جایی از فرهنگ است که میگریم ( بازنشر)

image_pdfimage_print
k169میخواهم از فرهنگ بنویسم
دهها کلاس میروی ، صدها کتاب میخوانی درباره کسب و کار و start up و mba و…چقدر زحمت میکشی که خودت و کارمندات بهتر کار کنند و حس بهتری داشته باشن ، فضای کاری فراهم میکنی که دغدغه اش پروتکلهای بین المللی خدمات باشد ، اون وقت طرف به صرف اینکه ارتباطاتی دارد انحصار پخش فلان سیگار را در فلان شهرستان دور در اختیار میگیرد و با ۲۲ سال سن به اندازه همه زحمات تو و تیمت و کلی از آدمهای مثل تو ، درآمد دارد بدون اینکه مالیاتی دهد یا حتی دفتری مشخص داشته باشد و حتی نونی واسه چند تا ادم فراهم کرده باشد
——————————
عزیز تهیه کننده ای برایم میگفت ، فلان خواننده ارزشی فقط واسه play back یک track یعنی بیاد و لب بزنه ۷ میلیون میگیره اون وقت ادعا داره واسه نسل انقلابی جای یک خواننده خالی بوده و ایشون پر کرده
——————————
۶ سال قبل نماینده سابق لار در مجلس، بعد سخنرانی رایگانم در گردهمایی لاریهای تهران، برام گلایه میکرد از دستمزد ۳ میلیونی دعا کمیل خوندن فلان روحانی ارزشی …
—————————
در نوجوانی ام مردانی دیدم که برای یک عمر بیداری کفایت میکند ، من شهید علیرضا ناظم را دیده ام ، شهید آوینی را نیز شخصا در دفتر روایت فتح دیده ام و تمام نوجوانی ام با فضای مردان بی ادعا گذشته  ، بنابراین شامه ای به نسل من داده شده که میتونه تعفن را تشخیص بده ؛ طرف تو شورای شهر یه شهری کار میکنه که واسه کارچاق کنی هایش  دههامیلیارد تومان به جیب زده ، چنان از امام حسین در یک برنامه حرف میزنه ، انگاری نورچشمی اباعبدالله است ! الله اکبر به این وهم! مگر میشود نام امیرالمومنین بر زبان داشت و قلبمان اینقدر قلعه معاویه شود؟؟؟ و
قران  در  سوره مبارکه الکهف آیه ۱۰۳ و ۱۰۴ میفرماید :
قُل هَل نُنَبِّئُکُم بِالأَخسَرینَ أَعمالًا ؟ الَّذینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیاهِ الدُّنیا وَهُم یَحسَبونَ أَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعًا
بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند!»

وقتی رییس قوه قضاییه درباره تشویش اذهان عمومی میگفتن یاد زخمی افتادم که عفونت کرده و برای جلوگیری از بوی بدش روش را هی پانسمان کنیم…خب میزنه به استخوان…پا قطع میشه.
————————
اینهایی که نوشتم باعث نشده ناامید بشم  گو اینکه در وظایفم  کم کاری نکرده ام ؛ خواستم بگم راهی نداریم جز اینکه به سمت جلو بریم و درست کار بکینم و فرهنگش را یاد بگیریم

41 دیدگاه در “جایی از فرهنگ است که میگریم ( بازنشر)

  1. خیلی جالبه..اینجا هر کی کامنت گذاشته انگار خودش زلال و پاک و معصومه…و همه دور و بریاش ظالمن و حق خور و دیوصفت.شاید خوب باشه به خودمونم یه نگاهی بندازیم.شاید ما هم از نظر دیگران دیو باشیم و اونا خودشونو پری ببینن و در مورد ما اینطوری صحبت کنن.
    عیب کسان منگر و احسان خویش
    دیده فرو بر به گریبان خویش

    [پاسخ]

  2. با سلام.سوال دارم معترض نیستم.جناب دکتر شیری من همیشه با خودم فکر میکنم آیا میتونم یه ماشین 500 میلیونی بخرم در حالیکه اطرافم (نمی گم نون شب ندارندولی میتونم بگم گوشت رو چند ماه یکبار میخورند) یا خانواده هایی که مشکل مالی در آستانه طلاق ومعتادانی که میتونن برن کمپ و…؟ممنون میشم جواب بدید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۰ ق.ظ:

    بستگی به شما داره
    اگر بیماری داشته باشید که معلوم نیست چقدر چشم و دست و پاتون کار میکنه و میخواهید به جای سرمایه گذاری ملک برید سراغ انتخابهای دیگرتون ، اون ماشین انتخاب خوبیه
    اینکه بخواهید اون پول را صرف معتادان یا سایر مثالهاتون کنید نیز بستگی به شما داره
    ممنون هستم که خودتون نیز فکر دارید

    [پاسخ]

  3. هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. شیعیان امیرالمومنین(ع) نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و…. را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می‌آید. منتها ما چه می‌کنیم؟ این انوار را حفظ نمی‌کنیم.
    ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می‌شود نماز شب می‌خواند، صبح می‌نشیند غیبت می‌کند. نور نماز شب رفت! با یک حرف تلخ این نورها از بین می‌رود.

    من تعجب می‌کنم از بعضی‌ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته است. بار 21 به او می‌گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می‌گوید: «نه من نمی‌توانم. دوستان همه دارند می‌روند عمره. من چطور نروم؟»
    حالا به این خانم شما بگویید این همه عمره رفتید، مساله اخلاق را در خانه رعایت می‌کنید؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می‌روی اما یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا یک آقا فرقی ندارد. آقا بداخلاق شود، عبادتش ضایع می‌شود. خانم بداخلاق شود، عباداتش ضایع می‌شود.

    *
    مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می‌آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود؛ شواهد را جمع کند و حکم کند.
    اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می‌ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می‌دهد، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید.

    اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می‌دیدیم، صرف نمی‌کرد امام حسین در راهش شهید شود. خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه “سید سکوت” چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.
    ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: عمداً نماز نخواندن، به ناحق آدم کشتن، عقوق والدین و آبرو بردن. این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند.

    پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟
    می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت: «آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها، آبرو می‌برند!

    عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌برند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله… توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند.
    امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.

    *
    گناهکار چند نوع است. عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند. سوز و گداز دارند. توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.
    اما اگر نه، دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می‌شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.

    دوره‌ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده‌اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین، طرف می‌نشیند چشمش را هم می‌بندد و می‌گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و…. دین به همین سادگی است؟

    همه الان صاحب معارف شده‌اند! همه عارف شده‌اند! به جوانی گفتم چرا می‌روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می‌دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند… ما یک آسپرین از دست غیر متخصص نمی‌خوریم بعد درباره دین…

    *
    فرد وارد بازار قیامت می‌شود، فکر می کند خبری است. تعجب می‌کند؛ خدایا پس چه شد؟ نمازها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی…
    جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می‌خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی، برو درستش کن… از خانه شروع کنید.
    جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می‌زنند… ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟

    *
    تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده‌ای می‌گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سروصدا راه می‌انداختند تا کسی قرآن را نشنود. دسته دیگر می‌گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می‌گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این‌ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قرآن هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر(ص) جنگیدند… قرآن ظرایفی دارد که متقین می‌فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.

    *
    اول مظلوم از انسان‌ها، امیر المومنین(ع) است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می‌شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم اما… اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می‌شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.
    ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را سه ساعت طول بدهیم. اگر استادی و نورانیتی داری، مختصر توضیح بده! وسط دعا هرچه شعر بلد است می‌خواند. همه بیچاره می‌شوند. جوان‌ها زده می‌شوند. می‌گویند جوان نمی‌رود دعای کمیل. خوب تو نمی‌گذاری!

    مولوی می‌گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه‌ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده‌اند؟ گفتند برای صدایت! گفت صدای من که بد است.
    گفتند این مسیحی‌ها 6 ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می‌خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی‌خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.

    *
    شیطان را باید شناخت. شعار می‌دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما به شیطان رو می‌دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه‌های پر درخت تبریز بازی می‌کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه‌ها بلند شد… یک بچه عقرب پیدا شده بود کمی از مورچه بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک. بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک‌تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می‌خواهد. شما الان نمی‌توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی می‌آید در آستین آدم. شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است، این طور بگویید روبروی خدا ایستاده‌اید. شیطان قوی نیست، موذی است.
    خداوند در قرآن می‌فرماید کسی بر بنده من تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می‌روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر کنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و به وظیفه عمل کنید، مطمئن باشید شیطان می‌رود.

    *
    دعا از معجزات قولی پیامبر(ص) است. آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی‌دهد، همه کارهایش درست می‌شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!
    آقایان حیف تان نمی‌آید مادرها را اذیت می‌کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: «بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟» دست مادر که بالا می‌رود بلاها از شما دور می‌شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می‌رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می‌رنجاند، قبول باشد!

    از سخنرانی استاد فاطمی نیا

    [پاسخ]

  4. چشم نمی نویسم ، صحبت های شما را هم قبول دارم اما با نحوه بیان کردنش مشکل دارم
    باقی بقایتان

    [پاسخ]

    حافظ پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۵ ق.ظ:

    بعید می دانم!

    [پاسخ]

  5. من در همان نظر بالا هم دستمزد اجباری را با صله اختیاری مقایسه نکردم و گفتم که اصل صله دادن سفارش شده است اما تاکید هم کردم نه به اجبار ، جالب این است که خب شما اجباری نداری که فلان مداح را برای مراسمت دعوت کنی وقتی دوست نداری فلان مبلغ را بدهی حرف من این است که چه لزومی داره به اجبار پول مداحی داد ، یعنی اگر مراسمی با حضور فلان مداح برگزار نشود آن مراسم ، دیگر مراسم نیست؟
    در مورد آن خواننده هم به هر حال ایشون طرفدارای خاص خودش را داره هر چند که بعضی ها آهنگ و متن هاشون را دوست نداشته باشند .ایشان هم حضورشون نیاز بود حتی اگر به قول شما برای نهادهای دولتی بخواند ، بفرمایید کدام خواننده الان برای ارزش های پایمال شده انسانی می خواند!
    صحبت من این است که صرفا چون نظر این خواننده با شما تفاوت دارد دلیل بر این نمی شود که کار اشتباهی می کند! اگر بنا بر این است که بساط ادعا جمع شود چه ایرادی دارد که نسل جوان مذهبی تر هم خواننده ای برای خود داشته باشند. و نظرشان را در قالب آهنگ های ایشان بشنوند.
    مثل برخوردی که با استاد افتخاری عزیز شد صرفا بخاطر این که فلان سیاستمدار از ایشان حمایت کرده بود به یکباره همه خاطراتی که از بهترین آهنگ های ایشان در ذهن داشتیم همه را فراموش کردیم و شروع کردیم به فحاشی !
    مردم ، وقتی اکثریتی از آنان مد نظر است خیلی خوب می دانند که چه باید بکنند همان چیزی که به آن خرد جمعی می گویند. اگر خرد جمعی طبقه مذهبی تر مداح خاصی را دوست می دارد فارغ از بیزینس ایشان است و اگر خواننده ای را دوست تر می دارد حتما دغدغه هایش را در آثار آن خواننده بیشتر یافته است. و فکر می کنم بهتر هم این است که بگذاریم خود مردم انتخاب کنند که یک خواننده را بپذیرند یا نه چرا که اگر پشتیبانی طرفدارها نباشد قطعا حمایت های دولتی هم کاری از پیش نخواهد برد حتی اگر به قول شما نماد یه فاجعه در ارزش های جبهه و جنگ باشد.
    و مثل همیشه خواهش می کنم رفتار یک شخص با ظاهر مذهبی را به همه مذهبی تر ها ربط ندهیم ، چه اینکه وقتی از یک شخص با ظاهر مذهبی اخلاق خوبی می بینیم فکر می کنیم خب همینطور باید باشد ولی اخلاق بدش در ذهن می ماند.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۶ ق.ظ:

    شما استعدادعجیبی در متوجه نشدن دارید! اینکه بدیهی بود که بچه های مذهبی میتونن سلیقهخاص خودشون را داشته باشند! اشاره ما به این بود که “اجبار” از سوی خود خواننده ایجاد شده ؛ کسیکه دم از ارزش میزنه نبایداین الزام پولی را ضمیمه کارش کنه
    بانو! ما زیر دست مداحان قدیمی تهرون بزرگ شدیم و میفهمیم پاکت چه معنی داشت و عزت نفس مداح اهل بیت یعنی چی. الان شما با یک بیزینس طرف هستی که فی نفسه اشکالی نداره، اشکال در جمع نا ممکن “ارزشی بودن” و دستمزدهای میلیونی گرفتن است
    کلمه ارزشی را یدک نکشند ، قبول کنند مثل بقیه خوانندگان هستند ، جامه دلق و ریا می افته زمین و یکرنگ میشن
    لطفا دوباره ننویسید میتونید گوش نکنیدو ….چون مطمئن میشوم دغدغه نویسنده را اصلا نمیخواهید قبول کنید

    [پاسخ]

  6. آقای دکتر با تشکر از همه پستهاتون و زحماتتون ، ازتون درخواست میکنم که پستهای صرفا روانشناسی بیشتر بگذارید . این اطلاعات راجع به فرهنگ و جامعه و … رو توی صدها سایت خبری و سیاسی و اجتماعی دیگه میشه خوند و روش بحث کرد و تاسف خورد و البته کاری هم از دستمون برنمیاد . من همیشه طرفدار پر و پا قرص سایتتون بودم و هستم اما اخیرا هر موقع که میام تو ساییتون که باز هم ازتون چیز یاد بگیرم و استفاده کنم انرژیم میاد پایین و افسردگی سطحی میگیرم . اینها موضوعاتی نیست که ما بتونیم در موردش کاری کنیم و هر چند که تو جمله آخرتون گفتین که هدفتون ناامیدی نیست اما به غیر از ناامیدی واقعا حس دیگه ای حداقل به من نمیده ، ضمن اینکه اگه دقت کنین زیر این نوع پستهاتون و تو کامنتها همیشه یه بازی “قربانی بازی” راه میفته ، ( یادم به پست “باید دختر باشی” و کامنتهای زیرش افتاد و اینکه تا مدتی بعد از خوندنش حس میکردم چقدر به عنوان یه دختر بدبختم و خودم نمیدونستم ! ) … من ازتون چیزهای مختلفی یاد گرفتم که جای دیگه واقعا امکانش برام نبوده ، با شخصیت شناسی آشنا شدم ، با یونگ آشنا شدم ، با یه سری ایده ها و طرز دید قشنگتون نسبت به زندگی آشنا شدم که برام لذت بخش بود ، معرفی کتاب و غیره و غیره و پست معروف مردان حال به هم زن ( که همچنان منتظر نسخه زنانش هستم ) و دهها پست عالی دیگه … توی یکی از کامنتها یکی از شاگرداتون گفته بود که از شما یاد گرفته : “واسه چیزایی که دستمون نبوده و نیست انرژی الکی نذاریم.” ، خواهش میکنم انرژیتون رو بیشتر روی مسائلی بزارید که امکان یادگیریش هیچ جای دیگه ای فراهم نیست … من دغدغتون رو کاملا درک میکنم و مطمئنم که اگه دهها نفر با من مخالفن که چشم ها رو نباید روی واقعیت بست و باید این حرفها گفته بشه صدها نفر هم با من موافقن که بهتره انرژیمونو رو مسائلی بزاریم که به جای غصه خوردن و تاسف خوردن و نا امیدی منجر به رشد و یادگیری و پیشرفت خودمون و جامعمون میشه ، با سپاس فراوان از زحمات شما که واسه رسیدن به این هدف تلاش میکنید و علمتون رو بی منت در اختیار دیگران قرار میدید .

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۵ ب.ظ:

    بیشتر خوانندگان این سایت جزو ارادتمندان آقای دکتر هستن ولی به نظرم گاهگاهی تلنگر برای عده ای لازمه،وقتی شفاف مسائل رو بشه شاید کسانی عبرت بگیرن ودنباله رو و منفعل نباشن.چند بعدی بودن جزو ویژگی های آدم های بزرگ هست.بهتره در کنار طرح مسائل روان شناختی و برای درست زیستن، سبک وسیاق معدود آدم هایی هم رو به نقد بکشیم.
    در مورد پست «باید دختر باشی» یادم هست که مثلا خودم نگاه جنسیتی به مسئله نداشتم و معضلات پسرهارو در دوران گذار مطرح کردم.
    و در پایان دوبار کامنتت رو خوندم:با پختگی خاصی نظرت رو نوشتی مژگان خانم.ممنون.

    [پاسخ]

    ضیاء پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۲ ب.ظ:

    اتفاقا بزرگترین ایراد ما این هست که قدرت خودمون رو دست کم گرفتیم. فکر می کنیم هیچ توانایی نداریم و کاری از دستمون برنمی آد.
    یادمون باشه، در اکثر موارد، اگه الان کسی رفته شده بالادستی و داره حق مارو می خوره، به خاطره اینه که خود ما خواستیم و این اجازه رو بهش دادیم که بره بالا و این کارو انجام بده.
    این من و شما بودیم که اجازه دادیم فرهنگ مون تا این اندازه تیکه پاره بشه و چیزی ازش نمونه.

    عذر می خوام اگه کامنت من سطح انرژی شما رو میاره پایین.

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۸ ب.ظ:

    مشاور عزیز خیلی ممنونم از حسن نظرتون و البته منم عبرت آموزی رو قبول دارم اما کجای این قضیه که فلان روحانی و فلان خواننده دستمزد چند میلیونی میگیرند و صدها نفر ارتباطات قوی ای دارند که من و شما نداریم عبرت آموزه ؟ قطعا اگه در ادامه میخوندم که خب با این آدمها برخوردی شده یا تو زندگی با چالشی رو به رو شدند به خاطر انعکاس رفتارشون یا سرشون به سنگ خورده یا هر چیز دیگر شاید میشد که عبرت گرفت و در اینصورت من هم با شما موافق میبودم ، در هر صورت ممنونم از لطفتون .
    آقای ضیاء فک میکنم شما متوجه منظور من نشدید من نگفتم که بی خیال فرهنگ و جامعه بشیم و نگفتم که هیچ کاری نمیتونیم بکنیم و هیچ توانایی ای نداریم … حرف من این بود که توانایی هامون رو گسترش بدیم تو مواردی که میتونیم کاری انجام بدیم ، به جای فکر کردن و حرف زدن در مورد صدها کاری که نمیتونیم بکنیم تمرکز کنیم رو صدها کاری که میتونیم بکنیم و اینکه چطور بهتر انجامشون بدیم … بهتره سوپرمن بازی درنیاریم ! و این واقعیت تلخ رو بپذیریم که متاسفانه اتفاقات ناخوشایندی توی مملکتمون میفته که کاری از دست من و شما به طور مستقیم در موردش برنمیاد مگر اینکه همه به خودمون این تعهد رو بدیم تو جایگاهی که هستیم بهترین باشیم و مطالب و پندهای روانشناسی آقای دکتر حداقل به من و صدها آدم دیگه این کمک رو کرده . قطعا اگه من رئیس دادگستری یا کارمند فلان وزارت یا نماینده مجلس یا امام جمعه و … بودم و قدرت و نفوذ داشتم و این پست رو میخوندم حتما پیگیری میکردم از آقای دکتر و خوشحال هم میشدم که تونستم تو جایگاه خودم مفید باشم . اما اکثر مخاطبان این سایت آدم های معمولی ای هستند که این جایگاه و قدرت رو ندارن و حرف زدن در مورد اینکه چیزهایی هستن که کاری در موردشون نمیتونیم انجام بدیم میتونه ناامیدشون بکنه . ممنون از اینکه با تقویت حس سوپرمن بودن تو وجودم سطح انرژیم رو بالا بردید 🙂

    [پاسخ]

  7. من معتقدم (یعنی معتقد بودم) که باید کار رو کامل، درست و دقیق انجام داد و باور دارم اگر همه اینطور بودن الان وضع خیلی بهتر بود.
    ولییییییی!!!!
    وقتی وارد جایی میشی که کار گروهی انجام میشه و کامل تر و دقیق تر و با performance خیلی بالاتر کار میکنی به اونایی که قبل تو اونجا بودن فشار میاد! در این مواقع دو حالت پیش میاد! یا زیرآبتو میزنن که پرتت کنن بیرون! یا پیش خودشون میگن چقد خره! بذار هرچی کاره بریزیم سرش! و عملا کاری باهات میکنن که خودت فرار کنی!
    در نهایت تا یه جایی دوام میاری و بعد میشی مثل خودشون!
    مگر این که کار مال خودت باشه! مثلا خانه توانگری داشته باشی بتونی هر مدلی که دوست داری مدیریتش کنی!
    من طی 7-8 ماه اخیر هرجا که کار کردم به این نتایج رسیدم
    دکتر جان شما ناامید نمیشی ولی ما که زیر دستیم میشیم

    [پاسخ]

    Pari پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۳ ب.ظ:

    دقیقا آقا میثم من هم بعد از ده سال کار به این نتیجه رسیدم حتی گاهی با خودم فکر میکنم که چقدر احمق بودم که مثل سایرین از موقیتهایی که داشتم به نفع خودم استفاده نکردم واقعا آدم میمونه که چی درسته و چی غلط

    [پاسخ]

    ضیاء پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۵ ب.ظ:

    آقای دکتر در ادامه کامنت آقا میثم؛ خواهشا دوره ای رو برای مهارت “جِر دادن در مواقع خاص” دایر کنین.
    چون واقعاً در خودم این نیاز رو می بینم. گاهاً جاش میوفته.

    [پاسخ]

    ضیاء پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۸ ب.ظ:

    الان این نظر رو خوندم؛ خجالت کشیدم.
    قصد جسارت نداشتم 🙁

    [پاسخ]

  8. 7 صبح جمعه. کلاسم دیر شده. میگم دربست؟ میگه بیا بالا دخترم. صدای نوحه داره کر میکنه گوش آدمو. تسبیحم از دست راننده نمیفته. موقه پیاده شدن تقاضای 2 برابر پول میکنه. میگم کرایه انقدره و شما میخای اضافه بگیری. منصفانه نیست. صداشو میره بالا و پولی که دادمو پرت میکنه. من پولو میدم و میرم جلوتر که ازخیابون رد بشم. با سرعت میپیچه جلوم و دادمیکشه … خانوم ( فحش رکیک رو بذارید جای 3 نقطه) انقدر عقب جلو میکنه ماشینو من به سختی رد میشم که بهم نزنه. عابرا با تعجب به من نگاه میکنن و فحشای رکیک ادامه داره….

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۸ ب.ظ:

    برای اینکه امام حسین اینا کسیه که به خاطرش میشه فحاشی کرد، بی ناموسی کرد
    امام حسین براسون وجه المصالحه هر تاریکی است
    و او میفرمود که مصباح الهدی است

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    من تا بخواید از این تجربه ها دارم، آدمایی با ظاهر فریبنده، همشونم شاخدارن نمیدونم کدومو بگم!
    یه بار دکتر واسم نسخه ای نوشته بود که داروهاش گیر نمیومد، چندین داروخونه رفتم تا بالاخره یکیش گفت داریم. نسخه رو دادم و نشستم تا نوبتم بشه. خیلی شلوغ بود. 20 دقیقه گذشت که یه آقای 50 به بالا با ظاهر کاملا مذهبی و با انگشترهایی بیشمار وارد شد، نسخه اش رو داد و کنار من نشست و پرسید که چند دقیقه منتظر بودم. هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که رفت یه صحبتی کرد و نسخه اش رو بهش دادن، داشت حساب می کرد که رفتم جلو و اعتراض کردم. مسئول داروخونه عذرخواهی کرد و گفت که چون نسخه ها خیلی زیادن قاطی شدن و این آقا گفته که خیلی وقته منتظره، وقتی اعتراض کردم که این آقا 20 دقیقه بعد از من اومده داد و هواری راه انداخت که بیا و ببین، “من خیلی زودتر از شما اومدم نسخه رو گذاشتم و رفتم بیرون” ….. “داری به من تهمت میزنی” …. و در حالی که من مات و مبهوت بودم: “صداتو برای من نبر بالا”!!!!!!!!!!!!!!!
    خلاصه من داشتم منفجر میشدم و اون ادامه میداد، من فقط تونستم بگم باشه آقا ما آبرو داریم ولی بدون حق الناسه اون دنیا نشونت میدم.
    داد و هوار کنان رفت بیرون.
    شاید بدترین قسمتش اون آدمای تعطیلی بودن که حق اوناهم ضایع شده بود ولی فقط می گفتن صلوات بفرستید.

    [پاسخ]

  9. با سلام
    آقای دکتر عزیز، در طی چند ماهی که با سایتتون آشنا شدم متوجه شدم که درد جامعه و مردم دل شما رو هم به درد میاره و ازین دست انسانهایی نیستید که بگه بیخیال. به من چه و این برای روح ما جوونها التیام بخشه. چون وقتی میبینیم آدمهای خوب هنوز هم وجود دارند واقعا باعث امید ما میشه. متاسفانه یا خوشبختانه یکی از خواص بالغ شدن و بزرگ شدن روح آدمی اینه که از منیت خارج میشه و نمیتونه نسبت به دردهای دیگران بی تفاوت باشه. من فارغ التحصیل مقطع دکترا از دانشگاه تهران هستم و متاسفانه در طی مدتی که دنبال یه کار مناسب هستم، انقدر دروغ دیدم و شنیدم، اون هم از آدمهای به ظاهر متشخص و تحصیلکرده و به ظاهر مودب که خیلی باعث غصه خوردنم میشه. به خصوص که مسلمان هم هستیم و دروغگویی کاری مذموم در دین ماست. الان افکار مردم جوری شده که هر کس به فکر منافع خودشه، حتی اگر به قیمت آسیب زدن به منافع و شخصیت و روح انسانی دیگه باشه. امیدوارم روزی برسه که در کشورمون انسانها مطابق دانش و لیاقتشون به جایی برسند. نه به دلیل پول پدرشون.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۱ ق.ظ:

    فاطمه عزیز
    همانطور که نوشتید هر کسی به فکر منافع خویش است
    اما منافع بزرگتر تک تک ما در گرو تامین منفعت دسته جمعی است…فهم این موضوع به اندازه 100 سال بعد از مشروطه بیشتر وقت میخواهد برای مردم ما؟؟؟

    [پاسخ]

  10. همین کارا رو میکنیم که کشور به ظاهر اسلامی ما میشه ایـــن !!!! اروپا و غربم میشه اون !!!
    اونوقت میشینیم ُ حسرت همه چیز اونا رو مبیخوریم … حسرت همه چیشو !!!
    وقتی توی کارمون تعهد نداریم دیگه از این بهتر نمیشیم !
    همه خودخواه شدن … فقط به فکر خودشون هستن .. یه ذره به اطرافشون نگاه نمیکنن ! حداقل بخاطر خدای خودشون … !!!

    ای کاش حداقل ” آزاده ” بودیم .. یا کمتر لاف دین و خدا رو میزدیم !

    [پاسخ]

  11. واقعا خیلی سخته خیلی موقعها خوب بودن و کار درست رو انجام دادن. چون خیلی مواقع نه تنها هیچکس قدر کار درست رو نمیدونه بلکه اگه کار غلطه رو انجام بدی کمتر تو دردسر میفتی و کارت زودتر راه میفته و…
    مهم اینه که تو هر شرایطی دست از انجام کار درست برنداری چه بقیه قدرش رو بدونن چه ندونن

    [پاسخ]

  12. به شب نشینی خرچنگ های مردابی / چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
    سلام استاد، مثل همیشه استفاده کردیم، نوشته هایتان بواقع یُدرَک و لایوصف است. برقرار باشید.

    [پاسخ]

  13. خب خیلی جاهای دیگه هم از این ریخت و پاش ها هست متاسفانه
    یک خواننده هم شب عروسی شما میلیون ها تومن پول می گیره چرا فقط کلید کردید روی اون خواننده ارزشی که طرفدارهای خودش را داره ، و اتفاقا به نظر من هم جای اینطور خواننده ای توی خواننده ها خالی بوده کسی رو مجبور نکردن که حتما اون خواننده رو بیاره برام جالبه که همه بسیج شدن بر علیه ایشون چون که داره یه کار متفاوت می کنه ، حضرت رضا سلام الله علیه هم به دعبل صله دادند و حضرت باقر علیه السلام به کمیت صله دادند ، امام صادق جانم به فدایش به اشجع اسلمی صله دادند حتی امام موسی بن جعفر روحی لک فداک به پیرمردی که سه بیت شعر در رثای اباعبدالله خواندند صله دادند. کسی صله رو به اجبار نمی ده مطمئنا پس چه لزومی داره حتما توی یه برنامه شخص خاصی بیاد وقتی شما راضی نیستی به هزینه ای که می کنی !
    فلان خواننده هم میلیون ها تومن پول میگیره و شیش و هشت میخونه این دلیل نمیشه که دست بگذارید روی یک شخص خاص فقط چون که عقایدش با شما فرق می کنه !
    مگر اون کسی که 3 میلیون میگیره و دعای کمیل میخونه به زور این پول رو میگیره ، ما هم دعای عرفه برگزار می کنیم وقتی بودجه مون نمی رسه فلان مداح را بیاریم خب یکی رو میاریم که به حد وسعمون باشه و با رضایت کامل حق اون رو میدیم .
    چرا دست میگذارید روی دستمزد فلان مداح و فلان خواننده ، چرا نمی فرمایید فلان فوتبالیست چقدر می گیره چرا دست میگذارید روی دیگ های نذری اباعبدالله وقتی توی یک عروسی فلان بازیگر مشهور میلیاردها تومن اسراف میشه !
    چرا دست میگذارید روی سفرهای زیارتی و فغان و آه ناله که ای وای پول مملکت رفت تو جیب عرب ها و ایرادی به سفرهای میلیاردی آنتالیا و مالزی و تایلند نمی گیرید.
    خب اگر قراره انتقادی باشه باید به هر دو طرف باشه !
    ما منکر این نیستیم که ایراداتی هست مطمئنا ولی دلیل نمیشه که فقط چون که کسی اسم ارزشی رو داره همه ایرادات متوجه آن ها باشه !

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۴ ب.ظ:

    زهرای گرامی
    شمادچار دوئیت هستید و میگید دو طرف! ما اصلا دو طرفه نمیبینیم مذهبی و غیر مذهبی، ما میگیم اگر دین، مستقیما، بساط دنیا جمع کردنه پس اینهمه ادعای ارزش و دستگاه اباعبدالله و …ادعایی بی اساس بیشتر نیست
    خواهش میکنم کمی نهج بخوانید و اینقدر صله ائمه اطهار را که اختیاری بوده مقایسه نکنید با” دستمزد اجباری ” فلان مداح و فلان خواننده
    ما معترضم به استفاده از علاقه مدیهای مذهبی مردم برای بیزینس راه انداختن و مخالف دستمزد اختیاری برای مداحان نیستم
    دقت کنید که مداحی وقتی شغل میشود خطرناک است
    اون خواننده ارزشی هم خدا حفظش کنه از بس باهوشه….به هوشش احترام میگذارم به این شرط که نگاهم ارزشی نباشد و سکولار ببینم وگرنه او نماد یک فاجعه در ارزشهای جبهه و جنگ است و نمونه اش زمان جنگ بوده که تاریخ استفاده داشته

    [پاسخ]

    حافظ پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ ق.ظ:

    از کدام ارزشها حرف می زنید. یک جوان فرصت طلب بی هنر- در کوران معضلات لاینحل و بی پایان پیش روی جوانان- کاسبی راه انداخته، در باب مسائلی که سمت و سوی نهادهای دولتی است – و نه احیاناً ارزش های انسانی پایمال شده- مثلا ترانه می خواند. چیزی می سازد و می خواند که خریدارانش سیاست رسمی است…

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۳۰ ق.ظ:

    جانا سخن از زبان ما میگویی…به شدت باهات موافقم زهراجان

    [پاسخ]

  14. سلام من دریک مدرسه دولتی کارمیکنم جمیع کسانی که همکار هستن نصیحت اشان به بنده این است که اینقدر زحمت نکش برای چی اینقدر زحمت میکشی؟؟انهم در مقطع دبستان !!!!وقتی این حرفها را میشنوم حالم بد میشود از اینهمه مغزتهی و بیشعوری درکسانی که خودشان بایدفعالترین وفکری ترینها باشند که برعکس شده دیگه طوری بهم نگاه میکنند که نگاه عاقل اندر سفیه که …..طرف مثل اینکه نمیفهمه وضع چه طوری ؟ولی آی آدم ها نه نه آی آدمکها با اینکه خیلی بهم بد کردید ولی عادت نکردم که به شما بدی کنم ……..و خدا را برای همه این عادتها شکررررر(سایت آقای واحدی از دوستان دکتر شیری)

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱ ق.ظ:

    عالیه تعهدتون به کار

    [پاسخ]

  15. دلتان شاد و راهتان پر رهرو باد که هرز گاهی به من و ما با یادداشت های هر چند کوچکتان ِیاد آوری می کنید که همه زندگی برای پول و پول درآوردن نیست و بلکه باید لابلای همه این روزها و تلاشها با همه سختی هاش ارزشها رو از دست ندهیم و معنا را از لحظه ها ی زندگی خود پاک نکنیم. دورود و سلام بر استاد گرانقدر

    [پاسخ]

  16. تابستون امسال یکی از بدترین خاطراتم رقم خورد.نه برای اینکه 2 ماه حقوقم را خوردند ویک آب هم رویش، نه برای اینکه حق بیمه ام رفت، نه برای اینکه همکارم را به بدترین شکل از دست دادم، نه برای اینکه مجبور شدم دارو مصرف کنم و نه حتی برای اینکه هرشب گریه می کردم فقط برای اینکه همه ی اینها به اسم دین و دینداری تمام شد و تمام تصورات بیست و چند ساله ی من تازه کار از آدمهای مومن به یک باره فرو ریخت. بعضی شبها با خودم فکر می کنم چقدر از ما آدمها روز را با آزار دیگران می گذرانیم و به خیال خودمان مشغول کار خیر هم هستیم ولی شب با خیال آسوده و وجدان راحت میگوییم که آخیش خداروشکر امروز هم گره ای از کار خلق خدا وا کردیم آخیش ما چه قدر خوبیم…
    آرزو می کنم که حتی اگر روزی راهمان را هم کج رفتیم خداوند عذاب وجدانمان را از ما نگیرد.

    [پاسخ]

  17. امروز در مسیر کارم با سرهنگی آشنا شدم که دلش از فرزندش گرفته بود. میگفت برای پسرم کار جور کردم. و پسرم از درآمدش(بیشتر از دو میلیون در ماه به همراه پورسانت و سایر مزایا) ناراضیه. پرسیدم کارشون چی هست؟ گفت مدیر نمایندگی پخش سیگار فلان مارک که صاحبان اصلی اون شرکت از سرمایه داران بزرگ کشورند. راستش خیلی ناراحت شدم و پیش خودم گفتم چقدر حیف!
    پدری که سرهنگه و پسری که سیگار فروشه با مدرک تحصیلی مهندسی الکترونیک!
    به نظرتون کدوم یکی سر جای خودش نیست؟ پدر یا پسر؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۶ ب.ظ:

    منم خیلی تاسف خوردم

    [پاسخ]

    آذربانو پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸ ق.ظ:

    هرشبکه ک میزنم ورزشکارانی می ایندو میگویندبخاطر مادرت سیگار نکش! اصن چرا میکشی؟ بخاطر خونوادت! جون خاله جون! جون قفل چمدون!
    یا یه تبلیغ دیگه میگه سومیها ششمیها دبیرستانیها توجه فرمایید دیگر تبلت نخرید. در هر هشت ثانیه یک نفر دراثر مصرف دخانیات می میرد.
    یه ماه پیش گفتم حالا سیگار بخرم.اخه از زندگی خسته شده بودم گفتم هشت ثانیه بعدش بمیرم.خاستم درشو باز کنم روش یه چیزی نوشته بود که جاخوردم اصلا انتظارشو نداشتم سیگار سرطان زا باشه.با مرگ تدریجی نمیخاسم قراردادببندم. درجا بردم پس دادم جاش ابمیوه ی طبیعی بدون اسانسهای شیمیایی خریداری کردم.زنگم زدم از کارخونش کماااااال سپاسگزاری رو کردم به دلیل اطلاع رسانی به جا و به موقعشون. حالا الان افسردگی حاد گرفتم.اخه یه تشکر زبانی کم بود ازشون. نمیدونم چجوری واسشون جبران کنم.

    [پاسخ]

    روشنا پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۶ ق.ظ:

    سیگار مهمترین ریسک فاکتور سرطان ریه است!

    [پاسخ]

  18. وقتی داری تلاش میکنی که بهترین و درستترین راه رو بری، قطعاً سختیهای زیادی توی مسیر راهت میبینی و خیلی چیزهای غلط رو میبینی و رنج میکشی و اونوقت تازه میبینی حاضر نیستی زندگی آدمهایی رو داشته باشی که برای رسیدن به اهدافشون خیلی راههای غلط رو انتخاب میکنن و میرن توش و بعد خودشون رو توجیه میکنن، …
    خب این همون فرهنگ درست زندگی کردن و درواقع شایسته زیستنه، اینکه این راه رو بلد هستید و دارید سعی میکنید به دیگران هم یاد بدید و همین رنج شما رو مضاعف میکنه گو اینکه شعف شما رو هم از قدم گذاشتن توی راه درست بیشتر از خیلی آدمهای بیعملی میکنه که صرف دونستن براشون شده تنها ارزشی که توی زندگیشون دارن و به همین خرسند هستند و دنیای عمل کردن رو گذاشتن برای بقیه …
    برای انتخاب شایسته زیستن و دغدغه صحیح زندگی کردنه که هر روز باید بهتون تبریک گفت و آرزو کرد رنجهاتون همیشه توأم با شعفهای مضاعفی باشه که خیلیها اون رو ندارن ….

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۶ ب.ظ:

    ممنونم ازت فاطمه عزیز

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.