“روزی” پزشک در “روز” پزشک

image_pdfimage_print

000

ساعت ۲۱ در صفحه فیس بوکم ( FB/DOCTORSHIRI) مطلب زیر را میگذارم که به سرعت مورد توجه اعضا قرار میگیرد :

امروز وسط شلوغیهای کارم ،رفتم تو آشپزخونه دفتر یه سرقتی به یخچال بزنم ،  برگشتم دیدم یکی از شاگردان قدیمیم، صالحه خانم ، یا یک تک شاخه قشنگ رز اومدن تبریک روز پزشک بگن بهم …خیلی خوشحال شدم و نشستم پای صحبتهاش. او دختر محجبی بود که چند ماه کلاس جمعه ها را از شهرستان میامد تهران و شب برمیگشت از ترمینال جنوب. تلاشی سخت برای زندگی بهتر. همیشه شرمنده او و بعضی دیگه بچه های اون کلاس بودم که اینقدر بزرگوارند .
ازش پرسیدم کجایی و گفت:

با خانواده ، اومدیم تهران و همه مون کار میکنیم که از پس زندگی این شهر بر بیاییم ؛ خودم ماهها دنبال کار گشتم با لیسانس  و جای مناسب پیدا نکردم و آخرش یه جایی بالا شهر تو یک کلینیک ،  کار دفتری و منشی گری و گاهی آبدارچی و…انجام میدم


و اینجاش زد زیر گریه و از آزارهای مدیر کلینیک مددکاری نسبت به خودش و انتظارات کثیفش گفت مردی جوان ،خیلی مدرن شده است گاهی دست این دختر شهرستانی را میگیرد و گاه بعد ساعت کاری میگوید بیا روی پای من بشین و او به خاطر همین چندرغاز ۶۰۰ تومان از ۹ صبح تا ۸ شب اونجاست و در حال در رفتن از این هیولا و دنبال محل کاری دیگر ….شبها کارش گریه است و جالب اینجاست که طرف در آستانه ازدواج با دختر تحصیل کرده نگون بختی است که گاهی هم به اون کلینیک سر میزند و به پیشرفت نامزدش افتخار میکند
برخورد متفرعنانه دختر تهرونی های اون کلینیک هم با او جز آزردگی چیزی نبود….
دردم آمد ، حس عجیبی دارم ، هم خوشحالم از اینکه در زندگیم فرصت پیدا کردم با طبابت یا مشاوره یا تدریس و….خدمتی کنم هم سوختم به خاطر حجم بی غیرتی دکترhyde هایی که در پوستین مددکاری به استثمار بچه های نمونه این خاک مشغولند
خدا را شاهد میگیرم که در دانشکده طب جز خدمت به ما نیاموختند.در آکسفورد جز انسان بود بهمون نیاموختند…چگونه مبدل به گراز میشویم؟
———————

ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه شب است و یک مسج در فیس بوکم میاد که خستگی ماهها کار از تنم بیرون میاد و بهترین هدیه روز پزشکم میشود :

سلام دکتر، من تو دانشکده فنی شاگردتون بودم، درباره ی اون خانوم که از محیط کارش ناراضی بود، تنها کاری که میتونم بکنم اینه که شرکتمون  در حال حاضر یه نفر برای واحد فروش میخواد، حقوقش بالا نیست (حقوق وزارت کار+پورسانت فروش)، ربطی هم به تحصیلات ااین خانوم نداره، ولی محیط سالمیه و جای پیشرفت داره، من مسئول مصاحبه برای استخدام هستم، اگر باهاش ارتباط دارید بگید با من تماس بگیره باهاش وقت مصاحبه بذارم، شمارم

آفرین به غیرت و مسوولیت پذیریت محمد

————————————

استعاره دکتر hyde را از رمان دکتر جکیل و مستر هاید اخذ کردم که دو بخش متضاد شخصیتی یک آدم بودند : درستکار روزها و ویرانگر شبها

87 دیدگاه در ““روزی” پزشک در “روز” پزشک

  1. روزتون با یه عالمه تاخیر و شرمندگی مبارک
    مثل همیشه از این که نگاهتون رو نگاه می کنم بغض و لبخندم با هم آمیخته می شه و از خودم شاکی می شم که چرا کمرنگ شدم و از چشمه ی وجودتون کمتر آب زلال می نوشم

    [پاسخ]

  2. با عرض سلام و تبریک به استاد عزیز اقای دکتر شیری و تشکر از دید مثبت جنابعالی و دوستان ادرس ایمیل را برای المیرا خانم میگذارم باز هم از ایشان تشکر میکنمfares2911@yahoo.com

    [پاسخ]

  3. از نظر خودم آدم معمولی هستم ولی به هر محیطی که وارد می شوم شدیدا مورد توجه مردها قرار می گیرم ، راستش رو بخواهید این من رو خیلی آزار میده ، به طوری که فردی هم اگر به قصد ازدواج به من نزدیک بشه اون رو از خودم می رونم و مواردی هم که از طریق خانوادگی معرفی می شن واقعا مورد مناسبی از نظر خودم برای ازدواج نبودند ، متاسفانه مشکل من به اینجا ختم نمی شه و با وجود اینکه 33 سال دارم و سعی دارم استقلال مالی هم کسب کنم ولی در این مورد هم موفق نبودم به طوری که چند ماه پیش آخرین باری که بالاخره موفق به پیدا کردن کاری شدم که خیلی هم مورد علاقه ام بود ولی باز هم شدیدا از طرف مدیر متاهل اونجا مورد توجه قرار گرفتم و متاسفانه به این دلیل مجبور شدم کارم رو رها کنم به غیر از این محیط هایی که قبلا سر کار می رفتم هم هنوز یکماه هم نگذشته مورد خواستگاری برام پیش میو مد و اگر پیشنهاد طرف رو نمی پذیرفتم خودش و دوستانش رفتار بدی با من داشتند ، حتی یکبار جایی برای درخواست کار رفتم ، و اون فرد قبل از اینکه من رو به عنوان کارمند قبول کنه ازم خواستگاری کرد و چون جواب رد شنید با وجود اینکه رزومه خوبی برای اونجا داشتم من رو نپذیرفت . البته ماجرای غم انگیز من متاسفانه فقط این نیست ، در دوران دانشجویی هم یکی از پسرهای همکلاسی به من ابراز علاقه کرده بود اما چون رفتارهای نامتعادل زیادی داشت و آدم عصبی بود حاضر نشدم با او صحبت کنم و همین باعث شد که تمام 4 سال دوره ی دانشجویی رو برای من به کابوس تبدیل کنه به طوری که نتنها دانشکده بلکه تمام دانشگاه می دونستند اون به من علاقه داره و این باعث شده بود من نتونم با پسر دیگه ای در دانشگاه حرف بزنم ، حتی از بچه ها شنیده بودم که چند تا از پسرهای دانشگاه رو تهدید کرده بود که حق ندارند با من حرف بزنند. همه ی اینها به کنار که هیچ کدام از اعضای فامیل و بستگان با رفتارهاشون به من نشون دادند که دوست ندارند یک دختر مجرد 33 ساله به خونشون بیاد و من بیش از حد منزوی شدم و همه ی اینها کابوسی شده برای من که شبها گاهی باگریه می خوابم. دختری 33 ساله که هنوز شغل مناسبی ندارد و ازدواج هم نکرده ، علاوه بر این اگر بالاخره ازدواج هم کنم واقعا فکر می کنم یک آدم روان پریش شدم و نمی دونم با خودم چطوری کنار بیام. به نظر شما راهی غیر از خودکشی برای این فرد باقی می مونه؟!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۳ ب.ظ:

    لطفا از سامانه پرسش و پاسخ استفاده کنید
    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  4. سلام …
    در مورد همچین دکترایی خیلی چیزا شنیدم !خیلیم دیدم متاسفانه .. علتش چیه واقعا ؟!!!
    با این همه تحصیلات واقعا بعیده همچین کارایی ازشون .. من فکر میکنم این تحصیلات عالیه و تیزهوشیشون باعث شده به یه اعتماد بنفس کاذب دچار بشن که عزت نفسشون اونقددددر بیا پایین که به خودشون همچین مجوزیُ بدن تا با هر کس هر کاری دلشون خواست بکنن و هر پیشنهاد کثیفی رو بگن !! حداقل گوش خودشون بزنن …
    اینا از لحاظ ج ن س ی توی مضیقه نیستن که همچین کارایی رو میکنن ؛ اونقدر از لحاظ مالی تامین هستن که هر وقت اراده کنن هر دختر رو که خواستن میتونن باهاش ازدواج کنن ؛ حالا میخواد برای ارضای ج ن س ی خودشون باشه این ازدواج !!! این گراز درونشون از یه جایی دیگه آب میخوره …

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر . روزتون با تاخیر مبارک . من از شاگردان کم سن شما در این سایت هستم و خیلی وقته مطالب شما رو میخونم و در حد توانم در تلاشم برای انتقال تجربیاتتون . دانشجوی فنی هستم ولی از زمانی که با شما آشنا شدم و با مطالبتون به روانشناسی هم علاقه مند شدم . زنده باشید و پاینده دکتر شیری عزیز
    المیرا خانوم اینم ایمیل من :
    programmer35@ymail.com

    [پاسخ]

  6. سلام، ببخشید آقای دکتر من منظوری در مورد کلاسای شما ندارم ولی چرا باید یه دختر خانم از شهرستان پاشه بیاد تهران دوباره شب برگرده شهرستان، برای اینکه کلاسای شما رو شرکت کنه؟ خوب میتونسته تواناییهاشو با کتابای مختلف بالاببره، کلاسای مختلفی که توی شهر خودشون تشکیل میشه شرکت کنه. امکان نداره بگید هیچ کلاس مفیدی توی شهر خودش تشکیل نمیشده.
    چرا کل خانواده بیان تهرون که همگی بخوان باهم کار کنن تا از عهده مخارج سنگین تهرون بربیان؟شهرستان میتونسته بره دنبال کارهنری، مثلا خیاطی و فرش بافی و … اینطوری آبروش بهتر حفظ نمیشد؟ مگه آدم وقتی مجبور میشه باید هر کاری بکنه،یا بگه بخاطر درآوردن مخارج و هزینه های سنگین تن به فلان کار دادم؟ برای من کار این خانم توجیه نداشت، خودم توی رفاه کامل زندگی نمیکنم، اما آدم برای اینکه به خواسته هاش برسه که نباید هرکاری بکنه. اولین حرکت مشکوکی که از مدیرعامل دید باید برای همیشه از اون شرکت میومد بیرون، اون که نمیتونست با این آقا دربیفته یا بیاد اونو اصلاح کنه، اینجور آدما مریضن اصلاح نمیشن. الان بهتر شد که اولا چیزایی که نباید به استادش میگفت و حریم شخصیش بود رو گفت(یعنی منظورم اینه که نباید براش پیش میومد بنظرم استاد آدم خیلی برای آدم محترمه و نباید اینجور مسائل بین استاد و شاگرد ردو بدل بشه) و دیگه بدتر اینکه محیط کاری جدیدی که میخواد بره الان دیگه حداقل هیئت مدیره میدونن که این مشکل باعث شده کار قبلی رو رها کنه، اونا یه حس ترحم بهش دارن.
    بنظرم وقتی یه خانمی کوچکترین مورد مشکوکی رو میبینه چرا باید به رابطه ادامه بده؟ دلیلی نداره ادامه دادن، و دیگه اینکه آدم اول باید از قبل درست و درمون تحقیق کنه که قراره کجا بره کار کنه، کارش چیه؟ حقوقش اگه خیلی خوبه و کارش کمه چرا طرف داره این ترحم رو بهش میکنه و خیلی مسائل دیگه که وقتتون رو نمیگیرم و میدونم که شما بهتر از من میدونید.
    ببخشید که وقتتون رو گرفتم، و اصلا منظور غیرمفید بودن کلاسای حضرتعالی نبود، قطعا خیلی برای کلاسها زحمت کشیده شده و چندین سال تحصیلات پشت این کلاسها خوابیده، همه موارد رو قدر میدونم، من نظرم این بود که آدم برای اینکه یه کلاس مفید رو از دست نده، نباید یه دختری که توی شهر بی درو پیکر کسی رو نداره پاشه بیاد تهرون و دوباره شب برگرده.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ق.ظ:

    لیلای گرامی
    دلایل مهاجرت به تهران میتونه خیلی جدی تر از اینها باشه که مرقوم کردید
    بعدشم ایشون وارد رابطه نشدن، مدیر داره آزار میده…کاملا یکطرفه و گهگاه
    اما اینکه فرد برای بنده حرفش را زده به علت اطمینان است و اعتماد و بنده اساسا حرمت استادی را به این نمیدانم که شاگردم نتونه از واقعیتهای زندگیش بگه …نمیخوام کسی باشم که اطرافیانم به خاطر مراعاتم ، نقابهای سنگین بزنند

    [پاسخ]

    نی لبک پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۲ ب.ظ:

    “نمیخوام کسی باشم که اطرافیانم به خاطر مراعاتم ، نقابهای سنگین بزنند”
    آرزوم بود که اساتیدم همچین دیدی داشتند که انقدر عادت نکنم به سخت حرف زدن..

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    لبخندی حاکی از رضایت دارد استادِ جان

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۱ ب.ظ:

    لبخندی حاکی از رضایت دارم استادِ جان

    [پاسخ]

    فرشته پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۲ ب.ظ:

    درسته که با چندتا کتاب میشه خوبتر زندگی کرد ولی حضور در کلاس و شنیدن این درسها از استادی که سالهاست تدریس دارند(تجربه) و با این درسها زندگی کردن(عملی بودن درسها) واقعا می ارزه آدم این سختی رفتو آمد رو تحمل کنه.

    [پاسخ]

    ریحان پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ ب.ظ:

    با چه دید بسته ای نظر دادی لیلا جان کی میگه ادم برا رفتن سر کلاس یه استاد خوب نباید از شهرستان پاشه بیاد من خودم از بوشهر پا شدم رفتم کلاسای دکتر شیری بعضی از بپه ها از یزد و شیراز میومدن من خودم دقیقا ساعت 1 شب میرسیدم قم خونه داداشم شما پقدر از شرایط شهرستان اطلاع داری؟ کی میگه همچین کلاسایی تو شهرستان هست؟ مگه ما چند تا دکتر شیری تو این مملکت داریم؟ شما نوشته های یه کتاب رو با دم یه استاد مقایسه میکنی؟ در مورد خانواده ایشون مگه شما وضعیت خانوادگی ایشون و میدونین و لمس کردین که انقدر قاطعانه نظر میدین

    [پاسخ]

  7. استاد عزیز متاسفانه من نتم چند روز بود قعط بود نتونستم روز پزشک رو بهتون تبریک بگم الان که اومدم سایت و این مطلب رو دیدم باید بهتون بگم که واقعا به وجود انسان های شریف و غیرتمندی مثل شما افتخار میکنم…

    [پاسخ]

  8. اگه دوستان لطف کنند ایمیل خودشون بذارن ممنون میشم. من براشون ایمیل می فرستم. در ضمن لطفا رزومه کامل بفرستید صرفا مشخصات اولیه نباشه. کسی که رزومه ما رو می بینه (در هر مجموعه کاری) صرفا بر اساس اون تصمیم میگیره مارو برای مصاحبه دعوت کنه یا نه.هر چقدر خودمون رو بهتر ارائه کرده باشیم شانس بیشتری داریم.
    سایت های کاریابی هم گزینه های خوبی هستند مثل حامی کار . در این سایت ها هم تا جایی که می تونید از کلمات کلیدی بیشتری برای توصیف مهارت های خودتون استفاده کنید.مثلا روابط عمومی بالا – کار تیمی قوی. قضاوت دیگران درباره ما بیشتر براساس تصویری هست که خودمون بهشون ارائه می کنیم.

    [پاسخ]

  9. سلام آقای دکتر
    لطفا اگر امکانش هست آدرس ایمیل المیرا جان را هم برایم ارسال کنید تا رزومه ام را بفرستم.(ایمیل من برای شما قابل مشاهده است)
    من ارشد عمران هستم. مرسی

    [پاسخ]

  10. تو آرزوی فریبنده محاله منی……..در بدترین شرایط شما منو راهنمایی کردین…..روزتون مبارک…..تمام خوب وبد زندگیم با اسم شما طی شد….امیدوارم همیشه در آرامش باشین…..

    [پاسخ]

  11. سلام دکتر شیری مهربان
    روزتون رو( با 2 روز تاخیر)تبریک می گم.انشاالله سالهای سال همراه با خانواده محترمتون به خصوص رسای عزیز زندگی با عزتی داشته باشید،چون شما با همه آموزش هاتون ،راه و رسم زندگی عزتمندانه رو به همه شاگرداتون می آموزید.
    چند وقتی بود به دلیل مشغله زیاد به سایتتون سر نزده بودم امروز از طرف شرکت ارتباطات هوشمند تماس گرفتن گفتن قرار سمینار داشته باشین مشهد،ولی توسایت در این خصوص مطلبی پیدا نکردم!

    [پاسخ]

  12. اشک تو چشام جمع شد
    آقای دکتر این حرفا از خاطرات تلخی هست که بیشتر دخترها تجربش کردند ولی به پدر یا حتی دوستانشون هم نمی تونند بازگو کنند
    خدا حفظتون کنه که محرم درد مردم هستید
    خدا رو شکر

    [پاسخ]

  13. آقای دکتر امیدوارم دیگران با خواندن مطلب من برداشت بدی نکنند .قصد بدی نداشتم فقط دوباره دردم آمد.شما بهتراز همه می دونید امیدوارم مشکل این خانم وتمام کسانی که اینگونه رنج می کشند برطرف بقدری اذیت شدم که همزمان با نوشتن اشکهایم جاری شده معذرت می خوام من کسی را قضاوت نکردم

    [پاسخ]

  14. سلام آقای دکتر امروز وقتی این مطلب را دیدم کمی بهم ریختم از اینکه دخترخانمها گاهی از ترس آبرو تن به کارهایی میدهند که شاید سالهای سال اذیت شوند وزندگیشان را تحت تاثیر قرار دهد.من از خداوند شاکرم ومدیون لطف وراهنمایی های شما هستم وآموزه های شما /چرا که اگر راهنمایی های شما ومطالبی که درکلاسهای شما عنوان می شد نبود معلوم نبود که من امروز چگونه زندگی می کردم.شاید کسی نداند وباور نکند در آن تایم کوتاه استراحت دوکلاس توجه شما وگوش کردن به دردهایم وبیان یک نکته کلیدی چقدر به من کمک میکرد .برای خودم متاسفم که شرایط برای شرکت در کلاسها فعلا مقدور نیست .حس همدردی شما وتلاشتان برای رفع مشکلات خودش بزرگترین کمک است آرزوی سلامتی شما وخانواده محترمتان را دارم

    [پاسخ]

  15. آقای دکتر یه سوال دارم’شوهرم از اون مرداییه که همش راجبه دخترا نظر میده’این خوبه اون بده’چهره هاشون’همه چی کلن’با اینکه قبل از ازدواج بهش گفتم خوشم نمیاد دیگه راجب به دخترایی که قبل از ازدواج باهاشون بوده حرف بزنه ولی بعضی وقتا یه اشاره ای میکنه’آقای دکتر خیلی داغون میشم’از صب تا شبم ذهنم درگیر این فکراس’دارم به یه مریض روانی تبدیل میشم’من با عشق زیاد با شوهرم ازدواج کردم’اعتراض که میکنم میگه خاک توسرت’که هنوز نفهمیدی من واست میمیرم’این روزا با خودم فکر میکنم’اگه به خاطر دختر دوماهم نبود خیلی دوس داشتم طلاق بگیرم چون سرم پر از فکره مریضه’من خیلی عذاب میکشم دکتر’تصورم از زندگی این نبود’من آرامش میخوام’دکتر توروخدا یکم راهنمایی کنید’از این فکرا بیرون بیام

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۲ ق.ظ:

    خب حدیث عزیز انگاری شما خیلی به تایید شوهرتون برای اینکه مطمئن بشید خواستنی هستید احتیاج دارید. این مقدارش اذیت کننده است اما از سوی دیگه اگر عزت نفستون هم خوب باشه باز این رفتار شوهرتون آزار دهنده است.
    اگر بالغانه با او به گفتگو بنشینید و اشاره کنید که دقیقا از چی اذیت میشید خوبه
    اگر متوجه نمیشه میشه برعکسش را نشونش بدید ( با احتیاط) و بهش بگید ای بابا ! هنوز نفهمیدی علیرغم همه مردان خواستنی من تو را انتخاب کرده ام

    [پاسخ]

  16. روزتون مبارک باشه استاد
    با اینکه خودتون پزشک هستید اما از صمیم قلب از زبان لسان الغیب براتون دعا می کنیم که:
    تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده گزند مباد
    سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
    جمال صورت و معنی ز امن صحت توست / که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
    در این چمن چو درآید خزان به یغمایی / رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
    در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد / مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
    هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند / بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
    شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی / که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

    [پاسخ]

  17. استاد خدارو شکر که هستید و انشاا…همیشه برقرار باشید،چقدر برای اون دختر ناراحت شدم و بعد چقدر براش خوشحال شدم،استاد عزیز شما فقط چند دقیقه به حرف های اون دختر گوش کردید و این چند دقیقه ی ارزشمند زندگی روانی اون رو نجات داد،خدا رو شکر.
    و به خاطر همه ی مسئولیت پذیریتون از شما بسیار متشکرم.

    [پاسخ]

  18. سلام آقای دکتر
    من از شاگردان آروم کلاسهای حضوریتون و از شاگردان خاموش مجازیتون هستم .
    اهل کامنت گذاشتن نیستم ولی نمیدونم چرا این بار با خوندن این متن هم اشک تو چشام بود هم لبخند رو لبام.
    من با خوندن مطالبتون آروم میشم و امیدوار.
    خدا بهتون آرامش بده.

    [پاسخ]

  19. زهرا خانم نترس
    میدونم با همه این صحبتها شاید باز بترسی ولی نترس مطمئن باش وقتی محکم وبااقتدار بایستی وکم نیاری اونهم انسان (ولی از نوع کثیفش)وضعفهای بسیاری دارد که یکی از آن در این قالب بروز کرده مطمئن باش وقتی محکم بزنی میخورد زمین واگر ببیند محکمی وبخاطر غلطهای که کرده کوتاه میاید.پیگیری نمی کند.در اداره ما یک مورد تقریبا مشابه برای همکارم پیش آمد همکارم درقضیه کوتاه آمد ولی من که آقامتوجه شدبود منم فهمیدم وخواست قضیه تمام کندولی من کوتاه نمی آمدم قضیه راسلسه مراتب اداری از ارزیابی عملکرد وبعد حراست و….پیگیری میکردم ووقتی دیدم اقدامی نشد به ریاست گفتمویادآوری به ریاست کردم اگر اقدامی دیگه شما نکنید.اقدامات به بیرون از اداره کشیده میشود که ریاست ایشان را از مدیریت آن قسمت برداشت وبقیه همکاران فهمیدن حساب وکتاب اینجا هم داریم.درضمن اگرنیاز به همراه داشتی همراهتان هستم.موفق باشید روز پزشک مبارک.دست آقا محمد درد نکند

    [پاسخ]

  20. با عرض سلام به همه دوستان این خانه . وقتی این متن و کامنت های شما عزیزان رو خوندم و حمایت استادانه دکتر شیری بزرگوار از شاگرد قدیمیشون رو ، حسم ،فقط اوج لذت بود و قند های کلام های مهربانانه و … مخاطبان این خانه ، جان … مرا شیرین کرد . درود بر همه دلهای پاک و صمیم .
    ( استاد فقط یک دوره در کلاس شما شرکت کردم از طریق جناب … . به گمانم خاطرتان باشد . همان دختر چادری که صحبت کوتاهی با شما داشت ( با کمال احترام برخورد نمودید که در اون شرایطی که داشتم نشد آنگونه که باید قدردانی کنم )خیلی ساکت بود و شما تشخیص دادید که من درونگرا هستم و…. در حالیکه من دوره نا خواسته افسردگی رو میگذراندم اما نتونستم بگم (چون افسردگی برام هم معنا شده بود با بیمار روانی )که متاسفانه با اومدن به کلاس – بدلیل شرایط نامطلوب خودم – افسردگی بسیار بسیار شدید شد و مدت 2-3 ماهی در بستر افتادم رسما . در اون دوران خیلی دوست داشتم با شما یا جناب… میتونستم صحبت کنم اما … ( چون از شاگردان قدیمی ایشون بودم خجالت کشیدم از اینکه بگم افسرده ام و… و خلاصه نگفتم . دوره بسیار سختی بود .بخصوص حرفهای برخی افرادی که به اونها مراجعه میکردم .یکی از این مشاوران به من گفت : تو مثلا مومنی !. تو اصلا نماز میخونی ؟. و یه بنده خدایی هم گفت : تو دوست پسر داری ؟ من با اون حال بدم خیلی سوالشون برام مسخره اومد گفتم نه . گفت مگه میشه پس … من گفتم بله میشه دلیل اول رو از نظر دینی گفتم و دلیل دوم شخصی خودم که بله میشه وقتی بخوای همه عشقت و همه احساست رو برای شریک آینده خودت بذاری . و من میخوام عشقم و احساسم ناب و دست نخورده بمونه البته غرایز و … رو قبول دارم اما جلوتر از اون حفاظت و کمک خدا رو بیشتر .
    اما درکل این مشورت ها بیشتر اذیتم میکرد و مجبورم کرد از 3 ماهی که اذیت شدم دو ماهش رو درد بکشم چون یا مشورتشون رقصیدن بود .یا دوست پسر داشتن و یا … و بعد از این مدت به زور … نمیدونم شاید تا حالا کمتر کسی اینجا گفته باشه اما من بعنوان یه دختر چادری برخورد زیاد خوبی از برخی … ندیدم اما چه در وب استادم و چه در وب شما با وجود برخی اختلاف سلیقه ها ، خدا رو بخاطر دلای مهربون و فطرت پاکی که میبینم شکر میکنم و امیدوارم اختلاف سلیقه ها نه تنها باعث جدایی نشه که … به احترام همه فطرت های پاک می ایستم و … همگی موید باشید ان شاالله .
    ( البته یکی از مسائلی که در کلاس شما منو بهم ریخت این بود که نکنه همه محبت های من به دیگران بخاطر مهرطلبی منه و کلا هر حرف شما از یه فیلتر منفی کننده رد میشد و بعد پیامش ارسال میشد و من شده بود یکساعتی توی ماشین میشستم و می باریدم .)

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر شیری عزیزم
    با اینکه یه مدته درگیرم و فقط میرسم مطالبو بخونم و نظر ندم ولی اینجا دیگه نشد سکوت کنم.
    نشد نگم که چقدرررررررررررر دعای خیر پشت سرتونه.
    سلامت باشید

    [پاسخ]

  22. آقای دکتر روزتون مبارک
    یه مسئله ای ذهنم و درگیر کرد. اگر اشتباه می کنم اصلاح بفرمائید. چرا این خانم بعد از دیدن نخستین رفتارهای مشکوک به این وضعیت پایان نداد؟ من هم مدت زیادی دنبال کار گشتم پس می دونم دنبال کار گشتن سخته و البته که نیاز مالی رو هم درک می کنم اما فکر می کنم مسامحه با این آدمهای بیمار اشتباه بزرگیه و حتی وضع و بدتر می کنه. یا باید قاطعانه ایستاد و یا باید خیلی زودتر عطای این کار و به لقایش می بخشید. ادامه دادن به این کار و درک نمی کنم.
    دوست عزیز ایمان داشته باشیم که روزی ما دست خداست بهش اعتماد کنیم.

    [پاسخ]

    فرانی پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

    منم با فائزه موافقم

    [پاسخ]

  23. وجدانا گریه کردم ,.ایولله ,دمت گرم ,خیلی آقایی, خیلی باصفایی داش ممد .☺.اینم از مردمان خوب این دیار ,کی میگه آدم خوب پیدا نمیشه .ای خدا بهترین ها رو قرار بده برا آقای دکتر وخانوادشون و همه ی شاگرداشون و همه ی رفیقاشون و….☺

    [پاسخ]

  24. واقعا تاسف داره که محیط های کاری خصوصی اینقدر برای خانم ها نا امن شده. من چندباری توی شرکت خودمون دیدم که خانم ها همراه همسر یا پدر یا برادرشون میان برای مصاحبه و تعجب می کردم اما بعد ها که مواردی از این دست برام تعریف کردن فهمیدم که حق دارن بترسن. ولی کاش خود خانمها نترسن از برملا کردن این ماجراها که دیگه کسی به خودش اجازه نده به خاطر یک حقوق ناچیز به شخصیت و روان و نجابت یک خانم لطمه بزنه.
    اقای دکتر روزتون مبارک و ممنون که این همه به فکر شاگردهاتون هستین

    [پاسخ]

  25. خداروهزاران هزار بار شکر و سپاس از اینکه وقتی کسی کاری از دستش برمیاد دریغ نمیکنه.ممنون دکتر که واسطه خیر بودید.ممنون که اشک ناراحتیمونو تبدیل کردید به اشک شوق.ممنون.

    [پاسخ]

  26. سلام. روزتون مبارک باشه. و چقدر امید توی این پست بود برای ساختن دنیای بهتر…ممنونم که هستین و این فضای خوش رو درست کردین ..فضایی که روح آدم تازه می شه. پایدار باشین.

    [پاسخ]

  27. در ضمن اگه افراد دیگه ای هم ایمیل خواستن در صورت صلاحدید خودتون در اختیارشون قرار بدید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۲ ب.ظ:

    هزار الله اکبر

    [پاسخ]

    آناهیتا پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۵:۴۷ ب.ظ:

    آقای دکتر من و خواهرمم دنبال کاریم شرایط کار رو یا المیرا بگه یا بدونیم موضوع کار چیه رزومه بدیم…خداخیرتون بده دکترجان شمارو و امثال المیرا و محمد رو

    [پاسخ]

    المیرا پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۵ ق.ظ:

    سلام لطفا ایمیلتون بذارید من بهتون ایمیل میفرستم. البته با اجازه دکتر

    [پاسخ]

    بهار پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸ ق.ظ:

    خیلی بزرگوارید که این موقعیت خوبتون رو با دیگران سهیم میشید جسارتن این ایمیل بنده هستش
    freedom_girl1388@yahoo.com

    [پاسخ]

    المیرا پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۳ ب.ظ:

    خواهش میکنم براتون ایمیل ارسال کردم موفق باشید

    آناهیتا پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۵:۱۴ ب.ظ:

    مرسی المیرا جان
    anahitaomidvar@yahoo.com

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹ ق.ظ:

    المیرا خانم اگه امکانش هست ایمیلتون رو بذارید تا بتونیم باهاتون در ارتباط باشیم

    [پاسخ]

  28. با سلام من در شرکت بین المللی مشغول به کار هستم که محیط بسیار مناسبی دارد و به شدت دنبال نیرو. لطفا در صورتی که ایشون تمایل داشتن رزومه اشون رو به ایمیل من ارسال بفرمائید. با تشکر

    [پاسخ]

    فرشته پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۹ ب.ظ:

    میدونم اینجا بنگاه کاریابی نیس ولی با اجازه دکتر شیری، منم دنبال کارم. ارشد مدیریت دارم و از دانشگاه خوبی فاغ التحصیل شدم.اگر ایمیلتون رو داشتم رزومم رو ارسال می کردم
    ایمیلم
    fereshtehtarahomi@yahoo.com

    [پاسخ]

    بهار پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۳ ق.ظ:

    ممنون از لطفتون-کاش ایمیلتون رو میزاشتید

    [پاسخ]

  29. اینم بگم که ارشدمو تهران خوندم و با محیطش آشنا هستم اما برای ادامه زندگیم اونم مجردی و زندگی توو پانسیون مرددم

    [پاسخ]

  30. منم دنبال کارم توو تهران خیلی جاها کار هست ولی بخاطر همین مسائل خیلی گزینه ها رو حذف می کنم. چون قراره تنها بمونم تهران و مثه این خانم نیستم که خونوادمم پیشم باشن.
    دکتر من مجردم و ترس از تنهایی موندن توو تهران یکمی تنبلم کرده، تا یک ماه دیگه دفاع می کنم و ارشدم تموم میشه. میدونم توو شهر خودمون کار نیست-نهایتا چند ساعت تدریس توو دانشگاه های غیردولتی که اونم بجز رزومه دکتری فایده ای برای جیبم نداره. سردرگمم که محیط امن خونه رو رها کنم وبرم پی تجربه جدید یا بمونم خونه به حداقل ها راضی بشم!!!

    [پاسخ]

  31. سلام

    خداروشکر به خاطر وجود دکتر و شاگردان باغیرتش

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۹ ب.ظ:

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر به خاطر وجود دکتر شیری و شاگردان با غیرتش.

    [پاسخ]

  32. روزتون مبارک آقای دکترشیری…چقدر خوبه که واسطه خیرید، خوش به سعادتتون
    راستی خیلی ممنون که کد دوم کلاس پیش نویس رو گذاشتید سه شنبه ها…

    [پاسخ]

  33. بخش اولش خیلی ناراحت کننده بود
    بخش دوم‌اش امیدبخش بود اگرچه اینکه صدها نفر خانم در کشورمان مجبورند در این محیطهای کثیف برای یک حقوق بخور و نمیر تن به ذلت بدهند
    کاش مسئولین با برخوردهای شدید و مستمر با سوء استفاده‌های جنسی در محیط کار، محیطهای کاری را سالم میکردند
    کاش آن آقا متوجه میشد که مدرن بودن به معنی حیوان بودن (بلانسبت حبوان) نیست!

    [پاسخ]

  34. سلام
    آقای دکتر نمیشه کاری کرد که راجع به این مسائل اطلاع رسانی بشه. از نظر قضایی که نمیشه کاری کرد. منظورم به صورت خودجوش و مردمیه. مثلا یه جوری که افراد آگاه بشن برای کار به این محیط ها نرن……

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

    به نظرم میشه کمپینهایی توسط سازمانهای مردم نهادNGO ها تشکیل بشه و اتفاقا خیلی هم موثره

    [پاسخ]

  35. سلام . آقای دکتر از دیشب اعصابم ریخته بود بهم . خداروشکر که هنوز آدمای خوبم تو جامعمون پیدا میشن . اگه شاگردتون رفت سرکار به ما هم خبر بدید خوشحال شیم.

    [پاسخ]

  36. اگر اون قسمت دوم این مطلب رو نمیذاشتین، غم و دردی که از خوندن قسمت اول توی وجودم رفت تا شب میموند. خدا کنه پلیدی هیچوقت تو روحمون نفوذ نکنه که اینطوری به خودمون اجازه بدیم با روان دیگران بازی کنیم.

    [پاسخ]

  37. هر روز اولین کارم باز کردن این سایته. تموم تنم لرزید وقتی خوندمش. خوشحالم شاگرد کسی بودم که با همه ی مشغله هاش وقت میذاره واسه بار سنگینی که رو شونه های شاگردشه. دوس دارم بازم در برابر این شرافت تون تعظیم کنم در برابر غیرتتون.
    گریه میکنم نمیدونم چرا اما میترسم. این آقاهه شما رو می شناسه می ترسم یه جوری به این مطلب برسه معذرت میخوام دکتر اما اگه میشه مدرک منو، سن اونو، کلینیک مددکاری، مدرکشو بردارین تا بتونم راحت و بی دردسر بیام بیرون می ترسم بخونه اینو بعدش که میخوام بیام بیرون اذیتم کنه … دیشب فایل رو گوش کردم و دارم آمادش میکنم فکر کنم بتونم از پس کاری که ازم خواستین بر بیام. فقط من بی دردسر از اینجا بیام بیرون. اینجا نوشتم تا زودتر به دستتون برسه.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳ ب.ظ:

    هیچ غلطی نمیتونه بکنه
    به اشاره ای به دوستان در بهزیستی و سازمان نظام روانشناسی میگیم تومارش را بپیچند
    نهایتش به اداره اماکن هم بگید به خاطر سوء استفاده از موقعیت کاری ، میبرنش دادسرا چپقش را چاق میکنن
    یه تماس هم بگیرید زیرا محمد تاکید کرده موقعیت کاریه مصاحبه فوری میخواد

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    دکتر شیری بسیار عزیز
    میدونم درک میکنید اما کاش چند ثانیه زن بودید و حس میکردید : احساس امنیت و آرامش یک زن رو بعد از شنیدن این لحن و حمایت مردانه!!
    یکی از افتخارات من، شاگردی شماست.
    روزتون مبارک

    [پاسخ]

    فرشته پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۵ ب.ظ:

    از این همه توجه و صراحتتون لذت میبرم برای همینه میگم خدا شما رو برای مردم ایران حفظ کنه
    انشالله موقعیت زهرا خانم هر روز بهتر شه

    [پاسخ]

    ریحان پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۵ ب.ظ:

    استاد بزارین بگم دمتون گرم اسیییییییر این اقتادرتونم.

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۷ ب.ظ:

    زهرا جان از چی می ترسی؟صداقت بهترین اسلحه ی شماست.اگه تو هم بخوای مسکوت بذاری،خواه ناخواه این آقا برای منشی های بعدی پاش گیر می افته مطمئن باش. به نظرم دوره های ابراز وجود و مهارت های ارتباطی رو شرکت کن تا از پسیو بودن دربیای.

    [پاسخ]

     ثمانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۹ ب.ظ:

    ممنونیم دکتر واسه حمایتتون. دارم اشک میریزم و لبخند میزنم .
    به قول معروف دم شما سوپر هییییت 🙂

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۰ ب.ظ:

    خانم به حرف دکتر(شیری) اعتماد کن هیچ کاری از دستش بر نمیاد، هرچی خودتونو محکمترنشون بدید بهتره اگرم (خدای ناکرده) عجز و لابه کنید اون دست پیش می گیره.
    اون چون تو محیط کارشه از اعتبار و آبروش می ترسه بدجوری، که مطمئنا می دونه با باز شدن این قضایا حتی اگر اثبات نشه آبروش به شدت در خطر قرار می گیره و زندگی آیندش با نامزدش …
    حالا درسته بعضی چیزا سر جاش نیست؟! اما مملکت صاحاب داره ،حساب و کتاب داره

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.