این روزها از تو گفتن سخت است

دم دمای ساعت چهار بعد از ظهر جمعه است ،

پلکهایم سنگین شده طوری که میخزم که خودم را به تخت برسانم که چند دقیقه چرتی بزنم ، دمدمای خواب، در ذهنم کلماتی رژه میروند ،

انگاری دارم با کسی حرف میزنم ، ترکیبیست از گلایه و کنایه و درد و دل و…

مخاطبم شخص علی بن ابیطالب است ( روحی فداه)

حال ندارم حرفهایم را بنویسم ، به خودم قول میدهم که وقتی بلند شم؛ یادداشتی مفصل بنویسم که عملا همانی شد که حدس میزنید، خوابیدم و بیدار که شدم خیلی از بخشهایش از یادم رفته بود ؛

چند تاییش به قلم آمد :

این روزها از تو گفتن سخت است

کم نیستند دوستانی که” از تو گفتن” را نون به نرخ روزخواری میپندارند ، گناهی هم ندارند ، از قِبل شما و فرزندان شریفت ، اینقدر بی شرف نقابدار بیت المال خور دیده ایم که نگو، جان مولا؛ در سیاه پوشان تو ، زیاد شده اند کسانی که روی مردم را سیاه میکنند …بگذریم …

این روزها از تو گفتن سخت است

بعضیها چنان تو را انحصاری افکار متعصب خویش کرده اند که ناباورانه نمیفهمند نهنگ، در تُنگ دهانه تّنگ مغزشان جا نمیشود و واحیرتاه بر اصرارشان بر نفهمی. هر علی دوستی را علی اللهی برچسب میزنند و هر بی ریشی را ” بی ریشه” میبینند .

بزرگوارم !

دو گروهی که کمرت را میشکستند ، چنان متحد شده اند در شکستن کمر امت ات که بغضمان میگیرد ؛ جاهلان متمسک خودشان شده اند عالمان متهتک ، دو دستگی دیگر وجود ندارد در این وحدت شوم .

خنده و شوخی که یادتان هست ؟ اتهامی بود که مخنثان به شمامیزدند که زبانم لال ، ناشایستگی حکومت دارید ؛ نازنین پدر ! این روزها، خنده بی هزینه نیست. مردمان این دیار برای الکی خوشی خر داغ میکنند و …بگذریم ؛ ما نیز کم داغ نشده ایم

در بین تقدیست از سوی “هواداران”

و تکذیبت از سوی “دیگران”

ما” درماندگان” چه کنیم که اسیرت هستیم با چشمانی باز ،

بدون نیاز به روضه و تیزی شمشیر ابن ملجم ، کشته بزرگی ات هستیم که چگونه اقیانوسی را در اشک دیدگانت خلاصه کردی ، راهی را گشودی و زنگی را نواختی که خواب یک تاریخ ، بهم خورده است.

در چهل سالگی ، اسم تان نه برایم دعاست نه گریه نه سینه زنی نه هیچ کلیشه تزریقی دیگر ؛

در هجمه مردمانی که شما را دائم به نام عقلهای نحیف خود ، سند میزنند ! فقط یک چیز هستید برایم: زلال ، بی هیاهو !

علیرضا شیری- شب میلاد مولی الموحدین