دل نوشته های سحری- ۸ تیر- در نبات بودن

image_pdfimage_print

گاهی انسان درونش عیبی ریشه میزند و این شانس را دارد که عیب را بدون بزک کردن ، ببیند

مجاورت با نیکان ، تاثیر شگرفی بر این آدم دارد

مولوی در دفتر اول در داستان” در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها” بیتی عجیب نقل میکند :

ور یکی عیبی بود با صد حیات

بر مثال چوب باشد در نبات

در ترازو هر دو را یکسان کشند

زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند

نبات

بچه که بودیم گاهی اوقات دلمان میخواست درس علوم تجربی را شخصا هم بیازماییم از جمله اینکه واسه درست کردن نبات ، نخ یا چوبی را میگذاشتیم در اب قند غلیظ شده و بعد مدتی کریستالهای قندی دور نخ شکل میگرفت .

مولوی میگوید آن نخ وسط نبات دیگه نخ معمولی نیست زیرا شیرینی و شهد شکر به جانش رفته و حتی طعمش نیز شیرین شده است.
 مجاورت با شیرینی جان یک نبی  یا یک انسان خودساخته نیز نخ وجود ما را شیرین میکند و بلوری خوش طعم ، جانمان را در بر میگیرد ول اینکه خودمان قند خالص نباشیم
—————————————————

مطالب پارسال را میتوانید اینجا نگاهی بیندازید و باز مست شوید

  1. دل نوشته های سحری ۱۶- متن پیاده شده سخنرانی ” ایمان و توانگری “دکتر شیری شب ۲۱

    به سمع و نظرتون رسید که تاریخچه انسان پر است از تجربیات عجیب. همچنین ،خدمتتون عرض شد که اونچه که تبیین می کنه و به زندگی انسان معنا می بخشه مجاورت با زیبایی است. بنای ما بر این نیست که در این شب ساحت فلسفی به بحث بدهیم بلکه فقط بسنده می کنیم که اگر برهانی هست، این برهان را در پیش بگیریم. به عرض رسید که مجاورت با زیبایی انسان را نرم و مجاورت با نا زیبایی انسان را تلخ می کند.

  2. دل نوشته های سحری ۱۲- مجاورت با زیبایی

    بالاخره اونی که این سطور زیبا را نوشت باید یک تقارن و تناسبی در خودش باشد که اینطور متقارن و متناسب بنویسد. او سالها تمرین می کند تا دستش به آن اندازه که لازم است برود و بعد این زیبایی به چشمان تابیده می شود و ما لذت می بریم.

  3. دل نوشته های سحری ۹ -مراسم “ایمان و توانگری ” شب ۲۱ و ۲۳

    توانگر “تدبیر” میکند و “تقدیر”ش ، “تغییر” میکند انا انزلناه فی لیله القدر را اینگونه ادراک میکند که چنین شبی را به ” تفکر” بگذراند و نه فلسفه بافی های راهزن امید و معما

  4. بفرمایید دل نوشته های سحری و چای لیموی تازه- ۴ هسته هلو

    وقتی مسوولانه سهم خود را میپذیریم و آگاهانه به تقدیر تن میدهیم ، مسیر عقده ای شدن و هپروتی زیستن ، مسدود میشود و میشی یه زن یا مرد با جای زخمی قدیمی ولی در عوض بیدارتر و انسان تر

  5. بفرمایید دل نوشته های سحری و چایی لیموی تازه – ۳- بیروت

    شب قدر ، آقایان مومنین با شلوارک و لباسهای راحتی و آستین حلقه ای و… خیلی ریلکس میشینند در مسجد و بعضی ها دراز کش و اعمال را کامل به جای می آورند .

  6. دل نوشته های سحری و شوریدگیهایم

    باد ما را با خود خواهد برد میدانم باید به رسم زندگی پایبند بمانم

  7. دل نوشته سحری – ۱۷ بهمن

    خدایا ! مگذار وقتی عزیزی را از دست میدهم یا ثروتی از کفم میرود ، در هم بپیچم. خدایا ! اگر گریستم و از دردها و بغضهایم گلگی کردم ، حتی برای کسری از ثانیه، عفریت نا امیدی را با من تنها مگذار، اشکی که در انتها دلخوشی نداشته باشد ، مرداب است…و تو به من آموختی که رود باشم نه گنداب. خدایا ! مگذار که پشت کردن انسانها از من ، فرو ریزدم.

  8. دل نوشته سحری ۱۸- آدم عاقل کسی است که مردم به خیرش امید دارن

    متن زیر به همت فواد فرشچی از سخنرانی دکتر شیری در شب ۲۱ ماه رمضان پیاده شده است کسی که صیادی ازش شد با همان عطار و مثنوی.بعد مثنوی را باز می کنیم و می بینیم در بیتی در دفتر اول که خود بیت به خاطرم نیست، مولوی می گوید ما ، قنات و کاریزی را امروز حفر میکنیم و ز آب آن قرنها افراد دیگری بهره خواهند برد حرف جلال الدین محمد بلخی مال قرن هفتم است و محمد خواجوی قرن چهاردهم. ، اون آب و سفره و برکت را برای ما گذاشتند.

  9. دل نوشته سحری ۱۸- آدم عاقل کسی است که مردم به خیرش امید دارند

    کسی که صیادی ازش شد با همان عطار و مثنوی.بعد مثنوی را باز می کنیم و می بینیم در بیتی در دفتر اول که خود بیت به خاطرم نیست، مولوی می گوید ما ، قنات و کاریزی را امروز حفر میکنیم و ز آب آن قرنها افراد دیگری بهره خواهند برد حرف جلال الدین محمد بلخی مال قرن هفتم است و محمد خواجوی قرن چهاردهم. ، اون آب و سفره و برکت را برای ما گذاشتند.

  10. دل نوشته سحری ۱۷- مردی که طلا ش

    در زمستان گذشته می خواستم این تجربه را بنویسم اما انگاری که این فضا ایجاد نمی شد. امروز ( شب قدر) احساس عجیبی می کردم که باید در مورد این تحقیق امشب صحبت کنم. در ۱۳۱۳در تهران در محله شمیران پسری در خانواده مرفهی به دنیا میاید. یک خانواده بازاری. پسر بزرگ می شود و به کسب و کار پدران خود در بازار مشغول می شود. خودش تعریف می کند من انقدر کار می کردم که بیش از نیازم پول در می آوردم. اما علاقه مند شده بودم به

  11. دل نوشته سحری ۱۴- کدام دعا ؟

    دعا چیست؟ دعا برای بعضیها یک سلسله حرف ها و کلماتی است که حتی معنی آن را هم درست نمی فهمند و بعد فکر می کنند قرار است اتفاقی جادویی در جای دیگری رخ دهد. مثلا در سنت آورده شده است که امشب ( شب ۱۹ ماه مبارک ) صد بار بگویند «استغفرالله اتوب علیه ” استغفرالله و اسئله التوبه». درک اینها از این ذکر اینگونه است که تصور کردند که ما یک کلماتی می گوییم و معادل این کلمات به صورت اتوماتیک جای دیگری چیزهایی برای ما درست می شود ! یه نگاه این است.

  12. دل نوشته سحری ۱۳- مستان سلامت میکنند

    جایی داشتم درسی می گفتم در مورد ویژگی انسان سالم. گفتم انسان سالم هم قدرت تعشق دارد هم قدرت دریافت عشق دارد و هم قدرت اشمئزاز. می تواند متنفر باشد. در برابر یک پیشنهاد بی شرمانه می تواند متنفر باشد. می تواند کراهت داشته باشد برایش این که من هم تن بدهم به روزمرگی هایی که همه دارد ان آنها از هم سبقت می گیرند. ما مردم خاصی هستیم. ما مردمی هستیم که قصه های متفاوتی داریم. ما مردمی هستیم که در گرم ترین هوای این سالها، آب شرب و لوله کشی بعضی مناطقمان قطع شده است. بعد تازه فهمیده ایم که ما سه برابر استاندارد جهانی آب مصرف می کنیم. ما ۲۵۰۰۰ کشته جاده ای داریم.

  13. دل نوشته سحری ۱۱- یه اتفاق عجیب – گزارش احیای ۲۱

    ۰۱    دارم آماده میشم برم احیا ، همسر خانوم کمی دیرتر از پله ها بیشتر بخوانید

  14. دل نوشته سحری -۸- شب قدر ۱۹- کمک به طرح کوچه گردان امام علی

    ۱۰   فایل صوتی سخنرانی امشب دکتر شیری ( یکساعت ۷ مگابایت)در مراسم احیای خانه توانگری بیشتر بخوانید

  15. دل نوشته سحری ۷- میگه یه عمر خوب چند تا بهاره؟

    بی اختیار بغض کردم که یه آدم چقدر باحاله که ۸۳ سال خوش اخلاق بوده و داره به اینهمه آدم غریبه بی هیچ دریغی لبخند و طراوت میبخشه…

  16. بفرمایید دل نوشته سحری و چای لیموی تازه- ۲

    همکاری دارم خانم دکتر که از ماموریت لرستان برگشته تهران به سمت منزلشان در خیابان ولنجک ، از فرودگاه ماشین میگیره و راننده که پیرمردی بوده هی غر میزده که مسیر را پیدا نمیکنه

  17. بفرمایید دل نوشته و چایی لیمو تازه دم سحری- ۱

    اگر کسی فکر صحیح و نیک میخواهد باید از بعضی تعلقات ، فاصله بگیرد تا مورد تایید دستگاه احدیت گردد و استفاده از فکر و منطق باید به گشایشی ختم شود و آن نیز رخ نمیدهد مگر اینکه راه ایزدی طی شود نه راه ابلیس فرانسیس بیکن از ما سوالی فلسفی در باب برهان حرکت در براهین اثبات خداوند میپرسد که چگونه ذاتی که متحرک نیست ، عالمی متحرک میسازد ؟ جوابش سخت نیست ، شما یک جفت چشمان زیباروی بیارید لب یک پنجره و بگید بنشیند ، آنگاه ببینید همه محله و شهر بعد از یکساعت بهم میریزد! اینگونه یک وجود ثابت ، کلی تحرک ایجاد میکند !

  18. دل نوشته عید فطری

    موضوع خیلی ساده رخ داد.ماه رمضان همیشه با من سر رازگویی دارد و دهه آخر معمولا وقت بهم ریختنهای من است. کلاس “سایه های شخصیتی” تمام شده بود و دمدمای افطار بود و من نیز دعوت بودم خونه یک دوست .جسمم خسته بود و روانم نیز خسته بود از بگومگویی که ظهرش با یک آدم همیشه طلبکار در دنیا کرده بودم که باز ما را گیر آورده بود و…

  19. دو پیاله مثنوی : اگر جایی هستی که داری تشنگی کسانی را سیرآب میکنی

    بنابراین در سفر زندگی اگر جایی هستید که دارید تشنگی جان کسانی را برطرف میکنید، در مسیر مردانی چون مولوی هستید و در راه رساندن آب به اهلش و این یعنی مراقبت کردن از خود در برابر اتلاف وقت ناشی از رفع اشکال نقادانی که قصدشان رفع تشنگی نیست بلکه مطرح کردن خود است. مولوی این را نیز از قرآن آموخته است که اهل امن و ایمان، کسانی هستند که اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما، مومن کسیست که در برابر جاهلین به سلامی بسنده میکند…همین و بس.

  20. دو پیاله مثنوی ، انگشت نورانی

    استاد مثنوی ما جناب آقای عجمی ، ارادت خاصی به مرحوم آقای میرزا علی اکبر معلم دامغانی ( عارف فرهیخته ای که سالها پیش به رحمت الهی پیوست) دارند و گاهی اوقات نکات جالبی از زندگی ایشان نقل میکنند

38 thoughts on “دل نوشته های سحری- ۸ تیر- در نبات بودن

  1. استاد بزرگوار مطالب سال قبل را خواندیم ومست شدیم 🙂 لطفتووون مستدام ..شعر استاد سخن “سعدی” تقدیم شما: گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق
    بی‌حاصلست خوردن مستسقی آب را
    دعوی درست نیست گر از دست نازنین
    چون شربت شکر نخوری زهر ناب را
    عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست
    همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
    آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز
    تا پادشه خراج نخواهد خراب را
    قوم از شراب مست وز منظور بی‌نصیب
    من مست از او چنان که نخواهم شراب را

    [پاسخ]

  2. استاد بزرگوار سلام وعرض ارادت.. دل نوشته هاتون عاااااااااااااااااااالی بودن !!! این شعر زیبا از” مهدی نظری” برام تداعی شد.. که هر وقت میخونمش حظ میبرم :من آلوده کجا محفل ابرار کجا
    این همه خوب کجا و من بیمار کجا

    از خجالت چه کنم او که خودش می داند
    من بدبخت کجا محرم اسرار کجا

    نمکی راکه به حر داد به چون من ندهند
    من دل مرده کجا سفره افطار کجا

    همه مشغول مناجات و عبادت هستند
    این همه مست کجا و من بیکار کجا

    بارها گفت فرار از در من بدبختی ست
    جمله دوست کجا عبد گنهکار کجا

    باز یک سال دویدم پی امیال خودم
    من محتاج کجا دست طلبکار کجا

    دست خود را همه جا بهرگدایی بردم
    ولی این خلق کجا دست علمدار کجا

    [پاسخ]

  3. وقتی آرامش پیدا میکنیم که تمامیت وجود خودمون رو بپذیریم. هم نبات و هم چوب… مسئله پذیرفتنه.
    ما همه ی صفات رو در خودمون داریم. اینا رو از کتاب نیمه تاریک وجود خوندم. و الان میبینم مولوی سالها قبل این مسئله رو به این زیبایی ادا کرده.

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر این اولین سالی که من نمیتونم روزه بگیرم خیلی غصه خوردم.امیدوارم همه تون همیشه سلامت باشید برا منم دعا کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۷ ق.ظ:

    خب وقتی بناست با برهانی صحیح ،روزه نگیرید ، فرمان حق در روزه نگرفتن است
    پس حسرت میتونه بازی ابلیس باشه

    [پاسخ]

    مهدیه پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۴ ب.ظ:

    راست میگین اما خسته شدم از بس قرص خوردم نمیدونم کی خوب میشم راحت بشم مگه من چند سالمه بیست سال اون وقت باید روزی سه چهارتا قرص بخورم که روز به روزم وزنم کم میشه از آزمایش دادن دیگه بیزارم.

    [پاسخ]

    مریم حمیدیا پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۳ ق.ظ:

    متاسف شدم.خودم هم یه سال نتونستم روزه بگیرم همین حسو داشتم.به امید سلامتیتون…

    [پاسخ]

  5. سلام اقای دکتر شیری ماه رمضان مبارک باشد منو و بچه هامو از دعای این سحرها و افطارهای با صفاتون یاد کنید و همیشه برای شما و خانواده محترم سلامتی و خیر و برکت میخواهم این شبهاست که باید قدر همدیگر را بیشتر بدونیم تا اخر عمرم دوره های توانگری و افطار و سحرها ی معنوی را که در حضورتون بودم یادم نمیرود من از شما هزاران نکته زندگی اموختم ممنون از شما التماس مخصوص دعا

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر جون . ماه رمضان بر شما مبارک.
    زبان من گویای محبت قلبی ام نسبت به شما نیست، شما انقدر بزرگ هستید که من حتی از گفتن این حرف خجالت میکشم.
    میخواستم از شما تشکر کنم بابت درسهایی که بی منت به ما میاموزید.
    خواندن درسهای شما در هر روز مخصوصا این روزهای عزیز برای من و خدای من با ارزشتر از هر عبادتی است که در کتب ادعیه امده، نمیخواهم بگویم انها خوب نیستند ولی نوشته های شما در دل و جان من تاثیر عمیقی دارد!
    از تمام وجودم از خداوند برای شما طلب سلامتی و شادکامی در این دنیا و سعادت در دنیای دیگر را دارم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۲ ق.ظ:

    امیدوارم به شرافت این ماه ، من لایق این هدیه بزرگی که نوشتید ، بشوم و بمانم بهار عزیز

    [پاسخ]

  7. دکتر شیری عزیز
    خداروشکر که رمضان دیگری از راه اومد…
    و سپاسگزارم از خدا و مخلوق خوبی چون شما که میزبان ما هستید و در این سفر روحانی رمضان ما را مهمان نوشته های زیباتون میکنید و جان و دلمون را صفا میدید.

    [پاسخ]

  8. سلام بر استاد گرامی و عزیزم
    ماه رمضان ، بر شما و خانواده تان مبارک
    آقای دکتر، با خوندن این پستتون یاد یه پست دیگه تون افتادم : چای گلاب!
    که در خلاصه اش فرموده بودین: “یه سری آدمها هستند درونشون عطر داره…یه قطره از اون عطرشون تمام تلخی زندگی تو را تحمل پذیر تر میکنه”… خیلی به دلم نشسته بود… انقدی که حک شده رو دلم…
    راستی اون مصاحبه سخت رو با موفقیت پشت سر گذاشتم!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۲ ب.ظ:

    هزار الله اکبر بانو
    شما چقدر قلبتون پاکه

    [پاسخ]

  9. وقتی که ما با یه موقعیت تازه یا یه فرد تازه آشنا میشیم تقریبا آرزوی همه مون اینکه این یه موقعیت توپ و ناب باشه…یا این آدم یه فرد خاص زندگیم باشه….انگار ما منتظریم که الباقی شکر پاش زندگیمون باشن….و احتمالا همین تفکر که ما یه نخ درست و حسابی به قند کنارمون نمیدیم چون اصلا آن قند نمیبینیم..شاید دلیلش اینکه شکر شناس خوبی نیستیم…. تمام کتابهای روانشناسی غرب و …….فروید/ مکانیسم و ……..درو کردم تا این غزل آرومم کنه :

    دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

    به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

    در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

    به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

    ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

    یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

    تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

    تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

    به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

    که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

    نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

    نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

    بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

    میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

    بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

    اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

    چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

    از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

    چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

    حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

    چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

    که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۹ ب.ظ:

    « تمام کتابهای روانشناسی غرب و …….فروید/ مکانیسم و ……..درو کردم ….»
    واقعیت همینه که شما بیان کردین وتفاوت مهم واساسی سایت زیبای دکتر شیری : ترکیبی از حلاوت فرهنگ مشرق و آموزه های قومی با اون ور آب

    [پاسخ]

    فاطمه الف پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۲ ق.ظ:

    دقیقا دوست مشاور عزیز برای همینه که تا من ÷ا شم بیام تهران و یا ایشون بیاد اهواز ما به خدمتشون میرسیم….

    شاید بعضی چیزهایی که یاد میگیریم یهو تلخی بشه در جان ما ولی قطعا آسایش بعد از رنج هم داره

    [پاسخ]

  10. سلام.
    چه زیبا نوشتین آقای دکتر. بی تردید نبات وجود شما هم جان های زیادی رو شیرین کرده. انشالا بتونیم از این آموخته ها در زندگی درست استفاده کنیم که تا حدی جبران زحمات شما رو کرده باشیم.
    پی نوشت:
    سپاسگزار میشم اگه در مورد زمان تقریبی شروع دوره های تابستانی خانه توانگری هم یه اطلاع رسانی در سایت بفرمایین که از الان بتونیم یه برنامه ریزی واسه حضور در کلاسها داشته باشیم.

    [پاسخ]

  11. ضمن تبریک ماه مبارک رمضان، امید که در این ماه گرانبها مهمونای خوبی برای این صاحب خانه عزیز باشیم
    **********
    دکتر جان تو خودت قند و نباتی، شکلاتی، شکلاتی، جملاتت عسله یا که شیرینی!؟؟!!!!! که این طور به دل میشینه؟؟
    *****
    لطفا دعا بفرمایید چیزی که این روزها بیش از پیش نیازمندش هستم

    [پاسخ]

  12. استاد این روزها با حسادت دست و پنجه نرم میکنم ،همیشه می بالیدم که حسود نیستم !!!! اما این بار روزگار به ادعای بی اساسم جواب داد. و نمیدانم که این حسادتی که با خود حمل کردم قسمتی از ضعف اخلاقیم بود یا جزئی انسانیتم؟؟؟نزد استاد مدتیشنم رفت و ماجرا برایش توضیح دادم و گفت اینقدر سرزنش نکن این حس بخشی از وجود تو بوده ،طبیعی است که اگر معشوقه ای جواب رد به سینه ما زده و بازخوردهای مثبت به رفتار همراه با سیاست یک دختر متفاوت با ما نشان دهد ما حتما حسادت خواهیم کرد. اما هنوز از اینکه از آن دختر حالم به هم خورد و به حمایتهای مردانه پسر مورد علاقه ام حسودیم شده در مقابل روحم شرمنده ام …از اینکه آن دختر خودش را اجتماعی و برونگرا معرفی میکند و من با اینکه کمی روانشناسی هم می دانم باز در درونم او را یک “جلــــــــــف” می نامم و اصلا نمیتوانم رفتارش را به تیپ شخصیتی اش نسبت بدهم چون او با بازی هایش آرام آرام پسر مورد علاقه ام را که بسیار محجوب و مبادی آداب است به شیفته شدن دعوت نمی کند که میکشاند.تو رو خدا نگوئید که من هم باید سعی کنم این چنین شوم که من با اینکه هروز و هر شب به یاد این پسر هستم و با شناختی طولانی عمیقا دوستش میدارم و به گفته خودش خواهر خوبی هستم.تا کسی به من اجازه عاشقی کردن ندهد او را به این میدان دعوت نمیکنم چه برسد به کشاندنش.من میتوانم لوس باشم میتوانم شیفتگی ام را نشان دهم میتوانم رمانتیک ترین حرفها و حرکات را داشته باشم میتوانم لوندی کنم میتوانم یک عاشق تمام عیار باشم برای کسی که عمیقا دوستش دارم اما تا او نخواهد چه طور میتوانم لوس باشم؟؟دکتر دلم میخواهد در این ماه مبارک اینقد روحم را ارتفاع بدهم که از این حسادت گذر کنم .اینها را نوشتم چون کسی که دوستش میدارم هم اینجا را میخواند خدا کند که بخواند.دوست ندارم جای آن دختر بودم چرا که هر چه میکند زرنگی و کشاندن …در ازای آن صداقت با خودش را ندارد به شخصیت او حسادت نمیکنم با اینکه زیبا و تحصیلکرده وخوش بیان است به شرایطش هم نه.خودم هم اینها را در حدمعمول و قابل قبول دارم…فقط ناراحتم از اینکه بازی های قربانی و ناجی که راه میاندازد خوب میگیرد و پسر مورد علاقه ام خوب ناجی میشود احتمالا خودش گمان میکند در نقش یک “دوست اجتماعی” ظاهر شده و اما امان از این واژه ها که پشت آنها قایم می شویم … خط آخر را برای او مینویسم اوئی که میداندو باور دارد که بسیار دوستش دارم اوکه امنیت و اعتماد و حسن نیت را در من دید و به من گفت خواهرم…پس برادرم دقت کن من دوست ندارم مفت ببازم من را انتخاب نکن قبول، دختری را انتخاب کن که پروئی اش را برونگرائی معنی نکند.جلف بازی اش را پای اجتماعی بودنش نگذارد و قبل از اینکه خودش را برای تو لوس کند از تو اجازه گرفته باشد برادرم، خواهری حرمت دارد اینبار که خواستی به لوس بازی های این دختر اجتماعی و برونگرا پاسخ دهی من را از لیست مهمانانت کم کن .گفتم که دوست ندارم مفت ببازم .من هنوز هم با پروردگار از تو سخن میگویم و او هر شب به گریه هایم سر میزند و میگوید آرام باش تو وسیع خواهی شد.چه حزن شیرینی دارد عاشقی .
    کردن.خدایا در این ماه به ما نشان بده چه طور عاشقی کنیم.چه طور عبور کنیم .آمین

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۴ ب.ظ:

    به نظرم بپذیر یه نفر دیگه برای اون اقا جذاب تر بوده و اینقدر لوله کشی فلسفی و مذهبی نکن
    خدا را دوست داری ، عبادتش کن ولی برای جبران ضعفهای صاده ات در روابط انسانی خرجش نکن
    تو هنوز خوبی و میتونی رابطه خوبی را تجربه کنی
    قصه برادر و خواهر و این قبیل لوس بازیها را نیز توش وارد نشو
    در آخر، اینجا برای کامنت است ، همین.

    [پاسخ]

    یک حسود تازه به حسادت رسیده پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۴ ب.ظ:

    عذرخواهی میکنم بابت اینکه مفهوم کامنت رو با دل نوشته اشتباه گرفتم.خیلی ناراحت بودم.دوست داشتم شما حرفمو بشنوید شاید توی مقاله هاتون ازش بگید که منه دختر محجبه هم دل دارم لوس بازی و شوریدگی و لوندی دارم واگر بروزش نمی دهم معنیش این نیست که می خواهم خواهر همه باشم احترام و اعتماد ویزه ای از پسرهای اطرافم می بینم اما برای ازدواج دیده نمیشوم:(

    [پاسخ]

  13. سلام استاد شیری عزیزم کامم با این دلنوشته زیبا شیرین شد. بعد از 6 سال امسال تصمیم جدی گرفتم که ماه رمضون رو روزه بگیرم و بعد از ماه ها باز تصمیم گرفتم به سبک قدیمی با خدا ارتباط برقرار کنم چون دلم برا خدا تنگ شده. به امید اینکه تو این ماه ذره ای از جانم شیرین بشه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۳ ب.ظ:

    تبریک
    ماه رمضان ماه قران است و روزه داری فرع است ولی صفای خودش را دارد

    [پاسخ]

    ریحان پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۵:۱۳ ب.ظ:

    ممنونم که برام کامنت گذاشتید استاد جان، شما همیشه به من کمترین دلگرمی میدید و من از این بابت ازتون سپاسگزارم

    [پاسخ]

  14. امسال بعد از نمی دونم چندین سال اولین رمضانیه که حس نفرتم به مذهب و این ماه، جای خودش رو به یه حس عجیبی داده که هنوز نمی دونم چیه.
    امسال اولین سالیه که ربنا بند بند بدنم رو می لرزونه بدون این که بدونم چرا
    امسال اولین سالیه که رمضان برام حرمت داره
    از اومدنش ناراحت نیستم و خوشحالم
    امسال اولین سالیه که می تونم با خودم خلوت کنم و به قدر تشنگیم با معرفت سیراب شم
    امسال اولین سالیه که منتظر رمضان بودم

    و همه و همه و همه رو مدیون معلمیم که جان چوبینم رو آغشته به شکر کرد
    برقرار باشی و سبز

    [پاسخ]

  15. سلام استاد؛ رمضانتون مبارک. رسول خدا فرمودند: حکایت همنشین خوب مانند عطرفروش است که اگر عطرش را به تو ندهد، بوی عطرش به تو خواهد رسید و حکایت همنشین بد، مثل آهنگر است اگر شرار آتش او تو را نسوزاند، بوی دودش در تو آویزد.
    تقدیم به همه کسانی که بوی خوش زندگیمون رو از اونا داریم.

    [پاسخ]

    fatima پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۴ ق.ظ:

    ممنون از تبریک قشنگت زهره جان.

    [پاسخ]

  16. مثل من که چند سال با خواندن دلنوشته ها و مطالب شما و دقیق شدن در بعضی خاطرات شما و استاد الهی قمشه ای تاثیر بسیار مثبتی رو در خودم احساس میکنم

    [پاسخ]

  17. مدت ها است به این جمله فکر می کنم که سر کلاس سفر زندگی 4 گفتید و روی وایت برد محل کارم یادداشت کردم و جایگاه خودم رو در این جمله بارها تحلیل کردم.

    ایگو امنیت می خواد ،روح انسان زندگی
    من در آستانه 30 سالگی احساس می کنم که مدتهاست پشت ایگویم پنهان شدم و اجازه ندادم روحم زندگی کنه ،چاره ای نداشتم برای گذران زندگی و تحصیل وارد سیستمی شدم که خواسته قلبیم نبود
    الان هد یه مجموعه 120 نفره فروشم ،مجموعه ای که برای پا گرفتنش از وجودم مایه گذاشتم ،اما حالا بعد از 10 سال کار و 6 سال زحمت توی این مجموعه روزها با اشک سرکار می رم احساس می کنم که برای علایقم قدمی برنداشتم و این دو پاره شدن هر روز داره منو غمگین تر و افسرده تر می کنه ، به خودم می گم سهم من از زندگی همینه واقعا ، چون دارم تو کشوری زندگی می کنم که توی همه جنبه ها علل خصوص مسائل مالی غیر قابل پیشبینیه من باید شرایط کاری که الان دارم رو قدرشو بدونم و از خودم صرف نظر کنم یا شاید یه چیزی عمیق تر در وجود من داره کار می کنه که من توان تحلیلش رو ندام.
    یاد این جمله تون می افتم “کی گفته آدم باید عاشق کارش باشه”
    آقای دکتر من به عنوان یه زن ایرانی با همه محدودیت هام باید کارم رو رها کنم دنبال کاری برم و مفاهیمی که هر روز از وجودشون پر وخالی می شوم یا شرایطی که دارم رو ادمه بدم.
    لطفا راهنماییم کنید خیلی به کامنت شما احتیاج دارم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۲ ق.ظ:

    شاید نیازی به حرکت انتحاری در کار نباشه بانو، اینکه شغلتون را عوض کنید ، سنگین است به نظرم یه اب باریکه برای بخشهای زندگی نکرده تون باز کنید تا جریان روحتان به اگوی شما بپیوندد

    [پاسخ]

    نسا پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۴ ق.ظ:

    این جمله ها باعث شد که من با خودم رو راست تر باشم .
    ممنون که وقت گذاشتید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *