اینجا دانشگاه بود یا دبیرستان؟

image_pdfimage_print
  • چند هفته پیش به دعوت یک دانشگاه خوب رفته ام شهرستان. بانوی خوش فکری که سازماندهی این برنامه را کرده بودند یکسالی بود که پیگیر تشکیل این جلسه بودند و حقا زحمت زیادی کشیده بودند و خیلی تذکرات راهگشایی برای موفقیت برنامه تعبیه کرده بودند. وقتی رسیدم سر در دانشگاه دیدم چند تا دانشجوی با ادب تقریبا خبردار منتظر ایستاده اند به استقبال بیایند و همه چیز خیلی خوب و خوش انجام شد ولی من بعد مراسم دیدم بخشی از حالم خوب نیست! وقتی ردیابی کردم فهمیدم چمه!

دانشجو نباید مثل بچه پیشاهنگی های قدیم اینقدر مطیع باشه که بهش بگن برو استقبال و استقبالش به سبک بچه مدرسه ای ها باشه!
دانشجو نباید بپذیره برخورد باهاش اینقدر ناصحیح باشه. درسته هدف ادب و احترام میهمان دانشگاه بوده ولی مگر مودبانه سر کلاس میشستند ، منافاتی داشت؟
مگر نمیشد مودب با لبخند یک نفر بیاد من را راهنمایی کنه به سالن؟

  • من مایلم بیشتر درد دل کنم زیرا همین دانشجویانی که اینگونه مودبانه و به نظرم مطیعانه از بنده استقبال کردند حتی یک سوال بهم ای میل نکردند! حتی یک نفر فایل سخنرانی را طلب نکرد! در ۳۹ دانشگاهی که سبک زندگی دانشجویی درس داده ام ابدا چنین انفعالی ندیده ام. میخوام بگم همان روحیه دبیرستانی در عدم پیگیری علمی بحث نیز خودش را نشون میده ، انگار ۲ ساعت دور هم بودیم و یه حرفهایی زدیم و نخود نخود!!!

خلاصه اش کنم :
۱- استاد برنامه ریز دانشگاهی باید نگاه خودش به مقوله “فرهنگ دانشجویی “فاخر باشه و نباید به خاطر کنترل دانشجویان فضاهای رییس مرئوسی و اطاعت خواهی های کودکانه را بسط بدهد
۲- دانشجو باید همیشه سوال دار باشد و استادان بهراسند که حرف غیر برهانی برایش بزنند. در این صورت فضا پر احترام ولی پر چالش میشود ( سنت هزار ساله مدارس علمیه شیعه )
۳- دانشجوی فاخر ، مطیع محض نیست. او حق دارد علیرغم تلاشش اشتباه کند و وظیفه اساتید ، تصحیح و ارتقای او به دانش صحیح تر است
———————–
ممنون میشوم نظرتان را مرقوم کنید تا بحث به بالندگی برسد

39 دیدگاه در “اینجا دانشگاه بود یا دبیرستان؟

  1. سلام دکتر
    من معلم هستم و تو اموزشگاه و مدسه زبان درس میدهم. یه اقای دکتر باتجربه ای مسول من هستند
    من همیشه هرجا ایشون رو میبینم ازشون سوال میپرسم و همش دنبال یوقتی هستم ک با ایشون صحبت کنم. البته ایشون سرشون خیلی شلوغه من هم کم میبینمشون شاید هفته ای یکبار یا دوبار
    راستش امروز دیگه خجالت میکشیدم برم جلو باهاشون حرف بزنم احساس کردم از دیدن من خوشحال نشدن. معمولا بهشون ایمیل هم میزنم
    اما احساس میکنم ایشون از دیدن پیگیریهای من تو کارم و اینک همیشه ازشون سوال دارم و راهنمایی میخام زیاد خوششون نمیاد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    ممکنه بیشتر برداشت شما باشه تا واقعیت ایشون
    صحبت کنید و بپرسید مطمئن بشید و رفتارتون را تصحیح کنید با ایشون

    [پاسخ]

  2. به نام خدا
    سلام دکتر شیری
    بحثتون داغ دل من رو تازه کرد اتفاقا با یکی از اساتید گران قدر هفته ی پیش سر این موضوع حرف میزدیم چرا دانشجو ها طالب نیستند!!!واقعا جایگاه چالش های علمی در کلاس ها کجاست؟!
    دکتر عزیز باور کنید منی که دغدغه دارم با کسی که دغدغه نداره در دانشگاه برابره!انگیزه ی آدم میمیره!بعضی اوقات انقدر از جو کلاس انرژی منفی میگیرم که خوندن رو میذارم کنار. . . .
    برخی اساتید واقعن خوبن و ذهن ادم رو درگیر میکنن به ادم انگیزه ی خوندن میدن ولی تعدادشون کمه!. .
    حرف های دلم خیلی شبیه آقا احسان وسمانه خانم هست. . .ه ی ی ی . . .
    آقای دکتر شما تو جواب یکی از کامنت ها نوشتید به درس هم مربوط میشه بله قبول دارم ولی اخه بعضیا سر کلاس هاس تخصصی هم روندشون همینه و دوست دارند بگن استاد خسته نباشی!استاد جلسه ی اخر کی هست؟از این جور سوالا!جالبه همین ادما میشینن یه شبه جزوه میخونن نمره ی خوبشونو هم میگیرن به همین راحتی!. .منم جای اونا باشم به هدفم که کسب نمره ی خوبه رسیدم اخرم میرن چند ماه یه جا وایمیستن کار یاد میگرن میرن سر کار امثال منم میشینن سماق میمکن!
    فقط امیدوارم بیشتر از این کم نیارم.
    دکتر من یک جلسه سر کمال گرایی منفی تون نشستم انصافا بحث خوبی بود ازتون تشکر میکنم.

    [پاسخ]

  3. من تو کلاس به روش تدریس استاد که تا جلسه 8 ترم، درسی نداده بودند و کلا به مزاح و حرافی میگذروندن! ، اعتراض بالغانه کردم و ایشون فتوا دادند که از وقتی علمی کاربردی راه افتاده و یه عده سرشون رو انداختن پایین اومدن دانشگاه، اینطوری شده که دانشجو به استاد ایراد میگیره!! من هم با بقیه هم کلاسی ها به سمت افق حرکت کرده و لبیک گویان محو شدم!

    [پاسخ]

  4. آقای دکتر ما در مدیریت یک مبحثی داریم به اسم «اجتماعی کردن افراد تازه وارد» شاید خوب باشه سری به این اصطلاح بزنید. به نظرم شما خیلی شخصی و سلیقه ای دارید به این موضوع نگاه میکنید. به نظرم برای قضاوت دقیق تر بهتر بود احساس خود اون دانشجوها رو از این کار بپرسید. حتی اگر حرف شما رو صحیح بپنداریم به نظرم وظیفه ی یک معلم اینه که به شاگردانشون بیاموزه اگر کسی فکرش رو تعطیل کنه و مسلک نداشته باشه دیگران به جاش فکر میکنند، براش تصمیم می گیرند و تعیین تکلیف میکنند و اون آدم در بهترین حالت یک اپراتور ممتاز خواهد بود. شاید بعضی وقتا نیاز باشه تا انسانها طعم تحقیر رو بچشن تا به بزرگ شدن فکر کنن. به نظرم چه نگاه شما به این مطلب درست باشه چه نگاه برنامه ریز اون مراسم در هر دو حالت برای اون دانشجویان درسهایی برای آموختن داشته.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۱ ب.ظ:

    برگزار کننده برای من بسیار محترم است و خاص
    و چون خاص است و ” دانشجو” مفهوم مهمتری است برای من و او ، باید نقد بشوم و بشود تا سیستم درست تر شود
    در مجموع موافق نیستم با این منطق که بزنیم تو سر یه نفر تا یادش بیاد سربلند بودن خوبه…خیلی پاولوفی نسخه داده شده و طبیعتا هضمش برام سخته

    [پاسخ]

  5. دکتر جان. من دانشجوی دانشگاه آزاد شیراز هستم که یکی از بزرگترین واحدهای دانشگاه آزاد کشور هست و شیراز هم که یکی از بزرگترین شهر های ایران. علاوه بر همه ی مشکلاتی که دانشگاه داره و تا اعتراض می کنیم میگن دانشگاه بودجه نداره و با دلیل های بیخود طفره میرن که 40میلیلرد درامد سالانه چطور خرج میشه؛ دانشگاه ما یه کتابخونه نداره توی شهرمون همه کتابخونه ها مخصوص دانشجو های دانشگاه سراسری هست. کتابخونه ملی!!! داریم که مخصوص ارشد به بالاست. شما آکسفورد انگلیس درس خوندین به نظرتون اینطور که با دانشجو ها برخورد میشه و اینقدر که به دانشجو بها داده میشه چه انتظاری ازش میشه داشت؟؟

    [پاسخ]

  6. دو روزه دارم رو این مطلب شما فکر میکنم! و نتونستم کامنت بزارم…
    وقتی تخته گاز به سمت فرصت‌ها می‌دوم، دیگه فرصتی برا فکر کردن و سوال پرسیدن ندارم. حتی منتظر نمی‌مونم که جواب بگیرم…

    [پاسخ]

  7. باسلام و عرض اد خدمت استاد؛ حضوروغیاب کردن،نمره مثبت واسه حضور و نمره منفی واسه عدم حور در کلاس،انتقاد از استاد مساوی است با حذف درس(اگه حذف نکنی استاد با دادن نمره ی کم میندازتت)؛بدگویی کردن اساتید از هم،گفتن من خوبم بقیه بد هستن،درصورت تاخیر داشتن نمره منفی میگیری از استاد وووووووواینا مسایلی است که من در دانشگاه خودمون دارم می بینم!!!! شبیه دبیرستان که چه عرض کنم شبیه مهد کودک بیشتر ؛فقط کار صد آفرینش کمه.
    هفته ی گذشته یکی از اساتید فرمودند:”دانشگاه پیام نور دانشگاه نیست”.اکثریت کلاسمون کارشناسی رو درپیام نور تموم کردن!!! از 9 نفری که پیام نوری هستیم فقط من وارد بحث با استاد شدم در آخر جواب استاد:خانم شما آخر ترم دنبال من میایین واسه نمره……ولی خوبیه پیام نور این بود که مجبور نبودیم بخاطر لج بازی استاد بریم سر کلاس تا آخر ترم نندازه ….البته جای واژه ی “استاد”نمی دونم چی باید گفت….بنظر من شما تنها استادییییییییییییییییییییییینننننننننن .و بس

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۵ ق.ظ:

    قانون آموزش باید رعایت بشه
    ولی معنیش مجوز دادن به کمپلکسهای من استاد نیست واسه سر باز کردن

    [پاسخ]

  8. سلام من دقیقا مشکلم همینه که نمیتونم سر کلاس سوال بپرسم. مخصوصا هم سر کلاسای دانشگاه. غیر دانشگاه و نمیدونم خیلی وقتا هم بوده که میخواستم از یکی کمک بگیرم ولی فرصت نشده. مثلا سر کلاس اگه سوالی هم پیش بیاد دوست ندارم بگم و شاید هم بگم دوستم بپرسه.حتی وقتی هم جواب سوالی رو بلد بودم و میدونستم که درسته اما جواب رو نگفتم تا بازم همکلاسیم گفته چقدر هم این موضوع من و اذیت میکنه!
    آقای دکتر دلیل خاصی میتونه داشته باشه؟.خواهرمم همین مشکل و داره.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۶ ق.ظ:

    ممکن درونگرا باشید و سخت باشه در فضاهای عمومی خودتان را باز نشان دهید
    گاهی اقات هم بی اعتماد به نفسی است که باید تمرین کنید بر آن توفق بیابید

    [پاسخ]

    مهدیه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۰ ق.ظ:

    آقای دکتر درونگرا که فکر نکنم باشم اما بی اعتماد به نفس تا دلتون بخواد هستم.چطوری تمرین کنم؟

    [پاسخ]

  9. “…ه. درسته هدف ادب و احترام میهمان دانشگاه بوده ولی مگر مودبانه سر کلاس میشستند ، منافاتی داشت؟…”

    سلام؛
    این جمله را خوب متوجه نشدم؛ یعنی مودبانه سر کلاس ننشسته بودند؟.

    واقعا این شرایطی که تعریف کردید از یک دانشگاه بعیده؛
    کنجکاو شدم سری بهش بزنم!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۹ ب.ظ:

    چرا اتفاقا ولی میخوام بگم همین کافی بود

    [پاسخ]

  10. دکتر بگین کجا بود D: الان موقع انتخاب رشته است، بچه ها آگاه شن…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۷ ق.ظ:

    خیلی هم دانشگاه خوبیه از نظر علمی و موقعیتی

    [پاسخ]

  11. شاید خیلی مرفه بی درد بودند و به قول شما بزرگ نشده بودند …چون بعضی مشکلات روح آدم رو میسازه و بزرگمرد میکنه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۸ ق.ظ:

    نه واقعا! خود دانشجوها خیلی با صفا بودند فقط باید کمکشون کرد که دست کم نگیرند خودشون را

    [پاسخ]

  12. کاملا موافقم آقای دامن افشان .بسیاری از مواقع پیش اومده که به خاطر سوال های شاید خیلی ساده ، اطرافیان یه نیشخند کوچیک بزنن به خاطر اینکه فکر میکنن طرف چقدر آی کیو پایینی داره که یه مطلب ساده رو نمیفهمه .در صورتی که فکر میکنم چالش ها با ساده ترین سوال ها شکل میگیره .من هم اوایل این مشکل رو داشتم و فکر میکردم باید سوال های پیچیده و دشوار بپرسم .از اون سوالایی که خود استاد هم نتونه جواب بده 😉
    اما خداروشکر فهمیدم که مهم آغاز کلام .همین که فضا و جوی برای پرسش و پاسخ شکل بگیره ، بعدش اتفاق های خوب میفته …

    [پاسخ]

  13. دانشجو که بودم دوره کارشناسی ناپیوسته استادی داشتیم که کلاس رو به صورت دبیرستانی و با ایجاد ترس از حذف واحد اداره میکرد به صورتی که بدترین کلاسمون بود و چون باحذف این واحد کلی عقب میفتادیم مجبور به سوختن و ساختن شدیم اما بعد از اینکه نمرات ترم اومد نامه اعتراض بلندبالایی به مدیریت دانشکده نوشتیم و اون استاد تا 2 ترم از تدریس در دانشکده محروم شد اما متاسفانه به دلیل روابط محکمش دوباره برگشت خواستم بگم گاهی استاد دانشجورو به دانش آموز تبدیل میکنه.

    [پاسخ]

  14. سلام مرسی که بعد از چند وقت موضوع خوبی رو برا بحث کردن گذاشتین استاد.منم دقیقا دوران کارشناسیم مثل مورد سمانه جان بود اصلا تصوری که من از دانشگاه داشتم یه چیز بود کلاسای درس و دانشجوها و اساتیدم یه چیز دیگه.ترم اول انقدر سر خورده شدم که اصلا درس نخوندم و مشروط شدم ترم دوم نرفتم و مامانم کشون کشون من و برد که مرخصی ترمی بگیرم و بشینم خوب فکرام و بکنم شاید نظرم عوض شه، چون میخواستم انصراف بدم.ترم سومم به التماس مامانم رفتم و تا آخرش کارشناسیم و تو همون دانشگاه مسخره گرفتم.ما یه بحثی تو مدیریت داریم که بهش میگن انواع سبک های مدیریت، این مشکل بخاطر سبک مدیریت اون دانشگاه بود سبکی که همه باید بله قربانگو باشن و زیر دستان هیچوقت به بلوغ نمیرسن دقیقا عین این چیزی که شما مشاهده کردین استاد.

    [پاسخ]

  15. سلام
    موافقم با فرمایشاتتون- به نظر میاد این دانشجویان جدیدالورود بوده اند
    ضمنا یه اشتباه تایپی در متن هست که بامزه است، با توجه به کل بحث کلی خندیدم:
    “تقریبا خردار منتظر ایستاده اند”

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۴ ق.ظ:

    درستش کردم بهار، ممنونم

    [پاسخ]

  16. من خیلی متاسفم برای خودم که نه تنها در دوره دانشجویی بلکه در کل زندگی ام همین سیستم رو پیاده کردم- و همیشه کاری رو انجام دادم که همه راضی بشن- من فکر میکنم توی کل زندگی حرکت نداشتم اصلن در صورتی که از 17 18 سالگی با کتاب های تعیین هدف و … آشنا شده بودم- هدف هم میذاشتم ولی همیشه در نهایت مطابق میل پدر و مادرم رفتار میکردم-
    در دانشگاه هم همین رویه رو پی گرفتم- از ترس اینکه به بی سوادی و تنبلی متهم نشم هرگز سوال قابل توجهی نپرسیدم- هرگز پیگیر نبودم- نمیدونم چرا فکر میکردم فرصت ها خود به خود پیش میان- نمیدونم چرا به دانشجوهای سمجی که اساتید رو تا دم در اتاقشون رها نمیکردن میگفتم خود شیرین؟

    [پاسخ]

  17. آقای دکتر من فکر می کنم این انفعال فقط مختص فضای دانشگاه نیست من این موضوع را در محل کار و بین همکاران خودم هم می بینم.

    [پاسخ]

  18. استاد من جو پویا رو توی دانشگاه هایی که رفتم، فقط توی دانشگاه تهران دیدم(84 فنی) که استاد و دانشجو تعامل داستند چالش داشتند و بحث باعث جذابیت موضوع درس میشد، اما به نظرم الان اکثر دانشجوهای ایران تصور درستی از دانشگاه و فضای دانشگاهی ندارند، بیشتر دور هم بودن و 4 سال یا دو سال گذروندن و یه سری برنامه های جنبی به اسم جشن فارغ التحصیلی و کلاه و لباس فرم و … براشون ارجحیت داره تا فضای بالغ شدن. وقتی با این جو روبرو میشم، بیشتر حس میکنم ظاهر سازی و وجهه مهمه تا باطن و رشد که همه به خاطر عدم رشد شخصیت توی دوران کودکی هست به نظرم

    [پاسخ]

  19. من تو دوران دانشجویی خودم، استاد کم دیدم و به یاد نیارم که ما دانشجویان را به سئوال کردن و فکر کردن وادار کنه!
    فوق فوقش یک موضوعی را برای تحقیق میدانند که ما هم تا هفته دیگه از اینترنت میگرفتیم و کپی/پیست میکردیم و پرینت میگرفتیم و طلق و شیرازه میکردیم و تحویل استاد میدادیم!
    نه ارائه‌ایی بود نه سئوال و نه نظری درباره مطلبی که تهیه کرده بودیم! حتی مطمئن نیستم که استاد اون تحقیقها را مطالعه کند! چون بعضی اوقات که به اتاقشان میرفیتم کوهی از تحقیقهای! دانشجویی بر روی میزشان بود! که هیچوقت ارتفاعش کم نمیشد!

    اگر کتاب دیگری مطالعه میکردی و سئوال میپرسیدی معمولاً هم از طرف استاد و هم از طرف دانشجوها برخورد سرد و بدی میشد!

    با این شرایط دانشگاه میشه در حد دبیرستان و راهنمایی مختلط! که دانشجو منتظره یکی بیاد برایش جزوه بگه و او بنویسه تا کلاس تموم بشه بره سر قرارش و آخر ترم هم استاد از همان جزوه یک امتحان گلابی بگیره تا این درس پاس بشه و از شرش راحت بشیم!

    مشکل دیگه هم اینه که دانشجو دغدغه سئوال نداره! و در بعضی موارد اصلاً دغدغه‌ایی نداره! یعنی کلاً تو یک فاز و دنیای دیگه‌ایی هست!

    یادمه تو دوران دانشجویی کلی دوندگی کردیم تا دانشجوها را ببریم بازدید یک پروژه‌ایی و حتی اتوبوس هم رایگان بود، غیر از 4 دانشجویی که مسئول هماهنگیها بودند یک نفر آمده بود! ترجیح میدادند تو فضای سبز دانشگاه بشینند گپ بزنند تا اینکه بیایند چیزی برای آینده شغلی‌شان یاد بگیرند!

    مسئله بالاتر از این حرفهاست اصلاً این جوان دانشجو نمیدونه تو زندگیش چیکار میخواد کنه؟! هدفش چیه؟! برای چی دانشگاه اومده دانشگاه؟! بعد دانشگاه کجا میخواد بره؟!
    دانشجویی برای بعضی از ما شده دوران آشنایی با جنس مخالف با برچسب فرهیخته دانشجو!، یک دوران چند ساله که کسی بهت کار نداره و میتونی از مسئولیتهای زندگی فرار کنی!

    از آنطرف بعضی روسا و مسئولین دانشگاه هم معمولاً با انتقادهای دانشجویی برخوردهای چکشی انظباطی میکنند و اجازه انتقاد و نظر دادن به دانشجو نمیدهند و اینجوری رابطه دانشجو با دانشگاه میشه فقط شرکت در کلاسها! و اگر استاد اهل حضور و غیاب نباشه فقط شرکت در امتحانات میان ترم و پایان ترم!

    [پاسخ]

  20. سلام استاد
    واقعاهمینه و به نظرم هر چه که می گذره این حالت در دانشجو ها بیشتر می شه و انفعال زیادتر. حالا برام جالبه که بعضی دانشجو ها حتی بلد نیستن چه جوری شیطونی کنن به قول قدیم طوری که نه سیخ بسوزه نه کباب الان هم سیخ می سوزونن هم کباب رو.
    اما از همه مهمتر اینکه الان نه دبیرستانی ها نه دانشجوها هیچ خلاقیتی ندارن واقعا نه تودرس نه تو تیکه انداختن سر کلاس از همه مهمتر تو تقلب! یعنی الان طوری دانشجو تقلب می کنه که استادش تو اول دبستان از این شیوه استفاده می کرده بعد توقع داره استادم متوجه نشه؟!
    متن تونو که میخوندم یک لحظه فکرم رفت به سمت کره شمالی ها؟!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۲ ق.ظ:

    واقعا تعبیر سیخ و کباب درست بود امیرمحمد عزیزم

    [پاسخ]

  21. دکتر بعضی وقتها که حالم بد میشه یه جور اجبار یا بی اهمیتی رو تجربه میکنم.ولی مواقعی که حالم بد نیست ولی خوب هم نیست تو زندگیم کم نیست.

    [پاسخ]

  22. یکی از مشکلاتی که من هم سر کلاس با دانشجوهام دارم اینه که تقریباً اصلاً سوال نمی‌پرسن. به نظرم یکی از دلایلش اینه که فکر می‌کنن اگه سوال بپرسن، بقیه فکر می‌کنن آی‌کیوشون پایینه و مبحث رو یاد نگرفتن.
    دلیل دیگه به نظرم اینه که فکر می‌کنن سوال‌شون ساده‌س و بقیه بهشون خواهند خندید.

    [پاسخ]

    سعیده (آذر) پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۵ ب.ظ:

    راستش تجربه به من ثابت کرده اگه بحث چالشی باشه، خود بخود سئوال پیش میاد، ولی واقعا بعضی مباحث هستند که وقتی مطرح میشن خیلی احساس نیاز به پرسش حس نمیشه، شاید به درسی که استاد تدریس میکنه خیلی مرتبط باشه.

    [پاسخ]

  23. سلام
    چند ماه پیش برای من مسأله ای پیش آمد، در یک اعلان عمومی چیزی دیدم که ناراحتم کرد. بعد از چند ساعت که گذاشتم احساساتم متعادلتر بشه نامه ای نوشتم برای آن تشکل و چیزی که فکر میکردم و احساسم را بیان کردم. بعدها باعث شد با اشخاص خوبی آشنا بشوم و دوستان خوبی پیدا کنم.
    داشتم به این فکر مکیردم که من این همه جسارت را از کجا آوردم؟ افرادی که در آن تشکل بودند همگی بزرگتر و بسیار باسوادتر از من بودند. یاد کلاس اول ابتداییم افتادم که یک روز نزدیکهای اردیبهشت موقع نوشتن دیکته پای تخته ای متوجه اشتباه معلم عزیزمان شدم و اعلام کردم. معلم فهیم کلاس اولم من را تشویق کردن و گفتن من عمداً این رو اشتباه نوشتم ببینم حواس کی جمعه؟ بچه ها برام دست زدن و همان روز یک کتاب نقاشی از معلمان جایزه گرفتم.
    سال دوم بودیم اوایل سال تحصیلی مورد مشابهی پیش آمد، تشویق معلم کلاس دوم و کف زدن بچه ها را یادم میاد.
    و این فقط دو نمونه از رفتاری است که این عزیزان با من داشتن. گاهی فکر میکنم اعتماد به نفسی که تو تمام سالهای تحصیلم تا آخر فوق لیسانس داشتم را مدیون مادرم و معلم کلاس اول و دومم هستم. البته بعد از آن سالها در دبیرستان و مخصوصاً در دانشگاه زمانهایی پیش می آمد که مجبور بودم موانع اعتماد به نفس را کنار بزنم و آن را پرورش بدهم اما به وضوح تأثیر آن سالها را میدیدم.
    میخوام بگم خیلی مهم است قبل از 18 سالگی و دانشگاه چطور گذشته به بچه؟ اگر “دانه اعتماد به نفس و جسارت” نباشه ایجاد و پرورشش در سن بالاتر سخت تر است.

    [پاسخ]

  24. سلام
    این منفعل بودن خیلی جاها باعث اعصاب خردی من شده.دانشگاهی که دوران کارشناسیم رو اونجا سر کردم چنین جایی بود .عده ای به نام دانشجو هر بار سرکلاس ها حاضر میشدند.استاد درس رو تدریس میکرد و بعد هم بلافاصله کلاس بعدی بود و یا خداحافظی و نخود نخود !!
    به همین دلیل انتخابم این بود که کار دانشجویی بگیرم و سر خیلی از کلاس ها حاضر نشم تا حداقل جایی باشم که حس خوبی داشته باشم و چند تا چیز یاد بگیرم، چون درسی رو که استاد تدریس میکرد رو از کتاب های درسی هم میشد فهمید. یا اینکه کتابخونه دانشگاه بودم و کتابایی رو که دوست داشتم میخوندم.نمیدونم کارم درست بوده یا نه. اما هیچ حس پشیمونی ندارم که این کار رو انجام دادم.
    به جرات میتونم بگم که فضای درسی دانشگاه حتی 5 درصد هم به توانمندی های من اضافه نکرد که بتونم بگم من دانشجو بودم .با این حال دغدغه این رو دارم که کسانی که قراره روزی دانشجو باشن، یاد بگیرن که فضای دانشگاه با فضای دبیرستان متفاوته .
    بنظرم فضای آموزشی کشور ، دوره ای به اسم:”کاش قبل از ورود به دانشگاه و دانشجو بودن بدانیم…” رو کم داره .

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.