آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند : بیرحمیهای اجتناب ناپذیر

image_pdfimage_print

من یه دختر ۲۳ ساله ام که به تازگی آزمون کانون وکلا قبول شدم.پدر و مادر من آدمهای متعصب و خشکه مذهبی هستن.خیلی سعی. کردم باهاشون کنار بیام ولی پدرم معتقده همه مردا مشکل دارن و اگه با مردی کار کنم حتمن اتفاقی برام میفته .درحالیکه این شغل بیشتر اینطوریه.حتی خارج از کار من هنوز تو این سن نمیتونم با خیال راحت با دوستام بیرون باشم . و حتی وقتی میگم با دوستانم بیرونم حتی به اونها هم زنگ میزنن و چکم میکنن.من دختر آزادیم.باهر کس وارد رابطه میشم چون نمیتونم زیاد ببینمش و از خونه بیرون باشم رابظه ام به هم میخوره.خونه واسم تبدیل به جهنم شده

————————————————-

سلام من را بپذیرید
شما در قبال زندگی خویش مسوولید. خیلی بیشتر از بحث رعایت حال والدین. برای بعضی از رشدهای زندگی لازم است بپذیریم بیرحمی های اجتناب ناپذیری را میپذیریم در خود یا با خود.
وقتی آزمون سخت کانون وکلا را قبول شده اید معنیش اینه وارد حوزه مسوولیتی بسیار جدی و جدیدی در زندگیتان شده اید که به شما مجوز میدهد قید بعضی ارامشها و سرخوشیها و مهمانی رفتنها و وقت گذرانیها را بزنید تا بتوانید با مطالعه  و ممارست و …به وکیلی زبردست تبدیل بشوید. این یعنی  لازم نیست انرژی زیادی صرف کنید که والدین و …را متقاعد کنید که آدم درستی هستید بلکه باید به جای اتلاف انرزی فردی ، درست زندگی کنید
احترام والدین البته واجب است ولی اطاعت کورکورانه و بی مسوولیتانه تنها یک حست و خشم بزرگ به ارمغان خواهد آورد
  • کار خودتون را بکنید ( رشد)
  • حساسیت بیش از حد ایجاد نکنید ( با اطلاعات دادن بی موقع و همه چیز را بازگو کردن برای والدین مثلا حساس نگران)
  • و بپذیرید که چه بسا بعضی اوقات افراد خوبی در زندگیتان باشند که خوب شما را درک نمیتوانند بکنند

37 دیدگاه در “آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند : بیرحمیهای اجتناب ناپذیر

  1. درست الان همین الان منم نیاز دارم به این بیرحم بودن ک اگه بخوام از وجود خودم مراقبت کنم به فکر خودم و زندگیمو و عمری که راحت داره از دستم سر میخوره باشم اره اجتناب ناپذیره که بی رحم باشم در برابر مهرطلبی های اسارت گونه و ناسالم اطرافیانم.باید بیرحم باشم.خیلی سعی کردم نباشم اینطوری نشه.اما دیگه نمیشه.بهایی که دارم میپردازم خیلی سنگینه.میخوام بیرحم شم.نمیدونم منی که بارزترین ویزگیم مهربونیه موفق میشم اگاهانه و منطقی بی رحمی کنم؟!!!!!

    [پاسخ]

  2. خیلی عصبانیم ازتون آقای دکتر،انقد ازتون سوال پرسیدم که هیچ کدومو جواب ندادین..این ب کنار…جدیدا حتی کامنتامو تاییدم نمیشن…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۸ ق.ظ:

    متاسفم و قصورم را بپذیرید
    سوالاتتون هم طولانی بود
    الان دو تاش را پاسخ دادم

    [پاسخ]

    paria پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۸ ب.ظ:

    ممنونم آقای دکتر..ببخشید که خلاصه نبود،آخه خیلی دلم پربود…امروز تولدم بود.. از جواب دادن شما بیشتر ازکادوهایی که گرفتم خوشحال شدم:دی یه عالمه مرسی:)

    [پاسخ]

  3. باید به این خانم پیشنهاد می دادید، به بعضی از حساسیت‌های پدر و مادرش احترام بگذارد و همه چیز را به حساب سخت‌گیری آنها نگذارد.

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ مرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۵ ب.ظ:

    به نظرم داشتن حساسیت یعنی نذاشتن احترام به فرد
    هرکی که باشه و کسی که احترام نمیذاره چرا باید احترام گذاشت؟

    [پاسخ]

  4. احترام والدین البته واجب است ولی اطاعت کورکورانه و بی مسوولیتانه تنها یک حست و خشم بزرگ به ارمغان خواهد آورد
    و من چقدرررررررررررر دیر این جمله رو شنیدم. حالا که این ارمغان تلخ سینه امو زهرمار کرده و روزهامو.همین روزهای زندانی بودنم در خونه رو.منی ک دیگه حتی شوق بیرون رفتنم ندارم.جنگیدنمم تموم شد. یا من زودتر میرم برزخ یا اونا وخلاصه رابطه با والدینم همین میشه :گریه ک اخ چقد ناراحتش کردم اونروز.
    این گریه هه مال منه یا اونا!

    [پاسخ]

  5. آقای دکتر رابطه من با نامزدم بعد از یه سال به هم خورد. 🙁 می دونم که دیگه راه برگشتی نیست و باید فراموشش کنم. بعضی وقتا اوضاع برام خیلی سخت میشه. چطور میشه این دوران رو یه جوری طی کنم که کمتر اذیت بشم؟ 🙁
    چقدر طول میکشه که به وضع عادی برگردم؟ 🙁 مردم از گریه و زاری و دل تنگی تو این مدت

    [پاسخ]

  6. سلام جناب دکتر،خسته نباشید…من توی رابطه هام همیشه شکست میخورم،با اینکه آدمهای زیادی سمتم میان ولی هیچ کدوم به نتیجه نمیرسه و همیشه یه جوری تموم میشه،اصلاًخیلیاش شروع نشده تموم میشه،من فعلاً به کلاسهای شما دسترسی ندارم،میشه اطفاً یه سری کتاب به من معرفی کنید که بدونم اشکال کارم کجاست؟وچطوری میتونم رابطه ای رو پایدار کنم؟خیلی ممنونم از پاسختون پیشاپیش.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۵ ق.ظ:

    سلام، ممنون میشم با کتاب زنان شیفته شروع کنید

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۵ ق.ظ:

    دقیقااا حرف دل منو زدی پریا . شروع نشده تموم میشه . بعضیاش سمت ازدواج نمیره . اصن یه وضیییی

    [پاسخ]

  7. سلام
    استاد اگه دختر بگه بخاطر مامانم چون نمیخاد من ضربه بخورم از رابطه نمیتونم تلفنی تو خونه بحرفم و نمیتونم زیاد بیام بیرون(در حد ماهی یک بار البته اونم شاید) تکلیف پسر چیه؟باید شرایط دخترو درک کنه؟میشه سرمایه گذاری کرد روی این رابطه؟

    [پاسخ]

  8. سلام من تقریبا چهارماهه که عدم تمرکز( درس رو دیرتر از قبل متوجه میشم و برای درس خوندن زمان بیشتری احتیاج دارم) و اختلال خواب دارم و تقریبا هر شب گریه میکنم زیاد و بی دلیل،با کوچکترین بحثی سردرد و سرگیجه میگیرم برای هیچ کاری انگیزه ندارم و بقیه هم میگن دیگه مث قبل نیستی،به نظرتون لازمه به روانپزشک مراجعه کنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۴ ب.ظ:

    بله حتما

    [پاسخ]

  9. میدونم پدرخشک مذهبی یعنی چی. کاش نگیم مذهبی، بگیم نگران و شکاک بیش از حد چون مذهبی که به خدا وصل باشه این نگرانی هارو نخواهد داشت
    اما محدودیت ها، هرچه من و شمای دختر بیشتر موفق بشیم یعنی تحصیل کنیم بریم ارشد و دکترا و کار خوب پیدا کنیم رفته رفته اعتماد پدر و مادر بهمون جذب میشه
    من وقتی 18 سالم بود و شهر بهتری از شهر خودمون قبول شدم برای کنکور، پدرم باور نمیکرد دارم میرم اما پذیرفت
    این بود که ارشدم رو باز یه شهری بزرگتر رفتم و هرچه بیشتر پیش میرم بیشتر با تغییرات زندگیم کنار میان.
    دختر بودن مقدسه، دختر بودنی که از این محدودیتها پل بسازه برای ساختن آینده خودش مقدسه
    این راه ادامه داره
    کم نیار

    [پاسخ]

  10. آقای دکتر ممنون مثل همیشه عالی بود . انقدر که شما مختصر و مفید میگید آدم رغبت میکنه چند بار و چند بار جوابهاتون رو بخونه . این مساله برای منم بارها و بارها اتفاق افتاده بود . احساس میکنم که میتونم درکت کنم و تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که نزار موقعیتهای این چنینی زندگیت به راحتی از دستت برن . باهوش باش و اگه هدفت واقعا برات مهمه راههای مختلفی رو واسه اینکه به هدفت برسی امتحان کن . تجربه زندگی بیست و چهارساله من چند تا چیز خیلی بزرگ رو به من یاد داده : 1) اینکه خیلیییییی جاها تو زندگیم راه و هدف رو با هم قاطی کردم و نتونستم هدفم رو از راهم تفکیک کنم و زود جا زدم . دلم میخواسته حتما و حتما از این راه “الف” به هدفم برسم و چشمهامو به روی راههای دیگه بستم هیچ راه دیگه ای رو حاضر نبودم امتحان کنم و چون از این راه نتونستم خیلی زود جا زدم 2) همه ما “انسان ها” فارغ از هر برچسبی که داشته باشیم پدر و مادر و فرزند و معلم ( جسارت نشه آقای دکتر :دی ) و … جایزالخطا هستیم و اشتباه میکنیم . اگه زندگیتو تحت عنوان احترام یا هر چیز دیگه ای بدی دست “انسانی” که اون هم مثه تو اشتباه میکنه ، بعدها که به اشتباهش پی برد و پی بردی ، چی بر سر زندگی احساسات تو و اون طرف ( پدر و مادر یا هرکس دیگه ای ) میاد ؟ یک لحظه فکرش رو بکن اگه تو الآن این موقعیت رو از دست بدی و سالها بعد توی فامیلتون یا همسایه و دوست و آشنا ، یه دختر خانم وکیل خیلی کاردرست و مذهبی که خودش و خانوادش بهش افتخار میکنن رو سر راهتون قرار بده ، چه احساسی به خودت و خانوادت دست میده ؟ حالتی که انقدر برای خودم پیش اومده که حداقل واسه خودم حکم یه بازی مسلم روزگار رو داره ، موقعیتهایی که با بی منطقی پدر و مادرم ، از دست دادم و زندگی مدتی بعد “یه نمونه واقعی از اون آدمی که من هم میتونستم باشم” رو جلوی چشمهای خودم و خانوادم گذاشت و الآن من احساس پشیمونی و حسرت و پدر و مادرم احساس گناه خیلی زیادی میکنن . بهشون بعد از سالها ثابت کردم که خیلی اشتباهات در حقم کردند و من هم میتونستم مثه فلانی و فلانی و حتی خیلی بهتر از اونها باشم هر چند اشتباهاتشون رو پذیرفتند اما بهای خیلی خیلی سنگینی رو پرداختم و سالهای خوب زندگیم و علایقم رو از دست دادم ، نسبت به خیلی از علایقم که روزی دیوانه وار دوسشون داشتم و با بی منطقی خانوادم کنار گذاشتمشون دیگه کاملا بی انگیزه شدم و حتی با الآن با اصرار خانوادم هم دیگه حوصله ندارم که برم دنبالشون . و البته اون حس خشمی که آقای دکتر گفتند رو کاملا دارم ، هنوز نتونستم خودم و اونها رو کاملا ببخشم و احساس گناه و پشیمانی والدینم رو هم به وضوح میبینم که هیچ فایده ای برای هیچ کسی نداره 3) همیشه بخشیدن خودت راحتتر از بخشیدن اطرافیانت و به خصوص پدر و مادر هست ، حتی اگه هم تصمیم اشتباهی خودت برای خودت بگیری نهایتا اگه عاقل باشی اسم تجربه رو میذاشتی روش ، اما اگه احساس کنی که این تصمیم برات گرفته شده علاوه برتمام خسارتهایی که شخصا خودت باید بدی ، احساس خشم و تلافی و بی تفاوتی و حتی کینه و دهها حس درست و غلط دیگه نسبت به اطرافیانت + احساس گناه و ناراحتی خودشون ، خسارتهای چند برابر بیشتریه که همگی باید دسته جمعی بدید و جبرانش هم برای همه سخت تر و بخشیدنش هم سخت تره . 4) سعی کن بیشتر با طرز تفکر پدر و مادرت آشنا بشی . خودتو بزار جاشون و ببین دنیا رو از چه دیدی میبینن . من زیاد دیدم تو خانواده هایی که پدر ظاهرا خیلی خشکه مذهبیه ، الزاما آدم مذهبی ای نیست و پشت این چهره خشکه مذهبی بودنش دنبال احترام میگرده . سعی کن ببینی پدر مادرت واقعا چی میخوان . هر آدم یه قلقی داره . اگه واقعا خیلی مذهبی ان چه اشکالی داره که تو هم از راه مذهب قانعشون کنی ؟ میتونی براشون خیلی منطقی از ارتباط وکالت با دین بگی . دفاع از مظلوم که توی دین خیلی بهش اشاره شده و حتی واقعه عاشورا و دفاع حضرت زینب از مظلوم جلوی اون همه مرد ! اینکه چقدر این کار تو ( وکالت ) از نظر قلبی تو رو به یاد دفاع حضرت زینب میندازه و چقدر این شغل میتونه تو رو به دین و خدا نزدیک کنه . ( لطفا برچسب استفاده ابزاری از دین نزنید اگه دین برای خوشبختی آدمهاست چه اشکالی داره که آدم از دین برای خوشبختی خودش استفاده کنه ؟ ) اینکه چقدر میتونی تاثیرگذار باشی به عنوان یه دختر مذهبی موفق و زاویه دید دخترهای دیگه جامعه رو نسبت به یه دخترمحجبه مذهبی تغییر بدی . راههای مختلف رو امتحان کن . میتونی براشون یه سری مطلب مذهبی در ارتباط با ارزش شغل وکالت از اینترت پرینت بگیری و ببری. ( کاری که من چند روز پیش برای مشکل خودم کردم و نتیجه داد ) . میتونی دوستهای وکیل خوب و مذهبی که از نظر خانوادت موجه باشن پیدا کنی و به خونتون دعوتشون کنی و … دهها راه هست که میتونی با توجه به شرایط خودت امتحان کنی قبل از تسلیم شدن … نمیگم لزوما راههایی که من پیشنهاد کردم خوبن شاید برای تو یه روش دیگه ای جواب بده با توجه به شناختی که خودت از خانوادت داری . و در آخر من احساس میکنم اینکه میگی وقتی با دوستهات بیرونی باز هم چکت میکنن شاید نشون دهنده یه چیزی غیر از خشکه مذهبی بودن و عدم اعتماد به مردها باشه … شاید لازم باشه با خودت صادق باشی و ببینی آیا کاری کردی که اعتماد خانوادت بهت خدشه دار شده و اگه آره سعی کنی اعتماد از دست رفته رو برگردونی . امیدوارم که موفق و قوی باشی :* … آقای دکتر میدونم کامنتهای طولانی دوست ندارید اینو به حساب infp بودن من بگذارید 🙂 و اینکه واقعا دوست داشتم کمکی کرده باشم . برای تک تک حرفهام کلی مثال از زندگی خودم داشتم که در راستای کوتاهتر کردن کامنتم حذفشون کردم و فقط از دید یه دختر معمولی بیست و چهارساله جواب دادم و هیچ ادعایی هم در مورد مذهب و روانشناسی و … ندارم . ممنونم از تمام کسانی که حوصله کردند و خوندند .

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۶ ق.ظ:

    ممنونم که بی تفاوت نبودید

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۲ ق.ظ:

    مژگان خانم بسیار عالی بود، از لحن صمیمانه و پخته نوشته شما بسیار لذت بردم. موفق، پرانرژی و پر انگیزه باشین

    [پاسخ]

    hedieh پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۰ ب.ظ:

    خیلی خوب نوشتی مژگان عزیز به منم کمک کردی

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    سلام دکتر شیری عزیز، گاهی به این نتیجه میرسم که بعضی از پدرهای سخت گیر به دخترشون ، از رشد دخترهاشون واهمه دارند، انگار که موقعیت خودشان تهدید میشه. اما رشد پسر خونواده براشون تهدیدی نیست، به ارتقا شغلی پسر خونه کمک میکنند اما در برابر رشد بدون وابستگی دختر خونه انگار موقعیتشون تهدید می شه حتی گاهی با رفتار به ظاهر مهربون تمام سعیشون را می کننند که پله بالاترنری. نگران چی هستند آیا، دکتر میشه یه توضیحی برامون بدید، خیلی متشکرم.

    [پاسخ]

  11. استاد عزیزم سلام؛ انگار به سوال خودم پاسخ فرمودید. بعضی وقتها فکر میکنم محدودیت های امروزم مشابه با مورد سوال از شما، حاصل جنگ های نکرده دوران نوجوانی و جوانی است. یا شاید پاداش هایی که از تحسین دیگران در قبل مودب بودن، با شخصیت بودن، خانم بودن و… گرفتم.
    شب قدر را با تفکر و تدبر سپری کردم. اگر کمی نسبت به تصمیمم دو دل بودم، نوشته شما، رگه های شک را از درونم زدود و حال با قدرت و قوت بیشتری پا به ره اجرای آن خواهم گذاشت. از شما ممنونم 🙂

    [پاسخ]

  12. من یه سوالی داشتم از آقای دکتر اما فرم سوال از دکتر شیری در سایت وجود نداره.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۳ ب.ظ:

    سلام، از طریق فیس بوک اقدام کنید لطفا

    [پاسخ]

  13. سلام
    من هم چنین وضعیتی دارم ولی متاسفانه هیچ یک از علمای دین یا سخنرانان دینی چنین حرفهایی رو نمزنند! شاید هم از ترس بدتر شدن اجتماع چنین کاری نمیکنن! شاید ندونن این کاراشون بیشتر امثال مارو از دین زده میکنه!

    [پاسخ]

  14. آقای دکتر این بیرحمی اجتناب ناپذیر شامل مادرهایی که بیش از اندازه به پسراشون وابسته هستند هم میشه؟ مخصوصا بعد از ازدواج که زندگی رو برای عروس و پسرشون سخت میکنند؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۲ ب.ظ:

    من که مصداقش را نمیدونم و خودت میدونی
    به هر حال منظور از بیرحمی چنانکه گفتم گستاخی نیست

    [پاسخ]

  15. چه بسا بعضی اوقات افراد خوبی در زندگیتان باشند که خوب شما را درک نمیتوانند بکنند
    این حال روزه منه و من هر روز دارم خشمگین تر میشم

    [پاسخ]

  16. سلام دکتر شیری
    مخاطبم این دوست عزیزی که این کامنت رو گذاشته: عزیزم منم همین مشکل رو 2-3 سال پیش داشتم، با آزمون و خطا به همین راهکار هایی که دکتر شیری به شما پیشنهاد کردن رسیدم.
    موفق باشی

    [پاسخ]

  17. سلام. ببخشید آقای دکتر شیری. من هم دلم می خواد به این خانم وکیل جوان بگم که در سن 23 سالگی قبولی شما یک موفقیت بزرگ است که بهتر است استمرار داشته باشد.خانه هم محلی است که می تواند قانونمند باشد.یک دخترخانم تحصیلکرده امتیازاتی هم علاوه بر رعایت قوانین می تواند از پدرومادرش بگیرد.گاهی اسطوره هایی که در خانواده ها حاکم است(ماجراهای سایر همخون ها) کمی کار را مشکل می کند.در مواقعی که برایت مشکل ساز شده کمی به عقب برگرد و به گفتگوهای درونیت و احساساتت دقت کن؛شاید بخشی از مشکلت به فاجعه آمیز تصورکردن واقعه مربوط باشد که همه چیز را خراب می کند….

    [پاسخ]

  18. اقای دکتر مرسی به خاطر همه ی آموزه هاتون،و یه مرسی دیگه بخاطر معرفی آدم های بزرگ و تاثیر گذار دیگه مثله اقای محمد رضای شعبانعلی عزیز

    [پاسخ]

  19. برای این بی رحمی منی که سالها ترسیدم و تکون نخوردم و با وجود تمام اینها زندانی شدم و تازه آزاد شدم باید چیکار کنم؟
    نقش دختر خوب بابا بدترین نقش دنیاس

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.