هر کسی شکست خودش را خودش برنامه ریزی میکند

image_pdfimage_print

شکست از نگاهی دیگر
طبق نظریه «تحلیل رفتار متقابل» با آنکه سرنوشت انسانها به دست خودشان نوشته شده (همان پیش نویس یا سناریوی زندگی) اما هر زمان آدمی اراده کند و بخش «بالغ» شخصیتش بیدار شود می تواند نتایج متفاوتی در زندگی اش رقم زند. آری می توان حلقه معیوبی که در آن گیر افتاده ایم را شکست و از این حلقه طلسم شده خارج شد و طعم تلخ تجربه شکستهای – حتی پی در پی – در آن را با طعم گوارای پیروزی جایگزین کرد. حلقه ای که با «نمی توانم، نمی توانم» گفتن های ناخواسته مان، تنها روز به روز بر استحکام اتصالات بین اجزای سازنده آن افزوده ایم.
مشکلات:
این سرمربی بزرگ (که با تیمش ۸ دوره قهرمان بازیهای لیگ جهانی شده است) و تیم قدرتمندش را می توانیم به مشکلات ریز و درشتی که در زندگی مان وجود دارد تشبیه کنیم که تمام قد در برابرمان ایستاده اند تا ما را شکست دهند.


فرض کنیم بازندگان بازی های زندگی و افرادی که در زندگی بارها شکست خورده اند هم دلیل شکست شان این بوده که هر بار در مقابل عاملی قدرتمند (مثل همین تیم والیبال قدرتمند برزیل) قرارگرفته اند و بنابراین هر بار در برابر این عوامل (مشکلات) قرار می گیرند خود را از پیش بازنده می دانند.
والد نقاد:
تماشاگران و طرفداران این تیم قدرتمند را هم می توان به «والدنقاد و سرزنشگر» درونمان تشبیه کرد که همواره آماده است تا پس از شکستمان جشنی از شادی به راه اندازد! و حقارت ما را یک بار دیگر به خودمان یادآور شود. (من همیشه شکست می خورم، من هرگز موفق نمی شوم و …)

اما آیا من با داشتن حریفان قوی (مشکلات زندگی)، تماشاگران آماده تشویق علیه من (والد نقاد درونی) و احساس ضعف در خودم (کودک سازگار و ترسوی درونی ام) همیشه محکوم به شکستم یا می توانم:
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
آلودگی «بالغ» شخصیت:
آلودگی «بالغ» با بخش «والد» شخصیتمان باعث می شود طبق اصول از پیش تعیین شده و جای گرفته در ذهنمان (پیامهای ذخیره شده در مخزن والدی مان) حرکت کنیم. آلودگی بخش «بالغ» با «کودک» شخصیت مان نیز سبب می شود تا دست و پا بسته فقط نظاره گر و شاهد اتفاقات زندگی باشیم و «ترسهایمان» مانع از حرکتی راهگشا در زندگی مان شوند.
در ادامه مثالمان می توانیم بگوییم:
آلودگی بالغ با والد:
ورزش اول کشورمان فوتبال و کشتی است و والیبال در آن جایی ندارد. والیبال مختص کشورهای صاحب سبک این رشته است.
آلودگی بالغ با کودک:
مگر می شود در برابر کشورهای صاحب سبک دنیا قد علم کرد؟
والد حامی و مهربان:
تا زمانی که بخش «والد حامی» شخصیتمان را فعال نکنیم و با خودمان مهربان نباشیم و نتوانیم استعدادهای درونی خودمان را شناسایی کنیم چه بسا با همان آلودگی «بالغ» شخصیتمان با قوانین والدی و ترس های جاخوش کرده در «کودک»مان وفادارانه به شکست خوردن هایمان پایبند بمانیم و درجا بزنیم!
اما خولیو ولاسکوی بزرگ (که او را می توان به بخش «والد حامی و مهربان مثبت»درونمان تشبیه کرد) آمد و او کسی بود که اعتقادی به گزاره های والدی نداشت. او با تصمیم به آمدن به ایران گزاره های والدی نقش بسته در ذهنش را قطعا دور انداخته بود:
والیبال الزاما مختص کشورهای صاحب سبک نیست؛
ایران کشوری است که جوانان بااستعدادی در ورزش والیبال دارد.
ایران می تواند حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
او آمد و با نگاهی بالغانه و مشاهده استعدادهای بالقوه در والیبال ایران کار را در کشورمان به دست گرفت.


او آمد و بزرگترین کارش این بود که احترام به نفس را به تک تک بازیکنان تزریق کرد. او عزت نفس بازیکنان را احیا کرد تا بازیکنان در خلوتشان بگویند من شایسته و لایق احترامم و من می توانم.
وقتی «بالغ» بیدار می شود:
زمانی که با یک «والد حامی» قوی باورهای خودمان را تغییر دادیم و شروع به کشف استعدادهایمان کردیم اگر برنامه درست و استراتژی صحیحی برای رو به جلو رفتن داشته باشیم، روز به روز در مسیر پیشرفت و ترقی قرار می گیریم و اگر با شهامت در این مسیر، ثابت قدم ماندیم و پیش رفتیم شاهد روزهای متفاوت در زندگی مان خواهیم بود.
ایران، با برنامه ریزی خوب سرمربی جدیدش قدم های اول را برای پدیده شدن در والیبال دنیا آرام آرام برمی دارد.


زمانی که عادت کردیم با احترام به خودمان زندگی کنیم دیگر به هر کسی اجازه نمی دهیم سکان دار زندگی ما شود؛ یعنی همان افکار بد و مخرب، دیگر راهی برای ورود به اعماق ذهنمان نخواهند داشت و این خوبی ها هستند که پشت در ذهنمان آماده ورود و هدایت گر مسیر زندگی مان خواهند بود.
با خود باوری القا شده و به بار نشسته در والیبال ایران، حتی زمانی که ولاسکوی بزرگ رفت به جای  او مربی بزرگ دیگری برای هدایت تیم به کشورمان آمد چرا که تیم ایران برای تداوم بخشیدن به موفقیت هایش دیگر نمی توانست هدایت خود را به دست افراد ناکارآمد و ضعیف بسپارد!

حال دیگر یاد گرفته ایم که چگونه عمل کنیم. احترام به خود کار خودش را کرده! فقط کافیست که با اعتماد به خودمان و سکانداری یک بالغ شایسته به مصاف حریفان (مشکلات) برویم و اینگونه است که می توانیم مشکلات را به زانو در آوریم.


و این بار برعکس همیشه، به شایستگی نوبت ماست که مشکلات را کلافه کنیم چرا که در مسیر درستی قرار گرفته و گام برمی داریم.

در نهایت زمانی که برای خودمان احترام گذاشتیم، به ناچار احترام دیگران را هم برخواهیم انگیخت و این دیگران هستند که اگر تا دیروز نمی توانستند باور کنند ما می توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم در برابر قدرت و شکوه اراده ما تعظیم خواهند کرد…

                    ایران؛ قدرت جدید والیبال جهان

 


دکتر بابک اکبری ، مدیر بنیان سلامت فکر و مدرس نظریه تحلیل رفتار متقابل است که به خواهش من این نوشته را که به دوران جام جهانی والیبال برمیگردد ، بازنشر کرده است


سومین دوره آشنایی حرفه ای با نظریه کودک بالغ والد برای زندگی توانگرانه ( جلسه اول رایگان)

 

 

23 دیدگاه در “هر کسی شکست خودش را خودش برنامه ریزی میکند

  1. سلام استاد
    ممنون از متن فوق االعاده تون من عاشق مبحث تحلیل رفتار متقابل هستم و ازتون خواهش کنم که بیشتر در رابطه با این موضوع مطلب بگذارید . خواندن کتاب ماندن در وضعیت آخر را به دوستان علاقه مند پیشنهاد می کنم دکتر جان من کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد را که بارها پیشنهاد کرده بودید خوندم اما به نظرم زیاد کاربردی نبود .

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    من تازه اولین تجربه کاریمو توی یه شرکت معتبر حدود یک ماهی هست که شروع کردم، مشکلی که من دارم تو ارتباط با بچه های شرکته
    اونا همشون بیشتر از 3 ساله که اونجا هستن و گویا دوست ندارند منو تو جمع خودشون بپذیرند.
    علیرغم اینکه من دختر محکمی هستم ولی در این مورد کم آوردم چون بیشتر از زمانی که بخوام تو خونه باشم تو محل کارم هستم، به نظرتون برای ارتباطم با ادما نیاز هست که دوره خاصی شرکت کنم یا کتابی در این زمینه میتونید به من معرفی کنید؟
    ممنون میشم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ ق.ظ:

    لطفا فقط از سامانه پرسش و پاسخ سایت استفاده کنید برای سوالات خود :
    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  3. سلام
    با اجازه از آقای دکتر شیری
    فکر می کنم کتاب از بدبینی به خوش بینی دکتر مارتین سلیگمن بتونه موثر باشه.
    من این کتاب رو دارم می خونم. و تازه وارد بخش تمریناتش شدم.

    [پاسخ]

  4. .این پست خیلی مناسب حال من بود .استاد بعد از 7 ,8 ماه کار ,اونم با قدرت که تمام سعی و تلاشم رو کردم البته بدون هیچ چشمداشتی امروز بهم گفتن دیگه نیا .این دومین شکست کاریه منه .برای خودم خیلی ناراحتم .

    [پاسخ]

  5. بسیار عالی
    بالغ رو چطور تقویتش کنیم ؟!؟!
    من پرم از آلودگی ذهنی والد و ترس های کودکی … ذهنمو پاک کردم و شناسایی کردم این الگوهای مخرب رو – حالا بالغ رو چطور تقویتش کنم ؟!
    خسته م کمی …

    [پاسخ]

  6. من سه هفتس میرم امتحان رانندگی میدم یه بر راهنما نزدم افسر گفت رد اشتباه از من بود ناراحت نشدم
    هفته بعدش رفتم امتحان دادم افسر گفت پارک بزن عالی پارک دوبل زدم گفت پارکینگ بود اجازه نگرفتی رد اشتباه از من بود باز ناراحت نشدم
    دفعه سوم دیروز با اعتماد به نفس کامل نشستم همه کاری عالی انجام دادم دیگه بهم گفت بایست راهنما زدم و ایستادم منتظر بودم تشکر کنم که داره قسمت قبولی رو تیک میزنه یه دفعه درکمال ناباوری دیدم خودکارش نصفه خطی روی قست قبول بو رو برداشت و مردود رو تیک زد…میگم اخه چرااااااااااااااااااااااااا
    میگه پارک و دور دو فرمون رو بایدسریعتر انجام بدی………………………بهش میگم جناب سرهنگ نفر قبلی رو ه قبول کردین 2 بار ماشین رو خاموش کرد و ………
    خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا اینا کین دیگه
    برگه خالی من که جلو هیچ خطایی علامت نخورده بود شروع کرد ب تیک زدن الکی
    دیروز واقعا از این قضیه به شدت ناراحت بودم حالا این قضیه که یک بی عدالتی کوچک است الان که این مطلب رو خوندم انرژی گرفتم و هفته بعد میدونم
    و این بار برعکس همیشه، به شایستگی نوبت من است که مشکلات را کلافه کنم
    حالا این حق کشی که در مقابل ناداوری کشتی سعید عبدولی که امتیازشو ازش گرفتن هیچی نیس..

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۰۶ ب.ظ:

    عسل جون واقعا تبریک میگم بهت به خاطر اراده قوی ای که داری ، بیا همینجا خبر موفقیتت یا تجربه تازه ای که آخرش به موفقیت میرسه رو به ما هم بگو که ما هم انرژی مثبت بگیریم ازت 🙂

    [پاسخ]

  7. معرکه ست کلام تاثیرگذارتون….
    برای یک تجربه ی سریال هم با کارگردانی کار می کردیم و دقیقا تو اوج بازی های والیبال ایران و برد های پی در پی شون بود…گروه خسته بودن از چند ساعت ضبط وسر پا ایستادن که آقای کارگردان اومد و با یک جمله ای که لحنش خیلی در اون لحظه خاص شده بود گفت : دیدین؟! بازم بردن بچه ها! … اصلا انگار تمام مدت ذهنش سر صحنه نبود، و تمام مدت داشت این تشویقات رو به وجود خودش هم تزریق می کرد…وقتی به زبونش اورد لحنش یه گروه رو از خستگی دور کرد …

    [پاسخ]

  8. برای رهایی از افکار منفی و قضاوت نکردن منفی اولیه در مورد مسایل چه کار باید کرد . لطفا در این زمینه کتابی معرفی نمایید.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.