سایت دکتر شیری

مردمان خوب این دیار ۲۹- قدردانی

image_pdfimage_print

مردم میخواهند شب قدر داشته باشند ؛ شب قدر شبی ست که باید قدر خویش را دانست

ببینید این جوان چقدر قدرشناس است

—————————————

نگین نوشت:

دیشب برامون اتفاقی افتاد که دوست داشتم باهاتون به اشتراک بذارم.
بعد از افطار با عارفه و احمدرضا زدیم بیرون که یه چرخی بزنیم و چیزی بخوریم.
حدود ساعت ۱۱بین راه یدفه ماشینمون خاموش شد.
احمدرضا شروع کرد به بررسی که بفهمیم مشکل از کجاست…این اتفاق کنار یه مغازه خرما فروشی افتاد
صاحب مغازه یه پسر جوون بود که با دو تا از رفقاش مشغول حرف زدن بودن و متوجه خرابی ماشین ما و اینکه نیاز به کمک داریم شد
خودش اومد جلو و گفت چی شده داداش؟و شروع کرد به چک کردن ماشین و فرضیه هایی که تو ذهنش بود
با یکی از آشناهای تعمیرکارش تماس گرفت و مشورت گرفت
حدس زدن مشکل از پمپ بنزین ماشینه…
اومد صندلی عقب ماشین رو برداشت و دریچه انتقال بنزین رو باز کرد و شلنگ های بنزین رو با دهنش چک کرد!
من و عارفه رو برد تو مغازه و برامون اب خنک و صندلی اورد…
گفت اینجا امن نیست بخواین ماشینو تا صبح بذارین.هر طوری شده امشب راش میندازیم. اخر سر هم احمدرضا رو سوار موتورش کرد و باهم بنزین گرفتن و اوردن و بعد از یکم کلنجار ماشین روشن شد.
یه نفس راحت کشیدم و وقتی داشتم ازش تشکر میکردم گفت چند سال پیش با خانومم رفته بودیم شمال ماه عسل.ماشینمون تو برف گیر کرد.یه ادم با معرفت پیدا شد و کمکم کرد ماشینو راه بندازم.از اون روز با خودم عهد کردم کسی کارش به مشکل خورد از کمک کردن دریغ نکنم.
تو تمام این مدت که حدود دو ساعت طول کشید همش تو ذهنم “مردمان خوب این دیار” تداعی میشد…
حس خوبی بود که میون اینهمه خودخواهی و بی معرفتی  که هر کسی کلاه خودشو محکم چسبیده تا باد نبره ادمای با معرفت که دل دارن برای بخشندگی هنوز هستن….
————————
خاطرات خوب خود را بفرستید برام تا امید در بینمان نمیرد
 
نظرات

با دوستان رفته بودم بیرون و تا گشت و گذارمون تموم شد ساعت 10.5 شب شده بود. تنها برمیگشتم و منتظر تاکسی بودم که یکدفعه انگار آسمون منفجر بشه شروع کرد به پشت سرهم رعد و برق زدن و بارون شدید وحشتناکی شروع شد انقدر شدید بود که تمام خیابونا را آب گرفته بود! حتی سطل آشغالهای بزرگ هم در خیابون به حرکت در اومده بودن!!! کلی آشغال و شاخه های درخت تو جریان آب در حرکت بودن از شدت بارون چادرم و تمام لباسم خیس خیس بود اونقدر خیس شده بودم که دیگه خودم هم روم نمیشد تاکسی بگیرم و صندلیش و خیس کنم!!! تو اون بارون داشتم پیاده میرفتم تازه رسیده بودم میدون پونک که یه پژو نگه داشت یه آقا و خانوم و یه دختر ده/دوازه ساله! اصرار کردن سوار شم و بهشون گفتم لباسم خیسه و ماشینتون خیس و کثیف میشه اما با مهربونی اصرار کردن! آقا بخاری ماشینش و زیاد کرد و گرم شدم! هم خودم و هم قلبم و هم چشمام از این همه مهربونی! همیشه و همیشه دعاشون میکنم

[پاسخ]

همه خوبیها هم از خداست و بدیها از ما. شب قدر به یاد 14 خوبترین آدمها باشیم که همونها خوبی کردن رو به دل آدمهای خوبی چون شما میندازن.

[پاسخ]

سلام آقای دکتر. خیلی ببخشید که کامنت غیرمربوط میذارم.
برای مشاوره ازدواج میخوام مراجعه کنم. ممنون میشوم اگر مرکزی که مورد تاییدتان باشد را معرفی کنید.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۷ ب.ظ:

مرکز دکتر عابدین تماس بگیرید ببینید خوشتون میاد یا نه 88687221

[پاسخ]

من در مورد یه منشی میخوام بنویسم.خانم((زندی)) تو بخش فیزیوتراپی_ارتوپدی بیمارستان نفت کار میکنه.این بخش هم جزء بخشهای نسبتا شلوغ و پر مراجعه.چند بار که اونجا رفتم برخورد بسیار شایسته و مهربان این خانم جوان رو با تمام مراجعین دیدم.انقدر با صبوری با همه حتی آدمهای بدخلق برخورد میکنه که باعث تعجب من شده.چند بار خواستم ازش رمز این صبوریش رو بپرسم.راستش خودمو که جاش میذارم میبینم اگه من بودم اقلا با بعضیها اینطوری برخورد نمیکردم.ولی اون با متانت وآرامش عجیبی رفتار میکنه که مثال زدنیه.حتی از مریضها بابت تاخیر در نوبتشون عذرخواهی هم میکنه.واقعا و از صمیم قلب براش آرزوی بهترینها رو دارم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۲ ق.ظ:

چقدر خوبه که اشاره میکنید با آدرس به این آأم نیک

[پاسخ]

مشاور پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۶ ب.ظ:

سلام به آقای دکتر شیری و همه ی دوستان.فیروزه جان به نظرم به خانم زندی بگو که چه قدر خوش برخورد هستش و حتی سایت دکتر شیری رو هم معرفی کن…..حتی کامنتت رو….
واینو مطمئن هستم که خودت هم مثل اسمت نگین فیروزه ای که درخشش دیگران رو هم می تابانی.

[پاسخ]

firooze2014 پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۳ ب.ظ:

سلام دوست عزیز.بله خودم هم چند بار به این موضوع فکر کردم.ولی خب این کارو نکردم.این بار که برم اونجا حتما این کارو میکنم.مطمئنم که تاثیر خوبی روش میذاره و نوازش مثبتیه که باعث میشه کارشو با دلگرمی بیشتری انجام بده.از ابراز لطف شما هم بسیار ممنونم

[پاسخ]

19 سال پیش توی جاده برفی ماشینمون چپ شد کنار جاده خوشبختانه هیچ کدوم چیزیمون نشد اما ماشین پیکانمون آسیب دیده بود…با ماجراهایی یه ماشین گنده(0نمیدونم اسمش چی بود) گرفتیم و برادرام سوار اون ماشین شدن تا ماشین خراب و برسونن شهرمون
من و مادر و پدرم هم توی اون سرما کنار جاده منتظر شدیم یه کامیون نگه دشت برامون!! از ناچاری و با اکراه سوار شدیم جاده یخ بندان فجیعی بود مسیری که در شرایط عادی دوساعت طول میکشید از شب تا ظهر فرداش طی کردیم..راننده مهربان یزدی آقای عباسی نگرانی و ترسمون را می فهمید انگار، نگران برادرا بودیم و دوباره چپ کردن که با چپ شده های فراوونی که کنار جاده میدیدیم اصلا نامحتمل نبود با احتیاط راند.. برامون آهنگ گذاشت ..خاطره تعریف کرد.. خوراکیهاشو تعارف کرد و سر ظهر فرداش جلوی در خونه صحیح و سالم گذاشتمون زمین..هر چه اصرار کردیم ریالی پول قبول نکرد و برای همیشه در ذهنمان ماندگار شد ..یادت بخیر آقای عباسی سرت سلامت هرجا که هستی

[پاسخ]

انتشار خوبیهای مردمان خوب عمل صالحیست که در این برهوت خشم و بی اعتمادی و دوست نداشتن خود، باران رحمت است بر بانیش هزار برکت و رحمت

[پاسخ]

من تو دانشگاهمون کار اداری واسم پیش اومد. پیش یکی از اقایون کارمند رفتم. مشکلم گیرتوش بود.میتونستن اذیتم کنن.بیخودیا. ارباب رجوع دیگه ای نداشت در نهایت ناباوری من بلند شد پرونده امو دستش گرفت خودش رفت ی اتاق دیگه گفت مشکلش اینه کارشو واسش بزنید. واسه دوسام ک گفتم فهمیدم ادم معروفیه تو این کارا. تو کل دانشگا فقط از این ادم میشد سوال بپرسی در مورد مشکلت و درست درمون راهنماییت کنه.

[پاسخ]

نگینم…
یادمون نره ماهم بشیم مردمان خوب این دیار…بشیم قصه یه سری آدم دیگه
قشنگ میشه این زنجیره :)

[پاسخ]

چرا هیچ کس به ما نمیگه برنامه شب قدر امسال چیه؟ مثل سالهای قبله؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۴ ب.ظ:

اگر بدونی چه سورپریزی داریم براتون!!!!
ایمان و توانگری 93

[پاسخ]

سوره پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۸ ب.ظ:

حسودی میکنیــــــــــــــــم

[پاسخ]

محبوبه پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۳ ق.ظ:

مشتاقانه منتظر می مانیـــــــم

[پاسخ]

تا امید از بینمان نمیرد…
خیلی جمله ی زیباییه…

[پاسخ]

دکتر خیلی خوبه این مهربونیا بازگو میشه ادم یادش نمیره میشه گاهی با محبت بود
اما یه خاطره خنده دار یه روزه خیلی بارونی که خیلی هم دیرم شده بود کنار خیابون یه خانوم مسن چادری وایساده بود منم از روی مهربونی دلم سوخت گفتم خانوم من تا انتهای این خیابون میرم گفت باشه اومد با لا شست بعد که به انتهای خیابون رسیدیم گفتم ببخشید که نمیتونم جلوتر ببرمتون خیلی جدی گفت خب چرا سوارم کردی همین یه دره راهو میخاستی بیاری منو

[پاسخ]

سلام
امروز تا از کلاس برگردم ولایت شده بود بعد اذان
خوب من در هر صورت ماه رمضون قبل افطار هیچی نمیخورم
خونه که هیچکس نبود و اصلا حوصله تنهایی رو هم نداشتم
گفتم چه کنم چه نکنم رفتم کبابی سرکوچمون که اتفاقا بچه محلمونه، اینا خانوادگی همونجا کار میکنن
ماه رمضون بساط افطاری هم داره
وقتی رسیدم دیدم دارن افطار میکنن
خلاصه جاتون خالی یه ظرف آش گوشت پر و سفارشی و شامی مخصوص شهرمون سفارش دادم و در ادامه کلی مخلفات که میدونستم اینها دیگه پولی نیست برام اوردن
اومدم حساب کنم هرآنچه اصرار کردم فقط فاتحه ای برای پدر و مادرم فرستادن و گفتن امشب مهمون ما بودی
فقط میتونم بگم
واقعا نفسشون گرم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۳ ق.ظ:

آقا مرتضی حال ما هم اینجا خوب شد
نفس همه شون گرم

[پاسخ]

مرتضی پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱ ق.ظ:

:) امیدوارم همیشه حال همه خوب باشه

[پاسخ]

یادش بخیر…خونه قبلیمون ، یک همسایه داشتیم ، صبح زود می رفت سرکار . برای اینکه مزاحم خواب کسی نشه ، ماشینو خلاص می کرد ، هل می داد تا تو کوچه ! خیلی مهربون بود …ولی چند سال پیش مجبور شد قلبشو عمل کنه ! شاید انقدر که به خودش فشار آورد…

[پاسخ]

سلام دکتر

من خودم entp هستم میخوام برم خواستگاری دختری که isfj هست (طبق برداشتم از رفتار طرف و صحبت اطرافیان)
گیج شدم واقعا میشه کمکم کنید واسه این جلسه
ممنون

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۲ ق.ظ:

بیا توصفحه FB/IRANTYPOLOGY اونجا همه بحثها حول MBTI میچرخه

[پاسخ]

این دیار مردمان خوب زیاد داره! فقط یه آدم خوب، خوب بودنش رو که جار نمیزنه! باید فهمیدش. باید بهش اجازه داد دیده بشه. اما در کنار این خوبان کسایی هستن که مثل ابر سیاه جلو خورشید رو گرفتن. میدونیم پشت ابرا خورشیده، اما نورش بهمون نمیرسه. این جز درناکترین دغدغه های منه.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۵ ق.ظ:

ای بابا نادر جان
چقدر حرف و آخرش هیچی ! خب یه خاطره خوب بنویس و اینهمه نا امیدی زیر این پست نگذار

[پاسخ]

فرزانه پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۲ ب.ظ:

بعضی کامنت ها رو میشه تو یه جمله خلاصه کرد!
((عرض سلام و مخالفت دارم)).

[پاسخ]

خدا همه مردمان خوب این دیار رو حفظ کنه…. از جمله شما رو آقای دکتر………تا امید در بینمان نمیرد. ….

[پاسخ]

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp