آیا خوب است زنان خواستگاری کنند ؟جدیدترین مصاحبه مجله موفقیت با دکتر شیری درباره بحث ازدواج

image_pdfimage_print

article-new-thumbnail-ehow-images-a05-51-r4-effective-communication-techniques-relationships-800x800

آیا زنان می توانند برای ازدواج پیشقدم شوند ؟
یا چرا زنان نمی توانند از مردان خواستگاری کنند؟!!

 ——————————————————————-

لطفا در ابتدا مفهوم “خواستگاری” را تعریف کنید.
خواستگاری مقدمه ای برای آشنایی دو طرف از هم وخانواده های یکدیگر است و بیانگر یک اتفاق با رسمیت حقوقی و اجتماعی است که ما به عنوان یک خانواده و نهاد اجتماعی می خواهیم مورد بررسی واقع شویم و همچنین بررسی کنیم که آیا می توانیم با فرد مورد نظر پیمان زناشویی ببندیم و او را وارد زندگی امان کنیم و از این طریق می خواهیم خود و خانواده امان را با طرف مقابل و خانواده اش پیوند دهیم.
چرا خواستگاری معمولا توسط مردان انجام می شود؟
این مطلب با سرشت و طبیعت انسان در ارتباط است و معمولا بر اساس عرف و قوانین اجتماعی حاکم در جامعه صورت می گیرد.به این دلیل که مردان باید مسئولیت اداره زندگی را قبول کنند و در واقع آنها باید سکان دار قایق شوند، زنان باید نقش سرنشین قایق را داشته باشند و این به معنای عدم توانمندی و ضعیف بودن زن نیست بلکه در اینجا بهتر است زن سرنشین باشد و مرد را در تعیین مسیر همراهی کند. اما حال اگر همان سرنشین ( زن) بخواهد هدایت قایق را به عهده بگیرد و خود پارو بزند،حال دیگر مرد نمی تواند سکان دار قایق باشد و باید بیاید بنشیند و سرنشین شود که قاعدتا هر مردی هم دوست ندارد اینطور باشد و هر مردی بلد نیست سرنشین باشد! ساختار روانی مرد طوری ساخته شده است که تلاش کند، بجنگد، حمایتگر باشد و این مغایر آن است.مضافا به اینکه وقتی زن سکانداری قایق زندگی را به عهده بگیرد، فرسوده میشودو مردی بی عرضه بار می آورد
—————————-
.
تقاضای ازدواج و خواستگاری از سوی زنان چه پیامد های مثبت و منفی در پی دارد؟
در اینجا باید این دو مفهوم را از یکدیگر تفکیک نمائیم ،پیشنهاد و تقاضای ازدواج و ابراز احساسات قلبی به طرف مقابل مرد و زن ندارد اما “خواستگاری ” یه اتفاق جامعه شناختی است و چون بار حقوقی دارد و مرد از این طریق می خواهد بگوید من مجازم که قایق برانم و مسئولیت و اداره یک خانواده را عهده دار شوم، این باید مردانه باشد و اینکه مثلا زنی با گل و شیرینی به خانه مردی برای خواستگاری برود کاملا مغایر آداب می باشد و اصلا برای شان و منزلت یک زن وجه خوبی ندارد اما پیشنهاد ازدواج از سوی زن در قالب جملات و بیان مناسب به مرد اصلا زشت نیست!

با بررسی تاریخ دلایل زیادی برای نفی و یا تائید طلب ازدواج زن از مرد ذکر شده است که در این میان جمله مشهوری از شهید مطهری است که می فرمایند: “مرد مظهر نیاز است و زن مظهر ناز “و به همین خاطر این امررا نفی و توصیه نمی کنند، نظر شما درباره این جمله چیست؟
به عقیده من با توجه به شرایط کنونی و زمان حال این جمله مشهور استاد مطهری که مربوط به چند دهه گذشته است و مقتضی همان موقع است در این زمان صدق نمی کند و بنده مطمئنم خود شهیدمطهری اگر الان میخواستند در این زمینه جمله ای برای نسل سال ۹۳ ایران بفرمایند از تعابیر نوینی استفاده میکردند. در حال حاضر خواسته های روانی مردان و زنان تغییر کرده است و هر مونثی زن نیست ،هر مذکری مرد نیست ، خیلی از زن ها از خیلی مردها مرد ترند و بالعکس خیلی ازمردان از خیلی زنان زن ترند. در مطالعه روان شناختی زن و مرد می بینیم که هم مرد و هم زن نیاز هایی دارند و گاها نیز نیاز به نازکردن دارند و در رفتار های خیلی از همسران کاملا مشهود است.
به نظر شما اعلام آمادگی فرد برای ازدواج و یا همان “خواستگاری”از لحاظ روان شناختی بر روی طرف مقابل تا چه اندازه می تواند موثر باشد ؟
خواستگاری مقدمه ازدواج و اولین گام برای ورود به مرحله زندگی مشترک و تشکیل خانواده است،همان طور که یک زن برای “مادر شدن” و ورود به آن و یا به بیان دیگر تشرف INITATION به نقش مادری، طی ۹ ماه بارداری آماده نقش پذیری می شود، فردی که در جریان خواستگاری قرار می گیرد، آماده مشرف شدن به ازدواج و نقش پذیری به عنوان همسر همراه با مسئولیت پذیری، تعهد،و ….. می شود و در واقع فرد آمادگی نقش پذیری پیدا می کند.
به نظر شما تقاضای ازدواج از کسی که با او رابطه دوستی و عاشقانه داریم چه پیامدهایی دارد؟
یک رابطه دوستی و یا عاشقانه با یک رابطه رسمی کاملا متفاوت است. هنگامی که افراد رسمیت نداشته باشند، شاید خیلی بخش های درونی اشان را افشا نکنند، ممکن است خیلی افراد دوست خوبی برای ما باشند اما وقتی در نقش همسری قرار گیرند، متفاوت رفتار کنند. شاید اگردر روابط دختر و پسر، دختر بداند که در این رابطه آینده جدی تری وجود داردبتواند با آرامش و امنیت خاطر بیشتر، بهترین بخش های درونی و قوی تر زنانه اش را برای آن پسر آشکار سازد و طرفین به شناخت بهتری دست می یابند.

 

در حال حاضر شاهد آن هستیم که خواستگاری شکل جدیدی به خود گرفته است و بیشتر اوقات از مردم می شنویم که متعجبانه به اصطلاح عامیانه می گویند” دوره زمونه عوض شده است !” و گاهی دختران به پسرها پیشنهاد ازدواج می دهند و در مقابل برخی خانواده ها از آن به عنوان “سنت شکنی” یاد می کنند و آن را نمی پذیرند ،نظر شما در این باره چیست؟
هنگامی که به سراغ نقش های اجتماعی می رویم، مجبوریم در ذیل تاریخیت یک سری مباحث و تغییرات را درک کنیم؛ در حال حاضر نقش زنان در جامعه کنونی بسیار پر رنگ تر از گذشته شده و با نسلی از زنان جوان دهه ۵۰ و ۶۰ روبرو هستیم که در طول تاریخ به لحاظ نقش آفرینی، سطح تحصیلات،اشتغال و درآمد زایی، خانه داری و… بی نظیر اند.
حال اگر ما در یک جامعه کاملا متفاوت با گذشته سیر می کنیم، قوانین اجتماعی و فرهنگ قبلی جامعه ما به همان شکل و شدت برای نسل جدید پاسخگو نیست و مشکلاتی را به همراه دارد .
در واقع طی سالهای اخیر انقلابی در بین زنان رخ داده که می توان به عنوان” انقلاب خاموش زنان ایرانی” از آن نام برد.
منظور شما از “انقلاب خاموش زنان ایرانی” چیست و این تحول چه عواقبی به همراه داشته است؟
اتفاقی که صورت گرفته است این است که دختر پذیرندهPASSIVE  نسل گذشته،  مادر دختری شده است که امروز آن دختر بیش از آنکه پذیرنده باشد؛ فعال، توانمند، موثر و مستقل است و  جایگاه شغلی و تحصیلی خوبی در جامعه کنونی دارد. دخترانی که خط مشی تعیین می کنند،سیستماتیک فکر می کنند، قابلیت و تاثیرگذاری و نقش مهمی در اجتماع دارند و از هر حیث قابل تحسین هستند.
در واقع من می خواهم درباره یک اتفاق روان شناختی در این دختر صحبت کنم که هر چقدر مادرش پذیرندگی و انفعال دارد، دخترش  فاعلیت دارد.  در تعریف مرد و زن ،فاعلیت همیشه به مرد اطلاق می شده و انفعال و پذیرندگی به زن. مشکل اصلی اینجاست که ما الان در ازدواج جوانان با دو فاعل روبرو هستیم، اینجاست که مفهوم ازدواج دچار یک تعارض شده است . به بیان دیگر دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجند..

 

با این حال در نظر بگیرید وقتی به این دختر بگوییم تو انتخاب کننده نیستی و انتخاب شونده ای او شرایط سختی را سپری می کند، به نظر شما چاره چیست؟
من به این دخترها حق می دهم که آنها نیز حق انتخاب دارند اما حال اگر بناست که شما هم در این انتخاب موثر باشید و طوری نباشد که از مردها سرخورده شوید، ابتدا بررسی کنید آیا کسی که باید شما را انتخاب کند، نیز به این ادراک رسیده است؟!
متاسفانه می بینیم در شرایطی که دخترانمان خیلی قد کشیدند ، پسران ما ن آنقدر ارتفاع نگرفتند! و اینجاست که بین دو جنس مذکر و مونث جنگ قدرت شروع می شود، زن و مرد هر دو در جایگاه اثبات قدرتهایشان شروع می کنند با همدیگر، ” بازی قدرت” را پیش بردن… متاسفانه شاهد آن هستیم اغلب دختران تحصیلکرده، شاغل و درآمدزا با توانمندی های قابل تحسین در روابطشان با جنس مخالف دچار مشکل هستند و یا حتی خواستگار ندارند و نمی توانند ازدواج کنند و گاهی در سنین بالاتر به شدت از خلاء و مشکلات روحی برخوردارند، و از اینکه بخواهند پیشقدم شوند احساس خود کم بینی می کنند
به نظر شما علت اصلی بروز این رویداد چیست؟
به عقیده من زمانی که یک دختر دستاوردهای زیادی دارد، خیلی باید مواظب باشد که امتیازات و جنگجویی های خودش را در مذاکرات عاطفی با مرد به گونه ای نشان ندهد که مرد احساس کند که نمی تواند سکان دار آن زندگی باشد!
دختر های ما فکر می کنند که باید مدام بگویند که من فوق لیسانس دارم اما تو لیسانس داری! من …. دارم ولی تو … نداری! در واقع آنها فکر می کنند این داشته های قابل ارزشی است که باید مطرح شود تا امتیاز بیشتری بگیرند در حالیکه نمی دانند با این کار دارند از خودشان سلب امتیاز می کنند و این خود ارزش زدایی است… و دختران ما خوبه توجه داشته باشند که مردها از اینکه زنی داشته هایش را به رخ بکشد ،سرخورده میشوند..مردها دوست ندارند زنان از آنان مراقبت کنند و به نوعی مادر یا معلم آنها باشند. مرد سالم و نه مرد چترباز به اصطلاح امروزیها ، زن را برای زن بودنش دوست دارند نه غیر از این.
به عقیده شخصی من ، زنان جامعه ما در عرصه های مختلف ارتفاع گرفتند و می توان گفت همه جا ظرفیت و قابلیتش را داشتنند جز در تعامل با مردها!!! و همین منجر شده خیلی از دخترهای دهه ۶۰ ازدواج نکنند و در انتظار ازدواج بمانند.
ما شاهد هستیم دخترانی که در سنین پایین تر و با بدون تحصیلات دانشگاهی توانسته اند ازدواج های خوبی داشته باشند در حالیکه دخترانی با شرایط بسیار خوب تحصیلی، شغلی و… اما با سن بیشتر موفق به ازدواج نشدند.
به نظر من هر دختری نباید به سمت مقطع ارشد و دکترا میشتافت ، دخترها مسابقه ای رو شروع کردند که همش میخواهند مثل پسرها رشد کنند اما باز راضی نیستند و خود نمی دانند به دنبال چه هستند؟ و دخترهایی که دست از این جدال توسعه و کسب و کار و… بر می دارند بسیار عاقل و با تدبیر هستند و خیلی خوب است که اجازه میدهند سایر بخش های روانی اشان مثل نیاز به ازدواج ،مادر شدن، و… آشکار شود و به آرامش روح برسند، خیلی از آنها نمی دانند ” مادر شدن” چه تاثیرات خارق العاده ای در زندگی اشان دارد و متاسفانه بعضی دخترها تعمد دارند به طریقه مردانه زندگی را بچشند و نقش مردانه ایفا کنند تا جایی که مادر شدن برایشان افت دارد و حرفهای روشنفکرانه مسموم میزنند و از ابتدا نباید از چرخه زن بودن خود خارج می شدند.
برخی بر این باورند که وقتی زنی به مردی بگوید دوستت دارم، خود را بی شخصیت کرده است! نظر شما چیست؟
خیر، اصلا اینطور نیست، ابراز احساسات و بیان عشق و علاقه باید به روش مناسب صورت گیرد و از همه مهم تر برای اینکه زن چنین احساسی نداشته باشد باید قبل از گفتن این عبارت تمام جوانب را بسنجد و با توجه به نظام ارزشی خود و خانواده اشان و شخصیت طرف مقابل و ادراک او اقدام نماید. این باعث می شود احساس خود را ابراز کرده باشند و حتی اگر جواب منفی بشنوند ،چیزی را از دست نمی دهند بلکه هیچوقت حسرت نمی خورند که چرا ابراز نکردند و در واقع برای کسب آرامش خود اقدام کردند.
به نظر شما برای دخترانی که احساس می کنند نیاز به ازدواج دارند، چه راهکاری برای پیشقدم شدن برای ازدواج با مردی که به او علاقمند هستند ،به طوری که احساس بی ارزشی و بی شخصیت شدن نکنند، وجود دارد؟

ترس و کابوس بعضی از این دخترها، از جملاتی چون ” آویزون پسرمون شد و…” سرکوفت شنیدن از همسر و یا خانواده اش در آینده بخاطر پیشقدم شدن برای ازدواج است. اما اگر واقعا کسی را دوست داریم، اسیر عشقش هستیم، بالاخره آویزان او هستید یا نیستید؟ بیایید با واقعیت روبرو شوید و حرف های دیگران را برای خود هیولا نکنیم، اسارت را که بخشی از عشق است ببینیم و بپذیریم بعد بازی عشق کنیم. این بیشتر ترس است و واقعیت ندارد و بیشتر در تخیلات زنانی وجود دارد که ترس از طرد شدن و سرکوفت شنیدن را دارند و معمولا کسانی که این طرز فکر را دارند خودشان اینگونه اند که همیشه دنبال استفاده از ابزار هایی برای تحقیر دیگران هستند.
در نتیجه بهترین شیوه بیان تقاضا و پیشنهاد ازدواج به مرد مورد علاقه فرد به چه طریق است؟
دخترانی که می خواهند رابطه عشقی اشان را به ازدواج ختم کنند باید بدانند یا طرف مقابلشان می تواند عشق را تبدیل به ازدواج کند یا نه واقعا، به دلایلی نمی تواند!
توصیه ام به دختران این است که اگر به هر دلیل طرف از ازدواج الان عاجز است ، دیگر به انتظار آن فرد نباشند و خودشان تکلیف خود را مشخص کنند و اگر طرف مقابل او را برای ازدواج نخواست رابطه را با او برای همیشه قطع کنند و تمام.
برای درخواست ازدواج واسطه نتراشند، خودشان اقدام کنند عشق دلیری میخواهد، و این علامت صدق عشق است! لازم است نظام ارزشیشان را چک کنند و ببینند آیا به ما اجازه میدهد مطرح کنیم یا خیر؟ نکته مهم این است که دختر با تدبیر باید از ویژگی های مثبت آن پسر یاد کند و خاص بودنش را نشانش دهد، اگر نفهمید و درک نکرد رهایش کنند و بقیه عمر خود را به پای چنین فردی هدر ندهند.
از طرف دیگر بعضی چیزها حل کردنی است و بعضی دیگر هضم کردنی! یک دختر هرگز نباید به طرف مقابلش بگوید تکلیفمو تو این رابطه معلوم کن ، یک پسر نمی خواهد مواخذه شود، بلکه خود دختر باید تکلیف خود را مشخص کند. مدل درست این است که دختر قسمت های قشنگ رابطه اشان را برای پسر مرور کند و به طور مثال بگوید ببین ما چند ساله با هم دوستیم و همدیگه رو دوست داریم، از خوبی ها و ویژگی های خاص پسر تعریف کند و پیشنهادش را در قالب ابراز عشق و علاقه بیان دارد و بگوید این که میگویم اجبار نیست من تو رو دوست دارم و در کنارت احساس خوشبختی می کنم و در حالیکه خواستگارهایی دارم اما خود را در کنار تو خوشبخت می بینم و…به این نحو با رعایت حیا ، ارزش و منزلت دختر حفظ می شود .
در پایان چنانچه توصیه ای به خوانندگان مجله موفقیت دارید،بیان نمائید.

من خیلی موافق این نیستم که آدم ها الزاما با عاشقی ازدواج کنند( دوست داشتنی باشد و حسابگری عقلانی درباره تفاهم شخصی و خانوادگی نسبی ، کفایت میکند. نباید بچه هامون را به ملاکهای وسواس گونه بکشانیم ) از این جهت که عاشقی یه اتفاق است که در روان یه آدم عاشق رخ میدهد اما در ازدواج فرد خیلی بیش از این درگیر است و پای یک قرارداد اجتماعی تعهد و…به میان است ما باید قبل از انتخاب همسر حسابگری جدی داشته باشیم و نسبت ها را در نظر بگیریم.
• ازدواج تنها تصمیم مهم زندگی نیست تقریبا هیچ تصمیمی مهم ترین نیست تقریبا چند تا تصمیم مهم هستند و برآیند اینهاست که فردیت ما رو شکل میدهد.( ازدواج/ تحصیل/ ادامه تحصیل/ پایان یک رابطه/ فرزند دار شدن، مهاجرت)
• الزاما هر ازدواجی خوب نیست و هر طلاقی بد نیست! عنصری که باعث خوب یا بد شدن است کیستی و مسئولیت پذیری شماست !
• بهترین ازدواج وجود نداره ! هرکسی در هر مخانوقعیتی می تواند مورد ازدواج بهتری برایش وجود داشته باشد و چیزی که به مرد و زن رشد میدهد خود ازدواج است ،نه آدمی که داریم باهاش ازدواج می کنیم!
• امیدوارم همسری انتخاب کنید که مانع تلاش شما نشود و کسی باشد که در کنارش طعم واقعی عشق و خوشبختی را بچشید.

تهیه و تنظیم: شهره میرزایی

 

 

 

96 دیدگاه در “آیا خوب است زنان خواستگاری کنند ؟جدیدترین مصاحبه مجله موفقیت با دکتر شیری درباره بحث ازدواج

  1. دکتر شیری عزیز،1- به نظرتون وقتش نشده به جای اینکه به ما دختران توصیه کنید پیشرفت نکنیم، به آقایان توصیه کنید کمی سعه صدر داشته باشند و برتری تحصیلی، شغلی، …زن رو نافی عزت نفس خودشون بدونن؟!
    به نظرم مردی که بخاطر برتری تحصیلی همسرش دچار بحان هویت و استرس بشه، بسیار ضعیف و خود کم بینه. اتفاقا من همیشه آقایونی که پا پیش میگذارند رو از این لحاظ امتحان میکنم. تا مطمئن باشم ترسو و خود کم بین نیستند و قرار نیست در آینده از پیشرفت من گریزان باشند. برعکس، دوست دارم همراه هم پشرفت کنیم.
    2- نمیشه بیخیال این سیستم سکان دار و مسافر معمولی کشتی شد؟! چه عیبی دار هر دو کنار هم پارو بزنند؟ و اگر نیاز به تصمیم گیری بود، با هم مشورت کنند و به نظر معقول تر -فارغ از اینکه کدومشون این نظر رو اول گفته- تن بدن؟
    جوری که شما حرف میزنید آدم فکر میکنه اگر نظر کسی رو قبول کرد به معنی اینه که من فررمانبردار تو هستم! و شما هم پادشاه!
    در صورتی که فکر می کنم چنین برداشتی بسیار کودکانه و سطحیه.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۸ ق.ظ:

    شما پادشاه را زمانی میتوانید ادراک کنید که جایگاه Queen برای خودتون قبلش ببینید در این صورت بالانس بهم نمیخورد
    اما بحث ما تحصیلات بالای یک بانوی ایرانی نیست ، بلکه بحث اینه که ایشون اگر دائم توانمندی خود را در چشم پسران فرو کند ، عزت نفس مرد تخریب نمیشود بلکه مرد نیازی به این موضوع ندارد در یک زن !!!
    چرا درک این مفهوم به این سادگی اینقدر برای بعضی ها سخت است و حس میکنند همه حقوق زنان داره زیر سوال میره !!!
    سکانداری یک مسوولیت است در درجه اول نه حق ! این مسوولیت را دوش زنان زیادی در تاریخ گذاشته اند مردان رند و زن را در 30 سالگی له کرده اند اما عنوان خوبی بهش داده اند !!!!
    شما حتی متوجه نمیشید این حرفها بزک دوزک سخنرانی نیست خانم !!!! واقعا تجربه هزاران مراجع درهم شکسته مطب را برایتان بازگو کرده ام و صد حیف که بدترین نوع برداشت را برای اینکه زجر بکشید انتخاب میکنید

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۴ ۴:۰۰ ب.ظ:

    با کسب اجازه از دکتر شیری ؛
    ای کاش همه ی ما اطلاعاتی رو که دکتر مجد درباره ی «سن 3 تا 6 سالگی» و همچنین «تیپولوژی آدما» گفتن داشتیم تا تکلیف خیلی از مسائل روشن می شد . . . متأسفانه دخترکوچولوهای جامعه ی کنونی ما دارن با پدرانشون بزرگ میشن و این یعنی فاجعه . . . خودم دیدم که یه آقایی دختر حدوداً 6 سالشو آورده بود باشگاه بدنسازی بین مردا . . . . و مشکل ما اینه که نمی پذیریم داریم اشتباه فکر و عمل می کنیم

    [پاسخ]

  2. آقای دکتر فرمودید اگه الان از ازدواج عاجزه تموم کنید.از طرف دیگه گفتید طوری نیس ابراز علاقه کنید و نشون بدید براتون خاصه.سوال من اینه که با ابراز علاقه دختر میشه پسری که دوستت داره ولی تورو عشق ازدواجش نمیدونه رو برا ازدواج جذب کرد؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۱ ق.ظ:

    نفهمیدم اصلا چی نوشتید!!!

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    ممنون میشم اگه منو راهنمایی کنید
    من بواسطه آشنایی خواستگاری داشتم که بعد از جلسه اول آشنایی و در جلسه دوم من از ایشون در مورد امکان ادامه تحصیلم در مقطع دکترا پرسیدم(خودشون مدرک لیسانس داشتند) که با تردید گفتند مشکلی نیست و رفتند دیگه پیگیر نشدند در حالی که من خیلی رو این قضیه اصرار نداشتم ولی واسطه ای که بین ما بود به صورت مبهم مساله ادامه تحصیل رو مانع دونستند (نه واضح). به نظر شما رفع ابهام این مساله از طرف من یا خانوادم بجا هست؟ خودم یا خانوادم؟ واسطه هم خیلی خوب منتقل نمیکنه! در ضمن ایشون شماره تماسی از خودشون ندادند ولی امکان دسترسی من به ایشون هست.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۴ ب.ظ:

    لطفا اینا بپرسید
    Porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  4. سلام ! ببخشید یعنی شما آمار همه خونواده ها را دارید که همچین شرایطی دارند الان خیلی دخترها اگر کارنکنند پدراشون تو خرج خانواده مستاصل هستند . تازه بابت این موضوع خیلیها مجبورند قید ازدواج هم بزنند!!!!!!

    [پاسخ]

  5. عالیا شکیبا
    ممنونم که موضوع رو درک کردی. اینجا همه دعوادارن انگار
    برابری با عدالت فرق داره منم می دونم !!! در ضمن برابر تره خانم ها هم جای اقایون خیلی کار ها رو بکنند
    دیگه، ….
    مبنای ما هم یه کشور اروپایی هرچی که شما بگین، البته پیشرفته

    [پاسخ]

  6. با سلام دکترعزیز
    مصاحبه را خواندم بسیار استفاده کردم فقط یک نکته برام مبهمه هنوز اینکه در ابراز علاقه به ازدواج از طرف دختر موارد مختلفی را میشناسم که دختران با شنیدن جواب منفی بسیار از لحاظ روحی آسیب دیدند با وجود اینکه طرف مقابل انسان باشخصیتی بودن فقط شنیدن( نه) از طرف آقا به روح و روان دختر آسیب فراوان زد نمی دانم منظور شما از اینکه( چیزی از دست نمی دهد) چیست؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۴ ق.ظ:

    چون موضوع پیشنهاد دادناز سمت خود را خیلی عظیم میبینند ، خودبخود تفسیر فاجعه آمیز دارند از نه شنیدن

    [پاسخ]

  7. خیلی سخته که توی جامعه ما، خیلی از چیزهایی که رشده و پیشرفت، برای ما دخترا به جای این که ارزش حساب بشه میشه نکته منفی.
    “به نظر من هر دختری نباید به سمت مقطع ارشد و دکترا میشتافت ، دخترها مسابقه ای رو شروع کردند که همش میخواهند مثل پسرها رشد کنند اما باز راضی نیستند و خود نمی دانند به دنبال چه هستند؟ و دخترهایی که دست از این جدال توسعه و کسب و کار و… بر می دارند بسیار عاقل و با تدبیر هستند و خیلی خوب است که اجازه میدهند سایر بخش های روانی اشان مثل نیاز به ازدواج ،مادر شدن، و… آشکار شود و به آرامش روح برسند”
    چرا آقایون فکر می کنن که هر کسی که درس می خونه و پیشرفت می کنه دل نداره. چرا فکر می کنن کسی که نمره هاش بالاس و از نظر تحصیلی پیشرفت زیادی داشته سرش فقط توی کتابه و از زندگی سر در نمیاره؟
    خیلی سخته دختر باشی و بمونی بین این دوراهی که آیا برای دکترا اقدام کنی یا بشینی که یه روزی شاید اون پسری که به دلت می شینه بیاد خواستگاریت.
    خیلی سخته که دختر باشی و هر وقت بحث از آسان گیری ازدواج میشه، فقط به دخترا بگن که توی دختر درس نخون، توی دختر به آرزوهات فکر نکن، توی دختر مهریه کم در نظر بگیر، توی دختر کوتاه بیا تا ازدواج ها سربگیرن.
    خیلی سخته که دختر باشی و بدونی که اگه یه پسر برای به دست آوردن یه دختر تلاش کنه برای خانواده دختر ارزش محسوب میشه ولی اگه یه دختر این کار رو بکنه، هیچ وقت نمی تونه قضاوت خانواده شوهرش رو نسبت به خودش تغییر بده و ضد ارزشه.
    یکی از هم کلاسی های دوران ارشدم، بسیار زیاد به من علاقه داشت ولی همیشه اظهار نگرانی می کرد از اینکه من دکترا شرکت کنم. تا این که فهمید که من برای مصاحبه دکترا اقدام کردم. با این که خیلی ادعا می کرد که من رو دوست داره ( و البته میدونم که هنوز هم این طوره) ولی ناراحت شد و خودشو کشید کنار. هیچ وقت غرور دخترونه م اجازه نداد که بهش یه سری چیزها رو بگم ولی الان میخوام این جا بنویسم، هیچ وقت این ها رو بهش نگفتم چون نمی خواستم مردونگیش خرد شه. ولی الان می خوام این جا بنویسم. می خوام بهش بگم که آقا پسر گل، مردونگی با این که زنت تحصیلاتش فقط یه مقطع از تو بالاتر باشه، خرد نمیشه. مردونگی به اینه که وقتی کسی رو می خواهی برای به دست آوردنش تلاش کنی. ولی چه تلاشی؟ متاسفانه تنها تلاشی که من از ایشون دیدم این بود که هر بار به طرق مختلف ازم می پرسید که من رو دوس داری یا نه. تنها تلاشش این بود. وقتی می دونست که یکی از مشکلات ازدواج ما کاره، وقتی می دونست که من برام مهمه که با خانواده ش مطرح کنه این مساله رو ( ولی به خاطر غرورم به روش نمیارم) باید تلاش می کرد. این که پسری، بخواد سر جای خودش بشینه و هیچ تلاشی نکنه و در عوض بال های دختر رو بچینه تا نره بالا و مثل یه مرغ پر کنده بیفته توی بغلش، هیچ چیز درست نمیشه.
    اگه یه پسری فقط لیسانس داشته باشه ولی در زمینه کار مستقل و موفق باشه، بیشتر خانم های تحصیل کرده حاضرن باهاشون ازدواج کنن و هیچ وقت هم نمیگن من از تو بالاترم .
    ولی وقتی دختر این احساس رو داشته باشه که احتمالا خودش باید بره خواستگاری پسره ( از بس که طرف مقابلش رو منفعل می بینه) قید پسر رو می زنه.
    در نهایت، ای آقایونی که سکان داری رو دوس دارین، یه کمی هم سکان داری رو یاد بگیرین.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۹ ب.ظ:

    “در نهایت، ای آقایونی که سکان داری رو دوس دارین، یه کمی هم سکان داری رو یاد بگیرین.”
    عالی بود

    [پاسخ]

    مکیال پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۳ ب.ظ:

    ای بابا……تو هم که همدرد منی…..!البته با این تفاوت که من حتی خواسته مو شفاف گفتم. منم این غرور تو رو داشتم اما قبل ازین رابطه کنارش گذاشته بودم.طرف مقابل هم باید یه خورده خون به مغزش برسه که این شیوه جواب بده.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ مهر ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۸ ب.ظ:

    بسیار زیبا نوشتید! به شما تبریک می گم از این سطح فکر عالیتون . مخصوصا اونجا که گفتین خیلی سخته دخترباشی و هروقت بحث ازآسان گیری ازدواج میشه فقط به دخترا بگن توی دختر درس نخون تا پسره بیاد تورو بگیره!!! دقیقا این حرف رو یکی به من زد وگفت زیاد درس بخونی بی شوهر میمونی ، اونوقت میری با یه دیپلمه ازدواج کنی؟ منم گفتم برای من مسئله ای نداره و مهم نیست ولی اگه کوچکترین اختلافی تو زندگی بوجود بیاد پسره زود جبهه می گیره و میگه چیه می خوای تحصیلاتت رو به رخم بکشی! حالا بیا و درستش کن و بگو که بابا من نمی خوام تورو تحقیر کنم بگم من از تو سرم ولی اون همیشه احساس حقارت می کنه و خیلی حساسه!

    [پاسخ]

    ساغر پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۳ ب.ظ:

    دختر آفاتاب جان خیلی عالی نوشتید.
    “خیلی سخته که توی جامعه ما، خیلی از چیزهایی که رشده و پیشرفت، برای ما دخترا به جای این که ارزش حساب بشه میشه نکته منفی.”

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۰ ق.ظ:

    خیلی از این رشدهایی که نوشته اید ، رشد مردانه است
    تحصیل جنسیت بردار نیست ولی وقتی دختری در 33 سالگی همچنان اولویت اولش درس خواندن است- که من احترام میگذارم- نیمتواند نق بزند چرا جامع برای ازدواج من اهمیتی قائل نیست و من را حذف میکند از دایره انتخاب !!! خب تو انتخابت این بوده از لذتهای عناوین دانشگاهی و کاری استفاده کنی…

    [پاسخ]

  8. آقای سقراط،
    درست میگین، ما بین سنت و مدرنیته گیر کردیم. دخترای ما هم بی مسوولیتی سنتی رو دوست دارن و هم حقوق مدرن رو. هم می خوان وظیفه اقتصادی در زندگی نداشته باشن و نفقه بگیرن و اگر پولی درآوردن مال خود خودشون باشه و هم می خوان در تصمیم گیریها مشارکت داشته باشن، حق کار کردن و درس خوندن و …داشته باشن.
    اما چیزی رو که بهش اشاره نکردید اینه که اتفاقا مردای ما هم بین سنت و مدرنیته گیر کردن. دوست دارن همسرشون هم تحصیلکرده باشه، هم کار خوب و موقعیت اجتماعی خوب داشته باشه که براشون شان اجتماعی بیاره، هم در تامین مالی خانواده کمک کنه، و هم اینکه به تمام امور خونه و بچه ها برسه و مطیع باشه و در سکانداری مرد مداخله نکنه!
    انگار که یادمون رفته که حقوق و وظایف در کنار هم معنا پیدا می کنن. زنی که به اندازه همسرش زحمت کشیده و درس خونده و موقیت اجتماعی کسب کرده، بیرون از خونه کار می کنه و درآمدش رو برای بهتر کردن سطح زندگی هزینه می کنه، او هم درست به اندازه همسرش برای تصمیم گیریهای زندگی مشترکشون حق داره. و زنی که دوست داره در تصمیم گیریها مشارکت داشته باشه، باید در به دوش کشیدن بار زندگی هم مشارکت کنه.
    بدیهیه که بسیار خطرناکه اگر بین زن و مرد در زندگی مشترک جنگ قدرت پیش بیاد و ممکنه زندگی رو متلاشی کنه. مهم اینه که هر دو نفر این احساس امنیت رو به طرف مقابلشون بدن که او براشون مهم، دوست داشتنی و ارزشمنده. و قرار نیست هیچکدوم برای رسیدن به این هدف توانمندیهای خودش رو نفی و بی ارزش کنه.
    راستی شما دو مورد مثال زدید که جالب بود. وظایف جنسی برابر، منظورتون اینه که همونطور که بر اساس دستورات فعلی زن موظف به برآورده کردن نیازهای همسرش به هر شکلیه، مرد هم در این مورد احساس وظیفه کنه؟ و حق برابر در ترک زندگی مشترک، یعنی زن هم هرگاه که بخواهد بتواند همسر خود را مطلق نماید؟ خیلی هم خوبه!!

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ مهر ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ب.ظ:

    ” اتفاقا مردای ما هم بین سنت و مدرنیته گیر کردن. دوست دارن همسرشون هم تحصیلکرده باشه، هم کار خوب و موقعیت اجتماعی خوب داشته باشه که براشون شان اجتماعی بیاره، هم در تامین مالی خانواده کمک کنه، و هم اینکه به تمام امور خونه و بچه ها برسه و مطیع باشه و در سکانداری مرد مداخله نکنه! ” دقیقا حرفتون به جا بود! خوبه والا کاش ما هم مرد بودیم می رفتیم یه همچنین زنی می گرفتیم. مثل جریان اون sms میمونه ( البته طنزه ) : اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و جهیزیه کاملا و کدبانو فی امور منزل و دکترا و شاغلا و بیت مستقلا و والدینها رو به موت و کم توقعا و مطیعا ل اوامرنا و خشمنا !!!!

    [پاسخ]

  9. با سلام و خدا قوت به دکتر شیری بزرگوار.
    من و نامزدم به مدت ده روز هست که رسما با هم زن و شوهر شدیم.او پسر خیلی خوب و خوش اخلاقی و خیلی شباهت های اخلاقی و رفتاری با هم داریم… محبت او نسبت به من خیلی زیاد در حالی که احساس من خیلی عادی و در حد یک دوست داشتن خیلی معمولی نسبت به او است.میترسم بعداز یک مدت نسبت به من سرد بشه چیکار کنم که ازبتونم ته دلم دوسش داشته باشم؟
    با تشکر

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    یه کم افت میکنه که درسته و بعدا برای امتداد زناشویی باید از سیستمهای دیگری استفاده کنیم
    رابطه خوب توش افت هیجانی داریم و افزایش شناختی

    [پاسخ]

  10. جناب سقراط یه چیز من خدمت شما عرض کنم به پشتوانه 30 سال مردسالاری و گوشه خونه چپوندن زنا مردای ما جنبه صداقت و روراستی و حتا عطوفت رو ندارن اگه بخای مثل یه ادم با حقوق برابر باهاش رفتار کنی پول نداشتی با هم در میاریم
    مهر نمیخاد حق طلاق برابر حق سفر برابر حق کار برابر اونوقت فقط شلوار مرداست که دوتا میشه نه خانومه حالا چه تجدید فراش چه پررویی و زیاده خاهی

    [پاسخ]

  11. خواستم در تایید و تکمیل حرف دوستان به خصوص سقراط عرض کنم زن و مرد در عمل برابر نیستن چطور انتظار دارید حقوق برابر داشته باشن؟!
    حالا شاااااید یه روزی به جامعه ایده آلی برسیم که بتونیم توقع داشته باشیم حقوق زن و مرد برابر باشه، در شرایط فعلی این حرف خنده داره!
    نکته بعدی این که الان خانم ها در بعضی موارد شرایطشون خیلی بهتره!!! مثلا اشتغال، به نظر من در این مورد وقتی شرایط برابر میشه که خانم ها 2 سال بعد از آخرین مدرک تحصیلیشون اجازه اشتغال نداشته باشن.
    در کشور ما این مصادیق روز به روز بیشتر دیده میشن
    مثلا الان که کشور با بحران جمعیت رو به رو شده مصوب میشه مرخصی زایمان افزایش پیدا کنه ولی اجرا نمیشه چون میگن “حضور زن در جامعه کمرنگ میشه” یا مثلاکسی نمیگه موقتا فقط آقایون استخدام شن تا ازدواجا یکم بیشتر شن
    از وزیر بهداشت در مورد تناسب نداشتن تعداد پرستارای خانم و آقا می پرسن، با خنده میگه “درسته ما پرستار مرد خیلی کم داریم و پرستار زن زیاد داریم، یه تصمیماتی گرفتیم ولی جرات نداریم بیان کنیم” و….
    تازه زن که قرار نیست خرج زن و بچه بده، خونه باباش همه چیز داره، فشاری هم پشتش نیست که هرچه زودتر مستقل بشه

    [پاسخ]

  12. سلام مهسان جان
    زنانگی یعنی لطافت. ینی ماهایی که همش درس خوندیم و پی کار و استقلال هستیم بخاطر اهداف شغلی و درسیمون مجبور شدیم تا حدودی از سvشت زنانمون فاصله بگیریم و قوی باشیم. خیلی از مراحل سخت رو تنهایی پشت سر گذاشتیم و برای خودمون مرد! شدیم. اما موقع ازدواج و ارتباط با یک پسر یا مرد باید بدونیم نقشمون دیگه نقش یک دختره با خصوصیات دخترانه، مثل مهربان بود، لطافت داشتن، نشان دادن نیاز به یک مرد البته با حفظ عزت نفسمون. همونطور که دکتر شیری گفتند یک مرد دوس داره حمایتگر باشه . ما باید بهش راه رو برای حمایتگری باز کنیم…

    [پاسخ]

  13. راستی این خانم هایی که به برابری حقوق اعتقاد دارند و مدام از کار و موفقیت هاشون می گن حاضرند یه زندگی کاملا برابر داشته باشن؟؟؟؟
    یعنی عین یه مرد 8 تا 12 ساعت کار کنند با وظایف زنانگی مثل وظایف مردانگی(از لحاظ جنسی برابر)
    مهریه نخوان : حقوقشون برابره دیگه همه انسانند
    نفقه مفهوم نداره : هرچی در اوردیم با هم خرج می کنیم
    کار تو خونه نصف
    هر کسی حق خروج از ازدواجو داره مثل بقیه ازدواج های کشورهای مدرن
    و …..
    بعید می دونم چون معمولا خانومها تا همین نقطه رو میان و از این به بعدش رو دیگه دوس ندارن بیان یعنی می خوان حق و حقوق برابر داشته باشند ولی حقوق و حقوق سنتیشونم مثل مهریه و نفقه و اینارم می خوان و یه کسی که دوستشونم داشته باشه و …..
    فکر نمی کنید به شعور یه دسته دیگه داره توهین میشه

    [پاسخ]

    اشرف پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۰ ب.ظ:

    قوانین ازدواج، منظورم متن قانون است که افراد گریزی از اجرای آن ندارند، نابرابر است. اگر خانومی بدون مهریه همسر شما شود بعد از عقد حق طلاق ندارد، حق خروج از کشور و حتی خانه بدون اجازه همسرش ندارد، حق حظانت فرزندانش را ندارد و …. در حال حاظر تنها سلاح زن در برابر همه این ها همان مهریه است که آن هم گلوله ش مشقی ست. پیشنهاد شما توهین به شعور کیست؟

    [پاسخ]

    هیوا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۰ ب.ظ:

    اتفاقا حرفاتون منطقیه کاملا؛ اما … همین آقایون عمرا” بپذیرند که حق طلاق طرفینی باشه وخانوم هم بی چون چرا این امتیاز رو داشته باشن معمولا مردای ایرانی حق طلاق رو بخشی از اقتدار مردانگی خودشون می دونند و زمانی که طرف مقابلشون حرف حق طلاق رو بزنه ولو با مهریه اندک دال بر حسن نیت دختر که مبادا از درخاست حق طلاقش سوء تفاهمی پیش نیاد که مبادا … اما آقایون اساسا” ذهنیت خوبی یا حداقل خنثی نسبت به این موضوع ندارن و بازم به خانوم بد بین هستن که اهل زندگی نیست و … پس میشه گفت غالب مردهای ایرانی از همون قدم اول اساسا”حاضر نمیش امتیازی بدن تا ببینن طرف مقابلشون تا کجا حاضره بیاد و همراهی نشون بده !!!!

    [پاسخ]

    Pegah پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۲ ق.ظ:

    برخورد اقا

    [پاسخ]

    وحیده پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۷ ب.ظ:

    سلام آقا سقراط ما خانمهاحاضریم به شرطی که شما اقایون هم قبول کنید مثل خانمها وظایف مادری را هم انجام دهید.اعم از بارداری و بزرگ کردن بچه.

    [پاسخ]

  14. سلام اقای دکتر،
    [من مدت ها درگیر کارام بودم و این توفیق رو نداشتم که بیام و همیشه دنبال کنم مطالب رو کامنت بزارم– حالا اومدم 🙂 ]
    ممنون به خاطر مطلبی که نوشتید و فرصتی که ایجاد کردید.
    آقای دکتر من مسئله سکان داری مرد رو تا حد زیادی قبول دارم [اول برام قابل هضم نبود ، فکر کردم روی زندگی و مسائلش و… الان این مسئله رو مدتهاست قبول دارم]، در جامعه هم از نظرهای مختلف نسبتا موفق هستم. ولی به شخصه هیچ وقت نمیتونم و نمیخوام به مردی چنین پیشنهادی بدم. به دلایل متعدد که اگر نیاز شد میگم.احساس میکنم شما در این نوشته از مردها به صورت پنهان جانب داری کردید.
    ما زنها تو این جامعه از نقطه نظرهای مختلف پیشرفت میکنیم ، باور کنید خیلی از ماها شخصیت زنانه خودمون رو حفظ کردیم، مردها آسان طلب شده اند.
    اگر منظور نوع برخورد متفاوت با یک شخص و تحسینش و … باشه قبول ، اما بیشتر نه. اگر ما با یک نفر برخورد متفاوتی داشته باشیم و این مسئله مشهود باشه، چرا اگر اون اقا میخواد نباید این زحمت رو به خودش بده که پیش قدم بشه بعد از اون.

    [پاسخ]

  15. سلام آقای دکتر امیدوارم خوب باشید …شما از یه طرف میگید مردان ما یه اندازه زنها رشد نکردن از اون طرف میگید زنهایی با تحصیلات خوب طرز فکر باز و رشد یافته که هم استقلال مالی دارن هم استقلال فکری نمی تونن حس سکانداری رو به مرد بدن حالا سوال من اینه تو جامعه ای که زنش هم پای مردش داره کار میکنه و تو اجتماع هست و به قول خودتون خیلی جاها هم رشد بیشتری از مردها داشته باید سکان و بده به یه مرد ???…این که شد همون کلیشه سنت…. با توجه به این رشدی که زنهامون داشتن و بدلیل پیدا نکردن مردی همسطح خودشون هم از نظر ظواهر تحصیل و کار و هم هوش و درایت ترجیج میدن ازدواج تکنن و مستقل زندگی کنن و بقول شما مردانه آیا بهتر نیست به مردامون یاد بدیم اگر دنیال زن مستقل از نظر مالی و فکری هستن باید این طرز فکر رو در خودشون ایجاد کنن که نمیشه با اون زن مثل زنهای قدیم یا زنهایی که سنتی تر هستن رفتار کرد …این جمله رو شما بارها تکرار کردین سکان دست مرده ….و واقعا این جمله برای من زن امروزی چیزی جر همون کلیشه نیست و آوردنش در مقابل این جمله که زنان ما رشد کردن ولی مردامون نه ایجاد تناقض زیادی میکنه…خوبه به مردامون یاد بدیم اگر واقعا زندگی مثه کشتی ….کشتی دو تا ناخدا داره ….ناخدا بودن هم با باد کردن مرد به خاطر جنسیتش ایجاد نمیشه بلکه باید خود فرد اونقدر درایت داشته باشه که بتونه اون سکان رو دست یگیره.یا شاید برداشتی که من از این سکانداریه دارم غلطه یعنی واقعا سکان دست مرده چه معنی داره به این معنیه که تصمیمات مهم زندگی مثل جای زندگی روش سرمایه گذاری مالی و عیره دست مرده آیا…به نظر شما پسرایی که از مادردشون میخوان واسشون زن انتخاب کنن واقعا اونقدر مستقل شدن از نظر فکری که بتونن سکانداری کنن اینه که خیلی از این پسرها و الیته خانوادهاشون همونظور که شما گفتی دخترای با سن پایین تر و خب تحصیلات پایین تر رو انتخاب میکنن که بنده خداها نه چیزی از کشتی میدونن نه سکان و خدا اونروز رو نیاره که خیلی از همین دختران جوان آگاه بشن به خیلی چیزهای دیگر….در کل فکر میکنم اگر واقعا قبول دارید زن این جامعه رشد کرده بیشتر مرد جامعه لطفا لطفا اینقدر این کلیشه سکان و ناخدا رو عنوان نکنید یا حداقل واضح بگید این سکاندرا ی یعنی چی یا اینکه با توجه به واقعیت الان جامعه این رو پسرها یاد بدید که میشه زن اونها از نظر تحصیلی درامدی و غیره بالاتر باشه ولی این چیزی رو در اونها زیر سوال نمیبره تا زمانیکه این قضیه درک را کرده باشن این زن هم در همه موارد حق مساوی داره در این صورته که زنها هم نیازی نمی بینن برای مسلمترین حقهاشون زره بپوشن…زمانی که زن از نظر مالی و فکری مستقل میشه ازدواج از اون شکل سنتیش خارج میشه و رابطه ای میشه براساس هویت مستقل و دو طرف و هر دو طرف حقوق مساوی دارن در لذت بردن و تصمیم گرفتن …زنی که مستقل زندگی میکنه دلیلی بر مردانه بودن زندگیش نیست و تنها زندگی کردن بهتر از زندگی با مردیه که صرفا به خاطر سنت غلط جامعه مبنی بر اینکه دختر تاید تا سنی ازدواج کنه به عنوان همسر انتخاب میشه…زنانی که تحصیلات بالا دارن و شغل و درامد مالی خوب مردانه نیستن اگر هم هستن این بدلیلی موفقیتهایشون نیست که اینقدر با تکرار این کلیشه ها این طرز فکر رواج داده میشه این مردانه شدن برمیگرده به جامعه که همیشه زنانگی رو چیزی بد و زشت دونسته دختر یکه تا سن 30 سالگی نتونسته رابطه نزدیک با یک مرد رو تجربه کنه بدلیل فرهنگ غلط جامعه مطمینا در این مورد دچار مشکلاتی میشه و زنانگیش ناقص میمونه….هرچند همونی هم که تو سن پاییت ازدواج میکنه دلیلی بر خیلی زنانه بودنش نیست چرا اکثر این افراد رابطه نزدیکشون بر اساس همون سنت و حول مفعول بودن زن میگرده….در آخ رامیدوارم وقتی چشمهاموم به تغییرات درون جامعه باز میشه سعی کنیم به جای تاکد روی فرهنگ غلط دنبال راه چاره برای تعییر باشیم هرچند آرام و زیر پوستی …مرسی

    [پاسخ]

    شوان پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۳ ب.ظ:

    آقای دکتر ممنون می شم نظرتون رو در مورد این کامنت و نظر که ممکنه سوال خیلی های دیگه هم باشه بگید…

    [پاسخ]

    delaram پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۲ ب.ظ:

    جسارت می خواهد نزدیک شدن به دورتــــــــــــــــــرین افکار زنی که روزهـــــــــــــا ” مردانه ” با زندگی می جنگد
    اما شب هـــــــــــــــــــــا بالشش ازهق هق های ” زنانه ” خیس است …

    نیکی‌ فیروزکوهی

    [پاسخ]

    پگاه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    من این مفاهیم زنی که مردانه زندگی میکند و کار م یکند را نمی فهمم زنی که کار میکنه و مسیولیت زندگیش رو به عهده داره مردانه نیست این همه میگیم مردانس چون تو جامعه سنتی ما این حجم از پیشرفت زنان هنوز درک نشده ….من چنیدن ساله کار میکنم هیچ.قت حس نکردم مرد شدم یا دارم مردانه زندگی میکنم….هیچوقت هم حس نکردم اونی که کار نمیکنه و صرفا تو خونس خیلی زنانس…جسارت میخواد به زنی که مستقله نزدیک بشیم نه به خاطر اینکه خیلی مرده و یه جور ترس و ایجاد میکنه به خاطر اینکه زنی که مستقل و تو جامه جایگاهی داره نسبت یه خودش آگاهتره ….زندگی جنگ نیست زنایی هم که مستقلن و کار و موقعیت اجتماعی خوب دارن به زور این کارو نمیکنن که هی تصور جنگیدن رو ایجاد میکنیم هرچند تو کشور ما زندگی برای مردو زنش سخته.مردا هم نوکر زنا نیستن که مسیول تامین یه زن بشن و در عوض بک سری سرویس بگیرن… استقلال پولی و مالی لذتی داره که زنانی که ازش محرومن واقعا بخش مهمی از خود بودنشون رو از دست دادن که زمانی که بهش آگاه بشن معمولا تغییر رویه میدن به سمت مستقل شدن….زندگی جنگ نیست مستقل بودن زن هم انتخابیه که این زمانه اکثر زنها آگاهانه انجامش میدن….باید طرز دیدمون رو عوض کنیم و از طرح همچین جملاتی بر پایه احساسات دوری کنیم این انتپار مخصوصا از افرادی میره که تحصیلات تخصصی دارن تو این زمینه…..وقتی جامعه داره به این سمت میره با همچین حرفهایی تنها مسایل پیچیده تر میشه ….نمیشه تغییرات به سمت مدرن شدن رو با نگاه سنتی تفسیر کرد ….

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۳ ق.ظ:

    خوب نوشتی، خوشم اومد. نمیدونم چرا این قدر از پیشرفت زن ها با عنوان جنگیدن یاد میشه، انگار اجباریه و زن ها تمایلی بهش ندارن و اگه داشته باشن زن نیستن!! همون حکایت فرهنگه …

    [پاسخ]

  16. استاد سلام
    ببخشید سوآلی که دارم مربوط به پست نیست
    من رزیدنت سال یک هستم و اگه از رتبه بندی های رزیدنتی خبر داشته باشید این یعنی گاهی اوج بدبختی بخصوص اگه سال بالایی هایی داشته باشی که شخصیت در شانی ندارن و زیر هجوم توهین ها و بی احترامی ها و کشیک های اضافه الکی قرارت میدن…
    گاهی این فشار و توهین ها خیلی بی رحمانه و آزار دهنده است حتی اگه الآن ماه دهم باشی باز تو رو وادار می کنن فکر کنی به انصراف دادن و خارج شدن از سیکل ارباب و رعیتی یا سیستم پادگانی بیمارستان…
    استاد این روزها خیلی تحت فشارم. خسته ام از توهین…جواب نمیدم و باز بیشتر و بیشتر توهین می بینم…
    توصیه ای دارید واسه من؟ یا خودم رو بکشم بیرون ازین سیستم داغون و آدمهای بیمار؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    با اژدها بجنگید

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۳۰ ب.ظ:

    ببخشید آقای دکتر
    سلام خانم دکتر.موضوعی که مطرح کردین خیلی شایع شده و تو استان ها بیشتر از تهران رایجه. ولی از میدان در نرو،حیفه. د.ره های یوگا و ریلکسیشن شاید بتونه کمکتون کنه. از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت می کنم.

    [پاسخ]

  17. من منظورم از همکلاسیم چند تا از دانشجوهای دکتری بودند، که به هر حال همه شون امسال ازدواج کردند ولی اعتقاد داشتند که فقط باید با دختری که تا لیسانس درس خونده ازدواج کرد، بعضی از دوستای من (همه فوق لیسانس) واقعا از این ها خیلی خوششون می اومد خب این یعنی واقع بین نبودند و اشتباه میکردند دوستهای من؟

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۸ ب.ظ:

    دوستان شما درست فکر میکردند. دوست داشتن و دوست داشته شدن امری متفات است و درست عمل کردن رو خود دکتر در این page کاملا توضیح دادن.
    منظور من اکثریت مردها بود. اینکه بخوایم یک موضوعی رو به همه تعمیم بدیم غلط.
    در هر دو جنس اقلیت در مقایسه با کل وجود داره.

    [پاسخ]

  18. عالی مثل همیشه. سپاس و روزی بیکران نصیبتان دکتر عزیز.
    در کامنت ها، بعضی از خانومها از اعتماد به نفس پائیین آقایون صحبت کردند. من میخوام بگم، فکر نمیکنید که خیلی از خانومها بیــــــــش از حد اعتماد به نفس کاذب دارن.
    آقایون با زاویه واقعی به دنیای تحصیل – کار – ازدواج و … نگاه میکنن. ی پسر که تازه وارد دانشگاه میشه برای خودش برنامه ریزی میکنه: 4 سال دانشگاه بعدش 2 سال سربازی تازه نقطه سر خط ی تصمیم جدی: ادامه تحصیل – کار – ازدواج. یکی از اینها یا تواماً.
    پس بیایید قبول کنیم که اعتماد به نفس بیش از اندازه خانومها ناشی از انرژی فوق العاده کاذبی که خودشون به خودشون میدن و خودشون میدمن به درون بادکنکی که توی دست خودشونه.
    هیچ بحثی یا مخالفتی با پیشرفت خانومها نیست ولی واقعی به زندگی نگاه کنید. همین.

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۹ ب.ظ:

    شاید در مورد افرادی صدق کنه صحبت شما، ولی در بسیاری موارد صحیح نیست. پسران در جامعه ما چون قدرت خواستگاری دارند خیلی از برنامه ها رو برای خودشون راحت میچینند.
    دخترانی که در این جامعه رشد کردند و اعتماد به نفس دارند واقعا این اعتماد به نفسشون واقعی و غیر کاذب هست.
    حساب کن تو جامعه ای که همه (چه در دانشگاه با شدت کمتر، و چه در صنعت) زن رو موجود ناتوان میپندارند و کم مینگرنند، آن زن واقعا رشد کنه. حالا این اعتماد به نفس کاذبه؟

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۷ ق.ظ:

    سپیده خانم گرامی
    اگر پایان کامنت من رو خونده باشین میبینید که من هم با پیشرفت خانم ها مخالفتی نداشتم و قطعا این پیشرفتها ناشی از انرژی مثبتی که باعث حرکت اونها میشه و لازم به ذکر که این اعتماد به نفس و پیشرفت برای آقایون هم هست.
    حالا منظور من از این اعتماد به نفس کاذب یعنی چی…
    مشکل دقیقا از همینجا شروع میشه. اکثر این خانومها با همین سطح انرژی و اعتماد به نفس وارد مقوله ازدواج میشن و حتی بیشتر که این رو کاملا میشه از معیارهای اینچنین دخترانی یافت.
    اینجاست که این اعتماد به خود رنگ و لعابی به خود ندارد.
    دقیقا مثل اینکه با یک لیوان به جای ظرف ناهارخوری سر سفره ناهار نشسته باشیم.
    پیشنهاد میکنم نوشته این page دکتر رو ملاحضه بفرمایید.
    http://doctorshiri.com/fa/content/8185/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B4%D9%85%D8%A7/

    [پاسخ]

  19. کلمه خوش را بنویسیم و بعد با بچه ها کلمه بسازیم :

    خوش گل

    خوش حال

    خوش زبان

    خوش مزه

    خوش سفر

    خوش چهره

    خوش نویس

    خوش دست

    خوش نماز

    خوش لباس

    خوش رو

    خوش برخورد

    خوش دل

    خوش قول

    خوش دعا

    خوش بین

    خوش فکر

    خوش خنده

    خوش اخلاق

    و…

    تنها کلمه خوش خیال این وسط منفیست…و خامیست…همه ترکیبها عالیست …شما هم فکر کنید …

    [پاسخ]

  20. هیچ وقت معنی این جمله ی شما رو متوجه نمیشم که “دختر باید زنانگی خود را نشان دهد.”
    چجوری؟ زنانگی چیه؟ این برام گنگه… لطف میکنید راهنمایی بفرمایید
    DVD رازهای زنانگی واقعا مفیده؟؟؟

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر عزیز.خداقوت
    یکی از دوستانم افسردگی شدید گرفته .میخواستم لطف بفرمایید روانشناسی که دراین زمینه کارمیکنه را درتهران بهم معرفی کنید.
    سپاس از شما

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۳ ق.ظ:

    بهتره اول روانپزشک ببینند 88951632 دکتر قلعه بندی

    [پاسخ]

  22. خیلی مفید بود دکتر جون امیدوارم تمامی دختران ایران زمین بدانند که قبل از هر پیشرفتی یک زن هستند نه یک انسانی که فقط به پله های ترقیش فکر میکنه……..

    [پاسخ]

    اشرف پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۱ ب.ظ:

    “تمامی دختران ایران زمین بدانند که قبل از هر پیشرفتی یک زن هستند نه یک انسانی که فقط به پله های ترقیش فکر میکنه”این جمله خطرناک است دوست عزیز همه ما قبل از هرچیز یک انسان هستیم که باید به رشد و پیشرفت فکر کنیم، زن بودن نباید مانع ما باشد

    [پاسخ]

  23. دکتر کلا عالی بود ولی من این حرفتونو قبول ندارم که دخترهای تحصیلکرده این روزها همش ادعای برتر بودن می کنند، نا عادلانه قضاوت می کنید -_- می دونید من حس می کنم اعتماد به نفس پسرها درست برعکس اون چیزی که به نظر میرسه بسیار پایینه حتی نمی آن سمت دختری که همکلاسی ارشدشون هست هرچقدر هم که دختر اصلا تو مد رقابت و خود برتر بینی نباشه، حتی یکی از همکلاسی های ما خودش اینو عنوان کرد که عمدا نمیره و خانمش رو از خانواده ای انتخاب کرد تا تحصیلات خودش تو کل اون خانواده از همه بالاتر باشه، چون اعتماد به نفس نداره، من اگه خانواده ام پر از دکتر مهندس هست گناهی مرتکب شدم که کسی نباید بیاد سمتم..

    [پاسخ]

    سیما پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۶:۰۸ ب.ظ:

    فاطمه خانم با احترام به نظرتون باید بگم برخی از دخترهای تحصیل کرده ای ما شرایطا امروز کشور را از نظر شغل اقتصاد …….. واقعی نمیبینن .خب پسرها در این اجتماع باید 4 سال یا بیشتر درس بخونن برای مدرک گرفتن بعدم دوسال برن سربازی بعد تو این اوضاع واحوال برن کار مناسب با حقوق مناسب پیدا کنن خدایش کمی بایدحق داد که اعتماد به نفس شون کم باشه حالا نگیم کمبود اعتماد به نفس بهتره بگیم محیا نبودن شرایط برای ازدواج . خب باید قفل های زندگیشونو باز کنن تا برسن به مرحله بعد………

    [پاسخ]

  24. قدیمی ها یه مثل دارن که : “مردها حرفها رو ارزون ازت میخرند و گرون بهت میفروشند” قطعا نمیشه برای همه مردان تعمیم داد اما متاسفانه در فرهنگ مرد سالار جامعه ما خواستگاری دختر بعدها به ضررش تمام خواهد شد

    [پاسخ]

  25. من تا مرز ازدواج کردن از مردی که خوشم می آمد از او برای زندگی رفتم ولی آخرش نگفتم. اشتباه کردم و هنوز که هنوزه دارم حسرت می خورم. شاید ترسیدم. شاید بی عرضه بودم.

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۹ ب.ظ:

    اگر تا مرزش پیش رفتی، اون فهمیده. چرا خودش پیش قدم نشده پس؟ چرا فکر میکنی حتما تو باید تیر نهایی رو میزدی؟
    اگر جرات داشت و واقعا میخواست و این نزدیک شدن تو تا مرز رو میدید خودش دست به کار میشد.
    حسرت نخور…
    باور کن جدی میگم… حسرت فقط امیدت رو و به دنبالش زندگیت رو میسوزونه … حسرتی که تو خیالت فکر میکنی من کم گذاشتم، ولی اگر واقعا تا مرز رفته باشی اون کن گذاشته نه تو.

    [پاسخ]

  26. آقای دکتر سلام وقت ب خیر.
    آقای دکتر کسیکه تو جلسه اول آشنایی وقتی سکوت بینمون برقرار میشه میره تو فاز خودش با خودش حرف میزنه حتی وقتی بهش هم نگاه میکنی باز ادامه میده میتونه نشانه بیماری اعصاب باشه؟حتی ازشم سوال کردم چی زمزمه میکنی ذکر میگی ؟گفت ک بلند بلند دارم فکر میکنم. از کجا تشخیص بدم ک این رفتارش از روی استرس بوده یا اعصاب؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۴ ق.ظ:

    حالا نیازی به تشخیص نیست ، همین غیر عادی رفتار کردن
    همین عدم درک مفهوم ” ذکر” علامت خوبیه

    [پاسخ]

    اميدوار پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۵:۴۲ ب.ظ:

    من متوجه منظورتون نشدم، یعنی بالاخره مشکلداره یا خیر?

    [پاسخ]

  27. سلام آقای دکتر شیری گرامی
    خیلی به نکات ارزشمندی اشاره کردین.
    فقط یه سوال برام پیش اومده که چطوری میشه این بلندی قد رو مخفی یا انکار کرد.
    خیلی سخته که دستاورد همه سالهای جوانی را ندیده بگیری و بگیرند.
    من شخصا برای رشد و همه داشته های مادی و معنوی م با تمام قوا جنگیدم.
    حالا اگر هم بخوام نمیتونم پنهانشون کنم و ناگفته پیداست که نمیخوام!
    و البته هرگز هم از یاد گرفتن و پیشرفت دست نکشیده و نخواهم کشید.
    به نظر شما با شرایط امروز جامعه ایران بهتر نیست آقایان کمی پذیرش خود را بالا
    ببرند و واقعیت را آنگونه که هست ببینند؟
    آیا فرهنگ با گذشت زمان تغییر میکند؟
    آیا رشد جامعه زنان در تعارض یا مانع رشد مردان است؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۴ ق.ظ:

    لازم نیست انکار کنیم کافیست اینقدر تو خشاب نگذاریمش

    [پاسخ]

  28. گاهی اوقات دلم می گیرد از “زن بودن”
    و در مرور خاطرات، دلم از آموزگارانم بیشتر می گیرد
    همان هایی که به جای نشان دادن راه درست و رسم غلط فقط در گوشمان خواندند:
    دختر باید انقدر سنگین باشد که هرگز کسی نگاهش نکند
    دختر خوب هرگز به چشم نمی آید!
    دختر خوب هرگز دیده نمی شود!
    آموزگارانی که یادمان دادند: عشق، ناپاکی و هرزگی است، زنانگی مایه گناه است و عادت ماهیانه نجاست است نه سلامت!
    آموزگارانی که به برادران ما مثلا ناموس پرستی آموختند
    و برادران ما به اسم “غیرت ورزی” لذت “عشق ورزی” را از ما گرفتند و نگذاشتند نگاههای پر مهر و عشق پاک پسر همسایه به ثمر بنشیند، اما نوبت به خودشان که رسید نه چشمان آنها ناپاک بود و نه دختر همسایه هرزه!
    دلم می گیرد از کسانی که خودشان به آموختن خیلی چیزها نیاز داشتند
    اما سالهای سال به ما آموختند: نجابت یعنی سرکوب زنانگی
    حس خوب “زن بودن” را در ما نابود کردند و به جایش فقط یک نمره انضباط 20 به ما دادند!
    انگار زن بودن یعنی مجموعه ای از بایدها و نبایدهای بی رحمانه.

    گاهی اوقات دلم به سختی می گیرد از “زن بودن” در این دیار…

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۲ ب.ظ:

    خانم علی اکبری واقعاً ممنون از این بیان زیبا

    [پاسخ]

    پري پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۶ ب.ظ:

    چه زیبا و دردناک

    [پاسخ]

    ﻓﺮﺷﺘﻪ حبیبی پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۲ ق.ظ:

    دلم از خواندن این نوشته خیلی گرفت و به یاد داستان دخترکانی افتادم که به خاطر تعالیم همین آموزگارن آنقدر زنانگی خود را سرکوب کردند که دیگران هیچ
    دیگه خودشون هم ، خودشون رو ندیدند و هرگز به خاطر نیاوردند

    کاش جای این درس ها به دختران این دیار،
    یاد بدیم چه طور حس خوب “زن بودن “را عمیق استشمام کرد انقدر عمیق که تمام سلول هاشون دل انگیز از این رایحه بشه
    و
    آن زمان که لبریز از چنین حسی شدی
    سرشار از عشق و با تمام وجودت
    می دونی که زن هستی
    و باید زنانه زندگی کنی

    [پاسخ]

    هیوا پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۷ ق.ظ:

    واقعا زیبا نوشتید خانم علی اکبری عزیز، زیبا و تلخ؛ چون خودِ خودِ واقعیته… سخته با همه تلاش ها برای زیبا زندگی کردن در نهایت گاهی ی حس قربانی بودن تح ذهن آدم تدائی بشه چون می بینی سر باورهای غلط و بی اساس ی جامعه از عشق ورزیدن که ی موهبت بزرگ الهیه بی نصیب بمونی…

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۵ ب.ظ:

    حرف دل من بود خانوم علی اکبری من هم سالها اینطوری زندگی کردم.تا اینکه تو بیست و شش سالگی عاشق شدم و یه عشق شاعرانه رو تجربه کردم تازه فهمیدم زنانگی چیه با اینکه به طرفم هم نرسیدم و اون حتی تو باغ هم نبود اما من زن بودن خودم رو با تمام وجود درک کردم و الان از این حس زنانه مست می شم و لذت می برم.

    [پاسخ]

    parisa پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۰ ب.ظ:

    خانم علی اکبری حرف دل زدید، دل منم گرفت

    [پاسخ]

    parisa پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۴ ب.ظ:

    استاد از ته دل ازتون ممنونم شما بهترین و درست ترین راهها را به ما یاد می دید، امیدوارم همیشه درست درس های شما را یاد بگیرم و بتونم انجام بدم.
    یک دنیا ممنون

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۵ ب.ظ:

    من هم دلم به شدت از بودن در این دیار گرفته … (زن بودن در این دیار)
    از دید من زنان تو جامعه ما بدترین و تلخترین روزها رو تجربه میکنند.
    ولی فکر میکنم آموزگاران پسرها خیلی ناپخته تر از آموزگاران ما بودند. چون در کنار تمام مواردی که گفتی، خیلی از ما ها زن ماندیم در کنار رشد ابعاد دیگری از زندگی، اما پسران پس رفت بیشتری کردند، بزدل شدند، پرتوقع و اسان طلب.

    [پاسخ]

    یکی پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۴ ق.ظ:

    «دلم می گیرد از کسانی که خودشان به آموختن خیلی چیزها نیاز داشتند
    اما سالهای سال به ما آموختند:» آنچه شما گفتید و خیلی چیزهای دیگه ای که استحقاق یاد دادنش نبودند.
    «و برادران ما به اسم “غیرت ورزی” لذت “عشق ورزی” را از ما گرفتند و نگذاشتند نگاههای پر مهر و عشق پاک پسر همسایه به ثمر بنشیند»
    حرف اضافه نزنم صحبت شما کافی بود.

    [پاسخ]

  29. درد اینجاست که دخترهای همه چیز تموم انگار اصلا به چشم نمیان.
    دخترهایی که هم پیشرفت اجتماعی دارند و هم از دختر بودن خودشون فاصله نگرفتند.

    [پاسخ]

  30. سلام
    امروز چندین پست اخیرتون و کامنت ها و پاسخ های شما به کامنت ها را نگاه میکردم.
    من هروقت به ایمیل سئوالی در حوزه های مربوط به رشته خودم جواب میدم، احساس میکنم که زحمت کشیدم و از سئوال کننده انتظار تشکر دارم
    خواستم ازتون تشکر کنم که بی دریغ و بی چشمداشت وقت و دانشتون را در اختیار این همه ادم هایی که غالبا هم نمی شناسید میگذارید

    براتون آرزوی سلامتی و توفیق دارم

    [پاسخ]

  31. اقای دکتر اخیرا با یک مشاور صحبت کردم راجع به ازدواج.ایشون می گفتن از نظر علم روانشناسی یک ازدواج هر چقدر هم بد باشه از لحاظ روانی برای فرد از ازدواج نکردن بهتر است.خیلی عجیب به نظرم اومد.خواستم نظر شما رو بدونم.درسته چنین چیزی؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۹ ق.ظ:

    بستکی داره به فردیت فرد ازدواج کننده
    از این جهت ازدواج مهمتر از خد فرد است ولی منظور تن دادن به ازدواج بد نیست بلکه تحمل کردن روزهای بد یک ازدواج در مجموع مثبت است

    [پاسخ]

  32. دکتر یه سوال دارم در مورد شروط ضمن عقد. چجوری باید مطرحشون کرد؟ و اصلا مطرح بشن یا نه. من در مورد مطرح کردن 2 شرط “حق سفر بدون اذن همسر” و “حق طلاق” با خانواده بحث دارم. به نظرشون اصلا کار درستی نمیاد (تفکر سنتی) و میگن که اگر مطرح کردی عواقبش (عقب کشیدن پسر) پای خودت!! چکار میشه کرد؟ چجوری مطرح بشه خوبه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۱ ق.ظ:

    بالاخره باید دید این خواسته ها را داریم به کی میگیم
    به بعضی ها نمیشه گفت حقیقتا
    ولی اگر طرف جنبه داشته باشد میشه از خانواده خواست نه اینکه خودت بری وسط

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۳۹ ب.ظ:

    یاسمین خانم به نظرم ازدواج اینقدر مرحله ی مهمی هست که اگر همسفر زندگیت رو خوب انتخاب کنی اصلا به سفر بدون او فکر هم نمی کنی. شرط دوم ولی قابل تامله…

    [پاسخ]

  33. دکتر من یه مردی رو دوست دارم اما نه غرورم میزاره نه حیای دخترانم که بهش بگم ولی واقعا ازون خوشم میاد.اما چون ازش شناخت بیشتری ندارم و یا اینکه نمیفهمم اون چرا نمیخواهد بامن در ارتباط باشه هرگز بهش نمیگم حتی بهش زنگ هم نمیزنم
    بنظر شما چه کاری درست تره

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۷ ق.ظ:

    بالاخره باید بفهمه برای شما آدم خاصیه یا نه؟ نیازی نیست برم تو روش بگیم دوستت دارم ولی بایدتفاوت را جدی نشونش داد

    [پاسخ]

  34. مرسی دکتر واقعا جامع بود حرفاتون… من این متن رو زندگی کردم…خواستگاری نکردم اما عشقمو تقدیم کردم!…نهایتا با توجه به بند آخر صحبتاتون مجبوربه عقب نشینی و قطع رابطه شدم…همیشه فکرمیکردم کاش صبرمیکردم و … اما با خوندن حرفاتون فهمیدم رابطه ای که پسره به دلایلی نتواند! رو باید تموم کرد…ممنون…

    [پاسخ]

  35. دکتر جان میشه یه زحمت بکشید این صفحه رو با safari آی فون تون باز کنید و فایل PDF رو ببینید نمیدونم iOS سیستم من خرابه که فایل های PDF رو قاطی پاطی میکنه یا کلا روی iOS اینجوری لود میشه ؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۴ ق.ظ:

    من نقدتون را سریع فرستادم بخش IT که بهتون ای میل بزنند و بررسی کنند
    ممنونم گفتید
    خودتون نیز میتونید به IT@DOCTORSHIRI.COM ای میل بزنید و تذکر بدهید

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.