WHO IS MY “JUNG” conference

فردا صبح 12 نوامبر در British library لندن ، هر 5 مکتب یونگی بریتانیا به دعوت Association of Jungian Analysts کنفرانسی جالب را برگزار خواهند کرد که من نیز افتخار شرکت دارم و میخواهم براتون گزارش کنم : WHO IS MY JUNG

 

  1. Association of Jungian Analysts
  2. British Jungian Analytic Association
  3. Guild of Analytical Psychologists
  4. Independent Group of Analytical Psychologists
  5. The Society of Analytical Psychology

همچنین سخنرانان بزرگی فردا در سه پنل صحبت خواهند کرد که من براتون گزارش خواهم کرد که لذتش را ببرید.( قول داده بودم تک خوری نکنم ) در اینستاگرامم instagram.com/alirezashiri

به امید رشد بیشتر همه علاقه مندان علم در کشور عزیزمان




در مساله مذهب دچار مشکل شده ام( سوال خوانندگان)

سلام دکتر شیری عزیز 🌸
موضوعی مدتهاست ذهن من رو درگیر کرده که لطف بینهایت بزرگی میکنید که در این راه کمکم کنید
من تو مسئله مذهب دچار مشکل شدم
شاید سالها بهش فکر نمیکردم
اما نزدیک یکسال هست ک ذهنم رو درگیر کرده


اینکه من مسلمانم و باید به دستوراتی که خداوند داده عمل کنم (اما در مورد نوع پوشش اینکار رو‌انجام نمیدم و یا گرفتن روزه)
اینکه اکثرا میگن باید دلت پاک باشه و انسانیت داشته باشی و کاملا قبول دارم،بعد انسانیت و سالم زندگی کردن کاملا درسته اما پیرو دستورات دینی بودن یک کوضوع دیگه است
اینکه نمیتونم کتاب قرآن رو به دلیل بعضی مطالبش بپذیرم(ارزش پایین زن،اختیارات بیشتر مردان،نابرابری،مسئله حجاب که نمیتونم بپذیرم که یک مرد اوقدر منزلتش پایین باشه که مثلا با موب بنده تحریک بشه)
این مسائل منو دچار سردرگمی کرده
دوست دارم به یک باور عمیق عاقلانه و باثبات به تصویر دینیم برسم
امکانش هست راهنماییم کنید ؟


سلام به خاطره گرامی
حقیقتا این سوال را بهتره روحانیون جواب بدهند ( که البته اکثرا مشغول سیاست و برنامه تلویزیونی و سخنرانی و مشاوره اند)
آنچه من فهمیده ام اینست که غایت دین ، اخلاق است ( گفته نبی اکرم بعثت لاتمم مکارم الاخلاق)
1-دین چند ساحت دارد ( منبع اصلی این جمله را از نوشته جان ناس در کتاب معروفش درباره شناخت ادیان اخذ کرده ام )
2-داستانها+ سنتها+ قوانین و شریعت+ اخلاقیات+ فلسفه+ پیشوایان
3- انسان در طول سفر زندگیش تغییر میکند، تصویر خداوند برای او متناسب با نیازهای دوران سفر زندگیش تغییر میکند، خدای یک پسر 13 ساله او را در امتحاناتش موفق میدارد.خدای همان پسر در 18 سالگی برایش معشوقش را دل نرم میکند ، در 23 سالگی از خدایش میخواهد در امتحان پذیرش یک دانشگاه عالی قبول شود و در 30 سالگی ، همسرش را موقع زایمان کمک میکند و در 40 سالگی در بحران میانسالی تو از خدا میخواهی که از بی معنایی نجاتت دهد و …
4- ما وجه انسانی خود را به درکمان از مفهوم خدا اضافه میکنیم طبیعتا. چنانکه میبینیم ، خدای ما با ما تغییر میکند زیرا خدای ما GOD IMAGE با خدای خالق GOD فرق دارد. خدای ما طبیعتا تحت تاثیر انسان بودن ماست که ادراک میشود.
حضرت امیرالمونین(ع) میفرمایند خدای مورچه ها در ذهنشان یک مورچه عظیم الجثه با چشمانی بسیار بلند است که همه جارا میبیند.( متاسفانه هرچقدر گشتم نتونستم تو اینترنت اصل جمله را پیدا کنم )
5- وقتی من کودکی پر دردی داشته باشم، خدای من ، مفهومیست که به من امنیت بناست بدهد.یعنی که ادراک هر کس از خداوند تحت تاثیر وضعیت روانکاوانه او نیز قرار دارد.
بنابراین در فرم بالغانه ما به مفهوم خداوند میپردازیم و به همین میزان درست و اخلاقی زندگی میکنیم و ادراکمان از دین را بسط میدهیم. تفسیر فقهی از دین اگر مورد قبولتان نیست ، معنیش این نیست که تفسیر اخلاقی یا فلسفی از دین را تجربه نکنید
مخلص
علیرضا شیری

محمدرضا افزود :

قال مولانا الامام باقر العلوم -علیه السلام
(توحید صدوق/بحارالانوار؛ج۶۹،ص۲۹۳)
هر آنچه را با خطورات ذهنی خود در دقیق ترین معانی آن تشخیص می دهید، مخلوقی است مصنوع مانند خودتان، به سوی خودتان بازگشت می کند، و چه بسا مورچه کوچک تصور کند که خداوند دو شاخک دارد، چرا که داشتن شاخک از برای آنها کمال است و می پندارد که نبودن آن(شاخک) نقص کسی است که متصف به آن(شاخک) نباشد، و این حال عاقلان است در مورد آنچه خدای متعال را با آن وصف می کنند!




یونگ : جدی گرفتن دنیای درون

مقاله گاردین  به قلم  درباره یونگ گرچه به یک شماره بسنده کرده است و ادامه نیافته است، ولی مطالب جالبی در بر دارد که به همت خانم مهرناز نورآذر به زیور ترجمه آراسته شده است .

یونگ: زندگی درونی را جدی گرفتن

 

دستیابی به تعادل مناسب بین آنچه که یونگ آنها را  اگوEGO یا خودSELF می نامد،  در تئوری “تکامل شخصیت وی نقشی اساسی بازی می کند.

اگر تا بحال به درونگرا INTROVERTو یا برونگرا بودن  EXTROVERTخود فکر کرده اید، اگر تا کنون مفهوم های آرکتایب و یا ناخودآگاه جمعی را به کار گرفته اید، اگر تاکنون به عصر جدید عشق ورزیده و یا از آن متنفر شده اید، اگر تا به حال تست شخصیت MBTI را انجام داده اید، اگرتا به حال به مشاوره رفته اید و به جای درازکشیدن روی تخت روی صندلی روبروی مشاور نشسته اید، در هر یک از این موارد وامدار این مرد هستید:

کارل گوستاو یونگ.

این روانشناس سویسی در سال 1875 متولد شده و در ششم ژوین سال 1961 درگذشت. ( هفته ی بعد پنجاهمین سالگرد وی می باشد). پدربزرگش  – که وی هم کارلگوستاو نام داشت – پزشک و رییس دانشگاه بازل بود. هچنین شایع بود که وی پسر نامشروع گوته است، افسانه ای که برای کارل گوستاو جوان، لذت بخش بود، حداقل تا زمانی که وی از پروتستانیزم پراز شک پدرش ناامید شد.

یونگ در کتاب زندگینامه وار خود خاطرات، رویاها و اندیشه ها عنوان کرد که وی  برای پدرش “بسیار افسوس می خورد ” و می دید که چگونه وی تماما در دام کلیسا و تعالیم الهیات آن گرفتار شده است”.

مادر وی شخصیت قدرتمندتری بود،‌هر چند به نظر می رسد که شخصیت دوگانه ای داشت. ظاهرا وی یک همسر یک کشیش معمولی به نظر می رسید،‌ لیکن به تعبیر یونگ “غیرقابل اعتماد بود”. او از فروپاشی های روانی رنج می برد، و باز به گونه ای دیگر، گاهی چنان با صدای مقتدرانه ای صحبت می کرد که به نظر می رسید به خودش تعلق ندارد. زمانی که پدر یونگ درگذشت، او با لحنی وحی مانند به پسرش گفت ” به خاطر تو، او درست به موقع درگذشت “.

به طور خلاصه، کودکی وی مختل شده بود و وی شخصیت اسکیزوییدی بی تفاوت و دوری گزین داشت. در حقیقت، او به این تصور رسید که دارای دو شخصیت است، که آن ها را شماره 1 و شماره 2 نامید. شماره ی 1 فرزند پدرو مادر و زمان خویش بود. لیکن شماره ی 2 فردی بی زمان بود ” شخصیت مطلقا غیرقابل تعریف : زاده شده، زنده و مرده در یک دید کلی از زندگی ” . ( به نظر می رسد که همسالان وی در مدرسه نیز همین برداشت را داشتند، چرا که نام مستعار او “پدر آبراهام” بود).

شاید یونگ خیلی غیرعادی نبود، چرا که بسیاری از کودکان در فانتزی های درونی مشابهی غرق می شوند. تفاوت یونگ در این بود که زندگی درونی خود را جدی می گرفت، وی عنوان کرد” من همیشه سعی کرده ام که برای آنچه که برآن است که از درونم برخیزد جا باز کنم “. بعد ها او شماره 1 و شماره 2 را تعمیم داد و آن ها را اگو و خود نامید. دستیابی به تعادلی مناسب بین این دو جنبه از روان ،در تئوری تکامل شخصیت وی نقش اساسی بازی می کند که تفرد INDIVIDUATION نامیده می شود.

در نهایت یونگ در دانشگاه به موفقیت دست یافت. وی با ” اشتیاقی شگرف در تمامی جنبه ها” و فارغ التحصیلی از پزشکی و علوم طبیعی در کمترین زمان ممکن، چهره خود را به عنوان دانشجویی باهوش به اثبات رساند. اولین مقاله ی عمومی وی  درباره ی محدودیت های علوم دقیقه نام داشت که در آن وی فلسفه انعطاف ناپذیر ماتریالیسم را به چالش کشید. دکترای وی  تحت عنوان  درباره ی روانشناسی و آسیب شناسی پدیده های به اصطلاح غیبی پایه های دو ایده کلیدی اندیشه های وی را بنا نهاد.

  1. اول اینکه ناخودآگاه از قطعه شخصیت[1] های تشکیل شده است که کمپلکس نام دارد. یکی از راه هایی که آن ها می توانند خود را نشان دهند پدیده های غیبی می باشد.
  2. دوم، بخش اعظم عملیات تکامل شخصیت در سطح ناخودآگاه انجام می پذیرد.

او برای اولین بار در بیمارستان روانپزشکی بورخلزلی در زوریخ ، به واسطه ی همکاری با یورگن بلوئر، پزشکی که کلمه ی اسکیزوفرنی را ابداع کرد به شهرت رسید. یونگ آزمون تداعی کلماتFree Association Test  فرانسیس گالتون پسر عمه ی چارلز داروین را توسعه داد. لیستی از کلمات برای بیمار خوانده شد و از وی خواسته شد که به هر کدام از آن ها با اولین کلمه ای که به ذهنش می آید پاسخ دهد. پاسخ و زمان لازم برای ارایه پاسخ ثبت شد.  تحقیقات قبلی پیشتر نشان داده بودند که مدت زمان طولانی پیش از پاسخ دادن بیانگر این است که کلمه محرک به طور ناخودآگاه برای بیمار آزار دهنده است. گاهی اوقات شناسایی گروهی از این گونه کلمات امکان پذیر است . نقش یونگ  در توسعه ی این تحقیقات این بود که این گروه ها را با قطعه شخصیت ها مرتبط سازد و نشان دهد که چگونه این آزمون ، دریچه ای را به سمت دنیای پریشان بیمار روانی می گشایند. وی به این نتیجه رسید که مردم فقط دیوانه نیستند، بلکه راه و روشی در دیوانگی آن ها وجود دارد.

در یک مورد، یونگ نشان داد که بیماری که به مدت 50 سال روی کار به ظاهر بی معنی ساختن کفش های خیالی متمرکز شده بود، توسط معشوقش که تعمیرکار کفش بود ترک شده بود.

یونگ با شهرتش در زوریخ که  با طرح چندین سوال به دست آمده بود در حال شناخته شدن بود که همین سوالات متعاقبا موجب به خطر افتادن آوازه اش شد. این مربوط به ادعای زن باره بودن وی است.

وی در دانشگاه کشف کرد که با قدرت شخصیت و خلاقیت ایده هایش می تواند روی مخاطب تاثیر شگرفی بگذارد. در زوریخ وی سخنرانی های عمومی برگزار نمود. دیدر بیر در زندگی نامه ی تخصصی خود می نویسد:” خیل عظیمی از زنان قبل و بعد از هر سخنرانی ، دور وی حلقه می زدند”.

بعدها، زنی به نام سابینا اسپیلرین بیمار وی و طبق شایعات معشوقه ی وی شد که احتمالا تنها یکی از معشوقه های وی بوده است.

رابطه ی نامشروع با بیماران درمیان روانپزشکان گناه غیرقابل بخششی به شمار می آید. آیا یونگ مرتکب این گناه شده بود؟

پس از بررسی شواهد بسیار، بیر به این نتیجه می رسد که کشف حقیقت درباره ی آنچه که اتفاق افتاد غیرممکن است، با اینکه شایعات و حدس و گمان ها به شدت اغراق آمیز به نظر می رسند. علی رغم همه چیز، این سنی بود که زن و شوهر ها حتی در محرمیت خود تنها معصومانه با هم دست می دادند.

یونگ شخصیت محترم و جذابی داشت. تعجب آور نیست که چنین کاریزمایی به طور آزاردهنده ای شهوانی تفسیر گردد. به علاوه در آن زمان ،این که بیماران نسبت به درمانگران خود احساساتی قوی پیدا می کنند، پدیده ای جدید بود ( بخشی از آنچه که این روزها پدیده انتقالtransference نامیده می شود).

اولین همکار فروید، جوزف برور زمانی که یکی از بیماران وی نه تنها عاشق وی شد بلکه به طور خیالی از وی باردار شد، روش درمان کلامی را کنارگذاشت.

فروید در ابتدا بر این عقیده بود که پدیده انتقالtransference ، موضوعی ناکارآمد است و باید مهار گردد. سپس وی به این باور رسید که این موضوع ، سنگ بنای درمان بوسیله روانکاوی می باشد، چرا که احساسات و عواطف مدفون را دوباره جان می بخشد که درغیر این صورت پنهان می ماندند. لیکن این ما را به مواجهه یونگ با فروید ، بنیانگذار روانکاوی در آینده  رهنمون می سازد.

[1] Part-personality

کانال تلگرامی رادیوتوانگری : https://t.me/drshiri

اینستاگرام دکتر شیری با 85 هزار دنبال کننده : instagram.com/alirezashiri

ارتباط با مترجم محترم ، خانم نور آذر : mehrnaz.noorazar@gmail.com




دانه ای که میکاری ، کجا خواهد رست؟

کتاب درباره روابط موضوعی

فکر کنم سال 2006-2007 بود که در کلاسهای نظریه روانشناسی روابط موضوعی object relation خانم دکتر اخوان شرکت کردم که مفاهیمش برام سخت بود ولی منجر شد به حضورم در جلسات سوپرویژن دکتر تورج مرادی( جلساتی که دکتر آموزش دهنده مراجع را ویزیت میکند و دانشجو از پشت شیشه جریان درمان را یاد میگیرد ، این پروسه با آگاهی مراجع صورت میگیرد) نظریه روابط موضوعی بسیار سخت است و حقیقتا شیوه مورد نظر من در طول سالهای کاریم نشد ولی موجب شد به نظریات مهمی در این زمینه آشنا بشوم.

چهارشنبه پیش سر کلاس “management and organizational behavior” که درباره کاربرد روانکاوی در روابط سازمانی بود ، استادم درباره نظریات خانم ملانی کلاین سوال کرد و من بعد از دهسال که از اون جلسات سخت روانکاوی گذشته بود ، خوشبختانه حرف برای گفتن داشتم و حتی برای مفهوم counter-transference اجازه یافتم ده دقیقه ارائه داشته باشم ! ( بانو ملانی کلاین در روانکاوی انگلستان اسطوره است 😥 )

کی فکر میکرد که دانه ای که دهسال قبل کاشته بودم ، شاید روزی به کارم آید؟

آدم فکر نمیکنه که بعضی سرمایه گذاریهای علمی اش که ظاهرا بی ارزش بوده ،چقدر میتونه بعدا مهم باشه. الان وسط نئوفرویدینهای این دپارتمان سایکوآنالیزی که هستم ، هم دارم کاربرد نظریات فرویدی و نئوفرویدی را در بحث leadership کار میکنم هم دارم از یونگینهای خوش فکری درس می آموزم که پایین براتون نوشته ام :

 

دیروز اتفاقی خوب برام افتاد که قرارم بوده تکخوری نکنم ، یکی از اسطوره های فعلی نظریه یونگ ، اندروساموئل است . روانکاو، فعال اجتماعی نویسنده و در مجموع آدم جالبیست .کتابهای بسیار خوبی نوشته است در حدیکه از روی ام کتابهایش دوره دانشگاهی طراحی میکنند !

فرض کنیم شما یک شرکت کوچک با دوستانت زده ای یا یک دفتر فیلمبرداری و عکاسی داری که میخواهی توسعه اش بدهی یا شیرینی فروشی خودت را بزنی یا میخواهی در اداره خودت درست ارتقا بگیری؛ طبیعیست مهارتهای روانشناختی خاصی لازم داری که درست و زود رشد کنی بدون میانبرهای غیر اخلاقی و …. دغدغه من این روزها همین مباحث است :
در یکسال اینده تحقیق من در مهارتهای روانشناختی “رهبری در سازمانهای کوچک”leadership for small businesses خواهد بود و البته که در این زمینه دارم آموزش تخصصی هم میبینم ، مایلم این نگاه را از حیث نظریات یونگی پیش ببرم که نسبتا کسی زیاد کار نکرده .استادم دکتر کوین لو لطف کرد و من را به پروفسور اندرو ساموئل بزرگ معرفی کرد و ایشان اجازه دادند که سر کلاسشان حضور یابم که حقیقتا برایم رویا بود و هست و خبر بهتر اینکه بلکه برای تحقیقی که درباره نظریه یونگ و مفاهیم کسب و کار میکنم نیز ok اولیه دادند و بهم دو مرجع فوق العاده مطالعاتی معرفی کردند که موجب دلگرمی شد .
شاید براتون خنده دار باشه مثل پسر بچه های 6-7 ساله ذوق میکنم که با ادمهایی که کتابهاشون را خوانده ام این روزها ارتباط حضوری می یابم و مستقیما شاگردی میکنم.

به نظرم واسه میانسالیم خوب باشه ، ذوق کردن با چیزهای ظاهرا کوچیک.

دوست دارتان

علیرضا شیری – لندن

 




جشنی برای همه

از امیرالمومنین نوشتن حقیقتا سخت است ، خواننده اگر در ایران باشد یا خارج ایران قصه فهمش فرق میکند

اعتراف به این موضوع که در داخل ایران ما گرفتار جدی درجاتی از غلو در شیعه گری هستیم ، اسان نیست. اینکه بعد از صدها سال ، مجددا این فرقه در بین شیعیان قوت گرفته اند واقعا ترس آور است و اسباب شرمندگی

چگونه میفهمیم این موضوع را؟

کافیست از امروز وقتی بگذارید و بخشهایی از نهج البلاغه را مطالعه کنید تا بفهمید افراطی گری بعضی اطرافیانمان که حاصل چه روندیست.

1- واکنش نسبت به افراطی گری وهابی

چهارسال قبل در مدینه بودم و کلی کتاب و خطابه و بروشور علیه شیعیان منتشر میشد (کمتر از سه چهار ماه بعدش داعش رسما اعلام موجودیت کرد) طبیعیست که طلاب شیعه نیز تصور میکنند لازم است جنگی اعتقادی را ادامه دهند و اگر ننویسند شیعه از بین خواهد رفت. این ناشی از این است که برخی از پیروان حضرت علی(ع) میپندارند گروهی اضافی در مسلمین هستند که هی باید حلال زادگی مذهب خود را اثبات کنند که قطعا چنین نیست و شیعه نباید در چنین تله ای سقوط کند.

2- شیوه ای برای هویت یابی

افراطی گری راهیست تا افراد هویت تازه ای برای خود دست و پا کنند تا در معادلات حساب شوند. امروزه که طرز دین ورزی در تعیین وضعیت سیاسی و اجتماعی افراد نیز موثر است میتوان مثل مقتدی صدر در عراق یا بعضی افراد در ایران با افراطی گری در هیئات مذهبی توسط مداحان هدایت شده ، ایجاد طبقه اجتماعی سیاسی کردو کار و شغل دست و پا کردو حتی سفارت اشغال کرد و تو بازی سیاسی سری داشت

چه باید کرد؟

1- مطالعه : با کتاب غلو مرحوم آقای صالحی نجف آبادی شروع کنید ، فرصت بهتر داشتید هیچ چیز به اندازه کلام امیرالمونین تعیین نمیکند حد ایمان و شیعه گری چقدر است.

2- مراقبت از ذهن فرزندانمان که شور بی آگاهی در بعضی محافل مذهبی آنها را شستشوی مغزی ندهد. هویتی که افراطیون به فرزندان ما میدهند میتواند بسیار سمی باشد و لازم است قبل از این مفاهیم با آموزش اخلاق و تاریخ صحیح اسلام ، فرزندانمان را در برابر این القائات مصون کرد.

مبارکی عید غدیر زمانی درخشان میشود که ما مردمی مسوول تر بشویم و گرفتار افراط و تفریط در دین ورزی نشویم

علیرضا شیری

لینک کتاب




پس از قتل آتنا اصلانی چگونه از بقیه محافظت کنیم( پیشنهاد به پلیس)

 

درسهای قتل آتنا برای نجات بقیه
یکی از مشهورترین ستارگان موسیقی راک انگلستان Gary Glitter سالها در پوشش محبوبیت به پدوفیلیا( بچه بازی) آلوده بود . اولین بار 54 عکس ممنوعه از کودکان در سال 1992 وقتی به یک مغازه رفته بود تا لپ تاپ توشیبای خود را تعمیر کند توسط مهندس تعمیرکار در کامپیوترش کشف شد و به پلیس گزارش شد و او 4 ماه به زندان رفت . زنان زیادی ابراز داشتن که در سنین کودکی توسط او آزار دیده اند ولی او موفق شد در دادگاه به خاطر شواهد ناکافی ، در برود. با شهرت تخریب شده اش قایقی خرید و به کوبا رفت و بعد که دید نمیتواند به خاطر قوانین وقت کوبا ، از تجارت سکس بهره ببرد به کامبوج رفت و در کامبوج به خاطر رفتار جنسی با دو دوختر 10 و 11 ساله اخراج شد به ویتنام و بعد تایلند و نهایتا به لندن آورده شد. من آن روزی که در آگوست 2008 به لندن آورده شد دقیقا یادمه ، تمام اخبار و روزنامه ها او را نشان میدادند که مجبور شد در پلیس در بخش آزارگران جنسی ثبت نام کند و همه مردم با نفرت اجازه زندگی اجتماعی بهش نمیدادند ( هر چند درآمد آلبومهایش به اطر پخش در مراسم ورزشی آمریکا کم نبود)
اما در انگلیس به خاطر آزار جنسی سه کودک 11-12-10 ساله محکوم شد.

وقتی اخبار مربوط به کشف قاتل آتنا را میخوانیم متوجه میشویم این آدم سابقه تجاوز به عنف و کودک ربایی داشته !
تاسف بر صنفی که به این آدم مجوز کار داده ، والله ما با اینهمه دک و پز استاد دانشگاهی و پزشکی و …برای مجوز نشرمان گواهی سوء سابقه دادیم ، چطور این جنایتکار رنگرزی داشته ؟
این آدمها باید نفی بلد بشوند، تا آخر عمر نظارت بشوند ، هر روز باید به پلیس خودشان را معرفی کنند ، با پابند الکترونیک حرکت کنند…نه اینکه راحت به کسب و کار بپردازند و دلبستگان مردم مقابل چشمان کثیفش قرار بگیرند
خواهش میکنیم از دستگاه قضایی و انتظامی که یک پروفایل تشکیل دهند برای کلیه افرادی که با سوابق کودک ربایی و تجاوز و آزار جنسی متاسفانه آزادند که همه مونیتور روزانه بشوند.
این باعث برگشت اعتماد مردم ، خانواده ها به امنیت عمومی میشود.
ممنون میشوم این پیام را منتشر کنید ، شخصا نیز به دست دوستان قوه قضاییه خواهم رسانید
دکتر شیری




بیست عادتی که توانگران هر روز دارند و غیر توانگران ندارند

فرشید  در کانادا درس میخواند و برای مدت کوتاهی در ایران آمده و دانشجوی شخصیت سالمتر است. در کمتر از چند ساعت از درج لینک یک متن خوندنی انگلیسی از Tom Corely در سایت ، ایشان زحمت ترجمه را برای سایر ایرانیانی که هنوز قوت انگلیسی ندارند ، کشید.(خبر خوب اینکه او وبلاگ نویس دردانه  هم هست و متنهای جالبی مینویسد.) ازش ممنونم.

متن تام کورلی درباره عادتهای ثروتمندان است. من معتقد نیستم که به هر قیمتی باید تن داد به شیوه های فست فودی برای تحول ولی مدل ثروتمندی مبتنی است بر عاداتی که قابل پیاده شدن توسط خیلی هاست و نتیجه بخش نیز هست.

مطالب جالبی که می یابید را برای ما بفرستید تا به اسم خوتون درج کنیم.

———————————————————

Rich Habits Book - Buy Now

—————————————————

 Twenty Things the Rich Do Every Day

So what do the rich do every day that the poor don’t do

  •  ۴۴٪ از توانگران سه ساعت پیش از کار از خواب برمی‌خیزند. ۳٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
  • 67% از توانگران اهدافشان را می‌نویسند. ۱۷٪ از غیر توانگران چنین می‌کنند.
  •  ۸۸٪ از توانکران روزانه ۳۰ دقیقه یا بیشتر به دلایل آموزشی یا کاری مطالعه می‌کنند. تنها ۲٪ غیر توانگران چنین‌اند.
  •  ۶٪ از توانگران می‌گویند چه در ذهن دارند. ۶۹٪ غیر توانگران چنین‌اند.
  • 79% توانگران ماهانه پنج ساعت یا بیشتر را به ساختن ارتباطات کاری می‌گذارنند. ۱۶٪ غیر توانگران چنین‌اند.
  • ۸۰٪ از توانگران بر روی رسیدن به تنها یک هدف تمرکز می‌کنند. فقط ۱۲٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
  •  ۷۶٪ از توانگران هفته‌ای چهار بار ورزش‌های آیروبیک می‌کنند. ۲۳٪ ازغیر توانگران این کار را انجام می‌دهند.
  •  ۵۳٪ از توانگران در حین رفتن به کار به کتاب‌های صوتی گوش می‌دهند. ۵٪ غیر توانگران این کار را می‌کنند.
  •  ۸۱٪ توانگران یک لیست انجام-شود to-do-list  دارند. ۱۹٪ غیر توانگران چنین‌اند.
  • 70% ٪ از توانگران کمتر از ۳۰۰ کالری غذای ناسالم  در روز می‌خورند. ۹۷٪ از غیر توانگران بیشتر از از ۳۰۰ کالری غذای ناسالم  در روز می‌خورند.
  •  ۲۳٪ از توانگران قمار می‌کنند. ۵۲٪ از غیر توانگران قمار می‌کنند.
  •  ۶۳٪ والدیدن توانگر فرزندانشان را به خواندن دو یا چند کتاب غیرداستانی در ماه می‌گمارند. ۳٪‌ از غیر توانگران چنین‌اند.
  • ۷۰٪ از والدین توانگر فرزندانشان را در ماه به ۱۰ ساعت با بیشتر کار داوطلبانه می‌گمارند. ۳٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
  • ۸۰٪ از توانگران تماس‌های تلفنی تولدت-مبارک می‌گیرند. ۱۱٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
  •  ۶۷٪ توانگران روزانه یک ساعت  یا کمتر تلویزیون می‌بینند. ۲۳٪ از غیر توانگران چنین‌اند
  • ۷۴٪ از توانگران روزانه عادت‌های خوب موفقیت را به فرزندانشان می‌آموزند. ۱٪ از غیر توانگران اینگونه اند.
  •  ۸۴٪ از توانگران معتقدند عادت‌های خوب فرصت‌های موفقیت را می‌سازند. ۴٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
  •  ۷۶٪ از توانگران معتقدند عادت‌های بد، بدشانسی می‌آورند. ۹٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
  •  ۸۶٪ از توانگران به رشد شخصی آموزشی در طول زندگی معتقدند اما تنها ۵٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
  • ۸۶٪ از توانگران عاشق نوشتن هستند اما تنها ۲۶٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.

 




داستان “مراقبت از جان” در سلسله گفتگوهای دکتر شیری و بانو ناهید معتمدی-۱

مراقبت از جان به روایت ناهید معتمدی در گفتگو با دکتر علیرضا شیری ( فایل صوتی  ابتدای بحث را اینجا گوش کنید – 6 مگابایت -6 دقیقه)

از نوروز 93 مایل بودم حاصل درسهای 12 سال قبل خویش را نزد متفکرین یونگی ایرانی بازنویسی کنم .  به همت یکی از دوستان خوبم آقای نیکزاد این فرصت فراهم شد که جلسات منظمی را با سرکار خانم ناهید معتمدی آغاز کنم؛ زنی معلم ، راوی دلسوز دانش و بانویی  بسیار دلنشین و بی ادعا در حوزه نظریات یونگ هر چهارشنبه بعد از ظهر میزبان مهربان بنده در جلساتی  دونفره بود که به تدریج با پیاده سازی  خواندنی فواد فرشچی تقدیم شما میشود.

بنده بعد از آشنایی با ایده های یونگ در ایران توسط خانم معتمدی و خانم منزوی و جناب تورج بنی صدر ، این مطالعات را جدی تر و آکادمیک در دانشگاه آکسفورد ادامه دادم و معتقدم پروفسور یونگ و نظریات او مانند هر مقوله دیگر علمی قابل نقدو بررسی است و فضای دانشگاهی کشور محتاج گفتگوهای علمی قوی در باره این نوع متفکرین قرن قبل میباشد

 

خانم معتمدی عزیز، چرا یونگ ؟

بعد از جستجو های مختلفی که در مکاتب کردم جاهای زیادی رفتم. پاسخی که عقل و دل هر دو آن را تایید کند در یونگ پیدا کردم. روانشناسی یونگ پیچیده است و فهم آن تقریبا برای آدم عادی غیرممکن است. اما روان شناسی کاربردی به ما کمک می کند این دانسته ها و فلسفه را در زندگی خود اعمال کنیم و از آن استفاده کنیم. پشت این حرف یک تجربه 30 ساله است و این راه برای من جواب داده اند. قصد من پیدا کردن پاسخ های سوالات خودم بود نه ارائه آن. سه سال طول کشید تا من توانستم اطلاعاتم را برای ارائه دادن آماده کنم و دیدم که هم مستمع دارد و هم کاربرد. یونگ یک دریا است و من از آن دریا یک جرعه بلدم. من معرفت و شناختی از کل موضوع دارم. بیشتر میشود گفت روانشناسی یونگ یک بینش است در مقایسه با روانشناسی مدرن. یک نوع خرد است و یک نوع فلسفه. خود یونگ هم برای درمان از همه روش ها و تکنیک ها کمک می گرفت اما از ملات اصلی فلسفه خودش استفاده می کند. این فلسفه اگر دقت کنیم می توانیم ببینیم نعل به نعل بر فلسفه اسلامی منطبق است. ما حتی می توانیم شباهتهای زیادی بین این فلسفه و ذن ببینیم. من فکر می کنم یونگ از قسمتی صحبت می کند که بین ادیان مشترک است. آن خرد عمقی که در تمام ادیان وجود دارد. چیزی که هرکسی از هر باوری آن را قبول می

با این حال 4 سال پیش در مرکز علوم انسانی مقاله ای عنوان شد با این عنوان: یونگ پیامبر دروغین. من آن موقع هم گفتم که یونگ متفکر است و ساحتش با پیامبر متفاوت است. یونگ نه ادعای نجات بخشی داشت و نه ادعای وحی داشته است اما به لحاظ فلسفی به انسانها خطوط راهنما می دهد و آنها را نسبت به مواجهه با مفاهیمی مانند درد، رنج و روح کمک می کند.

کاملا درست است. یونگ همیشه اصرار داشت کارش در حد کار علمی باقی بماند. حتی او نگران بود کتاب خاطرات و اندیشه ها و رویاها یی که نوشت کارهای علمی را زیر سوال ببرد. او خود چون انسان معنوی بود کارهایش از دین و مذهب فاصله نمی گرفت. شاید او خود پیرو مذهب خاصی نبود. این بسیار برای من جالب بود که یونگ تلاش به جدا و دسته کردن آدم ها نداشت. او تلاش می کرد انسانها را به هم نزدیک کند. و سراسر صحبت هایش عشق به انسانها است. او انسانی شوهودی بود، برایش تصویر هایی می آمد ولی هیچ وقت ادعای وحی نکرد. او یک دانشمند بود و حتی برخی او را در دنیای روانشناسی هم ارز انیشتن می دانند. انیشتن در فیزیک قدم های بزرگی برداشت و یونگ در روانشناسی. یونگ هیچوقت اصرار نداشت بگوید همین که من فهمیدن تنها حقیقت مطلق است. یونگ همیشه می گوید من همین مقدار فهمیده ام و اگر کسی بیشتر می داند اصلاحش کند.

او به متد علمی پایبند بود. در متد وحیانی اطاعت حرف اول را می زند اما در متد علمی تجربه و ابطال پذیری هست.

چیزی را می خواستم پیرو صحبت های شما دو نفر بگویم. یکی از مسائل مهم این است که یونگ در اثر معاشرت و جلسات بسیار طولانی به فیزیک علاقه مند می شود. او خود می گوید خیلی از مسائل را از فیزیک متوجه نمی شود. فیزیکدان دیگری که با او انس داشت هم پائولی بود. یونگ می گفت من با این که خیلی از مسائل ریاضی را که انیشتین مطرح می کرد درست درک نمی کردم، با این حال اولین جرقه ها را برای من انشتین زد. سپس او با پائولی که برنده جایزه فیزیک بود کتاب مشترک می دهد. اینجا بود که یونگ می گوید او توانسته یافته های فیزیک مدرن را با روانشناسی تلفیق کنم. مثلا اختلاف بین فروید و یونگ زیاد هم بر سر ناخودآگاه جمعی نیست بلکه اصل اختلاف بحث آنها بر سر لیبیدو است. تا قبل همدیگر را تحمل می کردند ولی بعد از آن از هم جدا شدند.

State of art در واقع به حوزه دل مربوط می شود.

دقیقا می خواستم همین سوال را بپرسم. در 2008 چهره دیگری از یونگ هم معرفی شد. وقتی رد بوک بیرون آمد با آن کاراگاه بازی ها و الی آخر، من نمی دانم این چهره یونگ را چه می توانیم بنامیم؟

من رد بوک را دارم و مقدار زیادی از آن را خوانده ام چیز بیشتری درون آن پیدا نکردم. نقاشی های یونگ هست، سبک خط یونگ آنجا هست… شاید برای دیگران خیلی رازآلود باشد.. اما اگر بخواهیم به رازآلودگی اشاره کنیم باید به قسمت هفت حوزه برای مردگان اشاره کنیم که خودش 4 الی 5 صفحه است ولی من تفسیر 700 صفحه ای انگلیسی بسیار مشکلی را بر آن دیدم و خواندم. آن قسمت واقعا رازآلود است. این تقسیر کار تعدادی از phd های یونگین است و در دین و مذهب و مکاتب مختلف مسیحیت و یهودیت سرک می کشد و آدم می فهمد یونگ شاید خودش هم نفهمیده باشد که چه چیزهایی گفته است. یکی هم تفسیر راز گل زرین که برای چینی ها بود رمز آلود است.

ان قسمت هم در مجاورت ویلهم آمد که ایچینگ هم مربوط به همان می شود. من فکر می کنم برای شناخت یونگ ما می توانیم از حلقه های علمی که خانم یافه ترتیب می داد هم صحبت کنیم. جلسات ارانوس که در آن ماکس پلانک، هانری کوربن که به شیعه شناسی و سهروردی شناسی و علامه طباطبایی، آقای آشتیانی ، دکتر داریوش شایگان و حلقه معروف دربند در ایران وصل می شود. بین اجلاس ارانوس و متفکرین حوزه معرفت اسلامی جاهایی هست که ارتباط برقرار شده است و مشخصا کسی مثل علامه طباطبایی صاحب سبک فلسفی خاصی در علمای اسلامی است. و این که او مرتبط است برای من جالب است. از آن طرف در آن جلسات جیمز هیلمن از آمریکا میاید. این جلسات وسط جنگ جهانی است.

 

یونگ در آن زمان رییس انجمن بین المللی روانشناسی بوده است در آن زمان. کم شخصیتی نبوده است. در آن زمان فروید به سابه رفته بوده و تبعید بوده است ولی البته یونگ از او دفاع می کند. تا آن زمان آنها بیست سال بوده که جدا شده بودند. انقدر که فروید و فرویدین ها او را کوبیدندف برعکس یونگ در اولین جلسه ای که در انجمن بین المللی می گذارد شروع می کند به دفاع کردن از فروید. یعنی انقدر حق استاد را به جا می آورد. در مورد مسئله ای که راجع به این که بیشتر دانشمند است یا این که بیشتر یک انسان روحانی است، یونگ به کرات این مسئله را تکذیب می کند و خود را یک دانشمند می داند و حتی برای اثبات علمی نظرش راجع به پدیده های روانی دستگاهی را می سازد برای اولین بار در جهان که تمام نوسانات فعالیت های روانی را اندازه گیری می کند. این پایه دروغ سنجی می شود که بعد ها تولید می شود. میزان قدرت یک عقده در ناخودآگاه به صورت کمی با این دستگاه اندازه گیری می شده است. او این کارها انجام می داد که کسی نگوید او در اوهام خودش راجع به روان و روانیات و پدیده های روانی صحبت می کنی این ها چیزهایی است که در آزمایشگاه قابل اثبات است.

فروید که انسان عاطفی بود، می گفتند وقتی یک نظریه داشت آسمان و ریسمان را به هم می بافت تا اثبات کند این نظریه درست است. آدم های عاطفی این گونه برخورد می کند. یونگ به عنوان یک ادم متفکر و شهودی می نشست و نظریاتش رو می نوشت و به بازار علم تقدیم می کرد. هیچ اصراری هم نداشت که کسی بپذیرد یا نپذیرد. زیاد به بیرون و حرف مردم کاری نداشت و همان طور که در ابتدای کتاب نقشه روح می گوید، او سفری را شروع کرد به درون انسان، همون طور که کریستف کلمب این سفر را شروع کرد، یونگ سفر به ناخودآگاه تاریک انسان کرد و نقشه ای تقریبی و تخمینی ارائه داد از این که درون روان انسان چه خبر است. همانطور بعد از کلمب افراد دیگری رفتند و نقشه های دقیق تری را درست کردند، بعد از یونگ هم خیلی ها رفته اند و کار را دقیق تر کرده اند اما یونگ شهامت رفتن به تاریکی را داشت نقشه روح، چیزی که ما به عنوان اولین مبحث جلسات یونگ مطرح می کردیم، خیلی خلاصه و در حد سه ساعت. این اولین نقشه ای بود که رسم شد از درون تاریک انسان. او به درون خودش می رفت و کاری به این نداشت که بیرون به او چه می گویند

————————-

این گفتگو ادامه دارد و در این هفته شمارگان بیشتری از آن منتشر خواهد شد




بسم الله النور

آدمهایی هستند که ار نظر فلسفی یه طور فکر میکنند ، از نظر دینی یه طور دیگه ، دو تا کتاب روانشناسی و جامعه شناسی هم خونده اند و جورای دیگه هم فکر میکنند ، حالا اینهمه اطوار فکری به اطوار عملی هم کشیده میشه…یه شتر گاو پلنگی هستند که نگو ! ساحت فلسفی -عرفانی- روانشناسی دارند که بیا و ببین…نگاهشون کن ! دائم در تعارضند…انسان موجودی است که بلده تعارض را قایم کنه ولی زندگی خاصیتش اینه که زیرو رو میکنه آدم را…

آدم باید یک دست بشه یه جایی…این همه تکثر فکری آدم را متلاشی میکنه…نمیشه مثل توماس فریدمن پول دربیاری و مثل ابوذر خرج کنی و مثل بریتنی اسپیرز شوهر کنی و مثل رابعه عدویه خدا بپرستی…یه جا باید یه کاسه بشی….قران تعبیرش عجیبه از آدمی که هزار پاره است : رجل فیه شرکاء متشاکسون 2

  • طرف آشنامونه ، دو دهه فاطمیه سیاه پوشه ولی دریغ از کمترین شعور در درک و معاشرت با خواهر و مادرش…باباش هم همینطوره دلشون خوشه پدر و پسر زهرایی هستند در حالیکه اگر کسی ادب حضور در عزاداری صدیقه طاهره پیدا کنه اولین چیزی که تو وجودش حل میشه حرمت داشتن زنانگی در زندگی است. سیه پوش صدیقه طاهره نمیتونه تو سر زن و دختر و خواهرش بزنه…جلوی جمع به خاطر یه تار مو ، تمام حرمت اون دختر نوجوون را به زیر نمیکشه….بلده مثل نبی اکرم که با روی خوش  ،دلبری کنه از قلوب مومنین…

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

{ ای پیامبر } پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد.

وجود نازنین فاطمه زهرا کجا و بدفهمی های اهل غلو کجا ؟   طرف بلده برای تنهایی اون زن گریه کنه ولی توان درک تنهایی عظیم “دختر خودش” را نداره ، همه خونه باید به سلیقه ایشون زندگی کنند ،  به همسایه اش که میرسه میشه شمر و موقع کاسبی میشه راکفلر و  در شفقت بر خلق لئیم است و در “مدیریتش” میتونه هزار “پشت هم اندازی “را بازی کنه ….لهم قلوب لا یفقهون بها

و  میاندیشم در این سالگرد  شهادت ، چه عظمتیست در اکرام صدیقه طاهره به مردان و زنان مومنی که  به نور ایشان ، منور شده اند ( دعای نور منسوب به فاطمه زهرا س)

خاطرم هست که سالی نه چندان دور در ایام فاطمیه به همت دانشجویی اهل دل به اسم باهر  در روستای ایرا از توابع لاریجان، نزد جناب علامه حسن زاده آملی شرفیاب شده بودیم( ایشان دانشمندی هستند که معتقدند حضرت زهرا حقیقت شب قدر هستند) ؛ موقع خداحافظی ، بزرگواری میکردند و تا دم در مشایعت میکردند. جراتی کردم و درباره محتوای پرسوز و گداز بعضی روضه های مجالس حضرت صدیقه طاهره ازشون پرسیدم که اقا چنین مسائلی چقدر صحت داره ؟ برافروخته شدند و با ناراحتی فرمودند ” آقا ما هرچه میکشیم از منبرهای بی سواد است …” 

بنده  ناچیز ، بعد 32 سال  هیات رفتن به این نتیجه رسیده ام  که سخنران و مداح با سواد و  غیر اهل غلو یافتن کار ساده ای نیست ؛ حداقلش اینه آدم خودش بشینه 4 تا کتاب محققانه بخونه که عقلش تعطیل نشه ( در آخر این مقاله ملاحظه بفرمایید )

=====================================================================

2 – ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل، هل یستویان مثلاً الحمد الله، بل اکثرهم لا یعلمون» (زمر / 29) من (خدا) مثالی برایتان می‌زنم، یک مقایسه‌ای بکنید بین نوکری که چند ارباب که خود آنها با هم دعوا دارند و نوکری که ارباب واحد دارد؛ نوکری که چند ارباب و فرمان‌ده دارد، خود این ارباب‌ها با هم دعوا دارند، اگر خود این ارباب‌ها با هم دعوا نداشتند، خوب همه می‌گفتند، بنشین، می‌نشست، می‌گفتند برو، می‌رفت، اما خود ارباب‌ها با هم دعوا دارند، یکی می‌گوید بنشین! یکی می‌گوید حرف بزن!)

3- سيّد ابن طاووس در كتاب«مهج الدعوات»از سلمان روايتى نقل كرده كه:در آخر روايت مطلبى آمده به اين مضمون: حضرت فاطمه عليها السلام كلامى به من آموخت كه از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فراگرفته بود،ايشان آن را در صبح و شام مى‏خواند به من فرمود: اگر مى‏خواهى هرگز در دنيا دچار تب نشوى بر آن مداومت كن.و آن كلام اين است:

بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْالنُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِي مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ مَشْكُورٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ.
به نام خداى نور،به نام خداى نور نور،به نام خداى نور بر نور،به نام خدايى كه تدبيرگر امور است،به نام خدايى كه نور را از نور آفريد،و سپاس خدايى را كه نور را از نور آفريد،و نور را در كوه طور فرو فرستاد در كتابى بر نوشته،در ورقه‏اى گشوده،با اندازه‏اى درخور،بر پيامبرى‏ آراسته،سپاس خداى را كه به عزّت ياد شود،و به عظمت مشهور است،و بر شادى و بدحالى سپاسگزارى شود، درود خدا بر آقاى ما محمّد و خاندان پاكش.

– کتب پیشنهادی برای مطالعه تاریخ اسلام :

در درجه اول دکتر محمد ابراهیم آیتی را معرفی میکنم که به حق از معجزات حوزه و دانشگاه در زمینه تاریخ اسلام بوده اند . زندگی نامه ایشان را اینجا بخوانید و لذت ببرید .

شهيد مطهري در صفحه 222 کتاب ده گفتار در تمجيد از مقام علمي و زحمات ايشان چنين ياد مي کند: « آقاي آيتي يک مورّخي است نسبت به تاريخ صدر اسلام، من به جرأت مي توانم بگويم در همه تهران و شايد در همه کشور کسي نداريم که به تاريخ صد ساله اول اسلام مثل آقاي آيتي احاطه داشته باشد. کسي مثل او نيست که به جزئيات اين قسمت از تاريخ احاطه و اطلاع داشته باشد. اين مرد بر تمام متون تاريخي اين قسمت مسلط است و جزئياتش را مي داند. اگر مثلا از جنگ بدر بپرسيد، يک يک آدمهايش را مي شناسد. حتي گاهي مي گويد پدرش کيست، مادرش کيست، خويش و تبارش کيستند. حرفي که اين مرد بگويد سند است… ايشان آخرين اثري که تأليف کرده اند و دانشگاه چاپ کرده است کتابي است در تاريخ اندلس. کتاب بسيار خوبي است و درباره حادثه اسلامي بزرگي است که ما مسلمانان و بالاخص ايرانيها در موضوع اين حادثه خيلي تقصير کرده ايم. اين تاريخ را بگيريد و بخوانيد.»

متاسفانه ایشان ، در اثر سانحه رانندگی در 51 سالگی ( 50 سال قبل )  از دنیا رفت ولی آثار ایشان در دسترس میباشد .

فرازهايي از انديشه استاد آيتي

دين داري و دين شناسي
دين داري غير از دين شناسي است. برخي از مردم به خدا و رسول دين و آئين عقيده دارند و در انجام مراسم مذهبي کوشش به سزا مي کنند، اما دين شناس نيستند و کوششهاي آنان غالبا جاهلانه و عاميانه است. همين مردم که گاهي به قصد قبت با خدا مي جنگند و براي خاطر دين به دين و دينداران حمله مي کنند… اينطور نيست که هر مسلماني بفهمد مسلماني چيست، بسا مي شود شخص در عين آنکه مسلمان و متديّن باشد فکري يا افکاري ضد دين داشته باشد و به نام توحيد و خداشناسي، شرک ورزد و به نام اخلاص رياکاري کند… مردم ديندار بايد بيش از هر چيز به فکر دين شناسي باشند تا هم آبروي دين را نبرند و هم آنچه به نام دين انجام مي دهند مورد رضاي خدا و رسول باشد… يکي از افکار خطرناک ضد دين آن است که انسان تصور کند هر کاري که قيافه مذهبي پيدا کرد خوب است و ثواب دارد، اگر چه روح دين از آن بيزار و بي خبر باشد…

تاريخ پيامبر اسلام ( خلاصه این کتاب را اینجا میتوانید ملاحظه بفرمایید استاد در این کتاب از 156مرجع علمی استفاده کرده است. دکتر گرجی دانشگاه تهران زحمت تبدیل دست نوشته های استاد به این کتاب نفیس را به عهده داشته اند 

اين کتاب تحقيقي است مستند، گسترده و دقيق بر اساس متون کهن در پيرامون  حضرت رسول اکرم (ص)که مؤلف در تنظيم آن زحمات فراواني را متحمل شده اند. اين کتاب با تعليقات و اضافاتي از دکتر ابوالقاسم گرجي از طرف دانشگاه تهران چاپ شده و چندين بار تجديد چاپ گرديده است ( اینجا را بخوانید ) خود کتاب را بنياد پژوهشهاي اسلامي،سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)  منتشر کرده است

بررسي تاريخ عاشورا

خمير مايه اين کتاب را مجموعه هفده سخنراني دکتر آيتي در راديو ايران در سال هاي 1343 – 1342تشکيل مي دهد. اين اثر به همت استاد علي اکبر غفاري تنظيم و چاپ شده و تاکنون در حدود 10نوبت تجديد چاپ شده است

کتب آقای رسول جعفریان نیز در این زمینه متعدد و بسیار خواندنی هستند.

کتابی نیز من چند سال پیش خواندم که بسیار جالب بود از یک روحانی به نام صالحی نجف آبادی به اسم غلو که واقعا توش زحمت کشیده شده بود .در فصل اوّل به جريان غلوّ در ميان مذاهب اهل سنّت پرداخته و در فصل دوم، غاليان مذهب شيعه را بر شمرده و در هر يك به ذكر نمونه‏ هايى از غلوّ در گفتار و نوشتارِ سه دسته از غاليان پرداخته است و آنان را مثلّث شوم ناميده است كه دسته اوّل: دشمنان ائمّه اند، و دسته دوم: عشرت طلبان كامجو و هرزه ‏اند، دسته سوم: بعضى از دوستان افراطى دلباخته ائمّه ‏اند. ( انتشارات کویر )

===========================================

مطالب مشابه

 




تحلیلی درباره فیلم ۲۰۱۶-Fences

فیلم فنس در کریسمس 2016 یعنی دیماه 95 اکران شده است و جزو 10 فیلم برتر کل 2016 شناخته شده و برای هر دو بازیگری دنزل واشنگتن و ویولا دیویس کاندید اسکار و گلدن گلوب شده است ! کارگردان خود دنزل واشنگتن عزیز است. از نظر خودم فیلمی طولانی مدت (140 دقیقه)  پر از دیالوگهای عالی بود که انگاری تو تئاتر نشسته ای ( تو یکی از نقدهای مثبت فیلم اشاره شده به اینکه ترکیب برادوی و هالیوود)  و بنابراین حوصله آدم یکم سر میره طوریکه همسرخانوم صحنه را ترک کردند !

داستان فیلم را میخواهم خلاصه بنویسم پس اگر ندیده اید این قسمت را رد کنید برید سراغ نکات تحلیل :

  • حول و حوش سال 1950 در پیتزبورگ پنیسیلوانیا ، مردی 53 ساله به اسم Troy Maxson ( با نقش آفرینی Denzel Washington ) با همسرش رز با نقش آفرینی استثنایی Viola Davis  مشغول زندگی روزمره است. تروی کارش  در شهرداری جمع کردن آشغال است و آخر هر هفته یعنی جمعه شبها می آید منزل و پول هفتگی را تحویل رز میدهد. رز نیز زندگی را از نظر مالی میچرخاند.

 

فیلمی مملو از دیالوگهای مردانه بین پدر و پسر و دوستان پدر

  • تروی سوابق خاص خودش را دارد ، او به شدت توسط پدرش آسیب خورده و در 14 سالگی وقتی کارگر مزرعه بوده به دختری علاقه مند میشود که پدرش نیز به آن دخترک سوء نظر پیدا میکند و به شدت توسط پدرش کتک میخورد طوریکه منزل را ترک میکند( شکست اول)  و عملا در جاده ها و خیابانها سرگردانی میکشد و روی به دزدی و زورگیری می آورد و به خاطر قتل ی نفر به زندان نوجوانان می افتد( شکست دوم)  و در این پانزده سال به بیس بال رو می آورد و وقتی بیرون می آید به طور جدی وارد لیگ سیاه پوستان میشود ولی موفق نمیشود به لیگ سراسری راه پیدا کند و این سومین شکست جدی اش میشود طوریکه در فیلم طوری داستان را روایت میکند که بتواند تلخی این شکست را هضم کند ، او نقش قربانی را به عهده میگیرد و معتقد است به خاطر سیاه پوست بودنش بوده که باشگاه داران در لیگ نبردنش در حالیکه زنش بهش میگوید احتمالا به خاطر سنش بوده است. مقاومت عجیب تروی در برابر واقعیت و اصرارش به تفسیرهای شخصی و عاطفی اش احتمالا محصول ارکتایپ غالبش یعنی پوزیدون Poseidon میباشد بعلاوه ترجیح feeler در مدل شخصیت شناسی mbti .تروی در ادامه روزی به زنش میگوید که رابطه ای خارج ازدواج دارد و آن زن آلبرتا ، باردار شده است . رز به شدت فرو میریزد ولی در مجموع با شرایط جدید تطابق می یابد رز شخصیتی ISTJ  دارد یعنی درونگراست و دقیق و اشکالات شوهرش را دقیق بهش تذکر میدهد و آدمیست سنتی

  • رابطه تروی با پسرانش : تروی یک پسر 34 ساله دارد از رابطه ای نامعلوم پیش از ازدواجش که قصد دارد موسیقی جاز بزند و هنوز برای خودش کسی نشده بنابراین یک بازنده امیدوار است. تروی دائم به پسرش کنایه میزند که عرضه ندارد یک مسوولیت جدی قبول کند و  سرکوفتش میزند که به پدرش مقروض است. از قضا پسر در بازپرداخت بدهی های خود به ما نشان میدهد که آدم چهارچوب داری است .پسر دوم تروی از  رز است و کری نام دارد که بچه دبیرستانی است و در حال پیشرفت دز بیسبال ولی پدرش دائم با او مخالفت میکند و از ترس تکرار سرنوشت خویش در بیسبال ، دائم شوق پسرش را در هم میشکند تا جاییکه با درگیری شدید فیزیکی با او موجب میشود او خانه را ترک کند و به نیروی دریایی امریکا بپیوندد و تا مرگ تروی به خانه باز نمیگردد.

  • رابطه تروی با دوست صمیمی اش Bono :  باید پوزیدون باشی تا دوست مردت همه رازهایت رابداند و تو باهاش همه حرفهایت را بزنی تا تعادلت را بازیابی کنی. تمام هفته را کار میکنند تا اخر هفته کنار هم  لذت ببرند. بونو متوجه خیانت تروی به زنش میشود و بهش تذکر میدهد که این ار خطرناک است. بونو شخصیتی محافظه کار ، صمیمی و صریح دارد ISTJ که در اکثر موارد ناظر زندگی تروی است و خودش را درگیر نمیکند
  • رابطه تروی با زنان : او انرژی غالب پوزیدون را در روان خویش دارد. می گساری ، کمی بی بندو باری در معاشرت با زنان ( از 14 سالگی) ، عشق شدید به رز ، عشق به البرتا که تو فیلم نمیبینیمش و باردار کردنش ، عشق به فرزندی که از البرتا دارد ( البرتا سر زایمان از دنیا میرود و کودکش را به خانه رز می اورد)
  • شخصیت تروی دز این فیلم ENFP است و وقتی از داستاهای ذهنی اش در مکالمه با شیطان و مرگ صحبت میکند پی به شهودی رفتار کردنش میبریم و البته ادم منعطفی است

تحلیل داستان : تروی کودکی افتضاحی دارد که با خطاهای نوجوانی ختم به یک کابوس میشود ( زندان) اما ادامه این فاجعه ناشی از خودش است. او نمیپذیرد که عدم رشدش در بیسبال الزاما محصول نژادپرستی ترسناک میانه قرن بیستم نیست بلکه او شرایط سنی اش را نمیپذیرد.او تله بی ارزشی شدید را با خود حمل میکند و از سرکوفتهای دائم بر پسرانش میتوان فهمید که یک دیکتاتوری حقیر ایجاد کرده که گرچه در بیرون زندگیش یک شکست خورده یا ادمی بسیار معمولی است اما برای فرزندان و همسرش سعی میکند قهرمانی پوشالی بماند

خیانت او به همسرش به عنوان معشوق زندگی اش ، عملا رفتار اجتنابی با توجه به نظریه جفری یانگ در تله های روانی بود. وقتی اجتناب میکنیم ، عملا مشکل را حل نمیکنیم و مشکلی جدید خلق میکنیم

دکتر شیری