی به رابطه نیست با اینکه از خیلی لحاظا با هم مشابهت داریم و دوسش دارم.
===========================
سارا
شمااینقدر بلاتکلیفی که تو همین نامه دو خطی 3 بار تغییر موضع داده ای !
دوست داشتن مجوز ناکافی برای ازدواج موفق است
باید بستر روانی سالم برای ازدواج وجود داشته باشه

[پاسخ]

يك شاگرد قديمي بي پول

چشم
فقط من خانم قناد کار نیستم
فکر میکردم خودم فقط بی پول بودم پس هم درد داشتم
===============================
شاگرد قدیمی چطور نمیدونه خانم قنادکار مدیر داخلی خانه توانگری هستند که بناست ایشون را راهنمایی کنند ؟؟؟!!!!

[پاسخ]

يك شاگرد قديمي بي پول

سلام
آقای دکتر اگه شرکت ما حقوق ندادند و ما درخواست حقوق دادیم ولی ندادند و گفتند پولمون کجا بود فعلا…

و ما الان واسه ثبت نام هیچ پولی نداریم ….
“هیچی” …

ولی بعدا بیاریم نظرتون چیه؟؟؟
==========================================================
تماس بگیرید با دفتر راهنمایی تون میکنند خانم قنادکار

[پاسخ]

دکتر شما خیلی قشنگ همه رو راهنمایی میکنید. یک دنیا سپاس!!!

[پاسخ]

جناب دکتر خیلی ممنون از توجه و پاسختان به ایمیل من. فقط یه سوال کوچیک دیگه داشتم که گفتم شاید حمل بر فرصت طلبی بشه اگه باز ایمیل بفرستم براتون. اگه همینجا کوتاه هم بتونید جواب بدید واقعا ممنونتون میشم. در خصوص اینکه گفتید یکی از بزرگان فامیل پدری را واسطه کنم برای صحبت با مادرم، متاسفانه رابطه خانواده پدری و مادری انقدر صمیمی نیست که بتوانم همچین کسی را برای صحبت با مادرم بفرستم. آیا میتونم شخص دیگه ای را از خانواده مادرم که مادرم قبولشون دارند را واسطه کنم ؟
=====================================که
بله که میتونید…دایی…پدربزرگ…

[پاسخ]

تصمیم بگیرید عاشق زیباترین و جالبترین و با ارزش ترین فردی که میشناسید بشوید….
“”یعنی خودتان””

[پاسخ]

سلام آقاى دکتر
ادامه سوال مانى،اگه این رابطه یه رابطه دوستانه بود و دختر چون بلاتکلیف بود از اون رابطه بیرون اومد ولى هنوز ک هنوزه نتونسته طرف مقابلو فراموش کنه نظرتون چیه؟اینم بگم ک آقا چندبار اومدن و خانم هم گفته که هدفت رو بگو از این رابطه تابتونیم ادامه بدیم ولى آقا موضعشو روشن نکرده،بنظرتون برگشتن دختر واسه چنین ارتباطى که شاید به جاى خوب برسه درسته؟
========================
خیر اشتباهه !

[پاسخ]

درست مثل من که شوهر سابقم یک سال بعد از طلاق برگشته و میگه من بدون تو نمی تونم زندگی کنم و با اصرار میخواد که فقط دوست باشیم و با هم رفت و آمد کنیم بهونشم اینه که روش نمیشه دیگه با خانوادم رو دررو شه.:(
به هر حال این جمله “قانون در رابطه عاطفی اینست : رابطه میتونه UPGRADE بشه ولی DOWNGRADE نمیشه .یعنی میشه با پسری از دوستی به سمت نامزدی و ازدواج رفت ولی برعکسش امکان نداره…شدنی نیست” عالی بود،ممنون

[پاسخ]

سلام/ اون دوسه خط اخر رو باید با حنا… بنویسم. 🙂
======================
کجا؟؟!!!

[پاسخ]

استاد دوره ها انقد هر دفعه پر بارتر میشه دلم میخاست دفعه بعدی رو ثبت نام کنم

[پاسخ]

سلام دکتر….یه سوال بی ربط دارم ولی واقعا” مونده شدم…من باید روزی حداقل 5 تا 6 بار با مامانم صحبت کنم خودش تماس میگیره نمی گم بده ولی باید همه گزارش هامو بدم و اگه یه روز نرم خونه بابام میگن دلتنگ شدیم در صورتی که من خودم زندگی مشترک دارم و کلی برنامه چیکار کنم که بدون دلگیری بدونن منم زندگی خودمو دارم؟مثلا” یه روز جمعه که با همسرم قرار بیرون رفتن میذاریم با هم مامان دعوت میکنه واسه ناهار اگه بگم نه ناراحت میشه …البته خیلی وقتها گفتم نه و اونم دیگه قبول کرده…از اینکه هر روز میرم خونه بابام نه اینکه ناراحت باشم سطح توقعشون رو برم بالا و اگه یه روز نرم میگن چرا نمیای؟چیکار کنم؟
==============================
به تدریج بند ناف را شل کنید تا ایشان نیز بتوانند از وابستگی متاقبل دست بردارند…کمی سخته ولی چون تدریجیه توش احساس بیهوده گناه ایجاد نمیشود

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
سپاسگزارم از توجه و پاسختون .
چشم. همانطور که شما فرمودید عمل می کنم .

[پاسخ]

عالی بووووووووووووووووود و حقیقت محض استاد عزیز
دست مریزاد

[پاسخ]

سلام آقای دکتر.
اگر یک دختر باعث خراب شدن رابطه بشه و خودش هم به این مسله آگاه شده باشه و ایراد اخلاقش رو فهمیده باشه و با کمک مشاور اونو برطرف کرده باشه. و میدونه که اون طرف مقابل دوستش داره. به نظر شما این دختر میتونه پیش قدم بشه دوباره برای اون رابطه که از نو بسازنش؟
======================
بله ولی نه به شکل اعتراف به گناه بلکه مهربانی و عذرخواهی بابت بعضی سوء رفتارها

[پاسخ]

بازتاب‌ها

یک پاسخ دهید