سایت دکتر شیری

دوستان اجتماعی نامزدم را کجای دلم بگذارم؟( پدر و مادرتان به شما نگفتند)

 
نظرات

سلام دکترخسته نباشید.
مطالبتونوهمیشه میخونم خدااجرتون بده خیلی مفیدهستن.
آخ که چه بحثیوبازکردید!!!!!!!
نامزدمنم زیادی حساسه…من همه جوره باش کناراومدم،باهمکارای خانمش که زیادی باشون گرم میگرفت،بادوستای اجتماعیش،بامشتریاش وبا….نمیگم هیچوقت غرنمیزدم سرش ولی خوب درکل کنارمیومدم.ولی همینکه من درسم تموم شد..وایییی..حالابد دل بودنای زمانی که دانشجوبودم بماند…وقتی درسم تموم شدورفتم سرکارهمششش سختگیری میکرد.هروقت ازش کارویاکمکی میخواستم بالحن بدوزننده ای بهم میگفت بروپیش همونای دیگه که همکارت هستن…یادمه چندسری باهمین لحن اذیتم میکرد…چطوردوست اجتماعی،واسه اون مجازه ولی واسه من غیرمجاز؟!همکارواسه اومجاز ولی واسه من غیرمجاز؟!حالااینجانمیخوام بدنامزدموبگم خداغضبش میگیره وگرنه میگفتمتون که چه اروپایی واسه خودش ساخته وباداشتن من چه سفرهایی که نمیره

[پاسخ]

پدیده پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۷ ق.ظ:

اینجور مواقع چقدر خوبه اول آدم به برداشت ها و قضاوت های خودش برگرده و کمی با خودش و مناسبات و توقعات خودش خلوت کنه……..بعد ببینه کجا ها برای همون نامزد کم گذاشته…آخر سر پیکان جنگ و چکش قضاوت و لنگه کفش ها را خلاصه……………………بابا اسیا به نوبت. آدم بهتره زودی نبره و بدوزه…………یه کم تعمق و آرامش خیلی به آدم کمک میکنه…..من خودم اینطوری هستم و نتیچجه ی مستمر و پایدارتری هم گرفته ام

[پاسخ]

سلام اقای دکتر من مدت 8 ماه هست که عقد کرده ام .یه چیزی که منو خیلی خیلی آزار میده اینه که وقتی با همسرم میریم بیرون و دخترها رو نگاه میکنه خیلی عذاب میکشم . یا اینکه با خانومی که در محیط کارش (منو همسرم همکار هم هستیم)وارد میشود خیلی خوب برخورد میکنه یا خیلی تحویلشون میگیره بهم میریزم .یک بار هم سر همین قضیه باهاش دعوا کردم و گفتم چرا تو خیابون انقدر به دخترا نگاه میکنی یا چرا وقتی میریم کافی شاپ به جای اینکه به من نگاه کنی میزای بغل رو نگاه میکنی ؟ از اون موقع کمی بهتر شده ولی میدونم که همیشگی نیست این کارش. نمیدونم چه رفتاری باید انجام بدم ؟خواهش میکنم راهنماییم کنید

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۴:۲۲ ب.ظ:

فقط
PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

[پاسخ]

ببخشید دکتز.من الان پنج ماهه عقد کردم و بدلیل محدودیت های پدرم حتی در جمع با همسرم حرف نزدم چ برسد ب تنهایی و تا الان هیچگونه ارتباط جنسی نیز ن

علیرضا شیری

[پاسخ]

سلام استاد عزیزم
ببخشید اگه خواهشم نامرتبط با این پسته …
من دختر 28 ساله ای هستم در استانه ازدواج با مردی 32 ساله که شدیدا دوسش دارم
چندروز پیش یکی بهم گفت”وهم عشق به معنای بلد بودن همسرداری نیست”. از اون روز فقط تو فکرم و با اینکه تو این زمینه سعی کردم از مطالب خوب و الگوهای خوبی چون مادرم و خواهرم به عنوان نمونه ای از همسران خوب استفاده کنم ولی باز میترسم آقای دکتر منم همسرداری بلد نباشم و فقط این شدت عشقم باشه که هی بهم میگه من همسرداری رو خیلی خوب بلدم. میشه یه پستی در زمینه همسرداری بنویسید، واقعا ممنون میشم. اگه قبلا چیزی نوشتید میشه لطفا ادرس بدید من بخونمش چون چیزی در سایت پیدا نکردم. یه دنیا ممنونم.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۶ ب.ظ:

PORSESH.DOCTORSHIRI.COM
اینجا بپرسید

[پاسخ]

سلام آقای دکتر،من دیشب یه کامنتی گذاشتم که متاسفانه یادم رفت آیکون ارسال جواب تو ایمیلو فعال کنم،من ازکجابدونم کی شما جواب مبدبن:(بی صبرانه منتظرگره گشایی شما هستم

[پاسخ]

سلام استاد،داعونم کمکم کنید…من یه دختر25ساله هستم ..ارشددانشگاه تهرانم با ی رشته عالی ..جذاب و زیبا…بلندپرواز…3ساله دارم عذاب میکشم…هرماه 2کیلو لاغرمیشم…هرروز دکتر،دارو…به دلایل زیر:1-..ازی طرف اوضاع پدرمادرم2-تو کارایی که انجام دادم با تمام تلاضهای بیش ازحدتوان نتونستم موفق شم 3.هرکی اومد سمت من یه مشکلی داشت…اونایی که صاف وصادق هستند رو خودم حسی نسبت بشون ندارم..اونایی هم که دوست داشتم همه سرکاریو واسه سو استفاده میخواستن..اصلا رابطه هام شروع نشده تموم میشن…تنهایی اونم با این همه مشکلات آزارم میده…7ماهه افتادم گوشه حونه…شبا توخواب گریه میکنم جیغ میکشم..حتی میترسم دیگه بخابم..کلی مشکلات گوارشی و ..پیدا کردم که همه میگن عصبیه….بین تمام این بدبختیا 2ماه پیش ازیه دکتری خوشم اومد که اونم گفت همین حسو داره…بعد 1هفته که باهم بودیم یهو غیبش زد..(یا اینکه هیچ وقت رابطه چنسی نداشتم اما متاسفانه همون ی هفته..اصلا نمیدونم چجوری اتفاق افتاد)اخرین بارگفت پدرشون تصادف کرده بعدشم دیگه هیچ خبری ازش نشد..تلفن هم جواب نداد.منم فقط یکبار زنگیدم و دوبار هم اسمس دادم تواین 2ماه که جواب ندادن…آدم سیریشی نیستم..حس میکنم غرورم خورد شده.وقتی باش آشنا شدم فکرکردم دیگه تواوج خوشبختیم ..اوایل داشت حالم بهترمیشد اما الان بدترازقبله..دارم خفه میشم..همش دارم به خ.دکشی فکرمیکنم..خسته ام ازهمه آدما…حتی اگه باشه هم میدونم بدرد هم نمیخوریم…حتی باهاشم زیاد بهم خوش نمیگذشت..فقط نمیدونم چرادوست دارم باشه…دکترجان بدادم برس…این 3سال اخیر خیلی سختیا کشیدم..که ی دلیلش وجود همچین آأمایی بوده که به اونا همچین حسی نداشتم و واسم زیاد مهم نبودن…اما این تنهایی کلافم میکنه…چرا هیچ کی نیست که اگه من دوسش داشتم واقعا آدم درستی باشه..به نظرتون این آقاهه برمیگرده یا کلا دروغ بهم گفت احساسشو؟منتظرش باشم؟؟؟؟؟..آدمایی که این مدلینو تاحالا خوب ازپسشون براومدم..همچین گذاشتمشون تو خماریو ریجکتشون کردم که خودم حال کردم…البته این کارا حالمو ازدرون خوب نکرد..فقط تونست جلوی ازدست رفتن غرورمو بگیره…دلم میخواد ی بار دیگه برگرده و من همچین فیتیله پیچش کنم که دلم خنک شه..اما میدونم اینجوری خالم خوب نمیشه..خواهش میکنم کمکم کنید تا نمردم:(((((((((((راستی قبلنا فیس بوک داشتم که چندتا آدمهایی که اونجا سررام بودن همشون واسه زنگ تفریح بودن البته چند نفرکه نه زیاد..نزاشتم هیچکدوم ازم سواستفاده کنن و به همین دلیل فیس بوکو بستم…اما متاسفانه بیرون از نت بدتربود نمونش همین مورد اخر که من پدربزرگمو برده بودم پیششون که واسه عمل جراحی چون موردخاصی بود شماره دادنو همه چی ازونجا شروع شد…حداقل فک میکردم این رابطه اینترنتی نبوده و توکوچه خیابونم نبوده..اما منافاتی با بقیه نداشت:(((((((((

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۷ ق.ظ:

سلام، من نامه تون را خوندم
اولا باید رابطه و مهارتهاش را یه بار دیگه یاد بگیری و نقاط قوتت را زیاد کنی
( کتاب پیامها به من کمک کرد)
دوم اینکه مدل شخصیتی خودت را ارگر بدونی متوجه میشی چه نوع روابطی بدردت میخوره ( نمادهای اسطوره ای و روانشاسی زنان- شینودا بولن) حداقل نشین تو خونه کز کردن

[پاسخ]

مجتبی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۲:۲۱ ق.ظ:

سلام ببخشید اینو میگم من بی طرفم ولی شما تا وقتی خودت پسرا میپیچوندی و سر کار میزاشتی حال میکردی و اونا غرورشونو از تو جوی آب اورده بودن ….فقط شما نباید غرورت جر بخوره ….ولی از هر دست بدی از همون دشت میگیری عزیزم ….ناراحت نباش فکر انتقام اون شکست هم نباش چون به خودت و بقیه کسایی که در اینده دوستت دارن اسیب میرسونی ناخواسته همش مواظبی که نره تو پاچت وکسی ازت سوء استفاده نکنه ….چرا بجای انرژی منفی به اتفاقات خوب فکر نمیکنی…..منم برات دعا میکنم …..چیزایی که امروز داریم همونایی اند که دیروز بهش فکر میکردیم..

[پاسخ]

آقای دکتر به نظر من اگه اون آقایی که دوست های اجتماعی داره همسرش رو از همه چیزهایی که تو رابطه هاش اتفاق میفته در جریان بذاره (البته با مستندات) اشکالی داره؟ فقط یه چیزی که من توی جامعه و محیط اطرافم دیدم این رابطه هارو پر خطر میکنه بی جنبه بودن آدماست.و اینکه بعد از گذشت زمان ممکنه رابطهاشون عاطفی هم بشه.چون از بچگی محدود بودن حالا الان به هر نحوی شده این عقده رو با ارتباط با جنس مخالف میخوان حل کنن.خیلی هارو دیدم رابطه خواهر برادریشون به چیز دیگه ای تبدیل شده.یا یه مزخرفاتی از سوشال فرندیشون در اومده.شاید خیلی باید بگذره تا مردم این جور روابطو درک کنن و چارچوبشو بشناسن تا نگرانیاش از بین بره.

[پاسخ]

مریم ۲ پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۶ ب.ظ:

موافقم. آدمایی رو دیدم که به اصطلاح از «بچه مثبت» های آبرودار اجتماع هستن، خانواده دار و تحصیلکرده و شاغل و متاهل در سن جوانی، و تو فیس بوک سنشونو پایینتر از واقعیت می زنن، به رابطه شون اشاره ای نمی کنن و میخوان خلاصه عقده بترکونن.

[پاسخ]

منم اضافه کنم که شما اولین نفری نیستی که این ماجرا براتون اتفاق افتاده. خیلی از ما دخترا رسما به قول شما “گاگول” بار میایم و وقتی پاش میفته، حسابی سادگی می کنیم و به سختی چوب این سادگی رو می خوریم. سادگی ای که میشد تو دوران دبیرستان بهمون یاد بدن چطوری باید ازش گذشت و چطوری باید تو راه زندگی “عاقل” شد، نه فقط تو راه المپیاد و مذهب و خانه داری. تقصیر شما نیست، تقصیر جامعه ست که رسما هیچ آموزشی برای جلوگیری از گاگولیت (!) به نسل جوون نمیده. غصه نخور عوضش الان دیگه ساده نیستی. یاد بگیر که دیگه سادگی نکنی. و به دیگران هم یاد بده. کم نیست این تجربه.

[پاسخ]

زینب 1 پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۷ ب.ظ:

این در جواب بنده خدایی بود که بدجوری رفته رو هوا

[پاسخ]

اتفاقاً به نظر من و با توجه به تجربیاتی که داشتم یکی از فاکتورهایی که مردها به خودشون اجازه انگولک کردن دختر و حرفهای نامربوط زدن میدن به نظرم کم سن و سال به نظر رسیدن دختره. چون فکر میکنن کم تجربس و جرات اعتراض نداره.

[پاسخ]

آقای دکتر اشکالی داره زن یا مرد متاهل دوست عاطفی داشته باشن؟ حالا مثلا یجورایی مجازی شرو شده باشه.مثلا مرد متاهل دوست عاطفی دخترداشته باشه و هر دو طرف مطمئنن که رابطه دیگه ای شکل نخواهدگرفت. و اون دختر صددرصد مطمئنه زنگ تفریح نخواهدشد یا زندگی رو برهم نخواهد زد. فقط با تلفن با هم رفاقت سالم میکنن.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۹ ق.ظ:

چی بگم؟ خب وقتی زن و شوهر بالغانه میدونن دارن چه میکنن ، مسوولیتش را هم میپذیرند و مشکلی نیست

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

سلام آقای دکتر
به نظر شما اصلا یک انسان میتونه اینقدر صد در صد در مورد احساسات و عواطفش مطمئن باشه.یک مرد متاهل و یک دختر به صورت مجازی با هم آشنا شده اند و الان (به قول این خانم پرسش کننده) به صورت تلفنی با هم رفاقت سالم دارند.دور از ذهن نیست که مرحله بعد هم ملاقات های حضوری باشد.یعنی ناگفته پیداست که از مرحله اول به شکل کاملا تدریجی نوعی محبت و عاطفه و البته وابستگی بین دو نفر در حال شکل گیری بوده است.احساسات انسانی قوانین نیوتن نیست که همیشه در مورد آنها صددرصد مطمئن باشیم.لطف میکنید اگه نظرتون رو در این مورد بگین.خیلی ذهنم درگیرشه

[پاسخ]

آذربانو پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

من ی چیزی میدونم ک میگم زنگ تفریح نمیشه. تو این مورد نمیشه.صددرصد نمیشه. با این دختر نمیشه. از قوانین نیوتنم خاطرجمع تره. تو موارد مشابه برا کسای دیگه شاید بشه. ولی اینجا نمیشهههههه

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۶ ب.ظ:

سلام آذربانوی عزیزم
اصلا دوست ندارم ازم دلخور بشی.ولی تو این جور روابط شاید خیلی از افراد(هم آقا و هم خانم) این دلیل شما رو بیارند که رابطه ما فقط یه رفاقت سالمه.یا به قول خودشون only friend.شاید هر کسی رابطه خودش رو یک مورد استثنا میدونه که با بقیه موارد مشابه فرق داره.یه جنبه دیگه این روابط هم میشه شرایطی که اون دختر برای اون مرد متاهل فراهم میکنه که هم زندگی متاهلی خودش رو داشته باشه (همسر و فرزندان و …) و هم یه رابطه عاطفی خارج از تعهد ازدواج.در حالی که اون دختر فقط یه رابطه عاطفی نصفه نیمه.نظری کاملا شخصی.

[پاسخ]

سعیده پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۴ ب.ظ:

عزیزم قوانین نیوتون هم 100 سال پیش معلوم شد میلنگه!!

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۱ ق.ظ:

یعنی از کل منظور کلام من فقط قوانین نیوتن برای شما جلب نظر کرد؟چیز دیگه ای نبود؟
روحت شاد،نیوتن عزیز

[پاسخ]

بابک پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۷:۲۴ ب.ظ:

مگه خیانت فقط خیانت مادی (رابطه جنسی با غیر همسر) هست؟ اینکه یه فرد متأهل احساساتش و حرفای دلش رو که باید صرفا یه همسرش بگه رو با یکی دیگه در میون بذاره و از نظر روحی روانی تخلیه بشه و حرفی واسه زدن با همسرش نداشته باشه هم یجور خیانت عاطفی حساب میشه.

[پاسخ]

زینب 1 پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

حالا شما به این هم فکر گنید که اصلا وجود داره چنین رابطه ای؟؟؟ رابطه عاطفی بین زن و مرد که صد در صد مطمئن باشی به هیچ کجای دیگه ختم نمیشه؟! مگه طرف یوسف پیغمبره؟ تازه حضرت یوسف هم ایمن نبود از این جهت! البته این نظر شخصی منه.

[پاسخ]

زینب 1 پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

روابط هیچ وقت یهویی از صمیمیت صد در صد سر در نمیارن. اینا اولشه! همه اولش خواهر و برادرن!

[پاسخ]

آذربانو پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۵ ق.ظ:

دلخور ن. چیزایی میگید برا ی رابطه های عادی عاره شاید ب جاهاییکه میگید ختم شه. ولی من تو سوالی ک پرسیدم ایمان توش بود.خبر دارم ازش ک گفتم.فقط رفاقته سالم

[پاسخ]

گلبُِن پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۰ ب.ظ:

خب عزیز من وقتی انقدر مطمئنی دیگه پرسیدن نداره
ولی اینو بدون که جهان با همه شئونش جهان عدم قطعیت است .
از طرفی ازمودن چیزی که بارها توسط انسان ها آزموده شده نمیتونه موجبات این اطمینان 100 درصدی رو فراهم کنه .

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۸ ب.ظ:

زنده باد گلبن

[پاسخ]

یک دختر ۲۲ ساله پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۱ ق.ظ:

آذر بانوی عزیز بهتره واقع بین باشیم … همه از ماجرای یوسف پیغمبر و ایمانشون دیگه باخبرن …
پس بدونید اینا تله ی شیطانه که چشم بسته شما توجیه میکنید.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۵ ب.ظ:

دختر 22 ساله
دارم کم کم شک میکنم معتاد به نت باشی….از صبح 10 تا کامنت گذاشتی!!!!!!

[پاسخ]

فرشته پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۲ ب.ظ:

پس “تعلق خاطر” چی میشه. مگر نه اینکه یکی از پایه های زندگی تعلق خاطره ؟ مردی که نیمی از خاطرش رو به دختری دیگر تعلق می ده زندگی با همسرش رو ناقص می کنه

ببخشید تنها جایی که به ذهنم رسید سوالم رو بپرسم اینجا بود.سوالی که بسیار ازارم میده:دانشجوی پزشکی هستم و یکماه پیش به یکی از خواستگارانم پاسخ مثبت دادم و نامزد شدیم. چند روز پیش مابه درخواست ایشون عقد موقت کردیم تا در دوره نامزدی برای گفتگو و گردش مشکلی نباشد و تاریخ عقد برای اواسط شهریورماه تعیین شده.پس از محرمیت ایشون از من درباره واریکوسل پرسیدند و با کنجکاوی من مشخص شد که ایشون به گرید3 مبتلا هستند و این مطلب رو میدونستن و حاضر به جراحی نیستن.به چند دلیل این موضوع من رو عذاب میده:احتمال عدم باروری ایشون.و بی صداقتی ایشون نسبت به من و مطرح کردن این موضوع در شرایطی که تمام افراد شهرما و دوستان از نامزدی ما باخبرند درحالیکه صداقت ایشون یکی از نکات کلیدی بود که من پاسخ مثبت دادم.نمیدونم چه عکس العملی باید داشته باشم؟اعتماد من به خاطر بی صداقتی ایشون زیر سوال رفته چرا که من بارها در فواصل مختلف خواستگاری و گفتگو و حتی پس از پاسخ مثبت دادن و نامزدی از سلامت جسمی پرسیده بودم و ایشون حرفی نزدند.من باید چکار کنم؟در صورتی که بخوام نامزدی رو حفظ کنم رفتار مناسب من نسبت به ایشون چگونه باید باشه؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۰ ق.ظ:

خانم دکتر مهدخت
به نظرم در درجه اول نزد اورولوژیست ایشون برید تا میزان آسیب را ببینید( sperm count)
من نیز مثل شما فکر میکنم و عدم صداقت ایشون محرزه در این زمینه و چه بسا خانواده اش نیز میدانستند
با اینکه میدانم تابلو شدن چقدر هزینه داره باری یه دختر تو ایران ولی معنیش این نیست تن بدی به این قضیه
سریعتر از چیزی که فکر میکنی ،حالت خوب میشه

[پاسخ]

mahdokht پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ ق.ظ:

اطمینان دارم هزینه سنگینی خواهد داشت…فقط یه سوال دیگه:دلیل برهم زدن نامزدی رو بگم به دو خانواده یا سکوت کنم؟تا رسیدن به تصمیم نهایی چه رفتاری داشته باشم؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۱ ق.ظ:

اگر لازم باشه میشه اشاره کرد بیماری پسر

[پاسخ]

سلام اقای شیری عزیز
هر وقت دوست پسر من(یکی دو ماهه دیگه قراره ازدواج کنیم) در فیس بوک عکس فرند یا بازیگر و خواننده ی محبوبش رو لایک میکنه من ناراحت میشم(علتش اینه که من میخوام فقط من در نظر ایشون زیبا باشم فقط من به نظرشون بیام و من رو تحسین کنن) ازشون هم خواستم اینکارو نکنن ولی در جواب میگن بیخودی حساسیت نشون میدی نباید منو انقدر محدود کنی یه لایک ارزش جر و بحث نداره
دست خودم نیست دلم میخواد انقدر حساس نباشم ولی چه کنم که یک لایک منو انقدر ازار میده
خب من هم کار خاصی نخواستم لایک نکردن کار سختی نیست
بنظرتون تقصیر از منه یا ایشون؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۵ ب.ظ:

بخشیش طبیعیه ولی به نظر میرسه رابطه نزدیک که بشه بهتر بشید
وابستگی اگر ناسالم باشه واقعا کابوس میشه

[پاسخ]

مریم ۲ پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۳ ب.ظ:

منم مشکل مشابه افسون رو دارم. نمی فهمم اگه کسی منو دوست داره چرا چشمش دنبال همه ی اون دختراس؟ این تاثیر بدی میذاره رو آدم، انگار که چون نمیتونه به اون هنرپیشه برسه اومده سراغ من.

[پاسخ]

با سلام
من حدود یک ماهه ازدواج کردم، چون تا حدودی درونگرا هستم دوستان زیادی حتی در فامیل ندارم ولی همسرم برونگرا و ارتباط خوبی با اطرافیانش و پسرهای فامیلشون در قالب چارچوب عرف داره، ولی این موضو گاهی من رو آزرده میکنه،میترسم این آزرده شدنه من باعث بشه در سایر بخشهای زندگی ام به صورتی از خشم خودش رو نشون بده،
به نظر شما باید با ایشان این موضوع را به همسرم بگم یا نه؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۷ ب.ظ:

آرش عزیز
چیزی که نارحتت میکنه باید گفته بشه
ولی لحن گفتن باید سه بخش داشته باشه
1- چه چیزی اذیتت میکنه
2- حس تو چیه
3- پیشنهادت چیه
دوره ارتباط موثرتر را لطفا بیا که از این دست مسال اوقاتت را تلخ نکنه

[پاسخ]

سلام استاد گرامى
زنى28ساله هستم.5ماهه ازدواج کردم و از روابط قبل از ازدواج تا حدى به همسرم قبل از ازدواج گفتم.مشکلم اىنه که بعضى روزا فکرم درگىر مىشه و مىترسم مثلا عکسى رو کسى با دوست پسر قبلىم به شکلى ببىنه ىا اىن عکس پخش بشه (ترس به دلىل اىنکه شاىد فامىل شوهرم اىن پسر را به شکلى با واسطه افراد دىگه مثلا دوست مشترک بشناسند) .
اىن ترس ها تمام وجودمو گرفته.نمىدونم چىکار کنم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۲ ق.ظ:

نمیشه کلا بی خیال گذشته مون بشیم ولی ترس و وسواس و نگرانی قاتل لحظه های خوب الانتون است
لحظه های خوبی که اگر پر تر بشوند و فربه تر، هر عکسی ازتون منتشر بشه ، هیچ مردی به جز چند ساعت فکرش را مشغولش نمیکنه

[پاسخ]

زهرا ت پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۶ ب.ظ:

ممنون دکتر از راهنماىىتون

[پاسخ]

شقايق پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۸ ق.ظ:

جواب سوالی رو که چند ماه پیش پرسیده بودم و نمیدونم به چه دلیل اصلا منتشر نشد اینجا رو ، امروز به طور تصادفی خوندم.
اون زمان رابطه م به دلیل ترکشهای گذشته داشت میپاشید از هم اما با صبوری مردم و تلاش برای خوشحال و راضی نگه داشتن یا به قول دکتر فربه شدن اوقات خوشی ، الان رابطه خیلی خوبی داریم خدا رو شکر

[پاسخ]

سلام به دکتر شیری عزیز…دکتر لطفا یه کم در مورد حدواندازه صمیمیت توی رابطه ای که به قصد ازدواج هست بگید اینکه تا چه اندازه میشه اجازه صمیمیت داد چون من خودم دختر مقیدی هستم ولی همیشه سر این مساله مشکل پیدا میکنم باید چقدر نزدیک شدودر چه حد ابراز علاقه کرد که هم طرف فکر نکنه دختر سردی هستم و هم اعتقادات خودم حفظ بشه؟…..ممنونم ازتون که هستید

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۸ ب.ظ:

هر کسی نظام ارزش برای خود باید ساخته باشه برای انجام دادن یا ندان یه کار
بهنظرم ترکیب زیر خوبه برای ساختن نظام ارزشی
دانش+ دین+ خانواده+ قومیت + تجربه فردی

[پاسخ]

سلام آقای دکتر مطلبتون رو خوندم خیلی خوب بود.یه چیزی میخوام بگم آقای دکتر من دوسال میشه که مصطفی را میشناسم 27سالشه مهندس مکانیک اینا اصلا مهم نیست فعلا.از دوسال پیش که تو بیمارستان دیدمش ایشون و بقیه همه هوای من و داشتن حالا من یه رابطه ای رو شروع کردم موندم توش چیکار کنم حالا اصلا همون سنتی ازدواج کنیم بهتر نیست؟!میشه بازم درباره ی یه رابطه ی خوب مطلب بذارین حال جسمیم خوب نیست مخم کار نمیکنه هرچی صلاح میدونین بگین فقط بگین.

[پاسخ]

سلام استاد
با خوندن این پستتون، خواستم به نکته ای در همین خصوص در یکی از سریال های معروف امریکایی (How I Met Your Mother )اشاره کنم که مطالب جالبی رو بیان کردن توی دیالوگ هاشون.
در یکی از قسمتهاش، شخصیت تد (پسر مجرد) با یه خانوم متاهلی (زویی) آشنا شده بود که با هم دوست معمولی بودن که یکی از دوستای مشترکشون که خانم متاهلی بودن (لیلی) در خصوص کیفیت رابطه این دو قانون های جالبی رو اشاره کردن که باید رعایت شه:” هر وقت یه مرد مجرد بخواد وقتشو با یه زن متاهل بگذرونه باید از یه سری قوانین پیروی بشه:
1. جایی که اونجا شمع روشن کردن، نرو!
2. غداهاتون رو share نکنید!
3. و قانون مهم تر از همه: درباره ی هر کاری که می کنید(ملاقات هاتون و تماس هاتون …) به شوهرش دروغ نگو!”
و با وجود تمام اینها، تد پس از مدتی گرفتار علاقه ای فراتر از دوست معمولی میشه، (با وجود ادعاهای محکمش) و اونجایی که متوجه تغییر احساسش میشه، تصمیم می گیره رابطه رو تموم کنه… حتی توی فرهنگ بازتر هم طرف ممکنه مرزهاشو در حیطه احساس گم کنه، بسته به کیستی و فردیت طرف این مطلب تفاوت پیدا می کنه. من فکر می کنم اونچه که وجود داره اینه که هر کسی این مرزهای احساسی خودشو بهتر میشناسه و میدونه که کجاست که دلش در میره از دستش!

[پاسخ]

شقايق پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۱ ق.ظ:

خیلی خوب بود

[پاسخ]

قبول ندارم خیلی هاشو. با چادر و مقنعه مشکی از دانشگاه دارم میام خسته خسته حال خودم رو هم ندارم دریغ از یک ذره آرایش. یعنی حتی ضد آفتابم نزده بودم. تو تاکسی پسر کنار دستم با دستش پهلومو لمس می کنه و به حالت چندش آوری می خنده. تو بگو چرا؟ به جای داد زدن سرش فقط حرص می خورم. فرد جلویی پیاده می شه. سریع منم پیدا می شم و می رم جلو می شینم. موقع حساب کردن پول تاکسی راننده همه دستشو بهم می ماله. قصه نگفتم این این ماجرا برام افتاده و شبیه این هم زیاد دارم. هم من هم خیلی های دیگه. که اگه دکتر شیری ببیندمون می گه شبیه دختر دبیرستای هستیم از بس که ساده ایم اما از این دست اتفاقات کم هم برامون نیفتاده. واسه تو هم حتما زیاد پیش اومده. من حتی دیدم یه پسر تو خیابون ببخشید آ ل ت شو بهم نشون داده. یعنی به این ها گفتیم تو به جای شما. ما که اصلا نه کلامی نه غیر کلامی با اون ها کاری نداشتیم.

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۰ ب.ظ:

اینهایی که فرمودید فکر کنم خیلی به فرهنگ مردم منطقه ای که توش رفت و آمد کردید ربط داشته باشه

[پاسخ]

مهلا پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۷ ب.ظ:

شمال تهران زندگی می کنم

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۴ ب.ظ:

ببخشید ولی شمال تهران بودن لزوما به معنی با فرهنگ تر بودن منطقه نیست به نظر من دو حالت داره یا شما خودتون به شدت خانم جذابی از نظر ظاهری هستید یا مشکل فرهنگ منطقه تونه، من پانزده سال هست که تمام مدت منطقه شش رفت و آمد می کنم و هیچوقت این اتفاق هایی که برای شما افتاده برام نیفتاده

[پاسخ]

مهلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۵ ب.ظ:

خوش بحالت که همچین تجربه هایی نداری. من یه دختر کاملا معمولیم

[پاسخ]

ﻓﺮﺷﺘﻪ حبیبی پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۵:۳۸ ق.ظ:

مهلا عزیز اگر دیدت را عوض کنی، خیلی چیزا تغییر می کنه
و دیگه اینقدر اذیت نمیشی

kimiya پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۳ ق.ظ:

fateme khanum daghighan tamame in etefaghat baraye man ham etefagh oftade,va aslan ham arayesh nemikonam va az nazare baghiye ham ye zahere besiyar mamuli daram,pas nadidan dalil bar nabudan nist

[پاسخ]

دکتر اولین باری بود که متنی رو از سایتتون خوندم و نفهمیدم چی شد!
فکر کنم روزه فشار آورده به من 😀
عبادتهاتون قبول باشه.ما رو هم دعا بفرمایید :)

[پاسخ]

استاد بزرگوارم،چقدر این جمله تون رو دوست دارم …نگذارید ابلیس از ذهنتون راهزنی کنه.
استاد برای همه ی زحماتتون متشکرم.

[پاسخ]

ﻓﺮﺷﺘﻪ حبیبی

فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم،خوب نمایشگر این پست و تشریح کننده این گونه مسایل است.زندگی که در اون زن و شوهر مدام در حال تفتیش اعمال ورفتار یکدیگرند.و دو طرف با ایجاد ابهام ها و پنهان کاری های بی مورد زمینه سوءظن بیشتر نسبت به یکدیگر را فراهم می کنند.
و برخلاف ابراز اعتمادهای زبانی مکرر ،جریان زندگی چیزی دیگری را نشان می دهد.
و البته از عواملی چون فقدان اعتماد به نفس زن، و نداشتن هیچ حد و مرزی برای خود به عنوان انسانی مسقل از همسر و خواسته هایش ،رفتارهای مرد که بیشتر مربوط به زندگی مجردی و نشان دهنده بلوغ کم اوست ،بدبینی و مشخص نبودن تکلیفش با خود را به عنوان برخی مسایل که دامن زننده چنین مشکلاتی در زندگی زناشویی است می توان دانست.
استاد به نظر من دیدن این فیلم در کنار این پست به درک ملموس تر این موضوع کمک می کند.
با تشکر از شما

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
ممنون میشم من رو یه راهنمایی بکنید.
سه ماهه ازدواج کردم و همسرم 38 سالشه و من 32 سال و پنج ماه عقد بودیم.
چند روز پیش با همسرم حرفم شد و روز بعدش متوجه شدم همسرم “اسم و فامیل چندتا خانم بعلاوه اینکه متاهل هستن یا مجرد” رو در گوگل سرچ کرده( در خونه از لپ تاپ من استفاده میکنه) یکی از خانمها همکلاسی قدیمی همسرم بوده که به گفته همسرم در دوران دانشجویی بهش علاقمند بوده ولی به علت فراهم نبودن شرایط مالی نتوسته بره خواستگاری و بهش برسه (همسرم در روزای ابتدای اشناییمون برام تعریف کرد و گفت ازش دیگه خبری نداره)
حالا ازش دلخورم و دلم چرکین شده ازش و اعتمادم بهش کم شده. اینو یه شیطنت فرض کنم و فراموشش کنم یا به روش بیارم و ازش توضیح بخوام؟
دکتر بعضی وقتا خیلی پشیمونم از ازدواج باهاش ولی سعی میکنم این یک سال اول که به قول شما کابوس زندگی هست رو بگذرونم. از ایده الام خیلی پایین اومدم به خاطر سنم ، ولی خیلی وقتا به خودم بد و بیراه میگم و از وقتی موضوع بالا رو فهمیدم فکر میکنم احتمالا همسرم هم از این ازدواج پشیمونه و به یکی دیگه فکر میکنه.
بازم ممنون میشم اگه وقت کردید راهنماییم کنید.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۱ ق.ظ:

احتمالا کنجکاوی بوده که الان مجان و ربطی بع تعهدش به شما نداره
نگذارید ابلیس از ذهنتان راهزنی کند از طرفی هم هیچ وقت ساده لوح نشوید
دائم هم چک نکنیدش که آرامشوتون بهم بریزه

[پاسخ]

سلام آقای دکتر عزیز.اوایل زندگی وقتی یک مرد چک داره آیا درست هست که وقتی زن پیشنهاد فروش طلا رو میده مرد قبول کنه و بفروشه ؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۰ ق.ظ:

نمیدونم، شاید زن میخواسته امتحان کنه مرد را ولی مرد نفهمیده وفکر کرده واقعا زنش میخواهد کمک کند
در هر صورت امیدوارم مرد از نظر مالی مطمئن باشد

[پاسخ]

سلام دکتر شیری عزیز.من حدود 3ساله که ازدواج کردم. خودم و شوهرم هر دو آدمهای متعهد و مذهبی هستیم.ولی من برعکس همسرم روابط اجتماعی زیاد و البته راحت تری دارم و این موضوع همسرم رو ناراحت میکنه من ابتدا سعی کردم خودم رو با حساسیتهای همسرم مطابقت بدم که موفق نشدم و بعد از اون کمتر از روابط محل کار و بیرون از منزل به همسرم گفتم که این رفتار تقریبا پنهانکارانه هم نتیجه مثبتی نداشت.آیا من باید رفتار خودم رو تغییر بدم یا همسرم تفکرش رو؟ لطفا هردومون رو راهنمایی کنید.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۵ ق.ظ:

احتمالا روابط شما امنیت زندگی مشترکتون را بهم میزنه
همسرتون نیز حوصله نداره در همه این روباط حضور داشته باشه
در این صورت شاید لازم باشه واقعیت مهمتر زدگی تون را تشخیص بدهید و پاش بایستید

[پاسخ]

فریده پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۷ ب.ظ:

سپاسگزارم استاد گرامی

[پاسخ]

البته برای برهه ای از زمان.
بعد با شوک و تنفس برگشت.
و حال
حضار میشنوند صدای تپش قلبی سلامت را.
رییِلی حقیقتا
واو چقدر خاص گفتم. ینی کسی جز خود فهمید؟

[پاسخ]

چ امکاناتش کمه این خانه سایت!
مسئولین رسیدگی کنن لدفن!
اینجا من الان میخاستم صدا پخش کنم
صدای تپش قلب را
درست زمانیکه از کار می ایستد!
فوراگزمپل مثلتن.

[پاسخ]

جای خالی این بحث همیشه حس میشد. دقیقا با همین حساسیتی که توی عنوان نوشته موج میزنه
نظرهای دوستان هم کاملا موید این اهمیته…با نظر به اینکه social friend چیزی فراتر از دوستان مجازی و شبکه های اجتماعی و…هست. ما یکسری روابط دنیای واقعمون هم تحت این دسته تعریف میشن
هنوز جای کار دارد…

[پاسخ]

دکتر شری عزیز کاش نظرتان را راجع به نظر خانم مشاور بگویید به هر حال این نظر طولانی در ذیل مطلب شما آورده شده…

[پاسخ]

عنوان دوست اجتماعی شده یه پوشش شیک برای انواع روابط
به قول شما دوست اجتماعی تعاریف متفاوتی داره در خارج از ایران
صمیمیت های یواشکی در روابط مجازی شده یه معضی که البته راه فراریه از این همه محدودیت
خودآگاهی بنظرم خیلی مهمه
اینکه هر لحظه از خودمون بپرسیم کجا دارید میریم؟

[پاسخ]

سلام
یک وقت داخل دانشگاه است …عرف دانشگاه همکلاسی بودن است …ولی اگر همین دو دانشجو جلوی یک پاساژ قرار بگزارند می شود دوستی …و این دوستی هیجان دارد …و البته هزینه …
اصلا کسی که ازدواج می کند …باید یک چیزهایی را بپذیره …شنیدید می گند قبل از ازدواج -چشمات را باز کن …بعد از ازدواج ببند…یکی از محل های بستن چشم …همین دوستیهاست….خداوکیلی زن حساسه به این روابط …خراب نکنید زندگیتون را …اینهم با این همه بدبینی و هزینه های ازدواج .

[پاسخ]

چرا من هرچی میزارم تایید نمیشه حرفایی هم که میزنم بد نیستن بخدا مثلا در مورد پست مشاور من فقط نوشتم واقعا مردا اینطورین که ایشون میگن؟ ولی نظرم نیومد چرا؟

[پاسخ]

سلام استاد یه سوال دارم.
اگه یه پسری بعد از 3 سال رابطه به نظر عاشقانه وبه قصد ازدواج بیاد وسط حرفای عاشقانه بهش بگه تو خیلی مردی..بخدا از مردم مردتری.به عنوان یه تعریف یه چیز خوب.این چه معنی میده؟یعنی دختره بره بمیره؟؟؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۰ ق.ظ:

نمیدونم ولی میتونید از خودش بپرسید تا ارتباط بهتری تامین شود

[پاسخ]

استاد به نظرتون مشکل افراد جامعه ما چیه با هر کسی از هر طریقی هم اشنا بشن بعد یه مدت تو رابطه احساسی میشن؟ شاید هم خاصیت این روایط اینه!

[پاسخ]

پري پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۹ ق.ظ:

به نظر من ممکنه خاصیت این روابط باشه اما سهمش کمه به نظر من به خاطر محدودیت های جامعه است خصوصا محدودیت های اعمال شده سی سال پیش هم از طرف جامعه هم از طرف دولت وقتی روابط جوانان حتی در حد صحبت و شناخت و دوستی سالم در جامعه نکو هیده بود چه انتظاری میرفت ؟ جوان این نیاز به شناخت جنس مخالف را چطور بدست آورد؟ خوب یکی از راهها جذب شدن به سایت ها و فعالیت در فضای مجازی است و یافتن دوستان مجازی که راحت به دور از محدودیت های جامعه و تجسس و حرفهای عمه و خاله دوست پسری داشته باشد مجازی و متاسفانه در ایران هم اغلب این دوستی ها فقط بر اساس دروغ و فریب شکل میگیرد و تبدیل به اعتیاد میشود و صدمات عاطفی و اجتماعی غیر قابل جبران برای یکی از طرفین .

[پاسخ]

نیکو پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۵ ب.ظ:

ولی به نظر من علت، چنگ‌‌‌انداختن به هر فرهنگی غیر از فرهنگ ناب اسلامی در این سالهاست. اونم به این دلیل که فکر کردیم میتونیم حکومت اسلامی رو بدون ولایت امام معصوم تشکیل بدیم. شکستن طاغوت که اسلام توصیه کرده، جدای از تشکیل حکومته.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۸ ب.ظ:

خب چقدر این “فرهنگ ناب” معادل بیرونی دارد؟ 35 سال کافی نیست برای اینکه متوجه بشویم نسخه های ارمانگرایانه یک تمدن را به نابودی میکشاند؟ ساختن این فرهنگ سخت است

[پاسخ]

فضای مجازی با دنیای واقعی تفاوتهای خیلی زیادی داره، مثلا فردی که در دنیای واقعی جذابیت زیادی نداره میتونه تو فضای مجازی کلی جذابیت پیدا کنه و همین موضوع این افراد رو بیشتر به سمت دنیای مجازی میکشونه. البته تا جایی که فرد تفاوت دنیای واقعی و مجازی و بدونه و هدفش از رفتن توی دنیای مجازی منطقی و مشخص باشه مشکلی نیست. به نظر من اگه فرد مقابل این روابط را به صورت غیر منطقی و برای سرپوش گذاشتن روی نقطه ضعف هاش داشته باشه تحمل کردن این فرد مشکلی رو حل نمیکنه

[پاسخ]

من دوستی اجتماعی رو قبول ندارم. در رابطه ای که تعهد سنگینی مثل ازدواج داره، دوستی اجتماعی، جایی نداره. اصلا همچین دوستی ای در ایران وجود نداره و البته بین 2 جنس، به نظرم واقعا ضرورتی هم نداره. به قول دکتر راهزن تعهده. به مرور میشه راه گریز و دلمشغولی… من مخالفم.

[پاسخ]

سلام/ چند ماه پیش با یکی از همکاران شیفتی از طریق همین شبکه های اجتماعی و پیامکی آشنا شدم ….اطرافیان میگفتن مجرده و خودش هم اول میگفت مجرده…بعد از آشنایی و خواستگاری غیر رسمی اعتراف کرد جدا شده و یک دختر ده ساله داره…هر روز پیام و تلفن و وابستگی و عشق و عاشقی و چیدن آینده ام با این آقا و کتابخوانی هایم که چگونه با مرد بچه دار رفتار کنم…منتظر خواستگاری خانوادگی ایشان شدمو به گفته دکتر شیری عزیز گتم تا آخر تابستان صبر میکنم و مثل دوران نامزدی میسنجمش در هر شرایطی..مرد زخم خورده من که از همسرش با نفرت میگت و مهریه اش را داده بود کمال و تمام …کمی در قرار هایمان ، پیچش را وارد کرد…خانم مارپل وار آدرس همسر قبلی اش را به دست آورده و یک روز به محل کارش رفتم بصورت مشتری و….یک فاجعه، رفته بودم چیز دیگری در یابم ولی….همسرش چهارماهه باردار بود…یعنی روزهایی که به من وعده ازدواج میداد و عاشقانه هایی میبافت، از آنطرف برای تنها نبودن فرزند اولش، با همسرش نقشه ها می کشید…داغون شدم….هر روز گریه و شوک…چرا ؟ خودم را توجیه کردم…او را توجیه کردم…به مرز افسردگی رسیدم…از هیچ چیز لذت نمیبردم…نفرین کردم…درد دل کردم…باهاش به هم زدم و جالبه باز میگفت: آدم ممکنه زیر یه سق با یکی باشه ولی یکی دیگه رو دوست داشته باشه؟؟! زهی خیال باطل….من گول خوردم…زنگ تفریح شدم همین…تازه از مشهد اومدم و الان خیلی خوبم…کم کم دارم آرومتر میشم…ولی هنوز باورم نمیشه بعضیا چجوری اینجوری میشن…من خیلی از خواستگارامو به خاطرش رد کردم…الانم از مردا زیاد خوشم نمیاد…هرکی گوشی دستشه بهش مشکوکم…الانم یه خواستگار متوسط دارم که خیلی سمجه ولی نمیتونم بهش فکر کنم…راهنمایی ام کنید دکتر

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۰۲ ق.ظ:

افرین به این مبارزه درونی ات با ساده لوحی

[پاسخ]

ممنون آقا یا خانم مشاور….عالی بود…خیلی استفاده کردم

[پاسخ]

من در بین دوستانم تا به حال ندیدم که کسی دوستان مجازی داشته باشه و اصطکاکی بینشون نباشه، چه زن و شوهر و چه حتی دوست دختر و دوست پسر.
من تنها دسته ای که دیدم با خیال راحت زندگی می کنند، زنان و دخترانی (البته مردان نیز هم) هستند که یا علاقه ای به فضای مجازی ندارند و یا مهارت های لازم را ندارند و همچنین از سوی همسر از استفاده منع شده اند! علی رغم این که خود همسر حضور فعال در صفحات مجازی دارد.
آسیب شناسی و درک روابط با وجود این دنیای مجازی بسیار پیچیده شده. اما چیزی که گاهی به ذهن من خطور می کند و می خواهم با شما در میان بگذارم این است که بسیاری از این رفتارها ناشی از حس جلب توجه یا عزت نفس پایین است، فرد هم چنان به لیست مجازی خود دلبسته است، چون انگار می خواهد به خود بگوید من خواهان های دیگری نیز دارم!

[پاسخ]

یه مبحث هم میتونه این باشه که چجوری بحث دوست اجتماعی را تو فضای فرهنگی جامعه باز کنیم. من خودم خیلی درگیر این ماجرا بودم و همانطور که خودتون از آمار جامعه خبر دارید اکثرشون آخر و عاقبت خوبی نداشته و با سوء تفاهم تموم شده یه دوستی قشنگ. همیشه هم که نمیشه گفت مشکل از طرف مقابله، که نیست. مشکل آگاه نبودن دو طرف از طرز برخورد درست تو این نوع دوستی هاست. نمیدونم هم که آیا میشه به نوعی تعریف رابرت استرنبرگ رو (البته چیزی مشابهش، نه در مورد هیجان و صمیمیت با همون تعریف) تو دوستی اجتماعی هم تعریف کرد یانه. مثلا از منظر تعهد اگر دو طرف بدونن که تو این دوستی اجتماعی چه جایگاهی دارن میتونه کمک کنه شاید. نه؟

[پاسخ]

یه بنده خدایی که این روزا بدجوری رفته رو هوا.

ممنون از همدردی که کردید اقای دکتر شیری.

من اگر چه که این روزها غمگین هستم اما احساس شکست و نا امیدی ندارم. چون این اتفاق با عث شد با شما وآقای سهیل رضایی عزیز و آقای شعباتعلی و رابرت جانسون و ……….آشنایی بشم که درس های بسیار زیادی ازشون یاد گرفتم.

و اینکه ته ته همه این روزها غمگینی و اندوه میره و رو سیاهی میمونه به ذغال!

خوشحالم قبل از اینکه برم دوباره دانشگاه و تو زندگی جدی آمدم شاگرد شما شدم …و همه چیزهایی که یاد گرفتم.فکر کنم خداوند دوستم داشته

اینکه کسی 1 سال به دل ما دروغ بگه وحشتناک نیست اینکه ببینم یه عمر با هیولا قرار زندگی کنیم دهشتناکه!

[پاسخ]

با سلام خدمت شما جناب دکتر
عذرخواهی میکنم بابت اینکه سوالمو اینجا مطرح میکنم. متاسفانه فرم سوال رو از سایتتون پیدا نکردم.
دختری 21 ساله و دانشجوی سال سوم مهندسی مکانیک هستم. از وقتی که یادم میاد همیشه مورد توجه بودم. از دید دیگران جذاب، باهوش و موفق هستم. تمام تلاشم رو میکنم تا سطح معلوماتم رو بالا نگه دارم و در زمینه های بسیاری حرف برای گفتن دارم. در روابط اجتماعیم موفقم و بین دیگران محبوب. در کل میتونم بگم تا حد زیادی با برنامه زندگی میکنم. اهداف روشنی دارم که برای رسیدن بهشون تلاش میکنم.
این چند سال اخیر روی جنبه های مختلف شخصیتم کار کردم. خصوصیات اخلاقی که از نظر من شایسته ی یک فرد ایده اله رو تا جای ممکن در خودم پرورش دادم. در چند سال اخیر میل شدیدی به کمال طلبی در من زنده شده.
اعتقاد دارم هر روز باید یک قدم از روز قبل جلوتر باشم. و تا اخر عمر همین روند ادامه پیدا کنه.
از توقف و در جا زدن بیزارم. کسانی رو که بعد از رسیدن به یک جایگاه موفق نسبی دست از تلاش بیشتر برمیدارن درک نمیکنم. زندگی اغلب آدمای اطرافم برای من اقناع کننده نیست. احساس میکنم اکثر افراد سطحی نگر هستن و عمق و معنای حقیقی زندگی رو درک نمی کنن. برای ازدواج به دنبال کسی هستم که دنیا رو بزرگ و نامحدود و درعین حال موفقیت های بزرگ رو دست یافتنی ببینه و خواهان فتح قله ی زندگی باشه.
اینم باید بگم که من در لحظه زندگی میکنم و بابت داشتن تمام دستاوردهام بسیار بسیار احساس خوشبختی و رضایت دارم.
اولین سوالی که از شما دارم اینه که آیا من کمال طلب منفی هستم؟ و اگر کتابی رو برای من مناسب میدونید ممنون میشم معرفی کنید.
سوال بعدی من در رابطه با ازدواجه: من با توجه به اینکه خواستگاران زیادی هم دارم تا همین اواخر تصمیم داشتم که اگر با فردی با شرایط مشابه خودم (مهم ترین ملاک من میل به کمال و پیشرفت درزندگی شخصی و حرفه ای) آشنا شدم به ازدواج فکر کنم. ولی اخیرا با استادی آشنا شدم که میتونه زمینه ی تحصیل و اشتغال من رو در آمریکا فراهم کنه. ایشون سخت اعتقاد دارن که من تا ده سال آینده نباید به ازدواج فکر کنم و فقط باید به دنبال پرورش خلاقیت و استعدادهایم باشم.
و حالا من شدیدا موندم سر دوراهی ازدواج همراه با پیشرفت تدریجی یا پیشرفت صرف و بعد ازدواج؟
سپاسگزارم بابت اینکه وقت ارزشمنتدتون رو به من اختصاص دادین

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۹ ق.ظ:

شما یه مقدار پیشرفت خواهید کرد بعد جا باز بکنید برای ازدواج در زندگی تان
حرف استادتون نیز به نظرم واقع بینانه نیست،عشق غیر قابل پیش بینی در زندگی آدم میاد
درباره تیپ شخصیتی آتنا در زنان مطالعه کنید ( کتابهای خانم بولن قشنگن)

[پاسخ]

fateme.r93 پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۶ ق.ظ:

ممنونم بابت پاسختون.

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
ببخشید که یه کامنت بی ربط به پست رو این جا می ذارم…
توی صحبت های شما واژه ای هست به نام زخم عاطفی…
از کجا بدانیم زخم عاطفی داریم؟
نشونه ای داره این زخم؟

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
من به شخصه خیلی مایلم این بحث حتی به صورت کارگاهی آموزش داده بشه و خطراتش برشمرده بشه. متاسفانه برخی دوستان اجتماعی غیرهمجنس ذیل عنوان روشنفکرانه «همکار یا دوست اجتماعی» هر جور تمایلات جنسیشون مرتفع میشه با آدم رفتار میکنن و اصلاً برای رفتار، کلماتی که استفاده میکنن و زبان بدنشون مرزی ندارند اما وقتی آدم بهشون اعتراض میکنه که رفتارشون خارج از مرزه به آدم انگ بی جنبگی یا سنتی بودن یا … میزنن

[پاسخ]

ببخشید آقای دکتر شیری این مطلب شاید در ارتباط با سوال پست باشد:
مثلا خانمی لابلای حرف هایش گفت: آن چه برای من باور است برای همسرم شعاراست. حرف قشنگی بود. این یکی از مشکلات اساسی زن و شوهرها هست. نپذیرفتن یک سری باورهای همسرشان. جدی نگرفتن یک سری احساسات و رفتارها. واقعا گاهی افراد به راحتی باورها و اصول مهم زندگی طرف مقابل را نادیده میگیرند. می دانید وقتی با فردی آشنا می شوید باید بپذیرید که یک سری چیزها قرار نیست تغییر کند. یک سری از خصوصیات شخصیتی، یک سری از عادت ها و سرگرمی ها. و .. پس با خیال راحت تصمیم بگیرید که این رابطه با این خصوصیات قرار است برقرار شود یا نه. می توانید؟؟
در زندگی مشترک، دنیای دایره ای شکل شما با یک نفر دیگه تداخل دارد اما می دانید این دو تا دایره کاملاً روی هم منطبق نمی شوند.
بعضی آدم ها این ها را نادیده می گیرند. بهتر است که تا جایی که بشود با هم خم بشوید (به توافق رسیدن روی بعضی مسائل زندگی و تغییر خودتان). اما گاهی همین خم شدن هم ممکن نیست.. گاهی ندیده گرفتن این باورها یعنی شکستن طرف. فضای خصوصی و دنیای شخصی که شامل بعضی طرزفکر ها و رفتارهای یونیک هست نباید تغییر کند و البته تغییر هم نمی کند مگه این که آن فرد خودش هم بخواهد. اگر به اجبار تغییر کند نتیجه اش میشود سرخوردگی یا نفرت و دلزدگی یا یه سورپرایز بزرگ و در نهایت هم گاهی خیانت.
ما به خوب و بد بودن این باورها یا رفتارها کاری نداریم. خودتان باید این مسائل را بپذیرید یا نه.
گاهی هم ما زن ها بین فداکاری و قربانی شدن خودمان بلد نیستیم فرقی قائل بشویم. همین روح ما را فرسوده
می کند. لازم نیست همیشه دست تان به نشانه استوپ و یا ترس روبرو ی تان باشد. گاهی دست تان را مشت کنید و بکوبید. اثرات مفیدی دارد. بیشتر زن هایی که قربانی میشوند، مدت های طولانی تکیه گاهِ کم توانِ یک رابطه شل و وارفته بودند. نتیجه این بار سنگین می شودیک آدمی که می خواهد رابطه های بدون تعهد داشته باشد.
لازم است انواع رابطه ها را به عنوان درس اول بشناسید:
1 یکی از این رابطه ها، رابطه دوستی است. رابطه ای که در بین جوان ها کاملا تعریف شده و شناخته شده است (Just Friend). در این رابطه، وقتی دوست شما خبر ناراحت کننده ای در موردتان می شنود، همدلانه به کنارتان می آید و تنهای تان نمی گذارد. به شما می گوید دوست تان دارد و اگر مشکلی داشتید،
می توانید روی کمک او حساب کنید. در جامعه ما این دوست اغلب از جنس موافق است. ما در این ارتباط، حتی به این دوستان هم وابسته می شویم و اگر مدتی خبری از هم نداشته باشیم، سراغ یکدیگر رامی گیریم و تمایل داریم ریتم دوستی مان حفظ شود. اگر هفته ای یک بار یا ماهی یک بار با هم تماس تلفنی یا دیدار داشتیم وابسته آن
می شویم. ما حس خوبی به هم داریم و وظایف دوستی را انجام می دهیم.

2 رابطه دیگری داریم به نام رابطه کارکردی. یعنی ما کاری به خود شخص نداریم، بلکه با کارکرد او در ارتباط هستیم و وابسته اش شده ایم. دوستی یک روان شناس مشاور با دوستی که کارمند بانک است، اگر ما به هر دلیلی رابطه مان به هم بخورد تا مدتی کلافه هستیم و خلأ او را حس می کنیم چون ذهن ما وابسته او شده است و آرزو می کنیم کاش دوباره برگردد. آن کارمند هر وقت مشکل داشته باشد دوست اش تلفنی راهنمایی اش می کند و در عوض همه کارهای بانکی دوست اش را انجام می دهد تا مبادا وقت او در صف بانک گرفته شود.

3 رابطه دیگری که رایج است و اغلب وابستگی های عاطفی را شامل می شود همان رابطه عشقی (Love) است. دختر و پسری دچار وابستگی عاطفی می شوند که به دلیلی به یک رابطه آمده اند. گاهی اوقات محیط کاری، محیط تحصیلی و یا مکان خاص باعث می شود دو نفر با یکدیگر در ارتباط باشند و آغاز یک رابطه باشد.
روزهای اول رابطه وقتی شما کششی نسبت به فردی در خود می بینید دنبال بهانه می گردید و به عنوان پیش مقدمه طوری رفتار می کنید که ببینید آیا او هم چنین حسی دارد؟ با او بیشتر تماس می گیرید و این بهانه ها بیشتر و بیشتر می شود و شما و طرف مقابل به یکدیگر نشان می دهید علاقه مندی به وجود آمده است. حالا که دست دل تان برای همدیگر رو شده و فهمیده اید شما دو نفر حس مشترکی به هم دارید، رابطه تان وارد فاز عاطفی می شود. در اینجاست که می گوییم اینها زود به زود دل شان برای یکدیگر تنگ می شود: «به محض خداحافظی کردن، دل ام تنگ شد و حالا که در مسیر خانه هستم به تو اس ام اس می دهم یا تماس تلفنی می گیرم…» در این مرحله بهترین کلمات رد و بدل شود. همه چیز به نظر آن دو عالی و لذت بخش است. سطح نوراپی نفرین و دوپامین خون ما در این فاز اول رابطه بالاست و حالت کاملا سرخوشی و نشئگی داریم و تغییر رفتار می دهیم. تا دیروز خیلی جدی بودیم و حالا شوخ طبع می شویم و شعر می گوییم. قبلا خیلی کم رو بودیم اما حالا حاضرجوابی می کنیم و خلاصه یک تغییر رفتار واضح خواهیم داشت.
حس ما فوق العاده است و به خاطر سطح هورمون های بدن مان همه چیز را زیبا می بینیم (در روان شناسی به نوراپی نفرین و دوپامین هورمون عشق می گویند) و حتی کارهای بد و رفتارهای دور از ادب را به خودمانی بودن و یا تعابیر زیبا برداشت می کنیم (این نکته را به خاطر بسپارید.)
در این مرحله، بی اختیار به یکدیگر وابسته می شوید چون مدام به مغزتان این برنامه را می دهید که می خواهم هر لحظه با تو باشم. این برنامه ای که به مغز داده می شود، چنین حسی را تقویت می کند که قرار است همه زندگی ام با تو باشد و می خواهم با تو ازدواج کنم. این در حالی است که شما گاهی چنین قراری را نداشتید و فقط درگیر عاطفی یکدیگر شده اید.
مدت زمان بودن در این فاز عاطفی برای افراد متفاوت است. بعضی ها در مدت سه هفته به این حس می رسند. بعضی ها در مدت دو ماه و بعضی هم بودن در این فاز را تا 6 ، 7 ماه یا بیشتر تجربه می کنند و ادامه می دهند. بسته به طول مدت زمانی که در این فاز وابستگی عاطفی بوده اید، پس از قطع ارتباط، حالات عاطفی روانی و هیجانی که خواهید داشت، متفاوت خواهد بود.
اگر شما سه هفته در این فاز بوده اید، طبیعی است که تا سه، چهار روز پس از پایان رابطه حال تان خوب نباشد. به هر حال مغز شما مدت 20 روز در این برنامه ذهنی بوده است که صبح با صدای تلفن و پیام محبت آمیز آن دوست بیدار شود. در طول روز بارها با او در ارتباط باشد و حالا چنین منبع تغذیه عاطفی ناگهان قطع شود و انگار این گمشده، سیستم ذهنی شما را بر هم زده است و حال تان خوب نیست اما اگر این حالت ناخوشی بیش از این ادامه داشته باشد و شما تا ماه ها حال تان بد باشد، طبیعی نیستید و باید حتما بررسی شوید. یعنی ما انتظار داریم حتی اگر آدم احساسی عاطفی هستید، بتوانید بر اوضاع مسلط شوید و ظرف یک هفته تا 10 روز خودتان را جمع و جور کنید.
در رابطه های عاشقانه ای که ماه ها طول می کشد طبیعی است به زمان بیشتری برای مسلط شدن بر اوضاع روانی مان پس از قطع ارتباط نیاز داشته باشیم. افت عملکرد، گریه کردن، حوصله کاری را نداشتن و کلافه بودن از نشانه های طبیعی این وابستگی عاطفی است که باید بشناسید و به خودتان کمک کنید تا آنها را مدیریت نمایید. طول مدت سوگواری عشق باید منطقی باشد و در تناسب یا طول مدت فاز عاطفی باشد.
اغلب مردها طوری هستند که حد و حدود رابطه‌شان با خانم‌ها را خود ماها باید مشخص کنیم. خیلی‌شان اگر دست خودشان باشد، رابطه را بی‌حد و مرز تصور می‌کنند.

برخورد ما، حرف زدن ما و رفتار خود ماست که به آن‌ها نشان می‌دهد چطوری باید با ما رفتار کنند و تا کجا اجازه پسرخاله شدن دارند. این برخورد و رفتار که می‌گویم، از نحوه راه رفتن و لباس پوشیدن‌مان تا حرف زدن و کلمه‌هایی که استفاده می‌کنیم و نگاه‌ها و لبخندهای‌مان؛ همه را شامل می‌شود.

وقار و متانت در راه رفتن، آرامش و جدیت [و نه خشونت] در حرف زدن، و سنگینی در پوشش، ابهتی به‌مان می‌دهد که به مردها کمتر جرات جلو آمدن و عبور از خط قرمز را می‌دهد. به عبارتی آن محدوده شخصی‌مان را چنان وسیع می‌کند که عابرین کلا بی‌خیال تلاش برای ورود به منطقه? ممنوعه می‌شوند!

تصور کنید هر کدام از ما در اطراف‌مان یک محدوده شخصی، یک فضای سبز، یک حیاط خلوت داشته باشیم که دورش را حصار کشیده‌ایم و درش را فقط به روی کسانی که خودمان تشخیص می‌دهیم باز می‌کنیم؛ روی محارم، ولی حتی نه همه محارم.

حیاط خلوت بعضی از ماها، خیلی وسیع‌ است و حیاط خلوت بعضی‌مان کوچک‌تر. آن‌هایی که محدوده شخصی بزرگ‌تری را برای خودشان حصارکشی کرده‌اند، عملا فاصله میان خودشان و آدم‌های آن طرف حصار را زیادتر کرده‌اند و انگار خط قرمز ضخیم‌تری کشیده‌اند و آن‌هایی که حیاط خلوت‌شان را کوچک گرفته‌اند، فاصله‌شان با آدم‌های آن طرف حصار، با فاصله‌ای که از آدم‌های داخل حیاط خلوت‌شان دارند، عملا فرق زیادی ندارد.

مرزبندی

حالا این مرزبندی برچه اساسی انجام می‌شود؟ دقیقا بر اساس رفتاری که داریم. رنگ و نوع پوششی که داریم، نحوه نگاه کردن‌مان، کلمه‌هایی که استفاده می‌کنیم؛ هر کدام حاوی پیامی است که به مرد نشان می‌دهد محدوده شخصی و خط قرمزی که برایش داریم تعریف می‌کنیم، کجاست. بنابراین محدوده فضای شخصی ما با توجه به رفتارمان، ممکن است کم و زیاد شود.

وقار و متانت در راه رفتن، آرامش و جدیت [و نه خشونت] در حرف زدن، و سنگینی در پوشش، ابهتی به‌مان می‌دهد که به مردها کمتر جرات جلو آمدن و عبور از خط قرمز را می‌دهد. به عبارتی آن محدوده شخصی‌مان را چنان وسیع می‌کند که عابرین کلا بی‌خیال تلاش برای ورود به منطقه ممنوعه می‌شوند!

«تو» نه؛ «شما»!

چراغ سبز نیست!
یکی از ساده‌ترین چیزهایی که می‌تواند حصار فضای شخصی‌مان را بشکند و با سرعت زیادی خط قرمزها را یکی‌یکی و از پی ِ هم از بین ببرد، مفرد کردن فعل‌ها و ضمایر جمع است. یعنی وقتی که «شما» تبدیل بشود به «تو» به نظر تغییر ساده و بی‌اهمیتی می‌آید، اما در عمل، اجازه «تو» گفتن، یعنی اجازه بیش از پیش خودمانی شدن؛ یعنی باز کردن درب حیاط‌مان به روی مخاطبِ پشت حصار. همین امر ساده، محدوده ورود ممنوع ِ فضای شخصی‌مان را می‌شکند و ابهت دخترانه‌مان را در هم می‌ریزد و طوری سریع عمل می‌کند که بعد از آن، شنیدن هر حرفی نباید دور از انتظارمان باشد.
رفتار مردها، بازتاب رفتار زن‌ها

نکته جالب توجه، تفاوت رفتار یک شخصیت مذکر با این دو دسته خانم است. کسی که با خانم‌های دسته اول -که خط قرمزهای پررنگ‌تری دارند- در نهایت احترام و احتیاط برخورد می‌کند، با خانم‌های دسته دوم بدون هیچ احساس گناهی جور دیگری رفتار می‌کند.

شاید بعضی‌ها تفاوت رفتار آقایان را منحصر به شخصیت هر مردی بدانند. یعنی به نظر آن‌ها یک مرد ممکن است در برخورد با خانم‌ها جوانب احتیاط را رعایت کند و یکی دیگر ترجیح بدهد راحت برخورد کند. اما توجه به آدم‌ها نشان می‌دهد که بخش زیادی از تفاوت رفتاری مردها از نحوه رفتار خود خانم‌ها نشئت می‌گیرد.

در همین فضای مجازی اگر نگاهی به شبکه‌های اجتماعی بیندازیم، تفاوت عکس‌العمل آقایان را در برخورد با دختری که خط قرمزهایش پررنگ‌تر است و وقارش در نوشتن و حرف زدن بیشتر است، با کسی که محدوده ممنوعه خیلی کوچک‌تری دارد و همه را به حیاط خلوتش راه می‌دهد، به وضوح قابل تشخیص است. آدم‌های دسته دوم، خواسته یا ناخواسته، افراد بیشتری را به محدوده خودشان جذب می‌کنند.

این موضوع حتی در بین مردهای مذهبی هم -متأسفانه- به وضوح دیده می‌شود. مذهبی‌هایی که با خانوم‌های دسته اول با نهایت احترام برخورد می‌کنند و نسبت به خط قرمزهای آن‌ها محتاط ‌اند، در برخورد با خانم‌های دسته دوم، به راحتی از قواعدی که آن‌ها (خانم‌های دسته دوم) برایشان تعریف می‌کنند پیروی می‌کنند. در حالی که همان‌طور که از خانم‌های مذهبی انتظار می‌رود بنا بر اصولی دینی رفتار کنند، از آقایان مذهبی هم انتظار می‌رود در هر شرایطی بر اساس اصول اسلامی، حریم‌ها را رعایت کنند و از محرمات و مکروهات فاصله بگیرند.

طیف خواسته‌های سیری‌ناپذیر مردها

شاید اگر بدانیم که هوس مردها سیری‌ناپذیر است و طیف چیزهایی که آن‌ها را ارضا می‌کند، طیف وسیعی از رفتار و حرکات است، بیشتر مراقب خودمان خواهیم بود. اگر بدانیم که قوه تخیل مردها و تصویر ذهنی‌شان قوی است، اگر بدانیم که بعضاً با حرف زدن ِ ساده، یا حتی صرفاً با نفس کشیدن در یک فضای مشترک ارضا می‌شوند، بیشتر دقت می‌کنیم و کمتر در مواقع غیرضروری باهاشون روبرو می‌شویم یا حتی خیلی از ملاقات‌های به ظاهر ضروری را غیرضروری تشخیص می‌دهیم.

این‌ها که می‌گویم، مربوط به طبیعت مرد است نه مذهب و شرایط او. چیزی نیست که آدم بتواند یک طیف خاص از مردها را -مثلاً مردهای متأهل یا مذهبی را- از آن استثنا کند. این یک چیز طبیعی است که مذهبی و غیرمذهبی نمی‌شناسد. همان پسرهای خوب مذهبی هم -گرچه دست از پا خطا نکنند- ممکن است در ذهن‌شان چنین مشغولیت‌هایی داشته باشند.

مواظب سوء تفاهمات باشید

گاهی در عین حال که مواظب رفتارمان هستیم، ممکن است سوء تفاهم‌هایی پیش بیاید که طرف مقابل احساس کند یک رفتار یا صحبتی خاص از طرف ما، به معنای چراغ سبز است و اجازه ورود. این جور وقت‌ها باید به سرعت و با درایت، سوء تفاهم را به بهترین شکل رفع کرد. در وقت رفع سوء تفاهم، باید جدی بود و خجالت را کنار گذاشت. اغلب مواقع، اگر زود اقدام کنیم، یک تذکر کوتاه می‌تواند کارگر باشد.
البته قسمت دوم از سایت تبیان تحت عنوان :چراغ چشمک زن های جنسیتی اقتباس شد.

[پاسخ]

فاطمه الف پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۹ ب.ظ:

ممنون زیبا بود

[پاسخ]

پري پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۷ ق.ظ:

خانم مشاور خلیلی خوب نوشتید

[پاسخ]

shiva پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۴ ق.ظ:

واقعا طبیعت مردها اینطوریه؟ در این صورت همکار بودن با مردها خیلی سخته که؟

[پاسخ]

مریم 1983 پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۹ ب.ظ:

نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است …

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۸ ق.ظ:

متشکر استاد، اموزنده و مفید بود.

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۱ ب.ظ:

عالی بود چراکه شوهر من علنا اینا رو بهم میگه و ناباورانه تهدیدم میکنه به طلاق واذیتم میکنه خانم مشاور

[پاسخ]

یه بنده خدایی که این روزا بدجوری رفته رو هوا.

اینکه کسی بخواهد عبرت دیگری شود احتمالا شجاعت زیادی میخواهد… اما اینکه عبرت خودمان بشویم لیاقت میخواهد.

من فکر میکنم آقای دکتر شیری چیزی که شما به عنوان هشدار نوشته اید خیلی محدود تر از واقعیت جامعه است.
شاید این خوب باشه که یه روزایی حرفامون را حتی تو همین نت بالا بیاریم باشد که شفایی برسد…

من این روزها بشدت تلخ / سیاه / بی حوصله و سردرگم شدم. تحمل این روزها خیلی سخته …تحمل دوره نقاهت کار سختیه.

من نفهمیدم دقیقا چطور دوستی بودم؟ مشکل فقط همینه! من نفهمیدم کی هستم؟

من یه دختر لیسانسه فوق العاده کم ارتباط بودم و بشدت کمال گرا و وضع همه چی زندگی هم نسبتا متوسط روبه بالا از هر چی 70 درصدش را داشتم. ولی قانعم نمیکرد.

مدتها پیش با مردی آشنا شدم که جذابیت خاصی برام داشت.تحصیلات بالا.مقالات جذاب و نو ….آدم تر و تمیز به ظاهر… ما توی یه موسسه خاص در شهرمون با هم فعالیت میکردیم. آن شد استاد و من شاگرد/ مراجعه / یا هر چی..
یادمه به محض ورودم برخورد خوبی باهام نشد…ولی نهایتا متوجه شدم این مرد بیگانه در شهر ما تنها زندگی میکنه احتمالا ! مجرده ! و میگه آمده توی یه علم خاص غوغا بکنه …….دخترای خیلی زیادی آنجا رفت و آمد داشتن… همین باعث شد سر و صدای زیادی تو به پا بشه…زود معروف شد ….زود تخریب شد…….

ظرف مدت 1 ماه متوجه شدم نگاهاش به من خاص شده …من آنموقع گاگول بودم…چند ماه طول کشید تا کارم به نتایجی برسه و برسه و فهمیدم علاقه مند شده و شدم …دستور میداد رسما …تعیین تکلیف میکرد خب فکرمیکردم خاصیت عشقه… تو همون روزها سر کله یه دختر شاکی تا دم در موسسه پیدا شد که هر بار جیغو دادی میکردو میرفت ….

زنها فکر میکنند باید در چنین مواقعی سیستم حمایتی را به کار بندازند……یه مدتی متلک های سنگینی از سیستم حمایتیم خوردم …کم کم زیر بار حرفها خورد شدم…….

طی مدتی متوجه شدم این مرد داره شاکی های زیادی پیدا میکنه که زیادی پسر خاله میشه با همه! انگار این مرد لیست خوب و بد نداره! همه تو دل ایشون جا دارن …همه میتونن با درجات مختلف به ایشون نزدیک بشن..صدای مذهبی ها در آمد …صدای غیر مذهبی ها هم به خوشحالی در آمد….

این وسط رسما شدم وصله ناجور …..دختری که ظاهرا تیپ سالمی داره ولی رفتار غیر سالم داره نشون میده چون از سیستماین مرد دفاع میکنه بخاطر علم! عشق ! مهر طلبی! عادت ! یا هر تیکه دیگه ای که شما تمایل داشته باشید.

بعد از 1 سالی دیدم نه آن دختر ( نامزد سابقشون ) ول کنه و مدام دم در جیغ و داد و رها نمیکنه …نه معلوم میشه با نگاهاش و حرفاش میخواد با من چه کنه ! نه دست از پسر خاله شدنش با دوستان اجتماعی بر میداره( آخه آن ته انسانیت و معرفت بود ) و نه مردم میفهمیدن من کی هستم تو زندگی آن و هر روز به نوعی حمله میکردن!

روزی که فهمیدم حتی یکی از بستگانم هم درگیر نگاه های ایشون و محبتاش شده ، تو خیابون راه می رفتم و زار میزدم به خودم میگفتم خدایا من کجا را اینقدر خطای سنگین رفتم که تو چنین باتلاقی گیر کردم……

خیلی از مردها نمیدونن تعریف تعهد متاهلی چیه! نمیدونن تعهد انسانیت می گه بیخودی زنی را درگیر خودمون نکنیم…..بیخودی پسر خاله خیلیا نشیم….. دعواهامو کردم…..حرفامو زدم…ولی نتونستم بگم درون روحم چه اتفاقی افتاده!

تنها جوابی که شنیدم این بود که قصد ازار نداشتم و از این شهر نکبتی میرم و تو همیشه برای من با ارزش بودی و هستی.!!! امیدوارم یه جایی تو زندگیش برسه به اینکه چه گندی زده!

تنها کاری که از دستم بر می آمدم این بود که زندگیمو برداشتم و با یه دنیا ترس و بد دلی پناهنده اتاقم شدم ……
این روزها کتابهامو میزارم جلوم نگاهشون میکنم…..لباسامو میزارم جلوم ولی از همشون بدم میاد. یه شب میخوابم یه شب تا صبح به خودم میگم معنای این رنج عمیق چیه….

تنها چیزی که نگهم داشته اینکه استاد سهیل رضایی گفته : وقتی یه غمی میاد ناراحت نشو چون پایدار نیست و بالاخره اوضاع عوض میشه….

تنها آرزومم اینکه از این غم نجات پیدا کنم….

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۱ ب.ظ:

اولا متاسفم
دوم اینکه نیازی به این همه توضیح نداشت وقتی از اولش معلوم بود میخواستی زنگ تفریح بشی با کنجکاویت
سوم اینکه به جای زانوی غم بغل کردن ، بزرگ شو و بلندشو از بستر خودتخریبی،
WHEN you lose< dont lose the lessons

[پاسخ]

یه بنده خدایی که این روزا بدجوری رفته رو هوا. پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۰ ب.ظ:

آره قبول دارم من اجازه دادم در حقم نامردی بشه با حماقتم/ با گیر کردن تو رودربایسی/ تو این حماقت که از یکی خوشت بیاد و نمیتونی قبول کنی که هر کسی میتونه چقدر آسیب زا باشه…..

و اینکه واقعا ما نمیدونیم یا بلد نیستیم که بعضیا چه بازیهای روانی که راه نمیدازن تهش هم حتما تاکید میکنن که تو چقدر عزیزی!

تحمل پستی یک نفر یه درده، اینکه تو این زخمو خوردی هم یه درد دیگه…..

[پاسخ]

سپیده-ک پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۹ ق.ظ:

منم مثله شما زخم خوردم،اونم از این نوعی که آخرش با تاکید میگن که چقدر عزیزی و چقدر دوستم داشته، ولی اینکه یه نفر پسته و بازی روانی راه میندازه کمی از حماقت ما کم میکنه ، بالاخره کار این آدما گیر انداختنه
یه جا خوندم که ” گاهی خدا کشتیتو ،برنامتو در هم میکوبه چون کشتی و راه تو ، تو رو در هم خواهد کوبید” به جای خودتخریبی ببینیم خدا چی قراراه سر راهمون بزاره بعد از اینکه نجاتمون داده
منم بدجور رو هوام

[پاسخ]

پروین میرعنایت پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۴ ب.ظ:

چقدراین جمله آخرتون زیبابود دکتر

[پاسخ]

چند روز پیش رفته بودم نزد دوستی مشاوره، صحبت شد از این همین مرزهایی که آقای دکتر فرمودند و این که ما اساساً برای روابط خود در ابعاد مختلف چه فرمولی تعریف می کنیم. بهره برداری از یک سیره، روش و تعریف یک نوع فرمول در همه ابعاد زندگی، قطعاً نگرش ویژه و سبک خاصی در زندگانی ما خواهد بود. ظریفی هم جمله جالبی داشت که وقتی گل زیاد شد فیل هم می لغزد. چند روزه به این فرمول و …بسیار می اندیشم.

[پاسخ]

یه بنده خدایی که این روزا بدجوری رفته رو هوا.

دو پادشاه به یک مملکت نمی گنجد ……..در آن دلی که محبت بود فراغت نیست

من امروز با خودم فکر میکنم که یه حس خاصی بهم میگه واقعا یه چیز متفاوت قرار اتفاق بیافته… من میخوام از سخت ترین و سنگین ترین پرونده ای که به زندگیم دعوت کردم بنویسم…( اذان صبح دعا کردم یه اتفاقی بیافته یکم حالم عوض بشه و دم ظهری دیدم این نوشته اینجاست.) باشد که این بار ما عبرت دیگران شویم.!

[پاسخ]

اتفاقا استاد این موضوع برای من هم یه علامت سوال بزرگه وقتی تو این صفحات اجتماعی میگردی و کلی آدم های متفاوت رو با ظاهر متفاوت میبینی که مثلا کنار عکس یه خانم 1000 تا لایک خورده واقعا تعجب میکنم .اولین سوالی که تو ذهنم میاد اینکه چرا این کار رو میکنن ؟آیا احساس خود کم بینی وجود داره و ای جریان باعث آرامش میشه ؟ همسر و خانوادهاشون از نظر دیگران خوشحال میشن ؟استاد جریان سایت شما و مشابه این کلی فرق داره , فرکانس امواجی که شما ارسال میکنید همش مثبته ,دکتر به نظر من همیشه تو این روابط مخفی کاری وجود داره اونم تو این نسل .یا باید اصلا کنجکاو نشی یا اگه شدی احساس میکنم خیلی چیزا از دست میره .طرف میگه برای حل مشکلاتشان کمک میکند آخه یکی نیست بگه بابا مشاورت تو حلقم تو خودت داری میشی مشکل .خلاصه که نمیدونم فک کنم یه روز بشه یک معضل اجتماعی شاید هم شده باشه .هنوزهم پرم از؟؟؟؟؟؟.

[پاسخ]

چقدر تو خوبی استاد.. ممنونم ازت

[پاسخ]

دکتر بعضی ها هم هنوز یه هفته نشده پا رو پا میندازن و میپرسن این پسر ها کین تو فیسبو کت؟اینا رو کجای دلمون بزاریم؟

[پاسخ]

سلام
دکتر شیری عزیز به تازگی با پسری آشنا شدم که از هر لحاظ خوبه ولی راجع به خانم ها راحت صحبت میکنه. مثلا پیش من خیلی راحت میگه فلان بازیگر خوشگله و یا فلان دختر فامیل جذابه. این من رو نگران میکنه, به نظر شما نگرانی من به جا هست یا نه.البته چندین بار مطرح کردم ولی میگه من همینجوری گفتم قصدی ندارم.

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۴ ق.ظ:

چیزی را که ازارتون میده بهشون بگید

[پاسخ]

سلام دکتر عزیز
مرسی برا پست بسیار زیباتون…
این مساله تقریبا اون چیزی بود که من شیراز ازتون بپرسم
مرسی که خیلی زود به پاسخم رسیدم
اگه امکانش هست در مورد این مسایل بیشتر بگید، حقیقتش یکم قاطی شون کردم من متاسفانه
سپاس فراوان
و پاینده باشید

[پاسخ]

سلام آقای دکتر

حدود دو ماهه که ازدواج کردم، البته قبلش چند ماهی نامزد بودیم
همسرم خیلی مهربان هست و من رو هم خیلی دوست داره، برای زندگیمون و خوشحالی من خیلی تلاش میکنه
اما یه اشکال بزرگ داره، اونم اینه که انتظار داره من همیشه تاییدش کنم و هیچوقت باهاش مخالفت نکنم
اگه چنین موقعیتی پیش بیاد، به سرعت عصبانی میشه و شروع میکنه به داد و بیداد و فحاشی، به همون سرعت هم خودش از کاری که کرده ناراحت میشه و سعی میکنه از دلم در بیاره، اما من نمیدونم واقعا پشیمون میشه یا نه
چون در موقعیت های مشابه دوباره رفتارش و تکرار میکنه
این بددهنی هاش داره باعث میشه کم کم ازش متنفر شم
خیلی نگران زندگیم هستم، خواهش می کنم راهنماییم کنید

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۱ ق.ظ:

باید مرز تعیین کنید ، فحاشی خط قرمز شماست
خط قرمز ایشون نیز باید معلوم شود
نمیشه تایید همیشگی داد مگر اینکه عقل را تعطیل کرد
ممکنه شما درنگرا باشید و کمتر بروز احساسات کنید که میشه یه کم بهترش کرد
ولی هیچ چیز مجوز فحاشی نمیشه

[پاسخ]

سلام جناب آقای دکتر. با پاسخ شما موافقم و اینکه همون اول خط قرمزها مشخص بشه خیلی خوبه. و اینکه در ابتدای رابطه بهتره که عمیقاً شخصیت طرفین رابطه آنالیز بشه و از هیچ موضوع مشکوکی چشم پوشی نشه!

[پاسخ]

سلام آقای دکتر
یه سوال دارم!
فرق عقده مادر با عقده ادیپ و اختگی چیه؟ به نظرم نتایجشون خیلی شبیه همه (زیر بار مسئولیت نرفتن و ترسیدن از مواجهه) اصلا ربطی دارن به هم؟
با تشکر

[پاسخ]

دکتر تعهد این روزا خیلی کمرنگ شده…و این که باید باور کنیم همه ی ما در معرض لغزشیم…ممنون از پست خوبتون…و یه سوال اینکه اگه نامزدمون این موارد رو رعایت نکرد،چطور بالغانه باهاش صحبت کنیم که بپذیره و مارو حسود و حساس خطاب نکنه؟

[پاسخ]

بحث رو شکافتین ولی راه حل ندادین بطور خاص، عده ی زیادی از روابط بخاطر دوستای مجازی خراب شده جا داره بیشتر بحث کنید

[پاسخ]

سعیده افسریان

به نظر من فردی که در دوره نامزدی این رفتار و از خودش نشون میده در طول زندگی نمی تونه ترکش کنه . حتی اگر طرف مقابل خط قرمزهارو روشن کرده باشه ابتدا مخفیانه و بعد به صورت واضح این عمل رو ادامه میده .

[پاسخ]

سلام آقاى دکتر
من از شاگردان شما و فردى ٣۴ ساله با تیپ شخصیتى estj و اعتقادات مذهبى از جمله تقید به نماز و روزه و محرم و نامحرم و حجاب و حلال و حرام و حج و زیارت ولى تقریبا امروزى و اهل تیپ و مسافرت و خوش گذرانى و فیس بوک و وایبر و تنگو و …، فوق لیسانس مدیریت با هشت سال تجربه مدیریت میانى در یک شرکت it و دو سال سابقه مدیریت عاملى در یک شرکت صادراتى و ده سال سابقه زندگى متاهلى هستم(ازدواج سنتى) که سه سال پیش بصورت توافقى از همسرم جدا شدم.
من یکسال پیش با هدف ازدواج با یکى از همکارانم در ارتباط قرار گرفتم که ایشون هم قبلا متاهل بودن و اتفاقا دوستان اجتماعى فراوانى از جنس مخالف در دوران متاهلى و بعد از اون داشتن و دارن و پس از قریب به یکسال ارتباط مثبت عاشقانه على رغم تفاوت در طبقه اجتماعى خانواده ها و میزان تقید فردى عملى به اعتقادات(نماز و روزه و حجاب)، عمدتا بدلیل عدم پذیرش نوع ارتباطات با دوستان اجتماعیمون از جنس مخالف تصمیم گرفتیم که از هم فاصله بگیریم.
من با تکیه بر تجربیات شخصیم معتقدم که:
١- من بعنوان یک مرد میتونم بعنوان یک راهکار جایگزین ایجاد ارتباط خانوادگى با دوستان اجتماعى مثبت همسرم که متاهل هستن رو بپذیرم ولى ارتباط شخصى این دو نفر با هم رو خیر، چرا که در عمل به ازاى هر زنگ وایبر و تنگو و وى چت و … دل من دچار نا آرامى و اضطراب میشد که چه کسى با همسرم در ارتباطه و چه ارتباطى در جریانه. همونطور که میدونید متاسفانه ما حد و حدود ارتباطاتمونم اغلب خوب حفظ نمیکنیم و در دنیاى مجازى پیامکها و حرفهایى رو منتقل میکنیم که در دنیایى واقعى و در مقابل خانواده هامون هیچ وقت از اونها استفاده نمیکنیم، متاسفانه اغلب ما مکان و زمان استفاده از لغاتى مثل عزیزم و خانمى و دوستت دارم و … رو درست بلد نیستیم و چه بسیارند مشکلاتى که با یک آیکون قلب نابجا شروع شدن…
٢- اعتقاد دارم که در زمان بروز کدورت بین زن و شوهر وجود فردى از جنس مخالف در زمان و مکان مناسب بسیار میتونه مفید و یا خطرناک باشه. در بسیارى از اوقات تعریف یک تجربه تلخ براى اون دوست و وجود یک تجربه مشترک و یک حس همدردى میتونه باعث بشه بصورت تدریجى این افراد احساس نزدیکى بیشترى بهم بکنن و متاسفانه بصورت ناخودآگاه معماهایى در این نوع ارتباطات طرح بشه که خروج از اونه بسیار سخته.
من فکر میکنم در زمان ازدواج با توجه به مقتضیات دنیاى امروز باید بدنبال راهکارهاى خلاقانه ى حل این مشکلات بود، بنظر من زندگى زناشویى بر دوستى ارجحیت داره و متاسفانه تنها راهکارهاى زیر بنظرم میرسه و شخصا در مدیریت این موضوع ناموفق بودم
– سامان دهى ارتباطات از طریق بررسى دوستان، فیلتر کردن دوستان غیر ضرورى از جنس مخالف
– اعتماد سازى و آشنا کردن همسر و دوستان و برقرارى یک رابطه خانوادگى معقول و ادامه ارتباط بصورت گروهى

[پاسخ]

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp