دختری هستم سرگشته بین ماندن یا بازگشت به ایران

image_pdfimage_print

از نوجوانی در آمریکا بوده ام و الان که تابستونا  میام ایران احساس نمیکنم کشورم این جایی باشه که توش  احترامی شایسته نمیگیرم و نمیتوانم  مدلی که میخواهم زندگی کنم ، از سویی دلتنگی خانواده ام به شدت اذیتم میکنه در ۲۵ سالگی و نیاز دارم تصمیماتی بزرگ بگیرم برای ماندن در اینجا یا بازگشت به ایران و…

——————————–

20111120393

سلام  نرگس  گرامی
مرقومه شما را خواندم
مدل زندگی کردن در امریکا به نحویست که یک زن با آن انس میگیرد ، آزادیها ، تکنولوژی ، سرعت زندگی و به ویژه اگر آدم به طبقه نسبتا روشنفکر که کاپیتالیزه نشده باشند تعلق داشته باشه ، دچار حماقتهای جامعه متوسط نمیشه و واقعا میتونه زیست مادی و معنوی خوبی را تجربه کنه
خواستم بگم میتونم درک کنم چرا زندگی در کشورمان برای تو آسان نیست زیرا بخشی از زیرساختهای روانی تو در اونجا داره رشد و نمو میکنه و تطابق برایت در ایران سخت است. (دوست دارم ازت خواهش کنم برگردی که چیزهایی را که یاد گرفته ای با پیش فرض مواجهه با کلی طعنه و زخم زبون ، بیایی بهمون یاد بدی ولی چنین دخالتی نمیکنم تو هم از من چیز دیگری خواسته ای)
اما نیمه دهه سوم از این جهت مهمه که باید تصمیمات مهمی بگیری
۱- کار کن تا موثر تر باشی
۲- در این بین اگر حس کردی باید چیزی جدید بخونی ( فرض کن جامعه شناسی) برو یه تست بزن و بعد تصمیم بگیر
۳- ازدواج بحثیست که در ۵ سال اینده باید تکلیفش را معلوم کنی…حالا چه در ایران چه در آمریکا و این تعیین میکنه کجا میخوای زندگی کنی. ازدواج خوب ارزشش را داره که محل زیستت را تغییر بدهی اما عبارت ” ازدواج خوب” مفهومی نشه که گولت بزنه ، ازدواج خوب یعنی با کسی وارد زندگی بشی که بتونی ظرف ۲۰-۳۰ سال آینده آرامش و رشدو پیشرفت دو نفره تجربه کنی، به عبارتی خلق کنی. درباره یه مفهوم از قبل آماده صحبت نمیکنم که یهویی از توی تخم مرغ شانسی بزنه بیرون

30 دیدگاه در “دختری هستم سرگشته بین ماندن یا بازگشت به ایران

  1. سلام استاد خسته نباشید .
    استاد عزیز ، ی سوال دارم به پاسخش خیلی نیاز دارم … ی مشکل حیاتی که نمیتونم اینجا عنوانش کنم اگر ایمیلتون رو بزارید به ایمیلتون و یا توی سایت پاسخ داده بشه هر کدوم که بشه . تشخیص ی نوع بیماریه و اینکه بگید چیکار کنم و راه درمان و متخصصش رو اگه ممکن باشه . ممنونم و معذرت میخوام اینجا مطرح کردمش.

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر
    من دختری هسم 24 ساله
    تقریبا رشته ی خوبی درس میخونم و تا قبل از ورود به دانشگاه سرم فقط تو کتاب بود بعد وارد شدن به دانشگاه از ترم دو شروع کردم به رابطه پیامکی با یکی هم کلاسیام برای سرگرمی انم همینجور اما از اونجا که من مذهبی بودم یکم عذاب وجدان میگرفتم چیزی نشد که طبق جو دانشگاه های الان در ایران تصمیم به ازدواج گرفتیم اما بازم هر دو طرف مردد بودیم بعد یک سال تقریبا خانواده ها بصورت غیر رسمی فهمیدند و یسال ونیم بع به خواستگاری اومدن خانواده من همه تحصیلات عالی داشتند اما خانواده ایشان نه و از دو شهر متفاوت بودیم خانواده ها سر مهریه به توافق نرسیدند و این وسط این آقا هم پشت خانوادشو گرفت و هیچ تلاشی نکرد و درواقع انگار برای بدست آوردن من هیچ تللاشی نمیکرد و این وسط بازم من خانوادمو تاحدی راضی کردم در این بین رابطه ما ادامه داشت اما بعضیکاراش واقعا آزارم میداد مثل بچه ها قهر میکرد چند روزمن باید آشتیمیکردم همیشه و بعد آشتی میگفت ادب شدی تنبیهت کردم راستی یسال از من کوچکتر بود این رابطه چهارسال طل کشید دیدم هیچ سختی به خودش نمیده که زودتر ازدواج کنیم نه دنبال کار نه خانوادش حرفی از سا÷ورت کردنشمیزنن تازه دو سال سربازی داشت و ازمن میخواست که این دسال کار کنم تااگه زندگیمشترک شروع کردیم خرج زندگی رو بدم خلاصه دیگه با رفتارش داشت اذیتم میکرد میدونست من آدم معتقدی هستم به خیلی چیزها مدام درخوست های نابجا میکرد و بعد چند روز قهر میکرد اگه ÷یشنهاداتش رو قبول نمیکردم میگفت میرم با فلان دختر میرم اینکارو میکنم یبار گف به ی زن رابطه داشته اول باورم نشد اما کلی قسم خرد از ان روز من خیلی د÷رس شدم نمیدونسم چیکار کنم به کسی نمیتونسمبگم همشمیگفتمشاید بعد ازداج درست بشه از طرفی میگفتم شاید بعد ادواج هم خیانت کنه سر چیهای کوچیک شروع میکرد به فحاشی و طبق معمول قهرکردم خسته شدم بود میخواستم نجات پیدا کنم اما نمیدنسم چجوری عادت کرده بودم بهش دوتامون تو ی شهر غریب درس میخوندیم واقعاتنها بودم اگه میرفت تو این مدت خواستگارامو رد میکردم بلاخره یبار به خانوادم گفتم اذیتم میکنه البته اول به خواهر خودش خواهرش به پدرشگفته بود و پدرش مثلا باهاش صحبت کرده بود اما بعد صحبت باباش پروتر شده بود کلی تازه منو کتک زد که چرا گفتی به بابام هرچقدر قسم خوردم من بابات نگفتم باور نکرد تا اینکه این بین سر و کله ی خواستگار پیدا شده بود ما اول بخاطر مدرکش منفی دادیم اما سه ماه بعد دباره زنگ زدن اصرار کردن مندیگه اونموقع قید مدرک روزدم و گفتم خانواده دارهست و میگن اخلاقش خوبه ÷س برا منخوبه از طرفی هشت سال بزرگتر بود و میگفتم دیگه قرار نیس بچه بازیهای اون قبلی رو تکرار کنه دیگه بعد این همه رنج و عذاب از قبلی فک کردم دارم نجات پیدا میکنم دو جلسه اومدن خواستگاری با هم صحبت کردیم خوشم اومد از پختگی و طرز فکرش گفت با ادامه تحصیل من مشکلی نداره اما جلسه دوم گفت فقط شهر خیلی دور نزنید منم قبول کردم همه میگفتم وضعیت مالیش خوبه جلسه دوم گف وضعیت مالی من خیلی عادی هست و اشتباه نکنید بازمبرام مهم نبود دو هفته فقط از طریق میل با هم در ارتباط بودیم هر رز بیشتر خشم میمد خانواده داربود و حرف بیربط نمیزد اصلا تقاضای بیخود نمیکرد این دو هفته درکمالاحترام و ادب صحبت میکردیم شاید بعضی اوقات فک میکردم بی احساس است اما چون تجربه قبلی اذیتم کرده بازم خوشحال بودم و به حساب پختگی گذاشتم جواب مثبتبهش دادم تا اینکه همن موقع فهمیدم من مریض شدم اول بهش نگفتم اما بعد جراحی گفتم عکسالعملش خیلی خوب بود کل دلداریداد و گفت براش مهم نیسچون مریضی من قابل درمان بود اما دقیقا چند روز بعد گف با مشاور صحبت کرده و این ازدواج رو توصیه نکرده چون هر کدوم ازما داریم بخاطر اون یکی کوتاه میایم دیگه کمترجواب میل داد و میگفتبهمسه روز وقت بده من خیلی بیقرار بودم دو سه روز ازجراحیم بیشتر نمیگذشت بهش گفتم قضیه جراحی رو کسی جز شما و خواهرم نمیدونه بعد یهو گف ورشکست شده آخه کارخونه داشت گف از ازدواج منصرف شده گف کلی قرض بالا آورده من گفتم اشکال نداره اما گف خودش دیگه نمیخواد ازدواج کنه و مشکل مالی داره من شروع کردم به بیقراریگف اتفاقی نیفتاده بین ما که بیقراری میکنی ی خواستگاری بوده و بهتر اینه ازدواج کنیم طلاق بگیریم هر چی خواسم بیشتر باهاش حرف بزنم اجازه نداد واقعا درمانده بودم یجورایی التماس میکردم که بهمش نزنه اما گف تو شرایط اجتماعی بالایی داری و زندگیت نباید با زندگی من حروم بشه فقط حلالم کن و دیگه میل نزن من از اونروز دیوانه شدم تقریبا دو هفته هس چشم به راهم خانوادم وقتی فهمیدن جا خوردن اینا کلی مشتاق بودن من از نظر اجتماعی بالاتر بودم خانواده من تحصیل کرده بودن و اون خانواده اصیل اما ÷ایین تری داشت فک میکردم به حرف پدر مادرم بکنم دیگه هیچکس نمیتونه به احساساتم لطمه بزنم حالا برا بار دوم شکست خوردم بگید به من چرا اینکارو کرد داشتیم با همصمیمی میشدیم تو آخرین ÷یامها چی شد چی به سرش اوم؟چند باز گفت بخدا بخاطر مریضیت نیس مشاور گفته این ازدواج بده حالا احساس بی پناهی میکنم احساس شکست احساس مرگ

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۱ ب.ظ:

    لطف میکنید از سامانه پرسش و پاسخ استفاده کنید
    PORSESH.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر شیری عزیز
    آقای دکتر، نظر شما در مورد “قصه عشق” چی هست؟ این هم به عنوان یکی از فاکتورهایی است که قبل از ازدواج باید در نظر گرفت. شما هم این رو تایید میکنید؟ مثلا قصه عشق باغبان، سفر، پلیس و مظنون و …شما کارگاهی دارید که به این موضوع بپردازد؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۳ ب.ظ:

    نظریه زیبای استرنبرگ بدرد درمانگران میخورد بیشتر تا مردم که بتوانند الگوی عاطفی ما را استخراج کنند
    دونستن داستان ما باعث میشود بفهمیم کدام فوائد و خطرات کدام داستان را جذب میکنیم

    [پاسخ]

  4. دچار حماقتهای جامعه متوسط نمیشه.
    این جملتون رو میشه بیشتر توضیح بدین

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۳ ب.ظ:

    جامعه متوسط فکری که بسنده میکند به سبد فرهنگی کمینه

    [پاسخ]

  5. تغییر دادن محل زندگی خیلی تصمیم مهمیه، و واقعا سخته. من تا سه روز دیگه دارم میرم، همه چیز رو جمع و جور کردم و کارهام رو مرتب انجام دادم، اما همه اش احساس میکنم کار تموم نشده دارم، همه اش دلم شور میزنه، همه اش فک میکنم آیا تصمیم درستی گرفتم؟ ضمن اینکه رفتن من از طریق ازدواجه، بنابراین دغدغه شروع زندگی مشترک رو هم دارم. خوب هیجان های خودش رو هم داره ولی اگه بد از آب دربیاد، قسمت بزرگی از زندگیت رو باختی. برای کسی مثل من که تو زندگیش کلی سختی کشیده تا به بهترین موقعیت ممکن تو جامعه اش برسه این یعنی قمار همه داشته هاش. من همه چی رو اینجا رها کردم، کارم، خانواده ام، دوستام، تحصیلاتم، دل خوشیهام و خیلی چیزای دیگه رو به امید یه زندگی بهتر و اعتماد کردم به یک نفر، فقط یک نفر. و اگر اون یک نفر اونی نباشه که فک می کردم و بد از آب دربیاد، نمی دونم چی میشه…

    [پاسخ]

  6. سلام
    یه سوال ازتون دارم ، نظر شما در مورد موسساتی که در مورد ازدواج فعالیت می کنند چیه؟
    خب اینها هزینه داره، یکی از این موسسات 2 میلیون ابتدا میگیره و 2 میلیون اگه ازدواجی صورت بگیره (احتمال ازدواج رو در این مدل 80% اعلام کردند) ، دکتری که این موسسه را مدیریت می کنه سالهاست در این زمینه فعاله و…
    بنظرتون برا من که این عدد محال نیست اما مبلغ زیادی هست و با توجه به اینکه 36 سالمه پیشنهاد می کنید این 4 میلیون رو برای ازدواجم سرمایه کنم یا اینکه دوره mba رو بگذرونم؟

    [پاسخ]

  7. جناب آقای حقگو
    سلام و سعادت
    همه انسان هستیم و آسمون انسانیت همه جا آبی رنگه ، اما قسمتی از همون پازل شخصیتی که شما گفتید، در روابط با همون مردم هست که شکل میگیره. وگرنه در همون حکمت 89 بجای تعریف یک مثلث از روابط( فرد ، خداوند و مردم ) ، تنها تعریف یک نوع از رابطه ( خداوند و فرد ) کافی بود. پس باید این نکته رو هم در نظر گرفت که انسان یک موجود اجتماعی است و به لطف و کمک خدا باید هوای کانال ارتباطی اینطرف رو هم داشت.

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر،
    چقدر خوب بود این نوشته کوتاه… بر سر چنین دوراهی قرار گرفتن و تصمیم موفق (در نظر من :تصمیمی که وقتی 60 ساله شدی به گذشته نگاه میکنی فکر نکنی چیکار کردم من؟!) گرفتن سخته.
    چقدر خوب درخواست دلتون رو گفتید. ممنون که گفتید.

    [پاسخ]

  9. سلام دکتر شیری عزیز…مثل همیشه مطالب سایت اموزنده و مفیده …دکتر من سوالی دارم از شما اینکه در مورد پسری که چند سال پیش باهاش اشنا شدم و سر مساله ازدواج و ترس و دودلی که شما در مشاوره حدس زدید حالا با وجود اینکه از همون وقت مرتب تماس میگرفت و بی تابی میکرد الان چندین باره که اصرار داره منو ببینه و میگه اون موقع نمیتونستم یه حرکتایی بکنم و اجازه بده ببینمت با توجه به سن من که 34 و ایشون هم هم سن منه ایا میتونم بهش فرصت دوباره بدم؟و ایا باید خودم حرفی بزنم در مورد ارتباط رسمی یا نه؟لطفا بهم بگید چطور رفتار کنم؟البته خیلی ابراز علاقه میکنه و همیشه هم همینطور بوده باید چه کنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۵ ب.ظ:

    لطفا سامانه استفاده کنید
    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر عزیز
    میخواستم خواهش کنم ازتون این جمله را شما بیشتر توضیح بدید.
    “هرکسی میان خود و خدایش را اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهدکرد”
    ممنونم

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۷ ب.ظ:

    اسماعیل گرامی
    خداوند می فرماید اگر بندگانی که از من روی برگرداندند می دانستند که چه قدر مشتاق هستم تا به سمت من بیایند در جا، جان می دادند، پس چه قدر لطیف است اول رابطمونو با خدا قشنگ تر کنیم، خدایی که بهونه های زیادی داده به ما تا رابطمونو باهاش بهتر کنیم، حقیقتا که خدای من خدای مهربانی هاست
    خیلی از مواقع باید حجاب ها روکنار زد و راحت و صمیمی با خدا حرف زد، خیلی خشک نبود، خدا مثله یه دوست صمیمیه که میشه راحت باهاش حرف زد….گاهی اشکال از ما آدم هاست که در برقراری ارتباط با خدا خودمونو محدود به چارچوب و حالت های خشک می کنیم
    خوبه برای خدای خودمون درد و دل کنیم، وقتی با خدا صمیمی بشیم اون موقع می تونیم حرمتش رو اونطور که شایسته است نگه داریم، وقتی این اتفاقا شکل بگیره کاتالیزوری باعث میشه قلب و دلمون پر بشه از محبت و مهربانی و حالا دیگه خدایی میشیم یا رنگ و بوی خدا رو می گیریم
    خدایی که تمام بنده هاشو دوس داشته که از روح خودش در اون دمیده (فارغ از بی دین و دین دار بودن) ، حالا که من خدا رو دوس دارم هر کسی که اون دوس داره (مجددا یاد آوری میشه فارغ از بی دین و دین دار بودن) پس منم دوسش دارم،
    راه نزدیک شدن به خدای دوست داشتنی از همین شاه راه ها عبور می کند
    به نظرم اصلاحات از همین جاهای به ظاهر کوچیک می تونه شروع بشه

    [پاسخ]

    اسماعیل پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۷ ب.ظ:

    زهرا متشکرم. قشنگ گفتی.

    [پاسخ]

  11. خب میریم که داشته باشیم.هرچند من از سلام بدم میادنمیدونم چرا ولی چون نامه ی رسمی میخام بزنم مجبورم سلام کنم
    با سلام خدمت شما اقای دکتر شیری
    امروز سعادتی دست داد تا من عکس اقازاده رو دیدم بلخره 🙂 خیلی بامزه بود.میخاستم عرض کنم که گویا دیگر اسمش را میشناسد صدایش زدم اقا رسا مرا نگاه کرد.افاضه می پراکنم که از هم اینک تا اینده اگر شما روزی کلاس داشتید اما جایی دیگر برایتان کار پیش امد میتوانید باخیال راحت استاد رسا راجای خودتان بفرستیدکه هیچ کس متوجه ی تفاوت شما نخواهدشد چرا که گویا ایشان هم دنباله روی شما و پدرگرامیتان شده است ازلحاظ فیس سایکلی. چ موقع بشود ک بیاییم و در اشپزخانه سایت اینجا قوورمه سبزی ولیمه بخوریم با دیگرکامنت گذاران.
    و منم ان توفیق
    (عبارت اخر بس فلسفیست درگیرش نشید.ولی حضورش تونامه های رسمی لازمه)

    [پاسخ]

    حافظ پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۲ ق.ظ:

    اندکی زبان نگاری شما بهتر شده، سادگی هم-در مقابل پیچیده نویسی یا پر پیچ و خم کردن افکار و مسائل-. اگر چنین روندی ادامه یابد کامنت شما تا آخر خوانده می شود بی آن که حوصله‏ یِ آدم سر برود.

    [پاسخ]

  12. دکتر شیری عزیز…2 پیشنهاد در مورد “سامانه پرسش و پاسخ خانه توانگری” داشتم..

    1) اینکه افرادی که به عنوان تیم روانشناسی و پزشکی در این سامانه شما رو همراهی میکنند و بعضی از سوالها رو جواب میدند…معرفی و رزومه و مشخصاتشون در سامانه قرار بگیره

    2)اگه لطف کنید و در گوشه ای از سامانه لینک وبلاگ “سوالهای ما و جوابهای دکتر شیری” رو به عنوان 1 آرشیو استاتیک سوالهای پرسیده از شما در کنار این سیستم دینامیک قرار بدین که دوستان بتونند از این ارشیو هم استفاده کنند…ممنون میشم
    http://doctorshiri.blog.ir/

    علی قشقایی

    [پاسخ]

  13. سرگشتگی

    یه عده اینور تو ایران سرگشته بین موندن یا رفتن هستن و میشن

    و وقتی هم کسی میره…از اون طرف سرگشته بین موندن یا برگشتن

    از اون دو راهی هایی هست که انتخاب هرکدومش انرژی زیادی از ادم میگیره…فقط انتخابش ها…پیمودن و طی کردن اون راه…که جای خود دارد…

    [پاسخ]

  14. 25 سالگی سنی نیست که آدم دنبال احترام بگرده ، تازه اول جنگیدنه ! حضرت علی(ع)در نهج البلاغه درکلمات قصار شماره 89 میگه: هرکسی میان خود و خدایش را اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهدکرد و …. یعنی اینکه اگه شما مسیر منحصر به فرد خود را که خداوند در وجود شما به ودیعه گذاشته پیدا کرده و با دل جرات طی کنید احترام را نیز خداوند خود عطا خواهد کرد. پس تا زمانی که پازل شخصیتی آدم کامل نشده باشه نظرآباد یا نیویورک فرق چندانی نداره .

    [پاسخ]

    حافظ پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۹ ق.ظ:

    سرکار استوار گرامی، چندان به نظر نمی رسد رابطه یِ انسان و معبود، همیشه به این سرراستی جاده صاف کن رابطه یِ اجتماعی انسان گردد. هزار نکته یِ باریک تر زمو این جا ست». بایستی در خوانش و تفسیر و تطبیق «کلمات قصار» اما و اگر های بسیاری آورد تا مگر راه از بیراه مشخص گردد.

    [پاسخ]

  15. با سلام
    به نظر شما دکتر، آیا آشنایی و ازدواج از طریق فیس بوک و تانگو و اینستاگرام اشکالی داره؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۷ ب.ظ:

    به نظرم آدم بالغ تو فضای واقعی دنبال رابطه است

    [پاسخ]

    آذربانو پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

    اخه چه فرقی میکنه استارت اولش با چی خورده باشه؟بقیه اش میره توواقعیت دیگه.مگه مرز بین واقعیت ومجازی چقده؟یه قرار. توفامیل ما یکی باواسطه واسش اوردن چقدپول بابای دختره رو چاپیدفهمیدن کلاه برداره دوماد ای شاخ شمشاد.شمشادش شته زده بود.یه عروس دانلودی هم زن پسرداییم شده چندددد سال پیش باافتخاراعلام کردن که توچت اشناشدیم.اونموقع که مهریه 300تابود اون800تامهرکرد.فسان فسانش زیاده.اتفاقا چقدم بره ی شب عروسیشون نپخته بود.منکه نخوردم.عروس باباش خلبانه طفلی.ولی هنوز زنده اس.
    خب.الان نظرشمارو دوباره مشاهده کردم. یه بالغ توش میبینم.
    مممم
    ولی بنظرمن به نظر دکتراذربانو و استارت هم فکرکنید

    [پاسخ]

    سپیده .ر پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۸ ب.ظ:

    دنیای مجازی فقط مجازه. همین. توی مجاز میشه راحت احساس خرج کرد. عاشق بود . عاطفه داشت. مهربون و فوق العاده بود. ولی اینا با حقیقت فرق میکنه و وقتی آشنایی اینطور شروع بشه تو پیش فرض ذهنی میگیری.
    اگر رابطه های مجازی واقعیت بود. این همه آدمی که تو این فضاها برا هم میمیند، تو واقعیت کمی با گذشت تر و مهربون تر بودند.

    [پاسخ]

    آذربانو پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۱ ق.ظ:

    من منظورم از کامنتم استارت اولیه بود.و اونوباواسطه مقایسه کردم. یعنی نه اینکه کلی احساس خرج کرده باشن وعاطفه گذاشته باشن وسط وقتی داشتن براهم میمردن برن سرقرارمثلااینجوری شه که قیافه هابا عکس زمین تا اسمون فرق کنه همو ببینن تازه تو ذوق هم بخورن اولین و اخرین دیدار بشه.حالا تازه احساساتشون فرق کنه و اینا بماند.منظورم این بود که اگه قصدطرفین واقعا جدیه یا جدی هم نیس (یهو دیدی قسمت شد.این چیزا قسمته.به این برکت!!)بیوگرافیها اوکی هس! مایلن بکشن تو واقعیت و تحقیقات محلی.درگیرمجازنشن تا اون تو واسه هم بمیرن.
    ضمن اینکه این واسه اونایی بود که میخان دوتایی شن کارنداریم.دنیای مجازی که توش گمنام باشی یه زیبایی خاصی داره.اگه طرف بیماری دروغگویی نداشته باشه و نتونه خود واقعیشو به هر دلیلی بی پرده تو جامعه بازی کنه (هرکی بخادمیتونه اسمشو هرچی بذاره)میتونه خودش باشه اقلا تو دنیای مجازی و یه کم خالی میشه.و عین واقعیت باشه تو دنیای مجازی.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.