در گل ماندگی و بی تفاوتی پدرم

image_pdfimage_print

سلام دکترشیری من دختری ۲۶ساله هستم که  در گل مانده ام ؛ پدرومادرم هیچ احساس مسئولیتی درقبال من وخواهروبرادرم قبول نمی کنند درمنزل ما بی تفاوتی وبی محبتی موج میزند من وداداشم دانشجوهستم خسته شدم ازبس به خودم گفتم همه چی درست میشه خونمون داره خراب میشه توسرمون وپدرم با بی تفاوتی انگارنه انگاربه هیچکس نیست به جز خودش ونیازهای خودش ،با این وضعیت ما چکارکنیم تا وضعیت زندگیمون بهتربشه .غریبه ی تنها ازاردبیل

Fotos

————————————————————

​ شما در نیمه دهه سوم زندگیتان دو راه دارید ، یا نگریستن غرق شدن خودتان در ترسهاتون و تمرکز روی نداشته هاتون یا پذیرفتن این واقعیت که بخشهایی از زندگیت با بقیه فرق دارد ولی بنا نیست در میدان زندگی چون چیزهایی را هنوز نداری، همه موقعیتهای رشدت را از دست بدهی و چوب حراج به خوشبختی ات بزنی
الان اشتغال، احساس موثر بودن، کسب و کارهای اینترنتی​ ، مفید تر است تا نظاره کردن دوران میانسالی خرد کننده پدر. یادت باشد بعضی از افراد احتیاج به کمک تخصصی درمانگران دارند تا بحران میانسالی یا کهنسالی خودشون را با هزینه کمتری برای خانواده و عزیزانشان بگذرانند

30 دیدگاه در “در گل ماندگی و بی تفاوتی پدرم

  1. من هم تجربه ی مشابهی دارم، پدر بی فکر و خودخواه و مادر منفعل و ناتوان از مدیریت زندگی… درک میکنم خیلی سخته اونم وقتی بقیه رو میبینی که چقدر خانوادشون پشتشونن و به فکرشون… اما صبر داشته باش دوست عزیز. به قول شاعر: دائما یکسان نماند حال دوران…

    [پاسخ]

  2. رایحه جان و دکتر شیری عزیز
    همه که مثل شما علاوه بر همه تلاش ها و سختی کشیدن ها، اما، انقدر خوش شانس نبودن، که خوشبخت بشن و انگار دارن خوب زندگی “نمیکنن” . خوب تکلیف اون دسته از آدما چطور میشه؟؟ اون از دسته از آدمها، کسانی هستند که شاید خیلی بیشتر از 50 درصد خودشون دارن برای زندگیشون تلاش میکنن و میجنگن. اما زندگی هیچ روی خوشی بهشون نشون نمیده متاسفانه (علی الخصوص تو رابطه عاطفیشون!) اون از دسته از آدما باید چیکار کنن دقیقا؟
    من جواب سوالای خودمو پیدا نکردم و پیرو این پست http://doctorshiri.com/fa/content/1503/%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C/ تلخم.
    اما میتونم به کسی که به احترامش این پست نوشته شده بگم که مراقب ناخودآگاهش باشه و به خاطر این نداشته های “به شدت بزرگ” نره سمت کسایی که فقط و فقط به پدر و مادرش ثابت کنه اگر شما نبودید وقتی باید میبودین، من اما تونستم محبت باقی رو به دست بیارم! اونم با “هزینه های زیاد” برای خودم. که اصلا هم هیچ نتیجه ای نداشته.

    [پاسخ]

    س پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۶ ق.ظ:

    خیلی حرفا واسه گفتن دارم ولی باید خفه باشم

    [پاسخ]

  3. سلام غریبه تنها
    منم مثل شما دقیقا دختر 26 ساله هستم و به اندازه تمام روزهای زندگیم سختی کشیدم و هنوزم ادامه دار هست ولی حتی 1 لحظه هم امیدمو از دست ندادم. پدرم مردی فوق العاده خوش گذرون هست و به فکر آینده من و 2 خواهرم نیست. درسمو با زحمتهای زیادی خوندم و الانم دارم ادامه میدم و حتی شهریه دانشگاه آزاد خواهرمو هم دادم. خیلی سخته واقعیتارو دیدن ولی وقتی تلاش میکنی و امیدتو جز خدا به کسی نمیدی یعنی اینکه تو هر شرایطی باشی خدا کمکت میکنه تلاشتو بکن و شاهد باش که ببین چه اتفاقی میفته همیشه اتفاقات بد اثرات بد ندارن این عیناً به من ثابت شده. فقط بهت میگم دلت با خدا باشه ولاغیر
    عاشقانه بهش عشق بورز سختی برای همه آدما هست و هرکسی مشکلش برای خودش بزرگه. به خوبی درکت میکنم چون خودم مسئولیت پذیری رو از 18 سالگی به دوش کشیدم و میکشم.

    [پاسخ]

  4. من هم باید بپذیرم بخشهایی از زندگیم با اون چیزی که از قبل دورنماشو مجسم میکردم کاملا فرق داره .این پذیرش تلخیه که اغلب به خودم یادآوری میکنم،هرچند لحظه ها و زیباییهای بسیاری هم هست که حیفه اونا را ندید و ازشون بهره مندنشدباید همه را به تمامی زندگی کرد

    [پاسخ]

  5. دکتر شیری عزیز خیلی وقت بود منتظر این جور مطالب از شما بودم تا دوباره راه رو پیدا کنم وامیدوار بشم به اینکه باهمه ی بدبختیهاورنجهایی که تا به امروز داشته ام نباید خودمو ببازم .من همیشه خودم رو محکوم به شکست میبینم .عجیبه که شما واین مطالب وآموزشهای مجازی به من جرات میدن اما خانواده وپدر ومادر نه ومنو بیشتر به سمت سقوط وپرتگاه هل میدن.من بخشی از زنده بودنم رو بدون اغراق مدیون شما هستم واز بزرگترین حسرتهای زندگیم ندیدن شما وشرکت نکردن در همایشهاتونه.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۱ ق.ظ:

    ب راه اندازی بخش آموزش از راه دور، کمی از بار خجاتمون نزد بچه هایی که نمیبینیمشون کم میشه

    [پاسخ]

  6. سلام آقای دکتر.
    مطلب این خانوم رو که خوندم واقعاً ناراحت شدم. از میان بستگان، خانواده ای رو می شناسم که پدر خانواده وضع مالیش اونقدرها بد نیست و دختر سی ساله تحصیلکرده با شرایط ازدواج تو خونه اش داره، اما فکر پس انداز و جهیزیه و… برای این دختر که نیست هیچ، اصلاً اجازه نمیده حرف خواستگار و ازدواج تو خونه مطرح بشه. مادر خانواده هم منفعله و برای پرهیز از ایجاد اختلاف با شوهرش، ترجیح میده فقط سکوت کنه و خودشو کنار بکشه…
    این دختر خودش شاغله و از نظر مالی به پدر و مادرش خیلی وابسته نیست، اما همراهی نکردن پدر و مادرش و بی خیالیشون باعث میشه افرادی که با هدف ازدواج میخوان بهش نزدیک بشن رو به بهانه های واهی از خودش برونه…
    آدم تنهایی تحمیلی این دختر رو که می بینه دلش آتیش میگیره بخدا آقای دکتر…
    ممنون میشم هر وقت تونستین یه مطلبی در این باره بنویسین که یه دختر مجرد از برزخی که این نوع پدر و مادرهای به قول شما “در گل مونده” براش درست کردن چطور میتونه رهایی پیدا کنه؟
    سپاسگزارم

    [پاسخ]

  7. آقای دکتر منم تو گل موندم. اینقدر پدرم در خانه مادرم را تهدید به مرگ کرد که هفته پیش مادرم و خواهر دبیرستانیم مجبور شدن خانه را ترک کنن. بعد همین پدر جلوی جمع دست میذاره رو قرآن که من زن و زندگیمو دوست دارم. دکتر هیچ کس حرف ما را باور نمیکنه که مادرم و خواهرم امنیت جانی ندارن. (من خودم تهران شاغلم و خانواده ام شهرستانن) مادرم درخواست طلاق داده ولی میدونم اون آقا طلاق بده نیست. تو را به خدا شما ی راه حل پیش پای من بذارید. من نمیتونم زجر کشیدن خواهرم را ببینم

    [پاسخ]

  8. سلام آقای دکتر.اتفاقا منم وضعیتی مشابه دارم.مدتیه به کسب و کار اینترنتی فکرمیکنم اما نمیدونم چطور و از کجا شروع کنم.شما راهنماییم میکنید؟به درآمدش هم خیلی نیاز دارم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۷ ب.ظ:

    راستش مطالعات خوبی را میتونید رد اینترنت شروع کنید در زمینه START UP اینترنتی، سایت MOTAMEM.ORG نیز مطالب خوبی در این زمینه داره حتما عضوش شید

    [پاسخ]

    مهتاب پاسخ در تاريخ تیر ۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۱ ب.ظ:

    ممنونم.چشم استاد بزرگوار

    [پاسخ]

  9. سلام دکتر عزیز
    سوال کوتاهی در مورد رابطه عاطفی و اختلال دو قطبی پرسیده بودم(از طریق ایمیل). ممنون میشم جوابم رو بدید چون به صورت ضروری بهش احتیاج دارم.

    [پاسخ]

  10. این چ عکسیه تو این شرایط اخه؟ اون لب فقط ی تصمیم میشه گرفت.
    اون اسممو دوس نداشتم انقدم محکم گفته بود شناسه نمیتواند عوض شود.نگوربطی نداره.اینم دیگه دوس ندارم اخه.

    [پاسخ]

  11. سلام،مشکل من اینه که جند ماهه سر هیچ کلاسی و موقع خوندن هیچ کتابی تمرکز ندارم و جالبه که اون لحظه به چیز دیگه ای فکر نمی کنم اما تمرکزی رو هم که باید داشته باشم ندارم و اگه ازم سوالی بپرسن نمی تونم جواب بدم،چند وقته که خیلی از وسایلمو گم می کنم اصلا یادم نمیاد کجا گذاشتمشون و موقع خوابیدن حتی با پچ پچ یک نفر و هر صدایی با ترس از خواب میپرم،من حتی نمیتونم با دوستان همجنسم صمیمی بشم و تازگیا حس میکنم اگه اینجوری ادمه بدم نابود میشم….

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۸ ب.ظ:

    شاید آشفتگی فکری دارید و کلافه شده اید
    با یک روانشناس بالینی مشورتی بگیرید

    [پاسخ]

  12. چه تحلیل قشنگی استاد………
    سلام استاد جون خدا قوت اگه از یه پسری تو جلسه اول از ظاهرش و طرز حرف زدنش به هیچ وجه خوشمون نیومد خواستیم جواب منفی بدیم چه جوری به طرف بگیم که ناراحت نشه…..ممنون…..

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۹ ب.ظ:

    یه فرصت دیگه بهش بده و اگر باز حست فرقی نکرد میتونی بهش بگی شما این نکته و این نکته ات…خوبه ولی سلیقه فیزیکی من شما نیستید

    [پاسخ]

  13. دوست نازنین
    پیشنهاد می کنم قدری به تجربه والدین تان از مفهوم پدر و مادر فکر کنید و ببینید آنها از پدر و مادر چه دیده اند.
    این مهم هست… یک جایی لازمه “پدری” و “مادر” رو چشیده باشی تا بتونی اون رو زیست کنی.
    من از نزدیک مادری رو دیدم که بلد نیست به آغوش کشیدن فرزندانش رو… گرچه وااااااقعا و عمیییییقا عاشق فرزندانش هست ولی نیاموخته به آغوش کشیدن رو چون آغوش رو تجربه نکرده.
    این را هم در نظر داشته باشید بی تفاوتی که شما عنوان می کنید خیلی عادی نیست… شاید افسرده هستند… ممکنه درمان آنها کار شما نباشه ولی درک آنها می تونه جلوی بدتر شدن شرایط رو بگیره

    [پاسخ]

  14. “بنا نیست در میدان زندگی چون چیزهایی را هنوز نداری، همه موقعیتهای رشدت را از دست بدهی و چوب حراج به خوشبختی ات بزنی”
    این جمله تون عالی بود آقای دکتر…

    [پاسخ]

  15. خیلی سخته! پذیرفتن اینکه بخش هایی از زندگیت با بقیه فرق داره؛ علی رغم رشد های ظاهری از درون می پوسی…

    [پاسخ]

    مح پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۲ ق.ظ:

    واقعااا موافقم. از درون ادم میپوسه…

    [پاسخ]

  16. غریبه تنها خیلی سخته که بتونی خودتو بازیابی کنی اما مطمئن باش با داشتن یه شغل و وجهه اجتماعی مناسب حتمن حالت بهتر میشه امتحان کردم که میگم

    [پاسخ]

  17. دخترخانومی که نامه رو نوشتید، توی جامعه فعلی که پیشرفت بسیاری از جوون ها مرهون تلاش ها و پشتیبانی های پدر و مادرشون هستش، واقعا متوجه هستم که بخش بزرگی از یک حمایت موثرو توی زندگیت کم داری.
    اصلا بیا در نظر بگیریم تو 50 درصد از داشته های هم سن و سالتو نداری!!
    بیا و بیشتر تلاش کن که با همون 50 درصدی که داری، خوب زندگی کنی.

    (این توصیه رو حدود 4سال قبل آقای دکتر شیری به یه دختر خانم 24 ساله داشتند، و حالا اون دختر تا حد زیادی با پیشرفت بیماری مزمن خودش مبارزه کرده، با کسی که دوستش داشته ازدواج کرده، در حال نگارش پایان نامه دکترای خودش هستش و … انگار داره خوب زندگی میکنه. )

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۰ ب.ظ:

    چقدر حظ کردم رایحه

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.