به فرزندانمان چه بگوییم ؟

نزدیک خونه هیاتی برپاست ، تاکسی نگه میداره پیاده بشم ؛ چشمم می افته به ۴ دختر ۱۵-۱۶ ساله که دارن تو عالم نوجوانی شون عکس فیس بوکی میگیرند ، سرهاشون را با لبخندی دلنشین خم کرده اند به سمت هم که تو کادر جا بشوند و همه شون هم سیاه پوشیده اند و شاید روحشون هم خبر نداره که شب تاسوعای حسین بن علی ، شب آیینی بزرگتر است که بخواهیم اینگونه ثبت خاطره کنیم

به فرزندانمان چه گفته ایم که همه حسین( ع)  برایشان بیش از یک دور همی ده شبه  نیست ؟

——————————–

 همسایه ما در عراق نیروگاه میسازد ، قراره من را هم یکبار با خودش ببره نجف و کربلا. گاهی اوقات که برام خاطره ای میخواد بگه ، به دور دست خیره میشه و دست در موهای سپیدش میکنه مهندس و با تاسف از کربلایی میگه که هنوز بعد ۱۰ سال از سقوط صدام برق درست و حسابی نداره…از سیستم معیوب فاضلابی میگه که تا بارون میاد همه لجنهای شهری میاد تو کف خیابونها و آلودگی و ….مهندس میگه در ایام عزاداری و اربعین و…دهها کیلومتر جاده های منتهی به کربلا مملو از موکبها و چادرهایی در کنار جاده میشود که شیعیان نذر میکنند برای زائران پیاده حرمین شریفین اطعام و محل استراحت و ماساژ و..فراهم کنند که زوار با آسودگی به زیارت بروند…چقدر عشق  و چقدر محرومیت ؟ چقدر جای مردان بی ادعایی خالیست که به توسعه عدالت و بهداشت و رفاه عمومی مردمان بیندیشند تا فساد و نا امنی و دزدی و رشوه و اختلاس جمع بشه.

حسین بن علی برای همگان فلسفه قیام خویش را شرح میدهد : الا ترون ان الحق لا یعمل به و الباطل یعمل به ؟ آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و باطل است که مورد عمل واقع میگردد؟

حسین بزرگوار !

بیا و ببین حقهایی که باطل میکنیم و بطلانهایی که بدان شتاب میگیریم

بیا و ببین  برخی سیه پوشان تو در مسند قضاوت ، چه راحت روح خود را به ابلیس فروخته اند و بعضی بانکداران سیاه پوش تو چگونه از فردای عاشورا تدبیر میکنند با بیت المال اختلاسهای ۳۰۰۰ میلیاردی بکنند!

بیا و ببین که به اسم تو میتوان در زندگی مردم تجسس هم کرد و به ناموسشان به بهانه ارشاد ، خیره شد و همچنان حسینی ماند! وامحمداه از اینهمه دل خوشی.

حسین عزیز!

حنجره تو آیا دریده شد که مردمان شیعه اینگونه بزیند؟

ما لایق شیعگی تو نبوده ایم ، امروز به هیات تو که می آییم از ترس دزدان و خفت گیران ، قفل گران بر ماشین و منزل خود را میزنیم که سارقان دیرتر بتوانند جیبمان را بزنند و مراقبیم مبادا کارمان به کلانتری سیه پوش شده برسد که در آن صورت دیگر امیدی به یافتن مال مان نیست…

مردانی بر لب ،  اسم تو دارند و در نوشته های خود تن مردم بیچاره را با تلخ گویی و نقدهای پر کینه میلرزانند و از هر صلحی در هراسند که مبادا  این مردم روی رفاهی ببیند

مولایم!

همه دغدغه پیران منابر ما از کودکی این بوده که یک روسری چند سانت حرکت نکند و نفهمیدند که ظلم و رشوه و تهمت و بی اخلاقی، ریشه های یک تمدن را جابجا میکند!

به کودکانمان  از تو چه بگوییم ؟ این معصومانی که همه تصویری که تو دارند ، ظرفهای قیمه ایست که چند تا چند تا دارن از در یک خونه میبرند بدهند به چند تا سیر ، بخورند !

چه بگوییم به شیعیانی که برنج تو را از بغضهای تو بیشتر عزیز میدارند . ( انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی)

حسین عزیز!

به اسم تو در هیاتها بر سر و سینه میزنیم و بر مظلومیت خاندان تو و زینب ات میگرییم ولی بر دختر و مادر و همسر و خواهر خود چنان رفتار میکنیم که گویی خود از ال امیه اند

نام تو را بلندتر از نام نبی اعظم میخوانیم و نمیدانیم که همه قیام تو خلاصه در توحید بوده است. مشرکانه از تو شفا میخواهیم و نمیدانیم الشفاء عند الله  و لا موثر فی الوجود الا الله.

از روزی که مفهوم امام را با بت اشتباه گرفتیم ، ابلیس شادی و سرور ایمان را ازما ربود ، امامم به ما کمک کن موحدانه بزییم

قربان حنجره خسته ات در امشب تاسوعا بگردم، خسته ای؟ تنهایی؟ دلگیری از ما امت گستاخ ؟

  • بگذار دستانت را ببوسم مولا که خشکیده از فرط تنهایی ، تنهایی از ورای ۱۴ قرن که اکنون در برابر دریوزگی و بدفهمی ما مبدل به تلخ ترین سکوت میشود
  • به تنهاییت قسم ، زندگی مان را میگذاریم که امت تو در صلح و رفاه  عدالت و بهداشت و آموزش و دلخوشی و توانگری که شایسته امت محمد است بزیند
  • من روزی را میبینم که شیعه کربلا برای ابراز خلوصش به مولا، قلاده بر گردنش نیندازد بلکه سرش را با عزت بالا بگیرد و مسوولانه زندگی کند و افتخار مولایش باشد
  • من روزی را میبینم که مداحان با خیال راحت کاری داشته باشند پر از درآمد ؛ غیر از مداحی که به خاطر صاحب مجلس ، حقیقت دین را غلیظ و رقیق نکنند و هر نغمه بی ربطی را وارد آیینهای پاک شیعه نکنند
  • من روزی را میبینم که هیچ کسی برای شفای فرزندش زیر صدها کیلو آهن  علم نرود و در عوض ، به راحتی و بدون سفارش و پارتی و.. به درمان و بیمه حمایتی دسترسی داشته باشد.
  • من روزی را میبینم که کسی به خاطر ابراز عقیده اش به حبس نیفتد …
  • من روزی را میبینم که دختران وپسرانمان به داشتن این دین افتخار میکنند و برای بزرگداشت حسین بن علی ، نیازی به تظاهر نباشند
  • من روزی را میبینم که هاله ای از نور ابلیس بر دیده این مردمان نتابد و چراغ برهان و خردمندی افروخته باشد  و چشم ابلیس به در اید. من روزی را میبینم که مردم ما فهمیده اند به اسم “منتظر مهدی بودن” نباید با شعورمان بازی کنند.
  • من روزی را میبینم که “نگریستن” به نور حسین جای گریستن خالی را بگیرد و “آموزه های” حسین ،قیمتی تر باشند از “موزه” زخمهای حسین
  • من روزی را میبینم که در هیچ دادگاهی در کشور شیعه ، مجبور نباشی شماره حساب کارمند متشرع (!) را بگیری
  • من روزی را میبینم که فرزندان سراوان و بندرلنگه و گنبد و مریوان و جلفا به ایرانی بودن خود مفتخر باشند و صدای قهقهه های ایشان را با اینکه جسمی از من در ان روز نخواهد بود ، میشنوم که به زبان محلیشان برای عزیزان خود ،  قصه بیداری ما را خواهند گفت.
  • من روزی رامیبینم که شیعگی در ذیل انسان بودن قرار بگیرد و فردیت همه مردمان محترم باشد و دنیا جای بهتری برای زیستن فرزندانمان باشد  و فراموش نمیکنم که منتظران حسین او را به قتل رساندند و اینگونه منتظر مهدی ( عج) نباشم