خدا پشت سختیهاست نه بدبختیها

image_pdfimage_print
خیلیها بد زندگى میکنند و انتظار دارند اتفاقات خوب برایشان رخ دهد،
خیلیها معاشرتهاى اشتباه با آدمهاى اشتباه دارند و توقع دارند  کم کم خنگ نشوند! خنگى و پخمگى محصول معاشرت با آدمهاى بازنده هم هست، استاد عجمى نقل زیبایى دارند که خدا پشت سختیهاست و نه بدبختیها،بدبختى همانست که در زندگیمان می آوریم و فکر میکنیم بناست خدایى در انتهاى مسیر با آغوش باز منتظرمان باشد، واعجبا بر این دلخوش کنک مخرب!
حمید عجمی
استاد حمید عجمی ، استاد مسلم مثنوی و معارف اسلامی ، مبدع خط معلی در هنر اسلامی میهمان برنامه ایمان و توانگری ۹۴ بودند و درسهای زیبایی برایمان فرمودند.
  • فایل صوتی مراسم را اینجا گوش کنید یا اینجا download کنید.
  • فایل تصویری مراسم را اینجا ببینید
#ایمان_توانگرى #حمید_عجمى
Photo:@sharifi5171 علیرضا شریفی
——————————————————-

11 thoughts on “خدا پشت سختیهاست نه بدبختیها

  1. دیگه هر کاری هزینه ای داره. مهم اینه که با همه سختیهاش من پشیمون نیستم از انتخابم. اینجا هم که هستم دیگه آخراش روز شماری میکنم واسه برگشتن!!! زندگی اونجا رو دوست دارم. همیشه فک میکنم نسل بعد از خودم رو به جای بهتری انتقال دادم. نمی دونم واقعا یه حسی هست که گیج میشی خیلی. من چند تا اتفاق مهم یه جا برام افتاد دیگه: مهاجرت، ازدواج و دوری و اینکه در مورد درس و کارم شد نقطه سر سطر! با این سن! چند سالی حسابی باید زحمت بکشم و صبر داشته باشم. زندگی متاهلی خودش یه پروژه سنگینه، حالا حساب کن تو یه کشور دیگه بخوای شروعش کنی… حرف زیاده…ولی کلا از تغییرات فرار نکنید. زندگی ریسک کردنه دیگه. حالا ممکنه یه بار هم توش شکست باشه ولی همینه دیگه.

    [پاسخ]

    حنان پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۴۸ ق.ظ:

    انشاءالله که سراسر موفقیت باشه برات گلی جون.
    معمولا کامنت هات رو توی سایت دنبال میکنم.
    خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.

    [پاسخ]

  2. درود بر شما
    وقتی برای دانلود کلیک می کنم، بخش صوتی فعال میشه و دانلود نمی کنه!!!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۶ ق.ظ:

    داریم برای داون لود آماده اش میکنیم

    [پاسخ]

  3. دردوبردکترشیری زحمتکش وهمکاران محترمتون.
    ازخوانندگان همیشگی سایتتونم.
    یک عرض کوچک یابهتربگم انقادی داشتم به محضرشریفتون،اون هم مربوط به بخش پرسش وپاسخ اینکه آدم درابتداباخوندن سئولات احساس میکنه به70-80درصدشرایط به خوبی پرداخته شدهدوتقریباخوب بیان شده والبته تاحدودی بیطرفانه(ازسوی مخاطبان سئوال کننده)،ولی متاسفانه به نظرمیرسه درپاسخگوئی ودادن راه کارهاتاحدودی مغرضانه عمل شده ومیشه،نمونش بعضی کامنتهاکه تاییدنمیشه!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۸ ق.ظ:

    هیچ ویرایشی صورت نمیگیره
    ممکنه سوالی نایید نشه زیرا با فضای قانونی فعالیت در کشورمان منافات داشته باشه
    ولی کامنتها تایید میشوند

    [پاسخ]

  4. من هر موقع میام ایران از اولین سوالاتم که از مامانم می پرسم این هست که کسی فوت شده تو فامیل؟ چون دور که هستم این چیزا رو به من نمیگن. معمولا هم همیشه بعد کلی من من و پیش زمینه حداقل اسم یکی رو میگه و من قلبم هری میریزه پایین. همیشه نگرانم که یه روزی که بیام، پدر و مادرم دیگه نباشند یا عزیزان دیگه. اون روز یکی از دوستام پرسید سخت ترین چیز زندگی خارج ایران چیه برات و من جواب دادم فقط و فقط دوری از خانواده. اونم گفت فقط گفتن نداره این خودش بزرگترین مشکله. دیدم رأست میگه. یه مواقعی که اونجا هستم یه هو انقد دلم تنگ میشه که عین ابر بهار گریه میکنم. یه بار مراسم خاکسپاری یکی رفتیم اونجا، یه پیرمرد ٩٠ ساله، من از دم در شروع کردم گریه کردن های و های… حالا أصلا درست نمیشناختم طرف رو. بعد همینطور أشک می ریختم بیشتر از صاحبان عزا، بیشتر از هر کس دیگه ای که اونجا بود! أصلا یه وضع فجیعی، دست خودم نبود. تا همسرم گفت چرا اینطور میکنی آبرومون میره اینجوری. منم گفتم جیگرم داره کباب میشه که یه پدر از دنیا رفته! متعجب نگاه کرد و گفت اینا که اصلا بچه نداشتن! بعد فک کردم رأست میگه من گیج شدم… بعد تو خونه فک کردم من اونجا واسه دلتنگی های خودم انقد دلم پر بود نه اون بنده خدا… کلا یه طوری شدم که اگر کسی اونجا شروع کنه درد و دل باهام، یا داستان غمگین بگه، یا از جد جد جدش بگه که شکست عشقی خورده یا یکی اصلا أشک شوق بریزه، فرق نمیکنه، من انقد گریه میکنم که خود طرف دلداریم میده. أشکم شده دم مشکم! اونم منی که اینجا سالی یه بار گریه می کردم! ببینید غم دوری چه می کنه با آدم! یه دختر شیک و خیلی خود دار تبدیل شده به یه دختر اشکو و دماغو…

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۲ ق.ظ:

    گلی جون سلام . خوبی ؟ گاهی توی سایت که میام یاد تو میفتم و دلم برات تنگ میشه . این متنت رو خوندم . منم گاهی تصمیم میگیرم برم خارج ولی به پدر و مادرم که نگاه می کنم دلم نمیاد برم . اینو گفتم که بگم کاملا درک می کنم چی میگی .

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۲:۲۶ ق.ظ:

    منم دوست دارم بدونم تحلیل این حالات و نگاه گلی چیه.چون فک میکنم در وضعیت دوری از خانواده همینه نگاهم

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *