سایت دکتر شیری

جدایی قاطعانه

image_pdfimage_print

خلاصه مطب
—————————
آدم وقتی مینویسه دلش میخواد همیشه طوری بنویسه مردم بیشتری خوششون بیاد ولی وقتی از درد خودت یا مراجعینت مینویسی ،  ممکنه “جذاب” نباشه ولی “درست” باشه .
عشق “مهمترین” اتفاق زندگی نیست ، تقریبا هیچ چیز “مهمترین” نیست و مهمترین ،مفهومیست حاصل برآیند خیلی تصمیمات در زندگی
———————————-
 بیست و دو سالش بود و پر بود از رویاهای بزرگ هر مردی جوان
وسط تلاشهای جدی اش برای پیشرفت در دانشکده ، دختری بی نهایت زیبا و لوند را دید به اسم ساحل ،  و دچار دل لرزه شد. سراغش رفت و نرد عشق به او باخت  و وارد رابطه شد ؛ غافل از اینکه دختر ، بیمار پارانویید ( شکاک) است. دوسال اول به عشق او سوخت و به شکهای  بیمارگونه او شک نکرد چون میپنداشت قصه عشق همینه.  افت تحصیلی  پیدا کرد و عصبی مزاج شد  طوریکه به خواسته ساحل از همه بریده بود و مبدل شده بود به یک آدم  منزوی و تلخ و….
تا اینکه جایی درباره اختلال شکاکیت خواند و فهمید چه غلطی کرده. یکسال طول کشید تا از دست این عفریته زیبا خلاص شود( زیرا به انواع اتهامات کثیف متهم شد ) تا زمانیکه فهمید  این آدم کنترلر ، در این مدت با  مردی ۴۰ ساله و متمول ، در رابطه بوده.
فرو ریخت و از درون  تمام شد
و این هزینه کمی برای یک جوان ۲۵ ساله نبود
———————————–
عشق ، چه جنسی چه روحی چه….مختصات داره. نمیشه اسم هر حسی را گذاشت عشق. هر دلبستگی بیهوده ای عشق نیست، شاید نشه تعریف کرد “عشق چی هست” ولی احتمالا میشه گفت “عشق چی نیست ” مثلا :
عشق جرات و دلیری و فراخی جان میدهد
عشق بزدلی و ترسویی و محافظه کاری نمی آورد
عشق دردکشیدن بزک شده نیست که هی به خودت بقبولانی همیه دیگه؛ عشق قطعا برای اثبات وجودش نیاز به کلی فکر کردن و دلیل اوردن و …نداره

———————————————

باتلاق عاطفی

احتمالا هر کسی در زندگیش یکبار یا بیشتر تجربه کرده که در جایی ، رابطه ای هست که جایش نیست یا در رابطه ای نیست که جایش هست. وقتی از درستی یک چیز میگویم به معنی سادگی آن چیز نیست. آدم وقتی رفتارش مثل مسافرها میشه دیگه بدبخت میشه ، چون هیچ کار جدی ادامه دا و مسوولانه ای انجام نمیده زیرا فکر میکنه بالاخره ا اینجا میره در حالیکه سالهاست همینجا مونده !!! من میگم تکلیف را یکسره کنه. اگر موندیه ، بسم الله دیگه رویا بافی نکنه و بره سر زندگیش اگر رفتنیه، بسم الله دیگه نقشه نکشه، یه اقدامی بکنه واسه خودش

 
نظرات

سلام آقای دکتر
منم الن با سایتتون آشنا شدم بهتون تبریک میگم و ازتون متشکرم
منم(خانم 32 ساله) یه همچین تجربه تلخی رو داشتم با همچین آدم شکاکی زندگی کردم(3 سال) که کم کم داشتم دیونه میشدم که الکی وصله های ناجور بزنه.دیگه نتونستم تحمل کنم ازش توافقی طلاق گرفتم چون حالت شکش رو منم تاثیر گذاشته بودم بعنوان مثال هر وقت میرفتم بیرون همش بر میگشتم پشت سرمو نگا میکردم که نکنه میاد دنبالم در حالی که دنبال کار خلاف نبودم فقط استرس داشتم(ولی هیچ وقت خودشو خونوادشو نمی بخشم چون این آقا پرونده پزشکی داشته و هیچی نگفته بودن)از خونواده ها عاجزانه خواهش میکنم که به جای سر و سامان دادن به اینجور آدما بفکر درمانش باشن نه اینکه بیان یکیم بدبختش کنن.الان 2 سال طلاق گرفتم راحت زندگی خودمو میکنم یکییم نیست رو اعصابم راه بره.زندگی شادی دارم خدارو شکر.خودم کار میکنم و زندگی خودمو میچرخونم.خوشحالم که قاطعانه تصمیم گرفتم تا یکیرو هم به دنیا بیارم اونم بدبخت بشه حالا خودم و خودم…. بازم ممنونم ازتون

[پاسخ]

سلام. آقای دکتر من در روند شناخت خودم به مشکل عدم قاطعیت در تصمیم گیری های شغلی واجتماعی و… پی بردم.خوشحال میشم منو به هر طریقی که صلاح میبینید راهنمایی کنید.بی نهایت ممنون

[پاسخ]

آقای دکتر نگید عفریته زیبا :( من که متن شما رو خوندم و یکم سرچ کردم، دیدم شاید خودمم همین اختلالو داشته باشم. ولی دست خودم نیست. اون خانومم دست خودش نبوده :( چیکار کنم؟

[پاسخ]

فریده پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۹ ب.ظ:

دوست عزیز برای چنین اختلالاتی(اختلال شخصیت پارانوید)باید یه یه روانشناس با تخصص شناختی-رفتاری مراجعه کنید و خوشبختانه حالا که تا حدودی از مشکلتون آگاه هستید در برابر صحبت های روانشناس و توصیه هاش نباید جبهه گیری کنید.ممکنه روانشناس شما رو برای مدتی برای دارودرمانی به یه روانپزشک ارجاع بده لطفا باهاشون همکاری کنید اگر می خواید درمان بشید(البته اگه واقعا چنین مشکلی رو داشته باشین و به خودتون برچسب نزده باشید!)

[پاسخ]

زویی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۷ ق.ظ:

زویی

[پاسخ]

استاد من فکر میکنم واقعا تو این دوره زمونه عشقی وجود ندارد و ما دلبسته افراد با توجه به شرایط و موقعیت و معیارهای طرف مقابل می شویم… دیگه مثل 10-15 سال پیش نمی شنویم که 2نفر با یه نگاه به هم دلباختن و تحت هر شرایطی به پای هم موندند!!! زمونه طوری شده که دختر و پسر واقعا از اعتماد 100% واهمه دارند و اگر به هم دلباختگی شدیدی هم داشته باشند اگر شرایطی بوجود بیاد که از آینده کمی نگران باشند ، از هم جدا میشوند و بالاخره بعد از چند ماه افسردگی و کشمکش به حالت معمول زندگیشون برمیگردند و ممکنه باز به سادگی دلباخته کس دیگری بشوند گرچه ممکنه در عمق قلبشون فقط به یک نفر برسند…
چیزی که امروزه به اون میگن عشق در واقع مستلزم یکسری شرایطه و عشق حقیقی و قدیمی داستانها نیست
فکر میکنم وقتی نگرانی از آینده وارد رابطه بشه اکثر افرادی که الان رابطه اشون را عشق حقیقی میدونن بالاخره به این موضوع میرسن….

[پاسخ]

سلام دکتر جون رابطه دختر و پسر اگه به ازدواج ختم نشه اشکالی داره باشه اون رابطه و حد و مرز خودشونا بدونند

[پاسخ]

آذربانو پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸ ب.ظ:

بسمه تعالی
فقط درصورتی خالی از اشکال است ک بعد از سلام اولیه جهت اشنایی هشت انگشت شصتهایشان را در جوهری غلیظ زده و بر کاغذی اثراتش را مکتوب داشته باشند بدین منظور ک قصدشان ازدواج است.و حال آنکه خود در دل اگاهند هردو ن ختم خاهند شد و ن هفت و ن چهل.

[پاسخ]

همیشه غبطه میخورم به این سطح مطالعه ونگرشتون.عالی بود آقای سهرابی…

[پاسخ]

آخ جونم دکتر دوباره شروع کرده به نوشتن :)
دوباره اینجا رونق گرفته
خدا رو شکر

[پاسخ]

دکتر جان سلام خدا قوت خیلی ناراحتم که نمیتونم تو هیچ کدوم از همایش های شما شرکت کنم .ولی تمام فایل های صوتی و تصویری رو که گذاشتین دارم و یه تشکر ویژه چون حسابی ازشون استفاده میکنم و لذت میبرم .بعد اینکه اهنگ نزار قبانی و اگر زنی را دوست داری در صفحه اول دچار مشکله لطفا بررسی کنید ممنون.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۴ ق.ظ:

سروری که فایلهای صوتی روش میگذاشتیم فعلا مشکل دار شده و باید دوباره اقدام کنیم

[پاسخ]

فدایی داری زهرا جون

[پاسخ]

مثل همیشه زیبا نوشتین و دلنشین.و وقتی امروز این مطلب رو خوندم جوابم رو گرفتم .بی نهایت ازتون ممنونم بخاطر راهنماییهای ارزشمندتون و بخاطراین همه عشقی که به همه دارین.قلب شما از طلاست.

[پاسخ]

با سلام و سپاس بابت تمام مطالب عالی سایتتون و این یکی که خیلی از جوون ها با همین جملات تصمیمات مهمی برای زندگیشون می گیرن و تکلیفشون معلوم می شه .جوون های ما به امثال شما جناب استاد واقعا نیاز دارند .امیدوارم در این راه هیچ وقت خسته نشید .

[پاسخ]

یکی دو سال پیش تو یه برنامه رادیویی یه جمله گفتید که همین 10 دیقه پیش یهو از ذهنم گذشت و پیش خودم گفتم کاش زودتر شنیده بودمش. برنامه در مورد سبک زندگی دانشجویی بود، “دانشگاه بهترین جاست که آدم یه شبکه ارتباطی قوی با آدمایی که برونگرایی مثبت دارن ایجاد کنه، چه بسا این روابط بعدها خیلی به درد بخورن…”. نیم ساعت پیش با دوستم که یک سال پیش باهاش استارت رابطه زده بودم، پروژه ای تحویل دادیم و دستمزد دریافت کردیم و خلاصه کلی ذوق کردیم.
دکتر ما از ته قلب میخوایمت :)

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۹ ق.ظ:

آره میثم جان
البته جمله من اشاره ای به افراد برونگرا نداشت
شبکه ارتباطی یعنی رصد کردن آدمهای دارای VALUE در زندگی شخصی و کاری

[پاسخ]

نفستون گرم استاد

[پاسخ]

دکتر میخوام یه خواهشی ازتون بکنم
میدونم که برنامه ریزی برای کلاسهاتون به خیلی عوامل بستگی داره و نمیشه سلیقه همه دانشجوهاتون رو باهم درنظر بگیرید.. اما میخوام ازتون خواهش کنم که کلاس ازدواج چهارشنبه ها نباشه..
آخه دکتر راستش من 1ساله منتظر این کلاس هستم و از طرفی از شهرستان میام.. میدونم که اگه نتونم بیام ممکنه تا 1سال دیگه باید منتظر باشم.واسه همین خیلی ممنون میشم اگه چهارشنبه ها نباشه.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۰ ق.ظ:

4 شنبه ها من هیچ کلاسی ندارم ماهی جان

[پاسخ]

مهسان پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۲ ق.ظ:

استاد مگه قراره این کلاس برگزار بشه؟ پس چرا اطلاع رسانی نشده؟ من خیلی وقته منتظر این کلاس هستم.. از کی شروع میشه که برنامه ریزی کنیم… خواهش میکنم بیشتر توضیح بدین

[پاسخ]

سلام دکتر
نوشته های شما خیلی بهم کمک کرد با اینکه درسته افتخار شاگردیتون نصیبم نشده
ازدواج خیلی خوبی داشتم الان هم خیلی راضیم از زندگیم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۳ ق.ظ:

چقدرم خوب
یادت باشه بی دعوت
خب میومدیم تبریز، پاپیون ، کراوات هرچی دلت بخواد میزدیم برات
باید شکایتت را به پدر تو سازمان….بکنم

[پاسخ]

تقی یوسفی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۷ ب.ظ:

خواهش میکنم دکتر
ایشالا مراسم، حتما- باعث سرافرازی ماست.
اتفاقا همراه همسرم موقعی که تشریف آورده بودین تبریز (لاله پارک) خدمت رسیدیم تا عرض ادبی کرده باشیم.
دوستتون داریم خیلی زیاد

[پاسخ]

گاهی هم آدم دلش میخواد مسافر نشه ، دودل و معلق و رو هوا نمونه ؛ ولی خب از طرفی هم قادر نیست تنهایی یه راه درست برای یه زندگی خوب انتخاب کنه. میره از کسی کمک بگیره . مثلا دکتر شیری. بعد یه نامه بلند بالا براش مینویسه و ازش راهنمایی میخواد. و مدتها منتظر میشه ولی خبری نمیشه که نمیشه. حالا اگر این آدم از اون آدمایی باشه که حرف هر کسی رو هم نمیتونه قبول کنه و از هر کسی هم نمیتونه مشاوره بگیره تکلیفش چیه ؟؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۰ ق.ظ:

بره تو سامانه پرسش و پاسخ و به دکتر شیری کمک کنه یک کار خوب تحویل مردم بده

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

یعنی دوباره برم ته صف؟
امشب دوباره براتون می فرستم ولی خواهش میکنم اگر ممکنه زودتر مطالعه بفرمایید.
خیلی ممنون

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۸ ب.ظ:

آقای دکتر به دلیل طولانی بودن نامه م تو سامانه پرسش و پاسخ نشد ارسال کنم. و با عرض شرمندگی دوباره به ایمیلتون فرستادم. همین امشب.
خوشحال میشم اگر مطالعه و راهنمایی بفرمایید. اگر هم براتون مقدور نیست لطفا بگین تا منتظر پاسخ نباشم. ممنونم.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۹ ق.ظ:

چنانکه از دو ماه قبل اعلام کرده ایم ، به جز سامانه پرسش و پاسخ ، محل دیگری برای بررسی سوالات نیست
بنده نیز سوالات مراجعین سابق مطبم، نوجوانان و شاگردان کلاسهای دانشگاهیم و خانه توانگری را در ای میل جواب میدهم

[پاسخ]

زهرا...بارانی

دکتر جان چه قدر این جملات به دل می چسبه، انگار خاصیت آهنربایی دارن … کاش همه این متن رو می خوندن، نه خوندن معمولی، خوندنی که کمی توش درنگ کنن و تصمیم بگیرن، تصمیماتی که برآیند زندگیو بشه توش عوض کرد نه عوضی
عشق جرات و دلیری و فراخی جان میدهد
عشق بزدلی و ترسویی و محافظه کاری نمی آورد
عشق دردکشیدن بزک شده نیست که هی به خودت بقبولانی همینه دیگه؛ عشق قطعا برای اثبات وجودش نیاز به کلی فکر کردن و دلیل اوردن و …نداره

[پاسخ]

سلام آقای دکتر شیری من ماندنی حقیرانه را درباطلاق عاطفی(وحشتناک) تجربه کردم که اگر راهنمایی های حضرتعالی نبود الان معلوم نبود کجا بودم ؟چه می کردم ؟اصلا بودم یا نه؟ الان که به گذشته ام نگاه می کنم اگر ذره ای عزت نفس وغرور داشتم هرگز آن همه زجر نمی کشیدم/فرصتها وموقعیتهای استثنایی زندگیم رااز دست نمی دادم لااقل از داشته هایم بهتر می توانستم استفاده کنم .باز خدا را شاکرم به برکت آشنایی با کلاسهای شما وحضورتان هر چند سخت دیگر بیشتر از آن در ان باتلاق دست وپا نزنم .تا نفس می اید مدیون وممنون شما هستم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۱ ق.ظ:

چه روزهای سختی بود بانو….خیلی هزینه دادید از جانتان ولی در عوض ازاد شدید

[پاسخ]

هرچی میگذره از زندگی بیشتر معنی این جمله جا می افته برام: “تقریبا هیچ چیز “مهمترین” نیست و مهمترین ،مفهومیست حاصل برآیند خیلی تصمیمات در زندگی”
ممنونم دکتر

[پاسخ]

سلام دکتر خوب

خذالعفو والامر بالعرف و الاعرض عن الجاهلین ….قران کریم .
در مرحله اول اگر توانستی همه را عفو کن …در مرحله دوم اگر نتوانستی عفو کنی -به خوبی دعوت کن و ……در مرحله سوم -خودت را نجات بده واز جاهلان دوری کن…

بادکنکها را تا باد نکنی متوجه سوراخ بودن یا سالم بودن آنها نمی شوی !!!

آدمها هم همینطورند …مهم ارتباط بر قرار کردن نیست …مهم اینه که وقتی متوجه نشتی و کال بودن طرف میشی …بلد باشی بیای بیرون وگرنه تا آخر عمر باید مثل یک پمپ باد عمل کنی و بادکنکهای سوراخ را پر و خالی کنی …

حسن سهرابی

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۲ ق.ظ:

متین و پر برهان

[پاسخ]

خیلی خوب بود مثل همیشه.
آگاهی خیلی مهمه. کاش میشد همه ی نوجوون ها نوشته هایی مثل اینو بخونن.
خیلی وقتها ما آگاه نیستیم نسبت به کاری که داریم میکنیم. مثل این پسری که نمیدونست پارانویا چیه.
ولی وقتی آگاه میشیم دیگه مسئولیتمون شروع میشه. به نظر من یکی از مهمترین پارامترهای رضایت از زندگی، آگاه بودن و آگاهانه زندگی کردنه.
ولی کاش به موقع آگاه بشیم. گاهی هزینه ها میپردازیم برای نادانیمون…

[پاسخ]

تصمیم با توست ، پس انتخابی کن
میان مرگ در آغوشم
یا بر دفترهای شعرم
عشق را برگزین یا بی‌عشقی را
ترس است که راه بر تصمیمت بسته
راهِ میانه‌ای اما نیست
بینِ بهشت و دوزخ

تورق‌ها را کنار بینداز
من به هر حکمی تن می‌دهم
حرفی بزن ، کاری بکن ، برآشوب
مثل میخی برجا نمان
که چون علفی زیرِ باران‌‌ها
تا ابد نخواهم ماند

یکی از دو سرنوشت را برگزین
از سرنوشت من اما توفانی‌تر نیست
تو پریشانی و ترسانی
راه من اما بس طولانی‌ست
یا به دریا بزن یا ترکم کن
دریایی بی‌گرداب نیست

عشق ، رویاروییِ بزرگ است
شنایی خلاف جریان
دشواری و درد و اشک
و دربه‌دری میانِ ماه‌ها
هراست مرا می‌کشد ای زن
از پشت پرده سرک می‌کشی
من ایمان ندارم به عشقی
که جنونِ طغیان را برنتابد
که تمامِ دیوارها را در هم نشکند
و مثل توفان نکوبد
آه اگر عشقت مرا می‌بلعید
چون گردبادی

تصمیم با توست ، پس انتخابی کن
میانِ مرگ در آغوشم
یا بر دفترهایِ شعرم
عشق را برگزین یا بی‌عشقی را
ترس است که راه بر انتخابت بسته
برزخی اما نیست
میانِ بهشت و دوزخ

[پاسخ]

زهرا...بارانی پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۷ ب.ظ:

لایک داری دختر جون

[پاسخ]

ليلي پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۸ ب.ظ:

شعر فوق العاده ای بود.

[پاسخ]

استوارسوم علي حقگو

Carlito’s way
فیلمی از برایان دی پالما سازنده فیلم معروف صورت زخمی. دی پالما صورت زخمی را در1983 با بازی ال پاچینو ساخت و ده سال بعد در1993 فیلم راه یا منش کارلیتو را دوباره با بازی ال پاچینو با همان درون مایه فیلم صورت زخمی که روایت کننده زندگی یک قاچاقچی مواد مخدر می باشد را ساخت.داستان از این قراراست که کارلیتو(ال پاچینو) به جرم قاچاق مواد مخدر به 30 سال زندان محکوم می شود اما به واسطه کمک یک وکیل به نام دیوید(شون پن) تنها 5 سال در زندان می ماندو بعد بیرون می آید و تصمیم می گیرد با شریک شدن در یک دیسکو 75 هزار دلار جمع آوری کند و بعد به باهاما برود و یک آژانس کرایه حمل اتومبیل راه اندازی کند. در اثنای همین کارها دوباره به سراغ عشق قدیمی اش گیل می رود.کارلیتو به گیل قول داده بود هرگزکاری نکند که موجب شکسته شدن قلب او شود اما به قولش عمل نکرده بود. بعد از چند با ر درخواست و در میان گذاشتن رویایش، به زور دل گیل را بدست می آورد. دیوید پولی از یکی از پدرخوانده های مافیا که در زندان است بالا کشیده و پدر خوانده به دیوید می گوید برای اینکه از گناهش بگذرد باید روزی که قرار است از زندان فرار کند او با قایقی بیاید و او را به ساحل ببرد. دیوید موضوع را با کارلیتو در میان می گذارد و ازاو کمک می خواهد. دیوید دوباره در دیسکو در حضور گیل موضوع را یادآوری می کند. گیل هر چه موضوع قایق را ازکارلیتو پرس و جو می کندکارلیتو جوابی نمی دهد و گیل قهر می کند و به خانه می رود و کارلیتو بدنبالش می رود و وارد خانه گیل می شود:
گیل: ازش خوشم نمی آد. از همون اول اصلا” ازش خوشم نیومد. پس قضیه قایق چیه؟ اون کثافت مجبورت کرده چی کار کنی؟
کارلیتو: قراره کمکش کنم، بهش مدیونم.
گیل:بهش بدهکاری؟ اون یه عوضیه چارلی!(گیل کارلیتو را چارلی صدا می کند) باورم نمیشه با اون رفاقت کنی. اون بیماره، یا به کشتنت می ده و یا کاری می کنه که دوباره برگردی زندان..
کارلیتو: جونم رو نجات داده گیل !
گیل: پس بایدجونت رو براش بدی؟خدای من چارلی اون همه چرت و پرت درباره اینکه دیگه کاری نمی کنی تحویلم دادی، اما همش دروغ بود..
کارلیتو: چرت و پرت! منظورت چیه؟
گیل: تو کنار نکشیدی …
کارلیتو: از چی ؟
گیل: چرا منو کشوندی اینجا؟چرا کاری کردی که اون مزخرفات باهاما رو باور کنم؟ احساس حماقت می کنم چون اصلا” عوض نشدی. حتی یک ذره هم عوض نشدی !
کارلیتو: چی می خوای بگی؟ که کنار کشیدنم فقط یک جور داستانه که برای تو ساختم؟ منظورت اینه؟ چطور می تونی همچین چیزی رو بگی گیل؟ بخصوص وقتی می دونی که چقدر به هدفم نزدیک شدم؟ چطور می تونی اینجوری با من حرف بزنی؟ این کار رو ناچارم انجام بدم و بعد دیگه کاملا” کنار می رم. به دیوید مدیونم باید…
گیل که روبه روی آینه ایستاده و گویی آینده را درآن می بیند با چشمانی اشکبارمی گوید: هیچی بهش مدیون نیستی. اما فکر می کنی هستی، مشکل همینه. به همین دلیل افرادی مثل تو هرگز کنار نمی رن، متوجه نیستی؟ چون هرچی تا حالا یاد گرفتی و تمام عزیزات به هیچ دردی نمی خورند به جز اینکه به کشتنت بدن!
کارلیتو:از کجا می دونی چی تا حالا یاد گرفتم؟ حرفهات احمقانه س.
گیل: می دونم این رویا چطور تموم میشه چارلی، مطمئنم با خوشی تموم نمی شه. اینطور تموم میشه که ساعت 3 صبح دارم تو رو به اتاق اورژانس می رسونم. اونوقت اونجا می ایستم و مثل احمق ها گریه می کنم در حالیکه کفشهات غرق خون می شند و می میری… حالا داری مزخرف تحویلم میدی ..هرچی میگی مزخرفه…
کارلیتو: به من گوش نمی دی. و بعد با مشت آینه را می شکندو خون از دستش جاری می شود و ادامه می دهد: دیوید رفیق منه گیل، بهش مدیونم. من همینم. همینی که هستم درست یا غلط. نمی تونم تغییرش بدم.
گیل خون دست چارلی را با حوله ای تمیز می کند و می گوید: چارلی چیزی که ازت می خواد هر چیزی که هست انجامش نده، به خاطر من چارلی انجامش نده. خواهش می کنم. خواهش می کنم انجام نده.
چارلی از خانه بیرون می رود و گیل در را با عصبانیت می بندد و گریه کنان می گوید: این آخرین باریه که خونت رو پاک می کنم…
و همانطور که گیل پیش بینی کرده بود کارلیتو با همان کیفیت درآخر فیلم کشته میشود.
ارتباطهای دو طرفه هم مثل همون قایقه که بعضی هاشون را نباید سوار شد و اگه اشتباهی سوار شدیم باید سریع پیاد بشیم…

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۹ ب.ظ:

ممنونم از اینکه اینجا کامنت میگذارید ولی این خودش یک پست جداگانه شده !!!

[پاسخ]

زهرا...بارانی پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۴۳ ب.ظ:

ببخشید آقای استوار سوم یه سوال داشتم، امیدوارم حمل بر فضولی ندونید… ما استوار اول و دوم داریم تا اونجا که می دونم،.. ولی استوار سوم کدوم صیغشه؟؟؟

[پاسخ]

امید پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

استوار تمامه منظورش

[پاسخ]

صبا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۸ ب.ظ:

زهرا جونم چه کار داری عزیزم بذار مردم راحت باشن☺

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
ارادتمند
چقدر این روزها یادتون هستم
نوشته بالا خیلی بدلم نشست مخصوصا این جمله
آدم وقتی رفتارش مثل مسافرها میشه دیگه بدبخت میشه ، چون هیچ کار جدی ادامه دار و مسوولانه ای انجام نمیده زیرا فکر میکنه بالاخره از اینجا میره در حالیکه سالهاست همینجا مونده !!! من میگم تکلیف را یکسره کنه. اگر موندنیه ، بسم الله دیگه رویا بافی نکنه و بره سر زندگیش اگر رفتنیه، بسم الله دیگه نقشه نکشه، یه اقدامی بکنه واسه خودش
و این وصف حال منه در مورد کارم
براتون مثل همیشه آرزوی سلامتی و عزت روز افزون دارم

[پاسخ]

بسیار مفید،کوتاه و عمیق…

[پاسخ]

همینه. من سالها پیش این رو از دکتر شیری یاد گرفتم.
ممنونم دکتر، ممنونم برادر.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸ ب.ظ:

مرسی نادر

[پاسخ]

سلام دکتر شیری گرامی.جملات شما رو باید با طلا نوشت. سپاسگزارم به خاطر مطالب قشنگ و بسیار آموزندتون. ممنون به خاطر کلاسهای پر باری که برگزار میکنید. آخرین باری که در کلاسهای شما شرکت کردم اردیبهشت امسال دوره “شخصیت سالمتر من” بود که حظ بردم. سپاس .دلم برای کلاسهاتون تنگ شده. براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸ ب.ظ:

ممنونم مریم عزیز که به خودم هم فیدبک میدید

[پاسخ]

سلام و خسته نباشید در یک صبح پاییزی و بارانی به استاد خوبم! همیشه نوشته هاتون گرم وگیراست!!!

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸ ب.ظ:

ممنونم ملیسای گرامی

[پاسخ]

بازتاب‌ها

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp