تو پرستار عاطفی نیستی ! ( آنچه پدر و مادرتان به شما نگفته اند )

image_pdfimage_print

imagesV

دختری ۲۵ ساله هستم.زیبا.پدر و مادرم هر دو فرهنگین.خودم دانشجوی دندان پزشکی .

تا الان دوستی با جنس مخالف رو تجربه نکردم.خواستگار داشتم اما تا الان هیچ پسری به دلم نشسته.دوس دارم با عشق ازدواج کنم.

یک و ماه و خرده ای میشه یه اقا پسر ۲۵ ساله بهم پیشنهاد دوستی داده.اولین پسریه که مهرش به دلم نشسته. (رامین قبل از من با یه دختر خانم به مدت ۵ سال دوس بوده و عاشقش بوده.اما رابطشون با خیانت دختر خانمه تموم میشه.۸ ماهی میشه که رابطشون کات شده.

رامین از اولش گفت دوست باشیم.تو این مدت ۷ مرتبه با هم بیرون رفتیم.من بیشتر نقش یه پسر رو بازی کردم و نازشو کشیدم.گفتم زخم خوردس باید کمکش کنم.اما تو این مدت اون همش غمگین بود و خنده هاش همه تصنعی بود.یه روز زنگ زد گفت بیا جداشیم.گفتم چرا.گفت داریم به هم وابسته میشیم.گفت من و تو هیچوقت به هم نمیرسیم.چون تا اخر عمرم قصد ازدواج با هیچ دختریو ندارم.ولی گفت از حال هم خبر داشته باشیم.حرفش اونقدری واسم سنگین بود که کارم به روانپزشک کشیده شده.من  با تموم وجودم میخوامش .اما اون منو با یه دلیل غیر قابل درک پس زد..دکتر شما بگین من چیکار کنم ..خواهش میکنم کمکم کنید ..من فقط محبت رامین رو میخوام

======================

سارا جان
تو داری گندترین اشتباه زندگیت را میکنی چون  مهرطلبانه رفتی تو رابطه با  رامین
طرف زخم داره به تو چه ربطی داره ؟ میگه پرستار عاطفی پسره ای؟
الان سن برنامه ریزی و حسابگری ازدواجه نه اینکه بری آدمهای له شده را “له زدایی” کنی
ازش  با قدرت فاصله بگیر تا بفهمه دل تو ، “کلینیک عاطفی ” نیست و  بره خودش را جمع و جور کنه و غمهاش را به عنوان یک آدم بالغ باید حل و فصل کنه
بعدش حواست باشه شاید  به شکل  ناخودآگاه ( پیش نویسی) ،  از مادر یا پدر یا یک آدم مهم قدیمی ، یادگرفته ای جز با نقش خواهر نمیتونی در رابطه با یک مرد باشی و هویت یابی کرده ای با این نقش، در این صورت تا یاد نگرفته ای که به عنوان یک (دختر-ماده) لیاقت داری محبتهای یک مرد را دریافت کنی و حساسیتهایش را داشته باشی، نباید در یک رابطه اشتباه پیش بری !
از این جمله ها دیگه ننویسی : من فقط محبت اورا میخوام ! شاید این جمله را تو یک سنی ، از یه آدم نزدیک زندگیت یاد گرفته ای ( شاید مامان یا بابا) الان جایگزینش بکن : من لیاقت محبت سالم دارم و اگر کسی ناتوانی داره ناشی از نقص من نیست

—————————————————————–

pic3

تحلیل بر اساس نظریه Transactional Analysis

رامین با این الگو میره شکار دختران مفلوک  :

  • ژست مرد زخمی را خوردن
  • توجه دختران خود کم بین و مهرطلب را جلب کردن
  • هویت یابی دختر با نقش تیمارداری و پرستاری به جای نقش مساوی دختر-پسری
  • عقب نشینی پسر و اعلام غیر مستقیم اینکه “من زخمی ام و بهت گفته باشم که مسوولیتی اخلاقا متوجهم نیست
  • درگیری ذهنی دختر مهرطلب با این عقده که ” I`m not good enough) = من به اندازه کافی خوب نیستم که توجه مدام یک پسر را داشته باشم که این عقده برگرفته از عقده قدیمیتری است که به شکل پیش نویس عاطفی emotional script تو زندگی دختر بوده از قبل . با فعال شدن عقده دختر دست و پا میزند تا با باج دهی عاطفی بیشتر رابطه را نگه دارد و اینطوری رابطه به قهقرا پیش میرود
  • پس زده شدن کامل دختر و کفتر جلد شدن و زنگ تفریح بودن هرازگاهی واسه شکارچی ( دلش خوشه هر ازگاهی پیامکهاش را جواب میده یا دو دقیقه تلفنی صحبت میکنند !)
  • بدیش اینه پسر خودش در رابطه ای دیگه همزمان همین نقش قربانی را دارد ! و این لوپ معیوب مثلث کارپمن ( جلاد- قربانی- رابین هود) ادامه دارد مگر اینکه بالغانه بازی را بشکند

————————————————————–

برای معلومات بیشتر از کتاب ایان استوارت استفاده کنید : تحلیل رفتار متقابل یا کلاس سایه های شخصیتی بحث پیش نویس عاطفی را فروردین ۹۳تشریف بیاورید یا جلسه مهرطلبی از دوره شخصیت سالمتر

————————————————————

مطالب مشابه :

مرز بین صمیمیت و سریش بودن در رابطه عاطفی( آنچه پدر و مادرتان به شما نگفته اند – See more at: http://doctorshiri.com/fa/#sthash.DlLXpxK4.dpuf

88 دیدگاه در “تو پرستار عاطفی نیستی ! ( آنچه پدر و مادرتان به شما نگفته اند )

  1. دکترجان یه باردیگه مینویسم وانتظارراهنمایی دارم ازتون.سلام.من19سالمه ویه فردمذهبی هستم وازنظرشغل ومالی وضعیت خوبی برای شروع زندگی دارم.بنده قبلاب دختری علاقه مندبودم ومکررمیدیدمشون اماازروی خجالت ب ایشون هیچ پیشنهادی ندادم.ولی احساس میکردم ک به من علاقه دارن.اماگذشت ومن برای کنکوردیگه ندیدمشون.درکنکوررتبه ی خوبی آوردم وقرارشدطبق هرسال آموزش وپرورش جشنی برای رتبه های برتربگیره ومن هم جزوشون بودم.بنده ازنظرقیافه وشخصیت فردی زیباوموردقبول شهرم هستم.واینکه عکسهای مادرمدارس دبیرستانی پخش شد.درغروب اون روزجنس مخالفی ب بنده زنگ زدن وازمن راهنمایی خواستن درموردکنکور.ومن راهنماییشون کردم وبعدچندین تماس فهیدم ایشون ب بنده علاقه مندن.ومن درابتدامخالفت کردم وگفتم کس دیگه رودوس دارم ک میشناسیش.اماایشون بهم گفتن ک اون پسرداییش رومیخوادوتصمیمش روگرفته برای ازدواج وقتی خودم پیگیری کرد دیدم درس گفته اون علاقه ای بهم نداره.منم باخودم گفتم دیونه حالاک یکی پیداشده اینقددوست داره چراازفرصت استفاده نمیکنی؟مگههرکی میخوادبهش میسه؟.ومن شروع کردم ب تحقیق وکاملاجدی باهاشون صحبت کردم واتمام حجت کردم ک من همچین آدمیم والان ایشون چادرمیگیرن وتاالان ب حرفم گوش داده.وبعدقرارشدب خونواده هامون بگیم ب جز پدرشون.گفتیم وپدرم رفت تحقیق وقبول کرد.امامتاسفانه پدربزرگم فوت کردن وهمه چی موندبراسال بعد.اماچندوقت پیش بودک دوباره اون دخترروک دوسش داشتم دیدم یهلحظه منودیدامامحلم نذاشت امامن دیدمش اون ب نظرمیرسید ک هیچ احساسی بهم نداره.امامن هنوزبهش احساس دارم.والان دودل شدم.نمیدونم.اومدم بااین دختره بهم بزنم وبگم برودیدم انصاف نیست ک ولش کنم چون فهیده بودم چقددوسم داره وتحقیق هایی ک کرده بودم دیده بود تاب حال باکسی درارتباط نبوده.کارم شده دعاکردن سرنمازک چرازندگیم اینجورشده.هرچی صداش میکنم دیگه جواب نمیده میدونم شایدبخاطرارتباط کلامی هس ک بانامحرم دارم.هرچی توسل میکنم ب امام زمان نمیدونم نمیشه.الان موندم توی دوراهی پشیمونم ک بااین دخترمیخوام ازدواج کنم.الان ک کل خانواده هامون میدونن.میخوام نظرتونوبدونم.چی کارکنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۴ ب.ظ:

    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  2. من 34 سالمه
    فرصتهامو از دست دادم
    چون به ما یاد دادن
    همیشه با حجب و حیا باشیم
    سر به زیر و بدون ارتباطات ممنوعه
    این وضع منه
    مجرد موندم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۸ ق.ظ:

    حجب و حیا لزوما به معنی بره بودن نیست، بنا نبوده برای آشنا شدن با یک نفر کارهای عجیب غریب بکنید ولی کلا موافقم که نسل 55-60 خیلی فشارهای افراطی را تحمل کرد هم از خانواده هم از جامعه
    الغرض الان رفتار 44 ساله ها را نشون نده که انگاری دست خالی خالیه، درسته سخت تره ازدواجت ولی کلی ازدواج خوب این سنی داریم ( مثل ازدواج خانم تهمینه میلانی در همین سن در دهه 70) نباید تسلیم بشی و از طریق دوستان متاهلت با مردان خوب مجرد آشنایی پیدا کنی واسه شناخت سریع و بعدش به لطف خدا رسمی کردن و ازدواج

    [پاسخ]

  3. چقدر شرایطمون شبیه هم هستش….من مهندسی پزشکی امیر کبیرم….می دونی بابام افکارش وسواس گونه هم هست…گاهی از خودم خجالت می کشم برای این حس بدی که دارم….مثلا نون رو تو سفره بر عکس بذاری دو ساعت غر میزنه که لج می کنید و معلوم نیست حواستون کجاست و…. منم 24 سالمه…. همین ماه پیش فهمیدم که یه بیماری خود ایمنی گرفتم….آستانه ی تحملم پایین اومده و این خیلی ناراحتم می کنه…با همه ی این تفاصیر اصلا دوست ندارم خواسته یا نا خواسته تند رفتار کنم…. خیلییی چیزا هست که بخوام بگم…….ولی واقعا تا می تونی برو سمت کاری که دوست داری… هر چی خودت رو سالم تر نگه داری کم تر اذیت می شی….بهتر می تونی درکشون کنی….

    [پاسخ]

  4. سلام استاد خیلی وقته فرصت نکردم به سایتتون سر بزنم هر وقت هم تونستم یه سری زدم مطالب واسم جذاب نبوده شاید تقصیر ازحال و هوای خودمه….دلم واسه حرفای عرفانی و خود شناسانتون تنگ شده این مدت نوشته هامو که از سایت برداشته بودم میخوندم راستی سی دی رازهای زنانگی عالی بود ممنون

    [پاسخ]

  5. وای دکتر بی نظیر بود.
    عاشق اینم که یهو غیر رسمی مشاوره میدید(تو داری گندترین اشتباه زندگیت را میکنی)
    شاید دلیل این همه کم بینی دخترا اینه که اکثر ما تو خانواده هایی بزرگ شدیم که پدر مادرمون ابراز احساسات به بچه هاشونو بلد نبودن تاییدمون نکردن و ترس رو تو دلمون کاشتن
    یاد نگرفتن بچه هایی با اعتمادبنفس که گدای محبت کسی نباشه تربیت کنن
    این موضوعیه که تو خیلی از خانواده ها میبینم و حتی بنظرم بچه های امروزه کم و بیش بهتر و بالغانه تر از پدر مادراشون دارن رفتار میکنن (که البته قطعا شمولیت نداره)

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۲ ب.ظ:

    ببخشید ” پشه پرورشگاهی ” گرامی
    چه اسم عجیبی رو انتخاب کردی . حالا با قسمت ” پشه ” اسمت کنار بیام ، اون قسمت ” پرورشگاهی ” اش رو گجای دلم بزارم ؟

    [پاسخ]

  6. سلام آقای دکتر
    دختر22 ساله ای هستم.حدود2سال و نیمه که وارد یک رابطه ی ممنوعه بایه آقای 30 ساله شدم.اوایل رابطه بنا برازدواج مابود.امابعدیه مدت ایشون همش بهانه میاورد وازسختی های رسیدن مابه هم میگفت وطلاق وبه خطرافتادن موقعیت اجتماعی و… حتی سعی میکردکه من روبا افرادجدیدی آشناکنه یااگرباکسی آشنامیشدم میگفت ایرادی نداره فقط مواظبت خودت توی رابطه ات باش وهرچی میشه به من بگو! بعدیه مدت بایه آقای دیگری آشناشدم ورابطه ی صمیمی باهاش برقرارکردم.قصدم خیانت بهش نبود و میخواستم کاری کنم که دیگه فشارازدواج بامن روش نباشه.اماچون رابطه ام بااون آقاصمیمی بودبهش چیزی نگفتم(اون آقا ازرابطه ی من باهاش خبرداشت ومیدونست که من دوستش دارم وحتی مینشستم باهاش درموردخودمون درد ودل میکردم)
    بعدازحدود2-3 ماه ایشون گفت که میخوادیه اقدامی برای ازدواج بکنه به همین دلیل من اون رابطمو قطع کردم.اما ایشون متوجه شد وگفت نه تو به من خیانت کردی. ازاون روزی که این اتفاق افتاد یه روزخوش نداشتم.همش باهم دعوامیکردیم و پاهی اوقات که عصبانی میشددست روم بلندمیکرد.همش بهم شک داشت که باکس دیگه ای درارتباطم. شرایط سختی روبرام گذاشت که به هیچ وجه نبایدباپسراچه فامیل وچه دوست ارتباط داشته باشم وباید ازهمه ی گذشتم موبه موخبرداشته باشه.اماهرکارهم که میکنم بازایشون راضی نمیشه ومیگه فقط چون دوست داشتم باهات موندم.
    راضی هم نمیشه که پیش یه مشاوربریم.ایشون دکتری دارن ومن به تازگی ارشدقبول شدم.ظاهرخوبی دارم وخواستگارهم زیاددارم اما واقعادوست ندارم که باکس دیگه ای ازد.واج کنم.میخواستم بدونم به نظرشمادرآینده این سوظنی که به من داره خوب میشه یانه؟ آیا میتونیم باهم زندگی خوبی داشته باشیم؟ چه کاری درسته که انجام بدم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۰۷ ب.ظ:

    به نظرم ایشون رابطه سالم را متوجه نیستو رابطه بیمار را درک میکند
    شما باید انتخاب کنی که میخوای یه سر رابطه بیمار باشی یا نمیخوای
    اگر بمونی و تحقیر بشی و کتک بخوری و..معنیش اینه تو عزت نفس نداری و قطعا بلوغ ازدواج در تو منتفی است
    پوزیشن و دکترا و …هیچ ربطی به رابطه خوب زناشویی ندارد پس الکی خودت را علاف این بحثها نکن
    درست زندگی کن و برای این موضوع باید درست و بیرحمانه تصمیم بگیری

    [پاسخ]

  7. آقای دکتر شیری عزیز،
    آن چه درباره ی خودکم بینی دختران گفته اید – که اینجا به دختران تحصیل کرده و خانواده دار مربوط شده- واقعی است. اما چرا این دختران در بعد عاطفی دچار خود کم بینی می شود؟ دخترانی که به قول معروف «روی کاغذ» تمام خصوصیات دختر و همسری محبوب را دارند.
    خودم دختری هستم ۲۴ ساله که از نظر جامعه موفق شمرده می شود. ظاهرم را دوست دارم و دیگران هم، اما طول کشید تا بیاموزم با نیاز عاطفی ام چه کنم و چگونه خود را نشان دهم؛ در حالی که در زمینه های دیگر بی وقفه پیش می رفتم – و به آن می بالم، چون رشته و کار و محیط مورد علاقه ام را یافته ام و از این نظر احساس کمبودی نداشته و ندارم، اما روابط عاطفی مقوله ای دیگر است. آقای دکتر، فکر می کنم چه بسا دلیل ناکامی عاطفی ما همان چیزی است که به مقبولیت اجتماعی مان انجامیده: خانواده ی خوب و حمایتگر داشتیم، به پدر و مادر اعتماد می کردیم و بیش از هم سن و سالان خود به ارزش ها پایبند بودیم. آموخیتم که به «پسرهای کوچه و خیابان» محل نگذاریم که بهترش در راه است، آویزان نباشیم، مغرور باشیم، نگذاریم کسی از ما «سوء استفاده» کند – اصلن کسی را دنبال خود راه نیندازیم… و در حالی که سایر دختران دبیرستان، درست یا غلط، خود را در زمینه ی روابط محک می زدند، ما مغرورانه و مطمئن به حال آنها تاسف می خوردیم و به خود می بالیدیم. بعد وارد دانشگاه شدیم؛ اکثرن دانشگاه های معتبر، و با دخترانی دیگر شبیه خود آشنا شدیم که از «جلف بازی» متنفر بودند. مدتی گذشت و فهمیدیم یک جای زندگی می لنگد. از صحبت های همکلاسی های خودم می گویم که حسرت می خوردند چرا دانشگاه شبیه «در پناه تو» نیست. چرا مجنونی سینه چاک نمی دهد. و در عین حال طبق عادت دیرین اگر پسری قصد نزدیک شدن داشت ناخودآگاه با رفتارخود دلزده اش می کردیم … و همان طور که سن از بیست سالگی می گذشت این دختران از خود می پرسیدند بقیه ی دختران چه می کنند که پسرها برای شرکت در تولدشان سر و دست می شکنند؟ آن دختر «زشت بیخود» چه کرده که دوست پسرش برایش آبمیوه !!! می خرد؟ چرا کسی به ما نزدیک نمی شود؟
    ما نابلد بودیم. با امیدهای پوچ آمده بودیم و حال می دیدیم همان که در دبیرستان به ریشخند می گرفتیم در روابط اجتماعی خود از ما بسیار ورزیده تر است. کم کم ترس برمان داشت که نکند همیشه اوضاع به این منوال باشد؟ طرز برخورد درست و موثر با جنس مخالف را بلد نبودیم.. این طور شد که فکر کردیم لابد خواستنی نیستیم، چون سرمان را می اندازیم پایین و می رویم دانشگاه و می آییم و نه پارتی می رویم، نه به پسر خیابان نگاه می کنیم، نه دوستانمان که از خود ما نابلد ترند کاری برایمان می کنند؛ پس پسری هم ما را نمی بیند، در نتیجه دوست داشتنی نیستیم. نمی گویم هر راهی برای آشنایی درست است، می خواهم به نابلدی خودمان اشاره کنم. این دختران را در دنشگاه های دولتی – که خود دانشجویش بودم و هستم- زیاد می بینید. جای دیگر را نمی دانم. و این شد که بعضی از ما «از هول حلیم در دیگ» افتادیم. وقتی یک نفر پیدا شد تحملش کردیم، چون بازگشت به دوره ی ناکام قبل برایمان دشوار بود
    خود من هم نمی دانستم چه کنم … تا دو سال پیش که یک رابطه ی بی تناسب، مرا به این نتیجه رساند که باید به دنبال راه درستی باشم برای بروز جذابیت های ظاهری و باطنی ام، در محافل مناسب دیده شوم و کسی را بیابم که شایسته ام است.
    متنی نوشته بودید درباره ی مکان های مناسبی که تحصیل کرده ها می توانند فرد مناسبی پیدا کنند. بسیار مفید بود. و من هنوز برای ارتقای خود تلاش می کنم، درکم از رفتار و جذابیت خود و همین طور روحیه ی جنس مخالف و برقراری رابطه ی سالم بسیار بالاتر رفته، و احساس می کنم یک زن قدرتمندم که دقیقن با لطافت خود می تواند ملکه ای باشد.
    از مطالب شما متشکرم. منتظر بحث های تحلیلی آینده تان هستم.

    [پاسخ]

    مهدیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۱ ب.ظ:

    من هم از وقتی وارد دانشگاه شدم این مشکل رو دارم

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۵ ب.ظ:

    حس کردم داری منو توصیف می کنی… ای کاش دکتر شیری هم پاسخی بگذارند.

    [پاسخ]

    شيوا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۴۳ ق.ظ:

    واقعا زبان حال مارو میگن مریم خانم. من و دوستان دورو برم هم دقیقا با این شرایط و طرز فکر بزرگ شدیم و اکثرا مجردیم خوش به حال شما مریم جان که راهتو پیدا کردی من که هنوز گیجم و نمیدونم دقیقا باید چطور برخورد کنم

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۳:۴۷ ب.ظ:

    چقدر خوب نوشتی مریم

    منها اینو اضافه کنم که من اگر بازم برگردم دبیرستان همون دختر مثبت و خوب درسخون خواهم بود! یعنی حتی الان بعد از 10 سال و تجربه ی حس هایی مشابه حس تو بازم معتقدم “زنگ تفریح جیم شدن و تو کوچه پس کوچه های دبیرستان لب گرفتن از پسرای خیابونی ! یا نامه نگاری عاشقانه با فلان فامیل دور که یه بار عید دیدمش و … ز گرفتن تمرکز و لطافت روح نوجوونی هیچ دستاورد ارزشمندی نداره ! آره اینا کارکشته ن مریم !
    پسری که من سه سال براش گریه کردم رو یکی از همین دخترا به قول خودش ” سه سوته” تور کرد !!! البته طرف باهاش نموند چون اون دختر چیزی بیشتر از یک زنگ تفریح و قرار عاشقانه نبود !

    اگر بر می گشتم دبیرستان و دوره ی لیسانس ، خودمو حفظ می کردم حتی معنوی تر
    منتها شاد تر
    بی خیال تر
    رها تر
    بی دغدغه تر نسبت به جنس مخالف !!! اونه که باید از خداشم باشه ! والا
    برای خودم بیشتر تفریح می کردم و می گشتم و ورزش و هنر و ….
    اما روحمو احساسمو درگیر یه پسر کم سن خام و مثلا نامنساب کردن اصلن جالب نبود
    هر چند بها دادم بابتش ها … چند لایه پوست انداختم تا بفهمم کی م و کجام !

    [پاسخ]

  8. سلام آقای دکتر مدتی است که مطالب شما را پیگیری می کنم یه شباهت هایی هست بین کسایی که به قول شما داری عقده emotional scrip دارند اکثرا تحصیلکرده هستند اکثرا خانواده های خوبی دارند اکثرا صورت ها زیبا دارند ولی دچار این عقده Iam not good هستند واقعا چرا این عقده را پیدا می کنند؟ این عقده از کجا توی زندگی این آدم ها نشات می گیره ؟چی باید توی گإشته هاشون اصلاح کنند ؟

    [پاسخ]

  9. با سلام.
    من هشتم فروردین از شما سوال پرسیدم و راهنمایی خواستم. همین سوالی که اینجاست. بعد پاسخ شما رو همون روز به دوستم نشون دادم. و ایشون اصلا قبول نکرد و گفت: امکان نداره این دختر خانم اینطوری باشه، خیلی عاقل هست و اصلا توو اینطور فازها نیست. پرسیدم خوب میشناسیش؟ گفت: کاملا، مطمئنم! البته اینا رو با ملایمت گفت و ازم تشکر هم کرد که به فکرش بودم.
    اما الان که حدود دو ماه گذشته، داره عشقش تبدیل به نفرت میشه. و فکر میکنه بازیچه بوده. خیلی داغون شده.
    به این جمله ایمان آوردم که:
    «کسی که درسی را با نوازش از آموزگار نیاموزد با سیلی از روزگار خواهد آموخت.»
    باز هم از شما شما سپاسگزارم که دانسته هایتان را در کمال سخاوت و خلوص به راحتی در اختیار دیگران قرار می دهید. خداوند یارتان. پاینده باشید و سلامت. [گل]

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر شیری. سال نو مبارک.
    نمی دونم شاید من هم توی رابطه با دوستم شدم پرستار عاطفی. من فقط یه دوست هستم و نیازی هم در خودم احساس نمی کنم که دوستم به من محبت کنه و من محتاجش باشم. دلم نمیاد تنهاش بذارم. نمی دونم چی کار کنم. چند بار تصمیم گرفتم که رهاش کنم اما بازم نتونستم.
    دوستی دارم که آقایی سی و پنج ساله هست و عاشق خانمی شده که بیست و نه سالشه و با پسر داییش نامزد هستش و در عین حال محبت ها و ابراز علایق این آقا رو یا روی باز پذیراست. همین رفتارش دوست من رو گیج کرده. میگه در کل دختر بی خیالی به نظر میرسه و یه روز نگاهش رو از من میدزده و یه روز هم با آغوش باز و روی خوش باهام رفتار می کنه. و طوری در مورد نامزدیش صحبت می کنه که انگار مدتیه که رابطه اش با نامزدش به حالت تعلیق مونده و این رو فقط به من گفته و ذوق می کرد که بهش اعتماد کرده. چون این خانم خیلی تودار هست و همکارش در اداره هست. کلا این آقا تو برزخه. حس می کنه اون خانم دوستش داره و نمی دونه چیکار کنه. میگهاین خانم همونی هست که من می خوام ا تمام نقاط ضعف و قوتش میخوامش. حتی اگر عقد کرده باشه و جدا بشه. از یه جهت هم میگه من خوب چیکار دعا کنم جدا بشن؟!
    منم گیجم. نمی دونم چیکارش کنم به حرف هاش گوش می کنم و همدلی می کنم باهاش. دلم نمیاد ترکش کنم. چون میگه حرف زدن با تو آرومم می کنه.
    کمکم می کنید تا یه تصمیم قطعی بگیم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۶ ب.ظ:

    به نظرم این خانم اگر نامزدیش را بهم بزنه بااین اقا اینده ای بعیده داشته باشه زیرا دیگه بهش اعتماد نمیشه کرد
    رفتار این خانم در گیج گردن این اقا ناشی از اینست که بعضی دختر پسرها نزدیک ازدواجشون که میشه حس میکنند کارها ی نا تمام دارند مثل همین شیطنتها و ترس از تعهد را به شکل حال پخش کنی ، مواجه میشوند
    دوستتون زنگ تفریح شده
    اما شما که نقش خواهر را برای دوستتون دارید،هرگز یک زن باعث تشرف یک مرد به تصمیمات بزرگ زندگیش نمیشود. ایشون باید با یک مرد مشورت کند تا رشد کند ( کتاب مرد کرد رابرت بلای را نگاهی بیندازید متوجه عرضم خواهید شد)

    [پاسخ]

    nazgol پاسخ در تاريخ فروردین ۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۳ ب.ظ:

    خیلی خیلی سپاسگزارم از راهنمایی تون. لطف کردین.

    [پاسخ]

  11. سلام دکتر جان، خوبی؟
    سال نو مبارک خودت و خانواده محترمت باشه
    دکتر این ایمیلو برای دلم می نویسم، جواب ندادی هم مهم نیست، شاید مث بقیه ایمیل هام جوابی نداشته باشه
    دکتر تازه فارغ التحصیل ارشد شدم
    حدود 7 الی 8 ماه هست که از یک پسری که از خودم دو سال کوچکتر هست خوشم اومده…
    البته اوایل حواسم بهش نبود، به کوچکتر از خودم ابدا فکر نمی کردم
    تا اینکه انقدر جلب توجه کرد تا ازش خوشم اومد…
    و مثل بقیه آدما تا این موضوعو حس کرد با خودش حال کرد و دیگه به روی خودش نیاورد یه زمانی داشت سعی می کرد منو به خودش علاقمند کنه ولی خالا… مسئول نیست در برابر کسی که به خودش علاقمند کرده….
    حالا من می ترسم از اینکه تا بیام این شکستی که دارم میخورمو هضم کنم، سنم بره بال و کلی متضرر بشم…
    خیلی دلم گرفته دکتر…
    من پر از انرژی بودم، کاری کرد که حواسم پرتش بشه، تمام کار و زندگیم بشه اون..
    از برنامه هام و درسم عقب بمونم…
    دیگه اون دختر انرژیک سابق نیستم…
    دلم برای خودم میسوزه… منمو احساسی که خرج این آقا کردم، به خودم قول داده بودم با تمامی شرایطش کنار بیام
    با اینکه هنوز کاری نداره، با اینکه پولی نداره، خودمونیم، دانشجوی مقطع دکتراست، هم رشته خودمه، چیزهای زیادی برای افتخار کردن داره، منم بهش می خواستم افتخار کنم، می خواستم با دارو ندارش بسازم، قصد آزارشو نداشتم، ولی چقدر خوش خیال بودم!! عین خیالشم نشد که من دوسش دارم!
    نمی دونم منظورمو رسوندم یانه، منظورم اینه که آیندش خوب بود ولی شرایط فعلیش خوب نبود و برای من که ازش بزرگتر بودم یک سری سختی هایی هم داشت که من حاضر بودم بخاطر حسی که بهش داشتم کوتاه بیام و اون شرایط رو بپذیرم….من گذشتم و حاضر به پذیرفتنش شدم و بعد از اون پای احساسم اومد وسط ولی اون با من همراه نشد و عقب کشید…حالا زخمی که از این رابطه خوردم مطمئنا در تصمیمات بعدیم تاثیر میذاره که کاش نمی ذاشت و من از آینده هراسونم… که بعد برای من چی پیش میاد؟ که با این زخم چه کنم؟ چه اتفاقی میافته؟ با بعدی می تونم انسان دوستانه رفتار کنم آیا؟
    نوشتم که اگر شما هم نخوندید بقیه بخونن و بدونن هستند دخترایی که حاضرن کوتاه بیان، ولی گاهی آدم در شرایطی قرار می گیره که از عمرش متضرر میشه، و خود من شامل همین قضیه هستم، پس اگر دفعه بعدی سفت و سخت ایستادم و با شرایط طرفم ناسازگاری کردم و باهاش راه نیومدم فقط تقصیر من نیست و از ماست که بر ماست…

    [پاسخ]

  12. با سلام و تبریک سال نو
    آقای دکتر برای اینکه دختر لایقی باشم باید چه مهارت هایی رو یاد بگیرم؟
    یعنی خودمو لایق توجه و محبت بدونم-من میخوام ک رابطه بالغانه ای داشته باشم نه اینکه برای کسی زنگ تفریح باشم!منم تقریبا همین تجربه رو داشتم (با اینکه در ابتدا اصلا اینطور پیش بینی نمیکردم-از من خواستگاری کرده بود و قرار بودتو چند ماه بیشتر همو بشناسیم-تو این مدت چند باری نتیجه گیری کردیم از رابطمون میگفت اون بیشتر از من نظرش مثبت بود و کلی برا آینده برنامه ریخته بودیم -ما تا یه مدت مشخص قرار گذاشته بودیم با یادآوری خودم ازش خواستم ک ب مادرش بگه و رابطمونو رسمیت بدیم اما پا پس کشید و چند تا دلیل الکی آورد و آخرشم گفت ک چیزی از احساسم بهت کم نشده پردیس تو دختر خودمی !! در صورتی ک همیشه میگفت یه دختر میخوام شبیه خودت – منم دو هفته پیش کلا کات کردم دلیلی نداشت ک بازم جواب زنگا و پیاماشو بدم – اقای دکتر خیلی رو شخصیتش حساب باز کرده بودم استادم بود دانشجوی دکتری دانشگاه خودم اما….احساس میکنم بازیچش بودم از اینکه انقدر خودمو عاقل فرض میکردم و با احتیاط پیش میرفتم و حالا اینطور شده احساس بدی دارم با خودم میگم شاید خیلی جذاب نبودم -روزهای پر از تنهایی و سختی رو دارم تحمل میکنم-ممنون میشم راهنمایی کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۶ ق.ظ:

    ممکنه ایشون در شرایط ازدواج نبوده باشه و نمیهواسته شما را از دست هم بده
    به هر حال نیازی به قهر نبود ، میتونستی خیلی بالغانه رابطه را تموم کنی و فرصتهای دیگرت را ارزیابی کنی

    [پاسخ]

  13. سلام استاد
    سال نو مبارک
    ببخشید ، چطور میشه یاد گرفت که به عنوان یک (دختر-ماده) لیاقت داریم محبتهای یک مرد را دریافت کنیم و حساسیتهایش را داشته باشیم؟ متاسفانه فکر میکنم که من این مشکل را دارم . با هر مردی که برخورد دارم تبدیل میشوم به دوستش. حتی میتونم بگم دوست پسرش . –

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۴ ق.ظ:

    آخ گفتی ازینکه دوست مردها باشم سریع واسم درد دل کنن خسته شدم خیلی بده اصلن به چشم یه زن نگاهت نکنند

    [پاسخ]

  14. سلام دکتر شیری عزیز … من یک دختر 24 ساله هستم که 40 سال با پدر مادرم اختلاف سنی دارم هردو به شدت مذهبی و با عقاید فوق العاده قدیمی که منو به شدت ازار میدن و کاملا محدودم کردن سر یک کوه رفتن که یک تفریح سالم هست چنان دعوایی با من راه انداختن که الان دوروزه دارم گریه می کنم پدرم میگه الان میری کوه دوروز دیگه معلوم نیست با دوستات کجا می خوای بری .. همیشه تحقیرم می کنن چون اونجوری که اونا می خوان نیستم به هیچ وجه نمی تونم تحملشون کنم خیلی افسرده شدم تا یکم حال خودمو خوب می کنم دوباره با یک دعوا تمام انرژی منو می گیرن اقای دکتر من 180 درجه عقایدم با اونا متفاوته از نظر اونا بیرون رفتن مسخرسازخوشی کردن بدشون میاد من صی تا شب توی اتاقم درم بستس دیگه خسته شدم من تمام جوونیم داره ازبین میره با این مشکلات روحی که دارم اگرم ازدواج کنم یکی دیگرو وارد منجلاب زندگی خودم می کنم .. خواهش می کنم بگید چی کار کنم .. واقعا بریدم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    متاسفم به خاطر سختی هایی که میکشی
    اگر مدهبی باشند ، دین اجازه این برخوردها را نمیدهد…میلیونها مسلمان در اروپا و آمریکا هستند و بچه هایشان تربیت میشوند نه زنجیر! پس شدنی است که یک پدر مسلمان به دخترش اعتماد کند و حمایت بدهد
    در 24 سالگی اشتغالت چگونه است ؟ به خواستگارانت بپا برای فرار از خونه OK ندی

    [پاسخ]

    سما پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۲ ب.ظ:

    متاسفانه نتونستم کاری پیدا کنم پدرم ه مموافق کار کردن من نیست و فقط اصرار داره درس بخونم به جز درس خوندن کاره دیگه ای نباید بکنم لیسانس فیزیک از امیر کبیر دارم ولی فقط دوست دارم برم سر کار فکر میکنم حداقل بهم کمک می کنه کمتر درگیر شم باهاشون .. واقعا نمی دونم چی کار باید بکنم تمام وجدم سرشار از احساس انتقام و کینه است … نه واقعااین کار رو نمیکنم چون می دونم اینجوری ازدواج کردن افتادن تو یه چاه دیگست .. خیلی احساس درماندگی بدی دارم از یه طرف دوستام و هم سالان خودم و می بینم کمتربا این مسایل درگیرن و خانوادهاشون درک می کنن ولی من به هیچ وجه توسط اونها درک نمی شم خواهرو برادرانم هم ازدواج کردم و من تو خونه تنهام و تحمل اینها سختره برام ..

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲:۴۷ ب.ظ:

    دختر تو امیرکبیری هستی اینقدر فشل!!!!
    برو کار کن وگرنه یه روز پدرت را ناکار میکنی با اشتباهات بزرگترت…مهم نیست ایشون دلخور میشه….تنبلی هایت رازیر بحث اطاعت از پدر قایم نکن

    [پاسخ]

    سما پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۲ ب.ظ:

    حتما دکتر درسال جدید اولین کاری که میکنم سر کار رفتن هست … دلم خیلی شکسته ازشون

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۵:۱۰ ب.ظ:

    ببخشید سمای عزیزم که به اصطلاح وسط دعوا نرخ تعیین میکنم
    نگیم چون مذهبی هستن؛ نه، چون دگم هستن
    عذرخواه

    [پاسخ]

    سما پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۵ ب.ظ:

    بله سوره جون حق با شماست..

    [پاسخ]

    فریبا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۸ ب.ظ:

    من 20 سال اختلاف سنی با پدر و مادرم دارم، ولی دقیقا سر یه کوه رفتن چند سال طول کشید تا راضی شدن.
    دلیل راضی شدنشون بگم چی بود؟
    گفتم به هر حال من باید ازدواج کنم، کجا میخوام آشنا بشم با پسرا؟ همین کوه آدمای خوبی میان…
    بعدا اگه ازدواج نکردم مقصر شما هستین…
    یعنی اینقدر وقاحت به خرج دادم تا برای یه ورزش! اجازه گرفتم…

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ ب.ظ:

    سوره ی عزیز شما که پدر مادرت مذهبی هستن.من خودم یک خواهر بسیار فرهیخته و امروزی و با کلاس دارم که سر همه موضوعات گیر میدن حتا کوه رفتن تنها با یک گروه ممنوعه البته فقط سر من اینطور هستنا میدونی وقتی مطیع باشی اینجور میشه پوسته اطاعتت رو همچین که خراش بدی بعد میشی پررو بعد که پوسته رو بکنی کم کم عادت میکنن حتا سر اینکه من داشتم خودم واسه خودم دنبال شغل میگشتم کلی بحث بود اما من رفتم و یه شغلی پیدا کردم با ماهی 150 هزار تومن فقط بخاطر اینکه استقلال ئداشته باشم خودم باشم پوسته اطاعتم رو خراش بدم تو هم میتونی مطمئن باش

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۸ ب.ظ:

    احتمالاً با سما بودی!

  15. re bound relationship ?!
    دختر بدون تجربه ی عاطفی و پسر زخم خورده و …
    واقعا دلم می سوزه … از اینکه دخترای قالتاق و … هیچ وقت تو همچین دام هایی نمی افتن ! … که قشنگ بلدن چطور بازی بدن … نمونه اش همون خانم رابطه ساله هه که خیانت کرده و …
    نمی دونم … شاید این تیپ دخترا هم یه جایی شکستن که اینطور قوی شدن !
    منتها نه تو 25 سالگی ! … تو 15 سالگی مثلا!
    دلم می سوزه از اینکه دخترای خیلی خوب و به قول یه مشاوری “باکیفیت” ! 🙂 خودکم بین هستن و مهر طلب اغلب …. احساس می کنن دوست داشتنی نبودن ! خواستنی نبودن … چون هیچ پسری سینه چاک نکرده واسشون ! …
    همزاد پنداری می کنم دکتر جان … و یه آه می کشم از تهههههههههههه دلم … آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

    [پاسخ]

    پري پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۷ ق.ظ:

    خوب گفتی اله جون آه ه ه ه ه ه ه ه

    [پاسخ]

  16. سلام آقای دکتر
    من مدتی با یک دختر در این مثلث قرار داشتم و کمی با این مثلث بر اساس کتاب ” ماندن در وضعیت آخر ” آشنایی دارم.
    من نقش ناجی و دختر نقش قربانی را بازی می کرد. پس از مدتی ارتباط کم شد و اکنون به مدت حدود ماهی یک بار با هم تلفنی صحبت می کنیم. ادامه ی این ارتباط باعث کاهش تمرکز و یادآوری خاطرات نامناسب گذشته می شود.
    برای قطع کردن ارتباط با وضعیت بالغ به صورتی که طرف مقابل هم دچار مشکل عاطفی نشود چه باید کرد؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۱ ب.ظ:

    محمد عزیز
    رفتار بالغانه بازی را تمام میکند
    در نتیجه فرد مسوولیت وضعیت زندگی خویش را به عهده میگیرد
    این به این معنی نیست که بی مسوولیت و بیرحمانه طرف را بکوبیم به اتهامات مختلف بلکه معنیش اینه به راحتی بهش نشون بدیم دنبال اهداف بلندتری در زندگی هستیم

    [پاسخ]

  17. فکر کنم اون سر زدن های هر از گاهی شکلرچی برا اینه که یگه من آدم خوبه هستم و با معرفتم و به یادتم و فراموشت نکردم شاید هم بخواد باج عاطفی بگیره و احساس گناه در دختر إیجاد کنه ،حالا مساله اینجاست که رفتار بالغانه در برار این پیام ها چیه دکتر شیری ؟ باید جواب نداد و ندیده گرفت ولو اینکه به قهر بچه گناه متهم بشی و…. یا باید تهاجمی برخورد کرد که من بازیچه تو نیستم !! یا … باید چه کار کرد دکتر ؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۸ ق.ظ:

    نباید در تله شکارچی افتاد همانطوری که نوشته اید

    [پاسخ]

  18. برای اینکه از کفتر جلد بودن دربیایم باید رابطه را بهم بزنیم؟

    یا مدل خودمون سیر کنیم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۹ ق.ظ:

    باید به عزت نفس خود پرداخت فاطمه خانم و رفتار اشتباه را ادامه نداد

    [پاسخ]

  19. سارا این سوال رو توی پست “مرز بین صمیمیت و سریش بودن” پرسیده و همون جا جواب گرفته ولی اینجا کلا داستان تحریف شده! نکنه دوتا سارا هستن و تشابه اسمی؟!

    [پاسخ]

  20. سلام
    باید رفت و یه مدتی با اون دختر مفلوک زندگی کرد، خورد، خوابید … تا اونوقت بشه حالش رو خوب فهمید و پاسخهای اساسی و قانع کننده به سوالها و درخواست کمکش داد
    اون خودش با دونستن همه این حرفا خودشو قربانی میکنه

    [پاسخ]

  21. آرزوجان اینقدر غصه نخور
    تلخ هست ،
    اما برخوردت در برابر چیزهایی خیلی بزرگ و تلخ تر از این چی می خواد باشه خانم!!!

    [پاسخ]

  22. سلام دکترشیری عزیز

    این کامنت رو صرفآ جهت تشکر میذارم.تشکر از اینکه لطف می کنید وقت میذارید و واسمون مطالب مفید می نویسید. خدا قوت

    [پاسخ]

  23. استاد نفس تان همیشه گرم… مطالب عالی بود و پر از نکته
    ممنون بخاطر اینکه مطالب را بصورت pdf هم گذاشتید که خیلی کمک حاله برای ذخیره اما متاسفانه در بعضی جاها بهم ریختگی داره یعنی جمله ها با هم ادغام شدند ممنون میشم اگر به همکاران بگویید رفع کنند

    [پاسخ]

  24. سلام
    4 ماهه اومدم امریکا.2 ماه دیگه دانشگاهم شروع میشه ISTJ هستم پیش دخترخاله ام و دختر 13 ساله ش میمونم ESTP هستن.
    تو دوست پیدا کردن و روابط اجتماعی افتضاح هستم. بدجووووووووری تحت فشارم.
    لطفا راهنماییم کنید که چه جوری این دوران خیلی سنگین رو سپری کنم و یه هو جا نزنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۲ ق.ظ:

    من فکر کنم در مرحله اول باید تطابق و سازگاری با محیط پیدا کنی که طول میکشه بیشتر از زبان دانی است باید ب فرهنگ نیز آشنا بشی و نقاط ضعف و قوتت را بشناسی…خب برای درونگرا بیشتر وقت میبره و لی احتیاطت باعث میشه کمتر ضربه بخوری

    [پاسخ]

  25. سلام… من هم دقیقا یک دوره از زندگیم همینطور بودم، حس می کردم هرکس زخم خورده است من باید مرهم قلبش باشم!!! دقیقا هم به دلیل خودکم بینی بود… البته الان هم این کارو درباره صرفا یک دوست که من رو خواهر می دونه می کنم،‌ ولی رابطه عاطفی نیست… یه جور رابطه دوستانه است…
    ولی مدتهاست در روابط عاطفیم تا می بینم کسی زخم خورده است بهش می گم مشکلاتت رو خودت حل کن، من خودم درگیر خودمم، نمی خوام دیگه پرستار و خواهر و مادر خوانده کسی باشم…
    که البته به بیرحمی هم متهم شدم!

    [پاسخ]

  26. ببخشید اینکه کسی بداند ما کفتر جلدش شدیم همیشه آسیب زننده هست؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۹ ق.ظ:

    بی تعادلیه….کم کم مخرب میشه و احساس اجحاف خشم میاره و خشم موجب لغزش میشه

    [پاسخ]

  27. جناب دکتر جسارت بنده رو ببخشید. از حسن توجهتون نسبت به کامنت قبلی بسیار ممنونم. با عرض معذرت مجدد در پاسخ هم اسم سینا ذکر شده. ضمن اینکه کلاس سایه های شخصیتی فروردین٩٣ هست به امید خدا. ٩٢ تایپ شده. این سیستمی که وجود داره که کامنت ها باید حتما توسط شما تایید بشه خیلی خوبه. همین که آدم می فهمه شما کامنت ها رو تک به تک می خونید انرژی مثبت زیادی به آدم تزریق می کنه . دنیای امروز چقدر به انسان هایی مثل شما نیاز داره…
    تمام انژری های مثبت دنیا تقدیم شما که خوب بلدین چطور با دیگران قسمتش کنین.
    در پناه خدا باشین
    در جوار حرم حضرت معصومه (س) نایب الزیاره و دعاگوی شما استاد عزیزم هستم.
    بی نهایت مشتاق شرکت در دوره هاتون هستم. انشاالله سعادتی پیش بیاد و بتونم… توکل بر خدا…
    هزار بار سپاس. ( این دفعه جدیه جدی!!! نه :دی و نه :پی!!! )

    [پاسخ]

  28. سلام استاد
    سوالی که اینجا می پرسم ربطی به مساله گفته شده د ربالا نداره. استاد خواهر من یه پسر 2/5 ساله داره که به خاطر اینکه میره سر کار پیش مادرم میذارتش . این کوچولو تا وقتی که خونه ماهست که با مامانم سرگرمه حتی اگر مامانشم باشه و وقتی که باباش باشه اصلا دیگه طرف هیچکس دیگه نمیره و همش می خاد که با باباش باشه خواهرم هر چقدر بهش محبت میکنه نمیره طرفش برعکس همه بچه ها که پشت سر مادرشون گریه می کنن این پشت سر باباش گریه می کنه خواهرم همش از این موضوع خیلی ناراحته همش خودشو سرزنش میکنه که این بچه من رو دوست نداره هر چی هم ما بهش میگم اینطوری نیست گوشش بدهکار نیست میخواست بره پیش روانپزشک کودکان من یهویی یادم به سایت شما افتاد ببخشید سوالم طولانی شداگر امکان داره میشه به راهنمایی بفرمایید ممنون استاد بزرگوار

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۲ ق.ظ:

    به نظر من امر موقتی است ولی گفتگو با یک مشاور اطفال خوبه برای خواهرت

    [پاسخ]

  29. سلام آقای دکتر. امیدوارم سلامت باشید… دکتر من 28 سالمه. همیشه عمرم تقریبا با هر کسی از دوستام گرفته تا خانواده…. همیسشه همینجوری بودم و هستم… شدیدا حالم الان بده… اونقدر که توجه و محبت میدم از دیگران توجه و محبت نمیگیرم… حس میکنم تبدیل شدم به یک موجود ناسالم خطرناک… خیلی میترسم… از ازدواج میترسم… چون میدونم اگر با ایم حال ازدواج کنم دقیقا همین سیکل معیوب رو تکرار میکنم و ادامه میدم… خدا نکنه از کسی خوشم بیاد و دوستش داشته باشم… همه فکر و ذکر و توجهم رو ناخودآگاه میدم بهش… شایدم خودآگاهه… جدا از این محبت دادن به دیگران لذت میبرم… شدیدا مهر طلبم… خیلی زود وابسته میشم… یه جورایی تشنه محبت دادن و گرفتن هستم…. و وقتی محبت کافی نمیبینم فکر میکنم اضافیم و مزاحمم و حالم به شدت بد میشه…همین الان هم تو یه رابطه هستم (البته با یک دوست خانم) که دقیقا همین حس رو دارم… شنونده خوبی برای دیگران هستم…اما وقتی میخوام حرف بزنم فکر میکنم شاید طرفم دوست نداشته باشه به حرفام گوش بده یا حس میکنم مزاحم اون میشم…همینه که همیشه سرخورده و ناراحتم. دکتر جان حالم خیلی بده… خیلی خیلی…لطفا راهنماییم کنید… خیلی از این شخصیت وابستم میترسم… فکر از دست دادن اونی که دوستش دارم (در واقع از دست دادن محبتی که وجود نداره) شدیدا آزارم میده… فکر میکنم اگر کسی هم بهم محبتی میکنه به خاطر رودربایستی و فقط جبران محبت منه… و برای اینکه نگه دارم محبت طرفم رو دائم در حال محبت و توجه دادن هستم… گاهی حس میکنم تبدیل میشم به همون سریش که شما اشاره کردید… با همین خانم هم الان حس صمیمیت ندارم… فقط یه جورایی شدیدا وابسطش شدم… یه وقتایی هم حس میکنم دارم نقش ناجی رو بازی میکنم… و حتی خودآگاه به این کارم ادامه میدم… دکتر من مازوخیسم دارم نه؟؟؟ لطفا راهنماییم کنید… دوست دارم خوب شم…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۲ ق.ظ:

    باید رفتار مهرطلبانه را متوقف کرد تاذتعادل برگرده
    خود کم بینی معمولا او زیرزیرها وجود داره و قابل حله
    یک مشاور بگیرید کنارتون باشه در روند برون یافت از خود تخریی
    کتاب مهرطلبی نیز خوب بود

    [پاسخ]

    سمیرا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۶ ب.ظ:

    دکتر عزیز متشکرم… فرمودید کتاب مهرطلبی خوبه… نویسنده؟ انتشارات؟ لطفا… خیلی خیلی متشکرم… آرزوی سلامتی دارم براتون…

    [پاسخ]

    پشه پرورشگاهی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۰ ب.ظ:

    با اجازه دکتر و وقت محدودشون من جواب میدم:
    کتاب مهرطلبی/نویسنده:دکتر هاریت بریکر/ترجمه مهدی قراچه داغی/انتشارات پیک بهار/قیمت11000تومان البته اگه گرونتر نشده باشه

    [پاسخ]

  30. سلام آقای دکتر.من چجوری می تونم مشکلم رو با شما درمیان بذارم که مطمئن هم باشم حتما پاسخ سوالم رو دریافت میکنم؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۹ ق.ظ:

    سوالتون را ای میل کنید خلاصه و فاری تا بررسی کنم

    [پاسخ]

  31. سلام
    واقعا تحلیل خوبی بود،چندین بار متنو خوندم نکات قابل استخراج زیاد داشت واقعا… فک میکنم ماها هم تو همچین موقعیتهای مشابهی عکس العملهای مشابهی”ندونسته”نشون میدیم که تلنگری بود تا به فکر اصلاح باشیم… ممنون از مطلب پر بارتون

    فقط دکتر این سوالم ربط به نوشته نداره ولی شما در نظر ندارین کلاس مجازی بر گزار کنید؟؟؟ قسمت دی وی دی ها رو دیدم برا کلاساتون دی وی دی نداشتین البته حقم دارین… در هر صورت ما بی صبرانه منتظریم این اتفاق خوب بیوفته … ممنونم

    [پاسخ]

  32. سلام آقاى دکتر شیرى
    این دقت نظر شما تو یاد دادن مرزهاى رفتارى، همیشه براى من تحسین برانگیز بوده
    بابت تمام دانشى که به ما منتقل مىکنید ازتون سپاسگزارم و امیدوارم در سال جدید با برنامه هاى خلاقه و موثرتون, بیشتر از همه ى سال هاى گذشته رضایت درونى و شادکامى رو تجربه کنید
    سال نوتون پیشاپیش مبارک:)
    پ.ن.لطفا این پست پرستار عاطفى رو یه مرورى بفرمایید از نظر تطابق اسامى(رامین و سینا هر دو یک نفرند )

    [پاسخ]

  33. “بدیش اینه پسر خودش در رابطه ای دیگه همزمان همین نقش قربانی را دارد ! و این لوپ معیوب مثلث کارپمن ( جلاد- قربانی- رابین هود) ادامه دارد مگر اینکه بالغانه بازی را بشکند ”

    متشکرم دکر خیلی جالب بود .من الان فهمیدم که یک زمانی در یک رابطه نقش قربانی رو داشتم و همزمان در رابطه دیگه دیگه نقش ازارگر !

    [پاسخ]

  34. آقای دکتر چطور میشه در رابطه با آقایان نقش خواهری را بازی نکرد؟؟؟؟

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۵ ب.ظ:

    چه سوال خوب و مهمی پرسیدی زهرا .

    [پاسخ]

  35. جناب اقای دکترشیری
    سلام استاد بزرگوار
    در 3 پست قبلتون قسمت مردمان خوب این دیار اسفند92 ازتون خواهشی کردم و تقاضای کمک

    [پاسخ]

  36. سلام جناب دکتر عالی بود مثل همیشه. ولی من متوجه نشدم شما از کجا فهمیدید که این دختر محبت خواهرانه رو یادگرفته.اگه واقعا کسی این مشکل رو داشت باید چکارکنه؟؟

    [پاسخ]

  37. متاسفانه من همه ارتباطام همین شکلی بود و ناخودگاه فق ط ایندست پسرها برام جذاب بودن خوشحالم که اشکال خودمو فهمیدم

    [پاسخ]

  38. اقای دکتر منم قبلا دقیقا همین وضعو داشتم یعنی هرازگاهی جواب پیامکامو میداد البته اواخر رابطه که در هر صورت تموم شد اما مشکل من که دوستامم میگن اینه که شدیدا مهرطلبم و بعد از یه مدت به طرفم وابسته میشم،الانم یه موردی پیش اومده که راستش دوستم قبلا باهاش رابطه داشته و بهم گفته ته این رابطه هیچی نبود و اگه برگرده دیگه همچین اشتباهی نمیکنه ولی نمیدونم چرا اینقدر مرددمم که رابطه ی صمیمی باهاش داشته باشم یا نه تنها دلیلم اینه که این اقا محدودیتهای مورد قبلی رو نداره و کلا ادم راحتیه حالا چه تو حرف زدن چه موردای دیگه،حس میکنم میخوام با اون رابطه ی قبلیمو بپوشونم،اشتباه میکنم؟

    [پاسخ]

  39. درود به استاد نازنین

    من حدود 4 ماه می شود که با دختری ازدواج کرده ام. پیش از ازدواج هم حدود 1.5 سال نامزد بودیم. تصور می کنم شناخت نسبتاً خوبی از هم داریم. علاقه خوبی هم بین ما هست اما مشکل ما به بحث توقعات زیاد همسرم درباره رابطه من و مادرم مربوط می شود. او مدام از من انتظار دارد که درباره مادرم قاطع تر باشم و هر مدل دخالت یا امر و نهی مادرم را به شدیدترین شکلی پاسخ بدهم. جالب اینجاست که خودش قبول دارد که من از نظر فکری و شخصیتی مستقل از همه هستم اما با اینحال فکر میکند که من تحت تاثیر مادرم هستم (وقتی که در خانه پدری ام هستیم). متاسفانه درباره این موضوع بشدت حساس شده و لحن تند و گزنده ای هم پیدا کرده به طوری که خود من هم گاهی از کوره درمیرم و حرفهای بدی در پاسخ میزنم که بعداً خودم هم پشیمان میشوم…

    آیا این امر طبیعی است یا می شود راهکاری پیدا کرد؟

    در ضمن همسرم سندرم دوره منوپاز هم دارد و در آن مقاطع اصولا خیلی خوش خلق نیست…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۸ ق.ظ:

    علی جان
    سال اول ازدواج پر کابوس ترین مرحله زندگی مشترک است
    به نظرم هسته نگرانیش را گوش کن، ببین چرا دچار تشویش میشه از رابطه تو با مامان
    آیا از پدر و مادرش محبت گرفته است؟ آیا رابطه خوب تو ، او را دچار نا امنی و نگرانی میکند؟
    آیا کسی بهش گفته که بترسه از مامانت؟

    [پاسخ]

  40. گاف تازه صداوسیما در سانسور و پخش «تایتانیک» در نوروز 93!

    صدا و سیما قبلا هم با سانسورهای طولانی و عجیب و غریب(حتی در فیلمهای ایرانی) نشان داده تبحر بالایی در پخش فیلمهای سینمایی غیر قابل پخش دارد، ولی این جمله آخرشان را کجای دلمان بگذاریم “مناسب خانواده های ایرانی”.

    اخیرا شبکه نمایش اقدام به پخش آنونسی از فیلم تایتانیک کرده ، که قرار است در نوروز 93 از این شبکه پخش شود. اما نکته جالب در این آنونس این است که گوینده در انتهای آنونس و پس از گفتن اسم فیلم این جمله را بر زبان می آورد: نسخه اصلاح شده ، مناسب خانواده های ایرانی.

    شما را نمی دانم ولی این جمله به من، به عنوان یک ایرانی خیلی برخورد. معنی این جمله به نظر من یعنی اینکه خانواده های ایرانی ظرفیت تماشای فیلمهایی نظیر تایتانیک را ندارند و حتما باید یک نسخه جدید با کلی اصلاحات تحویلشان بدهیم تا به تماشایش بنشینند.

    اما سوال اینجاست که چه لزومی دارد فیلمی که نسخه اصلیش به نظر دوستان مناسب خانواده های ایرانی نیست را با کلی اصلاحات و به زور سانسور آماده نمایش کنند. حالا آماده کرده اند، دستشان درد نکند. صدا و سیما قبلا هم با سانسورهای طولانی و عجیب و غریب(حتی در فیلمهای ایرانی) نشان داده تبحر بالایی در پخش فیلمهای سینمایی غیر قابل پخش دارد، ولی این جمله آخرشان را کجای دلمان بگذاریم “مناسب خانواده های ایرانی”.

    بماند که تا الان بیشتر ایرانیان این فیلم را دیده اند،حالا چه نسخه اصلیش را و چه نسخه ای را که چند سال پیش توسط یکی از موسسه های پخش فیلم دوبله شد و به بازار آمد و فکر نمیکنم به نسخه تیکه پاره صدا و سیما محتاج باشند. اما ای کاش کمی معرفت به خرج دهند و حداقل همان نسخه ای را که به شبکه نمایش خانگی آمده و اتفاقا سانسور و دوبله خوبی هم دارد،را پخش کنند، در غیر اینصورت فکر کنم باید منتظر نسخه جدیدی از فیلم تایتانیک باشیم که در اینصورت بنده از همین جا جناب کامرون را به تماشای این فیلم دعوت می کنم ، تا مقایسه کند که کدام نسخه بهتر است،تایتانیک خودش یا تایتانیک صدا و سیما … هر چند هنوز برای قضاوت زود است. شاید این فرصتی است تا قصه عاشقانه ابدی جیمز کامرون، با گروه گسترده‌تری از مردم جهان، در میان گذاشته شود.

    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

    ببخشید این متن ربطی به اینجا نداشت ولی…

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.