من معلمم، طبیبم

SHIRI
من معلمم و
 طبيبم،
تو بيمارستان ياد گرفتيم واسه اينكه طبيب بشويم، بعد معاينه، كفش مريض را براش جفت كنيم كه يادمان نرود خدمتگزار مردميم نه هيچ بيش ( كتاب سميولوژى سوارتز ١٩٩٥)
مثل شرلوك هلمز حواسمون به گفته و ناگفته مراجعمون باشه كه تشخيص اشتباه نديم؛
تا ميتونيم شاگردى كنيم، مقاله بخونيم، تو سايتهاى علمى ول بگرديم كه شايد دردى را بكاهيم؛
اولين سال مطب داري ام، مراجعم در پاسخ به سوال اصلى ” چى شد به من مراجعه كرديد؟” پاسخى استعارى داد : حالِ من مثل فلانيه تو فلان اثر كيشلوفسكى ! من تو مايه هاى جناب خان كف كرده بودم حالا چه غلطى بكنم با بيسواديم تو فيلم و كارگردان…اينطورى تو اين ١٤ سال فيلمها ديديم و كنابها خونديم و غلامى اساتيدمون را با افتخار كرديم و ميكنيم  و از مراجعينمون هزاران نكته آموختيم؛
تو ٤١ سالگيم از خدا ميخواهم تيرگيهاى درونم را كمكم كند كم كنم و  بركتى يابم كه طبيب و معلمى مورد وثوق مردمم گردم.
به بهانه روز پزشك ، مجددا مخلصيم.
Photo:علیرضا شریفی