خاک میخوریم، خاک نمیدهیم

image_pdfimage_print

ستارخان نوشته بود:من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد….
اما تو مشروطه دو بار اون هم تو  یه روز اشک ریختم
حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم..بدون غذا.. بدون لباس.. از قرار گاه اومدم بیرون…چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش.. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته علف…علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم آلان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته….
اما مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت : عیبی نداره فرزندم…
خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم….
اونجا بود که اشکم در اومد….
——————————————–
ستارخان کفت: با خودم گفتم باید امشب حمله کنیم… رفتم و به سربازام گفتم باید امشب حمله کنیم… یه سردار میخاهم که بره و به باقرخان خبر بده که بعد از نماز صبح حمله میکنیم…اما بدونید هر کس برود اومدی برای زنده موندنش نیست…یکی بلند شد و گفت : من میرم !گفتم نه تو زن بچه داری.. یکی دیگه بلند شد گفتم نه تو مادرت تنها میمونه…. یه نفر بلند شد گفت من میرم چون من نه زن و بچه دارم نه پدر مادر…گفتم باشه.. صبح یه اسب بهش دادم و رفت
اون سردار جوون رفته بود و خبر داده بود و وقت برگشتن از پشت با تیر زده بودنش… خودش را به زور رسونده بود به قرارگاه… به طبیب گفتم این از سربازهای خوبه منه…سعی کن حتما معالجش کنی… طبیب چند دقیقه بعد با گریه از چادر اومد بیرون و بهم گفت : سردار!! تو چطور سرداری هستی که هنوز نفهمیدی سربازت زنه یا مرده….
اونجا بود که فهمیدم اون “زن “موها شو کوتاه کرده بود و اومده بود تو میدون و …
دوباره اشکم ریخت…
——————-
تشکر از مهنازحسینی برای ارسال میل

ستارخان

26 دیدگاه در “خاک میخوریم، خاک نمیدهیم

  1. باسلام واحترام
    درود بر شما استادبزرگوار وبزرگ مردان این سرزمین که باعث افتخار وغرور ما
    میباشید
    ارادت وعرض ادب ماراپذیرا باشید!
    ستارخان وباقرخان ومردان بزرگ دیگر این سرزمین باگذشت از خود وداشته های خود
    افتخارات ودستاوردهای بزرگی به یادگارگذاشتند یادشان گرامی باد.

    [پاسخ]

  2. کاش آقای دکتر افتخار میدادند و می آمدند عروسی ما..
    آقای دکتر اگر می آمدید آهنگ درخواستی های شما رو میگذاشتیم …
    هر غذایی دوست داشتید آماده میکردیم ..
    نوشیدنی هرچی شما دستور میدادید
    هرچی جک بلد بودیم میگفتیم براتون
    انقدر خوش میگذشت بهتون که فکر میکردید بهشت هست
    خلاصه یعنی کم نمیذاشتیم
    و برای ما حضورتون در سالن خیر و برکت داشت

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۷ ب.ظ:

    اینقدر دردمون را نیشتر نزن شهربانو
    حالا میایم دست پختت را میخوریم و کیف میکنیم سر سفره خودت

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر
    مطلب خیلی جالبی بود.
    دکتر فقط میتونم بگم ممنون که هستید و خدا رو شکر کنم به خاطر بودنتون.
    من چند روز پیش تو قسمت بی تو به سر نمیشود هم براتون پیام گذاشته بودم
    که هنوز تایید نشده و اینم بگم دیگه نمیخواد تاییدش کنید یا جوابمو بدید
    چون من با خوندن مطالب سایتتون تازه دارم می فهمم این خود منم که باید خودمو عوض کنم نه اینکه همیشه دنبال ایراد گرفتن باشم از اطرافیانم،شاید به خاطر حساس بودنم حتی اگه یکی خوب منم رو می خواست فکر میکردم داره بد میگه ولی آقای دکتر من از امروز اراده کردم برای تغییر خودم و اینو مدیون شما هستم،من امروز با خوندن مطلب تقدیم به تو که هرگز دیده نمیشوی دستای مهربون مادربزرگمو بوسیدم،امروز پیشونی مادرم رو بوسیدم و حس خیلی خوبی بود و این حس رو هم مدیون شما هستم،
    از خدا همیشه براتون بهترین ها رو میخوام ممنون به خاطر بودنتون.

    [پاسخ]

  4. سلام
    چقدر حماسه زیباست …حتی خاطراتش …چقدر زندگی ما بدون حماسه شده …و حماسه مرد می طلبد …رجل ….گرما و روشنایی …چقدر رجل کم شده است .زنده باد یاد شهدای کل ایران زمین …تا همین جنگ تحمیلی …رنده باد خاک وطن …زنده باد همین معدل 12 که داریم …

    [پاسخ]

  5. سلام . بچه های امروز ( بزرگان فردا ) و بزرگان امروز ( بچه های دیروز ) آیا چنین اندیشه هایی در مغزهای مغزی شده از هر چه میبینیم و میخوانیم جایگاهی دارد . مراقب چشم و گوش خود باشیم تا در آینده بتوانیم به افکار و اعمالمان خرسند و راضی باشیم . آینده …

    [پاسخ]

  6. درود بر انها که خاک خوردند و خاک ندادند و درود بر شهیدان وطن در طول تاریخ کشور که برای حفظ ایران عزیزمان خون دادند و خاک ندادند و به امید انکه هریک از ما وظیفه خود را در قبال میهن به درستی انجام دهیم تا ایندگان ازما نه به بدی که به نیکی یاد کنند.
    جاوید باد ایران

    [پاسخ]

  7. آسمان را ببین!
    ابرها را می بینی که به سرعت کنار می روند؟
    دیر یا زود روزهای آفتابی را جشن خواهیم گرفت
    دیر یا زود مردمی روی این خاک خواهند زیست که یکدیگر را دوست خواهند داشت
    یکدیگر را عاشقانه در آغوش خواهند گرفت
    بی بهانه به یکدیگر لبخند خواهند زد
    به هر غریبه ای سلام خواهند داد
    آن روز دیر یا زود خواهد آمد
    روزی که عشق و ایمان و امید تنها با یک واژه بیان شود
    شاید آن روز ما نباشیم اما صدایمان خواهد ماند
    “ای مردم روزهای خوب سرزمین من!
    جاودانگی شما را سزاست، شاد باشید وپایکوبی کنید و بدانید که روح های ما نیز در کنار شما شادی و شادمانی تان را جشن خواهد گرفت
    اگر آن روز ما درمیانتان نبودیم
    به یادمان در بزرگترین میدان شهر که شاید آن را “رهایی” بنامید
    تندیس بزرگی از یک گل آفتابگردان بگذارید
    به یاد ما که روزهای ابری نیز لحظه ای از حرکت بازنایستادیم
    چرا که ما راز گل آفتابگردان را خوب می دانستیم”
    برگرفته از راز گل آفتابگردان محمدرضا شعبانعلی
    دوم خرداد 93

    [پاسخ]

  8. سلام و عرض ادب .
    آقای دکتر اول از این مطلب خیلی زیبا تشکر میکنم بعد هم یه گلایه دارم بابت تاخیر در ارسال سی دی ,من تقریبا دو سه ماهی هست که اینترنتی سفارش دادم و سی دی رو خریدم ,اما هنوز به دستم نرسیده ,چند بار هم با دفتر تماس گرفتم ,اداره پست شهرمون هم رفتم ,که شاید رسیده و ما نبودیم ,اما اینجا خیلی بزرگ نیست هر جور شده طرف پیدا میشه و نامه یا بسته رو تحویل میگیره وخلاصه که اصلا نیومده,لطفا بی زحمت یه بررسی کوچیک انجام بدین.
    ممنون.
    ============================
    با سلام
    من براتون دی وی دی رو 2 بار ارسال کردم یکبار با پرداختی که خودتون انجام داده بودین و یکبار دیگه هم به صورت جداگانه ، دوباره هم از پست چک می کنم هم از شرکت هایسل که ببینیم چطور به دستتان نرسیده است هنوز
    با تشکر
    مسئول IT

    [پاسخ]

  9. سلام
    گریستم ،گریستن هم دارد
    وقتی :ریسک پذیری ،ایثار ،وازخودگذشتکی زنان رامیبینم البته باپرداخت بهای سنگین ……
    این مقاله نشانی از پیشینه کهن زنان مسئول پذیر ایران را نشان میدهد به قیمت مرگ روحی ،جسمی آنها

    [پاسخ]

  10. داشتم به این فکر میکردم کی میتونه این مطلب رو dislike کنه، آیا؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

    فرزانه پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۸ ب.ظ:

    بقول آقای دکتر: هستن بچه ها!:D

    [پاسخ]

  11. و من هم اشک ریختم…

    سپاس به خاطر این تر شدنهای چشمم از چشمه هایی که خشک نمی شوند… به خاطر یادآوری و این نو شدنهای جان

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.