سایت دکتر شیری

به احترام مه لقا ملاح، مادر محیط زیست ایران

image_pdfimage_print

فاطمه از شاگردان خوبم است که معلم بچه هاست و به دیدار بانوی محیط زیست ایران مه لقا ملاح رفته است :

مه لقا

استاد خوب ما

سلام

 بیشتر شما ،شنونده غمها و دردهای جوانان این سرزمینید اما  من امروز می خواهم از شادی و شوری که نصیبم شد برایتان بنویسم.برای شمائی که بارها در مقابل اشک و بغض شاگردانتان ،بغض را فرودادید و همچون آموزگار، کلامی برای تسکین و حل مسئله گفتید.از شما آموختم که عشق فرحت می آورد،عشق فتح الفتوح می کند.جز این نبود و نیست…

  بانوئی رادر  سالروز تولدش ملاقات کردم که خرد و عشق و دهندگی و تکاپو در وجودش جاریست و درعین حال متعالی!

به قول ساجده عزیز: ایشون  سفر رو صحیح  تجربه کردند و اون چهار انرژی که تونی گرنت بیان کرده در وجوشون متعادل هست.

از خود می پرسم چگونه  درمجاورت با یک بانوی کهن سال اینقدر تازگی و طراوت هدیه گرفتم؟؟گفته شما در کلاس سفر به یادم میاد که در مجاورت با نوع آرکتایپ می توا نیم انرژی غیرفعال در آن حوزه را در روانمان فعال کنیم.شما در این کلاس مفاهیم نابی رو باز کردید. روح زن ، مادری ، معنا ، خرد ، شور، شهود، مفاهیمی بسیار عمیق تر از آنچه که واژه ها بتوانند بیان کنند.

مه لقا ملاح

.در جائی خواندم که شهود و خرد در بین زنان سینه به سینه نقل می گشته ومتاسفانه امروز مدرنیته این زنجیر را قطع کرده است با این وجود خوشحالم که عزیزانی چون مه لقا هستند که سایه مادریشان نه تنها بر سر فرزندان خود بلکه بر سر دختران و پسران و زنان و مردانیست که بر طبیعت عشق می ورزند.بله استاد خوبم امروز می توانم بگویم دیدار با بانو ملاح ،ندای آنیما ی وجودم را رساتر کرد آنجائیکه به راستی در سفر به ژرفای زنانگی احساس شادمانی را تجربه می کنیم.

.مفهوم “بودن” به جای “انجام دادن” را تنها کمی درک می کنم! ،  پس باید بگویم “مادر محیط زیست ایران” ۹۷ امین آغاز بودنت مبارک.پروردگار حافظت باشد.

دو هفته پیش برای  مشاوره یکی از دانش آموزان کم توانم خدمت پرفسور عشایری رسیدم که آن دیدارهم برای خودش تجربه ای از این دست بود…

در آخر تمایل دارم گفته ای از محمد درویش(فعال محیط زیست) بیاورم که:

این ویژگی همه‌ی مردان و زنان سلحشوری است که برای آبادانی ملک و ملت خویش ارزشمندترین سال‌های زندگی‌شان را مصروف داشته‌اند و باز هم فکر می‌کنند که حجم کارهای نکرده‌شان بیشتر از کارهایی است که انجام داده‌اند. آنها نه فقط هرگز خود را طلبکار مردم و مملکت نمی‌دانند، بلکه در این اندیشه هستند که چگونه می‌توانند سزاوارانه تر، دین‌شان را به این آب و خاک و زیستمندانش بپردازند.

برای همین است که باور دارم، وزارت آموزش و پرورش باید داستان زندگی این بانوی ۹۷ ساله وطن را وارد متون و کتاب‌های درسی کرده تا کودکان و نوجوانان این دیار بدانند که وقتی از قهرمان ملی سخن می‌گویند، فقط نباید یاد مردی بیافتند که قطاری را از حادثه رهانیده و جان چند ده مسافر آن را نجات داده است. زیرا هستند انسان‌هایی که چراغ خاموش حرکت کرده و بی هیچ ادعایی قطارهایی به مراتب بزرگ‌تر با مسافرانی انبوه‌تر به بزرگی نام کشوری چون ایران را نجات داده‌اند؛ انسان‌های فرزانه‌ای که کوشیدند تا با حفظ محیط زیست و ظرفیت‌سازی در این حوزه، چرخ حرکت اجتماعی روبه رشد مردم‌شان را روان‌تر سازند.باشد که حرمتشان را پاس داریم

===========================

ساجده کیانفر در این تجربه بوده و نوشت :

همه حسرتم از آن بود که مبادا سفر قهرمانی این بانو به پایان برسد و من نقطه ای از آن را به تماشا ننشسته باشم
روزی که به دیدارش نایل شدم مادری دیدم، زنی …بانویی…نه… فرشته ای دیدم در هیات یک زن، یک بانو …یک مادر…
زنی قامت خمیده اما چون کوه استوار…زنی سفر کرده…
مادری که چون طبیعت، سخاوتمندانه ازعمق جانش برای مردمان این دیار دهش کرده و اینست راز این همه طراوت و سرزندگی چشمانش…
بانویی که دستان چین و چروک خورده اش روزگاری بر زخم های این آب و خاک مرهم می نهاده و آن روز با نوازش های گرمش زخم های دخترکان این خاک را التیام می داد و با هر لبخند گرمش امید را میهمان دلهاشان می کرد…
 
باشد که وامدار میوه درخت عشق و امیدش باشیم…
 
مادرما…مادر محیط زیست ایران!
و جاودانگی
رازش را با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی درآمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است
 
 متبرک باد نامت
 
نظرات

سلام ممنون از معرفی این خانم برجسته اما ای کاش چند خطی از بیوگرافی ایشان را می نوشتید

[پاسخ]

Mehrdad.B پاسخ در تاريخ مهر ۷ام, ۱۳۹۳ ۵:۴۸ ب.ظ:

در گوگل سرچ کنید!

[پاسخ]

سعيد خارابي پاسخ در تاريخ مهر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۰ ق.ظ:

از روستای زیده در بیست کیلومتری ماسوله در وسط روستای ما کارخانه نىوبان زده اند و صدها هزار درخت را قطع میکنند و مواد سرطانزای خود را وارد رودخانه ماسوله و غبار الوده به ماده سرطانی فرمالید را با فن های قوی به اطراف میریزند کسی جرات نداردحرف بزند مردم جرات حرف زدن ندارند زندان میکنند با من تماس بکیرید:( محفوظ)

[پاسخ]

وارد کردن چنین داستان هایی به کتب درسی کودکان ایده خوبی است و باعث میشود تا کودکان میهن عزیزمان بدانند برای اینکه “قهرمان” باشند ، نیازی به کشته شدن در میادین جنگ یا در ریل قطار و مکان های دیگر(!) و نیازی به بازوهایی قدرتمند ندارند ، بلکه همه آنان و یا بهتر بگویم همه ما میتوانیم قهرمان باشیم ، قهرمانانی با جسمی ضعیف اما روحی قوی!
با آرزوی اینکه همه مان قهرمانان زندگی خود باشیم.

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۸ ب.ظ:

سپاس از دقتت مهرداد.بله:)
قهرمان سفر” خود” بودن…

[پاسخ]

سلام استاد.ببخشید که نظرم بی ارتباط با این متنه.ولی شدیدا به کمک احتیاج دارم.ای کاش اون پیشنهادتون که اگه شما فرصت نمی کنین جواب بدین یه سری اشخاص از طرف شما جواب بدن رو عملی می کردین.واقعا نمی دونم باید چی کار کنم.یه ادم محترمی تو یکی ازین شبکه های اجتماعی بعد یکم حرف زدن یهو باهام صمیمی شد شروع کرد به .عزیزم و خوشگلم گفتن.من اصلا موندم.لازمه بگم از اشناهامون هستن.و این مسئله خیلی منو نگران کرده.چجوری بش بفهمونم.چی کار کنم که ناراحت نشه.ضربه نخوره.و می دونم انسان خوبیه.و این قضیه از رو سادگی و احساساتی بودنش هست نه شکارچی بودن.استاد چرا بعضی پسرا از دخترام احساساتی ترن؟؟چرا نمی تونن بین صمیمییت ساده و احساس دوست داشتن و رابطه مرز بزارن؟من باید چی کار کنم؟؟نگرانم

[پاسخ]

خداوند این بانوی بزرگوار رو برای همه مون حفظ کنه.
چقدر خوب فاطمه خانوم در مورد انتقال خرد زنانه از نسل های قبل نوشتن. یادمه بعد از شرکت تو کلاس سفر قهرمانی زن خلا زیادی در وجودم از این بابت حس میکردم و چون هر دوتا مادر بزرگ هام رو هم از دست داده بودم خیلی افسوس میخوردم که چرا عقلم نرسید ازشون در مورد زندگی و تجربیاتشون بپرسم، چرا هیچ وقت پای درد و دل و حرفاشون نشستم؟! بعد دیدم چقدر کم راجع به مامانم میدونم، نشستم پای حرفاش، پای درد و دلاش، همیشه فرار میکردم، نمی خواستم بشنوم، وقتی در مورد پدر و خانواده ی پدریم حرف میزد جبهه میگرفتم و میجنگیدم اما یه بار بی طرف خودمو گذاشتم جاش، با همه ی ترس ها و امید و آرزوهاش، گفت وقتی با 17 سال سن میرفته بقالی برای دوتا بچه ی پشت سرهمش شیر بخره پیش خودش فکر میکرده اون شیشه شیرا کلاسوره تو بغلش، خیلی دلش میخواسته درس بخونه اما پدربزرگم با کتک مجبورش کرده به گفتن بله، تازه فهمیدم خیلی بی انصاف و خودخواه بودم که این همه گذشت رو ندیدم. حالا اما مامانم، بعد از 30 سال، دوباره شروع کرده به درس خوندن، از دوم راهنمایی تازه رسیده به دیپلم، پشتکارش خیلی ها رو به تحسین واداشته، میخواد بره دانشگاه و حقوق بخونه تا حق خیلی از زنهای این کشور رو زنده کنه، هم براش خوشحالم هم بهش افتخار می کنم.

[پاسخ]

سلام. در اولین غروب پاییزی این بیوگرافی و شعر زیبایش تقدیم به آقای دکتر و همه خوانندگان سایت.
آلفرد جویس کیلمر ششم دسامبر سال ۱۸۸۶ در نیوجرزی متولد شد.پدرش پزشک و شیمیدان بود.
درسن ۸سالگی وارد مدرسه گرامر و زبان راتگرز شد و بدلیل خلاقیت های ادبی و استعدادویژه اش در مدرسه درخشید.کیلمرتحصیلاتش را در دانشگاه کلمبیای نیویورک ادامه داد.با شروع جنگ جهانی اول کیلمر وارد گارد ملی نیویورک شد.کیلمررا به اروپا اعزام کردند . شاعر جوان در بحبوحه جنگ جهانی شعر می سرود ومی جنگید
کیلمر روز سی ام ژوییه سال ۱۹۱۸ و در سن ۳۱ سالگی در جبهه نبرد کشته شد. مهمترین اثر کیلمر شعر درختان است. این شعر نخستین بار سال ۱۹۱۴ منتشر شد.
«درختان»
فکرنمی کنم که روزی شعری به زیبایی یک درخت ببینم
درختی که دهان گرسنه اش وامدار سینه شیرین و گوارای زمین است
درختی که همه روز به خدا نظر دارد و شاخه های پربرگش دست به دعا برداشته اند
درختی که شاید در تابستان، گیسوانش آشیانه ای برای سینه سرخان باشد
برسینه اش برف نشسته و هم نشین باران است
شعررا، نادانی چون من می سراید
اما تنها خداست که درخت می آفریند

[پاسخ]

خدا حفظشون کنه.
(خط نخست نوشته، آخر خط مه لقا هوشمند -> مه لقا ملاح)

[پاسخ]

دستتان درست دوستان…نمیشناختم این بانو را کاش من هم میدانستم دغدغه محیط زیست داشتن چطور میتونه به فعال محیط زیست بودن تبدیل بشه ..با همه ظرفیتم مشتاق دانستن این پاسخم..کسی میتواند مرا راهنمایی کند؟

[پاسخ]

پاسخ به سايه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۸ ب.ظ:

کافیه آشغال رو زمین نریزی و هر مغازه ای که رفتی تا اونجا که ممکنه برای هر چیز کوچیکی نایلون نگیری ! به همین سادگی شما می شید یه فعال محیط زیست !

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۹ ب.ظ:

سلام و درود بر شما دوست عزیز
در حال حاضر انجمنهای مردمی و دانشجوئی در حوزه محیط زیست در سطح تهران وشهرستانها فعال هستند و کارهای ارزشمندی انجام می دهند هر چند که تخریب محیط زیست و بحرانهائی نظیر کمبود وآلودگی آب به بالاترین میزان خود تا به اکنون رسیده اما قدمهای کوچکی که این عزیزان بر میدارند قطعا بی اثر نخواهد بود چرا که تنها بیان مطالبات در این حوزه بسیار تاثیرگذار بر تصمیم گیرهای کلان کشوری خواهد بود.خیلی ممنون از پیگیریتان خوشحال میشویم دوست دغدغه مندی چون شما هرچه زودتر به عرصه فعالیت محیط زیستی قدم بگذارد…پرتوان باشید

[پاسخ]

سايه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۸ ب.ظ:

فاطمه عزیز من سالهاست زباله های طبیعی خانه را در خاک دفن میکنم یا به مصرف دام میرسانم سالهاست نایلونها را تا پاره نشده سعی میکنم استفاده کنم توی فامیل و دور وبریا تا میشهاستفاده از یه بار مصرفها را تقبیح میکنم جوری که یا مصرف نمیکنن یا با وجدان درد حداقل…اما میدونم که این کارها فقط به درد دلخوشی خودم میخورد چون قطره ایست در دریای بیکران بی مبالاتی و بیحرمتی و مصرف…از شما که به نظر فعال این عرصه هستی راهنمایی میخوام که آیا گروه های بزرگتر و موثرتری هستند که سیستماتیک و فرگیر رفتارهای درست را اشاعه بدن؟ من با تمام وجود مشتاق همکاری در چنین گروه هایی هستم به خصوص اگر در حمایت از آب باشن که شهر کویری ما داره طعم فراقشو زودتر از بقیه مزمزه میکنه

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۹ ب.ظ:

چقدر آموزنده زندگی کرده اید

[پاسخ]

مهدیه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۵ ب.ظ:

من همیشه دوست داشتم جزء فعالان محیط زیست باشم تنها کاری تونستم انجام بدم و میتونم اینه که از زمانی که مدرسه میرفتم تا حالا خوراکی هایی میخوردم هیچوقت آشغال خوراکی هامو تو خیابون نمی ریختم چون جاییکه من زندگی میکنم تو خیابوناش سطل زباله فراوان نیست با خودم میاوردم خونه تنها کسی بودم که اینکارو میکردم, هنوزم با حتی اگه سطل زباله خیلی دور باشه برا خودم سخت نمیبینم میرم تا خودم و به سطل زباله برسونم گاهی وقتا راننده تاکسیا نگاه میکنن ببینن کجا میرم چون میبینن که تاکسی داره پر میشه اما اهمیتی نداره محیط زیست مهمتره.چیزهایی هم که لازم باشه یه گوشه از باغچه دفن میکنیم.

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۷ ب.ظ:

مهدیه جان درود بر تو 🙂 متاسفم که خواسته های حداقلی در این زمینه پاسخ داده نشده اما در راه دریافت مطالباتتان کوتاه نیاییدکه محیط زیست با زندگی پیوند عمیقی دارد.مفهومی در دانش محیط زیست تعریف می شود به نام:ضریب نشاط که برای مثال دراستان اصفهان پس از خشک شدن زاینده رود این ضریب تفاوت معنا داری پیدا کرد 🙁 به امید روزهای با نشاط برای این سرزمین

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۹ ب.ظ:

درود بر تو سایه 🙂
بزرگمردی چون گاندی گفت: “بیایید خودمان تغییری باشیم که در دنیا جستجویش می کنیم”.این که شما در زندگیتان این مسائل را رعایت می کنید بسیار جای تبریک دارد. حتی جنبش جهانی محیط زیستی که در همین یکشنبه اتفاق افتاد اصلی ترین خواسته اش این بود”حرف بس است عمل کنید”…جناب محمد درویش با سمنهای محیط زیستی فعال در نواحی کویری به خوبی آشنا هستند به نظرم دغدغه تان را با ایشان رسما در میان بگذارید.سپاس

[پاسخ]

بهنوش ناظمی سلمان

سلام استاد عزیز
قبلاً از اینکه سؤالم به این پیج مربوط نمیشه عذرخواهی میکنم،اما در شرایط سخت و استرس زایی هستم،از دانشجویانتون بودم،ساکن تهرانم،کارشناسی شیمی محض دارم،و به خاطر علاقه به روانشناسی، کارشناسی ارشد این رشته رو شرکت کردم، بالینی علوم تحقیقات قزوین و تکمیل ظرفیت عمومی تهران غرب پذیرفته شدم،به شدت مرددم و مبهم که چه انتخابی داشته باشم،امروز برای ثبت نام قزوین اقدام کردم اما از تصمیم مطمئن نیستم،از حضورتون خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۲ ب.ظ:

قزوین گزاره بهتریه به ویژه بالینیش قویه
منم درس میدم !!!!

[پاسخ]

سلام استاد ممنون از پست زیباتون به نظرم اومد که اخر نوشته ها از دهقان فداکار صحبت شده یعنی چی که جان چند ده نفر رو نجات داده!!!!! چون این مادر عزیز بخوبی شناخته یا قدردانی نشده باید کار دیگری را بی ارزش کرد؟ (یا مقایسه بشن)

[پاسخ]

Mehrdad.B پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۲ ق.ظ:

دوست عزیز در اینجا کار دهقان فداکار بی ارزش نشده است ، بلکه با احترام به کار پر ارزش ایشان و همچنین یادکردن از ایشان به عنوان یک “قهرمان ملی” ، این نکته گوشزد شده که تنها چنین افرادی قهرمان ملی نیستند ، بلکه افراد دیگری نیز هستند که کارهایی به مراتب بزرگ تر انجام داده اند ولی نسبت به آنان بی توجهی شده ،

[پاسخ]

سلام
مطلب خیلی خوبی بود.
فکر کنم بالا توی متن یه اشتباهی شده. منظور مه لقا ملاح بوده که به اشتباه زده شده مه لقا هوشمند 🙂

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۰ ب.ظ:

تصحیح کردم فرناز عزیز ممنونم

[پاسخ]

سلام دکتر ببخشد یه راهنمایی میخواستم رشته مشاوره بهتره یا روانشناسی تربیتی یعنی کدومش کاربردی تره و جذابتره دوست دارم از خوندن لذت ببرم ببینید من روانشناسی بالینی خیلی دوست دارم مخصوصا گرایش کودک ولی واقعا نمیتونم بخونم مطالبش خیلی مفهومی باید دقیق بخونم و من خیلی فرصت ندارم. لطف میکنید اگر راهنمایی بفرمایید.

[پاسخ]

سلام
بسیار عالی !!! چه لذت و آرامشی در دلم کاشت این پست….
دیشب در برنامه خندوانه رییس فدراسیون بسکتبال مهمان برنامه بود. یه جمله جالبی می گفتند: قدردانی کردن و تشکر خدمت گزار میسازه. این قدردانی قشنگ این پست هم در دل ما ها حس خدمت بیشتر میکاره. ممنونم

[پاسخ]

آفرین .لذت بردم از این کار قشنگ ,
استاد یه موقع نگین اینا عجب بچه هایی هستن و چه کارهای قشنگی میکنن ؟؟ ما هرچی داریم از شما و خوبیهایه که شما یادمون دادین .

[پاسخ]

من بانویی را دیدم که طبیعت را زندگی می کند با عشق،

من بانویی را دیدم که منزلش میعادگاه هم نفسان طبیعت است

….

من بانویی را دیدم که روز سوم در گذشت همسرش چند درخت کاشت

و روز هفتم در گذشت او چند درخت کاشت

ودر سالگرد درگذشت او بیش از100 درخت کاشت

قبل از آن دو نفری درخت می کاشتند،

بعد از او هم درخت کاشت،

با همه ی فرزندانش، درخت کاشت

….

من بانویی را دیدم که هرکه درخت می کارد را فرزند خود می داند

….

من بانویی را دیدم که با بریده شدن هر درخت می گرید

برای پرنده های بی خانه غصه می خورد

برای روستاهای بی مدرسه، مدرسه می سازد

برای روستا های با مدرسه کتابخانه می سازد

…..

من بانویی را دیدم..که درخت را به اندازه ی سهراب درک می کند،

مادر درخت ها و کتاب ها و درخت کاران ایران،دکتر مه لقا ملاح

http://environment-and-energy.persianblog.ir/post/308/

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۷ ب.ظ:

سپاس آذر بانو 🙂

[پاسخ]

استوارسوم علي حقگو

داستان انسان امروزی بی شباهت به داستان اُدیپ شهریار نیست (کسی که پدر خود را کشت و با مادر خود همبسترشد). هر روز صبح که از خونه می آیم بیرون بعد از بسم ا..، به مادرم (زمین) سلام می دهم و بابت مهرورزی ها و زایش هایی که برای زندگی ما انجام می دهد تشکر می کنم. بعد از مادر، به پدرم (خورشید و آسمان) سلام می دهم و بابت نور و آبی که مادر(زمین) را مهیایی باروری می کنه ازش تشکر می کنم. و بعد به هوایی که تنفس می کنم (روح زمین و آسمان) سلام می دهم و بابت جاری کردن زندگی ازش تشکر و قدردانی می کنم و بعد به رسول خدا و سایر ائمه اطهار. این برنامه هر روز صبح منه. من پدر و مادری رو ندیدم که به بچه هاشون، مادر و پدر اصلی شون (زمین و آسمان) رو معرفی کنند و بهشون یاد بدهند که می بایست خیلی مراقب رفتار و کردارشان با پدر و مادر اصلی شون باشن نتیجه اش این میشه که طرف صبح که از خونه می آد بیرون اول آب دهنشو می اندازه زمین ( تف بر چهره مادر می اندازه) و بعد سیگاری آتیش می زنه و ماشینش رو روشن می کنه و دودشون رو می فرسته برای پدر! (خورشید و آسمان) و خودتون می دونید تازه این اولشه و ادیپ امروزی تازه کارش رو استارت زده و تا شب با این پدر و مادر چه کارها که نمی کنه…
پی نوشت:
اگه گفتم من صبح ها به زمین و آسمان و هوا سلام می دهم، منظورم این نیست که به قول فردوسی پور بگم: چقدر من خوبم !!!(فردوسی پوردر دیدار ایران و آراژانتین گفت: ما چقدر خوبیم!) منم تازه فهمیدم !

[پاسخ]

نور پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۹ ب.ظ:

چقدر زیبا نوشتید استوار سوم علی حق گو. سپاس

[پاسخ]

سلام و عرض ادب
بسیار زیبا بود قدر دانی از این عزیز. انشالا که سالیان سال زنده و تندرست وشاد باشند.
ولی خودمونیم دکتر باید خودتونو گرم کنید الان بعضی ها بجای درک موضوع بهتون بگن عکس منافی پوشش اسلامی بوده و سایتتون فیلتر شه!!! D:

[پاسخ]

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp