پشت چراغ قرمز ظفر با آلبر کامو

image_pdfimage_print

آلبر کامو

پشت چراغ قرمز  ظفر ، ۱۵ دقیقه است میخ شده ایم، بزور هر ۲-۳ دقیقه ۱۰ متر میریم جلو ، چند تا دستفروش تو سرمای ۶-۷ درجه تقلا میکنن مردم شیشه ماشین را چند سانت بکشن پایین که شاید جورابی ، سی دی چیزی بتونن بفروشن و دشتی کنن، لجم در میاد هیچکی نمیبینه اینا رو، از دست خودم لجم میگیره که بارها مثل همین راننده های عوضی جلوییم رفتار کرده ام ، شیشه را پایین میکشم و چاق سلامتی و شوخی و دو تا سی دی ترکی و لبخندی و …تمام !
——————————————-
هل هلی پا شدم از ترس اینکه دیرم نشه زود راه افتادم برسم به کلاسم ، نه بارون را دیدم نه هوای عجیب تگرگی تهرون را ، به زحمت جا پارک پیدا کردم ، صبح پنجشنبه ای کسی تو خیابون نبود و خلوتی از آدمها تو اون خیابون شلوغ توجهم را جلب کرد در ماشین را باز میکنم و ناگهان حس میکنم دلم نمیخواد برم بیرون ماشین، بارون عجیب زیباست ، مدتها بود از پشت شیشه قطره زده ، بیرون را نیگاه نکرده بودم ، مغزم به چند ثانیه عقبتر برمیگرده ، یادم میاد چند ثانیه قبل ، صدای موسیقی غمگین و نافذ یک خواننده ترک زبان داشت پخش میشد ، ضبط را دوباره روشن میکنم و صدا دوباره اتاقک فلزی را مثل پیچک گلخونه فرا میگیره ، رضایتی میپیچه درونم 
تکیه میدم و میذارم صدای بارون و موسیقی پر کنه ذهنم را….بازی ذهنی خنده داری را با خودم شروع میکنم، انگار کل وقتم به اندازه ۳-۴ دقیقه موسیقی است که وقت به خودم میدم که کلاس نرم و هیچ کاری نکنم؛
سیگاری آتش میزنم ، به اندازه ۲-۳ پک ،چس دود میکنم ؛ میچسبه بهم حتی اگه هفته ای یه بار باشه ،
موسیقی تموم میشه، 
سیگار تموم میشه ، 
بارون کم میشه 
و من شروع میشم،

 

28 دیدگاه در “پشت چراغ قرمز ظفر با آلبر کامو

  1. سلام بعد از 9 ماه که درگیر کنکور بودم این اولین کامنتمه. مطلب زیبایی بود به جز عوضی گفتن به راننده های جلوییتون و سیگارتون.

    [پاسخ]

  2. استاد حرفاتو ن شیرین بود و قابل درک اما متدیست که دیکه نمیتونم این سفرهایی کوتاه به درون لذت حضور را درک کنم یه سال از رفتن مادر میگذره. من علایم افسردگی و در خودم نمیدونم ولی دیگه لذت های قبل رو مثل گذشته درک نمیکنم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۵ ب.ظ:

    گاهی اوقات لذتهای قبلی کم رنگ میشن چو ما آدم قبلی نیستیم
    اما اگر اوضاع تغیر نمیکنه و از چیزهای جدید هم لذتنمبریم شاید باید از یک درمانگر کمک بگیریم

    [پاسخ]

    ملیسا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۹ ق.ظ:

    محبت میکنید روانشناس مورد تاییدتان معرفی کنید??

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

    دکتر علیرضا عابدین 88687221 ( ولی خودشون ظاهرا وقت جدید مدتهاست نداده اند)
    دکتر صفورا سپهری 88847593

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر ……… هر روز هل هلی پا میشیم و میریم بیرون از خونه …. نه بارون ها رو می بینیم …. نه بوی سنگک داغ رو حس می کنیم …. نه دون خوردن کبوتری پای درخت توجهمون رو به خودش جلب میکنه …. نه صدای سه تار زدن نوازنده دوره گرد رو مشنویم…. نه اون مردی که دختر معلولش رو بغل میکنه و کنار خیابون میشینه رو می بینیم ….. نه اون پیرمردی که هر روز تو جای ثابتش نشسته و فقط و فقط یه بسته خودکار گذاشته جلوش تا بفروشه رو درک میکنیم … نه اون یکی پیرمرد که کلا شاید 20 تا عروسک کوکی بابانوئل یا میمون طبل زن داره که هر روز همشون رو کوک میکنه و همشون با هارمونی با هم طبل میزنن رو حس میکنیم …… مثل ماشین کوکی شدیم و بعدش شب که داریم برمیگردیم تو اتوبوس یا مترو به هم خرده میگیریم و فکر میکنیم فقط ما بودیم که کار کردیم و خسته شدیم و شاید بقیه خوشگذرونی کردن حالا پس حق ماست چپ چپ نگاه کنیم و بدبین باشیم به بقیه ….. جامونو ندیم به یه پیرزن یا پیرمرد یا معلول چون خودمون محق تریم …. وای انگار باید هر روز زندگی کنیم تا بتونیم کار کنیم و داغون بشیم و هر روز از خودمون دور بشیم و دور بشیم و دور بشیم تا بالاخره از انسان بودن فاصله بگیریم…… «« تکیه میدم و میذارم صدای بارون و موسیقی پر کنه ذهنم را….بازی ذهنی خنده داری را با خودم شروع میکنم، انگار کل وقتم به اندازه ۳-۴ دقیقه موسیقی است که وقت به خودم میدم که کلاس نرم و هیچ کاری نکنم؛
    سیگاری آتش میزنم میچسبه بهم حتی اگه هفته ای یه بار باشه ،
    کاش همه ی ما بفهمیم هر روز حتی 3 و 4 دقیقه چیزی جدید ببینیم و بشنویم و با خودمون باشیم…………مرسی دکتر مثل همیشه قابل تامل و زیبا و پرحرف کن یکی مثل من که کلا ایجاز بلد نیست……….

    [پاسخ]

  4. آقای دکتر شما هم سیگار:(

    میشه نکشید لطفا!؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۷ ب.ظ:

    میشه به موضوعات اصلی متن بپردازید و مراقب باشید درگیر حواشی غیرمربوط به خودتان نشید؟؟!!!!

    [پاسخ]

    کیک کشمشی پاسخ در تاريخ اسفند ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۱ ق.ظ:

    ببخشیدا دکتر جونم ولی نه خیرم نمیشه!!! این عکس خودش یه جور تبلیغه، این همه عکس خوش کلاس از آلبرکامو هس، آخه چرا یه عکس سیگاریشو گذاشتی دکتر جون!!
    البته ما حظ متنشو وافر بردیم

    [پاسخ]

  5. بسیار عالی
    جناب دکتر عزیز ، تولدتونو تبریک عرض میکنم با تاخیر زیاد..
    با چند تاز دوستان قدیمی دورو بر 25 بهمن میخواستیم بیایم خدمتتون عرض ادب که قبلش چند بار بچه ها تماس گرفتند، که با اقای حبیبی هماهنگ کنند، که متاسفانه تشریف نداشتید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۹ ب.ظ:

    بی سعادتیه منه

    [پاسخ]

  6. سلام آقای دکتر…شما دوره ی disc رو برگزار نمی کنید؟
    الان خیلی جاها دیدم که این روش رو خیلی در موردش صحبت میکنن و دوره هاش رو برگزار میکنن، من mbti رو پیش خودتون البته اومدم و خیلی دوست دارم didc رو هم یاد بگیرم از شما…فکر کنم همپوشانی داشته باشن، درسته؟

    [پاسخ]

  7. کوفتگیه منجر شده به فوران لهیدگی

    حتی یه بارون هم ندارم. دوست دارم برم زیر بارون شسته بشم ولی اینجا و اینجا این خواسته منه و هرجا برم هر چی بخوام باید خشکسالی و کویر و قحطی باشه. من لعنتیم خیلی لعنتی

    [پاسخ]

    کویر هم زیباس پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۳ ق.ظ:

    دست بزن به زانو و از خدا کمک بخواه، به قول حافظ
    دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید…
    طعمی که تو لذت پیروی میشه چشید سیرابت نمی کنه، دوباره تلاشت رو بکن، اگه بخوای حتمن میشه

    [پاسخ]

  8. چند‏ ‏بار‏ ‏خوندمش‏ ‏چه‏ ‏دلنشین‏ ‏بود‏ آشنا‏ ‏بود‏ ‏‏حسى‏ ‏که‏ ‏بارها‏ ‏برام‏ ‏اتفاق‏ ‏افتاده‏ ‏بود‏ ‏اما‏ ‏من‏ ‏مثل‏ ‏شما‏ ‏بلد‏ ‏نبودم‏ ‏اینقدر‏ ‏زیبا‏ ‏روى‏ ‏کاغذ‏ ‏بیارمش‏ ؛مثل‏ ‏همهء‏ ‏دلنوشته‏ ‏هاتو‏ن‏ ‏به‏ ‏دلم‏ ‏نشست‏ ‏‏. مرسی

    [پاسخ]

  9. سلام
    ممنون چه زیبا وصفی بود آقای دکتر،
    با یه تاخیر نیم ماهه تولدتون رو تبریک میگم،
    و بخاطر نوشتنهایی به این دلچسبی که آدم رو به سمت خود خوبش برمیگردونه و امیدوار میکنه سپاسگزارم…

    پاینده و روبراه باشید همیشه…

    [پاسخ]

  10. سیگاری آتش میزنم ، به اندازه ۲-۳ پک ،چس دود میکنم ؛ میچسبه بهم حتی اگه هفته ای یه بار باشه ،
    موسیقی تموم میشه،
    سیگار تموم میشه ،
    بارون کم میشه
    و من شروع میشم،
    __________________________
    اگه همه اینا تکرار بشن شما تموم میشین!

    [پاسخ]

  11. جمله قشنگ و درستی بود ، باشد که بیدار شویم و شیرجه بزنیم :دی + آقای دکتر این لینک رو نمیدونم قبلا دیدید یا نه در مورد تیپ های شخصیتیه خیلی بانمکه 🙂 ، با خودم و آدمهای مختلف که تیپهاشون رو میدونم مقایسش میکنم بانمکترم میشه : ))
    https://www.pinterest.com/pin/368732288214000308/?z=1

    [پاسخ]

  12. اون چراق قرمز خیابون ظفر واقعا روی اعصابه. همانطور که دیروز اتوبان ستاری و گذر از مجتمع کوروش دردسره . همانطور که توی مترو جیغ و داد فروشنده ها اعصاب خورد کنه.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.