سایت دکتر شیری

نه به رابطه ممنوع ! نه به بی سرانجامی و سرخوردگی!

image_pdfimage_print

قشنگ زیسته ام
جای خوبی کار میکنم
جوانم و زیبا
دو سالیست عاشق مردی شایسته ام که زن دارد
شکارچی نیست
دوستم دارد و میخواهد آسیب نبینیم
چه کنم؟
==================

سلام زهره عزیز
پاسخم روانشناختی نیست ، کاملا حاصل ۳۹ سال زیستن است، زیستنی که بخشیش آکاهانه بوده بنابراین میتونی مثل یک دوست بخونیش نه مثل دکتر شیری

چقدر سخته عشقی به این سهمگینی ، پر باشد از نگرانی و ابهام و بی آیندگی
عشق ، جان انسان را سمباده میکشد
این اکسیر،
این شراب اینقدر عزیز است که باید در جام زرین نوشید نه آفتابه حلبی
الان معامله خوبی با صاحب قلبها میتوان کرد که عقب نشست و سوخت تا مردی شایسته رخ بنماید
تجاره لن تبور= معامله ایست پر سود

 
نظرات

سلام. چرا جواب سوال منو نمیدین؟

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۵ ب.ظ:

سلام ، ما متاسفانه نمیرسیم سوالات را در این محل پاسخ دهیم . خواهش میکنم سوالاتتان را در tavangary.com در صفحه هر درس بگذارید

[پاسخ]

سلام. کسی جواب نمیده؟

[پاسخ]

با سلام به شما آقای دکتر
متنی که بالا نوشتید واقعا زیبا و تاثیرگذار بود.
از شما خیلی ممنونم.

[پاسخ]

من دوستی دارم که خیلی اتفاقی با آقایی آشنا شدند وسخت وابسته والبته دلبسته اون آقاشد که فکر میکرد توصداقت دومیش پیدا نمیشه بعداز یکسال فهمید طرف زن داره سه تا بچه شوکه شد ولی بازهم گریه های اون التماساش دوباره موند پای همون کسی که توجیهش این بود که نگفتم اردستت میدم بعدازیکسال متاسفانه قرار ملاقات گذاشتن وغیره وغیره یک روز تو اوج نامردی بایک پیام کوچک ومختصر که خانواده ام راضی نیستند فراموش کن و برخورد تحقیرآمیز بعدی به همه چیز پایان داد دلم برای دوستم سوخت هزار تا پیام فرستادیم که خودکشی کرده بیمارستان شاید حداقل بایک پیام ازش دلجویی کنه ولی جواب اینهمه خواهش التماس این بودکه این آقا سکته کرده خطا واگذارشدندلطفا مزاحم نشید من باچشمم دیدم دوستم آب شد بخاطر توهم یک عشق کاش دخترادلشون و به هردروغگو وخائنی نمیدادند من که جای دوستم شوکه شدم با حقارت تمام دوستم و پرت کرد اززندگیش مردای اینچنینی مریض وروانی هستند و یه مدتی میان عقده هاشون وخالی میکنند میرن

[پاسخ]

بنظر من دکتر خیلی حرف قشنگی بهتون زدن که گفتن خوردن شراب تو آفتابه نمیشه. یه دیالوگ قشنگیم از یه فیلمی یادمه که میگفت: دختری که عاشق یه مرد متاهله هیچوقت نباید ریمل بزنه.قطعا هر لحظه داغون میشی و زخم میخوری.
منم سعی میکنم مغرضانه برخورد نکنم، اما از جایگاهی حرف میزنم که سالها پیش دوتا از دوست و همکارامو رو در شرایط مشابهی دیدم. کلا آقایون ممکنه از رو احساس این کارو بکنن، و یا ممکنه از زیاده خواهیشون باشه. خانوم ها هم میتونن از رو احساس این کارو بکنن، یا بعضیام به دنبال پولن، حداقل دو تا دوستی که من دیدم و یکیشون خوددکشی کرد از فشار روانی و زنده موند اما بار مریضی رو به دوش میکشه از رو احساس به مردای متاهل دل باخته بودن. مورد اول که خیلی جالب بود، اول نگفته بود متاهله، بعد دوستم فهمید یه بچه داره که گفت از پرورشگاه آورده! بعد فهمید یه بچه دیگه به دنیا آوردن که گفت از طریق غیر مستقیم و لقاح مصنوعی بچه آوردن! و متاسفانه دوستم اونقدر عاشق شده بود که کور بود و همه رو باور کرد و ارتباطشو با همه ما قطع کرد و میگفت ناجی من فقط اونه.وقتی داشت آماده ی ازدواج باهاش میشد که وعده سرخرمنی بیش نبود، فهمید با زن و بچش رفته مسافرت اروپا و چقدر هم با هم خوبن و الکی گفته همسرم زشت و بی احساس و چاقه و حتی یه کلمه هم باهم صحبت نمیکنیم. الکی گفته بود به زور برام گرفتنش و فهمید پاشنه خونه دختره رو از جا کنده. و وقتی جریان رو فهمید گفت همینه که هست آره میخوامشون شمام به سلامت و خط کشیده بود رو همه عشق و عاشقی…
مورد دومم آقای بسیار ثروتمند و جوونی بود که 2سال! بود ازدواج کرده بود. همش غر میزده خانومم بی احساسه، خانومم خشک مذهبیه، بداخلاقه و دوست من براش بعد چند وقت اصرار من شرط گذاشته بود که تا وقتی تو رابطه ای بهم مسیج نده و هروقت مشکلات زندگیتو حل کردی بیا. اگه واقعا با همسرت مشکل داری یا حلش کن یا ازش جدا شو اول جوونی. اینجوری شد که اون آقای عاشق پیشه هم هیچوقت مسیج نزد و برای همیشه یه غریبه شد و رفت و در همه مسافرت های خارجی و مهمونیا و عروسیا هم با خانومش خوش و خرم حضور پیدا کرد.
سرتونو درد آوردم اما به خوندن تجربه ی کاملا واقعی شاید بیارزه. فکر کنم غالبا برای سرگرمی بیان سراغ دخترا و وقتی از چلچلی بگذرن ترجیح میدن پیش خانواده شون باشن و علی میمونه و حوضش.

کلام آخرم اینه که عشق حساب و کتاب نداره اما واقعا خوش به غیرت و توان کسایی که قلبشونو میتونن بگیرن تو دستشون و از حادثه عشق سربلند بیرون بیان.

[پاسخ]

روزی، کسی اومد تو زندگی ما و با پدرم بود ( نمی خوام راجع به اشتباه پدرم بگم که صددرصد اصل ماجرا اونه) می خوام ازون دختر بگم، که آیا به عنوان یه دختر جوون انتخاب دیگه ای نداشت؟ آیا با اون ظاهر زیبا هزارتا پسر مجرد واسش نمی مردن؟ آیا ته وجودش حس نمی کرد که شاید روزی همسر بشه و از دست سرنوشت چنین شرایطی واسش پیش بیاد؟ آیا نمی تونست خودش رو جای من بذاره و چنین چیزی رو برای پدرش (بت زندگیش) ببینه؟ نمی تونست منو ببینه که تموم زندگیم، عشقم به پدرم، اعتمادم به همسر آینده م تباه شده؟ آیا چیزی که بدست آورد ارزش این همه آه و دلسوختگی رو داشت؟ دوست عزیز؛ هرکسی با شرایط خودش و فهم خودش به سوال شما جواب میده. منم برهمین اساس به سوال شما جواب دادم. امیدوارم خوشبخت باشید چون همه لیاقت خوشبختی رو دارن.

[پاسخ]

زهره جان اگر این‌جا را روزی دیگر خواندی … دکتر شیری عزیز تجربه‌ی چند ساله‌شون رو از این دست روابط مطرح کردن اما تو با عزمی راسخ راهی که سرنوشت مینامی رو پیش گرفتی. امیدوارم بهترین‌ها در انتظار تو، کسی که دوستش داری و اطرافیانتون باشه. و البته خیلی مشتاق هستم بدونم تجربه‌ی تو از چنین رابطه‌ای چه خواهد بود و در نهایت قلم سرنوشت چه نقشی رو برای زندگی و احساست می‌زنه؟ اگر قابل بدونی …

[پاسخ]

سلام دکتر عزیز
من صاحب سوال بالام که شما بهش پاسخ دادید. هر وقت عکس بالا رو می بینم، کلیک می کنم و دوباره می خونمش، دوباره و دوباره و . . . . وبهش فکر می کنم. من به توصیه شما عمل نکردم – قابل افتخار نیست!! مستحق سرزنش هم نیستم – در مقابل عمر پیش رو، عمری که برای این رابطه گذاشتم قابل اغماضه. بالاخره ازدواج خواهم کرد، الآن به خودم و احساسم و عشقی که در من وجود داره فرصت میدم تا همین عشق در میان سالگی کابوسم نشه!! دکتر، من به سرنوشت معتقدم و سعی میکنم ناخودآگاهم رو به خودآگاه نزدیک کنم. حرف های شما مثل حرف وزیری که تو کلاس “خیانت و لغزش” داستانش رو گفتین ( من تو کلاسی که زمستون برگزار شد حضور داشتم). شاید دارم اشتباه میکنم، قیمت این اشتباه چند سال از بهترین سال های عمر است-که البته بیکار هم نشستم و دارم پیشرفت میکنم- اما ترجیح میدم بهای این اشتباه(اگر اشتباه باشه) رو بدم تا اینکه یه عمر بدهکار خوشبختی خودم باشم.
خیلی دوستون دارم دکتر، در پناه حضرت حق باشید.

[پاسخ]

زخم هایی در زندگی وجود دارد که مثل خوره جونت رو می خوره و دوایی نداره!

[پاسخ]

مرسی دکتر شیری عزیز
واقعا حرفاتون به اعماق دل آدم نفوذ میکنه و مرهمی است به دل کسانیکه حاضرن رنج تنهایی رو تحمل کنن اما با هر کسی نباشن.

[پاسخ]

مرضیه پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۲ ق.ظ:

جناب دکتر سلام
کلامتون خیلی کامل و زیبا بود اما ی سوال وقتی عاشق میشی انگار فرماندهی از عقل به حس ودل و.. تغییر مکان میده لااقل من ایتطور فکر میکنم کاش بشه عاقلانه عاشق شد.اما بسیاری مواقع نمیشه,حالا پیش اومد باید چطور افسار سرکش این اسب لجام گسیخته (که گاهی ادم بین هوس و عشق گم میشه )به دست گرفت و نسوخت و نباخت یا عاقلانه کنترل نمود.شاید دانستن راه تو این مورد کافی نیست چگونه انجام دادن مسیر و با سختی اون کنار اومدن هم مهمه.

[پاسخ]

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp