سایت دکتر شیری

برویم یا بمانیم ؟

image_pdfimage_print

آقای دکتر همسر من از یکی از کشورهای اروپایی برای دکتراش پذیرش گرفته. در واقع تلاش ما از اول ازدواج همین بود و همه کارامونو در راستای این هدف جلو بردیم و خدارو شکر بهش رسیدیم. تا چند ماه دیگه ما از ایران میریم. فقط دکتر من با یه سری ترس روبرو شدم از وقتی تو این موقعیت قرار گرفتیم. ترس از غربت، ترس از دلتنگی، ترس از مشکلات، ترس از اینکه اصلا یه مشکلاتی پیش بیاد خدای نکرده که نتونیم بریم، ترس ازایجاد مشکل برای خونوادمون، ترس از مرگ خودمون، ترس از دست دادن عزیزانمون وقتی که کنارشون نیستیم! شاید عجیب به نظر برسه ولی واقعا من با این ترس ها روبرو شدم. از طرف دیگه واقعا علاقه به ادامه تحصیل در اروپا دارم

آقای دکتر من میخوام محکم باشم و بدون مشکل و با راحتی این چند سالو سپری کنیم. واقعا به راهنمایی فوری شما نیاز دارم تا بتونم تصمیم قطعی بگیرم
================================
وقتی میخواهیم تصمیم بزرگی در زندگی بگیریم همه ترسهای قدیمی و جدید با هم میان بالا
عقده مادر در روانشناسی یونگ به تمایل شدید آدم نسبت به ماندن در وضعیت امن گفته میشود.بدیهی است که همه تصمیمات بزرگ زندگی به نوعی پهلو زدن به عقده مادر است.
عقده مادر در ادبیات یونگی و همچنین داستانهای اقوام و ملل به اشکال مختلف مثل جادوگر پیر و طلسم قدیمی و ازدهای ۷ سر و …تصویر گشته است و به مردم در ذیل داستانها مواجهه با این ترسها آموخته میشد
وضعیت الان شما نیز نوعی مواجهه با ترسهای شدید عقده مادر است. ترسهایی که دقیقا مرقوم کرده اید واقعین اتفاقا ولی معنیش این نیست که نتونید برید اروپا
وضعیت منطقی قضیه اینست که این تصمیم ( مهاجرت تحصیلی)  موجب تغییراتی در زندگی شما خواهد شد و نورمال وضعیت فعلیتون را تا چند ماهی بهم خواهد ریخت تا اینکه با محیط جدید سازگاری پیدا کنید ( حمل و نقل/ تلفن / اجاره/ حساب بانکی / سیستم خدمات پزشکی ) اون وقت والدین نیز میتونن بیان و شما نیز میتونین در تعطیلات تشریف بیارین و خلاصه سختی کار را ضزبه فنی کنید
نگذارید ترسهاتون مثل اژدها بریزن سرتون تا فلج بشید و مستاصل
————————
مباحث عقده مادر  در زندگی مرد و زن در کلاس سفر زندگی بررسی میشود.
 
نظرات

چه تعبیر قشنگی
مثل حال من که الان تمام ترسهام مثل اژدها ریخته اند سرم و فلج شده ام
آقای دکتر کتابی هست که چطور می شه از استرس های تصمیمی مثل مهاجرت رد شد؟
ممنون

[پاسخ]

سلام
من ارشد دانشگاه تهران قبول شدم ولی به خاطر مواجه شدن با ترسهام انتقالی گرفتم و موقعیت امن قبلیم رو ترجیح دادم. حالا که سه سال میگذره هنوز نمیتونم خودم رو ببخشم و از این احساس ضعفم، از اینکه نتونستم باهاش کنار بیام خیلی عذاب میکشم.

[پاسخ]

“با مردا نباید زیاد سرشاخ شد.”
خوندن این جمله از زبان گلی جون جالب بود، و سرنوشت دوستشون…
و این ریلایبل نبودن آقایون دکتر که از قضا تنها گزینه جدی ما خانوم دکترا هستن.

[پاسخ]

دکتر متشکریم.ولی یک خواهش: میلاد ساعت بیست ودو ودو دقیقه 92/10/18 نوشت که به نظرش زندگی پوچه و حالا اینجا 92/10/20 ساعت بیست ویک وپنجاه و هفت دقیقه هم گفته که قصد خودکشی داره.میلاد،پسرم می دونم که شاگرد دکتر شیری بودن،شخصیتی که همه ی ما به وجودش برای مردم ایران زمین از صمیم قلب دعا می کنیم و نفوذ شخصیتی اش و کلام خالصش مانع از این تصمبم اشتباهت خواهد شد.لطفا در پی کمک حرفه ای باش واز یک متخصص کمک بگیر.ما بر وبچه های دیروز و امروز بعد خوندن پست های زیبای دکتربه کامنت ها ونظراتی که دکتر تایید می کنن هم عادت کردیم. سخت نگیر جوون.

[پاسخ]

آقا الیاس گرامی. بحث خساست مطرح نیست ، واقعن برای من که یه دختر هستم سخته بخوام بیام تهران وشب برگردم از هرلحاظی، یک جنبش مالیه ،واگرنه کلاسای دکتر که به هرقیمتی می ارزه .هرکی تو این وضع حاضر بگه مشکل مالی نداره جای تعجبه!!!!

در ضمن باید خدمتتون بگم من هرچند اصالتن اصفهانی نیستم ولی به وضوح می بینم که مرمان این شهر تاحدودی محافظه کارن ،مدیریت خوبی دارن حتی تو مسائل مالی واین رو میشود از ظاهر شهرشون متوجه شد .اینقدر تو هر زمینه ای تشریفات وبریز وبپاش دارن که آدم فکر نمی کنه خساست ویژگی این افراد در اذهان مردم باشه .اما این مردمان هم در کنار تمام ویژگی های خوبی که دارن ممکنه صفات ورفتاری داشته باشن که برای یکسری خوشایند نباشه مثل(تمام شهرها).
ای کاش ذهنیت هایمان را درمورد شهرها ازبین ببریم.

امیدوارم هرزمان که تشریف آوردید لذت کافی رو ازاین شهر زیبا وتاریخی ببرید.

[پاسخ]

الیاس فروغیان

دکتر هرکدوم از مطالبتون هزارتا سنگ بزرگ از سر راهمون برمیداره . واقعا ممنون.
من خودم خیلی ترس های زیادی دارم که پاسختون بسیاری از سوال هامو جواب داد.
نمیدونم چرا وقتی تو جامعه ما میخوایم با این عقده مادر روبرو شیم، کل اطرافیان هم این عقده مادر رو تقویت میکنن و حرفایی میزنن که این ترس بیشتر بشه.
انگار حرفاشون یه وزنه 10تنی میشه که باعث میشه آدم بیشتر تو این حالت احساس سنگینی کنه و نخواد این حالت امن رو ترک کنه و بیشتر بشینه.

دکتر این جمله اون خانم اصفهانی تو کامنتا هم خیلی باحال بود:دی :))
گفتن : “هرچی حساب می کنم از اصفهان پاشم بیام تهران برا یه کلاس مقرون و به صرفه نیست”.
دکتر واسه یک کلاس براشون گرونست :))

[پاسخ]

سلام آقای دکتر،
ممنون از این پرسش پاسخ. مسئله مهاجرت واسه ادامه تحصیل و سرمایه گذاری آینده برای ما خانوما (خودم و اطرافیان) گذشته از مشکلات دیگه، به علت خاص تنهایی معضلی شده تو تصمیم گیری. من خودم 27 سالم هست ، خیلی خیلی فکر کردم و مشورت گرفتم و در نهایت به تصمیم نسبتا محکم رسیدم که برم (البته یک سال دیگه) ولی همه حتی استادم بم گفت ازدواج کن، خودمم میدونم که وقتی دکترا تموم بشه تقریبا 33 سال دارم. اما من به همه گفتم نه، من تصمیمم رو گرفتم میخوام برم و با کمک خدا از تمام سختی ها عبور میکنم. گفتم از کجا معلوم تا چند سال دیگه کسی از دیدگاهم مناسب باشه برام پیش بیاد و من ازدواج مثبت داشته باشم. اون موقع من موندم و نرفتن و ازدواج هم نکردن. اون وقت خیلی افسرده خواهم شد و احساس بازندگی میکنم. خیلی فکر کردم و تصمیم این شد برم حتی تنهای تنهای تنها!

[پاسخ]

پگاه پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۲ ب.ظ:

با اجازه تجربه خودم رو بگم …البته که ما زنها این دغدغه و نگرانی نسبت به سن رو برای ازدواج بسیار شدید حس میکنیم و البته که جامعه هم باعث میشه این فشار چندین هزار برابر بشه…ولی همه چیز حساب کتاب اینطوری نیست…میتونی بری و اونجا ازدواج کنی…میتونی بمونی همینجا زادواج کنی و کلا قید رفتن رو بزنی …میتونی ازدواج کنی و با همسرت بری و …هزارتا چیز دیگه ممکنه اتفاق بیفته باید هدفت قبل از هرچیز بریا خودت واضح باشه و سعی کنی در مورد رویاهای و برنامه زندگیت بدونه فشار و در نظر گرفتن چارچوبهای جامعه تصمیم بگیری…..هرچیزی قیمتی داره بهتره یاد بگیریم هزینه هرچیزی رو بپردازیم و با فکر و درایت و تغییر نگاه میشه به این نتیجه رسید که آیا ارزش داره یا نه؟؟؟

[پاسخ]

دست دکتر درد نکنه. واقعا در چند جمله مشکل این بنده خدا و همسرش رو حل کردن. الان دیگه نگران این نیستن که ممکنه اون ور دچار دلتنگی بشن یا احساس بیگانه بودن بهشون دست بده.

[پاسخ]

سلام
خدا قوت دلاور همیشه در صحنه!

دکترجان چند روز پیش میخواستم DVD
مهارت انتخاب همسر رو سفارش بدم
رفتم قسمت سفارش اینترنتی قیمتش 15000 بود.
دیشب اومدم که واسه خودم و دوستم سفارش بدم
قیمتش 20000 شده بود!
دکترجان من قبلا اشتباه دیدم یا قیمتش رفته بالا؟
علت اینکه روی این موضوع حساس شدم اینه که
دوستم اوضاع مالی مناسبی نداره اما
با صحبتهای من خودشو راضی کرده بود
که به همراه خرید کتابی که معرفی کرده بودین (ماندن در وضعیت آخر)
dvd رو هم سفارش بدم براش.
پی نوشت:
ارزش بعضی چیزا -dvd- خیلی بالاتر از این
چند هزار تومنیه که من در موردش صحبت کردم.
اما به واسطه همین حداقل هایی که نداریم
یا چیزای با ارزشی رو از دست میدیم
یا اصلا نمیتونیم به دست بیاریم.
==================
من جزئیات قیمتها و تغییراتش را نمیدانم و میتونید با موسسه تماس بگیرید و خانم شاهرخی راهنمایی تون کنند
کلا هم قابلی نداره وقتی اینقدر به دوستتون دارید محبت میکنید

[پاسخ]

سلام دکتر شیری.
دکتر میخام خودکشی کنم…
خسته شدم… از این همه نامردی خسته شدم… فقط به خاطر مادرم تا الان صبر کردم! نمیدونم میتونم باز دوباره تحمل کنم یا نه! ولی فعلا تصمیممو گرفتم…
نمیدونم اون دنیا چی در انتظارمه… فقط خیلی خسته شدم… . اگر تصمیمم صد در صد شد قبلش یه پیغام بهتون میدم…
===============================
سلام میلاد، متاسفم که زندگی اینقدر پیچ خورده که نمیتونی مستقیم نگاه کنی
خواهش میکنم در اسرع وقت با یک روانپزشک مشورت کن 88951632 زیرا اکثرا بهم ریختگیهای مغزی باعث میشه اینقدر اوضاع را تلختر از آنچه هست ببینیم

[پاسخ]

دکتر شیری عزیز با سلام و سپاس
کلاس امروز سفر زندگی عالی بود , چقدر فضای کلاس آرام بخش و دلچسب بود!
صندلی های جدید مبارک , خیلی نرم و راحت بودن
از پذیرایی گرم تون هم با الویه خوشمزه و خاطره انگیز همیشگی کلاسهاتون خیلی ممنون.
از خدا برای شما و عزیزان تون سلامتی و عمر با عزت خواهانم.
================
خیلی ممنونم ازتون که اینقدر دقت دارید

[پاسخ]

سلام دکتر جون خدا قوت
دلم میخواست تو شهرمون یه کاره ای بودم هنرجوری شده شما را دعوت میکردم از شنیدن صحبت های قشنگتون بهره میبردم:-(
کاش میشد مدومدین اینجا یه روز.
================
من مخلص صفای شما هستم
همینکه خواننده ما هستید یعنی واسه ما ” کاره ای” هستید کیمیا

[پاسخ]

دکتر شیری گرامی سلام
شما دیگه به برنامه ی (با من حرف بزن) نمیاید؟؟؟؟؟ من خیلی این برنامه رو دوست دارم البته با حضور شما
===================
کسی از ما دعوتی نکرده دیگه ، احتمالا شنوندگان برنامه باید نظرشون را بگن
منم 1.5 سال اون برنامه را داشتم و واقعا مردم فیدبکهای خوبی میدادن

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۹ ب.ظ:

آخ آخ داغ دلمو تازه کردید 🙁
چندوقته نیستید اصلا رادیو صفا نداره…
ایشالا هرچه زودتر بشنویم صدای گرمتون رو که از همون کلام نافذ بود که مصمم شدم بیشتر(با سایت و…)آشنا بشم و استفاده کنم…

[پاسخ]

آقای دکتر میشه چند تا کتاب در مورد این عقده مادر معرفی کنید که قابل فهم باشه برای کسی که روانشناسی هم نخونده …این عقده مادره انگار خیلی جاها بروز میکنه باز هم بسیار ممنون و سپاسگزارم
==================
عقده مادر رابرت جانسون – انتشارات لیوسا

[پاسخ]

دکتر شیری من از ٢۵ سالکی همش دوست داشتم برم ولی به خاطر ترس هام وسط راه دست أز ادامه اقدام برداشتم. اما این ارزو اکه براورده نشه تا اخر عمرم ازارم میده.الان ترس بزرک من از دست دادن موقعیت ازدواجه. الان که ٢٨ سالمه نمیدونم برم یا بمونم. شرایط رفتن رو دارم.جی کار کنم دکتر؟!
===============
ازدواجی که خوب باشه وقتش الانه شبنم جان

[پاسخ]

انگار این مطلب قسمت من بود امروز که خوندمش …منم دقیقا تو همین شرایطم باید چند هفته دیگه برم و مستقیم هم برم بشینم سر کلاس و نمیدونید این مدت چه فکرها که به سرم نیومده…الان اینو خوندم کلی نفس راحت کشیدم مرسی مرسی مرسی..می دونید تمام این موارد وقتی ما کنارشون هم هستیم میبفته و در خیلی موردها ما کاری از دستمون بر نمیاد …در کل که گذروندن این روزهای پر مشغله با این سری افکار سخت تر تر میشه.این فکرهام اینقدر زیاد بود که برای اینکه یک جورایی کارم به جنون نکشه کاموا خریدم و شروع کردم به بافتن 🙂

[پاسخ]

یک زمانی زندگی مشترک به یک جهنم واقعی تبدیل میشه. امروز خونه یکی از دوستام بودم که وضعیت اسفناکش گند زد به تعطیلات آخر هفته ام. یک زوج خیلی خوش تیپ و همه چی تموم که با عشق و عقل ازدواج کرده بودن. اول زندگی دوستم کلی سختی کشید تا همسرش تخصص بگیره و یه جورایی بیشتر اونو ساپورت کرد و دیگه نتونست وقت بذاره واسه ادامه تحصیل خودش. وقتی درس خوندن ها و سختی ها تموم شد و رسیدن به پول درآوردن کم کم سر و گوش دکتر شروع کرد جنبیدن. دوستم اوایل به روی خودش نمی آورد فک میکرد مقطعیه. بعد زمان بیشتری رو اختصاص داد به زندگی مشترک، شیفت کاریش رو نصف کرد، مسافرت دوتایی و مهمونی و… که همسرش رو سرگرم کنه. اما انگار نه انگار.خسته شد، رفتن تو فاز قهر و دعوا. اما باز دوباره خواست زندگیش رو نجات بده و در خلال همین تلاش ها متاسفانه ناخواسته باردار شد! به دلایلی هیچ جوری نتونستن از شر بچه خلاص بشن و شوهره فک کرد این یه تله بوده که اونو گرفتار کنه، اوضاع خیلی بدتر شد. بچه به دنیا اومد. حالا هیچکدوم نمی خوانش. اقدام کردن واسه طلاق .مرده داره با دوست دخترش زندگی میکنه. دوست من هم تنهاس با یه بچه و افسردگی بعد زایمان و… امروز میگفت دوست داره خودش و بچه اش رو بکشه، خیلی سخته هر چقدر هم که پرفکت باشی واقعا نمیدونی یه مرد تا کی عاشقت باقی می مونه….

[پاسخ]

دکتر شکیبا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۵ ب.ظ:

گلی جون، شرایطی که برای دوستتون پیش اومده خیلی ناراحت کننده است و از همه بیشتر هم تحملش برای خودش سخته.
اینکه گفتید دیروز گفتن که فکر کشتن خودشون و بچه هستن، لطفا این حرف رو جدی بگیرید؛ این یک اورژانس روانپزشکیه، ایشون رو ببرید پیش یک روانپزشک (تاکید می کنم حتما روانپزشک و نه روانشناس یا مشاور). در حال حاضر وضعیت روانی ایشون اولین اولویت برای مداخله است و بعد از بهتر شدن حالشون، که حتما روی ارتباط با همسرشون هم تاثیر خواهد داشت، میشه برای مسائل دیگه هم مداخلاتی رو انجام داد.

[پاسخ]

گلي جون پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

دکتر شکیبا: مرسی از هشدارتون. حتما پیگیر این موضوع میشم. والا این دوست من خودش پزشکه تو کل مراحل این مشکلاتش هم رفته و مشاوره گرفته. منتها با هر قیمتی میخواست همسرش رو برگردونه و از یه جایی به بعد هیچوقت قبول نکرد که دیگه کار از کار گذشته. طلاقشون قطعیه ولی این بچه این وسط اشتباه خیلی بزرگی بوده. تو بارداری نمی تونست دارو بخوره واقعا زجر کشید.. الان هم داره بچه شیر میده. منم بهش گفتم شیر بچه رو قطع کنه دارو شروع کنه چون واقعا وضعش خرابه. خودش هم دیگه گیج گیج شده. اینجا نوشتم که بقیه بدونن چه سرنوشت هایی هست و نق نزدن سر هیچی ضمن اینکه در موارد مشابه این، شاید نباید سماجت کرد و کش داد قضیه رو البته اینو اصلا مطمئن نیستم شاید تو موقعیت مشابه خودم بدتر عمل میکردم.

[پاسخ]

دکتر شکیبا پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۹:۳۷ ب.ظ:

دوستتون افسرده هستن و همه چیز رو از دریچه افسردگی می بینن؛ ناامیدی از بهبود اوضاع، نا امیدی از بهتر شدن خودشون و حتی دیدن مرگ به عنوان تنها راه حل. .برای همین فکر می کنم اگر برن پیش روانپزشک بیشتر بهشون کمک میشه تا خودشون بخوان برای درمان خودشون تصمیم بگیرن. داروهای ضدافسردگی خیلی هاش منعی برای استفاده در دوران بارداری و شیردهی نداره.

[پاسخ]

غزل پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۰ ب.ظ:

واای گلی جون این داستان دوستتون رو که خوندم خیلی ناراحت شدم . به خصوص اینکه نوشتی با عشق و عقل ازدواج کردند ! حالا به اینجا رسیدند. با اینکه نمیتونم حدس بزنم علت واقعی مشکل چیه ولی دلم واسه خانمه میسوزه .

[پاسخ]

گلي جون پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ ب.ظ:

غزل جون تو اینجور اتفاقات معمولا دو طرف مقصرن، حالا با یه درصدی. این دوست من هم همینطور. با مردا نباید زیاد سرشاخ شد. وگرنه از یه جایی به بعد میزنه به سیم آخر و دیگه هیچ جوری نمیشه برش گردوند.

[پاسخ]

ترسش که طبیعیه و باید بدونی که خیلی از این ترسهات هم اتفاق خواهد افتاد مثلا پدر و مادرت رو از دست میدی بدون اینکه در کنارشون باشی و… میزان تاثیری که از همه این اتفاقات میگیری بستگی به دیدت به زندگی داره که منطقی نگاهش کنی یا احساسی. امیدوارم موفق باشی.

[پاسخ]

سلام آقای دکتر امشب فیلم شام ایرانی رو که شاید بشه گفت همون بفرمایید شام خودمونه دیدم.دوقسمت آخر که فیروز کریمی و اکبر عبدی میزبان بودن خیلی جالبه با خانواده کلی خندیدیم.اگردوست داشتید بگیرید ببینید.

[پاسخ]

سلام دکتر عزیز،مرسی از اینکه جواب دادید مطمئن باشیددلخور یا ناراحت نشدم شماهم از این عجول بودن ما ناراحت نشید.
پایدارباشید

[پاسخ]

دکتر از دستتون یکم دلخورم و دوست دارم بنویسم براتون
همش وعده می دید که کلاس های راه دور و مجله …داره اماده میشه. می دونم سرتون شلوغه
ولی این هم به نظر درست نمی اد که چندین بار قول بدید تا فلان تاریخ اماده اس ولی اماده نشده
================
خب واقعا مشغولشیم…دروغ بگم؟

[پاسخ]

در تکمیل کامنت قبل باید عرض کنم عکس مربوط به 2 تا جنین در شکم مادر که دارن مکالمه ای رو انجام میدن.

[پاسخ]

به این میگن تبلیغ خداپرستی

درباره این عکس گفته شده که توی نشریات خارجی جاپ شده بود و خیلی مورد استقبال قرار گرفته بوده، مکالمه ی دو جنین:

ترجمه متن :

– داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟

– نه من یک روشنفکرم، به ایین اراجیف اعتقادی ندارم
مگه تو تا حالا مامانو دیدی؟

اقای دکتر سلام.این کامنت کاملا بی ربطه تو این مطلب …عذر منو بپذیرین.ولی مدت زمان طولانی هست که ذهن بنده رو درگیر کرده و الان میبینم تو شبکه های اجتماعی هم گذاشته میشه و در موردش کامنت و مطلب زیاد مینویسن یه عده مخالف عده ای موافق و خلاصه نظرات عجیب و مختلف.خیلی دوست داشتم نظر شما رو بدونم. البته منبع رو نمیدونم گویا نشات گرفته از یه کتاب روتنشناسیه. مرسی

[پاسخ]

کسی که نتواند بر ترس غلبه کند، هنوز اولین درس زندگی را نیاموخته است.((رالف والدو امرسون))
دکترجونم امشب دلم هواتونو بدجور کرده بود، با اینکه شنبه یه امتحان خیلی سخت دارم ولی الان ساعتهاست پای این سایت نشستم (دعوام نکنیدا چون شما همیشه مخالف اینید که ادم وقتشو زیاد پای نت بزاره) بعضیوقتا عجیب دوسدارم ساعتها تو این سایت باشم چون جایی هست که ازش همیشه درس زندگی یاد گرفتم.
دکتر فقط نمیدونم چرا یه مدتی میشه احساس خستگی دارم و این احساس هیچوقت تموم نمیشه برام….. نمیدونم شاید مال دکتری خوندنه، یا شاید از چیز دیگست ولی هرچیه ولم نمیکنه ولی خب …. توکل بخدا …
شاد باشید…
================
سعیده گرامی
بعد امتحانات میشینیم به بحث
الان هیچی نباید راهزنی کنه از مغزت

[پاسخ]

من هروقت در آستانه انجام یک کار بزرگ با استرس بالا قرار میگیرم سعی میکنم اطلاعات خیلی زیادی راجع به موضوع جمع کنم تا وقتی شروعش کردم بتونم مشکلات پیش رو رو پیش بینی کنم و غافلگیر نشم ولی اون اضطراب گریزناپذیر! هرکاری هم کنی باز باید یه مدتی اضطراب بالا رو تحمل کنی و بپذیری که حالت نمیتونه خوب باشه، بعضی اوقات ممکنه اتفاقات پیش بینی نشده ای بیفته و آدمو تا مدت ها به چالش بکشه.
جناب دکتر شیری ممنونم

[پاسخ]

سلام دکتر جان
چرا کامنتم نیست؟

چیزی نبود که قابل حذف باشه؟ فقط درد و دل کردم گفتم حسرت می خورم که تهران زندگی نمیکنم تا بتونم بیام از کلاساتون استفاده کنم.،گفتم وقتی اطلاعیه کلاسا رو تو سایت می بینم حسرت می خورم ، کامنتا رو که میبینم میگم خوش به سعادتشون که می تونن از محضراستاد فیض ببرن،گفتم تشنه ی حرفی متفاوتیم،گفتم آقای دکتر نزارید دیدنتون وشنیدنتون بره جزء لیست آرزوهای دست نیافتنی،گفتم هرچی حساب می کنم از اصفهان پاشم بیام تهران برا یه کلاس مقرون و به صرفه نیست،گفتم امیدوارم یه روزدر مهد فرهنگ و هنر پذیرای شما باشیم.
حرف نابجایی زدم؟
======================
1223 کامنت خوانده نشده هست و یکیش هم مال شما.همه چیز را اسباب دلخوری و…قرار ندهید

[پاسخ]

اتفاقا من همیشه برای همه مسافرت هام با همه شوق و ذوق سفری که دارم پیش میاد.دقیقا همون روزی که همه چی آمادست…دلم می خواد خونه و در آرامش و امنیت بمونم و برا لحظاتی پشیمون میشم.یه دفعه همه سختی هایی که میدونم در سفر ممکنه پیش بیاد تو ذهنم میان مخصوصا سفر با ماشین که اکثرا سفرهامون با ماشینه!
طبیعیه.

[پاسخ]

دکتر یه دختر بیست و پنج ساله مجرد محجبه که میتونه بره آمریکا، به نظرتون بره یا بمونه؟(خودش دوست داره بره فقط از تنها موندن میترسه)
==========
مهاجرت تحصیلی خیلی بحثهای دیگه هم داره
نوع زندگی در ایران/ تعلقات خانوادگی/
برای حجابتون قطعا راحت تر از ایران خواهید بود!!
برای ازدواجتون نیز خیلی فرصت دارید

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۴ ق.ظ:

متشکرم دکتر

[پاسخ]

ترسی که وجود داره یه چیز عادیه و مثل اینکه بخواهیم وارد اتاق تاریک بشیم که بدلیل عدم آگاهی از درون اتاق ترس بوجود میاد و بعد از روشن شدن لامپ ترسمون از بین می ره.قطعا با قرار گرفتن در محیط جدید و آشنایی با اون کم کم ترس شما از بین میره. و ممکنه به خودتون بگید این همون شرایطی بود که الکی واسه خودم بزرگش کرده بودماز طرفی این قانون زندگیه که برای رسیدن به یه هدف بالاتر باید از یک سری خواسته و علایقمون دست بکشیم و یک سری سختی ها رو تحمل کنیم.غربت و تنهایی و…مطمئنم بعدها به این افکارت شاید بخندی

[پاسخ]

سلام آقای دکتر .

هروقت تو سایت اعلام میکنید فلان کلاس را قرار است برگزار کنید فقط حسرت می خورم که چرا من نمیتونم استفاده کنم .وقتی دانشگاه تهران قبول نشدم اینقدر افسوس نخوردم ولی الان واقعأ دلم می خواد که تهران بودم. میشینم حساب میکنم اگر بخوام از اصفهان بیام تهرانو برگردم چقدر هزینش میشه میبینم صرف نمیکنه تازه شب کجا برم.آقای دکتربزارید نشید برای ما آرزوی دست نیافتنی ماتشنه ی یادگیری هستیم، دنبال حرفی متفاوت .امیدوارم یک روز میزبان شما باشیم در مهدِفرهنگ و هنر.
===============
ثمین گرامی
بخشی از دروس را قطعا در آموزش از راه دور خواهید دید

[پاسخ]

اخ اطراف من (بستگان درجه یک)پرشده از ادم های این تیپی مقاوم دربرابرکوچکترین تغییرونمیدونید چه قدر فرسوده شدم ازتلاش دربرابراون ها .نمیدونم باید چه رفتاری داشته باشم.

[پاسخ]

جعفر پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۶:۰۴ ب.ظ:

متاسفانه یکی از مشکلاتی که امروزه در بین مردم کشور ما موج میزنه مخصوصا نسل جوان اینه که ترس از تغییر دارند و یا در انجام کاری که مخصوصا در بین اطرافیان خودشون سابقه نداشته دوست ندارند نفر اول باشند که مبادا شکست بخورند و زندگیشون فنا بشه و بازخوردهای منفی از طرف اطرافیان دریافت کنند و همیشه منتظرند تا اول یکی انجام بده و بعد از اون تبعیت کنند.استفاده از تجربه دیگران خوبه ولی ممکنه سالها این انتظار طول بکشه و وقتش بگذره.خیلی از افرادی که امروز در شهرهای بزرگ زندگی می کنند و افراد موفقی هستند زمانی در یه روستای دور افتاده بودند و از شرایط زندگیشون راضی نبودند و دست به مهاجرت زدند.خیلی از پدر و مادر های ما هم جزء این افراد هستند..به قول یه دوستی که میگفت مردم در قدیم بیشتر خوی پرستویی داشتند

[پاسخ]

زیبا بود و کاربردی.
الان می فهمم چرا تصمیمی که گرفتم منو اینقدر بهم ریخته. پس طبیعی هست. به مسیرم ادامه بدم.
ممنون.

[پاسخ]

من تو موقعیت ای خانم نیستم ولی تو موقعیتی که شما توضیح دادین هستم.زندگیم بهترین موقعیت نیست ولی باز از تغییرش میترسم.خنده داره و ترسناک

[پاسخ]

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp