سبزقبا

image_pdfimage_print

صبح داشتم نوشته های عباس رضایی را در نقد ادبیات امام جمعه مشهد میخواندم که قدرت تشخیص مردم را ظاهرا در صفر کلوین رصد میکنند ( درباره اهمیت فیلترینگ واتس اپ  در خطبه ی نماز جمعه فرموده اند…) که نوشته جدید شاهده شفیعی ، دختر دزفولی کلاسهای قدیمم ،  بدستم رسید ، بخوانید تا حالم را ببینید از میزان تغییر ارزشهای وطنم:

آژانس شیشه ای

توی صف نانوایی سنگکی…یک مرد پنجاه و چند ساله ی لاغر با لبخند ی مهربان..جلوتر از من و آذر…دیدم کمی بالاتر از قلبش را ماساژ می دهد..کمی چهره در هم کشیده..متوجه نگاه من شد…سعی کرد عادی جلوه کند..نگرانش شدم..اما دوباره انگار دردی اذیتش می کرد..خودم را آماده می کردم که اگر اتفاقی برایش افتاد باید چه بکنم واقعا…نوبتش شد…نانها را و سفره ی قلمکارش را برداشت و به طرف میز بیرون رفت که نانها را خنک کند…می پاییدمش…دیدم سرفه اش گرفت..قبل از اینکه بیرون برود ،شانه اش که به داخل تنش فشرده می شد را با اشاره به آذر نشان دادم و نگرانتر..آذر گفت شاید تیک باشد..خودش می داند حمله اش را…اما بیرون نانها را رها کرده بود و سرفه های کوچک..دیگر تاب نیاوردم ..رفتم بیرون ..گفتم آقا …حالتان خوب است؟کمک …نگذاشت حرفم تمام شود..گفت:آره آباجی! خوبم ..گفتم آخه…گفت:من شیمیایی ام…جاهایی که بو و گرما باشد اذیت می شوم..می سوزد…داغ شدم…مثل نانهای سنگک..گفتم جنوبی هستید؟گفت بچه قصرشیرینم..توی دشت عباس شیمیایی شدم..گفتم من بچه دزفولم آقا! سفره اش را پهن کردم…گفت:آخ سبزقبا…زخمی شده بودم برده بودندمان سبزقبای دزفول..دماغم تیر می کشید..گفت :”ما فراموش شده ایم آباجی..”..!داغتر شدم..دیگر نایستادم..گفتم :ما مدیون شماییم…و اشکم داشت می افتاد…پسری از صف بطری آب معدنی آورد و مرد مهربان روزهای جنگ…پشت هم می گفت..بزرگوارید…ممنون…و من را اشک برد! آژانس شیشه ای ما ،نانوایی شیشه ای خیابان مستوفی یوسف آباد بود!ظهر جمعه۱۹ اردیبهشت!

43 دیدگاه در “سبزقبا

  1. کاش برنامه ماه عسل احسان علیخانی روز جمعه 27/رمضان رو کسانی که برای جنگ و جبهه و جانبازان ارزش قائل نیستند میدیدن… خونواده حسن آقا رو به عنوان مشتی نمونه خروار میدیدن…

    [پاسخ]

  2. سلام بر دکتر شیری عزیز.منم با نظر زهرا خانوم موافقم.مشکلی که خودم از نزدیک لمسش کردم.کاش مردم با یه دید دیگه به این قضیه نگاه میکردن.چند روز بود میخواستم کتاب( (نه ابی نه خاکی ))رو به خوانندگان سایت البته با اجازه شما اقای دکتر معرفی کنم.فکر کنم الان فرصت خوبیه. کتاب بی نظیریه در واقع این کتاب دفترچه خاطرات شهیدیه که ارزوش نویسنده شدن بوده.وقتی خودم این کتابو میخوندم متعجب میشدم که یه انسان چه جوری میتونه از عشقش بگذره و فقط شهادتشو از خدا بخواد.البته سری کتابای نیمه پنهان ماه هم که زندگینامه شهدا از زبان همسراشوه خوندنیه.راستی اقای دکتر ایمیلی براتون ارسال کردم امیدوارم لایق باشم جوابمو بدین.

    [پاسخ]

  3. ای کاش به جای اینکه دنبال فیلترینگ و جدا کردن دختر و
    سر باشن به فکر امینت مردم باشن که دزدها راحت دارن تو جامعه می چرخن مثل آب خوردن اموال مردم می دزدن پلیسم کاری نمی کنه فقط
    پرونده ها بایگانی می کنه. ما 2هفته پیش عصر 1 ساعت رفتیم پارک محلمون اومدیم دیدیم خونه دزد زده جالب اینجاست همه چی منو برده بود حتی به فلشم هم رحم نکرده بود خیلی حال بدی داشتم و دارم بعدش انقدر جریان دزدی شنیدم که حد نداره اینا امنیت اجتماعی فقط تئ 1وجب مانتو کوتاه و بلندو فیلترینگ میدونن نه اینکه بتونی با امنیت تو شهر راه بری و کسی کاریت نداشته باشه

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر، یک لحظه دلم گرفت و از سردرگمی و مستاصلی اومدم براتو بنویسم که این صفحه شما رو خوندم و مهمتر از اون این کامنت رو. زاویه دیدش خیلی قشنگ بود و یه لحظه به خودم گفتم تو تو چه فکری هستی! ولی بازم بعد چند لحظه برگشتم سراغ فکر کنم. آقای دکتر جدیدا به یه آقایی علاقمند شدم که نمیدونم چیکار کنم. راستش دائما یه نهیب درونی بهم میگه آخه چرا اون باید از تو خوشش بیاد و این جور حرفا. میشه کمکم کنید؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۷:۴۱ ق.ظ:

    بالاخره اگر کششی درونی حس میکنید ، خبر خوبیه
    حتی اگر ایشون متوجه نشوند هم شما حیات را در قلبتان میبیند…اگر آدم مناسبیه بهتره غیر مستقیم بفهمد که براتون جالبه

    [پاسخ]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۰۳ ب.ظ:

    چطوری؟

    [پاسخ]

  5. منکر ارزش کار شهیدان و جانبازان نیستم و متاسفم اگر ادبیاتم بد بوده و باعث ناراحتى دوستان شده. منکر رنج بازمانده ها هم نیستم که با هیچ مزایایى عزیزشون بر نمیگرده هم نیستم. این را هم انکار نمیکنم که رفتار همه بازمانده ها یکسان نیست. من این مواردى که دوستان گفتند ندیده ام, همکاران فرزند شهید و جانبازم رو دیده ام که بدون آزمون استخدام شده اند و بى رودروایستى و آشکارا کار نمىکنند و اصلا کار قبول نمى کنند . همکار خواهر شهیدم رو دیده م که با مدرک غیر مرتبط مدیر همکارانی با مدرک دکترا در رشته مرتبط و سابقه کار برابره, برادر جانبازى رو دیده م که براى پیشبردن حرفش جلوى چشمهاى خودم پروتز مچ دستش رو باز کرد و گذاشت توى ماشین و اومد توى دفترمون پیگیر کارش. و هر بار که حجابم با سلیقه کسى جور درنیامده تعهد داده م که خون شهدا رو پایمال نکنم در حالى که خودم شهیدى رو میشناختم که مادر و خواهرش حتى محجب نبودن و اون ادم تاکیدى روى حجاب نداشت. بگذریم تا دوباره بیشتر از حدی که دوستان قائلن حرف نزده م. من هیچ کدوم از مواردى که گفته شده رو نمیدونستم تا وقتی که حرف زدم و جواب گرفتم. اى کاش همه چیز انقدر مقدس نبود و میتونستیم حرف بزنیم و جواب بگیریم. اى کاش هیچ کس با لطفا حرف نزن موافق نبود….

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۱ ق.ظ:

    سلام اشرف جان. من به شما حق میدم. ولی این چیزی که شما میگی مسائل رو با هم قاطی کردنه. اینکه سیاست نظام اینه که شما حجاب داشته باشی و نظام خون شهدا رو به هر وسیله واسطه قرار میده، ربطی به شهدا و کسانی که جنگ رفتن نداره. این سیاست این کشوره. من حجاب دارم با کمال میل، اما از راه رفتن در کوچه هایی که به خاطر حجاب خواهران من رو اذیت میکنن، احساس خوبی ندارم. همین قدر که شما تحت فشاری، منم هستم. من حس خوبی ندارم از اینکه به خاطر حجابی که دلیلش چیز دیگه ایه، من ایمن باشم و شما نباشی. گاهی مسائل پیچیدست و ما اولین دلیلی که دم دسته رو براشون پیدا میکنیم.
    ضمناً اگه جایی رو میشناسی که خواهر شهید رو راحت استخدام میکنن قربون دستت به منم خبر بده :)) البته شوخی میکنم من جایی نمیگم خواهر شهیدم. شاد باشی عزیزم

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۵ ق.ظ:

    و البته یه چیز دیگه هم بگم 🙂 من خوشحالم شما نظرت رو میگی.. ولی تعمیم دهی شاید زیاد قشنگ نباشه. ببین من واقعاً درکت میکنم. من جایی نمیگم خواهر شهیدم و تو شرکتی که کار میکردم یکی از بحثهای داغی که هر ازگاهی گل میکرد این بود که “یه مشت بچه دهاتی که جوگیر بهشت رفتن بودن رفتن جنگ و حالا خانواده هاشون به نون و نوا رسیدن”. خوب قاعدتاً من به اونا هم میگفتم تعمیم ندین و نه چیز دیگه 🙂 تعمیم دهی واسه فرد تعمیم دهنده راحته. ولی واسه کسی که موضوع بهش تعمیم داده میشه بعضاً میتونه خیلی درد داشته باشه 😉

    [پاسخ]

  6. هر شب جمعه بر مزار شهیدی میروم تا فاتحه ای برایم بخواند…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۷ ق.ظ:

    چه سیلی محکمی بود بهم

    [پاسخ]

  7. من معتقدم واقعا باید قدردان بود و دست تک تکشون رو بوسید، ولی خود من مثل خیلی ها تا میبینم یه نفر از سهمیه استفاده می کنه ناراحت میشم، دلیلش هم واضح، تو این وضعیت معیشت و اشتغال و مسکن و سربازی و… که همه تحت فشارن، طبیعی که عصبی بشیم، مگه چقدر موقعیت شغلی و… وجود داره؟! اصلا چرا فلان همسن من که از سهمیه استفاده کرده و حداقل 4-5 سال از من جلو افتاده باید به من فخر بفروشه؟! چرا مردم مارو با کسایی که از سهمیه استفاده کردن مقایسه می کنن و درک نمی کنن که از نجابت ماست که به روشون نمیاریم؟!
    البته من خیلی ربط بین دو موضوع رو درک نکردم ولی در مورد فیلترینگ(در روزنامه همشهری دیروز خواندم که فیلتر شدن واتس آپ تصویب شده) باید عرض کنم ای کاش مسئولین همه جانبه عمل می کردن که آدم دلش نمی سوخت، بالارفتن سن ازدواج، بیکاری، وضعیت معیشت، فساد اداری و بدتر از همه رواج مواد و دخانیات و خمر و هزارتا چیز دیگه هستن که فساد آفرینن، نمیدونم چرا همیشه به حداقل اقدامات اکتفا می کنیم. مثلا برای از بین بردن روابط دختر و پسر(کاری به درست یا غلطش ندارم) درب های ورودی دانشگاه ها رو جدا می کنیم، حداقل یه کاری کنید که آدم حس کنه واقعا داره حرکتی رخ میده

    [پاسخ]

  8. من با تمام حرمتی که برای جانبازان و شهدا قائلم باید بگم اگر ارزش کار این عزیزان فراموش شده و یا زیر پا گذاشته شده به خاطر رفتارهای نادرست بعضی از خانواده های این عزیران می باشد .توی اداره ما در کنار استخدامی هایی که با آزمون وارد سیستم میشن گروهی از خانواده های این عزیزان نیز بدون آزمون وارد سیستم میشن که البته کسی با این قضیه مشکلی نداره ولی الان می بینیم که این افراد کم کار ترین ،سهل انگار ترین و در عین حال پرتوقع ترین افراد سیستم ما هستن و تمام مزایا ، انتقالی و رفاهیات را نه براساس لیاقت که براساس خانواده جانباز و شاهد از سیستم می خوان و به نظرم من این مسئله است که باعث میشه حرمت شهدا زیر پا گذاشته بشه چون خانوادهاشون این حرمت را نگه نمی دارن و از شهیدشون به عنوان ابزاری برای رسدین به اهدافشون استفاده می کنن .

    [پاسخ]

  9. من پدرم جانباز هس و هیچ حقوقی نمیگیره چند سال پیش رفتم پیش یه مسئول و گفتیم که بابت هزینه درمان کمکمون کنید گفتیم جانباز هس اعصابش که خراب میشه به زمین و زمان فحش میده و هم خودشو میزنه هم کسانیکه دور اطرافش هستن و … بعد مسئول اون اورگان میگه اگه راست میگه خودشو جلوی ما چاقو بزنه تا ما قبول کنیم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۷ ب.ظ:

    عجب عوضی بوده

    [پاسخ]

  10. به اشرف:یعنی واقعا فکر میکنی مزایایی که این افراد گرفتند مقابل کارایی که انجام دادن و عذابی که خودشون خانوادشون مادرشون کشیده چیزی هست اصلا؟؟؟؟ی سردرد الکی آدم رو از کارو زندگی میندازه چه برسه به شیمیایی بودن مجروح بودن عمری با اون دردها سر کردن

    [پاسخ]

  11. معتقدم اگر خانواده ها و فرزندان شاهد و ایثار گر،درمورد مسائلی مثل مزایا و…بحث کنند،جای تأمل داره .اما یکسری نه جنگ را دیده اند ونه از دغدغه ها وحال و روز امروزآدماش مطلع هستند، وفقط میگویند تا اظهار نظرکرده باشن.
    یادمه توی دانشگاه دوستان بحث کردن سر سهمیه ای که به بچه های جانباز میدهند،یکیشون بهم گفت :اگرکسی رفته جنگ خودش می خواسته بره مگه ما گفتیم،حالا هم اگر جانبازن وبیمارقرار نیست این همه سرویس داد واگرنه خب بابای منم ناراحتی قلبی داره کلی دارو می خوره.
    دلم براش سوخت ،جلوی دوستاش تز روشنفکری گرفته بود.
    اما یک روایت:
    عمه ی جوانی داشتم که اوایل ازدواج وجنگ، همسرش رو به اسارت گرفتن به مدت ده سال، اهواز روکه بمباران کردن جلوی چشم پسر سه ساله اش تو شعله های آتش سوخت .مدتها به دستخط عمه ام نامه می نوشتن به همسرش .تا به امید عشق ازدست رفته ی خود روزهای شکنجه را سپری کند…..الآن جانباز اعصاب و روانه.
    نمیدونم مزایایی که بهشون تعلق گرفت،میتونه لحظه ای جبران دردها و نداشتن هاشون باشه؟؟؟؟
    نمیدونم سهمیه ی دانشگاهی میتونه نداشتن سهم پدر و مادر در کودکی را پر کنه؟؟؟؟

    [پاسخ]

  12. مسئولین به جای متن درگیر حاشیه هستن و این قابل نقده. اما راستش بنده تا حالا کسی رو ندیدم که کوچکترین نقشی در دفاع مقدس داشته باشه و الان از مزایای بیشمارش محروم باشه!!!
    از طرف دیگه حداقل کاری که یک آدم با شرایط فرد مزبور باید بکنه اینه که با توجه به مشکلاتش نونوایی نره و زحمت خرید نون رو یه نفر دیگه تو خونواده بکشه.
    استاد اگر صلاح ندونستید تاییدم نکنید تا لازم نباشه کسی بیاد و بگه اشرف فکور حرف نزنی هم اتفاقی نمیافته!

    [پاسخ]

    ف پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۱ ب.ظ:

    با جمله ” اشرف فکور حرف نزنی هم اتفاقی نمیافته ” خیلی موافقم.
    قدرشناسی از این آدما حداقل کاریه که ازمون برمیاد

    [پاسخ]

    فرزانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۳ ب.ظ:

    جه بی انصاف
این خانم طوری طوری نوشتن که انکار همه رزمنده ها ریاکار یا نون به نرخ روزخور بودن
    از مزایای بیشمار احیانا منظورشون اینه که آدم باباش تو جنک شهید بشه بعد تو کنکور رتبتو بالاتر ببرن یا راحتتر استخدامت کنن…
    واقعا اینا میتونن جای حتی یه ساعت بابا برادر یا هر عزیز دیکه باشه؟؟؟
    ما که میکیم هیجی ازشون نمیدونیم؛ اینقدر کسایی رو میشناسم که تا حالا مطرح نکردن جبهه بودن جه برسه به اینکه جانبازن حتی برای کار بیمشون!
    اینقدر جوونای همسنو سال دیدیم که بابا براشون فقط حرفه یا یکی از دوستامون که میکه تموم بجکی تو ترس خبر شهادت بابا کذشت…آخرشم بابا با ٧٠% جانبازی رو صندلی جرخدار اومد…آخرشم این خانوم جایی استخدام نشده!!!
    اوووه مکه یکی دوتاس نخواستین که ببینین
    این همه بی انصافی از کجاس آخه….

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۵۹ ب.ظ:

    سلام به شما. من خواهر شهیدم. برادری که شهید شد دانشجوی پزشکی، شاگرد اول دانشگاه و رتبه 9 کنکور بود. بسیار باهوش، مهربون، رفیق و یار پدر و مادر. ضربه ای که نبود اون به پدرم – که الان به رحمت خدا رفته – غیر قابل توصیفه. پدرم تا آخرین روز عمرش عکس برادرمو میدید و اشک تو چشماش جمع میشد. به حساب پدر من تا چند سال پیش، ماهی 400 هزار تومن به خاطر پدر شهید بودن واریز میشد. الان نمیدونم چقدره. و یک روز که برای وام گرفتن رفته بودن، یکی از کارمندان بنیاد شهیدبه پدرم گفته بود شهید شدن بچه که خوبه، یکی از خانواده کم شده و حقوق هم میگیرید! این دیدیه که مردم دارن. من همیشه معدلم بالای 19 بود. دبیرستان تیزهوشان قبول شدم گفتن خواهر شهید بوده. لیسانس قبول شدم گفتن سهمیه داشته. دکتری قبول شدم گفتن …. درحالیکه تنهای جایی که از سهمیه که انصافاً زیاد هم تغییری در نتیجه نداد استفاده کردم کنکور لیسانس بود. من به شما حق میدم که به خاطر سیاست های غلط ناراضی باشید. ولی نمیدونید از دست دادن جوون یعنی چه. نمیدونید اینکه جونتو بگیری دستت و بری برای دفاع از کشورت بجنگی یعنی چه. حتی شهری که ما توش بودیم نزدیک مناطق جنگی هم نبود. پس جوونایی که رفتن، پاک بودن. عزیز بودن. از مهمترین داشته شون گذشتن – زندگی… کسایی که موندن، هزار تا درد دارن با خودشون. نمیگم همه. کسانی هم هستن که سوء استفاده کردن این وسط. اما آیا شما میدونین شیمیایی یعنی جه؟ روزی رو به یاد دارم که پسر همسایه وارد مغازه ی پدرش شد تا براش ناهار ببره، و دیده بود پدر در اثر حملات شیمیایی تعادل روانیشو از دست داده و خودشو تو مغازه حلق آویز کرده. خانواده ای که سالها با صبر با این جانباز شیمیایی مدارا کرده بود، این شد عاقبتش. میدونین چه دردی داره؟ بخدا نمیدونین…
    خواهش میکنم راحت قضاوت نکنید. تعمیم ندین و جملات عمومی رو به این راحتی به کار نبرین.

    [پاسخ]

    پري پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۷ ب.ظ:

    ای کاش جنگی نبود جانبازی نبود شهیدی نبود و جوانانمون کنار خونواده هاشون بودن فکر کنم همه خانواده شهدا و جانبازان ترجیح میدادن که عزیزانشون کنارشون بودن تا اینکه مشمول سهمیه و غیره و غیره بشوند.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۰ ق.ظ:

    ای کاش 🙂

    [پاسخ]

    زینب 1 پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۵ ق.ظ:

    راست میگی خیلیها خیلی چیزا رو نمی دونن. واقعا دردناکه.

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۵ ق.ظ:

    زهرای عزیز عذر میخوام

    [پاسخ]

  13. خدایا چه صبری دادی به این مردان… سینه چقدر باید وسیع باشه که این همه درد رو جا بده تو خودش؟ چقدر حسرت میخورن شاید که شهید نشدند…

    [پاسخ]

  14. با سلام آقای دکتر
    حرف شما متین
    حرف اون آقای محترم هم غیر متین
    ولی …
    ولی ربط این دو موضوع به هم چیه؟؟
    بهتر نیست در رد اون سخنان از ارزش های مقدس مایه نذاریم و موضوعات رو در جای خودش نقد کنیم
    به نظرم اینجوری بهتر به نتیجه می رسیم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۰۷ ق.ظ:

    ربطش را سخته که متوجه نشید
    کسانی که داعیع دفاع از جانبازان را دارند ، همتشان مصروف چه خزعبلاتی میشه!!!
    مشهد مشکل دیگه اجتماعی نداره؟؟؟

    [پاسخ]

    عارفه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۰ ب.ظ:

    مشهد دکتر؟
    بیایید تا بگویم شهر ما شهر بهشت! چه جهنمی است
    بچه های قلعه ساختمان این شهر دارند در اعتیاد غرق می شوند دختر ده ساله نامزد می شود شیربهاش گرفته می شود پیش پیش 2میلیون!دختری 10ساله زن پسری 26 می شود
    بچه ای داریم که از 5سالگی معتاد بوده
    دکتر این شهر خود جهنم است ..خود خود جهنم

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۷ ق.ظ:

    عارفه پاینخت معنوی ایران رو یادت رفت

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۰ ب.ظ:

    گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری!!!

    [پاسخ]

  15. شهیدان جانبازان و ازادگان اسطوره های ایران زمین هستند و باقی می مانند………….

    [پاسخ]

    مشاور پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۸ ب.ظ:

    کیمیا جان، با کامنت شما یک لحظه احساس کردم بعد از پست آقای دکتر،همین یک جمله کافیست تا قدردان وسپاسگزارشان باشیم.

    [پاسخ]

  16. واقعا متاسف شدم…
    هم برای این عزیزان، هم برای جامعه ای که این ابر مردان و زنان رو به فراموشی سپرده و از همه بیشتر برای خودم متاسف شدم که منم جزء کسایی هستم که هیچی بجز چند تا فیلمو زندگی نامه نه از جنگ میدونم نه از رشادت و سختیهایی جنگاورامون کشیدن تا امروز باشیم….

    [پاسخ]

  17. من خیلی به جانبازان جنگ ارادت دارم و شغل من بخشی اش مربوط به جانبازان هستش اما خدای من شاهده فرزندان جانبازان و شهدا طوری به مفت خوری عادت کردن که ادم شک میکنه به عقلش که چه نونی سر سفره پدر مادرشون خوردن ولی بعضی از جانبازان هستن که با تمام مشکلات حرکتی تنفسی و…. درخواست کمک کردن از سازمان مطبوعه براشون سخته و با همون وضع کارمندی به زندگی ساده شون دارن ادامه میدن

    [پاسخ]

  18. استاد عزیز،ممکن لطفا ی دکتر متخصص خون که مورد تایید شما باشه بهم معرفی کنید،ممنونم و ببخشید که در این قسمت سوالم رو مطرح کردم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۲ ق.ظ:

    قطعا دکتر سید محسن رضوی 88306169

    [پاسخ]

  19. عرض سلام و وقت به خیر دارم استاد.
    موهای تنم سیخ شد.
    باید بچه نسل جنگ باشی تا بفهمی سرفه های یه جانباز شیمیایی چقدر مفهوم عمیقی داره. هم دردناکه هم نفس های پر دردشون بوی عشق میده.
    یکی از همکارهای ما جانباز شیمیائیه. این آقا توی نوجوانی رفت جبهه و جنگ که تموم شد اومد و به تحصیلاتش ادامه داد و شد دانشجوی دندانپزشکی. سال شش یعنی اوایل انترنی بود که متوجه شیمیایی شدنش میشه. یه مدت تحصیلاتشو رها کرد و افتاد دنبال شیمی درمانی ولی چون اوضاعش وخیم بود و برای طبابت از سلامت کافی برخوردار نبود، از طرف مقامات مسئول یه مدرک فوق دیپلم به ایشان اعطا شد! و در حال حاضر هم چون توان انجام کار دیگه ای رو نداره به عنوان یه کارمند جزء، داره با ماهی 800-900 هزار تومن زندگی میکنه!!! ایشون الان حدوداً 40 سالشه و شرایطش هم جوری هست که حداقل 20 سال دیگه زنده باشه. ما که فقط گاهی با این آقا برخورد داریم از دیدن جسم رنجور و زندگی پر مشقتش دردمون می گیره و حضرات مسئولین مقدس مآب یقه بستۀ تسبیح به دست، فقط روز جانباز به ایشون گُل میدادن!! که الان دیگه همونم نمیدن چون سیستم، بودجه نداره و باید جلوی ریخت و پاشهای اضافی از بیت المال مسلمین گرفته بشه !!!!!
    این شد عاقبت دکتری که جونشو گرفت کف دستش واسه دفاع از ناموس و شرف و حریم مقدس کشور، اونوقت تموم حقوقش باید خرج دوا و درمانش بشه و زندگیش با حقوق زنش بچرخه.
    دردناک تر اینکه ما شاهد بخور بخورهای میلیاردی و از کار دزدیدن های کسانی تو همون سیستم هستیم که آخر ماه هم حداقل 7-6 میلیون حقوق می گیرند و راحتی امروزشونو مدیون همین جانبازان هستند، ولی دریغ…

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.