چگونه از چشم یک مرد شایسته بیفتید ؟ دو قانون

image_pdfimage_print

 

قوانین از چشم مردان افتادن 1

قوانین افتادن از چشم یک مرد “شایسته” 
——————————————-
اینقدر براى اهدافتان بجنگید که بیشتر یک “جنگجوى قابل احترام” دیده شوید تا یک “دختر خواستنى” !
هدفمندی مهم است ولی نه به اندازه ای که” مرد شایسته “ات خسته بشه
——————————————-
برای جلوگیری از بدفهمی منظور اصلیم ، دو نکته عرض میکنم :
۱- مشاور بسیاری از دختران شایسته و موفق این کشور بوده ام ، یه ذره میدانم تنهایی و خستگی و نگاه حسرت آمیز به فرزندان هم کلاسیهای مدرسه ، در یک دختر ۳۸ ساله با مدرک MBA و پوزیشن مدیریت ارشد یک کمپانی خارجی معتبر در ایران با کلی دستاورد و …چقدر تلخ است. من سالها به این زنان کمک کرده ام ، ازدواجهایی عالی کنند و آنرا دستمایه شادیهای دیگرشان کنند ، اینقدر کامنت مثبت واقعی گرفته ام از زندگی واقعی این زنان که نیازی به like شبکه مجازی ندارم . در نوشتنم مطمئنم هرچند استثناها را رد نمیکنم.برای دختران شایسته سرزمینم مینویسم و کاری به تئوریها و جریانات سرکاری محافل روشنفکرنما ندارم ، معنای لبخند یک زن را دقیقا میدانم که چیست ، پس اگر حوصله دقت در بحث ندارید ، وقتتان را حفظ کنید و برید کلی صفحات انگیزشی در نت هست برای دلخوشیتان، این پست کسانی نیست که نفسشان از جای گرم بلندمیشه ….
۲- مرد شایسته ، در زندگیش به اندازه کافی جنگیده ، زنان زره پوش را میبیند ، درک میکند ، میستاید ولی بعید است آنها را بیش از “همکار” خود انتخاب کند. ” همسری” متعلق به زنیست که بلد است زره را به موقع از تن در آورد و اجازه دهد مرد ، مسوولیتهای جدی و فرسایشی سکانداری خانواده را به عهده بگیرد ؛ 

۳- در آلمان ۳۰ % زنان هرگز ازدواج نمیکنند ، بستر فرهنگی مردم المان چنین فضایی را فراهم آورده است و البته که همه این ۳۰ % حسرتی نیز نمیکشند و فرصتهای دیگر سبک زندگی برایشان موجود است. اما در ایران ، قصه اینطور نیست ، چه خوشمان بیاید چه نیاید ! این فشار فرهنگی برای مجرد نماندن و فرزند داشتن البته که ستون پنجمی نیز در فردیت دختران ایرانی دارد زیرا هیچ شب یلدا و شب عید و …نیست که نداشتن فرزند به چشم دختر موفق ایرانی در سن مثلا ۳۵ سالگی نیاید. من انکار نمیکنم که زنانی هستند موفق در کشورم که سبک زندگی مجردی را پسندیده اند و موفقند اما نمیتوانم چشم بر اکثریتی که در این پست فیس بوکی گذاشته ام ، ببندم. یقینا در تحلیل مسائل زن ایرانی باید عقب ماندگی اجتماعی بسیاری از ما مردان را نیز لحاظ کرد ولی من نمی آیم فرصت طلایی فعلی را به ” تحلیلهای بی انتهای” جامعه شناسی بگذارنم در حالیکه پسران میتوانند تا ۴۵ سالگی در این کشور ازدواجهای خوب کنند و این دیار بی رحم به دختر بالای ۳۵ سال نگاه بسیار تلخ بیندازد ! یقین بدارید امثال من تیزهوشی درک این شرایط نابرابر را داریم و به همین دلیل است که بین تحلیل عملگرایانه ( پراگماتیست) و قصه نویسیهای جامعه شناسایانه در این زمینه تفاوت بزرگی رخ میدهد. ما دنبال تحلیل نیستیم دنبال حل سریعتر ماجراییم. تحلیل گران بعدها فرصت دارند دلایل موفقیت عملکرد ما در تسریع ازدواج و شادمانی و رشد دختران موفق ایرانی را تحلیل کنند 

۴-زنان دهه ۵۰ و ۶۰ رشدهای باورنکردنی در تاریخ جامعه شناسی ایران کردند ، مردان ما اینقدر رشد نکردند ، این وسط تعدادی مرد هستند که شایسته اند ، زحمت کشیده اند هم درونی هم بیرونی. موقعیتهای حساس شغلی و مدیریتی و …کسب کرده اند ، معنی جنگ را میدانند. دنبال دختر خنگ موطلایی هم برای ازدواج نیستند که وابسته باشد و بی عرضه. اما سوال دقیق اینجاست که آیا دنبال زنی هستند که عمده هویتش مدرک فوق لیسانس و پروژه های پی در پی و جنگ جویی های بی انتهاست ؟ احتمالا نه ! آنها زن باهوشی میخواهند که معنی “هارمونی” را بفهمد و بتواند برای مدتی هم که شده ، queen باشد نه king ! کمتر کار کند و احساس قربانی شدن نکند ، فرزندشان را از یکسالگی به جای اعطای عشق مادرانه ، به عشقهای کاذب مهدکودکها نسپرد. به جای کار تمام وقت ، نیم وقت کار کند و اعتماد کند به شایستگی مرد . دراین صورت مرد میدرخشد ، کمی بعد میتوان دوباره کار کرد دوباره پروژه برداشت ولی دست از مسابقه پیشرفت شغلی و مالی در زندگی زن کشید و به ارزشهای خانوادگی نیز بها داد 

۵- قبل از اینکه دوستان فمینیست ورم کنند ، عرض میکنم که مرد “شایسته” دنبال زن بی عرضه دست و پا چلفتی و وابسته نیست. موفقیتهای همسرش را میستاید اما او را خسته از کار و دائم دنبال پیشرفتهای مردانه ( پوزیشن و پول و …) نمیخواهد .

مردی که شایستگی عنوان پادشاهking را دارد ، دنبال queenملکه است نه یک پادشاه دیگه !

از چشم مرد شایسته افتادن 2

165 thoughts on “چگونه از چشم یک مرد شایسته بیفتید ؟ دو قانون

  1. به دلیل کم تجربه بودن تو رابظه با همسرم بعد از 2 سال از زندگی مشترک خیلی خسته اش کردم با بحث و مشاجره سر چیزای ریز ئ درشت جوری که بعد از آخرین دعواموون یه هفته از خونه رفت(خونه برادر مجردش که بسیار کم حرفه) و الان هم تو اتاق دیگه دور از من می خوابه.البته زندگی و مکالمه هاموون روال عادی داره اما می گه زمان می خواد تا برگرده.اما مقدارشو حتی خودشم نمی دونه.من خیلی خسته ام هر شب با گریه می خوابم و اصلا به این رویه عادت نکردم.هر کاری بگید کردم تا رابظه امونو بهتر کنم اما کار ساز نیست.دیگه مغزم کار نمی کنه می شه یه راهکار به من بدید.یک دنیا ممنون می شم ازتون.

    [پاسخ]

  2. متن جالبی بود. یاد گرگی در لباس میش افتادم. با قلمی زیبا و بیانی نرم، اما در نهایت همون عقاید خشک و مردسالارانه ای که هزاران ساله دست و پای زن رو برای رشد و پیشرفت بسته. یه زمانی از نظر این طرز فکر مردسالار، درس و کار و پیشرفت برای زن نبود، بعد که به لطف پیشرفت فکر و فهم بشر، شور و شوق زنان برای رسیدن به چیزهایی که قبلا پوزیشن های مردانه تعریف میشد رو دید، حرفشو کمی تعدیل کرد و گفت، زن هم خوبه رشد و پیشرفت کنه، ولی نه خیلی. نه تا جایی که ویژگیهایی که من مرد به عنوان ویژگیهای زنانه تعریف کردم، خدشه دار بشن. انگار که حتی زن بودن ما رو هم باید کس دیگه ای تعریف میکرد. و این شد که باز هم زنجیر جدیدی با نام و ظاهر زیبا و در خور شرایط و موقعیت جدید دست و پای زن رو بست.
    یاد این جمله ی بی نهایت زیبا افتادم:
    برای اینکه زنی را فلج کنید، نیازی نیست پاهایش را قطع کنید، فقط کافیست به او بقبولانید که این پاهای زیبا، برای دویدن و پریدن از موانع ساخته نشده است!!!!!!
    حرفم این نیست همه زنها باید مثل امثال من فکر کنن، اما امیدوارم زنانی از سرزمینم که به این نتیجه رسیدن، کسی که برای رسیدن بهش، باید از روی رشد و رسیدن به آرزوهامون بگذریم همون بهتر که نباشه، تسلیم این تفکرات نشن و به راهشون ادامه بدن. میدونم تو این جامعه بسته و مردسالار واقعا سخته و خودم هم یکی از همین دخترها هستم. به امید روزی که درک جامعه به اینجا برسه که ازدواج برای همه دخترها هدف و لازمه زندگی نیست، و تا خودمون از خودمون شروع نکنیم،تغییر ایجاد نمیشه. هر تغییری در تاریخ، یه جایی از صفر شروع شده.

    [پاسخ]

  3. حق با شما هست اما نمیشه همه جا این حرف رو جمع بست
    پسرهایی هستند هنوز دنبال دختری شایسته و خوب می گردند اما «پیدا نمی کنند» و «نمی بینند». مــرد به اون غلیظی که شما گفتی (مـررررررد) نمیدونم و نمیشناسم. ولی پسرهایی هم هستند که دنبال عاشق شدنن اما یا پیدا نمی کنند یا پیدا نکرده از دست میدن!

    [پاسخ]

  4. سلام و متشکر از متن زیباتون
    به عقیده من زنها کلا دو دسته اند: اونهایی که به جنبه های زنانه شان اهمیت میدهند، و اونهایی که به جنبه های زنانه شان اهمیت که نمیدهند هیچ، یجورایی خجالت میکشند انگار و نهایتا مخفیشون میکنند… اونهم به خاطر تعالیم خانوادگیشون بوده که از بچگی پرورش پیدا کردند تحتش …
    در ادامه، زنهای دسته اول در اوج قدرت و اقتدار و استقلال، همچنان جنبه های زنانه شان را هم رشد میدهند و بسیار بسیار هم جذابتر و ظریفتر از این لحاظ میشوند ( چون رشد کردن تو هر زمینه ای رو بلدند و آگاهانه هم یاد گرفته اند)
    و دسته دوم در هر دو حالت نسبت به این قضیه بیتفاوتند، چه پیشرفت شغلی کنند و چه نه …
    اصلا به عقیده من این دو مقوله هیچ ارتباطی به هم ندارند و ربطی هم ندارند… زنانی که جنبه های زنانه شان قویه ، همیشه قویند و برعکس هم همینطور.
    الکی گردن پیشرفت و استقلال و … نندازیم که قابل مقایسه نیستند..
    من مردان رییس روسایی رو میشناسم که هیچ گونه جذابیتی برای یک زن نداشته اند و بر عکس همزمان نگهبانان و شغلهای سطح پایینتری رو دیده ام که قدرت مردونگیشون بالا بود..
    به نظرم واقعا پیشرفت زن ربطی به کاهش زنانگیش نداره و اون زن وقتی پیشرفت میکنه طبیعتا مرد از نظر فکری همسطح خودش و بالاتر رو میپسنده و این ایراد مردهای ماست که هنوز رشد نردند و همونطوری باقی موندند… البته اکثریتشون…
    با تشکر ا همه شما عزیزان

    [پاسخ]

  5. سلام دکتر.خوشحالم که در میان کار های پایان نامه ام فرصتی پیدا شد تا دوباره به سایت شما سری بزنم.من 32 سالمه.حرفاتونو قبول دارم ولی مشکل اینجاست من مردی نمیبینم که بخواد ازدواج کنه !راستش اصلا مرررررررد نمیبینم دور از جون شما وپدرم !
    پسرهای امروز فقط دنبال دوستی هستندکسی اقدامی برای ازدواج نمیکنه !!!! اگرم بیان خواستگاری فقط هزار جور عیب وایراد بنی اسرائیلی از ادم میگیرن که فقط اعتماد به نفس ت کم میشه ….اگرم فامیل معرفی کنه که ایراداتی که پسر میگیره میشه دست مایه حرف وحدیث توی فامیل و دوست وآشنا!!!! بیشتر پسرها فقط برای دوستی میان جلو لبخند میزنند وحرف میزنند کسی برای ازدواج نمیاد. حداقل باید یه چند سالی باهاش دوست باشی خب توی دوستی هم که رابطه ج میخوان !!!! وقتی هم دختری باشی که به پسره راه ندی پسره خیلی راحت از زندگیت میره . خلاصه اینکه من مررررررررررررررررد نمیبینم. از کجا یه مرد صادق -نجیب-خوش اخلاق که در کنارش آرامش داشته باشم از کجا گیر بیارم ؟؟؟اصلا هست؟؟؟؟ می دونید دیگه اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم هر کی میاد خونه مون میگه وای ازدواج نکردی سن ت رفت بالای سی کسی دیگه نمیاد 🙁 خودت غم داری غم که کم نمیکنند یه غمی هم روی دلت میذارن 🙁

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر
    میشه یه مقداری هم در مورد رابطه ی بالغانه با رییس مرد سالار و متعصب مطلب بنویسید؟ما یه رییس داریم که خیلی مرد سالاره ، به خانوما کار درست و حسابی نمیده .تو اداره در حد کمک کردن فقط بهمون کار میدن. یه بار باهاش صحبت کردم و خیلی منطقی برخورد کرد و قبول کردحرفمو ، ولی پای عمل که که میرسه هزار تا توجیه میاره که فلان کار برای شما خوب نیست بهمان کار مردونس . با اینجور آدما چطور باید برخورد کرد؟ میشه بدون جنگ و بحث با این آدمها کارو پیش برد؟

    [پاسخ]

  7. در مورد زندگی با یک مرد شایسته ، مردی که لااقل پتانسیل پادشاده بودن رو داشته باشه باهاتون موافقم. مردی که دوستی و عشق رو بفهمه. مردی که بتونه درک کنه عشق سالم عشقی هست که هردونفر توی اون رابطه در حال رشد باشن. مردی که نجابت و وفاداری بلد باشه. مردی که بلد باشه توی شرایط سخت زندگی گذشت کنه و پناه و تکیه گاه زن باشه. یه همچین مردی ارزشش رو داره که زن اگر هم قرار هست جنگجو باشه برای حراست از اون مرد و اون زندگی جنگجو باشه. ولی متاسفانه عرف و قانون و فرهنگ جوری بد جاافتاده که به مردها اجازه ی ستم به زنها رو میده. وقتی زن میدونه مرد مجاز هست که توی اون زندگی زن دیگه ای وارد بشه، میدونه اون زن فقط یک مرد رو برای تکیه گاه بودن داره ولی قانون به اون مرد اجازه داده 4 یا بیشتر زن رو تکیه گاه خودش داشته باشه، میدونه ممکنه توی اون رابطه تنها بمونه، و نیازهای عاطفی مالی انسانی وجنسیش تامین نشه سوق داده میشه به اون سمت که مستقل باشه و خودش گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه خودش از خودش حمایت کنه. مرد اگر مرد باشه زن هم میتونه کنارش زن باشه. ولی جامعه با فرهنگ بی فرهنگش و قوانین اشتباهش این رو از هردوشون سلب کرده

    [پاسخ]

  8. ممکنه در بدو امر اینطور به نظر برسه که دکتر شیری ،مردسالاره،ولی حقیقتا نیست یعنی اگر شما یک احاطه کامل به آرا و نظریاتشون داشته باشید دیگه اون احساس بد بهتون دست نمیده البته ما دخترها یا زنها باید یک واقعیتی را قبول کنیم اون هم اینکه برای ازدواج ناگزیر به مطلوب بودن و پسندیده بودن از نظر یک مرد هستیم حالا پذیرش این حقیقت و آثار آن نباید به ما خدای نکرده بربخوره بلکه باید با شناخت بیشتر مردان ،منفعت خودمون را که یک ازدواج خوب هست حاصل کنیم و این کار لزوما ازبین بردن عزت نفسمون نیست بلکه با ازدواج، عزتمند هم میشویم.

    [پاسخ]

    پگاه پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۰ ق.ظ:

    من هم فکر نمیکنم دکتر شیری مرد سالاره ولی همونطور که نظریات هر آدمی از تجربه های منحصر بفرد اون آدم سرچشمه میگیره مسلما آقای دکتر هم از این قاعده مستثنی نیستن……..هافستده هلندی که سالهاس داره در مورد فرهنگ تحقیق میکنه و آدم شناخته شده ای در دنیا هست و خیلی از محققها از نطریاتش استفاده میکنن در مصاحبه ای گفت اگرکسی دیگه ای با فرهنگ دیگه ای این تحقیق رو در مورد فرهنگ کشورها انجام میداد مسلما نتایج متفاوتی میگرفت چون من هلندی حتی وقتی پرسشنامه رو طراحی میکنم با دید هلندیم و تجربه های خودم دارم این کار را میکنم….خب خوبه ما هم این رو در نظر بگیریم متنهایی که دکتر اینجا مینویسه و حتی زبانی که استفاده میکنه مثل ناخدا..پادشاه…ملکه …مرد شایسته …علاوه بر اون علم و تخصص از تحربیات خود ایشون و تربیتی هم که داشتن تاثیر میپزیره….حالا اگر تفاوت نسلها رو هم به اون اضافه کنیم این طرز صحبت یا دیدگاه قابل درک تر میشه….خیلی سخته یک محقق خودش رو از تعصبهایی که داره جدا کنه مخصوصا در علوم انسانی… پذیرفتن اینکه تعصبهای ما که ریشه در تربیت و تجربه های خودمون از زندگی داره در نظرات و علم ما تاثیر گزاره اولین قدمه که دنیا و تغییرات اون رو نه از دریچه یک مرد متاهل از خانواده سنتی و مذهبی و با یک ازدواج سنتی ببینیم بلکه دنیا و واقعیت رو اونطور که هست لمس کنیم حتی بخش کوچکی از اون رو….
    د رمورد پسندیده بودن برای یک مرد برای ازدواج احساس میکنم این قضیه یک قضیه دو طرفه هست !!
    شاید بهتر باشه آقای دکتر این نظریاتی که اینجا میگن در مورد میزان جنگجو بودن زنها یموفق و فیره رو در قالب یک پرسشنامه و تحثیث مستند ارایه کنن در اون صورت خیلی قابل پذیرش تر هست و کسی نمیکه ایشون مردسالاره!!! واسه همینه آمریکاییها عقیده دارن اگر نمیتونی اندارش یگیری اون نطریه یا فرصیه ارزشی نداره…حالا یک همچین نتیجه گیری محکمی که در قالب دو تااصل کاملا واضح هم میاد در مورد اینکه چطوری دختران موفق مردها رو فرار یمیدن حتما تحثیثفات چندین ساله ای پشتش داره…

    [پاسخ]

  9. آقای دکتر گفته هاتون قابل درکه. نظر شخصی درباره ش نمیدم. همین قدر بگم که پسری رو دیدم که بی پرده می گفت: «خیلی حال می ده زن بهت واسه پول التماس کنه و پول ندی». مردهایی رو هم دیدم که اصرار داشتن همسرشون کار نکنه، و کنترل گر از آب دراومدن تا حدی که باعث افسردگی اون زن شدن.
    من کار کردنو دوست دارم اما فرض کنید نداشتم. آیا با این مشاهدات جرات می کردم بدون استقلال مالی وارد رابطه شم؟ و تازه از این حرف نمی زنم که طلاق برای زنی که استقلال مالی نداره چقدر دشوار خواهد بود تا جایی که ممکنه تو مخرب ترین رابطه ها بمونه. از توانایی مالی کم خیلی از پسرها هم چیزی نمی گم.

    [پاسخ]

    مریم ط پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۳ ب.ظ:

    دقیقا درست می گی! کسی رو می شناسم که به خاطر مشکلات مالی 14 سال با یک انسان بداخلاق و بیمار روحی زندگی کرد و هنوز هم داره ادامه میده و میگه مشکل مالیم تا دو سال دیگه حل میشه و دیگه به اندازه کافی پول جمع کردم . دو سال دیگه طرفو می گذارم کنار وراحت و تنها زندگیمو می کنم ومیگه دیگه از هرچی مرده متنفرم . تا 50 سالگی صبر کردم و بدبختی کشیدم حالا می خوام یه ذره نفس بکشم. همون زن ( مادرم ! ) بهم میگه من تجربه کردم تو دیگه مثل من بدبختی نکش. وقتی ازدواج کن که خودتو اول بیمه کرده باشی. مثل یه ماشین که اول اونو بیمه می کنی تو هم باید اول خودتو بیمه کنی بعد ازدواج کنی. از نظر تحصیلی ، ازنظر وجهه اجتماعی و شغل ، از نظر مالی و داشتن حساب پس انداز ، بعد برو ازدواج کن. یه درصد احتمال بده نتونی با اون مرد زندگی کنی ! نباید به خاطر مشکلات مالی دهنت بسته باشه. بعد بهم میگه من اگه پول داشتم مگه با این مرد زندگی می کردم و بی احترامی هاشو تحمل می کردم ؟ می رفتم با پولم یه جا خونه کرایه می کردم و یه شب بی خبر فرار می کردم و می رفتم و خطمو عوض می کردم تا دیگه نتونه منو پیدا کنه. و بیاد خونه ببینه من نیستم. من الان در انتظار اون لحظه ام!

    [پاسخ]

  10. سلام. با خواندن متن شما فهمیدم مردی که در مرحله آشنایی جهت ازدواج با هم هستیم از من میخواهد Queen باشم. واقعا از ملکه بودن خوشم می آید اما نگرانی هایی دارم.
    من در دانشگاه های درجه یک ایران درس خوانده ام. یک سال و اندی از کار کردنم در یکی از مراکز مهم ملی گذشته و تصمیم گرفتم آنجا نمانم به دلیل عدم رعایت حقوق کارمندی با شرایط قراردادی شبیه به قرارداد من. روراست بگویم هزینه فایده که کردم دیدم از نظر مالی و زمانی ( تمام وقت بودن) و غیره برایم صرف نمیکرد آن همکاری را ادامه بدم. وقتم را ارزشمندتر از این میدانم که به خاطر یدک کشیدن نام آن نهاد، آن را از دست بدهم. خوب است بدانید از وقتی آنجا کار کردم توجه به من خیلی زیاد شد. احترامم بالا رفت و شان اجتماعی ام قوت گرفت.
    در زمینه تحصیلی خودم مشغول پژوهش و تالیف هستم و مدتی هم هست به مهارتم در ترجمه متون توجه ویژه نشان میدهم و بخشی از پولم را صرف آموزش زبان میکنم. دوست دارم همین راه رو ادامه بدم. از این که این راه برایم امکان داشتن یک کار پاره وقت را ایجاد میکنه لذت میبرم. توسعه فردی برایم مهمه. بخشی دیگری از درآمدم را صرف رواندرمانی و آنالیز شخصیتی خودم کرده ام. از این بابت هم خشنودم. چون رشد کردم و سازگارتر شده ام. دوست دارم خوب زندگی کنم. کیفیت زندگی برام مهمه.
    نگرانی ام از اینه که آقای King توقعات مالی مرا براورده نکنه. توقع مالیم هم کمتر روی چقدر خرج کردن است و بیشتر مربوط به چگونگی مدیریت مالی در رابطه مان است. میخوام تجربه برخی از خانمهای اطرافم را تکرار نکنم. من زنهایی رو دیده ام که هر روز برای گرفتن پول از همسرشون باید دستشون رو دراز کنند. این تصویر در مخیله ام نمیگنجد. یا زنهایی را دیده ام که برای خرج کردن هر 1000 تومان باید حساب پس بدن. زنهایی که چیزی از خودشان ندارند. نه اختیاری و نه قدرت مالی.
    اگر Queen بودن همراه با حفظ حرمت انسانی من باشد آن را از جان میپذیرم.
    مسئله بعدی هم اینه که میخوام خودم برای زندگیم تصمیم بگیرم. اینکه ادامه تحصیل بدم یا ندم. اینکه مهارتهایم را در حوزه های مورد علاقه ام پرورش بدم یا ندم. وقتی در خصوص برنامه زندگیم خواستگارانم نظر میدن و میخوان مانعی سر راهم بشن احساس بدی پیدا میکنم. وقتی هم برایم پیشنهاداتی دارند مبنی بر افزایش مهارت توی فلان هنر – غیر از خانه داری و آشپزی- باز همون احساس بد رو تجربه میکنم( مثلا خطاطی یا نقاشی).
    میخوام یکسری تصمیمات رو خودم بگیرم. شاید ازدواج کنم و بچه دار بشم و ترجیح بدم به جای کار کردن و ادامه تحصیل حداقل چند سال از وقتم رو صرف فرزند عزیزم بکنم و بعد بخوام برم دنبال اونا. اینکه آقای King از من توقع داشته باشه اصلا کار نکنم و اصلا درس نخونم یا حتما کار کنم و حتما درس بخونم رو نمیتونم بپذیرم. میخوام در مورد این مسائل آزاد باشم و خودم تصمیم بگیرم.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۵ ق.ظ:

    درک می کنم

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۸ ق.ظ:

    حس من کاملا مشابه شماست

    [پاسخ]

  11. سلام
    چه سایت جالبی.. واقعا خوشحالم که بطور کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردم.. منم یه دختر 37 ساله هستم .بخش دولتی شاغل هستم.. سالهاس که دلم میخواست با مردی که دلنشینم باشه ازدواج کنم ولی واقعا کسی نبوده..
    بقول شاعر: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد…
    تا اینکه سه سال پیش وقتی دیدم تو ازدواج به جایی نمیرسم تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم . همین تصمیم باعث شد روزانه بهترین دانشگاه دولتی پذیرفته بشم. والان هم در حال تدوین پایان نامه مم هستم.. اما چه فایده… باز هم دلم خوش نیست.. جای خالی یک زندگی که متعلق به خود خودم باشه در کنار همسر و بچه هام دلمو به درد میاره..

    منم یکی از همون دخترانی هستم که از نظر همه موفق هستم!!

    اما ای کاش… ای کاش… من یک دختر معمولی بودم با یک زندگی که حق طبیعی منه ..

    از جنگیدن با زندگی خسته شدم .. از کار کردن .. از درس خوندن…

    اما تحمل شکست رو هم ندارم.. با همه این وجود بازم هم دنبال این هستم که چطوری میتونم بورس تحصیلی خارج از کشور بگیرم..!!! چراا چون دیگه امیدی به ازدواج ندارم… پسران همسن و سال و لایق من، مردان میانسال و سردوگرم چشیده زندگی خودشون هستند…

    [پاسخ]

  12. من قبول دارم که همش نباید جنگید و… ولی کاش خیلی از آدم ها قدرت درک اینو داشتن که اگه یه دختر مثل مردا همش داره میجنگه برای زندگیش شاید مجبوره واینکه تمام وقتشو به جنگیدن و کار و … بگذرونه انتخاب خودش نباشه و اون حتما ابعاد دیگه ای هم داره که نه فراموشش کرده و نه انکارش میکنه ولی نگاه تک بعدی بهش و از دور قضاوت کردن خیلی اونو آزار میده.بخشی از این تلاش برای استقلال و رشد نیازه ولی ممکنه بخشیش هم به خاطر اجبار شرایط یه نفر باشه و هیچکس هیچ دختری از اینکه یه نفر باشه که بهش تکیه کنه و یه زمانهایی شمشیر جنگیدن رو به اون بسپاره فراری نیست.

    [پاسخ]

  13. به قول یک خانم محترم
    سالهاست زن بودن را فراموش کرده ام!
    در عوض راننده خوبی شده ام!حسابدار خبره، مأمور خرید زرنگ، مدیر توانمند، باربر قوى، استراتژیست باهوشى شده ام!
    اما دیگر خودم نیستم!
    مدت زیادی است که در خودم گم شده ام!
    چه کسی مرا به عرصه های مردانه کشاند؟! در حالی که شانه هایم، بازوانم و زانوهایم هنوز زنانه اند!
    هنوز برای مرد شدن ساخته نشده ام!
    افسوس که ناآگاهانه مدتهاست به مرد بودنم افتخار می کنم!
    فراموش کرده ام که زن بودن اوج افتخار است!
    صبرم، عواطفم، هنرم ارزشمندتر از چیزهایی است که به دست آورده ام!
    دلم برای نوه هایم می سوزد، چه کسی می خواهد به دخترانم مادر بودن را بیاموزد!
    خانه ها بی مادر شده اند!
    مردان دیگر نگران هزینه های زندگی نیستند!
    نگران خرید، دیر رسیدن بچه ها، آینده خانواده و … نیستند!
    به لطف مرد شدن ما آنها فرصت زیادی برای سرگرمی پیدا کرده اند!
    بهشت زیر پایمان بود! ولی اکنون در جهنم دوگانگی می سوزیم؟!
    دلم خیلی برای زن بودنم تنگ شده است.
    تقدیم به بانوان سرزمینم

    [پاسخ]

  14. آقای سهرابی ملکه در کنار پادشاه شکل میگیرد و به قوام رفتاری خود میرسد. چرا انتظار دارید ما همه در خانه پدرانمان ملکه کاملی شده باشیم و حالا در کنار هر مردی که قرار بگیریم ملکه گیری خود را بکنیم ؟ انتظار معقولی نیست. پادشاهی مرد ملکه ساز است و ملکه بودن زن پادشاه ساز……. اگر مرد پادشاه زندگی نیست انتظار ملکه نداشته باشد

    [پاسخ]

  15. بعدا میگم چرا این کامنت رو گذاشتم
    شاید شش ماهِ بعد
    ولی ممنونم از حضورتون و بودنتون

    که کمکم بودین؛ در پیدا کردن خط سیر مثبت زندگی…

    [پاسخ]

  16. همین حالا
    همین حالا
    هنین حالا خودم را بانویی آزاد در مسیری پر از پروانه حس می کنم

    ددر مسیری پر از پروانه ی آبیِ درخشان

    مسیری که مستقیم که صرفِ رونده بودن آن؛ مساویِ رسیدن به مقصد و بُردن است…

    مقصد هیچ جا نیست…
    مقصد؛ حس خوبی است که در هر لحظه٬ در مسیر پیدا می کنی…

    کاشفِ حس خوب که باشی؛ یعنی رسیده ای…
    به غایتِ نیکی و کمال…

    [پاسخ]

  17. بعد از مدت ها حس می کنم مردی که به ایده آلم نزدیکه به زندگی م راه پیدا کرده دوست ندارم همه چیز سریع تموم بشه… البته دوست دارم تکلیفم مشخص بشه! فعلا در مرحله ی برزخی هستیم! مرحله ای که طرفین همدیگر را برانداز می کنند و قضاوت!!

    و چه بد مرحله ای است…
    اما قول می دهم نه مهرطلب بشوم؛ نه اسوه ی جنگ و مبارزه..این قول را اول به خودم و بعد به شما می دهم که در همه سالهایی که نوشته هایتان را می خواندم فیلم ها و صداها…آرامش و خودشناسی یافتم و دعایتان کردم…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۷:۱۴ ق.ظ:

    جایی هم حس کردی کمک فکری میخوای ، اینجا خبر بده
    تنها نیستی ، علیرضا شیری هنوز یه چیزهایی بلده واسه لحظات سخت را رد کردن

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۹ ق.ظ:

    منم تو همین مرحله ام اقا ی دکتر میشه لطفا راهنمائیم کنین همینجا؟

    [پاسخ]

  18. سلام آقای دکتر. روز مرد را پیشاپیش خدمت شما تبریک عرض میکنم. و تشکر میکنم بابت تلاش و دلسوزی شما برای روشن شدن فردای جوانانمان
    من یک دخترم. از نوشته هایتان بسیار استفاده میکنم. اما دلم نیامد این انتقاد را نکنم. قبلا هم این حس را با خواندن نوشته هایتان داشته ام. به نظرم میاد در برخی نوشته ها شما رگه ای از مردسالاری را نشان میدهید و مهمتر از آن ترویج میکنید که این خود خیلی مهم است که خدای ناکرده ترویج دهنده افکار غلط در جامعه نباشیم که مسئولیم در دنیا و آخرت.
    آیا مطلبی درباره اینکه چگونه یک مرد از چشم یک زن شایسته می افتد نوشته اید؟ دقیقا با همین عنوان؟ اگر نه, چرا؟ و اگر بله. لطفا نشانم دهید تا من متوجه خطایم بشوم. اینکه هیچ انسانی دوست ندارد شریک زندگی اش خطاهایش را به رخش بکشد واضح است. اما شما در پست هایتان به گونه ای مینویسید که گویی این فقط زنان اند که اگر چنین کاری بکنند از چشم مردشان میافتند. هر انسانی-چه زن و چه مرد- از اینکه ویژگیهای مثبتش را به او بگویند خوشحال میشود. هر انسانی اگر دغدغه هایش تحقیر شوند ناراحت میشود. اما شما مردان را فقط آدم حساب میکنید 🙁
    من یک دخترم. دختری که هم به لحاظ روانی و هم به لحاظ اخلاقی سالم است(این را نوشتم که بدانید با مورد بیماری روبرو نیستید. )و واقعا برایم مهم نیست که مردی که قرار است شریک زندگی ام بشود چقدر قدرتمند است. چقدر سینه ستبر دارد. برای من فروتنی و تواضع و اخلاق او مهم است. برای من قلب مهربان او مهم است. اما نمیدانم چرا شما در نوشته هایتان از زبان ما دختران مینویسید که ای مرد! قدری کله شقی داشته باش!
    آیا این الگویی است که پیامبر گرامی اسلام و امیرالمومنین که برترین انسانها و مردان روی زمین بوده اند داشته اند؟ آیا ما در سیره آنها همچین چیزی را میبینیم که شما ترویجش میکنید؟ کجا گفته است که حضرت امیر المومنین-که جانم به فدای مردانگی و بلندی مقامش و انسانیتش و معرفتی که نسبت به خداوند تبارک و تعالی داشت- نسبت به حضرت فاطمه(س) قدری کله شقی نشان میداد؟زبانم لال.
    یکی از دوستان ما مردی است که به خاطر ادامه تحصیل زنش از موقعیت شغلی مناسب خود گذشته است. من این مرد را تحسین میکنم و به انسان بودن او غبطه میخورم. ولی شما نه تنها چنین الگوهای انسانی را ترویج نمیکنید که برعکس به گونه ای در سایت خودتان مینویسید که گویی ادامه تحصیل و موفقیت های یک زن میرود توی چشم مردش!
    اینطور نیست. بیاییم صادقانه تر و درست ترعشق و انسانیت را ترویج دهیم. انسان بودن یک مرد و انسان بودن یک زن را هر دو.
    بازهم عذرخواهی میکنم و تشکر میکنم بابت مطالب خوبتان. خوشحال میشوم اگر پاسختان را بدانم. به دلایلی هم ایمیلم را ذکر نکرده ام. همینجا منتظر جواب شما خواهم بود 🙂

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۸ ب.ظ:

    سلام به ؟؟؟( اینهمه متن زیبا ولی دریغ از یک نام که با افتخار ادا کنید )
    وقتی از مردان مینویسم الزامی نیست از زنان هم بنویسم تا صحت حرفهایم یا نیتم ثابت شود، شاید هدفم این باشد بقیه ای که دغدغه های دیگر دارند نیز دست به قلم شوند
    کله شقی مرد یعنی شیطنت ، نه احمقی
    اینکه یک مرد نصفه شب دست زنش را بگیرد دو تایی بروند جاده شمال که طلوع افاب را دم اب صبحانه تخم مرغ محلی بزنند و فرداش سرکار نروند و یه روز واسه طبیعت و خودشون زندگی کنند ، یه جور کله شقی است
    من درباره مولایم چیزی نمیدانم ولی مطمئنم اشعاری که صدیقه طاهره درباره ایشان سروده اند ، نمیشود برای مردی باشد که از این دست ذوقها نداشته باشد …
    من از زبان همه دختران این سرزمین نمینویسم
    از زبان خودم مینویسم و مسوولیتش را میپذیرم
    شما نیز شاید وقتش باشد به جای نقد نا نوشته های من ، خودتون دست به قلم بشوید و مخاطبتان را درگیر چالش کنید
    اما درباره مردسالاری که به من نسبت دادید ؛ به اقتدار مرد معتقدم و اقتدار مرد را مساوی استضعاف یک بانو نمیدانم ، اقتدار مرد را بیشتر در فضای مردانه تجسم میکنم و در برابر زن که میرسد ، قاطعیت میبینیم ، تصمیمات سخت و سریع و پای تصمیم ایستادن و حامی رشد زن بودن و حسودی نکردن

    [پاسخ]

    یک دختر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۸ ب.ظ:

    من خودم را به اندازه ای که لازم بود معرفی کردم و البته با افتخار: یک دختر 🙂
    متشکرم از پاسخ متین شما. البته من لابلای خطوط را موشکافانه ترمیبینم و تقد میکنم..
    کجا دست به قلم شوم؟ اینجا در کامنتها یا منظورتان مستقل است؟
    من هم قوی بودن یک مرد را در فضای مردانه به خاطر ارزشها میستایم. اما در برابر زن نرمخویی و احترام او را میستایم و نشانه ادب و شخصیت و عقل او میدانم. چون زندگی مشترک با خودبرتربینی و قدرتمداری هریک از طرفین به زندگی مطلوب نمیرسد. قدرت عشق باید باشد. نه عشق قدرت. اما از نوشته های شما بعضا اینها برداشت نمیشود. حداقل من این برداشت را نمیکنم. از کله شقی من شیطنت برداشت نکردم. کاش بقیه خوانندگان هم نظر بدهند که چه برداشت میکنند. بیشتر به نظرمن لجاجت برداشت میشود. امیدوارم خواننده های وبلاگ از ببر وحشی بودن مرد این تفسیر سوئ را نکنند که مرد در مقابل زن باید اینطور باشد. چون واقعا جای این سوئ برداشتها وجود دارد در این جملات. یا قاطعیت و تصمیمات سخت و سریع در برابر زن را امیدوارم منظورتان این بوده باشد که همراه با هم و با توجه به نظرات همدیگر تصمیمات را قاطعانه بگیرند. به نظر هم احترام بگذارند. نه اینکه یکی بخواهد نظر خود را تحمیل کند. که این انسانی نیست. اتفاقا در الگوهای مردانگی دینمان هم داریم که چقدر نرم برخورد میکرده اند متقابلا با زنانشان..
    کاش این نوشته های دو قانون را دوسویه مینوشتید. به عنوان قانونی انسانی. نه به عنوان قانونی برای دختران در مقابل مردان. جملات را شفاف تر مینوشتید تا جای تفسیرهای غلط نماند تا لازم نباشد من هم دست به قلم شوم..
    باز هم تشکر میکنم از شما و عذرخواهی

    [پاسخ]

    هما پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۰ ب.ظ:

    با سلام به عنوان یک زن که عمری جنگجو بودم با نظرآقای دکتر موافقم و از صحبت هایشان مردسالاری منفی استنباط نکردم و همان اقتدار را استنباط کردم.البته هر مردی درک فاصله ظریف این دو را نخواهد داشت.از دکتر شیری عزیز برای نوشته هایشان ممنون

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۱:۱۱ ق.ظ:

    به شدت کامنت شما رو درک می کنم یک دختر عزیز 🙂 به نظر من هم گاهی لفظ هایی که آقای دکتر درباره ی دختران به کار می برن این حسو میده که مرد رو آدم حساب می کنن، و زن رو چیزی که باید با اون آدم منطبق شه… من هم مثل شما قلب مهربون یه مردو نشونه ی بزرگیش می دونم، نه کله شق بازیشو. برام مهمه که اگه روزی با مردی زندگی کنم درکم کنه و دلمو نشکنه. این مرد یار من خواهد بود حتا اگه شیطنت و سورپریز نداشته باشه.

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ دی ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۵:۲۸ ب.ظ:

    من یک دختر موفقم
    شاخ شمشاد دانشکده !
    از 13-14 سالگی هم دغدغه های اینچنینی داشتم ! اون موقع که دختر مدرسه ای ها زنگ آخر با خودکار قرمز لباشونو سرخ می کردن و تو کوچه پس کوچه دنبال آغوش پسرای گذری بودن من برای خودم هدف داشتم ! و اصول فکری بابت شانیتم و شخصیتم
    شروع اشنایی من با دکتر شیری می دونی مربوط به کی می شه ؟!
    وقتی که همه اش 20 سالم بود و حس کردم یه بخش “خیلی ” بزرگ از هویت و وجود زنانه م مغفول و مهجور مونده !!!
    بخشی که از اون دو تای دیگه به مراتب برام با ارزش تر بود و حس کردم بالا تر از هر دوی این ها می تونه اشباعم کنه . اونم زن بودنه ناب و خالصه ! منو خودم بخوام نمره بدم این معشوقه بودنه و مورد عشق بودن رو حتی بالاتر از بانو بودن و باهوش و ذکاوت بودن می ذارم !
    نظر دکتر شیری رو می پسندم و می پذیرم و تمام قد هم به احترامشون بلند می شم

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ دی ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۰ ب.ظ:

    ضمنن
    از کله شق بودن و بقیه ی عبارت هاشون مثل “3*4 نبودن ” و BAD GUY ” بودن برداشت خوب دارم و حس می کنم آره واقعا لازمه مرد یکم کله خر و جسور باشه ! شیطنت جسارت یکم خشونت حتی !!!! حتی با خودم !!!!!!!!!!! برای من اینا نماد یه وجهه ی مردانه است . دوست دارم طرفم داشته باشتش
    برامم مهمه نیست اسمش از نظر یه عده ای مرد سالاریه یا شوهر ذلیلی یا هر چی دیگه
    خوشم میاد !

    [پاسخ]

  19. سلام آقای دکتر
    با این متن کاملا موافقم. به نظرم ما در کسب استقلال زنانه کمی بیراهه رفتیم و باید به مسیر تعادل برگردیم. تجربه ی این استقلال در نسل مادرانمان نبود و خودمان تجربه کردیم و اشتباه در ذات تجربه اول همیشه هست و من میپذیرم. ولی تکرار مکرر این نگاه باعث ایجاد این حس در ما خانمها میشه که دوباره انعطاف پذیری و کوتاه اومدن با شرایط یک مرد کوناهتر از خود به ما داره تحمیل میشه. همان چیزی که در برابر پدران و برادرانمان تجربه کرده بودیم و انگیزه اصلی کسب استقلال در ما شده بود……..و روز از نو روزی از نو……. به نظرم به موازات تصحیح ذهنیت و عملکرد خانمها در این زمینه باید تلاشی مضاعف برای تصحیح نگرش و عملکرد مردان این روزها بشه تا قدی بکشند و یا لااقل آداب همراهی با همسر بلند قد خود را یاد بگیرند و از آن سود ببرند. من کمتر پست یا مطلبی می بینم که خطاب به آقایون بنویسید. حتی اگر امکانش هست کلاسی در این زمینه اختصاصا برای آقایون در بین کلاسهای خانه طوبی تعریف کنید. قبول کنید که سخت است: تا کی و چقدر بار خود را بیرون از قایق بگذاریم و با ترس و لرز به سکانداری مردی دل ببندیم که خودش نیز دست و پایش می لرزد وارد قایق شود…….

    [پاسخ]

  20. سلام . یه پیشنهاد دارم البته دست اقای دکتر و همکارانشونو میبوسه. اینکه تو همین سایت یه بخشی رو اختصاص بدیم به اشنایی واسه ازدواج . چون بنظرم اینجا افرادی که میاند بالای ۹۰درصد دنبال ازدواجند . و مثل برخی سایت های همسریابی وقت ادم گرفته نمیشه. و چه بسا خیلیامون به سرانجامی برسیم.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۸:۰۸ ق.ظ:

    نازی جون اقایانی که دنبال کار و زندگی هستن زیاد تو اینترنت وقتشون رو تلف نمی کنن. خودت بببن بیشتر مردهای اینجا که نظر می گذارند قصد تحقیر خانمهای موفق در سایر عرصه ها را دارند.

    [پاسخ]

  21. معلم مهربانم… خیلی کلی فرمودین…
    بنظرم گاهی باید جنگید تا زندگیه خودمون و اطرافیان و کسایی که پا در زندگی ما میذارند ، در یه LOOP باطل نیفته
    میشه در کنار جنگیدن برای همچین اهدافی یک دختر شایسته و خواستنی هم بود.

    [پاسخ]

  22. یک کلوم …واس ماس …زن به مرد پادشاه نیاز دارد…اگر زن واقعا ملکه بزرگی باشد می تواند پادشاه بزرگی را نصیب خود کند …وگرنه اینکه فکر کنی با فوق لیسانس و دکتر ا گرفتن وکار کردن شما می تونی ملکه خوبی بشی سخت در اشتباهید …ملکه شدن را دکتر جان تعریف کنید تا اشتباهی برداشت نشه …ملکه بودن کیمیاگریست مانند آشپزی که از ترکیب مواد مختلفی طعم خوشی حاصل می شود …یقینا هر زنی این قدرت بزرگ ملکه بودن را دارد …فقط باید بفهمد که این قدرت کجاست و از چه موادی تشکیل شده است …همه زنها می توانند با خوب ملکه بودن از مردانشان پادشاه بسازند !مگر مردی که معتاد -بیکار و یا شکاک باشد …بغیر از این سه دسته …زن می تواند با خوب ادا نمودن نقشهایش …مرد را متوجه این نکته کند که : اگر تو پادشاه نباشی …و نشوی …زندگی ما نابود می شود …حتی زن قدرتمند نیز در خلوت خویش آرزوی داشتن یک مرد خوب را می کند که در کنارش آرامش بگیرد …کافی است کمی تواضع کنید و حوصله به خرج دهید …از محبت و فهمیدگی و عقلانیت بجای شما …می شود اژدهای درون یک مرد را بیدار کرد و به همه قله ها نزدیک شد …این آتش سماور است که آب را با شعله ای کم و آهسته به بخار تبدیل می کند …این قدرت آتشین فقط و فقط در زن وجود دارد …شماها همه ملکه هستید فقط باید این ملکه بودن خوب تعریف شود …زن دوست دارد که به مردش ببالد …حال اگر مردش چند باری هم اشتباه کرد …مهم نیست …مهم این است که مرد دارد تمرین میکند تا برای زنش مرد واقعی باشد .

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۹ ق.ظ:

    سلام موافقم به شرطی که مرد هم کمی غیرت داشته باشه و بخواد که زندگیش رو حفظ کنه. واگرنه ملکه وقتش رو برای پادشاه کردن گدا ها که تلف نمی کند. مرد هم باید پادشاه باشد که ملکه گیرش بیاد.

    [پاسخ]

  23. حق با شماست .من عصبانی بودم.ناراحت بودم.یه چیزی نوشتم.ولی امروز داشتم یه دعای زیبا از امام سجاد میخوندم.فهمیدم که بدبختی ما ادم ها از خود ماست.خدا هیچ وقت نعمت هاشو از ما ادم ها دریغ نمیکنه.این ما هستیم که دست رد به اون ها میزنیم.مرد و زن فرقی نمیکنه مهم اینه که جو زده نیشم.این جو زدگی بد مصیبتیه .کاش این کامنت پاک میشد تا خاطر دوستان بیشتر مکدر نشود.

    [پاسخ]

  24. من ارتباط صحبتهای شما و نمی فهمم…مردها به دلیل پیشرفت خانمها بی مسیولیت شدن؟یا فکر می کنید خانمهای موفق ،سهم رشد روانی مذکرهای همسنشونو خوردن؟ یعنی رشد روانی و اجتماعی یه جسمیت عینی داشته که ما برداشتیم واسه خودمون برای مردهای همسنمون چیزی نمونده؟
    اگر مرد مقتدر باشه دیگه جای برای اقتدار و رشد زن نیست؟
    فکر نکنم چنین باشه.
    ما خانمها از سهم هوش و توانایی و زدن از خوشیهای خودمون رشد کردیم. پسرهای همسنمون هم می تونستن رشد کنن ولی عملا نه تنها رشد نکردن بلکه پسرفت هم کردن!
    صحبت شما اینجوریه که من بگم توی خانواده من،خواهرم درس خوند دیگه جای درس خوندن من نبود!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۲ ق.ظ:

    نه واقعا !
    بحث ما اینه که ایا رشدهایی که دختران ما کردند ، همان شادیهایی که انتظار داشتند برایشان به ارنغان آورد؟ چون در سنهای یکسان در مقایسه با مادرانشان ، بسیار خسته تر و افسرده تر هستند
    خب میشه هوشمندانه ترسید و محتاط شد
    به این معنی که هر رشدی را رشد ندانیم اگر ختم به تعادل و شادمانی بیشتر نگردد
    ثانیا تشکیل خانواده و تو سر مرد نزدن را ضعف تفسیر نکند یک دختر موفق

    [پاسخ]

    پگاه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    سلام اگر دختران موفق با رشدهایی که دارن احساس شادی نمیکنن همش بدلیل فرهنگ غلط جامعس …که هنوز با زور میخواد تفکرات قدیمی رو به زنا تحمیل کنه…برای اینه من اعتقاد دارم باید از این حرکت رو به جلو زنها حمایت بشه..و متاسفانه اکثرا این حرکت رو اینطور تفسیر میکنن که این رشدها باعث شادی نمیشه ….این میشه که زنهای ما احساس رضایت رو نه از جامعه میگیرن نه از خانواده…و اینقدر در تضادهای بین خواسته های خودشون و جامعه گم هستند که نمیدونن واقعا چی میخوان و چی به صلاحه …ما نمیتونیم چشممون رو به این تعییر در جریان در جامعه ببندیم گیرم این حرفها برای دهه 60 اینا جواب بده چه راهکاری دارید برای دهه هفتادیها حداقل اونها یاغی تر از ماها هستن!!! بهتر نیست راهکار ماندگارتری ارایه بشه …بهتر نیست واقعیت جامعه امروز دیده بشه و بحث بشه… واقعیتی مثل ازدواج سفید یا همون پارتنر داشتن که داره زیاد و زیادتر میشه اینکه شما بگید این مطالب برای گروه خاصی از مخاطبان هست…چند روز پیش مجله زنان امروز بدلیل اینکه این بحث ازدواج سفید رو مطرح کرده بود توقیف شد!!!! با این کارها و چشم بستن رو روی واقعیت جلوی اینجور روابط گرفته نمیشه بلکه با بحث و اشکار کردن اونه که میتونیم به دخترانمون یاد بدیم ازدواج هم بخشی از زندگی مثل تمام بخشها و قرار نیست چیزی قربان چیز دیگه ای کنن و برای داشتن شوهر شایسته کار و موقعیت اجتماعیشون رو قربانی کنن و برای داشتن موقعیت اجتماعی زندگی با یک مرد رو و لذت اون رو قربانی کنن…نکته دیگه اینکه ارزشهای ادم با سن تعییر میکنه شاید من تو سی پنج سالگی از موقیت اجتماعیم چشم بپوشم برای داشتن یک شوهر شایسته هم نه یک شوهر ولی آیا در طولانی مدت راضی خواهم بود…این حرفها شاید برای یک عده جواب دبه ولی مسلما در طولانی مدت با نیاز به تحلیلها و راهکارهای عمیق تر و ریشه ای تریم داریم راهکارهایی که واقعا داره این رشد زنها رو میبینه استقلال مالی زنها رو میبینه که این استقلال مالی شرط لارم و ناکافی برای استقلال فکریه زنهاست…کلا که خوب هست اگر در کنار این راهکارها نظر عمیق تری بندازیم به این حرکت رو به جلو زنها…و همینطور سعی کنیم تا در مردهامون هم تغییراتی ایجاد کنیم…مثل به اونها یاد بدیم که بکارت برا ی یک دختر مساوی با نجابت نیست اینکه پسرها یاد بگیرن در گذشته زنها زیاد دخالت نکنن اینکه یاد بگیرن بین مادر و زن تفاوت قایل بشن اینکه یاد بگیرن اگر یک زن در امور مادی خونه کمک میکنه دلیل بر زیر سوال بردن قدرت اونها نیست اینکه وقتی زن و مرد با هم کار میکنن و درامد دارن مسلما وظایف خونه و بچه داری صرفا بر عهده زن نیست و هزاران چیز دیگه که لازمه پسرهای ما یاد بگیرن تا دخترهای موفق این دیار ترجیح ندن سختی تنهایی و حسرت و شرمی که جامعه بهشون میده رو تحمل کنن ولی نخوان طعم رابطه با یک مرد رو بچشن..

    [پاسخ]

  25. ” جانا سخن از زبان ما میگویی ”
    ای کاش مردانی از جنس شما ( دکتر شیری عزیز) توی همچین «دیار بی رحمی » زیاد بودن ،ای کاش … ما یه ذره درک میخواهیم بقیه حرفا پیشکش …………..

    [پاسخ]

  26. دکتر جان سلام
    امشب وقتی این متن رو خوندم به خوبی تونستم درک کنم دارم در کنار یک ملکه زندگی میکنم، حدود ۱۲ سال پیش که رابطه ام رو با ملکه زندگیم اغاز کردم فقط بهش گفتم دوست دارم ماده شیر باشی ،مسلما من مثل شما بیان زیبایی نداشتم ،ولی ملکه من حرف منو فهمید و امروز بعد از گذشت ۱۰ سال از زندگی مشترکمون همچنان داره پیشرفت میکنه وذره ای از احساس پادشاه بودن من رو کم نکرده. هنوز اگر اراده کنه پادشاه زندگی میشه ، ولی چون تصمیم گرفتیم سکاندار من باشم ، به بهترین دیده بان تبدیل شده

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۲ ق.ظ:

    چه استعاره های جالبی دارید با هم

    [پاسخ]

  27. در ضمن اگه قراره با کسی ازدواج کنیم که ایده آلهای ما رو نداره و بهش افتخار نمی کنیم بهتره در سنی ازدواج کنیم که حداقل سایر خوشیها رو در زندگی چشیده باشیم. حالا چه فرقی داره که متارکه کرده باشه ویا…در سن ماسب هم فرد شایسته باید باشد که ازدواج کنیم. واگرنه چرا خودمونو زودتر از موعد آزار دهیم ؟

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۶ ب.ظ:

    من این کامنت رو در جواب زهرا خانم نوشتم.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۳ ق.ظ:

    واقعیت اینه که ازدواج در حال خوب داشتن موثره اما واقعا حال خوب خیلی هم به ازدواج ربطی نداره وحیده جان
    بقول دکتر شیری جان ما خودمون مسئول حس های خودمون هستیم و نه دیگران
    و اما در مورد مرد ایده آل ، من امیدوارم و دعا می کنم که همه جوان ها کیس ایده آل خودشان را پیدا کنند ولی خب گاهی واقعا نمی شود خصوصا وقتی سن من خانم بالا رفته است ، یعنی مرد ایده آل من مثلا این بود که تفاوت سنی زیادی با من نداشته باشد که تحصیلاتش از من بالاتر باشد که قد بلند باشد که آدم معتقدی باشد که شغل فلان داشته باشد درآمدش بهمان باشد قیافه اش چنان باشد و خانواده اش چنین و از آن طرف هم آدم معتقدی باشد و اخلاق خوب داشته باشد و ابراز محبت بلد باشد و خانواده خوبی داشته باشد و آنقدر غریبه نباشد که توی تحقیقات کلاه سرت برود و محل زندگی اش نزدیک خانواده ات باشد و همه چیزهای خوب دیگر
    اما خب عملا به نظر شما چند درصد امکان دارد همچین مردی سر راه شما قرار بگیرد که من البته امیدوارم که قرار بگیرد اما خب متاسفانه و متاسفانه ما ایران زندگی می کنیم و اینجا یک دختر 34 ساله انتخاب های محدودتری دارد و محدودیت هاب زیادی هم برای انتخاب شدن دارد که اولین آن سن اوست
    در ضمن من ممکنه همسرم یک سری از اون ایده آل هایی که نام بردم را نداشته باشه اما من بهش افتخار می کنم چون کم کم دارم متوجه میشوم که درست است که شغل و تحصیلات و پرستیژ اجتماعی خیلی در ازدواج مهم است اما مهم تر از آن این است که مردت تو را بلد باشد و بفهمد و حال خوب تو برایش اهمیت داشته باشد و البته که به هر حال تعارضاتی هم ممکن است پیش بیاید .

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۲۱ ب.ظ:

    سلام امیدوارم خوشبخت باشید. خیلی از ایده آلهای ما دختران هم تخیل است. من خودم کسی رو می خواهم که باهاش راحت باشم و حس خوبی به او داشته باشم. نه بیشتر نه کمتر. هیچ وقت دنبال بهترین نبوه ام. ازدواج تصمیمیه که دل هم توش دخیله. تا حالا که پش نیومده . حالا بعدش هم نیومد هم مهم نیست. زندگی مو که می کنم . تازه بالای 40 سال هم دارم. برای شما هم دعا می کنم خوشبخت خوشبخت باشید.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۲۸ ب.ظ:

    در کل منظ.رم اینه که دخترا از ترس ترشیده شدن یا ازدواج با مردان مسن و سن و سال دار مو سفید تن به ازدواجی ندهند که فردا آرزوی طلاق کنند. سن مناسبی که جامعه برای دختر ایرانی تعیین می کند شاید سنی نباد که دختر آماده ازدواج باشد و تن به ازدواجی بدهد که برایش نه تنها آرامش ندارد بلکه تنش زیادی برای دو طرف داشته باشد. منظور من این نبود که درباره مرد ایده آل خیال پروری کنیم.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۳ ق.ظ:

    حرف منو زدید. با خودم فکر می کنم اگه قراره از همه ی خواسته هام کوتاه بیام و با کسی ازدواج کنم که از بودن باهاش لذت نمی برم، بهتره این ازدواج رو عقب بندازم تا به قول شما زودتر از موعد آزار نبینم.

    [پاسخ]

  28. یه عده از آقا پسرها هم هستند که اصلا king نیستند همش میگن هر چی شما بگید ..

    [پاسخ]

    آذربانو پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۴ ب.ظ:

    اونو تا قبل از خطبه تلاوت میکنن!

    [پاسخ]

    نی لبک پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۴ ق.ظ:

    تلاوتو خوب اومدی 😀

    [پاسخ]

  29. آقای دکتر سلام
    اگه من با یک دختر خانمی آشنا شدم و ارتباط خوبی با هم داشتیم و ارتباط حالمونو خوب کرد این امر دلیل اینه که ازدواج موفق میشه یا بررسی بیشتری نیاز داره ؟
    متشکرم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۲ ب.ظ:

    شروع خوبیه سجاد عزیزم

    [پاسخ]

  30. سلام
    اگر قهرمان بودن را از مرد بگیریم …دیگر چیزی برای او نمی ماند …اما زنها اینگونه نیستند …زنها می توانند مادر باشند -بانو باشند -اهل زیبایی و خودنمایی باشند -و درعین حال جنگجو در شرایط بحرانی !
    اگر از زن مادر بودن را بگیریم (دختران مجرد) او می تواند از سه نقش دیگر انرژی بگیرد …فرض کنید این زن زیبایی انچنانی نیز نداشته باشد …در این صورت از بانویی و معنوی بودن انرژی می گیرد …در کل مردها اگر همان تک نقش قهرمان بودن در زندگی خانوادگی را از دست بدهند …تقریبا نابودند و مسلما زنی که بخواهد قهرمان باشد از چشم این مرد می افتد …زن واقعی دوست دارد تا مرد تصمیم بگیرد …حتی تصمیم غلط و این نکته مهمی است .

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۲ ب.ظ:

    سلام یعنی مردان از پدری و معنویت و.. انرژی نمی گیرند؟یعنی چی قهرمانی؟

    [پاسخ]

    حدیث پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۷ ب.ظ:

    والا راست میگی”

    [پاسخ]

    نسرین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۵ ق.ظ:

    اقای سهرابی راستش این منطق شما واسه من عجیبه و در واقع یه جور بازی با کلماته کی گفته که یه مرد فقط میتونه قهرمان باشه ؟؟؟ مرد هم به موازات زن میتونه پدر باشه ، یه جنتلمن باشه؛ اهل خودنمایی باشه و صد البته که جنگجو هم باشه !!! این اصطلاح زن واقعی رو که بکار بردید کی تعریف کرده؟؟؟ کی گفته من در صورتی زن واقعی ام که حتی از تصمیمات اشتباه شوهرم باید خوشحال بشم؟؟؟ چرا یه زن وقتی عقلش میرسه باید به استقبال تصمیمات اشتباه شوهرش بره و هزینه این اشتباهات رو بده؟؟؟؟!!!!بهتر نیست وقتی دکتر شیری داره دخترا رو به مدارای بیشتر با مردا تشویق میکنه شما هم به عنوان یه مرد هم جنسای خودتون رو دعوت به مدارا و رفتار بالغانه تر بکنید؟؟؟ نه اینکه توقعات فضایی توشون به وجود بیارید؟؟
    چه اشکالی داره یه وقتایی هم یه مطلبی نوشته بشه و به مردا تذکر داده بشه که یه همسر تحصیل کرده و با جنم یه نعمته .و میتونه تو این جامعه پر چالش و پرتنش یه قوت قلب خوب باشه.

    [پاسخ]

  31. دختر بالای 35 سال شاید شوهر گیرش بیاد اما چه شوهری ؟! عملا مردهای سن و سال دار مو سفید و شکسته با سابقه جدایی و حتی فرزند هستند .
    من خودم 35 ساله ام و به تازگی ازدواج کرده ام و خیلی خوب میدانم که شوهرم خیلی از ایده آل های من را نداشت من به عنوان یک دختر موفق که اکثر تجربه های موفقیت را پشت سر گذاشته ام و شاید اگر مرد بودم یک مرد شایسته بودم در 34 سالگی عملا تبدیل شده بودم به یک دختر سرخورده که هیچکدام از موفقیت های شغلی و تحصیلی و هنری کمکی به بهبود حالش نمی کرد . دقیقا حسرت دیدن بچه های کوچک دوستانم و مادری کردن و همسری کردن مهمترین دغدغه روحی ام بود . و از آن مهم تر غصه و غم چشم های پدرم که حق هم داشت دختر شایسته 35 ساله اش را باید در حال مادری کردن ببیند و نه دختر خانه بودن
    همسرم شاید برخی از ایده آل های من را نداشت اما ایراد عملا از او نبود ایراد از زیادی خوب بودن من بود زیادی شایسته بودن من دختری با انواع و اقسام مدرک ها و موفقیت های داخلی و خارجی … که محال بود بتوانی ایرادی از خودش و خانواده اش گرفت تنها ایرادش هم این بود که به وقتش ازدواج نکرده بود و الان در سن 35 سالگی اکثر مردهای شایسته اطرافش زن داشتند و زندگی و او …
    بله دکتر شیری به حق می گویند و شنیدن حرف حق خیلی تلخ است خیلی زیاد
    حالا هم لطفا به غیرت دخترهای بالای 30 سال برنخورد این متن ، چشم به هم بگذاری زمان می گذرد و حسرتش می ماند این سخن را از دختری بشنوید که خودش تجربه کرده است .
    دم شما هم گرم دکتر جان

    [پاسخ]

    اذین روابی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۴:۳۷ ب.ظ:

    چقدر زیبا نوشتی بانو..، امیدوارم خوشبخت باشی

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۰ ب.ظ:

    سلام بابا یعنی وضع اینقدر خرابه؟ حالا شما که ازدواج کردید حالتان بهتر شده است؟ یا این هم توهم است که ازدواج می تواند حال آدم را بهتر کند؟

    [پاسخ]

  32. واقعیت اینه که باید بپذیری که از نظر پیشرفت کاری ضرر می کنی با ازدواج اما یه سری سودهای دیگه داره
    ما تو شرکت یک خانم بسیار شایسته برای پست مدیریت یک بخش داشتیم که جاشو دادن به یک مرد با شایستگی و سابقه کمتر و تو جلسه علنا بهش گفتن که چون شما تازه ازدواج کردی و قطعا قصد داری در آینده بچه دار بشی و 6 ماه نیای سرکار، ما نمی تونیم بهتون پست بدیم، در شرایطی که هنوز این اتفاق در حد تئوری هم بود.
    ازین چیزا هم هست

    [پاسخ]

    asal پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

    عزیزم این اتفاق برای منم افتاد. ولی همش بهونه بود.

    [پاسخ]

  33. شما مرد ها نفستون از جای گرم بلند میشه توی خونه ی ما تفاوت جنسیتی داره بیداد میکنه برادر های کوچک من توی خونه حرفشون خریداز داره ولی من نه تا جایی که چند روز پیش پیش مریض بودم و به شدت تب داشتم ولی بابام به مامانم میگه داره ادا در میاره با قرص خوب میشه کارم به جایی رسید که نفسم باری چند لحظه قطع شد اون موقع باور کردن که من مریضم شما عمق فاجعه رو نمی بینید فکر میکنید همه جا …….شما دختر ها رو دختر میبینید من پارسال از شما کمک خواستم ولی شما فقط منو سرزنش کردید من شکستم خرد شدم من خودمو یه دختر نمی بینم یه ادم عصبانی ام به نظر شما اگه من استقلال مالی داشتم بازم بابام می تونست این بلا ها رو سر من بیاره?می تونست?

    [پاسخ]

    آذربانو پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱ ق.ظ:

    مهسا جون غصه نخور!فک کنم اینجاهرچند مرد اما بحث رابطه با dady نیستش! بحث king از اون لاحاظ استش! اونی که تو میگی یه بحث پیچیده دیگه اس. در مورد اشتباهات پدر هرچقدم بزرگ بعدازخاموشی عصبانیتات اگه با لباس غواصی بری تو بحرش به یک جاهای خوبی میرسی.برای اینکه کم کم فکر خودت اروم شه از دیدن این رفتارها.
    ینی دیدم که میگما!

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    درست میگه اذر بانو .مهسا جان غصه نخور . سعی کن شرایطت روعوض کنی. دنبال کار یا ادامه تحصیل یا یادگرفتن یه هنری چیزی باش که بتونی درامد و استقلال مالی داشته باشی اهمیتی ام به مخالفت ها نده. . ما دخترا هر کاری بکنیم بازم باید حرف بشنویم و متهم بشیم. تلاش کنی درس بخونی و درامد داشته بلشی مقصری . میگن حق نداشتی موفق تر از پسرا بشی. پسرای این دوره نمیتونن با شما رقابت کنن . می خواستی خودتو پایین نگهداری تا هم قدت بشن!!!! دانشگاه نری و بخوای زود ازدواج کنی موقع خواستگاری میگن ما یه زن تحصیل کرده و اجتماعی میخوایم.نه یه زن امی و معمولی. دانشگاه بری مدرک بگیری ولی سر کار نری میکن که چی حالا این همه درس خوندی پس؟ یه تعدادی از خواستگارا که یکی از ملاکهای اصلیشون درامد دلشتن خانوماست. از بس king تشریف دارن.
    سر کار بری باید درامدت کمتر باشه چون به ساحت مقدس اقایون و غرورشون بر میخوره!
    اقا پسرا زیر بار تعهد ازدواج نمیرن و رابطه های کوتاه مدت و ترجیح میدن . بازم دخترا مقصرن که تا 35 سالگی ازدواج نکردن! همه جا جوک درست میکنن و بی مسءو لیتی میشه تاج افتخار بر سر اقایون که بی شوهریه !
    کلی پیشنهاد دوستی و صیغه و …. رد میکنی و توهر رابطه ای نمیری ،بعد همه میگن تقصیر خودته بی عرضه ای !!
    همینه عزیزم . فعلا شرایط ما همینه. حرف زور همیشه بالای سرخیلی از خانم ها بوده و هست و خواهد بود. سعی کن خودتو توانمند کنی.

    [پاسخ]

    نسرین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۹ ق.ظ:

    مهساجان متاسفم به خاطر وضعیتی که توش هستی.اما دکتر شیری نگفتن دنبال استقلال مالی نرید گفتن اگه موقعیت مالی وشغلی خوبی دارید نیزه نکنید تو چشم همسرتون!!
    حتما حتما حتما دنبال کار و استقلال مالی برای خودت باش .نداشتن استقلال مالی یه زن رو خیلی اسیب پذیر میکنه چه دختر خونه پدرش باشه چه خانم خونه خودش !! به قول اذر بانو :یعنی دیدم که میگما….
    راستی اگه شغل مرتبط با تحصیلاتت نمیتونی پیدا کنی مراکز فنی حرفه ای دوره های اموزشی خوب و مختلفی میذاره که میتونی شرکت کنی. اینکه بخای هی حرص و جوش رفتارای پدر و مادرتو بخوری هیچ کاری درست نمیشه و تا 10سال دیگه وضع همینه.

    [پاسخ]

  34. من اعتراض دارم.
    اولا دکتر عزیز به نظر من صحبت هاتون خیلی شعاری و به دور از واقعیته.
    دوما به نظر من شما ناخواسته به نوعی به این طرز تفکر در جامعه دامن می زنید (که دختر بالای 35 دیگه دیگه شوهر گیرش نمیاد). بهتر نیست شما که به نوعی تریبون در دست دارید کم کم فرهنگ سازی کنید و همگی با کمک هم این تفکر غلط در جامعه رو کمرنگ کنیم.
    به هر حال ممنونم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۸ ق.ظ:

    حب سپیده عزیز
    میگه همین جمله ازدواج سخت بالای 35 سال دختران دروغه ؟ برای چی بگذاریم دختران خوب این دیار بشوند مسوول آمارهای جمعیتی

    [پاسخ]

    اذین روابی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۴:۴۰ ب.ظ:

    چرا باید واقعیت رو نگن؟؟ خودسانسوری راه درستی برای فرهنگ سازی نیست

    [پاسخ]

  35. عین واقعیته و آدم بعد ازدواج میفهمه اینو. من یه مدت بعد ازدواج خواستم King باشم ولی خوب دو تا King یه جا نمیشه دیگه. یکی میزنه اون یکی رو میکشه. ما هم کلی شاخ به شاخ شدیم تا آخر من فهمیدم حق با شوهرمه، میخواد مرد باشه. حالا در ظاهر اون King هست ولی در واقع تصمیم های من اجرا میشه. همسرم وقتی تو تصمیمات بزرگ نظر منو میخواد و من مخالفم، میگم هر چی تو صلاح بدونی، یعنی بلافاصله مخالفت نمیکنم با چیزی اما بعد بدون هیچ جانبداری نکات منفی اون تصمیم یا حالا چیزی رو که میخواد Bold میکنم، بعد اینجوری خودش منصرف میشه بدون اینکه من ظاهرا نقشی داشته باشم تو قضیه. بعد تازه منم میخواد قانع کنه که تصمیم خوبی نبوده و اشتباه کرده! زندگی مشترک واقعا سخته، همه اش ماچ و بوسه و ناز نیست. سیاست میخواد، مسولیت پذیری میخواد، هنر میخواد و واقعا اولش خیلی سخته، تحمل میخواد، اعتماد میخواد. کلا دخترای مجرد فک نکنید اینور ریختن، اما یه چالشی هست که باید انجام بدین، هر چه زودتر بهتر. اما شوهر داشتن خیلی هم آش دهن سوزی نیست که بی شوهری انقدر بخواد زندگی آدم رو فلج کنه. از زندگی تون در هر شرایط لذت ببرید، روزهایی که از عمرمون کم میشه چیزیه که واقعا ارزش داره.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۹ ق.ظ:

    دست مریزاد گلی
    تازه بعد یک سال تونستم رو نظرت منم نظر بدهم

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵ ق.ظ:

    گلی جون من همیشه از خوندن نظراتت لذت میبرم ، مرسی که از تجربیات خودت برامون می نویسی .

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۴:۳۴ ب.ظ:

    عالی بود گلی جون ، تکنیک خوبی از شما یاد گرفتم .

    [پاسخ]

  36. سلام اقای دکتر

    من زنی ٣٢ ساله هستم متاهل ، دارای زندگی ساده و خوشحال و خوب، و مدیر یکی از شرکتهای خصوصی معروف هستم ، توانا هستم و در پوزیشن خودم خوب پول در میارم و جای مهمی در سازمانم دارم ، ولی با توجه به سنم و …. زمان بچه دار شدنم است و تا الان هم به خاطر تو اجتماع بودن و… این موضوع را عقب انداختم، واز طرفی دوست دارم ٢ تا فرزند داشته باشم ، و هیچ سازمان خصوصی هم آدم نصفه ونیمه به دردش نمیخوره و اگر رشد فرزندانت برات مهم باشه عملا یک ۴ تا ۵ سالی دوری از محیط کار ، و وقتی که بر میگردی باید از صفر شروع کنی و به نظر من این تناقض شدید و دغدغه بسیاری از دختران دهه ۶٠ است که الان متاهل هستند ، چون نسل قبل که تکلیفش معلوم بود، افراد مجرد هم که دغدغه دیگری دارند ولی افرادی مثل من بین مادر خوب بودن و همچنین زنی مطرح در اجتماع دست و پا میزنند ،حالا بماند که بعضی ها بین همه اینها میخواهند ملکه زیبایی هم بمانند، به نظر شما این همه توقع از زنان این نسل به جاست!!!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۴ ق.ظ:

    میتونید دقیقا الان انتخاب کنید
    لذت فرزند دار شدن را ترجیح بدهید به اون پوزیشن کاری
    من یقین میدهم که شادمانی بسیار بیشتری از هر پوزیشن کاری میدهد
    مردتان نیز این چند سال کنارتان رشدهای جدیدتری تجربه میکند
    در آخر ، همه حالشان خیلی بهتر است زا زمانیکه در 38 سالگی در باران پاییزی پشت پنجربه سکوت دیوانه ات میکند به جای ونگ یک پاره جان ف یک کودم 3 ساله دلنشین

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۹ ق.ظ:

    ممنون از پاسختان

    [پاسخ]

  37. اینکه زن بودن خوبه و نجنگیدن با مرد زندگی شرط حفظ زندگیست بسیار درست…
    کاش یه نیم نگاهی هم می شد به تغییر کلی مذکر جماعت….میزان مسئولیت پذیری شون،مردانگی شون،توانایی شون برای حفظ و مراقبت خانواده.اقتدار مردانه شون،
    انصاف داشته باشید افت کلی رو در مردان نسل جوان کاملا مشهود می بینید!
    در صورتی که دخترهای نسل فعلی در زمینه شایستگی و قابلیت ها حتی در زمینه حفظ خانواده و انگیزه چند پله بالاتر رفته اند!
    این تفاوت مشکل ایجاد می کنه.
    ظاهرا تعداد مذکر و مونثها تعادل نسبی داره ولی “شوهر”به معنای درست کلمه خیلی کمتر از دختران شایسته ازدواج و همسر شدن هست.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۰ ق.ظ:

    قطعا اگر عقب افتادگی اجتماعی مردان این دیار درست نشه ،رشد این کشور فقط زنانه میشه

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۵ ق.ظ:

    عبارت عقب افتادگی مرد رو درک نمی کنم… خب زن با جنگیدن تعداد زیادی از موقعیت های اجتماعی رو بدست آورد. در عین حال از ما مردا خواسته شد به رشد و شخصیت زن احترام بزاریم… حالا که زن رشد کرد، اسم بی مسئولیت، بی اقتدار و بی عرضه رو روی ما میزاره!! مگر همین زن نبود که با تمام وجود برای استقلال از مرد و رهایی از امر و نهی مرد تلاش میکرد؟ اصلا این دخترها درک صحیحی از کلمه ی شوهر شایسته دارن؟ چه جور اقتداری میخان؟ اقتداری که بهشون اجازه بده هر رفتاری غیر اخلاقی دلشون خواست بکنن؟؟ مرد مایه دار؟ به نظر من واقعیت اینه که خیلی از دخترهای ما جنبه ی رشد اجتماعی رو نداشتن، و این چیزیه که به نظر من دنباله ی و فرهنگ وحشی گری جهان سومیه. بارها شده با فمنیست های رادیکال برخورد کردم که صرفا فحش دادن به مرد رو مایه ی افتخار خودشون می دونستن… آیا قرار نبود زن بعد از رشد، با مرد تعامل کنه(مثل خارج از کشور)؟ واقعیت اینه که زن ایرانی، مردی که با خودش برابر باشه رو تحقیر می کنه!! بخاطر اینکه هنوز سنتیه. مردی که از خودش برتر باشه و گاهی(ببخشیدا)تو سرش بزنه رو می پسنده

    [پاسخ]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۲ ب.ظ:

    کاملا طبیعی است که زنان مایل به زندگی مشترک با مردی باشند که از خودشان برتر است،از نظر مالی،تحصیلی،سکانداری زندگی،…. .حالا اینکه دختران دهه 50 و 60 رشدهای خوبی داشتند و پسران همین دوره رشد خیلی خوبی نداشتند تقصیر کیه؟؟

    [پاسخ]

    دريا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۲:۵۶ ب.ظ:

    فکر می‌کنم شاید شما منظور مریم خانم رو بد برداشت کرده باشید. واقعا این روزها کم نمیبینیم پسرانی که حاضر نیستند مسئولیت ازدواج رو قبول کنند،‌حاضر نیستند تعهد رو قبول کنند. خیلی از دختران سالهاست در رابطه با این پسران هستند به امید به سرانجام رسیدن رابطه و ازدواج؛ ولی پسران هربار به بهانه‌ای از پاپیش گذاشتن سرباز می‌زنند و حتی تهدید هم می‌کنند که اگه مشکل درست شد و اینا، تقصیر توئه که من رو مجبور به ازدواج کردی و این صحبتها. آیا دختران حق ندارند به این پسران بی‌مسئولیت بگویند؟
    فکر می‌کنم کامنت نسیم خانم رو هم بخونید، بد نباشه برای روشن شدن موضوع.

    [پاسخ]

  38. نامعادله ایست سخت .هم شما درست میگین هم این مردمی که نظر میذارن .نتیجه رو تو جامعه هم که نگم،،، اظهر من الشمسه #دکتر جان یه معلوم بده حلش کنیم این معادله چقر و بدبدن رو ???

    [پاسخ]

  39. دکتر جون سلام
    اتفاقا دیروز شبکه یک داشت فیلم سامورایی آشپز رو می داد! چقققققققققدر قشنگ نشون داد که یک خانم با نهایت احترام و متانت همسرش رو به درجه بالایی رسوند و اون رو آشپزی درجه یک ساخت. این فیلم یک جریان قدیمی رو روایت میکرد ولی محصول سال ٢٠١٣ژاپن بود، چقققققدر غبطه خوردم که اونا هنوز دارن اون فرهنگ ها رو به نمایش میذارن و ما…
    چقققققدر دلم تنگ شد واسه فیلم های ایرانی که خانم با احترام با یک برس کت همسرش رو فرچه می کشید تا پرزهاش رو برداره، این فقط نمونه کوچیکی از احترام خانم به همسرش بود تو اون زمان! نه مثل الان که تو فیلم ها فقط زنا دارن با شوهراشون میجنگن.

    [پاسخ]

  40. دقیقاً حرفاتون رو درک می کنم. زندگی ما شده همش رقابت. رقابت برای کنکور، موقعیت شغلی، موقعیت اجتماعی، دفاع از عزت نفس، برتری جنسیتی و حقوق زن و مرد و … واقعاً آدم وقتی این روزا به ازدواج فکر می کنه، خود ازدواج هم یک جنگ دیگست: جنگ بر سر گنجوندن شرایط برتر در عقدنامه(مهریه و حق طلاق و …) جنگ سر اولویت در محیط خانواده و برتری حرف زن و مرد، مبارزه برای حفظ استقلال و حق انتخاب آزاد پس از ازدواج و تعهد، و در صورت طلاق جنگ بر سر مهریه و تقسیم غنائم و فرزندان و …
    الان بیشتر شبیه دوره ی جنگه و به نظرم زندگی رو باید وقتی شروع کرد که تمام جنگ ها تموم شده تکلیف این نزاع ها روشن شده باشه وگرنه با این وضع، کسی با ازدواج به آرامش نمی رسه

    [پاسخ]

    ناهید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ ۱:۳۵ ب.ظ:

    حق با شماست، من سر همین جنگیدن رابطه ام در حال نابودیه.. نمیدونم مترسم بعدها پشیمون بشم!! اما از یه طرفم شاید اگه ازدواج کنم حسرت ارزوهای برباد رفته بصورت عقده وجود داشته باشه و به بچه ام منتقل کنم!! همه میشن یه مشت آدم عقده ای با دوجین بچه این خوبه آخه ؟!

    [پاسخ]

  41. سلام اقای دکتر متنتون عالی بود فقط یه سوالی پیش امد برام یه مرد شایسته از همسرش انتظار کار کردن بعد از ازدواجو داره یا نه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۱ ق.ظ:

    تمیدونم منصوره عزیز
    اوضاع اقتصادی به همه یکسان فشار نمیاره
    استانداردهای بالای زندگی باعث میشه خیلی از زن و مردها به هم کمک کنند
    به این شرط که جنبه اش باشه

    [پاسخ]

  42. سلام دکتر جان
    فکر می کنم مشکل خیلی از ما دخترا مرحله قبلتر از صحبت های شماست. مرحله دیدن مرد شایسته. متاسفانه منی که الان 5 ساله شاغل هستم با مدرک ارشد غیر از یکی دو مورد اصلا مرد شایسته ندیدم که یکی بخاطر شرایط مالی که من خانواده متوسطی دارم و اونها خانوادگی ثروتمند در حد منزل دوبلکس و میز بیلیارد و غیره گذاشت و رفت جالب این بود که همیشه من رو تایید میکرد. یکی دیگه هم با شرایط خوب یا بهتر بگم عالی که بدون دلیل که بیشتر فکر می کنم زیر آبم رو زدند (از همکارانم بود) رفت و ازدواج کرد. خوب آخه مگه من چند تا ادم مناسب که به دلم بشینه میبینم.جنگجویی و به رخ کشیدن و امثالهم هم اصلا مطرح نشد. حالا الان که 29 ساله هستم اکثر کسانی که میبینم ازدواج کردند و یا از من کوچکترند. دکتر جان فکر می کنم مشکل یه مرحله قبلتره.

    [پاسخ]

  43. سلام آقای دکتر
    چند سالی هست که از شاگردان خاموش شما هستم.
    البته من جزء دخترانی که شما نوشتید نیستم. چون من همسر و مادر هستم. بعد از بیست سال کار کردن و دویدن برای همکاری بدست آوردن سقف بالای سر و آسایش نسبی برای خانواده سه سال پیش خودمو پیش از موعود بازنشسته کردم چون خواستم کنار دخترام باشم و وقتی همسرم میاد خونه درو که باز میکنه یه خانوم ترگل و سرحال و رنگ نپریده ببینه. اما همین دبروز همسر جان به خاطر هزینه دندانپزشکی بجه ها فرمودند که با حقوق بازنشستگی نمیشه به این قر و فرها رسید (منظورشون حقوق منه) و گفتن به اندازه لیاقتم حقوق می گیرم و اگر سرکار بودم الان حقوق خیلی بالاتری داشتم. من برای queen بودن قید حقوق بیشترو زدم ولی …

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۲ ق.ظ:

    چقدر تلخ! امیدوارم همین یکبار باشه این طرز نگاه به کمک و لطف شما در زندگی

    [پاسخ]

  44. خیلی ممنون از توضیحات تکمیلی شما چون در فیس بوک مطلبی که گذاشته بودید خیلی ابهام انگیز بود ولی اینجا با توضیحات و باز کردن مسله قابل درک شده, گفت:

    حح

    [پاسخ]

  45. آخه آقای دکتر فرمایش شما درست. میگین کار پاره وقت و تربیت درست فرزند قبول ولی چه ضمانتی هست بعد اینکه الان از یه کار دائم انصراف دادیم و بعد 2-3 سال کار خوب گیرمون بیاد؟

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۴:۳۰ ق.ظ:

    انگاری کار کردن شده جزو ژنهای زنهای امروزی! ای خدا!!!

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۰ ق.ظ:

    نه آقا مجید جون. اگه شماها درست و حسابی پول در بیارین و آینده ما هم تضمین بشه ما خیالمون از بابت مسائل مالی راحت میشه. اونوقت میریم دنبال خانمی و لطافت وو

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۶:۲۳ ب.ظ:

    اصلا زنی که در ابتدای زندگی دربارهء پول چون و چرا بکنه و بگه درست و حسابی پول دربیارید معلومه که لیاقت یه شوهر شایسته را نداره. معلومه که بلد نیست خانوم باشه. معلومه بلد نیست عاطفه به خرج بده.
    آینده زن با تعهد و ایمان همسرش تضمین میشه نه با حساب بانکیش.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۶ ب.ظ:

    طبق دین شما اول باید مهریه خانم رو بپردازی بعد بری باهاش زندگی کنی. نکنه اینو هم قبول نداری؟لازم هم نیست خانم درباره پول چون و چرا بکنه چون دین گفته. دستور خدا است.چرا از دین برای خودتان مایه می گذارید؟

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۱۱ ق.ظ:

    خانم وحیده ببخشیدا!! ولی همون دین گفته مرد تا 4 زن و سی تا صیغه میتونه داشته باشه!! اگه بناست از دی اطاعت کنیم، انوقت با این قانون که مشکلی ندارین؟؟!! اگه بناست از دین اطاعت کنیم قرار نیست هر جاییش که به نفعمون بود رو برداریم

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۴:۴۰ ب.ظ:

    نمیدونم چرا من خیلی دوست ندارم کار کنم ، با اینکه تا مقطع ارشد تحصیل کردم و رشته ام رو هم دوست دارم و کار هم برای رشته من هست ولی خیلی دوست ندارم کار کنم ، حالا نمیدونم از سر تنبلی یا خسته شدنه یا علتش چیز دیگه ایه 🙁

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۰ ب.ظ:

    مهم اینه به خودتون تنفسی بدید که جمع بندی کنید سریع دستاوردهاتون را و برای موثر بودنتان در جامعه یا خانواده تصمیم بگیرید

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۰۱ ب.ظ:

    دکتر شیری عزیز واقعا درست فرمودین و زدین به هدف ، من به یه تنفس نیاز دارم ، من به طور پیوسته همش مشغول کار و تحصیل بودم تا الان و مهمترین چیزی که الان نیاز دارم یه تنفسه . من الان که فکر می کنم میبینم که دلیل اینکه از کار کردن خیلی هم خوشم نمیاد اینه که خسته شدم و فقط به یه تنفس نیاز دارم تا دوباره ریفرش بشم . ممنونم دکتر که راه حل رو دقیقا به من نشون دادین

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۶ ب.ظ:

    علتش زن بودنه!
    هیچ زنی در ژن های خودش کار کردن در بیرون از خانه را نداره. زنهایی که این ژن را داشتند قطعا ژن مادر بودنشون لنگ میزده و بنابر این قرن ها پیش با قانون انتخاب طبیعی داروین از چرخه طبیعت حذف شده ن.
    شما قطعا نسبت به دختری که عاشق کار کردن در بیرون خونه س سالم تر و طبیعی تر هستید.
    آقای دکتر ممنون از توجه شما به نظرات ولی طوری جواب داده اید انگار مفید بودن در جامعه یا خانواده در عرض هم قرار میگیرند. بر اساس شاکلهء شرقی و دینی ما قطعا بهترین راه یه زن برای مفید بودن در جامعه، مفید بودن در خانواده س. مادر بودن. مادر خوبی بودن را شما با کارمند خوبی بودن هم ارز میدونید؟!
    لبخند یه زن خوب به همسرش با لبخند یه خانم کارمند بانک به مشتری یه اندازه ارزش دارند؟
    کلا و حاشا!
    ارادتمندیم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۷:۱۷ ق.ظ:

    مجید عزیزم
    من با حرفهایت تقریبا موافق نیستم یعنی یه ذره اش از نظرم درسته
    شاکله شرقی و دینی را اساسا درک نکرده ای که کنار هم استفاده شون کردی
    اون دو تا لبخند هم مقایسه اشتباهی بود، اگراون کارمند بانک کادر دو بچه باشه که پدرشون ورشکست شده و باید مادر عزت اون خونه را حفظ کنه ،اون لبخند از خنده انبیا نیز با ارزش تر میشه ، به روایت زندگی نبی اکرم

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۶:۲۰ ب.ظ:

    اگر! دکترجان، اگر!!!
    اگه مادر دو تا بچه باشه که پدرشون معتاده من میگم عیبی نداره که حتی بره راننده کامیون بشه.
    اما شما بهتر از من میدونی که استثناها قانون نمیشن.
    الآن بحث سر اینه که دختران جامعه ما حق کار کردن را برای خودشون محفوظ میدونن فارغ از وضعیت همسرشون، فارغ از خواست همسرشون، فارغ از چیزی که دین بگه و حتی فارغ از چیزی که روانشناسی بگه.
    چند تا شغل خاص بیشتر نیست که خانم ها الزاما اونجا از آقایون موفق ترند. در عموم مشاغل مردها بهتر کار میکنند. بی حاشیه تر هستند. منطقی تر هستند و مسائل عاطفی را وارد وظایفشون نمیکنند.
    و در برابر اینها مسلما حقوق بیشتری دریافت میکنن که چون حاکمیت سرمایه فرمون این جامعه را به دست گرفته ترجیح میده از نیروی کار زن استفاده کنه که با حقوق پایین تر و حتی بدون بیمه هم حاضره کار کنه.
    من با کمال میل دوست دارم بدونم چطور شاکلهء شرقی و دینی را درک نکرده م. جدا خوشحال میشم.
    شاکلهء شرقی یعنی سریال جواهری در قصر.
    شاکلهء دینی هم یعنی یه عالمه حدیث در بحار و دیگر کتب حدیث دربارهء حسن التبعل (خوب شوهرداری کردن). شما بفرمایید من کجای این شاکلهء شرقی و دینی را درک نکرده ام.
    جدی جدی خوشحال میشم. بی تعارف. دوست دارم یه چیزی از شما یاد بگیرم.
    ایم مطلبتون خیلی خوب بود.
    خیلی مخلصیم.

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۷ ق.ظ:

    من اصراری ندارم بهتون چیزی یاد بدهم اگر تو هزاران نوشته این سایت هنوز چیزی برای آموختن تون نبوده
    بهترین پرسنل ما تا الان خانم بوده اند ، دقیق تر و مسوولانه تر کار میکنند
    اقایان هم هستند ولی نوعی دیگر از قدرت کاری را دارند
    وقت بحث نیست…به نظرم دیدگاههای بسیار متفاوتی داریم و خب هرکسی وامدار تجربه و اندیشه خودش است

  46. سلام من یاسمن هستم از مطب آقای دکتر ممنون از متن زیباتون اما با این حرفا هیچ مشکلی حل نمیشه مشکل دخترای هم نسل من که کم هم نیستند من که کلا نا امید شدم و خسته

    [پاسخ]

  47. سلام و درود
    حرفهای درست و قوانین شایسته آدمیزادی، همیشه به عمق جان مینشیند و روح را آرامش می​بخشد حتی اگر دنیای پیرامونی تو عاری از انسانهایی باشد که آن را درست بفهمند و درک کنند. به خاطر تمام آرامشی که هدیه خوانندگان می​کنید از شما سپاسگزارم.
    پیشاپیش روز معلم مبارک

    [پاسخ]

  48. وای اقای دکتر….قانون 2 عاااالی بود، واقعا از اعماق قلب خندیدم، آخه واقعا هممون همینیم دقیقا و البته متاسفانه…مردا فراری میشن ازمون 🙂

    [پاسخ]

  49. دکتر عزیز سلام
    من دختری 28 ساله هستم و تا بحال موقعیتهای زیادی برای ازدواج داشته و دارم و شاید امسال به جمع متاهلین بپیوندم. از نظر خودم و از نظر آدمهای اطرافم آدم ایده ال گرا یی هستم و به این دلیل درتصمیم گیری برای ازدواج خیلی تردید دارم.
    درابطه با مطلبی که نوشتین به عنوان یه دختر و بامطلع بودن از احساسات دختران اطرافم می خوام به مواردی اشاره کنم و ازتون بخوام دربارش صحبت کنید
    یک دختر جوان وقتی از دانشگاه وارد محیط کار میشه می فهمه که باید بخشی از خودشو تغییر بده می فهمه با احساس لطیف دخترانه در محیط کار نمیتونه موفق باشه نمیتونه پیشرفت کنه باید کمی قوی بشه باید بجنگه تا روش حساب بشه میفهمه علی الخصوص در سیستمهای دولتی نباید خیلی ظاهر اراسته داشته باشه درمحیط کار، چون نمیتونه توی اون محیط پیشرفت کنه حالا درکنارش میخواد با یه جوان خوب و شایسته هم ازدواج کنه ، اون جوان را کجا ببینه؟ درمحیط کار ؟درمحیط کارکه این دختر خود واقعیشو نشون نداده این دختر احساسات لطیفشو برای اینکه ضعیف دیده نشه پنهون کرده مجبور شده گاهی برای نشون دادن تواناییهاش بجنگه دعوا کنه و جوری دیده بشه که قبلن فکرش روهم نمیکرده . در اماکن تفریحی؟ شاید این دختر تفریحی نداره شاید این دختر یا سرکاره یا توی خونه .

    بین دختر موفق محیط کار و دختر جذاب و معشوقه دلنشین همانطور که گفتین تفاوتهایی وجود داره و برای آدمهایی که میخوان هردو باشن کار واقعا آسون نیست

    [پاسخ]

  50. جانا سخن از زبان ما می گویی! اگر بعد از تمام شدن درست با داشتن دو بچه و معدل 18 فارغ التحصیلی به خاطر خانواده قید تخصص را بزنی. اگر درامد واقعی ات را که با یک کار سه ساعت در روز سه برابر درامد همسرت است به خاطر غرور شوهرت نگویی و از خواسته های مادیت بگذری و با داشتن پول چیزی را که دوست داری نخری تا مبادا غرورش جریحه دار شود. حتی اگر همسرت با شنیدن پیشوند دکتر در جلو نامت از زبان دیگران ناراحت شود , انجا دیگر تقصیر کیست ? شاید مردان شایسته تعریف دیگری داشته باشند. مردانی که شایستگی شان قبول تساوی دریافت پاداش در برابر توانایی باشد به دور از تفکیک جنسیتی

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۲۹ ب.ظ:

    خانم دکتر
    وقتی چیزی را که قربانی میکنیم ، بارزشتر باشد از چیزی که بدست می آوریم، عقده پرورش می یابد

    [پاسخ]

    پگاه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۱ ب.ظ:

    ممنون فکر میکنم تو این متن به همه زوایا توجه شد… من هم فکر میکنم شاید بهتر میبود اول یک تعریف از مرد شایسته میکردید ….اینکه چرا دختران موفق ما بعد از 35 سالگی ترد میشن و گاها بیمار به دلیل رفتار زشت و عقب مانده جامعه به خاطر فرهنگ ماست که این جامعه و فرهنگ یک زن رو از حق مسلمترین بخشهای زندگیش محروم میکنه و اونها رو فقط در قالب ازدواج برای یک زن تعریف شده میدونه..این میشه که یک زن 35 ساله موفق در المان نیازی به جنگیدن اضافه برای ثایت کردن احترام و شایستگیش نداره و یک زن موفق 35 ساله مجرد در ایارن بیشترین حسی که از جامعه میگیره جدا را اون حس تنهایی و حسرت حس شرمی که جامعه بهش میده چون طبق انتظارات توده و جندر نرمهای جامعه جرکت نکرده….این میشه که ما مجبوریم به جای عوض کردن اون فرهنگ مردسالار از دخترهامون بخوایم که تغییر کنن که جنگجو نباشن …مسلما این روش برای یک سری جواب خواهد داد ولی آیا این تعییر ماندگار هست_…من نمیدونم هست یا نه ولی میدونم راه ماندگارتر برای کم شدن اسیب پذیری دختران تعییر این فرهنگ و تنها کسی که میتونه این کارو کنه خود زنها هستن…. من به این دهه هفتادیها خیلی امیدوارم اونان که دارن همه چیز و از بیخ و بن داغون میکنن….چون اینقدر فرهنگ این جامعه در زمینه ازدواج و .طلاق داغونه که بازسازی درستش نمیکنه باید کوبیدش از نو ساختش!!!

    [پاسخ]

    پگاه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۱۵ ب.ظ:

    منظورم از تغییر ماندگار اینکه مثلا جنگجو نباشه در مقابل مرد شایستش و یک جورایی این بخش از وجودش رو کم رنگ کنه شاید بهتر باشه بگیم دختری مردای شایسته زندگیش رو نمیپرونه که بهتر نقش جنگجو نبودن رو در مقابل مرد ایندش بازی کنه یا حداقل بلد باشه که بازی کنه…چون وقتی ادمی تا 35 سالگی مستقل و موفق بوده سخته که در طی چند سال بتونه حداقل در مقابل مرد شایستش از اون حالت در بیاد …!!!شاید همینه خیلی از کامنتهایی که اینجا گرفتن میگن ما ناامید شدیم چون این زنهای موفق به طرز فجیعی خودشونن و نمیتونن نقش بازی کنن !!! و این خود بودن چیزی بسیار نایابیه این روزها….این مطلب منو یاد همون سیاست زنونه اینا میندازه!!!اینم اضافه کنم من نه فمنیستم نه از مردها بدم میاد نه عقده ای هستم و حسرت به دل!!! من فقط به این حرکت و پیشرفت زنهامون همونطور که شما بهش اشاره کردین ایمان دارم…اینگه این حرکت رو به جلو اگر بیشتر حمایت بشه از طرف روانشناسا جامعه شناسا تحلیل بشه اونقوت ما شاهد بی احترامیهای اشکار در سیمامون تحت عنوان پیر دختر و دختر ترشیده نخواهیم بود…اونقوت زنهای ما میتونن از زندگی جنسیشون لذت ببرن به جای اینکه سالها منتظر مردی باشن تا بیاد و مهر زن رو رو پیشونیشون بزنه… اینا رو گفتم تا کامنت با این قضاوتها خوانده نشه….برعکس معتقدم رابطه با یک مرد حالا نه شایسته مردی که احساس نزدیکی قلبها رو میشه با اون حس کرد تاثیر بزرگی در رشد ادم داره…

    [پاسخ]

    محمدعلي پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۱ ق.ظ:

    موافقم پگاه خانوم

    [پاسخ]

  51. دکتر جان حرف شما کاملا قبول. نه من و نه یک کدوم از دخترای هم نسل من قصد خودنمایی جلوی هیچ مردی رو نداریم فمینیست هم نیستیم ولی شما بفرمایید برای دخترایی مثل من و خیلی از دوستان من که پدر معتاد داشته و دارند که تمام پول زندگی خرج مواد میشه و بعد حالا اون پدر هم در قید حیات نیست به علت سوء مصرف مواد و تو خانواده ای بزرگ شدیم که مثل خیلی از خانواده های ایرانی به فرزند پسر خانواده انقدر بها داده شده که تبدیل به یه موجود خود شیفته شده که همه چی تو خونه رو حق خودش میدونه و کمترین حمایت ممکن رو داره و ما مجبوریم از صبح تا شب کار کنیم برای اینکه کم کاری های خانواده رو جبران کنیم و برای بقا تو این جامعه مجبوریم بجنگیم واقعا مجبوریم و گرنه کمتر دختری جنگیدن رو دوست داره چی کار کنیم که مرد شایسته رو نپرونیم. باور کنید دیگه دست خودمون نیست. من و خیلی از دخترای هم نسل من دیگه موندن کجای این زندگی رو بگیرن. دیگه نمی دونیم خلاهای شخصیتی بزرگ شدن تو این خانواده ها رو درست کنیم که تبدیل به یه مار زخمی تو این جامعه نشیم یا خلا مالی رو پرکنیم که بی سروسامان نشیم تازه بین این همه مشکل باید حواسمون باشه مرد شایسته رو هم نپرونیم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    کاملا واضح نوشتید
    در شرایطی که تو بزرگ شده ای مارال عزیز، جنگیدن بزرگترین هدف آدم میشود
    به این راحتی نمیشه ازش دست کشید ، حتی به خاطر مرد شایسته نیز شاید نشه به این راحتی کوتاه آمد

    [پاسخ]

  52. والا آقای دکتر الآن برعکس شده! ما میگیم می خوایم بعد از ازدواج کارمون رو سبک کنیم، یا اصلاً کار نکنیم، طرف میگه نه!!! برو سر کار…
    آقای دکتر این مردای شایسته کجان آخه؟ تو کلاس EZM59 یه وعده‌هایی داده بودید، مثل اینکه یادتون رفته…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

    بدم عمل نکردیم بعد اون کلاس
    سه نفر را فعلا راه انداختیم….بزن دست قشنگه رو

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵ ق.ظ:

    اینجا که آیکن نداره ما دست بزنیم! پیش خودمون دست زدیم

    [پاسخ]

    asal پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

    گوهر عزیز واقعا راست میگی.حتی خواستگارانی به من معرفی میشه که شرط شون کارمند موندن منه.

    [پاسخ]

    منصوره پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۷ ب.ظ:

    گوهر جان ما تو نوبت هستیم بالاخره همین روزا نوبت ما هم میشه

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۵ ق.ظ:

    دست مریزاد دکتر….
    خیلی خوشحال شدم وقتی اینو خوندم 🙂
    امیدوارم ی روزی علنی و رسمی یک مرکز برای این کار برپا کنید.

    [پاسخ]

  53. دکتر شیری گرامی ممنون از مطلب مفید و به جایی که برای من و هم نسلان هم قرار دادید.
    این مفهوم //ملکه بودن خانم ها//را بیشتر از منظر آقایون توضیح بدید مخصوصا در روابط عاطفی شون با خانم ها.
    متشکرم

    [پاسخ]

  54. سلام آقای دکتر
    چیزی که میخوام بنویسم در رد حرفای شما نیست چون تمام این تلخی و ندیده شدن رو تجربه کردم ولی این حق رو به من و امثال من بدید که نتونیم به راحتی این نسخه رو قبول کنیم. تجربه من از پسرایی تو محدوده سنی خودم (28 29 سال) به افرادی محدود میشه که حتی برای یه تصمیم ساده به من و یا ازون بدتر مادرشون وابسته باشن یا کسی که صبح تا شب ادعای عاشقی میکنه ولی جرات نداره قدم از قدم برداره و تمام بار تصمیمای بزرگ رابطه رو دوش من گذاشته . من جنگجوام ولی به اندازه همه زنهای دیگه حق دارم و دوست دارم حمایت بشم ولی وقتی تکیه میکنم تنها کسی که محدود میشه خودمم و هزار و یک دلیل بی ربط میشنوم که ترس و بی تحرکی خودشون رو توجیه کنن. همین میشه که آدم ترجیح میده رو پای خودش بایسته.
    ببخشید طولانی شد صرفا یه درد دل ساده بود

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۵ ب.ظ:

    نسیم عزیز
    اون آدم که دیگه مرد شایسته نیست
    اون پسر قشنگ مامانه

    [پاسخ]

  55. با سلام:
    من واقعاً با این یادداشت موافقم. این یادداشت من را یاد مطلبی انداخت که مدتی پیش در وبلاگ دوست فرهیخته ای خواندم. در بخشی از مطلب نوشته اند:
    “… مهم، اینه که مرد بدونه یه خانم تو خونه هست که برای فضای زندگی مایه می ذاره و هوای زندگی رو داره. مرد اگه دکتر باشه، اگه کارگر ساختمونی باشه، اگه خلبان فضاپیمای دیسکاوری باشه؛ بالاخره ته وجودش مرده و دلش می خواد وقتی نیست، یک زن ـ دقت کن یک «زن» ـ یک موجود لطیف، زیبا و دوست داشتنی مدیریت زندگیش رو داشته باشه. دوست داره زندگیش بوی یک زن رو بده. مرد ذوق اومدن به خونه ای رو داره که توش بوی بودن یک زن بیاد و سلیقه یک زن اداره اش کنه. به خاطر همینه که مردهایی که می رن سراغ زن دوم، اکثراً سراغ زنهایی می رن که طرف، بیشتر زنه. اصلاً فقط زنه، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر …”
    لینک مطلب را هم گذاشتم:
    http://azaknoon.blogfa.com/post-31.aspx

    [پاسخ]

  56. سلام اقای دکتر. ممنون از راهنمایی هایتان
    منم یکی از همین دخترهام. شما میفرمایید که اونقدر برا اهدافمان نجنگیم که از چشم مردان شایسته نیفتیم. میشه لطف کنید برا هضم بیشتر جمله تون ی مثال بزنید؟
    مثلا دختری که در یک شرکت کار میکنه و به نظرش حقوق کمی دریافت میکنه، نباید دنبال افزایش حقوقش باشه؟ (با توجه به اینکه فرمودید: دائم دنبال افتخارات مردانه مثل پول و پوزیشن نباشیم)

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۶ ب.ظ:

    زهرای عزیز
    اصلا منظور من جنگیدنهای درست برای حق خود نیست
    منظورم اینه با نامزدش با دوست پسرش دیگه نجنگد اگر طرف خودش داره میجنگه تو زندگی

    [پاسخ]

  57. سلام استاد عزیز! طبق معمول عالی، واقع بینانه و به دور از تعصب بود؛ خصوصاً اونجا که مرقوم فرمودید: “من انکار نمی کنم که زنانی هستند موفق در کشورم که سبک زندگی مجردی را پسندیده اند و موفق اند” چون خیلی ها نمی خواهند باور کنند که گروهی از دختران، واقعاً مجرد خودخواسته هستند.
    البته نسخه رشته جامعه شناسی را هم خوب پیچیدید: “من نمی آیم فرصت طلایی فعلی را به “تحلیل های بی انتهای” جامعه شناسی بگذرانم” فکر کنم باید جامعه شناسی را به دلیل ناکارآمدی، از لیست رشته ها حذف کنند! بهتره به فکر تغییر رشته باشم…
    عزت تان مستدام

    [پاسخ]

  58. سلام
    عالی بود اقای دکتر، ولی کاش در مورد دختر های متوسط و پایین تر که هیچ وقت نخواستن king باشن در عین حال تحصیلکرده اند، کار مناسبی ندارند یا اصلا کار ندارند و در کل دیده نشدن و در 30 و اندی سال در حسرت یه رابطه ی سالم و یا حتی فرزند هستند هم میگفتید.
    این قشر کم نیستند
    همه ی دختران تحصیلکرده ساکن تهران و شهرهای بزرگ نیستند که برای موفقیت شغلی بجنگند!
    همه ی دختران تحصیلکرده لزوما علاقمند به مهاجرت نیستند و بعضا از نظر مالی برای رفتن مشکل دارند.
    کاش بیشتر برای قشر دردمند تر جامعه مینوشتید کسایی که خوب تحصیل کردن پاک موندن ولی دیده نشدن…به گناه زندگی کردن در شهر کوچک.
    کاش همه ی ایران، تهران نبود!

    [پاسخ]

  59. سلام مجدد. در ضمن دکتر ممنون می شوم اگر بتوانید به من هم کمکی بکنید یا راه حلی نشان دهید. آخه ما چه تقصیری داریم که در زمانی جوان بودیم که جامعه به شدت بسته بود؟

    [پاسخ]

  60. با سلام دکتر متن زیبایتان را خواندم. شاید مناسب بود که این حرفها را بیست سال پیش می نوشتید و ما می خواندیم و اصلا دنبال درس و دانشگاه نمی رفتیم. فرموده اید جامعه به دخترهای بالای 35 سال نظری ندارد. من می گویم در زمان ما بالای 27 سال زمان مطرود شدن بود. یعنی زمانی که دخر فرصت می کند از دانشگاه خارج شود و نگاهی به دور و بر بیاندازد.. من در 27 سالگی احساس کردم دیگه دیر شده برای ازدواج. بعدش فکر کردم حداقل برای سایر اهدافم باید بجنگم تا همه چیزو از دست ندهم و انگیزه ای برای زیستن داشته باشم.. چرا شما فکر می کنید جنگجویی برای ما دخترها انتخابی است؟ اگر من خودم با فرد شایسته ای آشنا می شدم مسلما جنگجویی ام در تعادل بیشتری بود. در رابطه با کار نیمه وقت، مگر آن هم انتخابی است؟ برای کارمند دولت اصلا چنین انتخابی وجود ندارد. بیشتر همکاران متاهل خانم من حاضرند با حقوق نصف و یا کمتر کار نیمه وقت بردارند و از خدایشان هم هست. ولی اداره و کارمندی برای خودش قوانینی دارد. کار نیمه وقت فقط برای قشر خاصی می تواند امکان پذیر باشد. نمی دانم چرا وقتی مطابق با هنجارهای جامعه زندگی کردی و تلاش کردی باید در 40 سالگی حسرت به دل بمانی؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۷ ب.ظ:

    دقیقا ما در آغاز راهی هستیم که دخترانمان را نگذاریم بیش از این اسیب بخوردند
    احتمالا با نهادینه شدن این بحثها ، قوانین درست تری خواهد نوشته شد

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۴:۲۰ ق.ظ:

    وقتی داشتند کارمند دولت میشدند و خوشحال بودند که حقوق و بیمه و مزایا دارند باید فکر میکردند که با سختی هاش چطور کنار میان. باید فکر میکردند که دارند جای همسر خودشون را توی اون اداره اشغال میکنن!

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۶ ق.ظ:

    آقا مجید نفست از جای گرم در میاد. من خودم در 32 سالگی کارمند شدم. یعنی تا اون موقع نتوانسته بودم ازدواج کنم. اگه کرده بودم شرایط فرق می کرد. اگه یه پسر باعرضه و غیرتی با من ازدواج کرده بود شاید راه دیگری می رفتم.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۹ ق.ظ:

    تازه شما خودت از نظر شغلی و تحصیلی در چه وضعیتی هستین؟ انتقاد از بقیه آسان است.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۵ ق.ظ:

    فکر کنم مشکل آقا مجید اینه که خودش کار دولتی با مزایا و بیمه نداره 🙂

    [پاسخ]

  61. مرسی آقای دکتر عزیز
    کاملا موافق این بحث و نظر شما هستم و غصه میخورم بابت اینکه هر وقت در این مورد در جمعی از دوستان یا همکارانم نظر میدم به چشم آدمی عقب افتاده بهم نگاه میکنن. چند وقت پیش در یک جلسۀ تحلیل فیلم در این مورد حرف زدم و بهم حمله کردن که دلیل عقب افتاده بودن جامعۀ ما تحجر و خود کم بینی زنهامونه. متاسفانه خیلی از مردهاهم -گاه جاهلانه و گاه مغرضانه و تن پرورانه- به این مسئله دامن میزنن و فضا و بحثهارو جوری پیش میبرن که بگن برابری زن و مرد این معنا رو داره که زنها باید زرهی بپوشن که کمک کنه پابه پای مردها بیان.
    اینو منی میگم که برای پیشرفت تو کارم واقعا تلاش میکنم و بارم هم روی دوش خودمه و از درست کردن شیر اب تا درو پنجره و … رو هم انجام میدم. بسته به شرایطی که دارم. اما اونقدر باهوش و باخودم صادق هستم که فرسوده گی زیربار خیلی از مسئولیتها رو حس کنم. برای خیلی هاشون ساخته نشدم.

    [پاسخ]

  62. البته باید بگم که سلسله آموزش های شما در من بسیار تاثیر مثبت داشته و گذاشته که به فکر فرو برم و یک سری از این رفتارهامو تغییر بدم. من آمازون خونم خیلی بالاست. ممنون از آموزشهاتون

    [پاسخ]

  63. سلام دکتر.
    من حرفهای شما رو کاملا قبول دارم، از وضع جامعه گرفته تا راه حل و …
    ولی یه گروه از دختران مثل من و برخی دوستانم هستند که این وسط دچار گنگی و حس مبهم هستند. توضیحش برام سخته. ما حاضریم Queen باشیم اما برای یک king!
    من خودم به شخصه صرفا king بودن را در مردهای با مدرک بالا و شغل حساس و … نمیبینم. بلکه انسانی که تصمیم گرفته فکر کنه در زندگی و مسیر همه رو دیگران رو تکرار نکنه.
    بعد تازه یه نکته دیگه هم هست، انقدر ازدواج تو جامعه ما دگرگون شده که آدم میمونه اگر دست از اهداف خودش برداره، باز دوباره queen نشه بعد چی!

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۴ ۴:۱۶ ق.ظ:

    هر زنی دست از اهداف خودش برداره قطعا ملکه میشه! مگه به خدا ایمان ندارید؟!
    اصلا ملکه بودن خودش باید هدف باشه!

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۳ ق.ظ:

    انگار شما دنبال یک عروسک بدون فکر و عمل هستید نه ملکه. ملکه واقعی دست از اهداف خودش بر نمی داره. دستور میده اهدافش اجرا میشه.

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۴:۴۶ ب.ظ:

    عالی گفتین آقا مجید : ” اصلا ملکه بودن ، خودش باید هدف باشه !”

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۲ ق.ظ:

    آقای مجید شما انگار کلا با زن مشکل دارید مگه این که بازیچه ی دست شما باشه. میگید زن کلن از هدفاش دست برداره که این نشونه ی خودخواهی و انحصارطلبی شماست. تو بحث یکی از کامنتای بالا با دکتر شیری هم درباره ی زن هایی که دوست دارن کار کنن خیلی بد حرف زده بودید.

    [پاسخ]

  64. ممنون آقای دکتر
    کاش زحمت بکشید پستی هم در رابطه با اینکه چطور دختران مجرد زندگی شادی داشته باشند بگذارید. استاد اگر کتاب هم در این زمینه بهم معرفی کنید ممنون میشم. خیلی بهش نیاز دارم.
    سپاس فراوان

    [پاسخ]

  65. جوّ فرهنگی مخصوصاً تو دبیرستانهای زمان ما جوری بود که اگه کسی حرف ازدواج بعد دیپلمو می زد به چشم بد نگاش می کردن.
    بهمون یاد دادند دختر دانشگاه نرفته یعنی بی سواد!!

    در حال حاضر همون جامعه، یا ما رو با خانمهای نسل قبل مون مقایسه می کنن و میگن، کار خوبو اونایی کردند که پی درس و کار نرفتند و شوهر کردند. یا مارو با نسل بعدی مون مقایسه می کنن و میگن اینا با همه بچگی شون درست فهمیدن که اگه درس می خونی برو خونه شوهر بعد بخوون.

    و اینگونه شد که ما شدیم درس عبرت دهه هفتادی ها !!

    [پاسخ]

    دريا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۳:۰۲ ب.ظ:

    خیلی خوب بود.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

    حالا معلوم هم نیست که هفتادی ها در سن 35 -40 راضی باشند.

    [پاسخ]

  66. دکتر عزیز ممنون از این پست خوبتون . خیلی زیبا به این معضل اجتماعی اشاره کردین. مختصر ومفید هم بستر فرهنگی این پدیده نا مبارک رو هم سهم مسئولیت خود زنان رو وهم وظیفه مردان رو در رسیدن به “مرد شایسته” به نمایش درآوردین.خدا قوت….

    [پاسخ]

  67. من به عنوان یه دختر کاملا باهاتون موافقم
    ولى اونور ماجرا رو هم باید دید
    باید دید چرا دخترا جنگجو شدن
    شاید به خاطر اینه که کنار مردا احساس امنیت نمى کنن
    و میخوان اینجورى از خودشون محافظت کنن
    منم دوست دارم اون بخش گمشده خودمو به نمایش بزارم
    ولى مى ترسم از مردایى که قدر زنونگى منو نمى دونن

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *