سایت دکتر شیری

ترس از ازدواج

  
image_pdfimage_print

من ۳۲ ساله م هست و مجرد هستم به پیشنهاد یکی از دوستان برای اینکه بدونم مانع ذهنی من کجاست با خودم خلوت کردم و یه لیست تهیه کردم از مزایای مجرد بودن و مشکلات متاهل بودن یه مدت روش فکر کردم و دیشب وقتی لیست رو می نوشتم دیدم که چیزی که توی همه موارد تکرار شده فقط یک چیز هست! ترس از دست دادن استقلال. من دختر مستقلی هستم هم از نظر مالی هم از نظر روحی با وجودی که ارتباطات خارج از عرفی ندارم و چون کار هنری میکنم با بعضی از دوستان جنس مخالف در حد راهنمایی و مشورت در ارتباط هستم متوجه هستم که من به شدت می ترسم از اینکه همسر من آدم بسته و شکاک و خشک ذهنی باشه و توی همه موارد محدودم کنه، وقتی بهش فکر میکنم میبینم که مزایای زندگی متاهلی خیلی بیشتر از این ترس بی جای من هست ولی آیا راهی هست برای رفع این ترس و برداشتن اون مانع ذهنی ؟


====================================
زهرا خانم
زندگی مجردی با متاهلی از این جهت فرق دارد که ما متوجه میشویم باید به تعریفی جدید از مفهوم استقلال برسیم. زندگی مشترک خوب قطعا فردیت تو را حفظ میکند هرچند مرزهای جدید برای آن میگذارد. ممکنه تو از مطالعه کتابهای فتانه حاج سیدجوادی  و زویا پیرزاد لذت میبردی، بسیار خب نگهش دار ولی اینکه دوست داشتی پاییز هر سال بری بندر انزلی و خلوتی کنار مرداب داشته باشی شاید چیزی باشه که در فضای دو نفره تون باید مطرح بشه، شوهر تو نیز بخشهایی داره که از زندگی مجردیش میاره تو زندگی متاهلیتون که دخلی به تو نداره مثل مطالعاتش، سلیقه فیلمی، نوع رفتار مذهبیش و شکل آداب دینی را به جا آوردن و طرز مسواک زدن و …اما نمیتونه مثل سابق تا ساعت ۱۰ شب تو باشگاه بدنسازی بمونه چون FITNESS براش مهمه….او باید طوری تنظیم کنه که با همسرش نیز وقت خوبی بگذرانه.
البته شوهر خشک عبوس حسود را احدی دوست ندارد ولی اینکه بخواهیم سوار قایق ازدواج بشویم و تک نفره پارو بزنیم نیز اصلا با مفهوم ازدواج سازگار نیست.
مردان را با علاقه خود به استقلال نترسانید.
مرد باید حس کند سکاندار است، سکاندار یک زن قوی بودن برای بسیاری از مردان لذت دارد….تو ۳۲ سال داری و باید بدانی وقت زیادی نداری

ترس از ازدواج یا گاموفوبیا GAMOPHOBIA  اصطلاحیست که برای توصیف ترسهای غیر عادی از تعهد و ازدواج به کار میرود. دلایلی که میتوان برای آن برشمرد عبارتند از :

  1. ابهام در تصویر آینده، فرد نمیداند با چه چیزی مواجه خواهد شد در ازدواج، خانواده جدید، روابط جدید همه و همه برای کسیکه خلوتی داشته برای خودش ( درونگرا یا AVOIDANT PERSONALITY TRAIT دارای زمینه اجتناب از مردم ) کابوس است
  2. کسیکه در مجردی خود در نیمه راه پیشرفت است، میترسد با هر تغییری، از جمله ازدواج، از اهداف خود باز بماند ( اینها باید بدانند ازدواج به آنها VALUE های جدید میدهد و چیزهایی را ازشون میگیرد و تنها اینگونه است که میتوانند بر ترس خود غلبه کنند )
  3. ترس از صمیمیت : این ترس بیشتر در پسران دیده میشود که از نظر روانی نزدیکی به زنان در بخشهایی از زندگیشان یک ارزو است و اگر از حد بگذرد، یک کابوس میشود برایشان ! قطعا این قسمت مقاله موجب ابهام در خوانندگان دختر این مقاله میشود ؛ نکته اینجاست که یک پسر از کودکی در پروسه استقال روانی خود باید از سد مادر بگذرد، ورود به دنیای مردانه مستلزم اینست که از مادر فاصله بگیریم تا پدر و عموها ما را بپذیرند. در این صورت پسر ۹ ساله خوشش نمی اید مادر بیاید دم مدرسه دنبالش یا مادر جلوی همسن و سالانش او را در اغوش بگیرد و این نوع صمیمیتها رادفع میکند. پروسه استقلال از مادر کم کم در جوانی یک مرد مبدل میشود به استقلال از زنان در ناخودآگاه پسران و این همان نکته مبهم است در شخصیت شناسی مردان که زنان را گیج میکند. شما وقتی در صمیمت با یک مرد متوجه شدید جلو نمی اید یا عقب نشینی میکند ( تلفن جواب نمیدهد یا جایی میرود و اساسا به شما اطلاعی نمیدهد، تقریبا مطمئن باشید او از حد صمیمیت خودش عبور کرده و فرصت میخواهد خودش را بازیابی کند ! )

 Anuptaphobia اصطلاحیست درباره ترس غیر عادی از مجرد ماندن

=============================================

 
نظرات

سلام
بابت جواب دلنشینی که به مینا خانوم دادین لذت برم

[پاسخ]

سلام اقای دکتر چند بار براتون نوشتم میدونم سرتون شلوغه اما باز هم مینویسم حداقل برای اینکه شاید اروم بشم با نوشتن براتون نوشتم دختر۳۰ ساله و مجردی هستم که باپسری سه سال پیش اشنا شدم و هر وقت بحث ما به ازدواج و رابطه رسمی کشیده میشد من دیوونه میشدم و همه چیزو به هم میزدم من ادم درونگرایی هستم مدام دیگران بهم میگن ساکت و کم رو خجالتی مدام از طرف همه مورد شماتت قرار میگیرم . حتی خونواده خودم همیشه بهم میگن چته چرا تنهایی چرا دوست زیادی نداری درصورتیکه من از تنهایی خودم لذت میبرم و گاهی نقاشی میکنم گاهی موسیقی کار میکنم گاهی خطاطی کار اصلیم نویسندگی و نقاشیه این پسر به شدت عاشق منه و منم دوستش دارم اما ازدواج با اون همه قوانین سرسخت تنهایی و خلوت منو به هم میزنه میدونم سی سالمه و میدونم غیر از این پسر با هیچ کس دیگه ای ازدواج نمیکنم . یعنی درواقع من الان بین انتخاب بین ازدواج کردن یا نکردن موندم اما شرایط خونواده ام و اون پسر به حدی منو تحت فشار قرار داده که میترسم از روی اجبار ازدواج کنم و زندگی رو برای اون جهنم کنم من گاهی به خلوت نیاز دارم اما اون میگه این حرفت بی معنیه چون وقتی ازدواج کردی حق نداری دیگه خلوت کنی مدام ازم میخواد حرف بزنم درحالیکه من دوست ندارم زیاد حرف بزنم ادم کم حرفی ام و همیشه به این خاطر محکوم میشم که سردم . دیوونه شدم دچار اظطراب و افسردگی شدم چون حرف های دیگران منو از خودم دور کرده و این داره عذابم میده اعتماد به نفسمو از دست دادم و جدیدا به خودکشی هم فکر میکنم و این نشون میده ضعف داره بر من چیره میشه خواهش میکنم راهنماییم کنید.من توی تمام رشته های هنری استعداد دارم و توی همه اش کار میکنم . اما جالبه که اینقدر احساس بیکفایتی میکنم .حس میکنم با ازدواج تموم میشم در حالیکه دوست دارم ادم بزرگی بشم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

سلام افرا
ازدواج کار سختیه، بپذیریم درباره تصمیمی صحبت میکنیم که ابهامات زیادی درباره اش داریم، حتی خودمون نیز نمیدونیم چه تغییراتی در خودمون میخواد رخ بده چه برسه که خود را برای تغییرات طرف مقابل نیز امتحان کنیم
دهها رابطه جدید + کلی آیین پیش و حین ازدواج هست که برای آدم درونگرایی مثل شما دیرهضم است.
خواستم بگم که متوجه سختی تصمیمهایت هستم ولی ازدواج مثل همه تصمیمات مهم دیگر موجب رشد میشود و قبول کن رشد سخت است
اما ما مطمئنیم که تو درون گرا هستی و این یک نکته مهم درباره تیپ شناسی خودت است
درونگرایی باعث میشه مفهوم “نیاز به خلوت” در تو ، توسط دیگران ( به ویژه دیگران برونگرا) تفسیر به “منزوی بودن” بشود! این چیزیست که باید زیربارش نروی و کمی نیز از امنیت خلوت دست نخورده خودت عقب نشینی کنی و منافعی را در ارتباط با دیگران و برون سافت از خلوت ، در زندگیت جذب کنی

[پاسخ]

غزل پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۹۳ ۸:۵۳ ب.ظ:

دکتر وقتی این پاسخ شما به افرا رو خوندم واقعا لذت بردم ( مثل همیشه ) ، انقدر با آرامش به آدم اطمینان میدین که آدم خیلی راحت با سخت ترین مسائل هم کنار میاد . ممنون

[پاسخ]

ی سوال برام پیش اومد، شما فرمودید که “نوع رفتار مذهبی و شکل آداب دینی را به جا آوردن” همسر چیزی است که ازدئران مجردیش با خودش میاره و به همسرش ربطی نداره.
میشه توضیح بدید لطفا؟ یعنی مثلا اگه یکی نمازمیخوند اون یکی ن یا خانم حجاب داشت ولی آقا به حجاب اعتقادی نداشت و… مشکلی پیش نمیاد؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

بله اگر سازگاری و مدارا TOLERANCE باشه چرا که نه

[پاسخ]

پریسا پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

ممنون. آخه شما وخیلی از مشاورای دیگه همیشه تاکید داشتید که اختلاف مذهبی ی اختلاف جدی و مشکل سازه!!
مثلا ممکن آقا بعدا نظرش عوض بشه و دلش بخواد خانمش حجاب نداشته باشه!!

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۰ ب.ظ:

برای کسیکه سازگاری بلد نیست ، خیلی چیزهای ساده تر نیز دردسره خانم
اگرم یکی از زوجین ، دیگری را به کاری واداشت که خلاف حکم خداوند است، تکلیفش معلومه نه؟؟؟ نیازی به سوال از مشاور هم نبود وقتی عقل کار میکنه.
بعدشم نظر بنده و خیلی از همکاراها را اینطوری جمع بندی نمیکنن…این نشون میده پرسشگر ، خیلی چیزهای ابتدایی پرسشگری را رعایت نکرده است و اساسا دنبال جواب نیست، فقط میخواد یه سوالی کرده باشه که پیش خودش فکر کنه بی تفاوت نبوده در حالیکه این یه فریب بیشتر نیست

[پاسخ]

پریسا پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۹۳ ۱:۰۷ ب.ظ:

بله، اون که تکلیفش معلومه، فقط ی لحظه ی تناقض حس کردم، واقعا هم دنبال جوابم، قصدجمع بندی هم نداشتم، فقط ازاین حیث عرض کردم که گاهی مطرح میشه این سازگاری های اولیه فقط از سرعلاقست و بعد ازمدتی که از زندگی بگذره ممکنه این سازگاری کمرنگ بشه، به همین دلیل ریسکش بالاست…
به هر حال قصدم واقعا رسیدن به جواب بوده وهست و این همه پرسیدن و درگیری ذهنی برا رسیدن به واقعیتیه که وجود داره و از سر ترس از دچار توهم شدن و فریب دادن خودمه…
سپاس از پاسخگویی

[پاسخ]

جالب بود. تازه فهمیدم چرا برادرم هی میگه من باید ازدواج کنم چرا واسه من فکری نمیکنید بعد خودش نمیتونه تصمیم جدی بگیره و توپو میندازه تو زمین ما!!!!
ممنون

[پاسخ]

سلام جناب شیری
کامنت من مشکلی داشت که از طرف شما تأیید نشده؟
آخه بعد از گذشت ۲ هفته هنوز در انتظار تأییده
ممنون میشم اگه جواب بدید
ایام به کام

[پاسخ]

این بحث صمیمیت که در مورد آقایون گفتین خیلی جالب بود…احساس من اینه مردای ایرانی با تربیت جهان سومی که صد البته تقصیر خانمهاس اصولا از این صمیمیت زیاد می ترسن و ترجیح میدن با زنایی د رارتباط باشن که قدرت جذب زیادی ندارن (حالا به نسبت خود آقا) و زنایی که از نظر ظاهری و روحی براشون جذابینت بالایی دارن یه جور اونها رو میترسون…فک میکنم خوبه بین این همه کلاس یه کلاس هم برای آقایون گذاشته بشه در زمینه چگونگی مدیریت این صمیمت چه از طرف آقا چه از طرف خانوم…به نظرمردی که جرات علاقه مند شدن و عاشق شدن (همون دوست داشتن زیاد با کلمات بازی نمیکنم) رو نداشته باشه بخش مهمی از مردانگیش رو نادیده گرفته….شاید اینه که خیلی از مردا ایرانی ترجیح میدن ماماناشون واسشون زن انتخاب کنن و هنوز این روش انتخاب همسر بین خیلیها رایجه…جالب بود مطلبتون مرسی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۹۳ ۷:۵۰ ب.ظ:

موافقم. مردهایی رو دیدم که عاشق میشن، ولی تن به ازدواج سنتی با زنی میدن که جذابیت زیادی براشون نداره یا حتا حسی شبیه خواهر برادری بینشون هست – مخصوصن تو ازدواجای فامیلی این حس دیده میشه. بعد از ازدواج چون نیازشون برطرف نشده هنوز چشمشون میدوه. ممکنه ژست مظلومیت هم بگیرن که « چشممو باز کردم دیدم زن دارم» و «مادرم انتخاب کرد عاشقانه نبود». به هر حال ترس از عشق چه برای زن و چه برای مرد نتایج جالبی نداره.

[پاسخ]

دیگه سپردم به خدا خودش
من تمام تلاشمو کردم از این جا به بعدش رو دیگه سپردم به خداوند

[پاسخ]

سلام ۳۷ ساله شاغل وضعیت بدنی هم خوب اما هنوز ازدواج نکردم؟خواستگار هم داشتم اما بهشون علاقمند نشدم بنظرتون امیدی هست یا دیگه تموم؟
=======================
معلومه امید هست اید نه به اندازه ۲۷ سالگیتون ولی کم نیستند مردانی که ۳۳-۳۴ سال تا ۴۵ سال که با شما میتوانند خوشبخت بشوند

[پاسخ]

استاد ممنون از راهنماییتون کمک زیادی بهم کردین.

[پاسخ]

سلام استاد؛
خواستگارم ۴۲ سالشه(۱۰ سال از من بزرگتره) و دانشجوی پزشکی( دوره تخصص).
دوستان زیادی نداره و بیشتر ارتباطش با خانوادش هست. یه چیزی رو نمی تونم در موردش درک کنم و اون اینه که این آقا فقط درس خونده. استاد مگه میشه یه آدمی تواین سن فقط درس خونده باشه و اهل ورزش ،سفر و یا کتاب نباشه و بیشتر وقتشو TV ببینه!!!!!!!!
احساسی نسبت بهش ندارم نه خوشم میاد و نه بدم میاد.
برنامه اصلی زندگیش ازدواج و بچه است درصورتیکه این یه بخشی از زندگی من هست. من فکر میکنم اگه باهاش ازدواج کنم زندگیم تمام میشه یعنی نمی تونم پیشرفت کنم و یه چیز دیگه اینکه ۲ سال دیگه درسش تموم میشه و محل زندگیش مشخص نیست. نگرانیمو در مورد محل زندگی می دونه و می گه چیز مهمی که نیست چرا سختش میکنی!!!!!!!!!!
من دوست ندارم تنها باشم و یا ازدواج نکنم ولی زندگی این سبکی هم خوشایند نیست برام.گاهی اوقات فکر میکنم نکنه سختگیر شدم و یا معیارام برای ازدواج اشتباه …….
استاد ممنون از اینکه نامه منو خوندید اگه ممکنه راهنمایید کنید
=======================
به نظرم خیلی زندگی با این اقای دکتر سخته….طرح ضریب K گذروندن و دربدری و زندگی یکنواخت چیزی نیست که رغبتی ایجاد کنه تو آدم

[پاسخ]

با سلام
ممنون از مطالب مفیدتون
دختری هستم ۲۹ ساله،مجرد،پزشک.تا به حال خواستگاری انطور شرایطش برام جذاب باشه نبوده که به ازدواج ختم بشه. البته از نگاه دیگران مشکل پسندم،طی ۱ ماه گذشته با آقایی ۳۹ ساله تلفنی به قصد ازدواج صحبت کردم،این اقا تجربه طلاق دارند که ۵ ماه بعد از عقد بوده،دلیل رو هم بدبینی و کنترلگر بودن و اینکه اون خانم قبل از ازدواج با این اقا طلاق گرفته بودند و شناسنامه رو عوض کرده بودند وا ین اقا این موضوع رو نمیدونستند.
طی ۱ ماه یک نوبت به قصد اشنایی همدیگرو دیدیم و به علت اینکه تو ۲ شهر دور بودیم ملاقات حضوری دیگری نداشتیم.بعد از ۱ ماه صحبت تلفنی ایشون به من گفتند که من نمیتونم بیام شهر شما زندگی کنم چون برای کارم تو ین چند سال وقت گذاشتم تا جا بیفتم،ایشون اذری هستند.مشکل اینجاست که تبریز ۱۶۰۰کیلومتر از شهر محل زندگی من فاصله داره و من فکر نمیکنم که با غربت کنار بیام و چون خودم ترک زبان نیستم فکر نیمکنم زندگی تو تبریز برای من راحت باشه و فکرا ینکه بخوام تا اخر عمرم اونجا زندگی کنم ازاردهنده است.
مشکل من اینه که این اقا اوایل میگفتند یا شهر تو زندگی میکنیم یا تبریز و بعد از ۱ ماه گفتند که من شوخی میکردم
اینکه میگفتم شهر تو زندگی کنیم،فکر میکنم این اقا بعد از اینکه از علاقه من مطمءن شدن این موضوع رو مطرح کردن.
من گفتم که نمیتونم تبریز زندگی کنم و از این تصمیمم مطمءن هستم،ایشون هم دلایل خودشون رو اوردن که فقط قصد زندگی توی تبریز رو دارن و به ین شکل رابطه تمام شد.
الان نمیدونم چه کنم،نمیدونم تصمیم درستی گرفته ام،ممنون میشم نظرتون رو بدونم.
با تشکر
=========================
تصیمتان درست بوده زیرا
شناخت از راه دور نمیتونه اساس یک تصیم بزرگی مثل ازدواج بشه
زندگی در غربت فرهنگی و فیزیکی باهم بسیار استرس سختیه
ایشون خیلی هم تقلایی برای جلب توجه شما نکرده

[پاسخ]

nina پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴ ب.ظ:

ممنونم دکتر

[پاسخ]

سلام استاد خسته نباشید
استاد من از طریق دوستان به آقایى ک استاد دانشگاه هستند معرفى شدم ایشون پیشنهاددادند ک براى آشنایى مقدماتى همدیگرو توى دانشگاهى ک ایشون تدریس میکنن و منم قبلا دانشجو اونجا بودم ببینیم بنظرتون قبول پیشنهادشون یه جورایى اینجور بنظر نمیاد ک من واسه دیدن ایشون رفتم?
شرمنده سوالمو اینجامطرح کردم چون باید سریع تصمیم بگیرم اینکارو کردم
========================
من نظرم نیست اصلا
ادب حکم میکنه ایشون از قلعه اش بیاد بیرون و مثل یک جتلمن ، دختر خانم را به یک جای با کلاس دعوت کنه
خلاص !

[پاسخ]

زهره پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸ ب.ظ:

واقعا که اقای دکتر ادم حظ می کنه از شیوه جواب دادنتون خدا خیرتون بده همین … با احترام
======================
هل شدم چی جواب بدم !!!

[پاسخ]

سلام آقای دکتر.
با یه پسری از طریق خواستگاری سنتی آشنا شدم. چهار بار (هر بار حدود یک ساعت و نیم) صحبت کردیم با هم. معیارا و سوالای مهمی که به نظرم میرسید رو بررسی کردم. اشکالی نمیتونم به خودش یا خانواده ش بگیرم. الان اما احساس میکنم دارم دچار وسواس میشم. فک میکنم باید صدتا سوال ریز و جزیی بپرسم!!!! در حالی که قلبا اعتقادی به این کار ندارم و فکر میکنم سوال از یه حدی که بگذره مسخره س.
چیکار کنم؟ چه کاری درسته؟
======================
یا از ازدواج میترسید و صمیمیت
یا از خود این آدم خوشتون نمیاد و میخواهیدمنطقی بهش علاقه مند بشوید

[پاسخ]

دکتر عزیز منم منتظر جوابتون می مونم

[پاسخ]

آقای دکتر تی کاش جواب منو می دادین

[پاسخ]

سلام دوباره و خدا قوت
من با خوندن نوشته هاتون اروم می شم و چه بسا کمک های زیادی که به بچه های دیگه با ذکر نامتون به بقیه ارائه دادم ،جذابیت رفتاری زیادی برام داره چون رفتاراش تا اینجایی که من شناختم بسیار هماهنگ با روحیه من .اصلا انتظار نداشتم جواب منو به این سرعت بدید، پیش مشاور هم رفتم و اونم میگه خودت تصمیم بگیر شرایط کلی ok ولی می ترسم چون دیگه فرصت برای اشتباه ندارم و ممکنه منتظر گزینه مورد علاقه ام بشینم چون تصمیم دارم حتما امسال دکتری بخونم ولی از تنها موندنم وحشت دارم.

[پاسخ]

دکتر شیری عزیز سلام
اوقات به کام
من ۲۹ سالمه -کارشناس ارشد و شاغل و یک ازدواج شکست خورده در ۲سال قبل جدا شدم بین خواستگارام یکی که همکارم هست و دوبار خواستگاری کرده از ترس های گذشته +عدم علاقه به ظاهر ایشان بسیار دودل هستم و رد کردم ولی ایشان دوباره اقدام نمودند ایشان کارشناسی ارشد و ظاهر بسیار ساده و تیپ شخصیتی حمایت گر و بنده کنترل کننده و مشکلی به گفته خودشان با این قضیه ندارند من چه کنم ممکنه بعد از برقراری رابطه عاطفی حسم تغییر کنه؟جذابیت فیزیکی برای من ندارند!کمکم کنید خیلی توی نکته های جزیی گرفتار شدم
===========================
بالاخره بخشی از زندگی همین فیزیک و چهره است مهسای گرامی…جذابیت رفتاری هم مد نظرتون هست؟

[پاسخ]

دکتر شیری سلام؛ وقتی نظری رو تایید نمی کنید واسه اینه که به این موضوع مربوط نبوده یا اصولا نباید می پرسیدم؟ آخه نظرم تایید نشده، خواستم بگم اگه بی ربط بود متاسفم، نمی خواستم نظم این جا رو به هم بزنم دکتر
===========================
معمولا نرسیده ام و در دست بررسیه

[پاسخ]

دکتر عزیز من به این موضوع پی برده بودم که خود کم بینم و با فرمایش شما مطمئن شدم. لطفا یک راه کار، نشانه، به من یاد بدین که خودمو درست کنم.از بودنتون متشکرم
===============================
کتاب وین دایر را نگاهی بیندازید: چگونه شخصیت سالمتر بیابیم

[پاسخ]

با سلام. آقای دکتر من همیشه انرژیهای منفی را به سمت خودم می کشم . نمی دونم چرا خودمو مستحق بدیهای روزگار می بینم. مثلا اگه از کسی بدم میاد دائما یک انرژی میگه این میاد و تو مجبور میشی با اون ازدواج کنی و اگر از کسی خوشم میاد دائما خودمو سرکوب می کنم که نه بابا تو را چه به اون. همه این فکرها توزندگی مثل خوره منو اذیت می کرده.من موقعیتهای اجتماعی ، اقتصادی و تحصیلی خوبی دارم.با توجه به کلاس های شما فهمیدم که این طوریها نیست و من مستحق خوبی هستم. تازگی با خودم درگیر شدم که تو چرا اینجوری هستی . من می خوام با خودم بجنگم و عوض بشوم. به من بگین عیبم چیه و چه کار کنم که دیگه خودمو اذیت نکنم
===============================
به خودکم بینی خودت فائق شو ترمه…چند هفته واستاپاش و درستش کن

[پاسخ]

سلام :) ما دو تا مریم هستیم این جا، قاطی نشیم!

[پاسخ]

سلام آقای دکتر یک سئوال داشتم اگه داستان فقط ترس نباشه و وقتی با بالغ درونت علی رغم خواسته احساست ، به بحث بشینی ببینی با در نظر گرفتن برآیند تمام وقایع گذشته حال و داشتن هات و خواسته هات بهتره تنها باشی با اینکه خیلی سخته ولی خوب ممکنه ، بعد با سیل سئوالات ونگاه های اطرافیان مواجه شی باید چه طرح نویی در اندازیم که دیگه له تر نشیم. چون واقعا انتخاب همچین مسیری خودش به اندازه کافی فرسایشی هست.

[پاسخ]

دکتر سوالم ایرادی داره که جواب نمی دید؟

[پاسخ]

سلام آقایدکتر، خسته نباشید. دکتر من ۲۸ سالمه و به یه اقای ۳۹ ساله توجه دارم… کلا تمرکزم از دست رفته و کارام مونده رو هم، همش خوابم میاد و یا غمگینم. در حقیقت میشه گفت یه جورایی خوشم میاد از این آقا ولی اصن شرایطی وجود نداره که با هم در ارتباط باشیم یا حتی جلوی چشم هم باشیم. ایشون رو چند بار دیدم و صحبت کوتاه در حد احوال پرسی داشتیم. با مادرشون تنها زندگی می کنن و مدتی هم هستش که می بینم غمگینن یا کم حرف هستن، دورادور البته از احوالشون با خبرم. چیکار کنم؟ حس ترس دارم از این که اینقدر که این اقا تو دل من هستش من اصن براش هیچ حسی رو تداعی نکنم! این الان عشقه؟ اگه هست یه طرفه س دیگه؟ من از کار و زندگی وا موندم، بدم میاد از این حالت، کلی برنامه دارم من…
==========================
عشقه ولی اینقدر ناآگاهانه و مبتنی بر تخیلات زنانه است که خطرناک میشه
حتما باید میزان واقعی بودن دلایل این علاقه معلوم بشه
مثلا اینکه چقدر ایشون دوستتون دارند…اصلا به زنی فکر میکنند ، زنی در زندگیش نیست؟ رابطه با مادر ایا برای روح و روان او کافیست؟

[پاسخ]

آقای دکتر نه اینکه آدم بی هدفی باشم اتفاقا از جمله آدم های هستم که خیلی هدف توی زندگیم دارم و برنامه بندی برای زندگیم دارم.ارشد دارم و شاعلم هستم ..اما چیزی که برام جالبه اینکه تو رابطه هام زمانی که می خوام تموم کنم با وجود تمام هدف هام که توی ذهنم هست اما انگار تمام راه های جلوم پاک میشه..نه اینکه فکر کنید همیشه طرف هام رو وسیله ای بریا رسیدن به هدف هام می کنم برعکس توی این زمینه خیلی هم به استقلال اهمین میدم اما..اما این حس رو دارم..یه پوچی هست..نمی دونم طبیعی هست زمان پایان رابطه یا..باید چی کار کرد؟من معمولا به خاطر ترس از این حس رابطه هام رو تموم نمی کنم تا اینکه مجبور به تموم شدن بشم و این حس پوچی مضاعف میشه
===================================
اتمام رابطه .قتی سخته و مقاومتی هست ، معنیش اینه باید درون را جستجو کرد…کار آسونی نیست…بای استدلالتون نزد خودتون قوی باشه و ترحم را بگذارید کنار

[پاسخ]

من ۲۵ سالمه و تا به حال رابطه ای نداشتم . شما فرمودید به هر حال انسان به رابطه نیاز داره ولی من خلوتم برام مقدس شده. محض تجربه با یک نفر وارد رابطه شدم ولی هیچ کشش و جذابیتی حس نکردم نه نسبت به اون شخص و نه نسبت به رابطه. خواستگارها هم تا به حال برام جذابیت نداشتند. حتی وقتی اون شخص که فقط ۲ هفته باهاش در رابطه بودم اس ام اس میداد اذیت می شدم چون حس میکردم مزاحمه با اینکه واقعا پسر مودب و مهربونی بود. در ضمن از جنس مخالف خیلی توجه میگیرم ولی برام اهمیتی نداره.به نظر شما مشکل من چیه؟
==================================
احتمالا در رابطه با پدر مساله ای افراطی یا تفریطی وجود داشته باشه
یا تجربه ای سنگین در کودکی

[پاسخ]

سلام
من حسین…دانشجو هستم .آقای دکتر من دانشجوی سال آخر هستم (کارشناسی) و در طول مدت تحصیلم هیچ میلی به برقراری رابطه با جنس مخالف نداشتم.امّا تقیرباً ۸ هفته هست که کسی رو می بینم و نسبت به اون یه حس کنجکاوی دارم-یه جورایی فهمیدم که اون خانم هم همین حس رو نسبت به من داره،هم کلاسی یا هم دانشکده ایِ من نیست.توی کتابخونه دانشگاه دیدمشون و یه مکالمه کوچیک داشتیم،از اون به بعد هر هفته ایشون میان جلو و با من سلام و احوال پرسی می کنن.
حالا که من می دونم ایشون و من نسبت به هم یه حس کنجکاوی داریم ولی من می ترسم که پا پیش بذارم و درخواست آشنایی به ایشون بدم.تقریباً ۴ هفته هست که چنین قصدی دارم ولی استرس،عدم داشتن اعتماد به نفس،از همه مهم تر کم رویی و خجالت داره کار دستم می ده.ایشون رو فقط روزهای چهارشنبه می بینم.
می تونید کمکم کنید تا هفته آینده بتونم این کار رو تمام کنم
===============================================
حسین عزیز
کار سختی نیست ، خیلی محترمانه و جنتلمن بهش توجه مثبت میدی و احترام میگذاری و ازش درباره کتابخانه میپرسی و رشته ات و رشته اش و مراقب امنیتش باش که
موقعیتش خدشه دار نشه

[پاسخ]

سلام وقت بخیر دکتر عزیز سوالی همیشه تو ذهنم بود و اینه که در برخی مواقع موقع معرفی دو نفر برای ازدواج مادرپسر قبل از اینکه دختر و پسر همو ببینن میان دختر رو ببینن نمی دونم چرا شاید برای بررسی وضعیت خونه زندگی و تشخیص وضعیت اقتصادی خانواده اش باشه یاشاید دیدن قیافه و ظاهر و طرز برخورد دختر. به نظرتون کارشون درسته. مگه مهم خود دختر و پسر نیستن که باید با همدیگه آشنایی پیدا کنن و ببینن مناسب هم هستن یا نه یا اینکه در این موارد مادرپسر بیش از حد روی انتخاب عروس حساسه وپسر هم وابستگی داره از نظر فکری به مادرش؟
======================================
ضعف سیستم سنتی همین بخشهاشه دیگه…دختر احساس میکنه خونه اش نمایشگاه ماشینه

[پاسخ]

سلام دکتر عزیز و ممنون از اینکه وقت می ذارید و به سوالات ما تو کامنتها جواب می دید. سوالی داشتم از خدمتتون.در جایی از وبلاگتون به افسردگی بعد از ماه عسل اشاره کردید. امکان داره کمی در موردش توضیح ببدید. ممنون می شم.ضمنا کلاس امتدا زناشویی برگزار شد؟ دوره بعدش کی شروع میشه؟مرسی
=======================================
بانو
میتونید اسمتون را رزرو کنید از الان

[پاسخ]

آخ که دکتر وقتی میگید داره دیر میشه یا وقت زیادی نداری حال من بدجوررررررررررررررررررر خراب میشه
وقتی اینقد حالم بد میشه فکر میکنم پس خودمم ترس دارم که اینطوری میشم وگرنه نباید اینقده مهم باشه ولی فقط یه سئوال تو رو خدا بگین چی قراره دیر بشه؟ بودن با یه همراه و شریک قصه زندگیت که شاید هیچ وقت نیاد خوب نیاد زندگی ادامه داره این لغت دیر میشه چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

سلام ۲ ساله با یه آقایی۳۰ به قصد ازدواج آشنا شدم
ایشون خیلی خوب هستن از همه نظر
اما حدود ۴ ماه پیش، یهو متوجه میشن که دیابت دارن، پزشک شک می کنه و آزمایش میده که تایید میشه
من نمی دونم دقیقا باید چی کار کنم؟
خودم دانشجوی پزشکی هستم و دیابت رو خیلی خوب می شناسم و خیلی وهم دارم ازش و می دونم نه گفتن به همچین آدمی از دید عقلانی کاملا درسته
اما دلم اصلا نمی خواد تموم شه این رابطه
اصلا باورم نمیشه
ایشونم این مسئله رو به من گفتن و تصمیم رو پای خودم گذاشتن، اما از وقتی گفتن نه
مدام داره اصرار می کنه که می خوام برگردم، به من یه فرصت بده، حتی میگه رژیم می گیرم تا خوب شم
من آزمایشاشو دیدم
با فوق تخصص غدد هم صحبت کردم حتی نمی دونم تیپ۲ هست یا ۱ دیابت ایشون

چی کار کنم دکتر؟
با دلم نمی تونم کنار بیام
بین عقل و احساسم بدجوری گیر کردم
=============================================
احتمالا من نمیتونم پاسخ دهنده خوبی به این سوال باشم زیرا خودم دیابت نوع ۲ دارم !
اینکه تو را دوست داره و بلده تو را خوشبخت کنه و مراقب سلامتیش باشه خیلی مهمه تو این تصمیم گیری
چه بسا با کسی ازدواج کنی و مبتلا به یک بیماری بشه…یا خودت بیمار بشی….اینها بخشی از پکیج زندگین و توسط میلیونها نفر پذیرفته شدن و اونها دارند با عشق هاشون زندگی میکنند

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
من قبلا هم چند بار مزاحم شما شده بودم و راهنماییم کرده بودید که بابت همه اون راهنماییها باز هم از شما تشکر میکنم.
الان خواستگاری دارم که یکی از دوستانم معرفی کردن ، پزشکن و ۳۹ سالشون هست و دوسه تا زبان رو مسلطن واهل مثنوی و عرفان و… هستن از لحاظ مالی هم خوب هستن و خانواده خوبی هم دارن و به نظر خوش اخلاق میان، اما سه ماه پیش عمل قلب باز داشتن و قبل از ماه محرم به خواستگاری اومدن منزل ما با خانواده و طی یه ساعت صحبتی که با هم داشتیم گفتن تا قبل از عمل تصمیم نداشتن ازدواج کنن و بعد از عمل تصمیم به ازدواج گرفتن و … بعد دیگه رفتن تا امروز، البته من به خاطر مریضیشون و اینکه چهره ایشون اصلا به دل من و خانوادم ننشست و حس کردم از زندگی ناامیدن(چون این آدم قبلا خیلی اهل کار بوده ولی الان (تو سن ۳۹ سالگی!)دیگه میگن نمیخوان برن سر کار) و فکر کردم به اصرار خانواده میخوان زن بگیرن، پاسخم منفی بود، پاسخ خانواده هم منفی بود.
اما امروز که هم دوستم و بعد هم خواهر این آقا تماس گرفتن، اولش گفتم جوابم منفی هست و گفتم داداشتون مثل اینکه یه مقدار از زندگی ناامید هستن و یه سری دلایل دیگه ام رو هم گفتم اما خواهرشون یه سری توجیهات کردن و گفتن این تاثیرات بعد از عمل بوده و اینطور نمیمون بعدا و…و گفتن به خاطر ماه محرم دست نگه داشته بودن و داداششون خیلی از من خوشش اومده و اصرار کردن باز هم با خانواده بیان خونه و منم به خاطر اینکه اون دوستم که معرفی کرده ناراحت نشه و خودم هم معمولا سخت میتونم به یکی جواب نه بدم و کلا نمیتونم محکم تصمیم بگیرم، پذیرفتم که یک بار دیگه فردا عصر همدیگه رو نه توی خونه، بلکه بیرون ببینیم.
خوب الان فکر میکنم اگر فردا برم و باز هم جوابم منفی باشه در روحیه این آقا که تازه سه ماه هست عمل قلب کردن تاثیری نمیذاره؟ اصلا به نظرتون عمل قلبش اینقدر که من و خانوادم فکر میکنیم بد هست و در زندگی آیندمون ممکنه مشکل ایجاد کنه؟
ممکنه ناامیدیشون واقعا به خاطر عملشون باشه؟
من اشتباه کردم که نه قطعی نگفتم؟
میخوام اگر اینطور باشه امشب قرار رو کنسل کنم.
من ۳۱ سالمه و دکترا دارم، تیپ شخصیتیم هم که خیلی بارز هست دیمیتر هست و تا الان خواستگاران زیادی داشتم که بعد از جلسه اول رفتن و دیگه نیومدن و یه مقدار ترس از مجرد بودن همیشگی رو هم دارم و البته بنا بر توصیه های شما روی رفتارم تمرکز کردم که رفتارهای ضد مرد خودم رو کمتر کنم و شیک پوش تر باشم.
ببخشید و خیلی معذرت میخوام که سوالم رو اینجا پرسیدم نه از طریق میل، میدونم قبلا تذکر داده بودید که اینجا سوالات طولانی نپرسیم اما چون عجله داشتم و البته نظرات شما از هر مشاور دیگه ای برام ارزشمندتر و قابل قبول تر هست مزاحمتون شدم.
باز هم متشکرم و شرمنده.
===========================
========
بهار عزیز
علت عمل باز قلبشون چی بوده؟ سن شایعی نیست واسه این نوع عملها . ایا شریانهای ایشون به علت چربی خون بالای ارصی مسدود است؟ باید مساله پزشکی ایشون رااز دکترش برای این تصمیم گیری ، بپرسی و رفتن به این جلسه منعی نداره…هیچ چیزی بر گرده تو نمیگذاره

[پاسخ]

بهار پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۱ ب.ظ:

سلام
ممنون آقای دکتر از راهنماییتون.

[پاسخ]

سلام دکتر عزیز. یکی از شرط های ازدواج بلوغ مالی بود که فرمودید. می خواستم دقیق تر بدونم یعنی چی/ یعنی پسر باید خونه و ماشین داشته باشه حتما؟ خوب خیلی از پسر خانواده پول دار دارند که بعد از ازدواج اینها رو می تونن براش فراهم کنن. حالا یعنی اینها آمادگی ازدواج رو از این لحاظ دارن یا خود پسر باید با کارکردن و درآمد خودش اینها رو فراهم کنه. چون با این اوضاع اقتصادی خیلی از پسرها حتی تا سی و چند سالگی هم شاید نتونن این چیزها رو داشته باشن. پس باید چکار کنن؟شاید این موضوع خیلی از پسرها رو تو زمینه ازدواج به تردید بندازه و مطمین پا پیش ندازن برای پیشنهاد دادن. و سوال دیگه ای داشتم از خدمتتون اگه خانواده دختر وضع مالیشون خوب باشه و بخوان از لحاظ مالی به دختر و پسری که ازدواج کردن کمک کنن مثلا تو خریدخونه به نظر شما عیب داره؟ چون خیلی ها می گن پسر پررو میشه وسو استفاده می کنه.و اگه بخوان کمک کنن بهتره که چطوری باشه؟ مرسی
==================================================
ببینید ، بلوغ مالی یعنی وضعیت مالی پسر چگونه است؟ منابع مالی اش چیست؟ سرمایه دارد؟ امنیت مالی دارد؟ دورنمای مالی او چه خواهد شد؟
اگر پسری جنبه داشته باشه میشه باهاش هزینه گذاشت وسط و شراکتی خونه هم خرید

[پاسخ]

باعرض سلام خدمت شما. آقای دکترT ای کاش من با شما زودتر آشنا می شدم. اون موقع تو سن ۲۵ سالگی یک ازدواج موفق حتما داشتم و الان در استرس بالا رفتن سنم ، کاهش خواستگارانم و ………….. نبودم .من از شما واقعا متشکرم.با خوندن این کامنتتون باور کنید گریه ام گرفت.

[پاسخ]

خیلی جالب بود.
منهم فکر می کنم با ازدواج کردن این حیطه استقلالم زیر سوال میره . و خیلی دست دارم همسر ایندم ازین نظر من رو درک منه چون شغلم ایجاب می کنه که با مردهای زیادی سرو کله بزنم.
اقای دکتر یک سوالی در ذهنم پیش اومد اینکه . ادمهایی با این چنین موقعیت هایی به نظرتون اگر با هم طبقه ی شغلیشون ازدواج کنن کمتر به مشکل بر نمیخورن؟ یا اینکه خیلی ارتباطی نداره؟

[پاسخ]

بسیار سپاسگزارم جناب دکتر شیری
بسیار سپاسگزارم

[پاسخ]

دکتر عزیز من تو یه مطلب درسی گیر کردم میگه بازخورد مثبت یه مفهوم رفتاری اما من بررسی میکنم هم از دیدگاه شناختی هم شناختی اجتماعی قابل برسیه . بالاخره اقای دکتر بازخورد مثبت رفتاری یا شناختی یا شناختی رفتاری یا هر سه؟ کمک کنید یه شب تا صبح به خدا براش نخوابیدم.

[پاسخ]

دکتر منم حس دوجانبه ای به ازدواج دارم! ازطرفی دوست دارم رابطه عاشقانه با یک مرد توی زندگیم باشه و از طرفی میترسم ازدواج کنم چون الان من تو زندگیم رفاه کامل دارم:خانواده مهربونو حامی که درکنارم هستن وهمیشه ازم حمایت میکنن.رفاه مالی درحدی که نیازی ندارم حتا سرکار برم.تفریحو دوستای خودمو کلی هدف و انگیزه برای ادامه تحصیل و کارای هنری و ادبی و غیره و خلاصه زندگی خوبی دارم.دوستهای مذکر هم دارم ولی فقط در حد دوست هستن و هیچوقت دوست پسر نداشتم ونخواهم داشت.دوستیم باهاشون حد همون رابطه ای که با دوست دخترهام دارم تازه خیلی خیلی کمتر و جدی تر ازون با اونها درارتباطم و کلا دوست پسر داشتن رو صحیح و در شان خانواده خوش نام خودم نمیدونم. بنظرتون من چجوری میتونم مشکلمو حل کنم؟ ضمنا منهم سی و دو سال دارم البته از لحاظ چهره همه میگن اصلا بهم نمیاد وچندسال جوونتر بنظر میرسم وبا این زندگی راحتی که من داشتم طبیعیم هست که جوونتر بنظر برسم.من با این ترس چکار کنم؟بنظرتون راحت طلب شدم؟اگر ازدواج کنم ونتونم از دست دادن این آسایش فعلیم رو تحمل کنم چطور؟
———————————————————-
باید ازدواج کنی تا صدای بخشهای دیگه وجودت نیز شنیده بشه بخشهایی که میخوان مادر باشن یا همسر باشن

[پاسخ]

اقای دکتر من دانشجوی سال دوم برقم اینقدر رشته ام را دوست دارم که اطلاعات تئوریک رشته ام را تا دکترا بهش تسلط دارم کار عملی هم کردم از برق کشی چند تا اپارتمان و نصب ایفون تصویری تا تعمیر لپ تاپ. فنی حرفه ای هم دوره دیدم تو زمینه برنامه نویسی نرم افزار های برق هم کار اموزی کردم. راهی وجود نداره من سریعتر مدرک دکترام را بگیرم بتونم تو دانشگاه تدریس کنم اگه دانشگاه های خارج هم تو این زمینه بتونن کمکم کنند به لحاظ مالی اصلا مساله ای ندارم. محبت میکنید اگه راهکاری هست به من بفرمایید
——————————————————–
شما در دانشگاه سوادتون بنا نیست خیلی زیاد بشه ، متدولوژی باید یاد بگیرید یعنی روش علمی را باید بیاموزید تا بتونید تولید علم کنید . لطفا کمی کتاب تکست بخونید در رشته تون تا با سواد بشید

[پاسخ]

استاد بیش از دو ماه پیش براتون ایمیل دادم و مشکلم را مطرح کردم اما جوابی نگرفتم و حتی دوباره ارسال کردم باز بی جواب ماند ای کاش اگر نمی توانید به ایمیل ها پاسخ دهید بی خود به دیگران دلخوشی ندهید دوماه دست و پا زدن در مشکلی که همیشه همراه مان بوده کم نیست و دوماه امید داشتن به جواب شما و حل مسئله و بی جواب ماندن
——————————-
سمیرای گرامی
کاشک به جای دو ماه خودت را منتظر یه جواب نگه داشتن، میرفتی و پیش یه آدم وارد ، یک مشاوره حضوری میگرفتی و کارت را راه می انداختی به جای طعنه زدن به من. من به اندازه وقت و تجربه و سوادم که بیشتر نمیتونم پاسخ بدهم !

[پاسخ]

با سلام .ببخشید استاد سوالی پیش اوم.منظور شما از نوع رفتارمذهبی چیه؟ممنونم.
————————————————
عمل به شریعت

[پاسخ]

جالب بود،وقتایی که باید سوال جواب پس بدم کجا هستم و کجا قراره برم… که البته یاد گرفتم این سوال ها صرفا برای شریک کردن طرف در اطلاعات ذهنیته،نه چیز دیگه ،قبلنا که این استعاره رو بلد نبودم،این سوالا کلافه ام می کرد،یهو غیبم میزد! الان می فهمم چرا غیبم می زد! نا خود آگاه! این فرصت ریکاوری! در مردا واقعا مجزه می کنه در وجودشون!

[پاسخ]

آقای دکتر ممکنه از طرفی مردی این فرایند استقلال از مادر رو نتونه به هر دلیلی بگذرونه؟
نامزد من در آستانه ورود به دهه چهارم زندگی است ولی به نظر من هنوز بسیار به مادرش وابسته است. بدون مادرش برای خرید لباس و تقریبا هر چیز دیگه ای بیرون نمیره. در مورد تقریبا هر موضوعی از ایشون نظر میخواد. از انتخاب رنگ ماشین گرفته تا مدل کاغذ دیواری خونه خودمون. تقریبا بیشتر وقتش رو با ایشون میگذرونه. حالا یا در خونه یا در بردن و آوردن ایشون و همراهی کردنشون در رفت و آمد به خانه فامیل و دوستان و بازار تره بار و خرید خانه و مهمانی و … و بسیار هم از این همراهی راضی و خوشحال به نظر میرسه و به نظر نمیرسه از سر انجام وظایف فرزندی باشه. چون مادر ایشون بسیار مدیریت و سیاست و سلیقه خوبی در انجام کارها دارند من مخالفت جدی با حضور تا این حد پررنگ ایشون در زندگی همسرم و بالطبع خودم نداشتم ولی با گذشت زمان و مشخص شدن بی حد و مرز بودن این وابستگی و دخالت ها در بعضی موارد به شدت نگران هستم. هم از بابت استقلالی که در تشکیل خانواده میخواستم و حالا احساس میکنم ندارم هم از بابت اینکه من به جای مادر دوم شناخته بشم. عکس العمل مناسب من در برخورد با این وضعیت چه در رابطه با همسرم و چه در رابطه با مادرشون چی میتونه باشه؟
———————————
درسته نگرانی تون قطعا….بهشون نگرانی تون را بگید
بگید یه مرد میخواید نه یک پسر قشنگ مامان

[پاسخ]

مجرد موندن ترس نداره اما تنهایی خوب نیست دور از جامعه بودن حامعه ای که با مجردا برخورد فرق می کنه فکر کردن به ازدواج برای اکثر ادمایی که بیمار ن اشتباهه چون اکثرا قبولشون نمی کنن حتی متاهلهایی که دچار مشکل میشن خیلیااشون طرد میشن و طلاق مستقل شدن ترس ندااره درصورتی که ازدواج عاقلانه بااشه

[پاسخ]

خیلی جالبه دکترکه چندهفته پیش من از شما یه مشاوره خواستم درمورد یه پسر با شرایط عالی که خودش میاد سراغم ولی نمیدونم قصدش چیه و شماراهنمایی کردین رابطه رو از تلفن و اس بکشم بیرون،و بعد ناگهانی برم!همینکه خواستم نظرات شمارو پیاده کنم،ایشون زودترازینکه من کاری کنم رابطه شو کامل کات کرد و بعداز دوهفته که اصرار کردم بدونم چی شده فقط گفت منو ببخش!حلالم کن!ما که نفهمیدیم چی شد!درحالی دوروز قبل کلی بهم زنگ زد و اس ام اس داد ومن شهرستان بودم و قرار بود بیام تهران!بدون اینکه چیزی بگم،گفتم شاید مثل همین حرف شما ترس از صمیت باشه اما رفت و دیگه نیومد!

[پاسخ]

یک پاسخ دهید