شاید خانواده ات “بدعملکرد” بوده….

image_pdfimage_print
مشکل من,اینکه پدر و مادرم همیشه با هم اختلاف دارن همیشه دعوای شدید والبته بعدش آشتی تمام فضای,خونه از وقتی که من بچه بودم تا حالا که ۲۶ سالم همین طوری بوده برادرام همیشه به بهانه های مختلف از خونه میزنن بیرون و بیشتر وقت ها من می مونم با این وضع پدر و مادرم در مورد من خیلی سخت گیرن و به ندرت اجازه میدن برم بیرون ازتون خواهش می کنم بگید آیا من آسیب میخورم ؟

مهرطلبی1
گاهی اوقات ما در خانه هایی هستیم که بدعملکرد هستند Mal-function family یعنی که توش مسائلی از این دست زیاد استکه باعث میشود بچه ها احساس ” من خوب نیستم” داشته باشند،
  • کتک زدن به عنوان شیوه ای دائمی یا گهگاهی
  • رفتارهای وسواس گونه درباره بهداشت
  • سخت گیریهای وسواس گونه درباره رعایتهای بهداشتی  یا مذهبی ،
  • دیسیپلنهای مخرب درباره  طرز خرج کردن اعضای خونه
  • اعتیاد به الکل یا سیگار یا مواد مخدر
  • قهرهای طولانی اعضای خانه: مثلا دایی و مادر ۵ ماهه با هم سرسنگین هستند ، مادربزرگم یکساله خونه ما نیامده، بابام با خواهرم حرف نمیزنند جز سلام،
  • آزردگیهای حل نشده : متاسفانه در بعضی خانه ها ، بچه ها مورد سوء استفاده جسمی قرار میگیرند و بی پناهند و به کسی هم که میگویند جدی گرفته نمیشود
  • خانواده هایی که زیاد از این شهر به اون شهر میروند و از این محل به اون محل ، زیرا دوستیهای بچه ها در محل یا مدرسه هیچکدام دیرپا نیست، هویت اجتماعی بچه مخدوش میماند ، جای خالی دوستان نصفه و نیمه ، جان این بچه را فرا میگیرد

مهرطلبی نهایی جدید در خانه هایی مثل موارد بالا ، چنین بچه ای در نوجوانی اداها و ژستهای شبه بالغ به خود میگیرد ، تو سن کم کتابهایی میخواندکه باید سی سالگیش مزه مزه کند. چنان از کافکا و شعر شاملو در ۱۶ سالگی حرف میزند که انگاری طعم زندگی را در این نوشته ها یافته است در حالیکه چنین نیست. روان انسان برای بلوغ به مسیری تدریجی نیاز دارد .

چنین آدمی در جوانی به احتمال زیاد “مهرطلب” میشود. مهرطلبی ، شیوه ای مخرب در رابطه آدمیست که فرد به بقیه باج میدهد که او را رها نکنند.

در مهرطلبی ما وابستگی بیش از حد داریم یا استقلال بیش از حد. منطقه درست قطعا وابستگی سالم است

در مهرطلبی،  فرد ، در درون خود احساس ارزش نمیکند، اگر تماسش را جواب ندهند بارها  بارها زنگ میزند تا از اضطراب رهایی یابد . در رابطه عاطفی ترس از دست دادنی مخرب را تجربه میکند. معمولا زنانی از این دست خرج مردشون را هم میدهند که مثلا عشق خود را اثبات کرده باشند در حالیکه در رابطه سالم هر کسی وظیفه خودش را دارد.  نه اینکه زن مشارکت مالی نکند، ولی زن مهرطلب باج مالی میدهد

هسته اصلی مهرطلبی ، نیاز به راضی نگه داشتن بقیه است. به هیمن خاطر است که یکی از درمانهای خوب این اختلال اینست که یاد بگیریم به خودمان مجوز بدهیم که بدون راضی بودن همگان نیز میتوانیم از زندگی لذت ببریم گو اینکه هرگز تایید همه را نخواهیم توانست اخذ کنیم

درباره مهرطلبی میتوان خیلی بیشتر نوشت و نگرانی من درباره نامه شما اینست که بعدا چنین آسیبی را حمل کنید که طرز محافظتتان را نوشتم

36 thoughts on “شاید خانواده ات “بدعملکرد” بوده….

  1. 26 سالته دختر خوب -26 سالگی سنی نیست که بخواهی همه ضعفهای خودت را گردن پدر و مادرت بیندازی -مسولیت بودن خودت را بپذیر -کمی بالغانه تر رفتار کن تا بیشتر روی شما حساب کنند -سعی کن همیشه در دسترس نباشی -ناز داشته باش -تا نیاز کنند نه اینکه نیاز کنی تا ناز ببری …اگر بتوانی از ساعات 24 ساعت اینگونه عمل کنی موفق می شوی -در ضمن 80 درصد خانواده ها ی ما همین است که هست …دعوا همه جا هست -زخم را شخم نزن -عبور کن .
    1- 8 ساعت خواب
    2- 8 ساعت کار ….بزرگترین تفریح کار است …اگر جای مطمئنی پیدا شد حتی اگر حقوق کمی بدهند طوری نیست . این 8 ساعت فاصله سالمی درست می کند .
    3- 8 ساعت سوم : در خانه باش ولی می توانی در کارها کمک کنی – دوستانت را دعوت کنی -فقط تو خونه اگر هستی دم دستی نباش -انقدر سر خودت را شلوغ کن که در بزنند بیایند تو و بگند تو کجایی ؟
    3-

    [پاسخ]

    حدیث پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۷ ق.ظ:

    درست میگن آقای سهرابی،شاید حتی بیشتر از 80 درصد خانواده های ایرانی اینجورین،دعوا و بحث و…..کاری میکنن دخترا برا فرار از مشکلات شوهر کنن هرچه زودتر بدون درنظرگرفتن خواسته هاشون،که خیلیاشون هم از چاله به چاه میفتن همینجوری

    [پاسخ]

  2. با عرض سلام خدمت آقای دکتر وخسته نباشید، آقای دکتر می خوام شرایط اخلاقی پدرم رو تو خونه بگم و شما هملطف کنید بگید خانواده ما بد کارکرد هست اینه. پدر من تقریبا لج بازه یعنی حالا که برخوردش را به عنوانی آدم بزرگ با بچه ها می بینم می فهمم ، اصولا نمی زاره کسی راحت به چیزی برسه ، همیشه ی مانع البته درستش اینه که هزارتا مانع ایجاد می کنه، خیلی وقت ها توجیه های خیلی خوبی میاره اما واقعیت آینه که نمی خواد ی کاری رو انجام بده و داره لج بازی می کنه، البته به میزان زیادی اهمال کار هم هست که این بیشتر به کمال طلبی اش بر می گرده، ولی لج بازی اش ی جور های زیاده، اگه چیزی رو بخواد حتما حتما باید بشه اگه نخواد نه دیگه نمی شه ، راستش من فکر می کنم من و خواهر و برادرم هم حالت لج بازی رو گرفتیم هم ی خشم همیشگی داریم که تو مواقع استرس و ناراحتی خودش رو نشون می ده، که این موارد زیاد هم هست. آقای دکتر با اوصافی که گفتم ما خانواده بد کارکردی هستیم؟

    [پاسخ]

    حدیث پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۹ ق.ظ:

    پ نه پ

    [پاسخ]

  3. آقای دکتر سلام
    دختری هستم که متاسفانه در خانواده ی بدعملکرد بزرگ شدم
    از تبعات بزرگ شدن در چنین محیطی این هست که به هیچ عنوان نمیتونم رابطه عاطفی با جنس مخالف برقرار کنم
    مدام طرف رو طرد میکنم از ترس اینکه اون زودتر منو طرد کنه!!! کاملا هم منفعل برخورد میکنم نه تماسی نه پیامی!حتی تماسهای اونم یکی در میون جواب میدم ! تا اینکه رابطه رو کلا ظرف مدت خیلی خیلی کوتاهی مثلا دو روز بعد از آغاز آشنایی قطع میکنم! جالبه که بعد از قطع کردن هم منتظر التماسه طرفم و مدام گوشیمو چک میکنم !!! مدام هم در خودم احساس ناشیانه رفتار کردن -نچب و گوشت تلخ بودن-جذاب نبودن و … دارم ! مجموع ترس از طرد شدن و احساسایی که دارم باعث میشه ابدا نتونم ارتباط عاطفی داشته باشم! حتی با دوستان همجنس هم همینه رفتارم !از ترس طرد شدن و نه شنیدن نه تماسی میگیرم باهاشون نه پیشنهاد بیرون رفتن میدم نه هیچی!
    رفتارم اکثرا منفعلانه هست 🙁
    واقعادارم اذیت میشم
    میخوام بدونم آیا ریشه در بزرگ شدن در خانواده ی بدعملکرد داره ؟
    کتابی که بتونه در این زمینه به من کمک کنه هست ؟
    مرسی از نگاهتون و وقتی که برای پیامم گذاشتید 🙁
    با احترام

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر
    اگر میشه در مورد استقلال عاطفیه افراطی هم توضیح بدید لطفا
    من دختری هستم که در چنین خانواده ای بزرگ شدم و استقلال شدید عاطفی دارم
    طوری که اصلا به طرف نه زنگ میزنم نه پیام میدم علاوه بر اون جواب تماسای اونم به زور میدم با وجود اینکه تمایل و کشش دارم نسبت بهش !!! همش رو هم از ترس طرد شدن انجام میدم میخام اگه یه موقع خواست طردم کنه من دست پیش بگیرم !اکثرا هم رابطه ها از طرف من ظرف مدت کوتاهی تموم میشه بازم به دلیل اینکه میخوام توو طرد کردن پیش دستی کنم به اصطلاح خودم!!!در درون خودم هم مدام احساس تو بلد نیستی تو گوشت تلخی تو نچسبی و … دارم! حتی با دوستای همجنس خودم هم همینم از ترس طرد شدن یا نه شنیدن نه باهاشون تماس میگیرم نه پیشنهاد بیرون رفتن میدم نه هیجی!واقعا ممنون میشم اگر در موردش توضیح بدید که آیا علت خانواده ی بدعملکرده یا چیزه دیگه ای ؟کتابی در این زمینه نیست مطالعه کنم ؟ واقعا دارم اذیت میشم:(

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۷ ق.ظ:

    کتاب وابستگی سالم را نگاهی بیندازید

    [پاسخ]

  5. سلام اقای دکتر احتمال زیاد موضوع اتفاقی ک برای من رخ داده بی ارتباط با عملکرد خونواده نیست،دختری28ساله با مدرک ارشد در خانواده ی فرهنگی و آرام،نامزد کردم با یه پسرمهندس از خانواده ی فرهنگی اماااا دارای پدری مستبد،فردای روز عقد پدرش شوک بزرگی رو به من و خونوادم وارد کرد،ک میزان مهریه من که 300سکه بود و چرا عندالمطالبه نوشته عاقد و باید عندالستطاعه مینوشته،من شوکه شدم ،الانم بعد یه هفته هنوز تو شوکم،اقای دکتر وقتی دلیلشو از نامزدم پرسیدم گفت من نمیخام پدرم از دستم ناراحت شه،باید یجوری مصلحت بشه بین دو خونواده،در صورتی که نه من نه خونوادم راضی به نوشتن عندالستطاعه نیستیم،ممنون میشم یه راهی پیش پام بزارید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۹ ق.ظ:

    واقعا درکش اسان نیست برام
    به نظرم پدرها صحبت کنند بهتره تا شما

    [پاسخ]

    حدیث پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

    به نظر من هم به پدرت بگو کوتاه نیاد،

    [پاسخ]

    نفس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۵ ب.ظ:

    اقای دکتر نمیدونید چقد خوشحالم ک جواب دادین،ممنونم،قراره پدرهامون باهم صحبت کنند و نصفشو ب اصرار اونا عندالستطاعه کنن،اقای دکتر من به شک افتادم ک دلیل اصرار و پافشاری نامزدم و خونوادش برایدقبول نکردن این میزان مهریه چیه،یعنی امکان داره نامزدم بعد یکسال شناخت ک من ازش بدی ندیدم،بد باشه??

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۵ ق.ظ:

    بهتره فقط با بدبینیهامون مشورت نکنیم
    منم حس خوبی نگرفتم از این ماجرا ولی احتمالا نامزدت مبری است از این برنامه

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۵ ب.ظ:

    ببخشید البته من جواب میدم هااا ولی واقعا نتونستم ساکت بشینم !!! نفس جون اگه الآن کوتاه بیای مطمئن باش راهو باز میذاری واسه دفعه های بعدی و دخالت های به مراتب بزرگتر و شدیدتر . این اسمش عهدشکنی و زیر قول زدنه ، کسی که حرفی میزنه باید پاش وایسه .تو میخوای یه عمر با یه آدم و یه خانواده ای زندگی کنی و این حق توئه که بتونی رو قول و قرار و حرف اونها حساب کنی وگرنه که این چه زندگی ای میشه ! نامزدت نمیخواد پدرش ناراحت بشه حق داره ولی شما هم نمیخوای خانوادت ناراحت بشن حق داری . اگه نمیخواسته پدرش رو ناراحت کنه باید از همون اول یا این شرایط مهریه رو نمیپذیرفته یا پدرش رو راضی میکرده یا راجع به خط قرمزهاش تو ارتباط با پدرش یه تجدید نظری میکرده و تفهیم میکرده به خانوادش که دیگه خودش یه خانواده مستقلی داره تشکیل میده یا اگه امکان هیچکدوم اینها نبوده قید ارتباطش با تو رو میزده ! ولی حالا که قول و قرار رو بر این گذاشتین نباید زیرش زده بشه . نکن عزیزم اینکارو ، خودت و خانوادت کوتاه نیاین . به خدا اصلا واسه بحث مالیش نمیگم من خودم مهریه برام ذره ای اهمیت نداره ولی این یه اشتباه صد در صده که اجازه بدی از همون اول قولی که بهت میدن رو به این راحتی زیرش بزنن . خودت و خانوادت به نامزدت و خانوادش نشون بدین آدمهایی هستین که قول و قرار و حرف براتون خیلی مهم و باارزشه و دوست داری نامزدت مردی باشه که میتونی بهش اعتماد کنی و رو تک تک حرفهاش تو زندگیت حساب کنی ، اصلا هم بحث مالی مطرح نیست . تمام !

    [پاسخ]

    نفس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۵ ب.ظ:

    خیلی ممنونم اقای دکتر و حدیث و مژگان عزیز،باحرفات کاملا موافقم مژگان،برام دعا کنید،نتیجه شو میام میگم.

    [پاسخ]

    حدیث پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۲ ق.ظ:

    آره اصلا نباید کوتاه بیاین،پسره جلو خانوادش وایسه،تازه این نامزدیه،اینجوری میکنن.

    [پاسخ]

  6. تو کامنتم باید سلام کنیم؟ تو زحمت نیفتین براجوابش.
    سلام اقای دکتر
    خواستم از تجربیات دخترهمسایمون بگم. بنده خدا خعلی مهرطلب بود. کلی اموزشش دادم. البته قمارباز نبود شکم باز بود یعنی هستا. ولی این مهرطلبیشو یجورایی دیگه الان با اگاهی بدهکار خودش کرده. حالا قسط بندی کرده مهرای از دست رفته دارن ماهی یه سکه ده گرمی برمیگردونن بهش. به نفع میگیرن دیگه چه میشه کرد و گرنه باید اقلا ربعّ باشه!
    اوایل، خدمتتون عرض شود که میل شدیدی به استقلال گرایی افراطی داشت. یعنی جفت پاهاشو کرده بود تو یه صندل که من فقط بلو! فقط آبی گرام! اینجوری حالش خوب بود..
    اما فقط فکر میکرد اینجوری حالش خوبه. او هنوز مسائل حل نشده ای باخودش داشت.که ارامش را ز او ربوده بود
    تا اینکه تحت نظر من حد اوسط اندیشید و وابستگی سالم را پیشه ی خود ساخت و با قلبی آرام و ذهنی بی دغدغه رابطه ای بامهارت انگیز را از سر گرفت.
    و منم آن توفیق

    [پاسخ]

  7. سلام
    شاید نباید این متن رو مینوشتم
    اما این نوشته تکونم داد و دلم یه درد دل خواست

    دعواهای شدید بهمراه فحاشی کاف دار و تهمت های جنسی به مادر ، کتک خوردن مادر و حتی شکستن دماغ و …
    کتک خوردن ما بچه ها و توهین های شدید
    فقر هم بود اما خداوکیلی به چشم نمیومد در مقابل کمبودهای دیگه
    قهرهای طولانی و جدا خوابیدن های طولانی پدر و مادر
    ترس شدید از پدر و ترس از انجام کاری که نتیجه اش خراب بشه و سوژه ای بشه برای و کتک کاری و دعوا در خانه .بدون اغراق یعنی اگر یه لامپ تو خونه میسوخت ما میبایست ترس داشته باشیم مستوجب دعوا نشه 🙁
    یادم نمیاد باهم دسته جمعی یه جایی رفته باشیم
    چقدر دیده نشدیم و فامیل بهمون طور دیگه ای نگاه کرد و میفهمیدیم و رنج میکشیدیم
    موضوعات دیگه ای هم هست که اوناش نگفتنیه
    دکتر امروز که هردوی پدر و مادر فوت کردن خداوکیلی از هیچکدومشون رنجشی به دل ندارم. اصلا اینقدر جای همون افراد خالیه که دیگه کسری های خانواده به چشم نمیاد.هردوی اونها صفات بارز خوبی هم داشتن که عالی بودن مثل صداقت و نون حلال و عدم مردم ازاری و… . بی پدر و مادر ریشه های آدم گم میشن انگاری

    دکتر من هم همیشه بزرگتر از سنم فهمیدم و رفتار کردم و کتاب خوندم و خیلی زود بخاطر فشارها و فرار از واقعیت و مسئولیت رفتم سراغ ماورا و وندرری و چه لت و پاری هم شدم تو اون مسیر و خیلی کم اوردم البته بی دستاورد هم نبودم ولی بدیش بیشتر بوده
    “من خوب نیستم” هم دارم شدییییید
    با افزایش سن و دوره های مختلف و کار کردن و ارتباط و غیره متوجه کمبودهای زیادی شدم

    چقدر وقتی از کلاس سایه میومدم خونه تو اتوبوس گریه میکردم که خعلی اشتباهاتم ناشی از ندونستن و محیط ضعیف بوده و چقدر درد داشتم متوجه خعلی از کمبودهام شدم و چوب محیط ضعیفم رو خوردم. نمیخوام چیزایی که دست خودم نبوده منو طوری محدود کنه که نتونم پیشرفت کافی داشته باشم
    دکتر زورم به همه کمبودها نمیرسه و خجالتم میاد شدید
    کمال طلب نیستم اما با ادم متعادل واقعا فاصله رو حس میکنم. تو برخورد با مسایل و رفتار کمبودها رو شدیدا حس میکنم . میترسم به اون هدفی که شما هم میدونین نرسم بخاطر ضعف ها 🙁
    اگر نبود خدا و تم مذهبی و علاقه به راست گفتن واقعا نمیدونم امروز کجا بودم و چی به سرم میومد
    دلم نمیخواد شخصیت ناسالم داشته باشم
    دلم نمیخواد خانوادم رو بعدا ازار بدم بخاطر عقده هام
    دلم نمیخواد بخاطر ترس ها و ضعف هام موجب بشه اونقدری که بایست پیشرفت نکنم
    واقعا هنوز که هنوزه گیج میزنم دکتر
    شرمنده سرتونم درد اوردم
    خدا خودش بخیر کنه

    [پاسخ]

  8. سر این اسلاید تو جلسه ی مهرطلبی اشکم در اومده بود از اینکه کلی از این اتفاقات برام افتاده… ولی الآن خوشحالم که دلیل خود کم بینیمو میدونم و میدونم چطوری مواظب خودم باشم.
    مرسی آقای دکتر مدیونتونم واقعاً 🙂

    [پاسخ]

  9. آقای دکتر منم تو همچین شرایطی بزرگ شدم پدری که با کارمادرم مخالف بود و هیچ وقت هم نمیخواست مخارج زندگی رو پرداخت کنه بیشتر خرجی خونه صرف کمک به خواهر و برادرشون میکرده و الانم انجام میده و مادری که به خاطر راحتی بچه هاش و علاقه به کارش سرکار میره و من میموندم و مسئولیت خواهر کوچکتر از خودم از 10سالگی و شاید کمی خنده دار باشه گرم کردن غذا و بقیه کارهای خونه و خیلی از اوقات به خاطر بچگی و بازیگوشی غذا میسوخت و پدری که فقط غر میزد بهم وبعدش با مادرم دعوا و کتک کاری میشد بعدش و مادرم بعضی اوقات با چاشنی کتک مجبورم میکرد حواسم باشه تا غذا نسوزه من بچگی نکردم همش نگران بودم میترسیدم اگه الان این کارو انجام بدم باز دعوا میشه.خیلی روزهای سختی بود الان من هم مهرطلبم و هم عصبی شاید باورتون نشه برای خودمم دور از واقعیت بود ولی من الان دست بزن دارم تاحالا دوبار رو همسرم دست بلند کردم و این منو میترسونه که بعدا به عنوان مادر چیکار میخوام برای بچه هایی که قراره داشته باشم انجام بدم؟
    ببخشید طولانی شد

    [پاسخ]

  10. سلام. منم تو خانواده ای بزرگ شدم که از کودکی دعواهای پدر و مادر رو یادمه . ما هم به ندرت با کسی رفت و آمد داشتیم تا اینکه تو 22 سالگی مادرم از خونه رفت . منم سعی کردم زود بزرگ شم تا شاید بتونم برای خودم آرامش ایجاد کنم . با استقلال مالی یا پیدا کردن دوست یا حتی ازدواج. دوس ندارم قربانی زندگی از هم گسسته خانواده ام باشم ولی وقتی مردی بهت می گه من نمی تونم با فرزند خانواده طلاق زندگی کنم افسرده میشم. سخته ولی خوبیش این هست که می گذره. امیدم به آینده است . دلم آرامش می خواد . گاهی انرژیم پایین میاد ولی سعی در حفظ خودم دارم . گاهی شبها تا نیمه شب گریستم ولی بعدش که آروم شدم درسم رو خوندم . سخت بود ولی لیسانس گرفتم و همچنان امیدوارم به عنایت خدا

    [پاسخ]

  11. سلام دکتر
    من تک فرزند هستم و در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه پدر و مادرم مشکل داشتند و با هم سرسنگین هستند. الان 23 سالمه وقتی این مقاله خوندم خیلی به فکر فرو رفتم. در مورد آسیب هایی که نوشتید من اضافه وزن و پرخوری افراطی داشتم که الان حدود 3 ساله که رعایت میکنم و اضافه وزنم از بین رفته ولی در مورد آسیب های روحی که نوشتید واقعا نمیدونم که دچار این آسیب ها شدم یا نه؟ چه طوری میتونم متوجه بشم ؟ الان راه حل چیه؟ نمیخواهم که مسایل حل نشده ای داشته باشم که بعد ها روی زندگی خودم تاثیر منفی داشته باشه. ما بچه هایی که درون خانواده های مشکل دار بودیم باید چی کار کنیم و چه طوری راه درست زندگی کردن یاد بگیریم؟ توی یکی از برنامه های رادیویی شما شنیدم که گفتید زن و شوهر باید الگویی در زندگی مشترک داشته باشند تا بهتر به نقش های جدیدشون برسند، من که هیچ الگویی ندارم چه طور میتونم بیشتر در این باره یاد بگیرم؟ با مطالعه و فیلم دیدن و فکر کردن میشه به شناخت کافی رسید؟
    خیلی ممنون از راهنمایی های شما

    [پاسخ]

  12. سلام استاد گرامی .حرفتون خیلی درسته..مخصوصا اون قسمتی که گفتین زود بزرگ میشیم و فراخوان بحران میدیم حتی! منم زود بزرگ شدم…وقتی که حدودا سیزده ساله بودم…و حالم ازین زود بزرگ شدن بهم میخورد..مثل این بود که با بقیه بچه ها فرق دارم…مثل بلوغ زودرس ! اینم یه نوعشه دیگه! چه میشه کرد…ولی من هدفم اینه که کمک کنم به خودم حالم خوب بشه …نه برای خودم..بلکه برای بچه های آینده م! بعید میدونم یه دختر ۱۷ ساله باید از الان به این چیزا فکر کنه! همون قضیه ی زود بزرگ شدنه بازم..که حالم ازش بهم میخوره. گاهی وقتا دلم میخاد اینقدر نمیفهمیدم.
    . باید تلاش کنم حد اقل خودم خانواده خوبی بسازم 🙂 ممنونم استاد. به امید دیدارتون تو یکی از کلاسها تون.

    [پاسخ]

  13. سلام دکتر خیلی ممنونم که سوالمو جواب دادین راستش آسیبی که من دیدم افسردگی مدامه که از بچگی تمام انرژی روانی من رو گرفته و یک لحظه هم خلاص نمیشم از دستش هم فضای خونه غیر قابل تحمله هم از طرفی خانواده ام اجازه تعامل با محیط بیرون رو به من نمیدن البته خودشونم تقریبا هیچ دوست و آشنایی ندارن برای همین واقعا نمی دونم باید چیکار کنم با مادرم بجنگم برای استقلال یا منتظر فرصت باشم که شاید هیچ وقت نیاد وهمچنین افسردگی که امید و انرژیمو گرفته.

    [پاسخ]

  14. چه دردی برام تازه میشه وقتی منم تو سن کم همه ی این تحلیلا رو خوندم و تنهایی گریستم از بودن در چنین خانواده ای…حداقل دلم گرمه یکی مثه شما هست که اینا رو بنویسه و ته دلم حس کنم اونقدرا هم تنها نیستم و اونقدرا هم درک نشده باقی نمیمونم….

    آه… 🙁

    [پاسخ]

  15. اینکه گفتین اینجور بچه ها در سنین پایین ژست بالغانه میگیرن هم در مورد من صدق میکنه! من در نوجوانى کتب فلسفى زیادى میخوندم، البته به دلیل رشته تحصیلى مادرم دسترسى زیادى بهشون داشتم…

    [پاسخ]

  16. من از اون ۵ موردى که گفتین به جز مورد ۴ همه رو داشتم. ولى گمون نمیکنم مهرطلب باشم. من بیشتر مهرگریزم! هر کى میخواد بهم لطف بکنه ازش دور میشم! هرچند در درون خودم خیلى دلم میخواد به طرفم اجازه بدم کمکم کنه ولى میترسم از نزدیک شدن به آدما! به نظر شما من مشکلم چیه؟!

    [پاسخ]

  17. سلام.
    دکتر وقتی ذغدغه ی شما، آرامش، بلوغ،رشد،اصلاح و… دیگرانه،
    وقتی میبینم (در واقع نمیبینم، میفهمم) تلاشتون میتونه برای جامعه ما
    در راستای زندگی سالم(شغلی، خانوادگی، فردی و…) انقلاب به پا کنه
    هم خوشحال میشم و هم دوست دارم با پرچمی از دانسته های شما
    همگام با شما برای این انقلاب وقت و انرژیمو با شما قسمت کنم.
    حداقلش با استفاده از نوشته های و شما از مدت ها پیش این انقلاب رو برای خودم
    استارت زدم. امیدوارم اونقدر رشد کنم که بتونم روزی به معنای واقعی کمک حال شما باشم.

    [پاسخ]

  18. دکتر خواهش می کنم چند خطی برام بنویسید.. امید هام رو بیشتر کنید.. زندگی شاد و آرام می خوام ولی بدون احساس کوتاه آمدن و سعی دایم در راضی کردن دیگران.. می خوام سالم و قوی و شاد باشم و بهانه ادامه زندگی برام قوی تر باشه.. ببخشید اگر طولانی شد.

    [پاسخ]

    zohre پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۱ ب.ظ:

    عزیزم،خانم ارغوان، خیلی وقتا شده که دیگران به ما امید میدن ..اما من فهمیدم که هیچکدومشون تو وجودم باقی نمیمونن غیر از اونی که خودم با دستا ی خودم با تک تک سلولهای قلب و مغزم ساخته باشم..ارغوان خانم این حسی رو که اینجا نوشتید من خوب میفهمم اما ..لطفا تلاش کنید برای خودتون یه ای امید زیبا بسازید..که هیچوقت هم از بین نمیره..مطمعن باشید. و برای این کار خودتون کافی هستید ..منتظر‌رسیدن امید از طرف دیگران نباشید 🙂 خودتون کافی هستید.

    [پاسخ]

  19. سلام دکتر. من تو خانواده ایی رشد کردم که محیط متشنج رو دایم داشتیم الانم با پدر و مادرم رابطه ایی ندارم.. متاهلم و از لحاظ اجتماعی آدمی فعال و موفقم. تدریس می کنم ورزش حرفه ایی انجام می دم و سعی ام رو برای زندگی رو به رشد دارم. تمام همت خودم رو روی تشکیل یه خانواده آرام و پر مهر گذاشتم ولی با همسرم مشکلاتی دارم که دلیل عمده اش تفاوت های عمیق.. احساس ترد شدگی رو در چند رابطه قبل همسرم داشتم و این رابطه رو با وجود مشکلات زیاد اقتصادی و عدم رفتار بالغانه دو طرفه تا اینجا کشاندم.. احساس می کنم خیلی تو زندگی کوتاه می آم.. رفتارهای همسرم که گاها توهین آمیز مخصوصا توی جمع آزارم می ده و باید بگم همسرم هم تو خانواده نرمالی بزرگ نشده رفتارهای اگزجره وار با وجود مادری بسیار کنترل گرا با رفتاری قربانی گونه و سرد.. که گاها از من هم همین انتظار رو داره.. دیگه واقعا خسته ام دایم امید این رو دارم که با وجود تلاش های بیشتر و تازه همه چیز رو به بهبود بره.. چند ماهه متوجه شدم سرطان خاموش دارم که فعلا زیر نظر دکترم چند ماه بعد ازدواج شروع به مصرف دارو های ضد افسردگی کردم و دو بار هم با احساس اینکه به انتها رسیدم خود کشی کردم.. می خوام جدا شم ولی امکان خونه گرفتن رو ندارم در آمد ماهیانه ام در حدی هست که مستقل شم ولی برای شروع پول پس انداز ندارم.. خسته ام ولی به آینده امید دارم.. می خوام آرامش داشته باشم و از موهبت حیات استفاده کنم.. احساس می کنم گیر کردم.. ولی نمی خوام قربانی باشم.. چه کنم؟ از درمانگر هم کمک گرفتم ولی شرایط تغییری نکرده دایم نگران عکس العمل های همسرم در جمع در خانه در هر جا هستم.. خیلی وقت ها مثل یه پسر بچه است.. مرد بدی نیست ولی الگو های قوی درونی داره.. خسته ام..

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *