سایت دکتر شیری

این ۱۶ اشتباه را هرگز با افراد درونگرا INTROVERT مرتکب نشوید( بسیار خواندنی)

image_pdfimage_print

شانزده موردی که هرگزنباید درباره فردی که درونگراست، بگویید

از وبلاگ رسمی موسسه MBTI

مقاله زیر به ترجمه خانم الناز نیک صور ، کارشناس ارشد روانشناسی و آموزش دیده MBTI خانه توانگری به زیور ترجمه آراسته گشته است

 

۱٫     او خیلی ساکت است!

 آیا این واقعا دیدگاه شما است؟ از نگاه فردی که بسیار آرام و ساکت است، بیشتر افراد پرسروصدا هستند. در بسیاری از فرهنگ ها برای آرام و ساکت بودن ارزش و پاداشی را اختصاص می دهند و صدای بلند، فرد زودجوش و رفتارهایی که ظاهری باشند را نمی پسندند. آنچه که باعث می شود شما فکر کنید که شخصی بسیار ساکت است، شاید به این دلیل باشد که شما به سادگی افراد آرامی که در اطراف شما هستند را تحت الشعاع قرار می دهید (شاید آنها در مقابل شما آرام به نظر می رسند). شما ممکن است که تلاش کنید تا ساکت شوید و بیشتر گوش کنید.

۲٫     او خیلی کسل کننده است.

 بسیار خوب، این دوباره به نقطه نظر شما بستگی دارد. اگر شما از آن افرادی هستید که در بعضی از ورزش ها و ساعات اولیه ی مهمانی ها شکوفا می شوید؛ بنابراین از نظر شما شخصی که ترجیح می دهد در خانه بماند و کتابی مطالعه کند خسته کننده است.

۳٫     او نیاز دارد که حرف بزند

. مردم فکر می کنند که آرام بودن چیزی است که به درمان نیاز دارد و به زبان آوردن راه علاج آن است_ در صورتی که توسط شخصی به کلوب های شبانه کشیده شوند، زندگی گروهی شان به طور معجزه آسایی تغییر می کند. حرف زدن زیاد باعث می شود که افراد ساکت زمانی که از خودشان لذت نمی برند احساس درماندگی و بی کفایتی کنند، و از سر نا امیدی به خانه بروند و در کتاب فرو روند. لطفا، فقط ما را ترک کنید و تنهایمان بگذارید.

۴٫     او فقط خجالتی است.

 این از آن مواردی است که می تواند فرد را عصبانی کند. تنها به این دلیل که ما در حال حاضر خیلی صحبت نمی کنیم، به این معنا نیست که ما از حرف زدن  درباره موارد مختلف می ترسیم. کمرویی، ترس از قضاوت اجتماعی است.  افراد ساکت از صحبت کردن نمی ترسند، آنها به سادگی می فهمند که چه زمانی و با چه کسی باید صحبت کنند!

۵٫     او نمی تواند خیلی باهوش باشد( یا به تعبیری دیگر: او تنبل است)_ او هرگز در کلاس، جلسات و کارگاه ها  و….. چیزی نمی گوید

. فقط به این دلیل که ما خیلی در فضاهای گروهی صحبت نمی کنیم، به این معنا نیست که کند ذهن باشم و یا اینکه توجهی نداریم. هنگامی که فردی با شور و هیجان درباره موضوعی بحث می کند، ما در حال پردازش کردن نکات برجسته ی آن و فکر کردن به راه حل های آن هستیم( ما در حال دریافت همه ی آن موارد هستیم). ما به خاطر صحبت کردن، صحبت نمی کنیم؛ تنها زمانی حرف می زنیم که احساس کنیم چیز مفیدی برای گفتن داریم.

۶٫     شما چه گفتید، من نشنیدم؟!

 بله، ما درونگراها افرادی هستیم که تمایل داریم به آهستگی (آهسته) صحبت کنیم. این اغلب اتفاق می افتد، زیرا رقابت کردن با افراد برونگرایی که در اتاقی هستند که بحث های کلی در حال صورت گرفتن است، سخت می باشد و گاهی اوقات ممکن است احساس کنیم که ارزش ندارد انرژی خودمان را صرف گوش دادن به هیاهو و صداهای بلند کنیم. این یک راه عاقلانه است تا به خاطر داشته باشیم که فردی که بلندترین صدا را دارد همیشه دارای بهترین نظرات نیست، بنابراین تلاش میکنیم که به اعضای آرام تر گروه گوش دهیم. شما مسئولیت دارید که به همان اندازه به آنها گوش دهید، زیرا آنها مجبورند در بحث های گروهی شرکت کنند.

۷٫     او همیشه تنها است، او دوست های بسیار کمی دارد.

 این بدان معنا نیست که او حقیر است! ما کیفیت را به جای کمیت دوست داریم، ما ترجیح می دهیم دوستان صمیمیمان کم باشند (به جای اینکه دفترچه تلفن پر از شماره داشته باشیم)؛ تا اینکه گفتگویی خالی از شور و احساس داشته باشیم. ممکن است عجیب به نظر بیاید که ما زمان مشخصی را ترجیح می دهیم تنها بگذرانیم، این کار برای شارژ دوباره انرژی مان ضروری است و ما این کار را به سادگی انجام می دهیم. البته، گاهی اوقات ما احساس تنهایی می کنیم _ اما بیشتر از افراد دیگر نیست.

۸٫     چیزی شده؟

 سوال دیگری که ما را واقعا می رنجاند. تنها به این دلیل که ما ساکت هستیم و در افکار خود غرق شده ایم به جای اینکه مرتبا به صورت بیهوده با شما گفتگو کنیم، به این معنی نیست که ما عصبانی، ناراحت هستیم و یا آنفولانزا داریم. ما براحتی صحبت جزئی کسل کننده را تشخیص می دهیم.

۹٫     چرا شما از من عصبانی هستید؟

  این شکل دیگری از سوال” چیزی شده است” می باشد. تنها به این دلیل که ما در افکار خود غرق می شویم و چیزی نمی گوییم، به این معنا نیست که شما را نادیده می گیریم و یا به شما بی اعتنایی می کنیم.

۱۰٫چرا شما خیلی از مردم بیزارید؟

 چی؟! جداً؟! ما از مردم متنفر نیستیم، در حالیکه هیچ چیزی بیشتر از ما نوع دوست نیست، و اولین نفری هستیم که در موقعیت اضطراری به یک غریبه کمک می کنیم. ما به سادگی موقعیت های شلوغ تحمیلی را تشخیص می دهیم و مجبوریم خودمان را برون گرا کنیم و بالاتر از سروصدای موجود صحبت کنیم، که این کار خسته کننده است. این بدان مفهوم نیست که ما از مردم بیزاریم، بلکه بیشتر شبیه این است که ما از صحبت کردن در موقعیت های شلوغ پرسوصدا متنفریم.

۱۱٫شما به این زودی به خانه می روید؟

 شما تازه اینجا آمده اید! آره، متاسفم، ما احتمالا شما را در این یکی نا امید می کنیم، و چیزی بیشتری وجود ندارد که ما درباره آن انجام دهیم(کار بیشتری نداریم که در این موقعیت ها انجام دهیم). واقعا از شما ممنونیم که ما را به مهمانی هایتان دعوت می کنید اما در واقع بیشتر ما از آن وحشت می کنیم _ شلوغی مکان های پرسروصدا، صحبت های جزئی خسته کننده، منظره ناخوشایندی از تماشای افرادی که احمقانه خودشان را صرف مشروب می کنند. اما ما قصد نداریم تا به احساسات شما آسیب بزنیم بنابراین موافقت می کنیم که شما را همراهی کنیم.

۱۲٫از چه چیزی ترسیده اید؟

 ما نترسیده ایم _ ما ریسک گریز هستیم. قبل از اینکه ما کاری را انجام بدهیم درمورد آن فکر می کنیم، در حالی که شما ایده ی عالی پرش از صخره را دنبال می کنید، ما ارزیابی می کنیم، سبک سنگین می کنیم که این ایده ی بسیار بدی است. فقط به این دلیل که ما با شما از صخره نمی پریم، به این معنی نیست که ترسو هستیم. فقط نشان می دهد که ما  احمق نیستیم.

۱۳٫ما نیاز داریم که شما از خود ابتکار عمل نشان دهید.

 آنچه که ما درباره اش فکر می کنید، کلمه ی قابل استفاده در اینجا “نشان دادن، ارائه” است نه “ابتکار عمل”(کلمه ی قابل استفاده و موثری که شما درباره ی آن فکر می کنید نشان دادن است نه ابتکار عمل). بیشتر افرادی که آرام هستند انبوهی از ابتکارات را دارند و همیشه از آنها استفاده می کنند. آنها افرادی هستند که چیزهایی را که کار نمی کنند را می بینند و به کار می اندازند و تثبیتشان می کنند، یا به بعضی مولفه های ضروری که به آرامی و مداوم در حال اجرا هستند توجه می کنند  و آنها را سازمان دهی می کنند، یا یک سیستم یا روش جدید را نصب می کنند، همه اینها در سایقه و تجربیات آنها بدون اینکه کسی توجه کند وجود دارد. این طور نیست که افراد ساکت ابتکاری ندارند، این است که آنها شاخک هایشان را حرکت نمی دهند یا در جستجوی توجه هستند برای موقع حساسی که آنها دفع اش می کنند. قبل از آنکه شما از کارمندتان بابت نشان ندادن ابتکار انتقاد کنید، مطمئن شوید که علائم و نشانه های درستی به او داده اید(واقعیت امر را به درستی به او منتقل کرده اید). و اگر شما کارمند هستید، نترسید که زمانی را به یادداشت هایتان و تذکرات اختصاص می دهید، مسائل را بدون جلب توجه دیگران انجام دهید و حل کنید و اینها را در بررسی عملکردی توضیح دهید_ گاهی اوقات این موضوع برای شروع ابتکاراتتان لازم و ضروری است.

۱۴٫او بازیکن یک تیم نیست   او هرگز در فعالیت های گروهی شرکت نمی کند یا در کارهای تیمی حضور ندارد.

 اجازه دهید که من این را تصحیح کنم، شما می گویید که این افراد شغل هایشان (کارهایشان)را به درستی انجام نمی دهند به این دلیل که خیلی در جلسات صحبت نمی کنند و ترجیح می دهند که به نوشیدنی جمعه ها نپیوندند؟ منظور شما این است که استقبال و ارزیابی شما عملکرد او را کم می کند به این دلیل که او درونگرا است؟ مراقب باشید، خیلی مراقب باشید.

هرکسی در تیم شما این توانایی را ندارد که به راهی برود که شما می خواهید(همان چیزی را انجام دهد که شما می خواهید). اما این بدان معنی نیست که آنها ارزشی ندارند. آنها ممکن است روش و یا راهی را پیش بگیرند که شما چیزی درباره آن نمی دانید_ با عضویت داشتن در گروهی که به مشکلات دیگران گوش می دهد و گزاف گویی در ایده ها وجود ندارد، و همیشه از انرژی اعضاء حمایت می کند. کارمند درونگرای شما ممکن است خیلی ارزشمندتر از شما فکر کند.توجه می کنید که چطور شغل توصیف می شود و توانایی های کاری ارزشیابی می شوند در این روزهایی که به نظر می رسد اینها به سختی بر صفات شخصیتی بنا شده اند و واقعا برطبق اصول اخلاقی کار نمی شود؟ چیزی شبیه: عمل کردن به چالش ها، برجسته کردن اعتماد به نفس و اطمینان، به خوبی کار کاردن در شرایطی که تحت فشار هستیم، خونگرم بودن و نشان دادن جدیت، به راحتی کار کردن در محیط متغیر و مبهم، عمل کردن و تصمیم گرفتن بدون داشتن تصویر کلی. به نظر می رسد که آنها می گویند، تنها یک برونگرا می تواند کار را انجام دهد؟ به نظر می رسد برای من این چیزی شبیه تبعیض است.

۱۵٫شما جامعه ستیز هستید.

 خیلی خوب، من می دانم که گاهی اوقات، زمانی که افراد برونگرا به نیازهای من که سکوت و زمانی تنها بودن است احترام نمی گذارند عصبانی می شوم، اما من قصد ندارم که مسلسل بگیرم و مردمی که در یک مرکز خرید شلوغ پرسروصدا هستند را بکشم. ضد اجتماعی یکی از آن کلماتی است که به عرف مشترک ما رخنه کرده و به عنوان یک مترادف برای درونگرایی، خجالتی بودن و ساکت بودن به اشتباه استفاده می شود.

هیچ یک از توضیحات بالا مربوط به افراد درونگرا نمی شود. بنابراین، لطفا به ما جامعه ستیز نگویید.

۱۶٫جانی کوچولو خیلی ساکته، شما درباره او نگران نیستید؟ شما باید او را به یک متخصص نشان دهید، ممکن است اتیسم و  باشد

. چطور مردمی که راجع به چیزی تخصص ندارن  درباره آن اظهار نظر می کنند؟ مگر اینکه شما بخواهید فردی را بترسانید، لطفا، هرگز تلقین نکنید که سکوت آنها نوعی از شرایط ذکر شده است. همه ی انواع آسیب هیجانی و مسائلی که مربوط به عزت نفس می شوند زمانی رخ می دهند که مردم به القابی(برچسب) که دیگران به آنها داده اند اعتقاد داشته باشند، و اینکه چیزهای نادرستی درباره آنها وجود دارد.

بعضی از جنبه های  درونگرایی به نظر می رسد می تواند شبیه جنبه هایی از اتیسم باشد مثل در لاک خود فرو رفتن، به راحتی توسط محرک های خارجی مضطرب شدن و ….. اما در چیزهای دیگر شبیه نیستند. اگر کودک شما درونگرا است، مطلقا مورد اشتباهی درباره آنها وجود ندارد، آنها کاملا عادی هستند، و به دیگران اجازه ندهید که طور دیگری باور داشته باشند.

 —————————————————

با افتخار به دانشجویان خود در سراسر ایران اعلام میکنیم که دکتر شیری ، مدیر آموزشی خانه توانگری طوبی بعد از طی کارگاه  علمی CPP تنها مرجع رسمی جهانی  MBTI  ، از اول نوامبر ۲۰۱۳ رسما جایگاه  PROFESSIONAL  PRACTITIONER را در برگزاری MBTI Step I/II  از سوی دارا میباشد. ما با تغییر پروتکلهای آموزشی خود و برگزاری کارگاههای تخصصی متناسب با استاندارد جهانی ، دسترسی فرزندان ایران را به دانش تیپولوژی یونگی را تسهیل میکنیم

 
نظرات

مردم ما باید فرهنگشونو بالا ببرن.متاسفانه ما فقر فرهنگی داریم.اون کاریکاتورو دیدین که یه نفر داره غرق میشه ملت به جای کمک کردن وایسادن دارن ازش فیلم میگیرن؟ماها دقیقا همین فرهنگو داریم و داریم با درونگراها همین رفتارو میکنیم.

[پاسخ]

من هم یک درونگرا هستم.من با نظر یکی از دوستان که گفت درونگرایی یه بی عدالتی در حق آدمه موافقم.
درسته که شما به این خوبی مسئله درونگرایی رو باز کردید و ویژگی هاشو گفتین اما کاش اینم اشاره میکردین که درونگرا بودن یه فاجعس واسه آدم که از همه چی عقبش میندازه و راحت حقشو میخورن وخیلی شانسهارو از آدم میگیره و مشکلات عدیده ای بوجود میاره واسه آدم.درونگرایی به من خیلی ضربه زده .بدتر از همه اینه که من راجع به این مسئله اطلاعات نداشتم وبه خاطر این خلقیاتم خیلی به خودم پیچیدم و خودمو محکوم کردم و نتیجه ای نداشت جز کاهش اعتماد به نفس.این هم ازشانس ما.

[پاسخ]

یه خانم برونگرا

سلام درونگراها
شما باید بدونید اینکه ادمها مدام حس کنند مورد کم محلی و بی توجهی قرار گرفتند روانی میشوند
خوب خودتون رعایت حال ما رو بکنید یکم

[پاسخ]

من در کنار خانمم خیلی خون گرم و پرحرف هستم و در جمع های دو نفره معمولاً این جوریم ولی وقتی تعداد زیادی جمعیت دورم هستن نمیتونم نقل مجلس باشم و توی لاک خودم میرم و ساکت میشم.
همسرم برعکس من هست توی جمع ها مرتب حرف میزنه و خوشمزگی میکنه ولی در کنار من مثل یه مرده هست به زور باید وادار به حرفش کنم. اصلا با من ارتباط برقرار نمیکنه. هر چی باهاش حرف میزنم انگار با دیوار دارم حرف میزنم.
به نظرتون من و همسرم درونگرا هستیم یا برون گرا؟

[پاسخ]

بهترین دوست من درون گراست. واقعا قابل اعتماد و دوست داشتنیه. و این خصلت چیزی از ویژگی های خوبش کم نمیکنه اما گاهی از اینکه حرفاشو بهم نمیگه ناراحت میشم و نمیتونم تحمل کنم.وقتی چیزی از افکارش به من نمیگه حس میکنم جایگاهی براش ندارم. باخودشم صحبت کردم و گفته که نمیتونه حرف بزنه. ازم خواسته که درکش کنم.منم سعیمو میکنم اما واقعا بعضی اوقات کم میارم. اگه اونا چیزی نگن پس احساسات بقیه چی؟ چه بلایی سر اونا میاد؟ این برای درون گراها اهمیتی نداره؟

[پاسخ]

سلام خیلی خیلی ممنون از بابت مطلب عالیتون من آدم فوق العاده درون گرایی هستم اینکه میگم فوق العاده ب خاطر اینه ک تفریبا همه خصوصیاتی ک گفتین دارم متاسفانه خونواده من اصلا ی همچین چیزی رو درک نمی کنن من رو بی عرضه یا مظلوم و بیچاره لقب میدن ک این باعث سرخوردگی زیادی در من میشه حتی ب حدی این بی درکیشون عذابم میده ک جدیدا افسردگی هم گرفتم ک باز هم توجهی نمیشه و حرفا و احساساتم رو جدی نمیگیرن اصلا ب خواسته هام توجهی نمیشه نمیگم خانواده بدی دارن اتفاقا خیلی هم خوبن اما خوبیشون از روی درک نادرست خودشونه من 14 سالمه شاید بزرگ نباشم اما اونقدری بچه نیستم ک با من رفتار میکنن و غرورم رو میشکنن چند بار خواستم از همین نکات رواشناسی رو بهشون بگم ک باورم کنن و بهشون ثابت شه من بچه و دست و پاچلفتی نیستم اما حاضر ب گوش دادن نمیشن فکر میکنم آخرین تلاشم هم ب دیروز صبح بر میگرده ک خیلی راحت حرفمو قطع کردن و کاملا بی توجهی کردن میدونم الان هم حاضر نیستن ن این متنو بخونن ن من بخونم تا گوش بدن حتی اگه بخونت یا گوش بدن هم میدونم عمل نمیکنن تو رو خدا راهنماییم کنین اصلا آرامش ندارم واقعا افسردگی گرفتم ب پدرم یا مادر و حتی خواهرم ک همیشه من گوش شنوا براش بودم و هستم وقتی میگم من افسردگی دارم میگیرم وقتی از احساساتم میگم و ازشون میخوام منو پیش ی روانشناس ببرن تنها کارشون مسخره کردن و بی توجهیه خواهش میکنم کمکم کنین این وضع ادامه پیدا کنه مطمءنم بیماری روحی میگیرم بازم ممنون ببخشید ک خیلی حرف زدم

[پاسخ]

همشو یکی چندبار تجربه کردم-_-
واین منم مردی تنها در استانه جنگی سخت…

[پاسخ]

سایت شما واقعا محشره.من هر روز به سایت سر میزنم و از مطالب جدیدش استفاده میکنم.به خاطر همین لازمه یه تشکر ویژه داشته باشم از این همه زحماتتون.

[پاسخ]

بسیار سپاسگزار مقاله عالی بود

[پاسخ]

واقعا مطالب عالی بود ممنون از شما آقای دکتر . من هم شخصی درونگرا هستم و واقعا با تنهایی و خلوت کردن شارژ میشم و از آدمایی که با شلوغ کاری بیخودی و سر وصداهای ناهنجار و اضافه خودشون رو تو یه جمعی خیلی پر رنگ جلوه میدن و به همه اینطور تلقین میکنن که من خیلی میفهمم بدم میاد و خیلی وقتها که خودم رو با اون افراد مقایسه کردم به این نتیجه رسیدم که رفتارهای من خیلی از اون آدمها بهترو سنجیده تر هست و اینجور آدمها مثل یه طبل تو خالی میمونن.

[پاسخ]

من هم درونگراهستم_اما بابت این قضیه خوشحالم_واصلا دوست نداشتم یه برونگراباشم_خب ماهم ویژگی های خودمونو داریم,خیییلی هم خوبه_منم کلمه مغرور روخیییلی شنیدم ازدیگران,امادرواقع اینطور نیست,ممنون از مطالبتون

[پاسخ]

درونگرایی یک بی عدالتی در آفرینش است…من یک درون گرا هستم از بحث در مورد مسائل جدی لذت میبرم و در چنین جمعهایی میتوانم سخنرانی کنم اما در جمع افراد برونگرا که بحثهای روزمره و پر از هیاهو میکنند حس گوسفند گم شده در کشتارگاه دارم..

[پاسخ]

با توجه به مطالبی که نوشتید من متوجه شدم که همسر من یک مرد فرد درونگرا است ولی من برون گرا هستم و وقتی که اون از چیزی ناراحته یا فکرش درگیر مشکلیه به شدت آروم و منزوی میشه و دوست نداره با من حرف بزنه
من خیلی سعی میکنم اون رو به حرف بیارم فکر میکنم صحبت کردن راجع به مشکلاتش میشونه سبکش کنه همونجور که خودم سبک میشم ولی دقیقا نتیجه ی عکس میده، دقیقا متوجه میشم هر چی بیشتر بهش توجه میکنم یا باهاش حرف میزنم وقت ناراحتیش انگار دارم آزارش میدم
ولی واقعا نمیتونم این جور موقعها بی تفاوت باشم و بزارم تو خودش باشه چون خیلی نگرانش میشم لطفا راهنمایی کنید
من و همسرم خیلی به هم علاقه داریم ولی این موضوع داره از هم دورمون می کنه

[پاسخ]

ممنون از مطالب خوبتون.خیلی آروم شدم. تمام عمرم زجر میکشیدم از حرف های اطرافیانم و خودم رو از درون سرزنش میکردم “که چرا من ساکتم. چرا بلد نیستم حرف بزنم چرا دیگران حوصلشون از دستم سر میره”. که البته تمام این خودخوری ها از القائات دیگران به من بود.خیلی خوشحالم چون میخوام این مطلب رو که حرف دلمه به شوهر برون گرایم نشون بدم و بگم من غیر اجتماعی نیستم و خیلی بهتر از شماها درک دارم و هر حرفی رو نمی زنم مبادا دل کسی رو بشکونم. آفرین به ما درونگرا ها . ما خیلی باحالیم خیلی ….

[پاسخ]

منم درون گرا هستم .۱۲ سالمه تا چند ماه پیش هم اصلا دوست صمیمی نداشتم همکلاسی هایم بهم می گفتند تو مغروری که این قدر ساکتی چرا مثل ما حرف نمیزنی؟؟:-(واقعا این طور نیست من مغرور نیستم فقط کم حرف هستم.:-(
مهر که بشه میرم کلاس هفتم ما تو خود مدرسه کلاس های تابستانی داشتیم و من الان دوست پیدا نکردم میترسم تا آخر سال هم کسی باهام دوست نشه :-(چی کار کنم؟!:-(

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۲ ق.ظ:

لازم نیست از درونگراییت خجالت بکشی
درست مثل اینکه یک دست چپ نباید خجالت بکشد که راست دست نیست!
احترام به هم کلاسیها ، حرفهای غیر عادی نزدن ، کمک کردن به دوستان، پایه ورزش بودن حال خیلی ها را خوب میکند، امتحانشون کن

[پاسخ]

با سلام.من باید بگم که تا زمانیکه شرایطم تغییر کرد در جمع خانواده و اونهم با دو نفر بسیار زیاد صمیمی بودم و بسیار حرف میزدم که همگی به اخلاقیات و افکارم بستگی داشت و همیشه فکر میکردم حق با منه و بدون درک دیگران فقط نصیحتشون میکردم.فقط با دوستانم اونن تعداد کنی اینطوری بودم.از مهمانی خوشم نمیوند و در جمع بسیار بی دست و پا جلوه میکردم که بعدها متوجه شدم که تفاوت فکری عظیمی که با دیگران داشتم باعثش بود و همیشه به خاطر تحقیر دیگران بهم القا میشد که فکرت اشتباهه.من به درون و اصلش توجه میکردم که این درون از نظر من با نظر دیگران متفاوت بود.اما بعد از اینکه شرایطم تغییر کرد و اتفاقی اعتماد منو نسبت به اون دو شخص از بین برد و زندگی روی دیگه ای به من نشان داد و بسیار عمیقتر به مفاهیم اطرافم نگاه میکنم بیش از پیش به سمت سکوت رفتم.همیشه هم در مقاطع مختلف زندگیم نهایتا یک دوست صمیمی اما با کلی اطرافیان داشتم که همیشه دوست داشتم با اون دوستم تنها باشم.الانم یک دوست فوق العاده صمیمی دارم.عقایدم متضاد خانواده نیست اما اصلا هم مثل اونا نیست.از جنبه دیگه ای به قضیه نگاه میکنم که همیشه تا حرف زدم نقد شدم که نخیر تو اشتباه میکنی،فلانیها هم مثل تو فکر کردن که اینطوری شد.در صورتیکه فکر نمیکنم حرفم اونقدر اشتباه باشه.خدا خودش از درون انسانها خبر داره.فراری شدم از برونگراهای اطرافم.از اینکه به زور منو میخوان همراه کنن و…و چه میشه کرد که اینم ویژگی شخصیت اونهاست که اسمش هیچوقت فضولی یا دخالت شاید نباشه.اما گاهی به کنترل اجباری شبیه میشه.

[پاسخ]

سهیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۷ ب.ظ:

سلام دقیقا همینه سروکله زدن با اینجور آدمای برون گرا سخته چون نمیفهمن که چی میگیم ما میخوایم حرفایی که میزنیم رو حس کنن نه این که به ی برداشت بد ربطش بدن..منطقیه…این که آدم خودشو میشناسه کار بزرگی میکنه?

[پاسخ]

221b پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۹:۳۰ ب.ظ:

واقعن گاهی اوقات (همون بیشتر مواقع) سروکله زدن با برونگراها سخته . خدابهمون صبر بده 🙁

[پاسخ]

با سلام من کلا آدمی هستم که خیلی درون گرام از وقتی این موضوعات رو فهمیدم متوجه درون گرایی خودم شدم..بزارین یه مثال بهتون بگم: وقتی تو یه جمعی همه از من انتظار انجام کاری در حد صحیح رو دارن من خیلی استرسی میشم و دوست دارم کارمو به نحو احسنت انجام بدم وممکنه بخاطر همین استرسم کارم خراب بشه ولی من همیشه با خودم تمرین اعتماد بنفس میکنم که یه موقع گند نزنم…و در مورد دوستامم که من از نظر خودم و درونم، یک دوست بیشترندارم. چون وقتی مثلا پای تلفن یا حضوری [ فقط من و اون] باهمیم احساس فوق العاده خوبی بهم دست میده ولی اگه با اون تو جمع های دوستامون بریم نمیتونم براحتی با اونی که بهترین دوستم میدونستم ارتباط برقرار کنم چون احساس میکنم بقیه بچه هام حق حرف زدن با دوستمو دارن و ساکت میمونم…عجیبه نه؟ و اینکه میدونم دوستم اجتمایی و برون گراست..و توی حرفامون بیشتر حرفای دوستمو گوش میدمو با اینکه خیلی اهل حرف نیستم ولی کلی نصیحتش میکنم فکرمیکنم اون بیشتر از من نیاز داره که به حرفش گوش بشه…
ممنونم که مطلبم رو میخونین آقای دکتر

[پاسخ]

سلام ممنونم از مطلب مفیدتون,ای کاش شعور اجتماعی افراد اینقد بالا بود که ما درونگراها در روابط اجتماعیمون دچارمشکل نمی شدیم. ماها بقیه رو خیلی خوب درک میکنیم ولی متاسفانه این درک متقابل وجود نداره!!!

[پاسخ]

من دوستم دارم مثل بقیه حرف بزنم،تو مهمونیا حرف بزنم مثل بقیه.همه بهم میگن آروم و کم حرف !

اما دوست ندارم بیش از حد باشه،یعنی از شوخیای بیش از حد و حرفای چرت و پرتم زدن خوشم نمیاد.

بعضی موقعا دوست دارم حرف بزنم ولی هرچی فکر میکنم نمیدونم چه حرفی بزنم،حرف کم میارم!

همسرم هم بهم میگه کم حرف!

اما من از چرت و پرت گفتنم اصلا خوشم نمیاد!

[پاسخ]

مجرم به تنهایی

به نظرمن دنیاتوی اجتماع تعریف شده که ازاین حیث قدرتی برای برونگراها بوده تادرهرفرصتی ازآن چون خنجری برای کشتن احساسات درونی درونگرایان استفاده کنن وتنهایی آنان رابه پندارخویش به سخره بگیرند.این عدالت نیست که دنیا مال کسانی باشدکه هرچه درذهنشان خطورمیکندبه میدان سخن بگذارند وآنان که یک لحظه سکوت رابرخودحرام میدانندوتنهایی راحق کسی نمی دانند.پس جای من کجاست؟؟

[پاسخ]

سلام.باتشکرازشما برای من مفیدبود.زیرا پسر اولم که نوزده سالست ، بشدت درونگراست و نگرانش هستم.این مطالعه آرومم کرد. حتما توصیه هادرو بکار میگیرم
یک سؤال.مردان درونگرا بهترست با خانم برونگرا ازدواج کنند یا درونگرا؟

[پاسخ]

اکرم پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۷ ق.ظ:

سلام
من فکر کنم درونگرا

[پاسخ]

سلام
خیلی خوشحالم از این که این چنین مقاله ی مفیدی همراه با نظرات متعددی از دوستان درون گرا خواندم. از آقای دکتر و دوستان درونگرا خواهش می‌کنم مرا در مورد مشکلی که با شما درمیان می گذارم راهنمایی کنید:
بنده دو سه سال است که ازدواج کرده ام. خودم فردی برونگرا و اجتماعی هستم. و از نظر روانی به برقراری ارتباط و قرار گرفتن در جمع های خانوادگی و روابط اجتماعی نیاز دادم. همسرم فردی درونگراست. او نه مایل است با من حرف بزند و نه حاضر است چیزی از من بشنود. او حتا از نگاه کردن به من پرهیز می کند. کوچکترین ارتباط کلامی را پس میزند و گاهی به تحقیر و توهین متوسل میشود. به من می گوید که بهترین زمانهای زندگی مشترکش زمانیست که من با او قهر کرده ام. نه حاضر است با من در مهمانی ها شرکت کند و نه حاضر است من مهمان به خانه دعوت کنم. برای هر رفت و آمد خانوادگی اشک من را در می آورد. اغلب اعضای خانواده ام مرا تنها می بینند و در مهمانی ها تنها هستم.
همسرم ار تفریحات نیز گریزان است. او تنها و تنها برای رفع نیازهای خود به سراغ من می آید و می گوید من برای همین تنها ازدواج کرده ام. راستش برای من انگار نه انگار که ازدواجی پیش آمده است. انگار همان مجردی هستم که تازه محدودتر شده و با نیازهای عاطفی سرکوب شده و با ناکامی های خود دست و پنجه نرم می کنم. به نظر من همسر من هیچ نیازی به ازدواج نداشت کسی که در لاک تنهایی خود فرو رفته و هرگونه رابطه کلامی را برای خودش مزاحمت من تلقی می کند. صیغه موقت کفاف نیاز او را می داد.
الان من هستم با کوله باری از تنهایی و غربت در خانه ای سرد با مردی که در لاک خود فرو رفته و هیچ گونه رغبتی به برقراری ارتباط ندارد. هرگونه اعتراضی ابراز هرگونه خواسته ای منجر به عکس العملهای شدید از جانب همسرم میشود. برای برقراری ارتباط با او پیام یا ایمیل برایم بسیار راحت تر است. هیچ گفت و گوی سالمی بین ما نیست. یک بار از او خواهش کردم که در بیست و چهارساعت تنها نیم ساعت را به من و ارتباط و گفت و گو اختصاص دهد بسیار وحشت زده شد و درخواست من را به یک ربع ارتباط کاهش داد و در آخر هم این هیچ گاه عملی نشد.
من به راهنمایی دوستان درونگرای خودم و همچنین جناب استاد شیری نیازمندم.
اما

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۳:۱۰ ق.ظ:

دوست عزیز با اطلاعات من همسر شما صرفا یک درون گرا نیست! بلکه یا از یک مشکل روانی خاص رنج می برد و یا اینکه رفتارهای احتمالی خاصی از سوی شما باعث این اتفاق است. فکر کنید ببینید همسر شما از روز اول اینگونه بود یا بعد از مدتی به این شرایط گرفتار شد؟ حتما و سریعا به یک روانشناس مجرب مراجعه کنید و ترجیحا با هم. ادامه این وضعیت قطعا مشکلات بزرگی را رقم خواهد زد
موفق باشید

[پاسخ]

سلام دکتر جان امیدوارم حالتون خوب و زندگی به کامتون باشه
من خیلی با این مقاله موافق نیستم یه چیزایی رو که حتی واسه خود درونگراها هم آزار دهنده است خیلی طبیعی نشون داده،او کسل کننده است،او خجالتی است،او ساکت هست،دوستان زیادی ندارد و… خب اینارو هستش که بقیه میگن! اینا هم وقتی تو یه جمع هستی به هر دلیلی باشه ناراحت کننده است بقیه ام هی میرن سراغش میگن: چی ساکتی؟چرا تو خودتی؟یه چیزی بگو؟چقده تو خجالتی هستی پسر؟از دیوار صدا در میاد از این نه؟ خب هرکی باشه تو اون لحظه از اینکه ساکته و تو خودشه احساس خوبی نداره

[پاسخ]

سلام آقای دکتر شیری . ممنون از مطلب جالبی و جدیدی که تو سایت گذاشتین . می خواستم خدمتتون عرض کنم این کتاب با عنوان “سکوت، قدرت درون گراها در دنیایی که از حرف زدن باز نمی ایستد”به خوبی توسط دکتر نرگس جوادیان و نعیمه اعتدال مهر ترجمه شده و توسط انتشارات منظومه نگاران چاپ شده است. من این کتاب چندین بار خوندم و واقعا لذت بردم و دیگه داشتن شخصیت درونگرا برای من یه نقطه ضعف نیست . از شما خواهش می کنم در صورت صلاحدیدتان این کتاب را به دیگران معرفی نمائید تا دیگران نیز از آن بهره مند شوند . شماره تماس ناشر: 22890339 قیمت : 14000 تومان
با تشکر از صبر و حوصله تان برای خواندن این نظر

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۳ ق.ظ:

ممنونم سهیلای عزیز
بزودی اقدام میکنیم

[پاسخ]

با سلام
کتابی با عنوان “سکوت، قدرت درون گراها در دنیایی که از حرف زدن باز نمی ایستد” اخیرا چاپ شده است که من رو به عنوان یک درون گرا واقعا متحول کرد و نگاهم رو نسبت به خودم و دنیا تغییر داد.
توی این کتاب به خیلی از سوالات درون گراها پاسخ داده شده
فکر کردم شاید بد نباشد که دوستان این کتاب رو بخونند

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۸ ق.ظ:

خیلی ممنونم ازتون که معرفی کردید
من اصل انگلیسیش را دیده ام
شما فارسیش را خونده اید؟

[پاسخ]

الهام پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۷ ق.ظ:

بله من فارسی اش بترجمه نرگس جوادیان و نعیمه اعتدال مهر رو خوندم
ترجمه روانی داشت به نسبت و واقعا روی من تاثیر گذاشت

[پاسخ]

ممنونم جناب آقای دکتر شیری واقعا مطالب کمک کرد به من چون به تازگی با فردی درونگرا آشنا شدم وجالبه که خودش میگه من دوستانه زیادی ندارم. همه بهم میگن کسل کننده. من یه وقتایی دوس دارم تنها باشم و…. ازمن هم پرسید که بنظرتون من مشکل دارم ؟ چون من دقیقا برعکس اون هستم پرسرو وصدا و شلوغ و جمع دوست… مونده بودم چرا راجع به خودش این طوری فکر میکنه و بهش گفتم که این خصوصیات جذابه و واقعا برای من اینطوری بود و جالبه که صمیمی ترین فردی که توی زندگی من هست دوستم شخصی درون گراست و حالا این شخص هم درون گراس و هر دوتای این افراد خودشونو بدون اعتماد بنفس و سرد …. میدونن
ولی من به عنوان فردی که صمیمی ترین دوستش درونگ راس میگم که افراد درونگرا خیلی قابل اعتمادن و اتفاقا خیلی معقول بنظر میرسن تازه من که میگم خیلی مهربونن و تو دنیایی که همه به خودشون اجازه نظر میدن این افراد با رعایت حد وحدود خودشون نقطه امیدن.یه چیزی که من هم تو وجود دوستم و هم تو وجود این فردی که تو مرحله آشنایی هستیم دیدم این بود که خدا نکنه مضوعی هیجانشونو تحریک کنه 10 برابر برونگراها استعداد و انرژی دارن.
درونگرا های عزیز اصا خودتونو دست کم نگیرید. کاش میدونستید که نصف حرفایی که میشنوید برای اینه که افراد نمی تونن راحت بشناسنتون و روتون نفوذ داشته باشن واین ناراحتشون میکنه و سعی میکنن با این حرفا یجوری بهتون تلنگر بزنن.

[پاسخ]

نغمه پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۲:۲۳ ق.ظ:

خیلی قشنگ شخصیت ماهارو توضیح دادین!! دقیقا همینه که گفتید!! کاش همه آدما ی برونگرا هم این شناختو از درونگراها داشتن تا ما با قضاوت اشتباهشون اذیت نشیم!!

[پاسخ]

سلام استاد …در کل خانوما خوبه درونگرا باشن یا برونگرا؟؟؟من درونگرا هستم اما فکر میکنم ادما کلا با برونگرایان بیشتر موافق هستند…چه خانما چه اقایون…به نظر من بیشتر اقایون دوست دارن خانمشون برونگرا و شیطون باشه…من به این نتیجه رسیدم
حتی خودم هرم از اینکه درونگرا هستم زیاد راضی نیستم…ایا میشه برونگرا شد؟؟؟راهش چیه؟؟؟

[پاسخ]

سلام آقای دکتر. متشکرم از مطلب خوب و امید بخشتون. من خودم درونگرا هستم و البته با خوندن این مطلب احساس کردم نرمال هستم و آدم عجیب غریبی نیستم. آخه بقیه به چشم یه آدم غیر اجتماعی بهم نگاه میکنن. تا حالام نشده وارد یه جمع غریبه بشم و این جمله ها رو نشنوم که چقدر ساکتی، یا یه کم حرف بزن ببینیم زبونم داری؟! من خیلی کم حرفم اما در عوض خیلی زیاد در مورد همه چیز فکر و مطالعه میکنم،از جهان هستی بگیر تا همه چی! فکر کردن تو آیات قرآنو هم خیلی دوست دارم. نمیدونم ولی احساس میکنم آدمایی که خیلی خیلی زیاد حرف میزنن آدمای سطحیی هستن! به نظرتون این طرز فکرم درسته یا غلط؟ برونگراها فکر میکنن ما زیاد درک نداریم، من برعکس راجع به اونا اینطور فکر میکنم!

[پاسخ]

سلام و خسته نباشید میگم به شما بااین مقاله به نظر علمیتون جای تاسف داره که این نوشته های را که در جای به ثبت و اثبات نرسیده را برای اطلاعات مردم گذاشتید .واقعا که…….

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۷ ق.ظ:

و دلیل مخالفت شما؟ خب شما هم دلیل بیارید …بهتره از فقط معترض بودن

[پاسخ]

سلام دکتر
در دوره کارشناسیم یکی از دانشجویان کنفرانسی رو ارایه کرده بود با موضوعیت mbti.
حالا من در نظر دارم که در دوره ارشد این کنفرانس رو ارایه کنم;از کجا باید شروع کنم؟
اگر پاورپوینت رو برای من ایمیلکنید ممنون میشم

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۱ ق.ظ:

به نظرم بهترین کار اینست که دوره مقدماتی ئذفه را خودتون بگذرانید تا زندگیتان تکان بخورد
و اگر در حد اطلاع رسانی میخواهید کنفرانس بدهید به نظرم سایت تخصصی ما را سری بزندی که اطلاعات خوبی در بر دارد
TYPOLOGY.IR

[پاسخ]

مرسی از این مقاله خوب.من درونگرام .سخته درونگرای خوب بودن میون حجمه ی هیاهوی برونگراها…
خیلی خودسازی می خواد .لااقل من اینطوریم .هی باید به خودم بگم که حساس نباشم و اهمیت ندم به برداشت هایی که آزادانه ازمون میشه. ولی خب برام مثل کوه کندن میمونه .تفسیر کردن و حرف زدن راجع به مسائل سختمه. خصوصا بی خودیاش. دوس دارم بنویسم.یا بسازم .. آهنگ بسازم…ولی صد حیف که شرایط دقیقا مخالف جریان علایق من پیش میره و گاهی اوقات کارم به وانمود کردن میرسه تا بتونم از برخی مراحل گذر کنم ..فقط گذر کنم. واین بیشترین انرژی رو می بره (بخوای کسی باشی که نیستی).

[پاسخ]

حرف های قانع کننده ایه. البته برای افراد برونگرا

[پاسخ]

با نظر شما موافقم، خیلی از افراد دوست دارند وقتی تو یه جمع قرار میگیرند با بلند صحبت کردن، بلند خندیدن و شلوغ کردن واسه خودشون یه محبوبیتی بدست بیارن و اگه اگه اگه یکی مثل من تو جمع اونا باشه به راحتیه یه لیوان آب خوردن اون جمع رو ترک میکنه و تصمیم میگیره که دیگه پا توی همچین جمعی نذاره چون میدونه که تحملش عذاب آوره….. متشکرم

[پاسخ]

من درونگرا هستم و از مطلبتون تشکر میکنم،بعضی ها با مسخره کردن دیگران و تیکه انداختن به دیگران دوست پیدا میکنن و بین همه محبوب میشن اما من از این کار بدم میاد و خیلی از جمع و شلوغی خوشم نمیاد و بغیه همیشه بهم میگن خیلی تو خودت هستی

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۷ ب.ظ:

حتما بقیه مقالاتش را علی در سایت اصلی ما بخون IRANMBTI.IR

[پاسخ]

سلام آقای دکتر شیری. من همیشه سایتتون رو چک میکنم و ازتون سوال میپرسم و شما هم حتی شده با یه “نمیدونم” کوتاه و سریع جوابم رو دادید و ازتون خیلی ممنونم . من درونگرا هستم و این موضوع برای من تنها مشکلی که ایجاد کرده این هست که یک موقعهایی و اخیرا خیلی زیاد احتیاج به ریکاوری و تنهایی مطلق دارم و بعد از چند ساعت تنهایی و برون ریزی خودم به شدت شارژ میشم . البته مشکل خود این قضیه تنها بودن نیست مشکل اینجاست که متاسفانه اطرافیان و به خصوص خانوادم درک درستی از این قضیه نداشتند و با اینکه این شارژ شدنم رو بعد از چند ساعت تنها بودنم در منزل ، به وضوح و با تعجب میدیدند اما باز هم براشون این طلب تنهایی من قابل درک نبود و متاسفانه این موضوع گهگاه به مشاجره و اخیرا هم یه جور شکاکی تبدیل شده بود تو خونه ما ، چون تنها فرصتی که من برای تنها بودنم میتونم استفاده کنم کنسل کردن یه سری مهمونی ها و مسافرتهای خانوادگی هست . دیشب هم یه افطاری رو کنسل کردم چون از “تنها نبودن” داشتم دیوونه میشدم ! خلاصه اینکه بعد از یه بحث طولانی با مادرم و اینکه واقعا متوجه مطالبه من نمیشدن من مطلب “درونگرایی خود را طلب کنید ” از سایت iranmbti رو پرینت کردم و برای ایشون بردم . جالبه که فقط با خوندن یک صفحه A5 از این مطلب کاملا متوجه شدن که من چی میگم و چی میخوام ! فقط چون براشون عجیب بود منبع سایت رو پرسیدن و من هم با اعتماد به نفس گفتم که مطلب ترجمه است و از سایت شماست . خلاصه اینکه کاملا پذیرفتند و اعتبار اسمتون نجاتم داد 🙂 حتی مادرم بعد اومدند و درخواست کتاب کامل اون مطلب رو داشتند :‌ )) . این بار ازتون درخواستی ندارم ، فقط اومدم این مطلب رو پیدا کنم و زیرش کامنت بزارم و ازتون تشکر کنم . عذرخواهی میکنم که خیلی خلاصه ننوشتم گفتم شاید توضیح موقعیتم بتونه به یه درونگرا و کسانی که دوست و آشنای درونگرا دارند کمکی بکنه . زیر همین مطلب هم چند ماه پیش کامنت داده بودم و برای کسانی که میخوان مطالعه بیشتری داشته باشند به نظرم مقاله iranmbti رو هم بخونن . خیلی خیلی ممنونم ازتون دکتر شیری عزیز ، خدا بهتون قوت مضاعف بده برای خدمتگزاری بیشتر و صدبرابر بیشتر برکت این خدمت ها به زندگیتون برگرده .

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۷ ق.ظ:

چقدر تجربه خوبی بوده
شاید برات جالب باشه من برونگرام و بهترین آدمهای زندگیم همه درونگرام و یه تنه اینقدر از درونگراها دفاع کرده ام که روز قیامت فکر کنم درونگرا محشور بشوم

[پاسخ]

سلام
من یه درونگرام ولی خیلی ها شاید نفهمند در برخوردهای اول یا کوتاه
و شغلمم تدریسه خیلی وقت ها بوده که دوست داشتم برون گرا میبودم یا حداقل بعضی از صفات اونها رو می داشتم ولی قبول کردم که من یه درونگرام و این نباید باعث ناراحتی من بشه و تمام تلاشم رو برای اینکه یک درون گرای موفق باشم می کنم.
به افتخار و سلامتی همه درونگراها

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۰ ق.ظ:

من یک درونگرا هستم خیلی کار های مدیریتی رادوست دارم وتحقیق درمورد هرچیز راولی اصلانمی توانم مدیریت کنم

[پاسخ]

واقعا عالی! واقعا عالی! واقعا عالی! بالاخره یکی حرف دل ما رو زد.

[پاسخ]

من هم درونگرام و نیازی نیست بگم که چقدر برام زجر آور بوده وقتی أفراد مختلف بهم میگفتن که تو سردی !!!

[پاسخ]

سلام خیلی جالب بود خواستم share کنم دکمه ای نیافتم این امکان رو هم به سایت اضافه کنید

[پاسخ]

دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۱ ب.ظ:

فیلتر میشیم

[پاسخ]

عالی بود من به شدت درونگرا هستم وقتی این مقاله رو خوندم کمی فکر کردم و دیدم حرف مردم نسبت به ضد اجتماع بودن من غلطه و خوشحال شدم خیلی متشکرم

[پاسخ]

اقای دکتر من خیلی درونگرام….یک درون گرای ضعیف که احساس خودکم بینی میکنه.چطور میشه یه درونگرای قوی بود که از درون احساس بی نیازی به دیده شدن توسط دیگران و حس استقلال داشتن ،کنه؟اصلا میشه چنین چیزی؟؟؟(تهرانی نیستمو دوست داشتم در کلاس های شخصیت سالم تر شرکت کنم….)

[پاسخ]

متن خیلی خوبی بود. مدتها بود این حرفها رو با اطرافیانم داشتم ولی فکر نمی کردم ممکنه آدمهایی دیگه ای هم باشن که درست همین احساست رو تجربه کردن. کلا توی این متن خودم رو دیدم. ممنون

[پاسخ]

آقای دکتر کارگاه درس سال 93 دقیقا کی برگزار میشه؟.من که خیلی دوست دارم شرکت کنم.

[پاسخ]

سلام آقای دکتر من این مطلب و قبلا خونده بودم اما دوست داشتم دوباره بخونم و شروع کردم از اول هرچی درباره mbtiنوشتین و خوندن.آقای دکتر اما من آخرش نفهمیدم درونگرام یا برونگرا نظرات دوستان و که خوندم همه تکلیفشون معلوم بود.خیلی دوست دارم بدونم درونگراأم یا برونگرا اما از رفتار من نمیشه تشخیص داد.
============
مهدیه خانک
اگر با نوشته ها متوجه نشده اید ، کارگاه درس سال 93 به شما کمک میکند

[پاسخ]

مهديه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

آقاى دکتر کارگاه درس سال ٩٣ که نشد اما با آزمون آنلاین mbti مطمئن شدم که برونگرا هستم ?
خیلى عالى بود
????

[پاسخ]

من یک درونگرا هستم و از آدم های برونگرا بیشتر خوشم میاد. کاش برونگرا بودم .همسرم برونگرا است اما احساس می کنم گاهی از رفتارهای سرد من ناراحت میشه.

[پاسخ]

سلام مرسی اطلاعات خوبی بود ولی من یه دوست دارم که خیلی درون گراست برعکس خودم الان 3 سال از دوستیمون میگذره و من تو این چند وقت خییییلی اذیت شدم چون واقعا طرز برخورد با اونو هنوز یاد نگرفتم و بعضی وقت ها باعث نارحتیش میشم چون نمیدونم کی نیاز به صحبت داره و کی دوست داره تنها باشه و داره هر لحظه باعث جداییمون میشه ترخدااااا راهنماییم کنید aramesh10.blogfa.com

[پاسخ]

با عرض سلام
با کمال احترام و تقدیری که برای نگارنده این متن قائل هستم؛
اما لازم می دانم که متذکر شوم که این متن؛ به این زیبایی و با این سطح از فایده و راهگشایی در روابط فردی و تیمی؛
حتما باید به زیور ویراست و بازبینی املایی و نگارشی؛ مجددا آراسته گردد 🙂
با تشکر از همه ی شما

[پاسخ]

خیلی عالی بود
واقعا لازمه همه از این موضوع اطلاع داشته باشند.
بعضی وقتها ما شدیدا نیاز به تنهایی و تمرکز داریم
و اینو خیلی ها درک نمی کنن فک می کنن سرد شدی
ما برای بیان احساساتمون نیاز به زمان داریم و با عجله و سرعت نمی تونیم این کار رو بکنیم که بازم ازین قضیه بد برداشت میشه

[پاسخ]

Darya پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۰ ب.ظ:

عالـــــــــی بود با نظراتون هم موافقم

[پاسخ]

Darya پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۲ ب.ظ:

عالـــــــــی بــــــود
منــــــم با نظـــــــر بقیــــــــ ه دوستــــــــان موافقـــــــم

[پاسخ]

سلام عالی بود واقعا خیلی ها ما رو درک نمیکنن

[پاسخ]

شاید این تحربه واستون جالب باشه:
من عاشق رشته ای شدم که لازمه اصلیش برونگرایی، حرف زدن بی وقفه، هدایت برنامه ها و افراد و… هست، خیلی سختی می کشم، هربار که کارم تموم میشه انگار یه کوه رو کندم!!! انقدرررررر انرژی ازم کشیده میشه که بیا و ببین. بعشدم مجبورم ساعت ها تنها باشم تا دوباره تمرکز و انرژی ام برگرده و عصبی نشم.
2 تا حالت به ذهنم میرسه، یا بالاخره به این نتیجه میرسم که من مال این کار نیستم و ولش میکنم یا واقعا تغییر میکنم و ترجیحم برونگرایی میشه!
ولی عشق به این رشته و به جون خریدن این سختی ها باعث شده بعد از 6 ماه کار احساس کنم میانگین برونگرایی ام خیلی بیشتر شده.

[پاسخ]

َُسحری پاسخ در تاريخ مهر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۲ ب.ظ:

دقیقا مثل من! با این تفاوت که من درجه درونگراییم بالاست و بعضی وقتا که خیلی فشار میاد بهم با خودم میگم مگه عقلم کم بود این رشته رو انتخاب کردم.
خیلی انرژی می گیره ازم .خیلی….دائم با خودم درگیرم . در نهایت هم کارم خوب پیش میره و الان دارم بهترین جا درس می خونم .ولی همیشه می گم اگر اون بار فکری درونی که همیشه واسه همه کار دارم که خیلی وقتام یه خیال بافیای دیگست و ربطی به اون کار در واقع نداره، کم میشد، خیلی چیزا فرق می کرد. حداقل به لحاظ روحی.

[پاسخ]

بابت این موفقیت هم به شما تبریک میگیم….ایشالا همیشه موفق و پر از خیر و برکت باشید

[پاسخ]

من درونگرا هستم و همسرم برونگرا…به نظرم خوندن این مطلب خیلی برای هر دومون مفیده…حتی خود من یه وقتائی بین درون گرائی و انزوا طلبی و منزوی بودن دچار شک و تردید میشم…الان برام مفاهیم روشن تر شد…ممنون

[پاسخ]

سلام
ممنونم واقعا فوق العاده بود من به عنوان یه فرد درونگرا خیلی دوست دارم دیگران به این نکته ها توجه کنن و فکر نکنن ما درونگراها مشکلی داریم یا از دیگران کمتر هستیم.

[پاسخ]

مرسی از این مطلب خوب! خوشحال کننده بود!
اگه میشه درباره ی برون گرا ها هم یه همچین مطلبی بذارین 🙂 مرسی 🙂

[پاسخ]

با سلام
عالی بود این مقاله. همسر من درونگراست و واقعا چند تا از این شماره ها اشتباهات من بود. سپاس از خانم الناز نیک صور برای ترجمه عالی شون و سپاس از آقای دکتر برای این انتخاب خوب.
شاد باشید

[پاسخ]

به نظرم این 16 مورد و مخصوصاً مورد 12 یه جور تبرئه کردن درونگراها توسط خودشون بود.
همه ی درونگرا ها قدرت ریسک پایین ندارن. و داشتن قدرت ریسک به اندازه ش هم میتونه خوب باشه.
و اینکه هرکس که ریسک کنه احمقه آیا؟ خیلی مسخره و غیر منطقی بود قسمت آخر مورد12

[پاسخ]

زویی پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۲ ۶:۲۵ ب.ظ:

عزیزم مثل اینکه شما متوجه مطلب نشدی!
چرا یه درونگرا باید خودشو تبرئه! کنه ؟!!! چون برونگرا نیست ؟!
خواهشا به تفاوت ها احترام بگذارید
برونگرا بودن به معنی بهتر بودن نیست

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۴ ق.ظ:

راستش این مطالب برای همه درون گراهاصدق نمی کنه یامیزانش من درونگرا هستم ودوستی درونگرادارم که میزان ریسکش خیلی خیلی ازمن کمتره

[پاسخ]

خیلی دلم میخواست در جواب صحبت زینب1 چیزی بنویسم اما سکوت رو ترجیح دادم.برام جالب بود تمام برداشتشون از این مقاله همین بود.

[پاسخ]

من چه قدر تلاش کردم تا عوض بشم اما همیشه شلوغ بودن و پر سر و صدا بودن یه جور ایفای نقش بود تا همه راضی باشن برای همین یهو بعد چند روز پنچر میشدم و دلم تنهایی رو میخواست.
مرسی از این مقاله،دیگه سعی نمیکنم خودم رو شبیه چیزی که بهم آرامش نمیده در بیارم.
خودم رو همون جور که هستم در آغوش میگیرم.

[پاسخ]

سلام خسته نباشید آقای دکتر
من اکثر مطالب فوق را تجربه کردم و یا دیگران بهم گوشزد کردند (مثلا میگن افسرده ای، کم حرفی، کسلی ، منفعلی…)و درونگرا بودنم تا حدی اعتماد بنفسم رو گرفته مخصوصا وقتی تو یک جمع هستم و احساس کنم بیشتر زوم میشه رو من ، یا اینکه منو مخاطب قرار بدهند یه جورایی تحت فشار قرار می گیرم! همین مساله تو روابط اجتماعی من خیلی تاثیر بد گذاشته ممنون میشم راهنمایی کنید و اگه ممکنه کتابی تو این زمینه به من معرفی کنید. سپاسگزارم

[پاسخ]

سلام
مقاله خیلی خوبی بود ممنون
من خودمو فرد درون گرایی میدونم اما گاهی کارهایی میکنم و رفتارهایی دارم که شک میکنم نکنه یه برونگرا با اعتماد بنفس خیلی پایین باشم! راهی برای تمایز بین این ها وجود داره؟

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۸ ق.ظ:

منم مثل توام

[پاسخ]

واای دست رو دلم گذااشتید! توصیه اکید می کنم به برونگراها و درونگراها که با هم ازدواج نکنن. من با اینکه زیاد هم برونگرا نیستم ولی با یه درونگرا آشنا شدم برای ازدواج و تو همون مدت کوتاه نزدیک بود جهت ثبت نام در آسایشگاه روانی فرستاده بشم!!! خب قبل از انتخاب چشمتو وا کن خو!

[پاسخ]

سالار پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۵ ب.ظ:

این مطلب نوشته شده تا این طرز تفکر اشتباه از بین بره که آدمهای درونگرا به این 16 دلیل موجب فرستاده شدن دیگران به تیمارستان خواهند شد. باید اونها رو شناخت و تعامل رو با اونها یاد گرفت. اونوقت شما چطور نتیجه گیری می کنی؟ فکر کنتم اون بد بخت هم خیلی شانس آورده که چشمای شما خوب باز بوده.

[پاسخ]

مهتاب پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۹ ق.ظ:

حق با شماست. شناختن درونگراها سخته. چون از اسمش پیداست درونشونو بروز نمیدن به راحتی، تا بشه شناختشون

[پاسخ]

Pooyan پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۷ ق.ظ:

با یاد گرفتن مهارت ارتباط می تونن با هم ازدواج کنن

[پاسخ]

والا ، ما گیر افتادیم تو کشور برونگراها…
خیلی خـــــوب ، دست الناز خانوم درد نکنه.

[پاسخ]

سلام ممنون.چقدر خوب بود هرچی جلوتر میرفتم انگار داشتم خودمو میدیدم.

[پاسخ]

تبریک میگم نازنین استاد سرزمینم…

[پاسخ]

اقای دکتر ، ممنون از این مقاله کوبنده.بسیار عالی بود.

[پاسخ]

سلام دکتر شیری عزیز
بابت مقاله بسیار عالی و ترجمه فوق العاده خانم نیک صور ازتون ممنونم.
دکتر جان ممنون میشم اگر راهنمایی بفرمایید حالا که ما درونگراها با این مشکلات روبرو هستیم به خصوص مواردی از جمله آیتم 8 و 9، باید در پاسخ به این رفتارها چه برخوردی کنیم؟من تمام اطرافیانم در برخوردهای اول و دوم و شاید هم گاهی در دراز مدت احساس می کنند که من نسبت به اونها بی اعتنا هستم و از من رنجیده میشن و مشکلاتی که بعد از این سوء تفاهم پیش میاد خودم رو هم می رنجونه…

[پاسخ]

با سلام . من درونگرا هستم و البته میتونم بسته به موقعیت و زمان کاملا برونگرایانه رفتار کنم ! تا حالا هیچکدوم از این مواردی که تو این مقاله بهش اشاره شده رو به صورت جدی به عنوان یک مشکل باهاش مواجه نشدم . اتفاقا دوستی دارم که خیلی برونگرا و شلوغه و میگه که از کنار من بودن لذت میبره چونکه خیلی آرومم و بهش آرامش میدم . احساس میکنم که یکمی سیاه نمایی شده تو این مقاله یا شاید به این علت که مقاله ترجمه است ، اینجور به نظر من میرسه .

[پاسخ]

]چرا نظر ما تایید نمیشه

[پاسخ]

چه خوب بود! آخ آخ از اون زمانی که تو لاک خودت فرو رفته ای و هی می گویند چیزی شده؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا به خدا چیزی نشده فقط بذارید تنها باشم خودم خوب میشم:)
مبارک باشه اقای دکتر….

[پاسخ]

چقدر جالب .من دقیقا این شرایط رو درک می کنم و بخاطر داشتن این خصوصیت در محیط کار بسیااری مواقع دچار مشکل میشم. نتیجه کارم خوب و درسته ولینمایش نتیجه چیز دیگریست که باید روش کار کنم. انگار مردم هنوز نمی دونن با امثال من چطور رفتار کنند. در روابط عاطفی هم نمی تونم انطور که باید خودم رو نشون بدم. به من می گن تو چقدر تو داری هیچی بروز نمی دی. آیا من باید واقعا کاری کنم؟

[پاسخ]

یه نکته خیلی جالب!!!!!
خیلی اوقات بهم میگن چته، چرا ساکتی، قهری و… .
و من پیش خودم فکر می کنم اینا چرا نمی فهمن که من اینطوری راحتم.
ولی
خودمم با اونایی که از خودم درونگراترن همین برخورد هارو دارم!!!!

[پاسخ]

محمدجواد مقومی

تبریک میگم استاد عزیزم برای افتخار جدیدمون…
چه مطلب خوبی بود و چقدر ظلم میکنیم ناخودآگاه به درونگراها و خودمون بی خبریم.واقعاً خوندنی بود.ممنون

[پاسخ]

سلام استاد. خیلی جالب بود. من چون خودم درونگرا هستم با یه سری از این مشکلات مواجه بوده ام مخصوصا” اون اوایل تو محیط کار. بعضی همکارام بهم می گفتن افاده ای، سرد، مغرور، از خود راضی، بعضی ها می گفتن خودتو می گیری! در حالیکه برای من فقط سریع ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل بود. البته به مرور زمان یاد گرفتم که گاهی از بخش برونگرای روانم هم استفاده کنم تا توی زندگی به تعادل برسم. ولی کلا” برای شارژ روحی به خلوت احتیاج دارم.
ممنون بابت این مطلب. هم از شما هم از الی جون.

[پاسخ]

الیاس میرزائیان

خیلی عالی بود
ممنونم

[پاسخ]

بازتاب‌ها

یک پاسخ دهید

 
داتیسNiligo: smart home WiFi-enabled 16 Million Color LED Lamp