آنچه پدر و مادرتان نگفتند :ترس شدید از جدی شدن رابطه به سمت ازدواج

image_pdfimage_print

نمیدونم چند ساله و کی هست فرستنده این سوال ولی درباره جدی شدن رابطه عاطفی است

چهار ماهی میشه با یه خانم ۲ سال بزرگتر از خودم آشنا شدم واسه ازدواج ، تا مرحله آزمایش خون پیش رفتم ولی الان پشیمونم هیچ حسی بهش ندارم. ولی خانوادم و خود خانم قبول نمیکنن تمومش کنم . خانم استاد هم هست هرچی میگم نمیخوام ادامه بدم اون قبول نمیکنه میگه باهرشرایطی میخوام ادامه بدم . لطفا راهنمایی کنید

—————————————————

  • کلا  کسی نمیتونه مجبور کنه آدم را به ازدواج واینطور ازدواجها هم مبدل میشه به صحنه طلبکاری مردی خودشیفته که همیشه احساس گیرافتادگی داره
  • نهایتش بدنامیه به بی مسوولیتی  که نمیگم نیست ولی ما اسمش را میگذاریم ترس مردانه از مواجهه با اژدهای درونی خود
  • ازدواج قدم مهم و سختیه در زندگی ، بخش ناخودآگاه وقتی این قضیه داره جدی میشه  کلا ایستادگی میکنه. به نظرم ربطی به آدمش نداره هر کی را که بخوایم بگیریم همین ترس شدید در رویا ها و بیداری ها نمایان میشه
  •  دو سال بزرگتر بودن ، منعی برای زندگی خوب جنسی و عاطفی نیست ابدا سوم به خودت زمان بده و کمی فاصله بگیر از ایشون ( باید بگی کمی خلوت احتیاج داری تا متمرکز بشی

43 دیدگاه در “آنچه پدر و مادرتان نگفتند :ترس شدید از جدی شدن رابطه به سمت ازدواج

  1. درمورد فرزندم سوالی دارم چندوقتی است دوره های خانه توانگری رامیگذراند واقعا هم مفید بودن کلاسها کاملا محسوس است.ولی احساس میکنم کلاس امدن برایش یک جورایی عادت شده .علاقه به محیط .
    لطفا راهنمایی فرمایید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۶ ق.ظ:

    چی عرض کنم بانو
    نه عادتی بودن الزاما بد است نه عادت نکردن خوب است
    به نظرم مادر کسیست که باید بتونه نگرانی هایش را بدون قضاوت به فرزندش منتقل کند یا بپرسد

    [پاسخ]

  2. سلام
    چرا هر چی مینویسم، کامنتهام نمیرسه، پیغام میده پیام شما تکراریست!!!! در حالی که نیس،،،، چند وقته اینطوری شدم…. 🙁

    [پاسخ]

  3. سلام استاد
    من الان به فیس بوک دسترسی ندارم، میخاستم بدونم به جز اون، کجا میشه سوالم رو مطرح کنم!؟ آیا امکانش هست ایمیلی بفرستم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۰ ب.ظ:

    DR@doctorshiri.com

    [پاسخ]

  4. هرچی میام میبینم هیچ کدوم از کامنت هام تایید نشده 🙁
    چقدر سخته انتظار تایید شدن کامنت 🙁
    ازتون خواهش کردم که جوابمو بدید. آقای دکتر میدونم سرتون خیلی شلوغه و آقا رسا هم که دیگه جای خود داره …:)

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۸ ق.ظ:

    جواب دادم ولی من جای شما بودم میرفتم مشاوره نه اینکه سوال به این مهمی را بذارم تو کامنت بپرسم شبنم جان

    [پاسخ]

  5. آقای دکتر
    چقدر همسطح بودن خانواده ها در ازدواج نقش داره؟ خواستگاری دارم که خود پسر رو قبول دارم ولی خانواده اش رو از لحاظ فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و سطح شعور قبول ندارم و خیلی از سطح خانواده خودم پایین تر هستند.دوست دارم خانواده همسرم در حدی باشند که بتونم به دیگران معرفی شون کنم و در آینده به عنوان پدربزرگ و مادربزرگ بچه ام قبولشون داشته باشم و بتونم باهاشون در ارتباط باشم. ولی خانواده این خواستگارم در این حد نیستند. خیلی مردد هستم. میشه در یک جمله منو راهنمایی کنید؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۱ ق.ظ:

    تو سایت مطالب زیادی در این باره بود که بهتون کمک کنه
    مختصرش اینه که این تفاوت خانوادگی که نوشته اید خطرناکه ، به هر حال میرید تو اون خانواده و عضوش میشید و اگر افتخار نکنید یا بدتون بیاد، شر میشه

    [پاسخ]

  6. برای بعضی ها مفهوم والای مرد بودن باید بارها و بارها تعریف بشه ،تا کمی مرد باشن

    تا بدونن مرد باید مرد باشه
    محکم باشه
    باصلابت باشه
    باشجاعت باشه
    مثل وقتی که پسر بچه ای می خواد بگه بزرگ شدم ،هر چندکوچیکه، اما تمام وجودشه ،
    صدای نازکش کلفت می کنه و میگه من دیگه مرد شدم ، مرد
    قشنگی مرد و مرد بودن به جسارت و شهامتشه ،
    به اراده و عظمشه

    زندگی ، مرد و زنش فرق زیادی نداره،
    بهتره آدمی که زار و سرگردونه
    همچنان تو پیله خودش به دور خودش بپیچه
    پریدن فراموش کنه

    چون پرواز لیاقت می خواد

    [پاسخ]

  7. سلام استاد . یه سوالی داشتم ازتون. من خواستگاری دارم که تا حدودی موافق هم هستیم . همه چیز در حال پیش رفتنه . فقط هم نگرانم . هم اون هیجانی که فکر می کردم باید داشته باشم رو ندارم . چندین سال پیش کسی رو دوست داشتم که سرانجامی نداشت . عشق شدید یک طرفه ای رو تجربه کردم که با کمک خدا خودم و شما سعی کردم خودم رو جمع کنم . الان نم یدونم ..داره کم کم همه چیز جدی م شه . نگرانم . خودم فکر می کنم اون طور که می خوام نتونستم ترتباط باهاش برقرار کنم (با خواستگارم ) در صورتی که ایشون همه سعیشو می کنه.الان چه کنم استاد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۳ ق.ظ:

    اگر کشش بهش نداری و نمیتونی تصور کنی تو آغوشش باشی، اشتباهه پیش بری
    اشکالی نداره جنس دوشت داشتنت با اون تجربه نا موفقه، شبیه نباشه

    [پاسخ]

    N.MIM پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۵ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر
    پاسختون خیلی جالب و جدید بود برام! منم تجربه مشابه داشتم. در چه مرحله ای باید بتونم خودم رو در آغوش طرف تصور کنم و ناراحت نشم! من یه خواستگار داشتم که با وجود اینکه خوب بود اما تا دو- سه جلسه بیشتر ادامه ندادم چون از تصور اینکه بخواد دستش دستم رو لمس کنه چندشم میشد!!! باقیش پیشکش… آیا من باید در اینگونه موارد بیشتر به خودمون و طرف فرصت بدیم یا نه اگر کششی نبود، تمومش کنیم؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۲ ب.ظ:

    نه دیگه

    [پاسخ]

    N.mim پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۵ ق.ظ:

    نه دیگه یعنی؟ اگه ظرف دو جلسه کششی ایجاد نشد، تمومش کنیم؟ یا ادامه بدیم؟

    [پاسخ]

  8. نزدیک به دوماه پیش برایشما نامه ای ایمیل کردم جواب نگرفتم همکارتان هم گفتند که به ایمیل خودتانبفرستم باز هم جواب نگرفتم چی کار کنم که جواب سوالاتم و بگیرم آقای دکتر

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

    من الان چک کردم و ای میلی ازتون دریافت نکرده ام !!! به آدرسی که اینجا نوشته اید نیز پاسخ دادم که دوباره بفرستید

    [پاسخ]

  9. سلام دکتر شیری عزیز
    آقای دکتر مطمئنا شغل هر کسی روی شخصیت و رابطه اش و زندگی زناشویی اش تاثیر میذاره.
    خواستگاری دارم که وکیل هست ولی به واسطه ی شغلش ذهنش خیلی منطقی شده و در صحبت های من دنبال جملات ضد و نقیض میگرده تا از خودش دفاع کنه و من رو محکوم کنه. خودش هم این موضوع رو قبول داره و میگه اعتماد کردن به دیگران خیلی برام مشکل شده و وقتی پرونده ای در جریان هست تا اتمام آن ذهن من درگیرش هست و راحت نمیشم. کلا شغلش خیلی تو روحیه اش و رابطه اش تاثیر گذاشته.
    فقط نمیدونم تکلیف من چیه؟ دوست دارم بدونم زندگی با مثلا یک وکیل و بالاخص با اینچنین شخصی چه عواقبی ممکنه داشته باشه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۷ ق.ظ:

    خودتون خوب تحلیل کرده اید
    مشکلات ازدواج با یک وکیل میتونه اینها باشه :
    1- کمی خودشیفتگی زیرا فرد میبینه میتونه زندگی خیلی ها را تغییر بده
    2- فرسودگی ناشی از برخوردهای کاری در محاکم قضایی و دیدن روی دیگر عدالت ! و احساس درست دیده نشدن در زندگی زناشویی
    3- قدرت کلام بالا و کمی سفسطه
    اموری که میتونه خیالتون را تا حدی تامین بده عبارتنداز
    خانواده خوبش
    معاشرتش در جمع و خلوت
    تک بعدی نبودنش

    [پاسخ]

  10. سلام
    دکتر این ازدواج سفید چیه اسمش افتاده تو زبونا؟ اصلا ازدواجه یا انحرافه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۴۱ ب.ظ:

    همخونه؟؟؟ حماقت یک دختر ایرانی که محترمانه زنگ تفریح میشه

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ ب.ظ:

    فک کنم همون همخونه باشه
    پس پسر چی؟

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۱ ب.ظ:

    چرا همیشه میگید دختر زنگ تفریح میشه؟! مگه غیر از این که کل رابطه یه زنگ تفریح برای فرار از مسئولیت؟!

    [پاسخ]

  11. سلام آقای دکتر
    امروز خیلی اتفاقی در وب به یک یادداشتی رسیدم که برایم جالب و تازه بود. دوست داشتم نظر شما را هم بدانم. لینک مطلب وب لاگ را برای شما می گذارم. نویسنده اش را نمی شناسم. خیلی اتفاقی وب لاگش را دیدم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۷ ق.ظ:

    سیستم عاطفی هرمسها را نوشته ه مفصل درسش را داده ایم براتون

    [پاسخ]

    مائده پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۱ ق.ظ:

    متشکرم

    [پاسخ]

  12. من دقیقا نسخه زنونش هستم، با اینکه نمی تونم هیچ ایراد و اختلاف اساسی از طرف مقابلم بگیرم، بعد نزدیک یک سال باز می ترسم بگم بیاد جلو، با اینکه خودش و خانوادش هم اصرار دارن، حرفش می شه کی بیایم برای صحبت حالم خراب می شه

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۱ ب.ظ:

    لطفا ج مثبت بدین بهش .من هم الان مشکل شما رو دارم و خانم جوابم رو نمیده و میگه نمیخوامت هرکاری میکنم قبول نمیکنه.میگه شخصیه و ربطی به خانواده نداره.شما بگین چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    میااا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۶ ق.ظ:

    من جواب مثبت را حتما خواهم داد اونم برای اینکه دیدم اون شخص تو این مدت با ترس من کنار اومد و سعی کرد منو تحت فشار نذاره و بذاره زمان به من این اطمینان را بده، منتها این مسئله که من با نزدیک شدن این موضوع و صحبت دربارش حالم بد می شه و درد معده و تپش قلب و علائم استرس و ترس را نشون می دهم سر جای خودش باقیه
    شما هم تحت فشار نذارید و آرام و با اطمینان به خودتون کنارش باقی بمونین، تا خودش کم کم اگه بخواد می گه، مگر اینکه علت نخواستنشون چیز دیگه ای باشه

    [پاسخ]

    مریم ۲ پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۵:۵۴ ب.ظ:

    درکت میکنم. حتی وقتی طرف مقابلم پسری باشه که مدت ها دنبالش بودم و باورم نمیشه بالاخره پیداش کردم، باز از جدی شدن می ترسم.

    [پاسخ]

  13. سلام اقای دکتر میدونم که مشغله کاری شما خیلی زیاده با این وجود من همچنان منتظر نوشته شما در ارتباط با مهاجرت برای ادامه تحصیل و احتمالا اقامت بعد از اون هستم میخوام نظر شما رو در ارتباط با معایب و مزایاش بدونم تا بتونم تصمیم درستی بگیرم که بعدها پشیمون نشم

    [پاسخ]

  14. سلام دکترشیری وهمسربانوی گرامی مبارک باشه قدم رساکوچولو.امیدوارم به لطف خداواغوش امن پدر ومادرش اقارسا شیری هم باعث افتخارایران وایرانی ها باشه .

    [پاسخ]

  15. دکتر
    میشه لطف کنید و ادرس وبلاگ رو در بخش
    “لینکهای جالب(و نه لزوما مورد تایید100%)”
    قرار بدین تا بقیه هم از وبلاگ اطلاع پیدا کنند ؟!

    امکانش هست ؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹ ق.ظ:

    بلاکش را گذاشتیم قربان

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۷ ب.ظ:

    تبریک میگم؛
    به قول معروف
    think simple and do it ! 🙂

    پ.ن: دست شما درد نکنه آقای قشقایی؛

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۳ ب.ظ:

    منتظرم ببینم میثم چه خیری به مردم میرسونه

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    انشاالله که ما هم سبب خیر بشویم.
    استاد ایمیل زدم در همین خصوص؛

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.