انقدر دنبال یک “بانوی خاص” نگرد، خودت هم کمی “مرد” باش

image_pdfimage_print

آقای سرزمینم
گوش کن، به درد دل هایم گوش کن
تویی که شاید خیلی وقتها زنانگی هایم را درک نکردی
تویی که گاهی صورت جراحی شده ام را مسخره می کنی، تویی که احساس زیباپرستی ام را پوزخند می زنی
یکبار از خودت پرسیدی چرا دختران سرزمینم اینقدر عوض شدند؟ چرا “زن” زیادتر است و “بانو” کمتر؟ چرا دختران سرزمینت بلد نیستند درست “زنانه” زندگی کنند؟

هیچگاه ترس بانوی سرزمینت را دیدی؟ ترسهایش را فهمیدی؟ فهمیدی چقدر از تنهایی می ترسد؟ از پیر شدن و زشت شدن و دوست نداشته شدن، از استقلال نداشتن و محتاج بودن، از اینکه کسی جانشینش شود، فهمیدی چقدر از “جذاب دیده نشدن” می ترسد؟

آقای سرزمینم
کاش می دانستی چقدر درد می کشم وقتی می بینم که پوشش من شده سند بهشت رفتنت
درد می کشم وقتی از تمام وجودم، از فکرم، از روح زنانه ام، از همه ظرافتها و پیچیدگی هایم فقط یک نقطه بدنم را فهمیدی، دردم می آید وقتی آزادی و امنیت ندارم و حقوق شرعی ام با واژه های “عندالمطالبه” و “عندالاستطاعه” پایمال می شود
دردم می گیرد وقتی بی اذن تو نه اجازه عاشق شدن دارم و نه طلاق گرفتن، آنوقت تو برای حفظ کیان خانواده اجازه ازدواج دوباره داری، و گاهی هم در خلوت خودم از جاذبه های زنانه ام خجالت زده ام که مبادا دلی لرزیده باشد

آقای سرزمینم
وقتی بانوی این دیار احساس نا امنی کرد عوض شد
امنیتش را نه در عشق و دلدادگی های محکم و مردانه تو که در جراحی های زیبایی و مردانه زیستن دید
وقتی امنیتش شد در “خانم نبودن” آنوقت بود که عوض شد
وقتی دنیای تو مردانگی را برتری خواند، احساس زن را ضعف عقل خواند و لطافت جسمش شد نشان ضعیفه بودن
ما هم یاد گرفتیم که در دنیای مردانه، برای امنیت باید “مردانه” زنانگی مان را زندگی کنیم و بجنگیم

آقای سرزمینم
نسل من “مرد” می خواهد
آرامش من در اقتدار توست نه پول و ماشینت
مرا با نام خودم صدا بزن نه از ورای دنیای خودت
عشق برای زن نه هوس است نه نادانی، معنایش ماندن تا پای جان است
با زن روراست باش و زنانگی هایش را بفهم تا تمام دنیایش را بی منت به پایت بریزد

آقای سرزمینم
انقدر دنبال یک “بانوی خاص” نگرد، خودت هم کمی “مرد” باش…

———————

دل نوشته ای از فاطمه علی اکبری ، کارشناس ارشد روانشناسی

مدرس دانشگاه علوم پزشکی قزوین ، تیم پاسخگویی خانه توانگری طوبی

90 دیدگاه در “انقدر دنبال یک “بانوی خاص” نگرد، خودت هم کمی “مرد” باش

  1. ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻣﺎ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺏ ﻧﺼﯿﺒﺸﻮﻥ ﺑﺸﻪ !
    ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ !
    ﺍﻣﺎ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ
    ﺩﺍﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﺍﺻﻼ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ
    ﻫﺮﮐﯽ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﻩ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ !
    ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ،
    ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ، ﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ ، ﺳﺮ ﯾﮏ ﺳﻔﺮﻩ ، ﺗﻮ ﯾﮏ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ
    ﻧﻘﺶ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ، ﻭﻟﯽ ﺑﺎﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻦ !
    ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺩﻝ ﻣﯿﺴﻮﺯﻭﻧﯿﻢ ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ
    و پدرانه ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﯿﯿﺸﯿﻢ ، ﻏﯿﺮﺗﯽ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﯾﺪﻩ ﻋﺎﻟﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻪ
    ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯿﻢ !
    ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ ، ﺑﺮﺍﯼ ﻏﯿﺮ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ !
    ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ، ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﺤﺒﺖ ﺷﻤﺎ ﯾﺎ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ ، ﯾﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ
    ﻏﯿﺮه ﻫﺎ ﻣﯿﺎﺭﻩ !
    ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻧﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺵ
    ﺑﮕذﺭﻭﻧﻪ ﺭﻭ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻦ ؟ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﻩ ، ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻭ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ
    ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭ … ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ !!!
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﻩ ، ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺍﻣﺎ ﻋﻔﺖ ﻭ ﺣﯿﺎ
    ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺩﻝ ﻣﯿﺪﻩ ﻗﻠﻮﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﮐﺜﺎﻓت ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺍﻣﺎ ﺯﻥ
    ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻣﺶ ﺭﻭ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﺮﺍﺏ
    ﺷﺪﻩ ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻪ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﻭ ﺑﮕﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﻥ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﺮﻥ ﺗﻮ
    ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ، ﺣﻠﻘﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻮﻥ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ
    ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺵ ، ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮ
    ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﻣﺠﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯿﺎﺩ ، ﻣﯿﺸﻪ
    ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻧﯿﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﮕﻪ ﺟﺎﻧﻢ ؟ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
    ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎ ﺟﺎﻧﻢ ﺟﺎﻧﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ !
    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﻣﺤﺒﺘﺶ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﺯﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﻭﻗﺘﯽ
    ﻣﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺵ ﻡشکل داره…..
    ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ، ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻪ
    ﻧﻨﮓ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻣﯿﺸﻦ !!!
    ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ ، ﺑﯽ ﺷﻌﻮﺭ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ، ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
    ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﻬﺖ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ !!!
    فراموش نکنیم ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ، ﺩﺭ ﺧﺍﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﯿﺸﻦ…!!!!

    [پاسخ]

  2. چرا هیشکی هیچی نمیگه…

    چرا هیشکی تو این دنیا نیس که از حق ما مردا دفاع کنه؟؟ چرا هیشکی نمیگه این چند هزار مرد زندانی مهریه به کدامین گناه تو زندان دارن میپوسن؟ چرا هیشکی اسمی ازشون نمیاره؟؟
    چرا هیشکی نمیگه که، تو این وضع اقتصادی مملکت، در حالی که دخترا 60% دانشگاها رو اشغال کردن و پا به پای مردا دارن کار می کنن، بار تمام مشکلات و تحریم های اقتصادی رو فقط مردا باید به دوش بکشن و چرا این فشار نباید تقسیم بشه؟؟ چرا مردا باید خرد بشن، چند تا شغل داشته باشن، بجای تفریح و سفر، دائم باید از سن پایین فکر وام و قسط و خرید مسکن تو این مملکت بحران زده باشن و وقتی هم که بالاخره ازدواج می کنن، تمام زحماتشون رو عند المطالبه دو دستی تقسیم زن بکنن؟؟؟ کسی هم ازشون یادی می کنه؟؟
    چرا هیشکی نمیگه تو این دنیا آمار خودکشی مردا چندین برابر زناست؟ حداقل تو مملکت ما 5 برابر زنهاست… شنیدم یکی گفت تقصیر خودتونه.. خودتون ضعیف تشریف دارین!!
    چرا تمام رسانه های دنیا واسه زندانی شدن یه زن تو ایران جنگ رسانه ای چند ماهه به راه می اندازن ولی کشته شدن و مرگ و اعدام دسته جمعی مردا همیشه یه خبر کوتاه حاشیه ای میشه؟؟
    چرا هیشکی نمیگه که، چرا یه زن، به محض این که خطبه ی عقد خونده شد، حق داره مهریه اش رو اجرا بزاره و دار و ندار یه مرد رو ازش بگیره و بدبخت و بیچاره روانه ی خونه ی باباش بکنه؟ چرا هیشکی از صدها مردی که فریب همچین زن های شیادی رو خوردن و بدبخت شدن اسمی نمیاره؟
    چرا در حالی که تو خیلی از کشورهای متمدن(!)دنیا یک سوم خشونت های خانوادگی متوجه مرداست(مردا از زنا کتک خوردن!) هیشکی صدای مردا رو نمیشنوه و هیچ صحبتی و حمایتی از اون یک سوم نمی کنه؟ چرا اعتراض مردا رو هیشکی نمیشنوه؟؟
    چرا هیشکی نمیگه که، چرا یه پسر تو ایران، باید از بچگی انگ هیزی و بی شرمی و فساد رو بشنوه و بابت جنسیتش احساس شرم بکنه؟ پسری که، خود اجتماع و فرهنگ ما اون رو مسئول و آغازگر یک رابطه ی عاطفی میدونه بدون اینکه کوچکترین آموزشی در این زمینه بهش داده باشه؟؟؟
    چرا اگر تو مملکت ما پسری از دختری آسیب جسمی یا روحی ببینه هیشکی به حرفش گوش نمیده، اما اگه یه پسر نگاه چپ به دختر بکنه چندین نفر رگای گردنشون ورم می کنه و سیل فحش و ناسزا روونش میشه؟؟
    چرا کسی اسمی از دو سال خدمت اجباری نمیاره…
    آیا عدالتی توی این دنیا وجود داره؟؟

    [پاسخ]

  3. اول که این یه فرضیه نبود و نظر شخصی منه که مورد قبول شما نیست. دوم نیاز به یاد گیری ، کار کردن و حس موثر بودن و داشتن استقلال و شان اجتماعی در گرفتن مدرک از فلان دانشگاه یا کار کردن به هر قیمتی در هر شرکتی نیست شان و شخصیت یک انسان خیلی خیلی بالا تر از این حرفاست.مشکل ازدواج در کشور ما مساله پیچیده ای نیست ما پیچیدش می کنیم که ابعاد مختلفی داره و از نظر من یکیش همینه که ما نمی دونیم تو زندگی دنبال چی هستیم. یه سری معیار بیخود رو در نظر می گیریم بر اساس اون ها زندگی می کنیم بدون این که عمیق به زندگی و خواسته هامون فکر کرده باشیم.

    [پاسخ]

  4. بله همسر سابق من با همدستی پدرو سردفتر ازدواج، مهریه ام را عندالاستطاعه نوشتند ،وقتی فهمیدم داغون شدم چرا چون دیدم اول زندگی اینقدر خودخواه و منفعت طلبه که با حیله گری، دورم زده ،دلشم خوشه که خانواده آبرومندی دارم به خاطر آبروم تن به ذلت زندگی باهاش میدم،وقتی فهمید نه ذلیلش نمیشم گفت بریم طلاق توافقی، دل و قلب و روحم را به بازب گرفت حالا میخواست خیلی راحت و آسان و بی حساب ازش جداشم ، برچسب مطلقه ام بخورم، میخوام بگم پیشنهاد طلاق توافقیشم از کجا آب میخورد،از امکان شرعی و قانونی در منگنه و عذاب و بلاتکلیف قراردادن زن،در یک کلام علم به آسیب پذیر بودن همه جوره زن، اسم شما مرد نیست بلکه بیشرفه

    [پاسخ]

  5. مخالف اینکه مردهای ما اشتباهات زیادی دارن نیستم و خوب میدونم مرد نرم و بی مسئولیت یعنی چی اما شمام بو نفت میدین
    کم ندیدم مردان خوب و بامرام و سالمی که بخاطر سطحی نگری خانم ها غرور و شخصیتشون رنده شده
    وقتی میبینی اون پسری که اهل خزشعر گفتنای دوپهلویه سکجواله جذابتره و متوجه نمیشی خیلیا غرور و شخصیتشون اجازه هرزگویی نمیده ،
    وقتی میبینی صداقت و شرافت و استعداد در مقابل شاسی بلند و خانواده پولدار و معتبر رنگ و لعابی نداره،
    وقتی شمایی که خانمی پروژکتورت اکثرا پفیوزا رو بزرگنمایی میکنه و پسرای سالم برات خسته کنندن و دیده نمیشن ،دلم پره از ذائقه شماها
    وقتی تو دوستام میبینم اون پسری که به عالم و آدم و حتی گربه های ماده همسایمونم شماره داده بوده و ازقضا همه رو هم پیچونده پذیرش بیشتری داره تا اون پسری که مث آدم فقط دنبال یکی بوده و سرش به کار و درسشه
    خواهشا یکطرفه قاضی نرین که همه بو نفت میدیم

    [پاسخ]

  6. چرا همیشه باید دختر ها توی پست ها درد دل کنن چرا همیشه کانون حمایت از حقوق زنان هست ولی حمایت از مردان نیست …
    من یه پسرم که از 15 سالگی کار کردم و درس خوندم حانوادم مشکل مادی نداشتن ولی یه استاد برنامه نویسی 10 سال بزرگتر از خودم داشتم که جدی بودن زندگی رو بهم فهموند تجربه های درست و غلطش رو بهم گفت منو به خودم آورد تا بدونم تو زندگی دنبال چی بگردم. 20 ساله بودم و دانشجو در کارم ماهر بودم و درامد خوبی داشتم حس می کردم تو زندگیم فقط یه دختر کمه که به هر عنوانی چه دوست چه نامزد چه همسر فقط کنارم باشه و در کنار همه سختی ها فکر کنم یکی هست که برای اون تلاش می کنم یکی هست وقتی کم میارم قدرتم رو تحسین کنه تا دوباره جون بگیرم یکی که فقط بهم آرامش بده. دختری که از دوران کودکی دوست داشتم وقتی بهش ابراز علاقه کردم تحویلم نگرفت چون اونم ادم موفقی بود. تعجب می کردم که مگه نمیگن دخترا عاطفین مگه نمیگن دخترا احساسی ان پس چرا من صادقانه علاقم رو بهش میگم و اون هیچ احساسی نشون نمیده. واقعیت این بود اینقدر غرق در رقابت با پسر ها بود که خودش و نیازش رو از یاد برده بود. مهندسی دانشگاه سراسری با رتبه دو رقمی کنکور بود و فکر می کرد شاهزاده قصه ها با اسب سفید بالدار میاد دنبالش و صداقت منو نمی دید. تو محیط دانشگاه با ابراز علاقه هم کلاسی هام مواجه شدم. با خودم گفتم احساسی که اون نداشت رو اینها دارن. بعد از زیر نظر گرفتن رفتار هاشون فهمیدم منو به خاطر ماشینم یا موقعیتم تو کار و دانشگاه میخان. الان 24 سالمه به سبک سنتی میریم خواستگاری همه سوال ها درباره تحصیلات و شغل و خونه و ماشین هست اونم فقط سوالات ظاهری. مهمترین هدف من در زندگی آرامشه. مثلا به جای یه آپارتمان مرکز شهر یه زمین بزرگ تو یه شهرک اطراف شهر خریدم و با سلیقه خودم اونو ساختم وقت اضافیم رو صرف گل و گیاه ها یا آکواریوم بزرگی که تو خونه هست می کنم ولی تو خواستگاری تا اسم این شهرک میاد همه بی میلی نشون میدن بدون این که بدونن چقد من واسش زحمت کشیدم، چقدر بزرگه، چقدر زیباس و مهمتر از همه چقدر آرامش و سکوت داره
    چرا کسی این درد ها رو نمی بینه؟ من مرد م دنبال یه زن که به ندگیم آرامش بده ولی زنی که زنانگی داشته باشه نمی بینم. دختر های فامیل رو می بینم که نسبت به یه نوزاد کاملا بی احساس برخورد می کنن در حالی که من با روحیه مردانم نمی تونم یه نوزاد ببینم باهاش بازی نکنم یا نبوسمش. این زنانگی که از بین رفته مقصر من یا هم جنس های من هستن؟ با هم کلاس های دانشگاهم میرم گل فروشی واسه خریدن گل های فصلی خونم من یکی یکی گل ها رو نوازش می کنم بو میکنم و کلی ذوق دارم ولی دختر ها کاملا بی احساس فقط میگن این قشنگه یا اون یکی این بی حس بودن تقصیر هم جنس های من یا جامعه هست؟
    دوستای عزیزم چه دختر چه پسر بیاین به جای ایراد گرفتن از جنس مخالف از جامعه از سیاسیون از در و از دیوار فقط خودمون رو بشناسیم. خودمون رو دقیق بشناسیم و ببینیم تو زندگی چی بهمون آرامش و شادی میده و دغدغه مون هر لحظه این باشه که کارمون در جهت آرامشمونه یا نه، نه این که همیشه نگران باشیم روال جامعه چیه ما هم همرنگ جماعت باشیم یا چیزی که خانواده ما رو ملزم به انجامش می کنه چیه.
    بیاین خودمون رو بشناسیم و از این روش خدا و دنیا رو بشناسیم بعد از اون آزاد و شاد و آرام زندگی کنیم.

    [پاسخ]

  7. دکتر شیری من مدتی راجع به ترس هایی که خانم ها مطرح کردند فکر کردم. بعد به نتیجه ای رسیدم که نمی دانم درست است یا نه. اگر بخواهم براساس آرکتایپ های شخصیتی زنان تحلیل کنم می توانم بگویم این خانم ها به خاطر احساس ترس و ناامنی که از آن می گویند جنبه آمازون شخصیت شان فعال شده است و متاسفانه مادونا زیر خاکستر ترس دفن شده است.
    البته فشارهای محیطی هم که بر زنان هست نمی توان نادیده گرفت. اینکه دائما باید هتایرا باشند. یک فشار دائمی روی زنان به خصوص در شهرهای بزرگ وارد می شود مبنی بر اینکه زشت هستند و باید بیشتر آرایش کنند. باید بیشتر و بیشتر از نظر جنسی جذاب باشند حتی اگر بخواهند تا سر کوچه بروند که کبریت بخرند باید لباسی بپوشند که جذابیت جنسی شان را نمایش دهد. باید جور خاصی بخندند و نگاه کنند و راه بروند به صورت دائمی حتی در محل کار یا حتی صف نان سنگگ. حتی به کرات دیده ام که شوهر یا نامزد یا حتی پسری که دوره آشنایی را با او طی می کنند هیچ تمایلی به این جلوه ی اغراق آمیز و خفقان آور هتایرا ندارند اما زن توان فهمیدن حرف مردش را ندارد و با رفتارش مرد را می راند. هتایرای اغراق شده کاملا برعکس عمل می کند. در این زنان هم مادونا و مادر خاموش شده است.

    این را فهمیده ام که مردان سالم قادر نیستند با جنبه اغراق آمیز آمازون کنار بیایند و هتایرای تغلیظ شده اگرچه مدتی برایشان جذاب است اما به همان اندازه دافعه دارد و حاضر نیستند تعهدی به او بدهند یا اعتماد کنند.
    اگر ترس کنار برود مطمئن هستم مشکل خیلی از زنان حل می شود. راهی که من برای خودم انتخاب کردم معنادرمانی است .راهی که به دلیل وجود منابع فرهنگی فراوان و ادبیات غنی و وجود یک مذهب مترقی برای یک ایرانی هموار است.
    دومین راهی که در پیش گرفتم انجام تمرینات روانشناسی مثل نوشتن بود که بسیار به من کمک کرده است. تا به حال به خاصیت نوشتن پی نبرده بودم و حالا می فهمم که چرا خداوند به قلم سوگند یاد کرده است.
    نمی گویم ناگهان معجزه روی می دهد اما به تدریج حس می کنم که تغییراتی در من روی داده است و درونم دارد آرام می شود. اول فکر کردم اشتباه می کنم . اما بعد از چند سال که کسی حرف ازدواج من را به میان نمی آورد سه چهار نفر پیشنهاد کردند که پسری را برای ازدواج معرفی کنند.

    [پاسخ]

  8. بد نیست این رو هم بخونید. من که لذت بردم.

    من اگر مرد بودم و به کسی بر می خوردم که عشق را شبیه من احساس می کند دستش را می گرفتم و پا به پایش فصل ها را قدم می زدم و برایش از دلدادگی می گفتم؛ تا لااقل یک زن در دنیا از هیچ چیز نترسد!…شما زن ها را نمی شناسید!
    زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از دیده نشدن، از جایگزین شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن،…
    و شما برای رفع این ترس ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت، نه زیبایی و نه زبان بازی!
    کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!
    کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!
    تقصیر شما بود که زن ها آن قدر عوض شدند.
    وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند،
    آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیک تاخت زدند، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن، و و و… عشق ورزیدن و عاشق ماندن هنر مردانه ای ست؛
    وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۶:۳۲ ق.ظ:

    محشر بود

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    واقعا محشر بود ، با خوندنش مو به تنم ایستاد . . . ممنون خانم گرامی

    [پاسخ]

    راضیه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۲:۰۹ ب.ظ:

    مرسی…….. چقد خوب پا گرفته این بحث….. حالمو بهتر میکنه هی….. باورمو بیشتر…..

    [پاسخ]

    انقدر دنبال “مرد بودن” نباش پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۸:۰۵ ق.ظ:

    اگر هر بانویی درد دل ها و حرف های دل خودش رو این طور صادقانه بیان می کرد دنیای امروز ما قشنگ تر و باحال تر و صادقانه تر میشد و عشق ها پایدار تر و واقعی تر میشد.
    به قول استاد درس رفتار درمانی: زن برای زن بودن آفریده شده. برای صبور بودن. لطیف بودن. عاشق بودن. برای بچه داری و آشپزی با عشق و خونه داری. هزارتا کار هست که اگه یه زن اون رو انجام بده درست و لطیف و خوب و باحال میشه. و اگه یه مرد انجامش بده تند و خشن و دیسیپلین دار میشه.
    اگه بانوی سرزمین من بخواد با روش مردونه برای تغییر شرایط اقدام کنه اول خودش مسخ میشه. شکل مردونه پیدا میکنه. شغل مردونه پیدا میکنه. آرزوها و اهداف مردونه پیدا میکنه. رفتار مردونه پیدا میکنه.
    شاید نقصی در تربیت او هست که او را این چنین کرده. شاید بجای اینکه به او یاد دهند چطور احساس اش – مهمترین بخش وجودش – را ابراز کند به او گفته اند: هییییییس! دخترها فریاد که چه عرض کنم حتی حرف دل شان را هم نمیزنند! وقتی از بچگی دور او حصاری میکشند مبادا احساس پیدا کند و احساس اش را بدون اجازه از پدر و برادر غیور! ابراز کند در بزرگسالی بدون آن دیوارها باز هم نمیتواند احساسی را که دارد در زندگی اش پیدا کند چه برسد به ابراز آن.
    مساله فقط این نیست که مردها زیادی جامعه را مردانه کرده اند یا معیارها عوض شده و یا مشکل پسنده شده اند و … بار زیادی از مسئولیت به دوش زنانی است که تن به این مردسالاری داده اند و مرد شده اند.
    بانوی سرزمین من:‌ انقدر دنبال “مرد بودن” نباش خودت هم کمی “زن” باش

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۸ ق.ظ:

    واقعا عالی بود بانو… خدا یه مرد به تمام معنا نصیب شما کنه و بانویی مثل شمن نصیب مردهای واقعی…

    [پاسخ]

  9. سلام ..
    بهتر است از من که یک دختر هستم بپرسی که این متن سطحی هست یانه؟
    از من که که ساده پوش هستم اماکوچکترین مرد تا بزگترینشان ( از نظر سنی) چطور حس نداشتن امنیت را در این خیابان های منفور و نگاه های کثیف از من میگیرن ..
    از من بپرس که هر وقت سوار تاکسی میشوم باید دست و دلم بلرزد .. جلو بشینم .. و خودمو بچسبونم به در تاکسی و زیر چشمی رفتار راننده را زیر نظر بگیرم ..
    این محیطی که من در ان هستم به گند کشیده شده و متوجه ش نیستی؟
    بذار قبل از اینکه راجع به من اظهار نظر کنی بهت بگم که من فقط یه دخترم اما استادم به پسرا میگه ازش یاد بگیرید؟!!!!
    فکر نکن که خوشحالم از اینکه بهم بگن مردونه رفتار میکنه . نه!
    من مجبورم طوری باشم که آسیب نبینم .. اما به خدا قسم من فقط یک دخترم .. از اینکه کسی با هرزه بازیش منو له کنه دارم له میشم..


    اگه حاضری ثابت کنی مردای این جامعه ت مرد هستن !! آیا حاضری عزیز ترین فرد مونثت رو بدون دغدغه و نگرانی توی تاریکی شب تنها بگذاری؟ یه دختر حتی توی چهاردیواری خونه هم به تنهایی میترسه .. میدونی چرا؟ چون از کودکی این ترس رو توی دلش , توی ناخودآگاهش انداختن …
    فقط میتونم بگم ترس قدرمندترین نیرویی هست که ما دخترارو جنگجو بار میاره .
    اینها تجربه و اندیشه های خودم بود .
    یه کمی از دردایی که مردای بی نظیری (که بابتشون اوقاتت تلخ شد) بهم دادن رو گفتم
    حالا میخوام از اینده بگم!

    این دردا هدیه ای فراموش نشدنی هستن که نگرانی من رو در مورد دخترم در اینده بیش از پیش میکنه ..
    میخوام فرض کنی که من وقتی مادر بشم چقدر روحم زخم خورده که وقتی دختری هم داشته باشم میترسم روحش زخم بخوره و با هر بار زخم دیدنش روح من چند برابر زخم میبینه .
    یادتم باشه اگه اینارو میگم واسه اینه که بدونی دخترای امروز مادرای فردا هستن .
    مادرایی که اکثر اقایون و البته روزگار و عرف و… زمان دخترانگیشون رو ازشون گرفتن و نذاشتن بفهمن دختر و زندگی احساسی چیه؟

    ازت توقع ندارم بفهمی … چون به قول یکی از خانم ها که میگفت: باید دختر باشی تا بفهمی.

    شاید یکم حق داشته باشی چون بعضی از دردا جنسیت سرشون میشه !!

    [پاسخ]

  10. متنتون نکات ریز و جالبی داشت که بد نیست مردان سرزمینمون برای درک بهتر خانومها بهش توجه کنن ولی من یه سوال برام پیش اومد. کی و کجای دین ما توصیه به حجاب و پوشش مناسب برای خانومها به جهت بهشت رفتن مردهاست؟ !!! خیلی تعبیر عامیانه و سطحیه !
    قطعا فلسفه حجاب چیز دیگه ایه که شاید جاش نباشه اینجا بخواییم در موردش صحبت کنیم.

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۰ ب.ظ:

    به نظر من اساس این گلایه کردن ها از جهله
    با این نگاه همه مشکلات رو میشه گردن هم بندازیم
    اما اگر فلسفه حجاب، حیا، ازدواج مجدد رو بدونیم اینقدر حقیرانه زنانگی رو از مردها تقاضا نمی کنیم
    علت و معلول گم شده در این نوشته
    میشه گفت یه متنه با یه عالمه استدلال هیجانی!! بدون منطق
    طبعا از دوستان شکست خورده و آسیب دیده جامعه توقعی نمیره با آگاهی و بصیرت پاسخ بدن اما از دکتر جان می تونیم بخوایم منطقی تر اظهار نظر کنن
    اسلام اومد همین مشکلات رو حل کنه
    وقتی اسلام رو پس زدیم و الگومون رو تمدن غرب قرار دادیم نباید پس لرزه های آسیب خانوادگی و آسیب زنانگی مون رو بندازیم گردن اسلام
    هرگز هرگز اسلام زن رو پایین تر از مرد قرار نداده که بخواد زنانگی اش رو از اون مطالبه کنه…

    [پاسخ]

  11. خانمم شما یکجا می گویید حق شرعی من مهریه است و از من دریغ می شود یکجای دیگر حکم شرعی ازدواج مجدد مرد در شرایط خاص را( که الان در قانون ایران شرایط خاصی برایش تعیین شده و بدون اجازه دادگاه ثبت نمی شود ) و حق طلاق مرد ( که آنهم با نظر قاضی دادگاه است ) را زیر سوال می برید. بانو این تناقض نیست؟ بالاخره شما شرع را می پسندید و حقوق شرعی می خواهید یا حقوق مدرنیته را می خواهید؟ دقت کنید بانو من بر سر فلسفه احکم شرع و مدرنیته بحثی ندارم. جایش اینجا نیست. پس حرفهایم را تفسیر و معنی نکن همانطور که نوشته ام بخوان. شرع یا مدرنیته ؟ کدامش را انتخاب می کنید ؟

    عزیزم می گویید دختران سرزمین من از مستقل نبودن می ترسند. آدم مستقل اعتماد به نفس دارد و دنبال تاییدطلبی نیست. استقلال یعنی اعتماد به نفس و اعتماد به نفس یعنی خودت را همانگونه که هستی بپذیری و به خودت همانگونه که هستی اعتماد کنی. خوب آن وقت کسی که می خواهد مستقل باشد به خاطر ترس از جذاب دیده نشدن در نظر مردها می رود صورتش را جراحی زیبایی می کند؟
    ترس و تایید طلبی یا استقلال و اعتماد به نفس کدامش را می خواهی بانوی سرزمینم ؟ آیا این تناقض درونت نیست ؟
    کسی که می خواهد مستقل باشد برای آینده اش اندیشه می کند و سرمایه مالی اش را صرف تجملات و چیزهای لوکسی مثل جراحی زیبایی نمی کند . بلکه سرمایه مالی اش را صرف ضروریات می کند و بیشتر پس انداز می کند تا خرج کند. آن وقت دخترانی که می خواهند مستقل باشند با این اوضاع اقتصادی جامعه میلیون ها تومان صرف جراحی می کنند. آیا آنها واقعا می خواهند مستقل باشند یا …
    این تناقض هست یا نیست عزیزم ؟
    شما از اینکه جذابیت هایت دل مردی را لرزانده باشد گاهی خجالت زده می شوی . می گویی حاضری تا پای جان عاشق مردت باشی اما با این حال می خواهی که در حالی که شوهر داری این حق را داشته باشی که عاشق مرد دیگری شوی. شرم و حیای زنانه و عشق آتشین یا رابطه آزاد ؟ کدامش را می خواهی بانوی سرزمینم ؟

    بانوی سرزمینم فاطمه جان ، باز هم می گویم فقط خواستم تناقض هایت را نشانت دهم. بانو در زندگی می توانی یک راه را انتخاب کنی و تبعاتش را هم بپذیری. اما تناقض از درون تو را می شکافد. به خودت فرصت بده مدتی برای دردهایت ناله سربده و عزاداری کن. مثل کسی که عزیزی را از دست داده است. اما بعد باید عزاداری را تمام کنی و مرثیه ثرایی احساسی را برای خودت ممنوع کنی. با خودت صادق باشی و با شجاعت یک راه را انتخاب کنی و همان را بروی. یا می خواهی مثل اسمت باشی فاطمه باشی یا می خواهی مدرن باشی. انتخابش با خود تو است بانو. اما قبل از انتخاب هر کدام ببین آیا تعریف و درکی که از اسلام و مدرنیته به عنوان یک سیستم و یک نظام برای زندگی داری درست است یا نه ؟ مطمئن بشو که فلسفه اسلام یا مدرنیته را همانگونه که هست فهمیده ای نه آنگونه که برای تو نقل کرده اند یا تحریف کرده اند.
    به هر حال باید راهت را با دقت انتخاب کنی و از این برزخی که این همه درد به تو وارد ساخت است رها شوی.
    من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش
    ای ز فرصت بی خبر در هر چه هستی زود باش
    نقد حیرت خانه هستی صدایی بیش نیست
    ای عدم نامی به دست آورده ای موجود باش

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۲ ب.ظ:

    واقعا از متنتون لذت بردم

    [پاسخ]

  12. شاید بهتر باشه گاهی فقط گوش کنیم و سعی کنیم فقط درک کنیم. لازم نیست حتمن حرفی زده بشه.

    [پاسخ]

    سهیلا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۸:۵۷ ب.ظ:

    این نظر رو در پاسخ به جناب سهرابی نوشته بودم.

    [پاسخ]

  13. واقعاً متأسفم برای این سایت به اصطلاح روانشناسی که همچین پست سطحی مننتشر کرده که معمولاً از احساس کمبود توجه آدمهایی ناشی میشه که در مقابل حرفی که میزنن مسئول نیستن و خیلی راحت برای دیدن شده و فهمیده شدن به همه توهین می کنند. چقدر راحت تمام مردان این سرزمین رو در حد یک حیوان پایین آورده با این پست

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۴:۴۴ ب.ظ:

    اینجا وقتی FACT متناسب با متن نیاوردید، احساستان ارزشی ندارد
    لطفا نظرتان را مرقوم کنید نه حستان را
    اشاره کنید دقیقا با کدام بخش مخالفید و چرا

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۵:۰۵ ب.ظ:

    واقعاً این متن ارزش این رو نداره که بخام دقیقاً به بخش های مختلفش اشاره کنم چون خیلی مشخص و بدیهیه. نکته ای که میخواستم تذکر بدم اینه که، دیدگاه شما بعنوان روانشناس نباید این باشه که، به دلیل وجود برخی افرادی که به زنی در گذشته یا حال آسیبی رسوندن، احساس گناه رو در تمامی مردان و پسرانی که دارند زندگی عادی و معمولی خودشون رو می کنن منتقل کنید. وقتی رساله ای جنسیت مرد رو متهم ظلم و فساد و تجاوز و بی عدالتی می کنه، داره به تمام مردان حمله می کنه و این صرفا نشان از عقده گشایی و تنفر و بیماری اون فرد داره. نکته ی دیگه اینکه، شما نباید به بهای باز شدن دل خانوما و خنک شدن دل و سبک شدن خانم ها هر توهینی به مردها رو منتشر کنید. امثال منی که هر روز میرم سر کارم و اصلا کاری به دختر مردم ندارم و همکاران و این همه دانشجوی پسر مملکت چرا باید به این شکل مورد هجمه قرار بگیرند تا خوشایند عده ای خانم واقع بشه؟؟؟ و چرا شما از آن دفاع می کنید؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۲:۲۵ ب.ظ:

    فکر میکنم اگر کسی به خودش شک نداشته باشه، دلیلی نداره اذیت بشه
    الان یه نفر تو خیابون حتی فریاد بزنه همه تون احمقید! چه کسی بهش بر میخوره؟ اونی که عاقله؟؟
    در ضمن نویسنده این متن خودش مرد است و مطمئن به خودش
    بدون جنس که نیست
    شما همچنان طفره رفتید و قادر به نقد نیستید زیرا بیش از feeling نرفتید در خوانش متن
    نقاد کسیست که fact های خودش را در برابر ظfact های نویسنده میگذارد و پیش میرود

    [پاسخ]

    شهاب پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    کلا جماعت روانشناس از اون بالا تا پایین فارغ از تمام ادعاهایی که دارند یک برچسب دستشونه هرکی رد میشه و یا حرف مخالفی می زنه یک برچسب بهش میزنه اگر نتونه برچسبی بزنه یک غلط املایی چیزی پیدا می کنه شما هم اینجا میای حواستو جمع کن همیشه تاییدشون کن تشویقشون کن هورا بکش براشون کف بزن دست بزن دستات خسته شد با پا بزن و سعی کن از حالت feeling به حالت cheering بری که معجزه می کنه و با جمله هایی مثل “محشر بود” جانم را تازه کردی ” “نفس من بیدی” “اگر شما نیودید ما چکار می کردیم” ازت پذیرایی میشه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۸ ق.ظ:

    شهاب عزیز! نقد یک اصولی دارد ، وقتی بدون آدرس فقط برداشت خودم را اعلام کنم ، چیزی درست نمیشه عین کلی گویی الان شما ؛
    اگر هم کسی داره اصولش را به شما میگه ، بهش نمیگن برچسب زدن ، میگن مقدمات یک گفتگوی بالغانه وگرنه میشه پرخاشگری کودکانه. فراموش نکنید شما در خانه نوشتاری من آمده اید و باید به اصول این خانه احترام بگذارید ، من که در سایت شما نیامده ام !!! من اسم دارم و آدرس ؛شما نه اسم دارید نه آدرس که مفتخرانه زیر نوشته تون بگذارید ! خب همینقدر که حرفتان شنیده میشود پیامش اینه که محترمید
    تا زمانیکه بلد باشید این احترام را حفظ کنید

    شهاب پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۲:۵۰ ب.ظ:

    ببین دکتر شیری عزیز! اولا اینجا خانه شما نیست خانه شما جایی هست که درونش زندگی می کنید و حریم شخصی شماست اینجا یک فضای مجازی عمومی و مال کسی نیست. چند وقت پیش آمریکا می خواست بخاطر تحریم ها دامنه های ir مصادره کنه اما دادگاه حکمش رد کرد چون هیچ شخص حقوقی یا حقیقی و یا هیچ کشوری مالکیت اینجا را ندارد و یکی از فلسفه های وجودیش هست.
    همانطور که شما طبق اصول خودتون می نویسید به نظردهنده ها هم اجازه دهید طبق اصول خودشون بنویسند و نظرهای مخالف و موافق خودشون بگند وگرنه نظرها را برای عده خاصی(خواص) باز بگذارید البته من کامنت قبلی را دوباره خواندم و متوجه شدم که تنده قبول دارم باید معتدل می بود . این مطلب یک دلنوشته هست خود نویسنده هم به اون اشاره کرده ولی شما از نظردهنده ها انتظار دارید با دلیل و استقرا بنویسند! این متن سراسر احساس که به بندهای شعاری نیز مزین شده کامنتهای احساسی اینچنینی هم می طلبد و اینجوری نباشه که به قول سعدی سنگها را ببندید.

    مونا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۷ ب.ظ:

    آقای دکتر شیری
    لطفا آبروی روانشناسان رو بیش از این نبرین
    این چه برچسب و انگی هست که می زنین به این بنده خدا؟؟ تازه می گین شروع یک مکالمه بالغانه است؟؟؟
    من تکذیب می کنم
    در روانکاوی سنتی فروید ما این بحث ها داشتیم که منسوخ شده دیگه
    لطفا کرامت انسانها را اولویت خودتون قرار بدین

    [پاسخ]

  14. گاهی تنها نیاز یک انسان میشود یک دل که بگویی برایش از آرزوهایت، از ترس هایت، از نگرانی هایت و از لحظات خوب و بدت…
    بگویی و تهش دلت خالی شود از این همه حرف…از این همه حرف که شاید مجبوری با خودت، تنها با خودت زمزمه کنی.

    [پاسخ]

  15. چقدر پیرزن بازی …چقدر ناله …کلاغ می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت …مسولیت بودن خود را بپذیرید و در همه ابعاد رشد کنید …در میان تلی از خاک و خاکروبه نیز می توان بنایی بزرگ بنا نمود .

    [پاسخ]

    asal پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۰ ق.ظ:

    آقای سهرابی عزیز
    پیر زن بازی نیست فقط نگرانی است. من 30 ساله کارشناس ارشد کارمند و مدرس ورزش می کنم زبانم فول، گل و گیاهی دارم به اونها رسیدگی می کنم تا جایی که امکانش باشه کمک کار خانواده. به نظر شما آیا غیر از ازدواج مسئله مهم دیگری در زندگی من وجود داره که نگرانش باشم. برای ازدواج هم تلاش کردم ولی تا به امروز مورد مناسبی یافت نشده اگر هم یافت شده بنا به دلایلی به خوبی پیش نرفته. در حلقه دوستان و فامیل اصلا پسر مجردی که از نظر سن تناسب داشته باشیم وجود نداره. سر کار هم مورد هایی پیش اومد ولی نشد. لطفا شما برادر عزیز میشه بگید من باید نگران باشم یا نه.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    خانم محترم با اجازه ازتون یه سوال دارم که شما در دوران 20 سالگی هم این نگرانی رو داشتین یا اون دوران رو صرف درس و کاریابی و زبان و… کردید تا مثلا موقعیت بهتری پیدا کنید و پسر بهتری برای همسری پیدا کنید یه جورایی در رقابت با پسر ها بودید؟

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۳ ق.ظ:

    علی اقای گرامی
    اینکه یه دختر به قول شما تلاش کنه درس بخونه ، زبان یادبگیره ، مفید باشه و …. به جای اینکه دایم جلوی اینه باشه یا تو پارک و کافی شاپ و سینما و … وقت بگذرونه جای تحسین داره یا سرزنش؟!
    ضمن اینکه شما چند تا پسر سراغ داری که تو مثلا بیست و دو سالگی بخواد مسئولیت ازدواج و بپذیره و با خانوم بیست ساله ازدواج کنه
    ؟ غالبا تو این سن دنبال کسب تجربه و دوستیهای موقت هستند. حالا بگذریم ازین واقعیت که بسیاری از روانشناسان معتقدند بیست و یکی دو سالگی سن مناسب ازدواج نیست خصوصا
    برای اقایون!

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۱۵ ب.ظ:

    سلام، چند تا نکته:
    1.من کسی رو سرزنش نکردم فقط سوالی که داشتم رو پرسیدم
    2.مشکل دقیقا همین جاست که دختر ها به خاطر عدم اعتماد به نفس فکر می کنند از پسرها چیزی کمتر دارن و وارد رقابت با اونها میشن سر درس و کنکور یا بازار کار و همین تعادل رو به هم زده. من نمیگم نباید تحصیل کنن یا نباید سر کار برن و من نگفتم جلوی اینه وایسن یا تو پارک و کافی شاپ و سینما باشن. چرا تعریف پیشرفت تو ذهن شما شده چند برگ مدرک و اسما کار کردن در فلان شرکت. پسری که واقعا مرد باشه دنبال دختری میره که واقعا بانو باشه یعنی روح زنانه لطافت زنانه هنر های زنانه داشته باشه نه دختری که مدرکش بالا تره یا فلان زبانش بهتره!!!!! از طرف دیگه به خودتون هم ظلم می کنین، من به چشم خودم دیدم همکارم که دختر 5 سال بزرگتر از من بود و فوق لیسانس دانشگاه دولتی بود و هزار تا دوره گذرونده بود و انواع مدرک ها رو داشت حقوقش از نصف حقوق من که دانشجوی لیسانس دانشگاه آزاد بودم کمتر بود. این خانم 17 تا 27 سالگیش رو به گفته خودش صرف مثلا پیشرفت کرده بود تازه به فکر ازدواج افتاده بود ولی از زندگی چیزی نمی دونست!!!
    3.من آمار دقیقی ندارم ولی تجربم اینه پسری که مرد واقعی زندگی باشه از همین حدود بیست سالگی حداقل به فکر مسئولیت پذیری و ازدواج هست و دنبال دوستی و تجربه های این طوری نیست. در حالی که دختر ها در این سن دنبال همون پیشرفت هایی هستن که گفته شد و نیاز به تشکیل خانواده رو انکار می کنن.
    4. بله جامعه پر از پسر ها یا بهتر بگم پسر بچه هایی هست که در 20 و خورده ای سالگی نمیخوان مسئولیت خانواده رو قبول کنن و دنبال دوستی موقت و کسب تجربه اند. ولی میشه بگین این ها با کی دوست میشن؟ با دختر بچه هایی هم سن و سال خودشون که اون ها هم خودشون رو مسئولیت پذیر نکردن و اون ها هم دنبال دوستی و کسب تجربه اند…
    5. سن دقیقی برای ازدواج نمیشه تعیین کرد چیزی که روان شناس ها میگن برای اکثریت هست و منم قبولش دارم ولی ممکنه کسی تو سن پایین همه پیش زمینه ها رو داشته باشه و بتونه زندگی خوبی شروع کنه مشکلش چیه؟
    ببخشید طولانی شد، با تشکر از سایت

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۵۰ ب.ظ:

    دوست گرامی
    شما در مورد فرضیه ای که صحتش از اساس زیر سواله و مورد قبول نیست . کلی استدلال میکنید ! فرضیه رقابت با پسرها .
    نیاز به یاد گیری ، کار کردن و حس موثر بودن و داشتن استقلال و شان اجتماعی از نیاز های طبیعیه انسانه زن و مرد نداره.
    مشکل ازدواج مساله پیچیده ایه در کشور ما که ابعاد مختلفی داره. خیلی ساده اندیشیه که درس خوندن و کار کردن دخترها رو ریشه مشکل بدونید.

  16. به قول دکتر شیری گرامی آدم باید برای ازدواج به مرحله ای رسیده باشه که تا حد لازم هم ” رشد درونی ” کرده باشه و هم
    ” رشد بیرونی ” !!! من خودم به عنوان یک دختر هیچ وقت پسری رو انتخاب نمی کنم که از یکی از این رشد ها جا مونده باشه و هنوز تنه ی یکی از این رشدهاش ، ” ریزه میزه ” باشه . . .

    [پاسخ]

  17. سلام…… چقدر لذت بردم از نوشته خانم علی اکبری و خیلی بیشتر از اون، از نوشته شما مژگان…….همونطور که خودتون گفتین، حتما تو این زمینه تجربه و تفکر زیادی داشتی…….. و یه تشکر اساسی دارم ازت بابت این که حاصل ارزشمند شاید دردایی رو که کشیدی اینجا برا بقیه هم گذاشتی……… برا من که واقعا آموزنده بود و تو این شرایطی که منم تلاش میکنم خودمو پیدا کنم، خیلی روشنگرانه بودن تفکراتت……… مرسی بانوی زیبای سرزمینم……… به این همه روشناییت افتخار میکنم…….. حرفات واقعا کمکم کرد و مرهم بود برام………
    و مرسی از شما آقای سجاد…… بابت درکتون و البته اعلام کردنش……… امیدوارم روزی برسه که اگه نه هممون، اغلب مردها و زن های این دیار، در درجه اول به درستی به مسئولیتی که دارن فکر کنن و اهمیت بدن، چه در مورد خودشون و چه در مورد بقیه آدما……..

    [پاسخ]

    راضیه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۷ ق.ظ:

    آقای ساجد البته….. اشتباه شد…..

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۳ ب.ظ:

    سلام راضیه عزیزم خیلی ممنونم از فیدبکی که میدی و خیلی خوشحالم که تونستی با حرفهام ارتباط برقرار کنی ، من میدونم اعتراف به اینکه ما زنها سالها اشتباه کردیم حتی از خود دردهایی که کشیدیم هم بیشتر درد داره . بله من واقعا درد کشیدم و تجربه کردم ، هممون درد کشیدیم ولی من افتخار میکنم به خودم و به تو و همه زنان هم نسل من که اشتباهات خودمون رو می پذیریم و با دردهامون نه میجنگیم و نه انکارشون میکنیم و نه قربانی میشیم بلکه رشد رو انتخاب کردیم و از دردهامون عاقلانه استفاده میکنیم تا به یه چیز برتر و باارزش تری برسیم و من مطمئنم که یک روزی وقتی به اون گوهر وجودمون رسیدیم و خود واقعیمون رو پیدا کردیم برمیگردیم و به خاطر تک تک
    دردهایی که کشیدیم از زندگی تشکر میکنیم .
    من دوست دارم از دردهام و از تجربه های خودم برات بنویسم البته تا حد ممکن خلاصه و امیدوارم که بتونه کمکت کنه ، تو اوج غم و افسردگی و سردرگمی و شروع راه سخت “من کی ام ؟ من واقعا کی ام ؟” کسی نبود که اینها رو به من بگه و من دوست دارم کسی باشم که خرد دردهاش رو به یک نفر دیگه که دنبال رشده هدیه میده.
    شاید برات جالب باشه که بدونی من دوران دبیرستان توی خونه اسم مستعار “علی قدرت” رو واسه خودم انتخاب کرده بودم البته با قد 160 و وزنم حول و حوش 45 و جثه ای بسیار ظریف و کوچیک ! خودم انتخابش کرده بودم واصرار داشتم که خانوادم من رو به این اسم صدا بزنن ، فکر میکنم میتونی حدس بزنی که چقدر از زنانگی و جنسیت خودم متنفر بودم . تو زندگی من هیچوقت زنهایی نبودند که برای من الگوی یک زن نمونه باشن ، من تو یه جو مسموم از طرف خانواده و فامیل بزرگ شدم که دید چندان مثبتی نسبت به زن بودن و زنانگی و حتی مرد بودن و مردانگی نداشتند . زن بودن
    برای من ضعیف و ذلیل بودن و نتونستن معنی میداد و مردها هم برای من هیولاهای پست جنسی و آزاد بودند . من حتی به این فکر میکردم که جنسیت خودم رو تغییر بدم تا آزادی هایی که یک پسرداشت رو میداشتم . میخواستم بین پست فطرت بودن یا حقیر و ذلیل بودن ، پست بودن و آزاد بودن
    رو انتخاب کنم .. من البته یک دختر تقریبا مذهبی بودم ولی با شروع بگیر و ببندهای گشت ارشاد دچار نفرت عمیق تری از زن بودن خودم شدم که تنها پناهگاهم رو تو دین دیدم . برای اولین بار شروع کردم به تحقیق در مورد دینی که سالها بهش باور داشتم و به دستوراتش عمل میکردم و هرچی جلوتر میرفتم و راجع به حقوق زن بیشتر میخوندم بیشتر دور میشدم .این بار نفرت از دین و خدا هم به زندگیم اضافه شده بود . اوضاع زندگیم از درون و بیرون مثل یه باتلاقی بود که هرچی بیشتر دست و پا میزدم بیشتر توش فرو میرفتم . این وضعیت یه مدت در کنار انبوه مشکلات دیگه زندگیم و استرسهای شدید ادامه داشت تا اینکه دوستی به من از این کتابهای بازاری تجسم و تفکر و جعبه آرزوها داد تا به من کمک کنه آرومتر شم . برای منی که از اول به طور طبیعی و ذاتی یه موجود رویایی بودم این کتاب تو اون موقع سم مهلکی بود که به معنای واقعی منو چند پله برد بالا و بعد از یه
    مدت حال خوب ، پرتم کرد تو یه دره خیلی عمیق . من وارد فضای رویایی انکار کردن و همه چیز خوب است و از زمین و آسمان طلا می بارد شدم . تضادهای خودم با خودم و خدا و زندگی و مرد و زن کم نبود که این هم اضافه شد . چند سال طول کشید که از این توهمی که خودم با دستهای خودم رفتم توش بیام بیرون و خیلی چیزها رو از دست دادم . ولی یه روزنه امید خیلی قدرتمند توی این
    کتابها بود ، یه چیزی که قبلا ازش نشنیده بودم ولی خیلی قوی تجربش کرده بودم و ازش گذشته بودم و اون “شهود” و “الهام” بود. دو سال بعد یک سیلی وحشتناک از زندگی خوردم که به معنای واقعی کلمه تمام اعتقاداتم و باورهام رو نابود کرد . دیگه فقط موضوع انسان و اخلاق و یا زن بودن و نبودن نبود موضوع این بود که من تمام باورها و اعتقادات بیست سالم مثل آوار روی سرم خراب شد ، من به بحث کردن با آدمهایی که فکر میکردن زبان گویای خدا روی زمین هستند ادامه میدادم و خیلی دیرفهمیدم که بحث کردن هیچ فایده ای نداره چون اونها به تنها چیزی که اهمیت نمیدادن منطق و استدلال بود . من خیلی دیر فهمیدم آدمهایی که راه بهشت رو به من نشون می دادند و وجود و بایدها و نبایدهای من رو برام تعریف میکردند ، به تنها چیزی که اهمیت نمیدادن بهشت رفتن یا نرفتن و ارزش من بود .یکی دو سال تو همین وضعیت بودم تا اینکه تصمیم گرفتم یک قدم بزارم جلوتر و ببینیم فراتر از وضعیت من چه راههایی وجود داره که با قلب و وجود من و شهودی که تازه بهش ایمان آورده بودم هماهنگ باشه . من از تضاد خسته شده بودم و دلم میخواست راه و آیینی برای زندگیم داشته باشم که تو قلبم و وجود خودم هم صد در صد بهش اعتقاد دارم . شروع کردم به تحقیق در مورد ادیان مختلف ، شروع کردم به خوندن انجیل و تورات و کتابهای مذهبی ادیان مختلف . اما نمیتونستم بپذیرم که خدا پسر
    داره ، نمیتونستم بپذیرم که صدها خدا داریم و نمیتونستم تناسخ رو هضم کنم یا بی تعلق و بدون هیچ خواسته ای مثل بودا زندگی کنم . شروع کردم به خوندن رمان به خصوص رمانهای فلسفی و اینکه آدمهای روشنفکر و پخته جاهای دیگه دنیا چطور فکر و زندگی میکنند و تجربه های زندگیشون چیه ،
    فیلمهای آموزنده ، سرچ کردن ، داستان زندگی آدمهای دیگه رو خوندن ، من اصول اعتقادات قبلیم رو بعد از سالها رها کرده بودم و از گمراهی به سردرگمی و گیجی رسیده بودم . چرا اینجام ؟ هدف زندگیم چیه ؟ واسه چی زندگی میکنم ؟ آخرش که چی بشه ؟ من میخواستم فلسفه زندگی و دنیا و مرگ
    و عشق و بی عدالتی و فقر و گرسنگی و ظلم و همه چی رو بفهمم . توی کتابها ایده های قشنگی در مورد زندگی بودند ، اما من سردرگم بودم و راه میخواستم . من میخواستم که خدا نازل بشه به من و بگه راه اینه و از این راه برو و تمام ! من نمیتونستم هدف زندگیم رو پیدا کنم و این در حد مرگ اذیتم میکرد ، از این شاخه به اون شاخه میپریدم و شدم دریای به عمق چند سانت که بعدها هم این دریا از خیلی جهات خشک شد . وارد فلسفه شدن من رو تبدیل به یک موجود خشک بی حس بی روح کرد . روزها و شبهای زیادی به طوفانهای فکری بی پایان و فکر کردن و فکر کردن میگذشت . من واقعا افسرده بودم و نمیدونستم راه زندگی چیه و فکر میکردم زندگی باید فراتر از دانشگاه رفتن و ازدواج کردن و شغل پیدا کردن و بچه دار شدن و بچه ها رو بزرگ کردن و بچه ها رو خونه بخت فرستادن و مادربزرگ شدن و مردن باشه . تقریبا تمام آدمهای دور و بر من اینجوری زندگی میکردن . این
    وضعیت فکر و کتاب و امید و ناامیدی و گیجی و تلاش کردن دو سالی ادامه داشت . من تو این مدت دوستهای فوق العاده ناب و خیلی از موقعیتهای خوب زندگیمو از دست دادم . مردی که من تو رویاهای دوران دبیرستان فقط یه تصور خیالی از وجودش داشتم رو پیدا کردم طوریکه اصلا نمیتونستم باور کنم که مرد زندگی من کسی غیر از اون میتونه باشه ولی من تمام اینها رو از دست دادم به خاطر اینکه نمیتونستم خودم رو باور کنم و هنوز نتونسته بودم خود واقعیم و هدف زندگیم رو بشناسم و خودم رو دوست داشته باشم . من حرف دوستان ناب و فوق العادم که بهم میگفتن من فوق العاده ام یا نازم یا دوست داشتنی ام رو باور نمیکردم و فکر میکردم باهاشون صادق نیستم که انقدر خوب در موردم فکر میکنن و به جاش سعی میکردم از زندگیم کم کم حذفشون کنم چون حس میکردم یه نقابی رو صورتم دارم که اگه کنار بره فاجعه میشه . اصلا زندگی کردن رو بلد نبودم و حالا که شاید درهای زندگی باز شده بود این من بودم که یکی یکی درها رو می بستم .
    اگر کسی چیز خوبی در موردم میگفت به این نتیجه میرسیدم که اون چقدر خوبه و اگه کسی باهام بد رفتار میکرد به این نتیجه میرسیدم که من چقدر بدم . من پر از ترس بودم و پر از رویا و آرزو و پر از سرکوب این رویاها و پر از تحقیر و پر از گیجی. دقیقا شهریور دو سال پیش یه روز که داشتم از جلوی
    تلویزیون رد میشدم و فکر میکردم که این برنامه های روانشناسی هم نمیتونن فایده ای برای من داشته باشن ، روانشناس برنامه به خانمی که تماس گرفته بود توصیه کرد که داستان زندگیش رو از اول و حتی قبل از تولدش تا به اینجایی که هست بنویسه و بعد از بیرون این داستان رو بخونه و به عنوان یک انسان دلسوز به این داستان یه جوابی بده . من به بعد روانشناسیش کاری نداشتم ولی چون اون موقع پر از چراهای زندگیم بودم از نظر فلسفه زندگیم این کار به نظرم جالب اومد. شروع کردم به نوشتن . من این ایده رو با هر کس که در میون میذاشتم به نظرش بی معنی و مسخره میومد . بعد از سالها این اولین باری بود که به حرف بقیه در مورد کارهای شخصی خودم هیچ توجهی نکردم و شروع کردم داستان زندگیم رو نوشتن و هیجان داشتم که آخرش چی میشه . من حافظه بلندمدت فوق العاده قوی ای دارم که مثل ضبط صوت تمام اتفاقات و حرفها رو تو خودم ضبط کرده بودم و با تک به تک جزئیات اونها رو مینوشتم . اوایل از اینکه تو دفتری که مال خودمه و فقط خودم قراره بخونمش انقدر خودسانسوری میکردم تعجب میکردم و اینکه خیلی خیلی سخت بود خود واقعیم رو بنویسم . صفحات اول با کلی اشک و دلسوزی و ترحم واسه خودم شروع شد و هرچی جلوتر میرفتم کنجکاویم بیشتر میشد و این نوشتن و خودم رو کشف کردن تبدیل شد به یه فرآیند فوق العاده لذت بخش . باورم نمیشد که یک اشتباه رو چند بار به صدها شکل مختلف تکرار کرده بودم ، باورم نمیشد که انقدر تلنگر به من زده شده بود و من بیدار نشده بودم ، باورم نمیشد که چقدر ادای مهربون بودن رو درمی آوردم ولی در واقع مهرطلب بودم و از اینهمه نامهربونی ای که خودم در حق خودم کرده بودم تعجب میکردم. من از اشتباهاتم در حین نوشتنم درس گرفتم و باور نمیشدم که من ده سال یا بیشتر هست که دارم دقیقا یه اشتباه رو به شکلهای مختلف تکرار میکنم و مدام زخم میخورم و بیدار نمیشم . البته که طبیعی بود که حالم بد باشه از اینکه فاضلابهای زندگیم رو بیارم بالا جلوی چشم و از نو تداعی کنم و البته که طبیعی بود که خشمگین و از دست خودم و همه عصبانی بشم اما به همه وضعیتم رو گفته
    بودم که کسی از دستم نرنجه . من در حین نوشتن حس کردم که دارم شفا پیدا میکنم ، حس کردم درها و دریچه هایی داره واسم باز میشه که قبل از این اصلا نمیدیدمشون . مثلا من واسه سالها از دوستای صمیمیم به خاطر اینکه من رو تو دبیرستان مسخره میکردن دلگیر و دل شکسته بودم اما تا قبل از
    نوشتن هیچوقت سهم خودم رو نمیدیدم تو این اتفاق ، اینکه من هم همراه باهاشون به خودم میخندیدم و هیچوقت صادقانه بهشون نگفتم که این کارشون چقدر دل من رو میشکنه . من قدرت جادویی مسئولیت پذیری خودم در قبال خودم رو پیدا کردم . این نوشتن ها و التیام پیدا کردن ها و رشد کردن ها البته هنوز هم ادامه داره ولی تا همینجا از تعجب کسایی که بعد از سالها منو می بینن بهم میگن چقدر عوض شدی لذت میبرم . تاثیراتی که تغییرات من بر روی بقیه هم گذاشته می بینم . من تو آخرین قدمهای گیجی ذهنم به اینجا رسیده بودم که فلسفه زندگی یا عبادته یا لذت و یا رشد ، زندگی تو عمل و نه
    تئوری جواب من رو داد که فلسفه زندگی حداقل برای من رشد و یادگرفتنه ، که هم توش عشق هست و هم درد و هم لذت و هم خوشی و هم ناخوشی و هم عدالت و هم بی عدالتی . اولین و بهترین معلمم هم
    اگر میخوام که چیزی یاد بگیرم خودم و تجربه های زندگیم هستند . من فهمیدم که هیچ کس از خودم به خدا و هستی نزدیکتر نیست که بخواد برای من خدا و یا وجود من رو تعریف کنه . من دیگه نیازی به واسطه نداشتم . من قبلتر خونده بودم که کلید خداشناسی خودشناسیه و الآن با تجربه بهش رسیدم .
    میدونم که ارتباط خوب با خودم داشتن و خودم رو فهمیدن یعنی ارتباط خوب با آدمها داشتن و آدمها رو چه زن و چه مرد فهمیدن . یاد گرفتم که خود دوستی و خودم رو دوست داشتن و اینکه تا نتونی خودت رو واقعا دوست داشته باشی نمیتونی کس دیگه ای رو واقعا دوست داشته باشی یه شعار نیست و یک حقیقت صد در صده. من دارم سعی میکنم که از تجربه های زندگیم چه خوب و چه بد به راحتی و سطحی نگذرم و از تک به تک اونها یاد بگیرم . دارم سعی میکنم که مسئول باشم به جای قربانی و نمیگم که الآن مسئول صد در صدم و یا تمام زخمهامو تونستم خوب کنم و یا همیشه حالم خوبه ، یه جاهایی هست که میبرم و خسته میشم و آه و ناله و شکایت میکنم و غر میزنم اما حداقل الآن این رو
    میدونم که شرایط هر چی باشه خیلی زود دوباره برمیگردم به مسیری که بهای سنگینی براش دادم و از دردهایی که دیگه تموم شدن و چیزهایی که یاد گرفتم و دارم بیشتر یاد میگیرم واقعا لذت میبرم . رفتم سراغ روانشناسی و کتابهای سلف هلپ و به لطف سایت آقای دکتر هم با یونگ و MBTI آشنا شدم و رفتم دنبالش تا بیشتر بفهمم و چقدر از این متفاوت بودنی که همیشه بابتش زجر میکشیدم الآن لذت میبرم . ( INFP تایپی هستم عظیم و پیچیده : )) )
    چند ماه قبل از شروع پروسه جدید خودشناسی یک شب که یک مردی توی کوچه از پشت سر جلوی دهن من رو گرفت و چاقو به دست میخواست که به من تجاوز کنه من تو یک لحظه فهمیدم که اون آدمی که سالها فکر میکردم نیستم و چقدر قویتر و شجاع تر و پرقدرت تر و منطقی تر از تمام ترسهام هستم
    و چقدر کلامم و حتی نگاهم و قدرت درونم اگر به قدرتشون همیشه ایمان داشته باشم میتونن تاثیرگذار باشه و تو یک لحظه سرنوشتم و حتی سرنوشت یک نفر دیگه رو تغییر بدم . فهمیدم که چقدر بخشیدن حس قشنگیه ، که چقدر حس خوبیه که من سعی میکنم آدمها رو قضاوت نکنم و چقدر خوبه که خدا تو
    بدترین لحظه ها وقتی بهش اجازه میدم و خودم مانعش نمیشم ازم محافظت میکنه و یاد گرفتم که چطور یک اتفاقی که در ظاهر زشت و مشمئزکنندست میتونه نتایج خیلی قشنگی رو واسه من و دیگران به دنبال داشته باشه .
    ———————-
    خیلی ممنون که خوندین . راضیه عزیزم بهترینها رو برات آرزو میکنم . اگر حتی یک مورد از
    تجربیات من به دردت بخورن برام باعث خوشحالی و افتخاره . ازت میخوام به خصوص تو این راهی که شروع کردی هیچوقت ناامید نشی و بعد از هر پایین رفتن احتمالی دوباره خودت رو بکشی بالا. لازمه خودشناسی برای من یک سری دل شکستنها هم بود ، از یه نه گفتن ساده گرفته تا مخالفت کردن و … چون تبدیل میشی به یه آدم قویتر و دیگه اون آدم همیشه بله گو و قربانی و ضعیف سابق نیستی و بقیه حتی نزدیکترین عزیزانت ممکنه اوایل راه این تغییر به مذاقشون چندان خوش نیاد و دلشون بشکنه ولی هر چقدر که محکم تر جلوتر میری میبینی که بهتر شدن تو به بهترشدن آدمهای اطرافت هم خواه ناخواه کمک میکنه و اون دل شکستنهای جزئی بخشیده میشند و کسانی که توقع داشتن تو آدم سابق باشی تا دلشون نشکنه رفتارشون آروم آروم تغییر میکنه و اونها هم ازت یاد میگیرند و رشد میکنند .
    برات آرزو میکنم که از دردهای زندگیت بهترین رشدها رو بسازی و از خوشی های زندگیت بیشترین لذتها رو ببری .
    ————————
    آقای دکتر شیری میدونم دوست ندارید تو کامنت رمان بنویسیم : )) باور کنید تا جاییکه تونستم
    خلاصش کردم ، اینو بزارید به حساب INFPای که از خودتون یاد گرفتم و زود دست به تایپ میشه تازه اگه موضوع رشد کردن باشه که دیگه واویلااااا : ))

    [پاسخ]

    راضیه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۶:۴۹ ب.ظ:

    مژگان جان……… چه راه سخت و طولانی رفتی…… اعتراف میکنم که من توانطی کردن همیچین مسیر فکری سختی رو ندارم، یعنی اینقدر صدای احساسم بلند شده که برا جایی برا تفکر جدی نمونده….. شایدم من این مسیرو سالای پیش و البته به یه شکل دیگه رفته باشم که البته به اندازه تو منو به سختی ننداخته یا این که سطحی تر اتفاق افتاده (حالا تیپ من طبق آموزشی که تو دوره دکتر شیری دیدم، INTJ بود، ولی در مورد t بودنم همیشه خیلی مرددم)، …..به هر حال مژگان عزیز اینو واقعا به دور از احساسات میگم که با توجه به جنس حرفات و منطق قوی ای که توش دیدم، مشخصه که به دلیل مسیر سخت و درستی که رفتی که واقعا هر کسی توان رفتنشو نداره، الان قدرتی داری تو حرفات و اظهار نظراتت که خیلی خیلی ارزشمنده…… واقعا غبطه میخورم به این همه روشنی و وضوح و قدرتی که بهت داده و تبریک میگم عزیزم…. حداقل کسی مثل من، تو رو اطرافش کم دیده…. به نظرم برا کسانی که تو این مسیرن، یه روشنگر کمیاب میتونی باشی…. و امیدوارم که هم خودم بتونم به این نقطه برسم و هم آدمایی با این جنس تفکر و اطرافم بیشتر ببینم…. این آرامش یا هر حال خوب دیگه ای که داری، گوارای وجودت واقعا….

    [پاسخ]

  18. چقدر من با این متن مخالفم ! چقدر من با اینکه زنها و مردها مشکلاتشون رو فرافکنی کنن مخالفم . چقدر مخالفم با قربانی بازی و اشک و آه و ناله و درد و بدبختی ای که زیر اینجور پستها معمولا راه میفته. چقدر من دوست دارم که دید انسانی به همه انسان ها داشته باشیم و چقدر دوست دارم که اول از همه خودم و بعد بقیه مردم مسئولیت رفتار و اعمالمون رو هر چی که هست خودمون قبول کنیم . چقدر این اعتراف و این واقعیت برای من به عنوان یه دختر دهه 60ای سخته که بگم مردها خیلی نازنین تر و دوست داشتنی تر از اونی هستن که تو دبیرستان لا به لای کتابهای حقوق زن و مرد میدیدمشون و حیرت زده شدم وقتی که تصمیم گرفتم سالها تلاش مسئولین در تعریف زن و مرد از طریق صدا و سیما و کتابهای درسی و دین و … رو بزارم کنار و شمشیر تنفرم از مردها و از خودم به عنوان یک زن رو بزارم زمین و از نو و با عقل و منطق خودم برم اول خودم رو به عنوان یک زن و بعد مردها رو بشناسم .
    من برای تک به تک حرفهای این پست جواب دارم ، با وجود اینکه میدونم شاید اکثر خانمهایی که کامنتم رو میخونن باهام سرسختانه مخالفت کنن و به اشتباه فکر کنن که نفسم از جای گرم بلند میشه ، اینطور نیست بلکه حقیقت اینه که ما چون نمیتونیم حق خودمون رو از جامعه و مسئولین و نماینده های مجلسمون بگیریم تصمیم میگیریم که به راحتی و بدون زحمت ، تقصیر رو بندازیم گردن مردان جامعه و حتی اگه هم نگیم و به روی خودمون نیاریم و انکار کنیم ، تو خلوت خودمون از مردها بدمون بیاد و حرصمون میگیره که چرا اونا حق طلاق دارن و گشت ارشاد ندارن و میتونن برن مسابقه والیبال ببینن و … درست مثل کلاسی که یه معلم به یه دانش آموز توجه افراطی نشون میده و بقیه از اون دانش آموز بی تقصیر ناخودآگاه بدشون میاد ، غافل از اینکه اشکال از معلمه و نه دانش آموز . حالا ما توقع داریم که سر جامون بشینیم و اون دانش آموزه بلند شه و از توجهی که بهش میشه به خاطر ما بگذره ! و اونهایی مون هم که نمیخوان در این حد منفعل باشن بلند میشن و یقه دانش آموز رو میگیرن ! ( نسل جدید دختران ایران زمین ! )
    ————————————
    بانوی سرزمینم !
    ما چقدر گوش کردیم به مردها ؟ ما چقدر مردانگی هاشون رو درک کردیم ؟ اصلا چقدر خواستیم که درک بکنیم و یاد بگیریم ؟
    ما چقدر مسخره کردیم قدرت نماییشون رو ؟ اون دعواهای الکی که وقتی از مدرسه سر ظهر برمیگشتیم یه چشمک میزدن به هم و شروع میکردن به دعوا جلوی ما … ما مسخره نمیکردیم ؟ نمیخندیدیم ؟ فوتبال بازی کردن هاشون رو مسخره نکردیم ؟ شوتهای شبیه دیوید بکهام و استایل کریس رونالدو و برگردون زدنها و سر و صدا کردنشون رو ؟
    ما از خودمون پرسیدیم که چرا مردها انقدر عوض شدن ؟ چرا نمیتونن مردانه زندگی کنن ؟ چرا نمیتونن مرد باشن ؟
    ما ترسهای مردان سرزمینمون رو دیدیم و فهمیدیم ؟ فکر کردیم که چقدر از ضعیف بودن میترسن ؟ از اینکه نتونن تکیه گاه خوبی باشن ؟ از اینکه به قدر کافی قوی و محکم نباشن ؟ از اینکه با یکی بهتر جایگزینشون کنیم ؟
    بانوی سرزمینم !
    تا حالا به این فکر کردی که ما بانوان این سرزمین چقدر به هم خیانت میکنیم ؟ چقدر بلا به سر هم میاریم ؟ بیشتر از اینکه مردها به سر ما بیارن ؟ چقدر به هم حسادت میکنیم ؟
    میتونی با خودت یه لحظه هم که شده صادق باشی و نقاب خشم و نفرتت از مردها رو بزنی کنار و جواب این سوال رو صادقانه بدی ؟
    پوشش من که شده سند بهشت تقصیر مردهاست ؟ عند المطالبه و عند الاستطاعه تقصیر مردهاست ؟ اجازه عشق و ازدواج مجدد و حق طلاق ، اینها تقصیر مردهاست ؟ یا بانوانی از جنس خودم و خودت پیشقدم شدن که سند حمایت خانواده تدوین کنند و برای مهریه سقف تعیین کنند و بگن که شعور خروج از مملکت رو نداریم و رفتن به استادیوم ها اصلا مطالبه ما نیست . اینها همش تقصیر مردهاست ؟ ( جاش نیست که اینجا از بلاهایی که خیلی از ماها به سر همین مردان همیشه مقصر آوردیم چیزی بنویسم ! )
    بانوی سرزمینم !
    اینکه در خلوت خودت از جاذبه های زنانه ات خجالت زده ای که مبادا دلی لرزیده باشد ! تقصیر مردهاست ؟ جاذبه های زنانت را فهمیدن و درک کردن و در آغوش کشیدن و بهش افتخار کردن وظیفه توست یا وظیفه مردهاست ؟ اینکه خجالت میکشی از جاذبه های زنانت مسئولیتش رو دوش توست که خودت رو نرفتی و بشناسی و یا اینکه ذهنت رو آلوده حرفهای کسانی کردی که برای تو جاذبه ها و دافعه های بدن تو رو تعریف میکنن وتو هم گوش میکنی و باورشون میکنی و اگر بر فرض مثال دلی لرزید آیا این مسئولیتش رو دوش تو نیست که اهمیت ندی و یا اگر مقیدی و اهمیت میدی مسئولیتش باز هم بر دوش تو نیست که مطابق اعتقادات خودت ( اعتقاداتی که خودت برای خودت تعریف کردی و عمیقا باورشون داری نه هیچ کس دیگه ای ) دلی رو نلرزونی ؟ اگر دلی لرزید به این نتیجه میرسی که از وجودت خجالت زده بشی ؟! مسئولیت این نتیجه گیری اشتباهت در مورد خودت باز هم بر دوش مردهاست ؟!
    بانوی سرزمینم !
    اگر وجود و شخصیت و زنانگی من و تو در این حد وابسته به تعریف دنیای مردانه از ماست ، به اینکه دنیای مردانه چطور برتری و ضعف عقل و ضعیفه بودن را تعریف میکند و به غلط به این نتیجه میرسیم که پس باید مردانه زندگی کنیم و برویم زیر تیغ جراحی و … آیا اشکال از ما نیست که خودمان ، ارزشهای خودمان و قدرت خودمان را نشناختیم و انقدر وابسته به این هستیم که مردان چطور ما را تعریف کنند ؟ کدوم منطقی تره ؟ که وجود خودمون رو ، ارزشهای خودمون رو طبق عریف دیگران تغییر بدیم ؟ یا تصمیم بگیریم که عاشقانه به وجود خودمون بها بدیم و رشد کنیم تا تعریف های دیگران به طور طبیعی تغییر کنند ؟ خودمون ، خودمون رو تعریف کنیم یا اونقدر منتظر بشینیم که تعریف دنیای مردانه از ما مطابق میلمون بشه و اگر نشد خودمون رو مطابق تعریف اونها عوض کنیم ؟!
    وقتش نیست مسئولانه مسئولیت زنانه نبودن ، مردانه زندگی کردن ، اعتماد به نفس نداشتن و وابسته بودن هامون رو خودمون بپذیریم ؟ و اگر احساس کم تر بودن و ضعیف بودن میکنیم مسئولیتش رو خودمون قبول کنیم و نندازیم رو دوش مردانی که خودشون رو برتر و قوی تر میدونن ؟
    بانوی سرزمینم !
    مسئولیت زندگی و رشد خودت رو قبول کن و خودت رو بشناس ، قدرت جادویی زن بودنت رو دریاب ، قدرت مسئولیت پذیری رو دریاب ، با مسئولیت خودت و زندگی خودت رو به گردن دیگری انداختن قدرتت رو از دست نده ، عینک بدبینی رو از چشمات بردار ، مردها در درجه اول مثل زنها انسانند ! ( چقدر زمان برد تا این حقیقت رو نه تئوری وکتابی بلکه عملی و در جریان زندگی بفهمم ) و اینکه وجوه تشابه ما به عنوان انسان خیلی خیلی خیلی بیشتر از وجوه تفاوت ما به عنوان زن و مرده . قدرتی که به عنوان یک زن تو زندگی و به خصوص تو رابطه ها داری رو دریاب ، اگر نرفتی دنبالش و نمیبینیش و یا اصلا اهمیتی ندادی که قدرتت رو پیدا کنی ، معنیش این نیست که وجود نداره . بشو یک بانوی خاص که با بهترین مردان زندگیت بهترین رابطه ها رو داری و ملکه زندگی خودت و مرد زندگیت هستی .
    ——————————————-
    سپاس از شما که خوندین ، یه جور سرگذشت خودم هم بود ، خیلی هاش رو دارم زندگی میکنم و خیلی هاش رو بهای سنگینی پرداخت کردم تا یاد بگیرمشون و بیشتر هم باید یاد بگیرم .
    با آرزوی بهترین ها برای “انسان ها”ی سرزمینم .

    [پاسخ]

    ساجد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۰ ق.ظ:

    سلام بانو.
    کامنت شما رو خوندم. این که شما تلاش میکنین سهم خودتون رو در مسائل زندگی ببینین و مشکلاتتون رو به دیگران فرافکنی نکنین قابل تقدیره.
    ولی بنظرم این مسأله ای نیست که کاملاً بشه باهاش عقلانی و دودوتا چهارتایی برخورد کرد. یه جاهایی تو زندگی هست که آدم احساسش درد میگیره و آخ میگه. آدما باید فرصت اینو داشته باشن که یه جاهایی تو زندگی آخ بگن و دلشونو سبک کنن.
    این مطلب یک دلنوشته است و آدما توی دلنوشته ها خیلی دنبال راهکار نیستن بلکه بیشتر دنبال شنیده شدن و فهمیده شدن هستن.
    من فکر میکنم اشتباهی که ما مردها معمولاً مرتکبش میشیم اینه که اکثراً وقتی پای درد و دل یه خانوم میشینیم همش دنبال این هستیم که بهش راه حل پیشنهاد کنیم و قضیه رو سریع فیصله بدیم. در حالی که اون خانوم دنبال اینه که با حرف زدن خودشو سبک کنه نه این که بهش راه حل پیشنهاد بشه.
    من به عنوان یک مرد با خوندن این دلنوشته این احساس بهم دست نداد که دارم به حرفهای کسی گوش میدم که داره مسائلش رو به دیگران فرافکنی میکنه. این احساس بهم دست داد که یه بانویی داره از دردهای احساسش میگه و من کمترین کاری که میتونم انجام بدم اینه که یه بار ذهن تحلیلگر و منطقیم که مدام دنبال راهکار دادنه رو خاموش کنم و به حرفای اون گوش بدم.
    راستش من با منطقی بودن آدما مشکلی ندارم اما از منطق و استدلال بیش از حد نگرانم. از این که تو زندگی جایی واسه احساس نذاریم، از این که فرصتایی که بتونیم بگیم “آخ” رو از همدیگه سلب کنیم. از این که گریه کردن رو به حساب ضعفهای همدیگه بذاریم و همش از همدیگه بخوایم قوی باشیم.

    [پاسخ]

    مه بانو پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۶ ب.ظ:

    هردوتون بسیار زیبا گفتید
    کاش قبل از اینکه دنبال مقصر باشیم کمی تامل کنیم…

    [پاسخ]

    شهاب پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۹ ب.ظ:

    ساجد جان نمی دونم چرا نظرات شما را که خوندم یاد این حکایت افتادم
    “دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن
    به دست آهن تفته کردن خمیر
    به از دست بر سینه پیش امیر”

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۲۰ ق.ظ:

    آقای محترم، دل نوشته و سبک کردن دل محترمه، اما نه اینکه هر تهمت و توهین و نسبتی به دیگران بدیم!! دیگران قرار نیست بهای دل گرفته ی ما رو بپردازند، اونهم دیگرانی که کاملاً با ما غریبه هستند. اونوقت شمایی که مثلا مردی از چنین تهمت هایی که به جنسیت مرد زده میشه دفاع می کنی

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۲:۰۶ ب.ظ:

    آقای ساجد من خیلی افتخار میکنم به وجود مردانی مثل شما توی مملکتم . حقا که شما جزو همون دسته مردان نازنین و دوست داشتنی ای هستید که من توی کامنتم گفتم . راستش شما به عنوان یک مرد دقیقا درست متوجه شدید که زنها نیاز به شنیده شدن و فهمیده شدن توسط یک مرد دارند و نه راهکار ارائه کردن . من خودم تو ارتباطم با مردی که خیلی دوستش داشتم گاهی اوقات بهانه های الکی درست میکردم تا فقط شنیده بشم و از اینکه می دیدم تلاش میکنه تا دردی که در واقع وجود خارجی نداره رو بفهمه عمیقا لذت میبردم و همینطور از اینکه اعلام میکردم که میخوام غر بزنم و اون همیشه داوطلب شنیدن بود . ولی راستش کامنت من از “زن به زن” بود ، یه جور حرفهای درگوشی زنانه بود . البته خیلی ممنونم از شما که خوندین و نظرتون رو هم گفتید ولی من خودم به عنوان یک زن میبینم که خیلی از زنهای جامعه قربانی اند و بدتر اینکه دوست دارند که تو این وضعیت هم بمونن . دوست دارند دردشون رو بگن و همه همدردی کنن که بله چقدر بدبختیم و چقدر ضعیفیم و زنیم دیگه کاریش نمیشه کرد . من به عنوان کسی که خودش این دردها رو کشیده و میفهمه و توی کامنتم هم گفتم که تجربیات خودم هستند این حرفها ، تجربه کردم و دیدم که قربانی بودن دردی رو دوا نمیکنه . گفتن دوباره و دوباره و صدباره هم برای ما زنها در بین خودمون دردی رو دوا نمیکنه . شما میگیدکه یک جاهایی هست تو زندگی که آدمها احساسشون درد میگیره و آخ میگن . صد در صد باهاتون موافقم ، اما این دردها برای زنها یک جاهایی نیست بلکه دهها ساله که وجود داره و گفتن و سبک شدن نیست بلکه موندن تو یک وضعیت دردناک همیشگیه .
    به نظر من بهترین لطفی که یک مرد در حق یک زن و یا برعکس یک زن در حق یک مرد میتونه بکنه اینه که سعی کنه بدون قضاوت فقط گوش کنه و گوش کنه و گوش کنه و درک کنه . اگه طرفش رو دوست داره عمیقا تلاش کنه دنیایی که با مال خودش متفاوته رو کشف کنه و بفهمه و حس ناب دغدغه ها و ترسها وکمبودهات و افکار و خواسته هات برام مهمن رو به طرف بده .
    و بهترین لطفی که یک زن در حق یک زن و یا یک مرد در حق یک مرد میتونه انجام بده اینه که علاوه بر شنیدن و فهمیدن و درک کردن راهکار بده ، به خصوص اگر خودش در شرایط مشابهی بوده و درک میکنه . ( راستش در مورد راهکار دادن مرد به مرد هنوز شک دارم ولی به هر حال برداشت شاید اشتباهم اینه . )
    من براتون خوشحالم که شما به عنوان یک مرد تصمیم گرفتیدکه ذهن منطقیتون رو برای لحظاتی هم که شده خاموش کنید ، تصمیم واقعا درستی گرفتید و خوشحالم که خودم هم به عنوان یک زن تصمیم گرفتم که چراغ منطقم رو روشن کنم و خوشحال میشم اگر بقیه زنان سرزمینم هم این راه رو انتخاب کنند .
    ممنونم از کامنتتون ، راهتون و برداشتتون از اشتباهی که اکثر مردها انجام میدن کاملا درسته و این عالیه که شما جزو اون دسته مردانی هستید که تصمیم گرفتند راه درست رو انتخاب کنند .

    [پاسخ]

    دخترانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۹:۲۰ ب.ظ:

    خیلی خوشحالم که این حرفارو از جانب یک مرد شنیدم .
    موفق باشید

    [پاسخ]

  19. وقتی هنوز آشپزخانه ها دیوار داشتند و اتاق مهمان ها محصور بودند گمان می کردم یک روزی که یان دیوارها فرو بریزند تعریف سنتی از زنِ آشپزخانه و خانه به طور کل تغییر خواهد کرد.
    دیوارها فروریختند. آشپزخانه ها اوپن شدند. مهمان خانه ها کوبیده شدند به شکم آشپزخانه ها. نسل تغییر کرد. همه دانشگاه رفتند و تحصیل کردند. ماهواره ها آمدند و چیزهایی از زندگی در فرهنگ های دیگر نشانمان دادند.
    اما… هنوز…
    توی مهمانی ها مردها روی مبل لم می دهند، زن ها پذیرایی می کنند.
    هنوز زن صاحبخانه و زنان مهمان ظرف می شویند و مردها توی وایبر می روند و به هم عکس نشان می دهند.
    زن ها چای می ریزند و مردها حرف های سیاسی می زنند.
    زن ها جمع و جور می کنند و مردها فوتبال می بینند.
    زن ها حالا دماغشان را عمل کرده اند، ناخن و مژه کاشته اند، سولاریوم رفته اند. تتو دارند و نگین روی ناف هایشان کار گذاشته اند اما هنو همان زنانی هستند که مادران ما بوده اند.
    تعریف همه چیز به هم ریخته است به جز تعریف زن برای مرد ایرانی و غم انگیزتر… تعریف زن برای خود زن ایرانی

    هدا حدادی

    [پاسخ]

  20. جواب دادن شما نشون میده که ضربه خوردین اما دلیل خوبی برای توهین و بی ادبانه صحبت کردن ونشون دادن برتری جنسیتی شما نیست.

    [پاسخ]

  21. جالبه تو این دوره زمونه یک گل شده ملاک بهار…
    دوستان محترمم همه شما راست میگویید ملاکها عوض شده
    اقا که ملاکهای برخی دختران سرزمینمان عوضتان کرد..
    و من که مثل شما صدمه سادگی ام را خوردم تمام تلاشم شخصیت طرف مقابلم بود اما مدتی که گذشت چیز دیگری را به من نشان داد… منی که تلاش کرده بودم و زندگیم را ساخته بودم حالا یک همسفر میخواستم اما سادگی ام و ساده گرفتنم باعث شد طرفم اصلا نخواهد بیشتر تلاش کنه برای زندگی خودش …
    اره شما درست میگید ملاکهای من عوضتان کرد اما ایا رفتار شما و طرز برخورد شما من را عوض نکرد…
    از شکایت که بگذریم همیشه یادمان باشد که سختی و سخت گرفتن روزگار و افرادی که جزئی از سرگذشتمان بودند باعث شد پیشرفت کنیم و خود واقعیمان را پیدا کنیم… حالا اگر با خود واقعیت ملاکهای ابکی برای زندگی داشته باشی خودت را شکستی و ارزشهایت را پایمال کردی
    حالا باید با تجربیاتی که داریم فرصت انتخاب درست را به خودمان بدهیم بی کینه بدون دلخوری و بدون تعصب…
    موفق باشید

    [پاسخ]

  22. سلام آقای دکتر
    ببخشید اینجا سوال می پرسم ..
    من با آقایی در محل کار حدود 3ماه پیش آشنا شدم .و ایشون ارتباط را به صورت پیامی (متن های کوتاه )شروع کردند.یعد از این مدت تنها اشاره ای که داشتن تمایل به ارتباط پیامی بوده .
    به نظرتون تو این مدت نباید هدف از ارتباطشونو مشخص می کردند؟
    این آقا در سن بالای 30سال نباید هدف مندتر بود و یا من باید منتظر بمونم ؟
    دوست ندارم مثل دختری که کاملا در دسترس و بی هدفه عمل کنم؟

    بازم ببخشید اینجا پرسیدم چون نظراتتون واسه من مفید وکاربردی اند.
    با تشکر

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۵ ق.ظ:

    احتمالا میترسه( مثلا متاهلی)
    پاسخش را ندید تا شیوه بهتری استفاده کنه

    [پاسخ]

  23. لطفا خانم های سرزمینم , شما هم وقتی یه نفر صادقانه میاد جلسه خواستگاری و کلی احترام میزاره به خودت و خانوادت خودتون را شاهزاده ملکه انگلستان فرض نفرمایید(همه رو نمیگم)- ولی خیلی جاهها من رفتم به قدری از خاکی بودنم تو جلسه خواستگاری ضربه خوردم نتیجه عکس گرفتم که حالم از هر چی صاف بودنه بهم میخوره خانم های عزیز مشکلی نیست اگر درامد خیلی بالا پرستیژ و اجتماعی خیلی بالا وماشین مدل بالای شاسی بلندو مسافرت خارجی و… مهم تر از صداقت و شخصیت و انسانیت مرد زندگیت هست برای شما و متاسفم ولی همین ارزش های پوچ باعث شد من روی این خصوصیاتی که شما عاشقش هستید تمرکز کردم درامدم رو خیلی زیاد کردم چند برابر شد ولی به هر بهایی و هر کاری انجام دادو تا تونستم مدرک کاغذی گرفتم / ولی دیگه سراغ شما نمیام چون ارزش مادیم بالاتر رفت و معیارهام بالاتر بردم منم یه مایکن قد بلند مثل باربی خوش هیکل و بسیار جذاب میخوام نه از این ریزه میزه ها / از تو بهترین ها رو انتخاب میکنم نه شمایی که فقط یه اهن پاره مدل بالا و پرستیژ شغلی برات مهمه . ظاهر سازی بهترین استراتژی در این زمانه شده هر چند دروغین باشه / هندوانه به زیبایی پوستش نیست داخلش باید شیرین باشه / من خودم مشاور هستم سایت دارم و مدرس ان ال پی هستم -مترجم شفاهی ام -هفتاد محصول تجسم خلاق و ان ال پی ضبط و تولید کردم با گروههم / خیلی پیشرفت کردم انگیزه بالایی شد این حرفای امثال شما برام که پیشرفت کنم . اما مهم تر اینه که هر جا از این بعد میرم میگم صفر صفرم هیچی ندارم .تا ببینم ملاک شما خانم مدینه فاظل بین یه اهن پاره مدل بالاست که از دم قسط این روزا میشه از هر نمایندگی خرید و دهن شما را بست / یا شخصیت درونی شوهرت برات مهم تره. اره بانوی سرزمین من یکم باطن مرد زندگیت رو به ظواهر و داشته های مادیش بیشتر ترجیح بده .
    پیروز و موفق باشی مرسی دکتر شیری .

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۲ ق.ظ:

    با اجازه از دکتر شیری گرامی من چند نکته عرض میکنم :
    برادر زخم خورده عصبی… به نظرم شما از خودت یه وقت مشاوره واسه خودت بگیر با اینهمه تلخی و عصبانیت اونم از یه مشاور NLP بعیده خانم باربی بهتون جواب مثبت بده.
    در ضمن آفرین که یاد گرفتین چطوری رفتار کنین ولی کسی که از چیزی درس میگیره و تجربه میکنه و براساس اون تغییری تو زندگیش ایجاد میکنه اینجوری طلبکار نیست و شاید بد نباشه بدونین فارغ از درست و غلط بودنش ،خانمهای سرزمینتون هم بنا بر تجربیاتشون خواستن که اون رفتار رو داشته باشن.
    امیدوارم همگی با هم به سلامت رستگار شیم در این آشفته بازار!

    [پاسخ]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

    ببخشید ولی گویا شما این رو در نظر نگرفتید که برای شروع زندگی مشترک حداقل هایی لازم است! شما قرار است منزل و … فراهم کنی و همسرت هم وسایل ان را در با هم زندگی مشترک را شروع کنید! شما خودت الان دختر داشته باشی میدیش دست یه غریبه که از خودش هیچی نداره و معلوم نیست تا اان با زندگیش چیکار میکرده ؟ بحث سر مسائل مادی نیست ! بحث سر امنیت مالی و ارامش روان هستش! بحث سر احساسات درونه… و اگر میخوایم خانم ها باطن مرد رو بیشتر ببینن مرد ها هم باید به چیزی غیر از ظاهر زن و نیازهای خودشون توجه بکنن… توی این جامعه تا بحال هرچی بود محدود کردن زن بوده و ازادی بیشتر به مرد….منکر این نمیشم که برخی دنبال مادیات هستن ولی این هم جزئی از زندگیه چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم! خواهر من از 20 سالکی رفته سر کار! واقعا به نظر شما میتونه مردی رو به همسری قبول که تو سن 30 35 از خودش هیچی نداره؟ پس تا الان تو این همه سال چی کار میکرده اگه به فکر ساختن پیش نیاز های زندگی اینده اش نبوده! بلوغ مالی و اقتصادی بخشی از یه ازدواج که با دو طرف باهم تامین کنن… متاسفم که شما خاطرات تلخی از خواستگاری داشتین ولی بهنظر شما وقتی اقایون یه نشونه های ظاهری به والدینشون میدن که برن براشون زن پیدا کنن به چیزی غیر از ظاهر توجه میکنن….؟؟؟؟ شما اگر رشد کرده اید برای خودتان رشد کرده اید نه برای کسی دیگر…

    [پاسخ]

    neda پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۲ ق.ظ:

    جواب دادن شما نشون میده که ضربه خوردین اما دلیل خوبی برای توهین و بی ادبانه صحبت کردن ونشون دادن برتری جنسیتی شما نیست.

    [پاسخ]

    asal پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۳ ق.ظ:

    عزیزم شما کجا رفتی خواستگاری که ازت سفر خارجه خواستند. والا اکثر دخترانی که من میشناسم حتی برای ماه عسل به امام رضا رفتن راضی هستند. هیچ کدوم هم ماشین شاسی بلند نمی خوان. بررسی کن شاید کیس هاتو باید تحلیل کنی.

    [پاسخ]

    ساجد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۰۹ ب.ظ:

    سلام شاهرخ خان.
    خدای نکرده نمیخوام موفقیتهات رو زیر سوال ببرم اما یه صحبت برادرانه باهات داشتم.
    آقا شاهرخ گرامی، مراقب باش رشدهایی که در زندگی با بخش “بالغ” وجودت تجربه نمیکنی عملاً رشد نیست، بلکه توهم رشده. “بالغ” دنبال روکم کنی و حالگیری نیست، بالغ رشد رو بخاطر ذات رشد می پسنده نه بخاطر جلب رضایت دیگران. بعضی موقع ها پسر کوچولوی درون ما مردها برای فرار از حقارتهای گذشته و رسیدن به حال خوب، ما رو وارد بازی فرسایشی فتح قله های متوالی میکنه. غافل از این که حال اون پسر کوچولو با فوق لیسانس، بنز و خونه بالا شهر و باربی خوش هیکل خوب نمیشه.
    قبول دارم بعضی ها ممکنه ملاکهای چندان درستی واسه انتخاب کردن نداشته باشن اما بنظرم جلب کردن اعتماد یک زن و این که قبول کنه “تو مردش باشی” اگه نگیم سخته کار آسونی هم نیست. چیزی که من فهمیدم اینه که زنها یه تواناییهایی دارن که خیلی برای ما مردها قابل ادراک نیست. انگاری یه چیزهایی رو توی ما مردا بو میکشن و اون وقت پیش خودشون تصمیم میگیرن به اون مرد اعتماد کنن یا نه. تقریباً مطمئنم زنها به مردی که هنوز خودش از درون نتونسته چک مارک تأئید خودش رو بزنه یا اعتماد نمیکنن یا خیلی سخت اعتماد میکنن.
    بنظرم خوبه که به تلخیهای که چشیدی به چشم یه تجربه نگاه کنی که قرار بوده عین کوره گِل نپخته وجودت رو بپزه و جانت رو صفا بده.
    دلتو با اون آدمای قبلی صاف کن و این دفعه مثل یه مرد واقعی برو جلو.
    ایشالا که موفق باشی.

    [پاسخ]

    ساجد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۷ ب.ظ:

    سلام آقا سجاد.
    پوزش میخوام. اسمتون رو اشتباه گفتم.
    سلامت باشین.

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۲ ب.ظ:

    پاسخ خیلی خوبی دادین. آفرین. ولی فکر کنم این کامنت یک پیام تبلیغاتی سایتش بود.

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    سجاد خان خوبی برادر؟

    [پاسخ]

    نیکا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    به قول دکتر شیری گرامی آدم باید برای ازدواج به مرحله ای رسیده باشه که تا حد لازم هم ” رشد درونی ” کرده باشه و هم
    ” رشد بیرونی ” !!! من خودم به عنوان یک دختر هیچ وقت پسری رو انتخاب نمی کنم که از یکی از این رشد ها جا مونده باشه و هنوز تنه ی یکی از این رشدهاش ، ” ریزه میزه ” باشه . . .

    [پاسخ]

    منیـــر پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۴:۱۸ ب.ظ:

    سلام و عرض ادب
    موفقیتتون رو نبریک میگم و بهتون حق میدمکه چنین انتخابی داشته باشین
    راستش همه دنبال مقایسه کردن و ایراد گرفتن هستن در حالیکه هیچ یک از ما بدون ایراد و مشکل نیستیم همه مون یه سری ایرادات و مشکلاتی داریم که برا خودمونه . ما هم دوست نداریم مقایسه بشیم یعنی هیچ کس اینو نمی خواد پس بهتره اینجا دنبال این باشیم که چیکار کنیم تا زندگیمون بیشتر از این تباه نشه
    من هشت سال پیش خواستگارائی داشتم که یکی از یکی . . . همه شون فقط به خاطر پول بابام نزدیک اومدن ولی اونی رو هم که واقعا عاشق هم بودیم خانواده م پسند نکردن و این شد که تن به یه ازدواج اجباری دادم البته نه با مخالفت . آس و پاس اومد خواستگاریم . هیچی نداشت ولی تو زندگیم با اینکه تو ناز و نعمت بزرگ شده بودم اما راه سازش رو بلد بودم و باهاش هفت سال سوختم و ساختم . هر دو با هم زندگی رو ساخیتم . همسرم زندگی رو برا خودش ساخت و منم زندگی رو برا دوتامون ولی نمیدونستم همسرم با چند نفر دیگه تو خارج از کشور داره به کیف و حالش می رسه . با اینکه از این ماجرا هم خبردار شدم باز نادیده گرفتم چون واقعا عاشق همسرم شده بودم . ولی بعد زا هفت سال چنان کار هایی ازش دیدم که وقتی چشامو باز کردم دیدم تو منجلابی فرو رفتم که تنهایی کاری ازم ساخته نیست . بعد از هفت سال سردی و گرمی روزگار کشیدن فهمیدم برا کسی میمردم که حاضر نبود برام تب کنه . برا کسی از جونم مایه گذاشتم که بعد از مرگم به چهلم که هیچ به سالگردم هم نمی رسید . منم مثل شما از جنس مخالفم زده شدم ولی این جنس مخالف محدود میشه به همسرم نه کس دیگه . چون همه انگشتای دست ه یه اندازه و به یه شکل نیستن . همه رو نباید یکی دونست .
    زندگی بالا پایین داره باید تو این بالا پایینا طرفت رو بشناسی. وگرنه با خوب خوب بودن شاهکار نیست . باید با بد خوب بود تا دید چند مرده حلاجیم .
    امیدوارم همه هم میهنان عزیزم تو زندگیشون انقدر موفق باشن که هیچ وقت حس تنفر تو دلشون رخنه نکنه
    ممنون از همه دوستان . و ممنون از شما اقا سجاد

    [پاسخ]

  24. عالی بود…ممنون که این متن را گذاشتید.چقدر دلم تو این دنیای گاهی بی رحمانه مردانه و جنگجو بودن چند کلمه حرف زنانه میخواست.
    خوشحالم که هیچ وقت در مقابل مرد زندگیم ادای خیلی چیزها را درنیاوردم و همیشه به طبیعت وجودم بالیدم.
    امیدوارم اون هم ی روز حس کنه و بفهمه که دنیا فقط جنگیدن و جاه طلبی نیست.

    [پاسخ]

  25. عالی بود.
    با اینکه خانم علی اکبری رو نمیشناسم فقط سامانه پرسش پاسخ دیدمشان. صورتشون بقدری آرامش بخش هست که با این متنشون فهمیدم سیرتشون هم زیبا هست.

    [پاسخ]

  26. سلام
    هییییییی آقای دکتر
    آدم چی بگه وقتی دلش خیییلی پره؟
    وقتی اشکش میخواد از گونه هاش سرازیر شه؟
    وقتی هیچ مشکلی از نظر چهره و خانواده و تحصیلات و روابط اجتماعی و….نداره ولی “مرد واقعی” پیدا نمیشه توی این مملکت؟
    آخه این کلاسا، این سمینار رفتن ها این همه کتاب خوندن ها این همه فیلم دیدن ها این همه تجربه تو دنیای واقعی کردن ها….چه فایده ای داره وقتی مردش نیست؟
    به شما نگم به کی بگم آخه درد و بغض دلم ر
    به قول همون خانوم تونی گرنتی که کلللی یادمون داد چطوری زن بشیم و کلللی ازش اطاعت کردیم و همه فوت و فنهاش ر به کار گرفتیم و … “آه تسوس کجایی؟”

    [پاسخ]

  27. عالی بود خانم علی اکبری و دردناک. همه ی اونایی رو که در خودم به زور خوابونده بودم که متوجه بودنشون نشم رو بیدار کرد.

    [پاسخ]

  28. به به. دستمریزاد! نمیدونم چقدر با مردی که ایده آل این متنه زیباست شباهت یا تفاوت دارم.
    اما اعتقاداتم با نفس این متن همراستا است.
    ممنونم از خانم علی اکبری که درک مارو نسبت به زنان سرزمینم عمیق تر کردند.

    [پاسخ]

    منیـــر پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۴:۰۳ ب.ظ:

    چه عجب یکی پیدا شد که به جای انتقاد بتونه احساسات یه زن رو بیشتر و بهتر باور کنه و به خودش احسنت بگه
    ممنونم اقا نادر

    [پاسخ]

  29. بی نظیر بود و عالی
    درد دل تمام زنان این سرزمین که همیشه نادیده گرفته می شود
    دردی که تبدیل شده به یک زخم عمیق که مدام رویش نمک می پاشند.
    دردی که خیلی ها نمی فهمند….

    [پاسخ]

  30. خیلی قشنگ بود. ممنون. حرف دل خیلیاست.
    خوش به حال اون کسی که با مردیه که باهاش احساس امنیت بکنه. نه همیشه ترس از پیر شدن و پسندیده نشدن…

    [پاسخ]

  31. سلام.بسیار زیبا بود به شرطی که آقایون این جملات رو درک کنند !
    میشه یک سوال کوتاه بپرسم ؟ (لطفا ، لطفا ، لطفا) چون میخوام نظر شمارو بدونم نه کارشناسان :
    به نظر شما در خواستگاری سنتی دیدار اول در منزل انجام بشه بهتره یا در بیرون از خانه به همراه خانواده؟
    من خیلی با این مشکل مواجه هستم ، افراد تماس میگیرن و میگن جلسه اول بیرون باشه اگر پسندیدیم میام خونه . وقتی خانواده ام مخالفت میکنن اونها دیگه نمیان و زیر بار نمیرن و زنگ هم نمیزنن . نمیدونم دلیل این اصرار چیه به نظرتون که حتما بیرون همدیگرو ببینیم و نیان خونه؟
    به نظر من اگر جلسه اول رو آقا به همراه مادرشون منزل ما تشریف بیارن ، شان منه دختر بیشتر حفظ میشه تا اینکه اول بسم الله بریم بیرون؟؟؟ نظر شما چیه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۱ ب.ظ:

    نظر شما درسته
    ولی اینکه قبلش دیاری داشته باشید که از قیافه و فیزیک هم خوشتون بیاد ، منطقش بد نیست
    لازم هم نیست غیر خودتون کسی باشه

    [پاسخ]

    دختر با تجربه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۵:۲۲ ب.ظ:

    بابا می خوان گل نیارن، همین!

    [پاسخ]

  32. “و گاهی هم در خلوت خودم از جاذبه های زنانه ام خجالت زده ام که مبادا دلی لرزیده باشد..”
    چقدر قشنگ دلهره هامونو به تصویر کشیدی خانم علی اکبری عزیز ..
    “ما هم یاد گرفتیم که در دنیای مردانه، برای امنیت باید “مردانه” زنانگی مان را زندگی کنیم و بجنگیم”
    و چقدر درد داره که نسل جدید به همین جنگهامون میخندند و نمیدونن چقدر ما سختی کشیدیم برای رسیدن به این امنیت و چقدر سردرگمی کشیدیم، چقدر روح زنانمون ضربه خورد و چقدر برامون گرون تموم میشه که یکی میاد و با جمله هایی مثل “حالا که چی؟”،”مثلا الان چی شدی؟” همه ی دنیا رو روی سرمون خراب میکنه ..

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.