واکاوی نامه یک دختر خانم و یک اعتماد به نفس قرضی

image_pdfimage_print
دختری ۲۷ ساله هستم.
شش-هفت سال پیش وقتی که تازه  دانشگاه رفته بودم ، یکی از بچه های خیلی خوب و مثبت عاشقم شد اما من دوستش نداشتم. سه سالی طول کشید تامن هم بهش علاقه مند شدم.
همه چی قشنگ شده بود تا وقتی که دو سال پیش خواستیم ازدواج کنیم، پدر و مادرش مخالفت کردند و او هم کاری نکرد.
رابطه زیبای ما که رابطه اول و آخر من هم بود تمام شد. خیلی راحت.
طرف هم گذاشت رفت. اما من نتونستم ولش کنم و تمام این مدت یک طرفه مصر به حفظ رابطه بودم. خیلی پافشاری کردم فکر کنم خودم را حسابی هم از چشمش انداختم.
حالا می دانم که اون علاقه ای دیگر بهم نداره و فکر کنم حتما رابطه دیگه ای را هم شروع کرده. می دونید که پسرا اینجورین.
اما من رها نمی شم. واقعا دارم اذیت می شم. روی بقیه زندگیم هم تاثیر منفی گذاشته. کلافه ام.
از کسی هم دیگه خوشم نمی آید که رابطه ای را شروع کنم. از اون هم گله دارم.
————————————————————–
پاسخ : بخشهای زرشکی نظرات من هستند که به ذهنم رسیده
————————————————————-
 ۲۷ ساله هستم(.یعنی سن ازدواج یک دختر تحصیل کرده در ایران)
شش-هفت سال پیش وقتی که تازه  دانشگاه رفته بودم 
یکی از بچه های خیلی خوب و مثبت عاشقم شد اما من دوستش نداشتم. سه سالی طول کشید تامن هم بهش علاقه مند شدم.
  یعنی هوش عاطفیم اون موقع خوب نبوده که اینهمه طول کشیده نسبت به ابراز علاقه یک نفر واکنش نشان دهم که تکلیفش معلوم بشود برود دنبال زندگیش و پر بوده ام از ترس یا نگرانی و لذا نقاب دختر بی اعتنا میزده ام و بعدا حتما بنا به اصل جبران در روانشناسی رفتارم برعکس میشه )
—————————————-
همه چی قشنگ شده بود تا وقتی که دو سال پیش خواستیم ازدواج کنیم، پدر و مادرش مخالفت کردند و او هم کاری نکرد.
—————————————————-
( انتظار داشتم به خاطر من و عشقمون بجنگه و فکر میکنم بهم خیانت شد! در حالیکه به همین راحتی نمیتوان درباره نچنگیدن پسره قضاوت کرد. پسره خودش احتمالا بچه مثبت که بوده یعنی استقلال روانی شاید نداشته از خانواده اش که بخواهد در برار آنها دست به استدلال بزند ، شاید هم  خانواده پسر  مطمئن نبوده اند که پسرشان صلاحیت پذیرفتن مسوولیتی به نام ازدواج را دارد یا نه و نخواسته اند دختر را بدبخت کنند، اما میشه همینجا حدس زد که وقتی نویسنده نامه به این سرعت   با عقب نشینی پسرموتور سوزونده  احتمالا  اعتماد به نفسش هم قرضیه یعنی به راحتی با یک پس زده شدن یا نه شنیدن خودش را میبازد و احتمالا فکر میکند خانواده پسره به خاطر کیستی او لزوما با این ازدواج موافقت نکرده اند  مثلا اگر یکی دیگه بود رو سرشون حلوا حلوا میکرده اند دختره را.من نمیگم هیچ جا این رفتارها با دخترها نمیشه اما اینکه بی برو برگشت بدترین گزینه را درباره خودمون فکر کنیم ، شک میکنم اعتماد به نفس قرضی داشته باشیم! )

رابطه زیبای ما که رابطه اول و آخر من هم بود تمام شد. خیلی راحت.
طرف هم گذاشت رفت. اما من نتونستم ولش کنم و تمام این مدت یک طرفه مصر به حفظ رابطه بودم ( اصل جبران ). خیلی پافشاری کردم فکر کنم خودم را حسابی هم از چشمش انداختم.
( وقتی یکی ما را کنار میگذارد بعضی ها احساس خوب نبودن شدیدی  i’m not OK تجربه میکنند و این خوب نبودن را بدجوری زندگی میکنند با اصرارهای بیهوده، آویزون شدن عاطفی در حالیکه بگردی تو سایر جاها ی زندگی طرف از این دست و پا زدنهاکمتر رد میگیری )
————————————————–
حالا می دانم که اون علاقه ای دیگر بهم نداره و فکر کنم حتما رابطه دیگه ای را هم شروع کرده. می دونید که پسرا اینجورین
( تعمیم دادن تجربه ناموفق خود از یک مرد  به همه مردان ناشی از پختگی این دختر خانم نیست بلکه   اتفاقا خامی او را میرساند زیرا تنها با این مکانیسم روانی DEFENCE MECHANISM  و به شکل ناخودآگاه  دیگران را مقصر جلوه دادن و بازی قربانی راه انداختن ،  میتونه درد”  از دست دادن رابطه”  را کمتر کنه اون هم به شکل موقتی  به این شکل که پیش خودش بگه همه مردها همینن و هر کاری هم میکردم باز آخرش همین میشد! اینطوری بی عرضگی خود یا خطاهای خود  را نمیبیند  خب متاسفانه هیچ وقت نیز نمیتوانند عشق یک مرد شایسته را درک کنند. حواستان باشد من منکر وجود مردان عوضی نیستم اما بازیهای  پنهان روانی را نیز از چشم دور نمیدارم )
——————————————–
اما من رها نمی شم. واقعا دارم اذیت می شم. روی بقیه زندگیم هم تاثیر منفی گذاشته. کلافه ام.
از کسی هم دیگه خوشم نمی آید که رابطه ای را شروع کنم. از اون هم گله دارم
خشم های به جا مانده بعد از سه سال خودخوری و منتظر بدبخت شدن طرف نشستن  و هیچ اتفاقی نیفتادن باعث میشه دختره از دست خودش و خدا و کل هستی کلافه بشه که پس چرا طرف به سزای عملش نمیرسه؟ چرا دوستام میگفتن میره بقیه را میبینه میفهمه تو چه گنجی بودی ، نفهمیده این را؟  دوستام هم عوضی هستند که میخواستن خرم کنند و قاقا لی لی بهم بد ن. اینطوری ارتباط این دختر با واقعیت کم کم قطع میشه. واقعیت احتمالا اینه که طرف نتونسته رابطه را به ازدواج بکشونه و زیرش مونده.مثل وزنه برداری که وقتی جو گرفته اش فکر میکنه میتونه فلان وزن را بالا سرش ببره، اما وقتی میاد پای کار میبینه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و پس میزنه. این دختر خانم نیز خوبه سهم خودش و بی تجربگی هایش را بپذیرد و خودش را ببخشد و احتمال دهد اون آقا نیز دلایلش برای زندگی خودش خیلی بی ربط نبوده اند. در این صورت دیگه این دختر این دست تجربیات را جذب زندگی خودش نمیکند. از سویی باید بدون عقده از همه مردها به زندگی برگردد و اجازه دهد یک مرد شایسته در چهارچوب واقعیتهای زندگی ما ایرانیان به سمت او بیاید . برای رهایی از این خودکم بینی نیز باید در زمینه کار و مهارتهای فردی و حوزه های مطالعاتی و حلقه های ارتباطی خود پویا تر عمل کند تا به این راحتی از تو نشکند. من قویا معتقدم علیرغم محدودیتهایی که همه مون تو زندگی هامون داریم ، باز هم میتونیم مثل بازنده ها زندگی نکنیم
======================
این پست را در شهریور ۸۹ نوشته بودم و الان برای استفاده خیلی از خوانندگان جدیدمان ، بازنشر کردیم

43 دیدگاه در “واکاوی نامه یک دختر خانم و یک اعتماد به نفس قرضی

  1. سلام و درود بیکران
    وقتی این متن رو خوندم احساس الان خودم رو شاید بیشتر درک کردم.
    32ساله مجرد. از چند سال پیش یکی از آشناهامون یکی رو برام نشون کرده بود که اون موقع به نظرم خیلی کودک اومد و احساس اینکه با یه بچه فوفول طرفم من رو انباشه کرده بود.
    بعد از گذشت مدتها پسر خودش اقدام کرد و از طریقی با من تماس گرفت . مرحله آشنایی تا اینکه به جایی برسیم آیا به درد ازدواج با هم میخوریم یا نه. بچه یکی یدونه بود. بعد از حدود 2 ماه خیلی ناگهانی طرف ناپ

    [پاسخ]

    ليلي پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۵ ب.ظ:

    متن نصفه اومد. خلاصه پسره رفت. بدون هیچ توضیحی. من موندم و غم. عاشق خانودش بودم.حس کردم تو یه رابطه جدی هستم. حس طرد شدگی دارم. حس اینکه به اندازه کافی خوب نبودم.

    [پاسخ]

  2. دکتر شما عالییییییییییییییییییییییییییییییییییی هستید.واسه هزارمین بار.ای کاش میگفتین که چطور رو خودمون کار کنیم که این حسه زدگی، وقتی وارد یه رابطه دیگه میشیم سراغمون نیاد

    [پاسخ]

  3. دکتر دو تا نظر دادم هیچکدوم تایید نشد اما من از رو نمیرم بازم نظر میزارم براتون برای اینکه ادمایی مثل شما که میتونن این گره ها رو از ذهن ادمایی مثل من نوعی باز کنن باید هزار بار خواست.

    [پاسخ]

  4. من فقط اومدم بگم دلم واسه ایران تنگ شده 🙂 بخصوص این کلاس “مهرطلبی” رو نیمدم بدجوری تو دلم مونده 🙁
    انشالله سال دیگه میام. این مهرطلبی یه جورای عجیب غریبی تو ما زنها وجود داره.

    [پاسخ]

  5. چقد خنده ام میگیره به ابن آدمایی که میگن طرف عاشقشون بوده و اینا اصلا تمایلی بهش نداشتن و بعد کلی اصرار قبول کردن(بعد سه سال)… ولی بعد از شکست عشقی و به پت پت افتادنشون برا یارو میگین !!! خب زیادم بد نیس این آدمای فرا زمینی که افتخار دوس داشتن نمیدن یه جا بفمن هنوز پاهاشون رو زمینه… ولی بعضی وقتا دیر میفهمیم. . . خیلی دیر

    [پاسخ]

    fakhari110 پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۵ ب.ظ:

    خوب اومدی. همچین آدما سرپا نگه میدارند. طرف خصوصیات خیلی عالیم نداره. خیلی چیزام نداره که جرات نمیکنم اینجا بگم. یجوری کلاس میذاره انگار از آسمون هشتم اومده.

    [پاسخ]

  6. دکتر جون مثل همیشه خیلی خوب تحلیل میکنید و پاسخ های مفیدی میدهید.
    بسیار زیاد ممنون
    فقط لطفا برای ازدواج سن تعیین نکنید. همه در شرایط استاندارد و یکسانی نیستند. آدم استرس پیدا میکنه….

    [پاسخ]

  7. ببین این داستان ها مثل یه آدامس کهنه تو دهن آدم می مونه، با اینکه خیلی وقته داری میجوییش و طعم و مزه اش رو از دست دادته هنوز تو دهنته از رو یه موقعی متوجه میشی که فکت دیگه داره از کار میفته و بعد که تفش کردی بیرون میگی آخیییش و تازه میفهمی عجب کار عبثی رو انجام میدادی. حالا تو هم این فکر رو و ادم رو تف کن از مغزت بیرون مگه قحطی آدمه؟ بعد هم دفعه بعد که پسری گفت دوست داره یاد بگیر اون زبونت رو بچرخونی و بگی که تو هم دوسش داری. سیاست کم محلی به طرف واسه اینکه جدبش کنی و دیوونه ات بشه فقط واسه یه مدت کار میکنه بعدش دیگه خسته میشه میذاره میره. تو مگه کی هستی که انتظار داری یکی سه سال به پات بشینه بدون اینکه توجهی ازت ببینه. والا اون پسره هم خل بوده که واست سه سال صبر کرده.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۲ ق.ظ:

    “آدامس کهنه” عالی بود

    [پاسخ]

  8. آقای دکتر من با این جمله شما مخالفم “تعمیم دادن تجربه ناموفق خود از یک مرد به همه مردان”
    اصلا بحث مرد عوضی و مرد شایسته نیست ، من تا حدودی با حرفهای این خانوم موافقم و اصلا هم دلم نمیخواد ازین دعواهای سگ و گربه ای راه بندازم ولی به نظر من اینکه ایشون میگن ” مردها اینجورین ” تاحدودی درسته!
    من واقعا برام ثابت شده که مرد ها خیلی راحت تر از زنها یک زخم عاطفی رو فراموش میکنند مرد ها هرچقدر یکی رو دوست داشته باشن انقدر زندگیشونو پر نمیکنه ولی خانوما هرچی عشقه بیشتر میشه بیشتر فضای فکر و زندگی شون رو پر میکنه ، مردها در همان لحظه میگن دوستت دارم و در لحظه بعد دیگه بهش فکر نمیکنن(عشق تو دلشون هست ولی دیگه بهش فکر نمیکنن) ! اینکه مثلا 2نفر تو یک رابطه گیر افتادن که هر روز حالش بدتر و بدتر میشه بعد یهو یکیشون ازدواج میکنه که دیگه همه چی تموم بشه و راحت بشن ، این فقط از وجود خشن یک مرد بر میاد نه زن ! هر مردی این توانایی رو داره ، نه مرد عوضی !

    [پاسخ]

    میلاد پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۰ ب.ظ:

    پس لطف کنید من رو در دسته بندی دیگری قرار دهید چون طبق گفته های شما مردها حیواناتی انسان نما هستند…. رابطه ی چهار ساله م بهم خورد و طرفم ازدواج کرد… پس میبینید که این یک نمونه از وجود خشن یک زن بود نه مرد… پس منم باید بگم همه زنها اینجورین؟!!!

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۴ ق.ظ:

    میدونی آقا میلاد این مهم نیست که زن باشی یا مرد فقط این لطمه روحی این حس که 4 سال از عشق و صداقتت داشته سو استفاده میشده مثل خوره به جون آدم میافته.حق با شماست باید فرا جنسیتی فکر کنیم ممکنه هر جنسی در این موقعیت قرار بگیره

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۹ ب.ظ:

    آقا میلاد ببخشید این رو میگم ولی شما هم به راحتی سوایچ میکنی به یه دختر دیگه. احساس مردها به راحتی و به سرعت از یک دختر به دختر دیگه قابل انتقال هست.

    [پاسخ]

    میلاد پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۵ ب.ظ:

    اگه میخواستم به راحتی سوییچ کنم قرص اعصاب مصرف نمیکردم

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۵ ب.ظ:

    آقا میلاد شما جزو استثناها هستی.من کسی رو میشناسم که 2 سال به حد بسیار زیاد ابزار علاقه و خواستن کرد و به راحتی سوایچ کرد.مثل شما خواستنش عمق نداشت و به جای داروی اعصاب در کمال خونسردی به زندگیش و case های بعدی میرسه.

    [پاسخ]

  9. الان دوباره علامت این سوال همیشگی تو ذهن من روشن شد که پس چرا من تا حالا هیچ رابطه ای نداشتم.من 27 رو هم فوت کردم رفت ولی تا حالا نه هیچ رابطه ای داشتم نه هیچ توجهی دریافت کردم که اقلش بفهمم بابا من من مورد توجه چجور ادمایی قرار میگیرم.کیال میان سراغ من.حداقل خودم خودمو محک بزنم که چند مرده حلاجم..واقعا جای سوال داره نداره؟من نه خیلی بدم نه خیلی عجیب.شبیه خیلی از دخترای همین عصرم .واقعا چرا؟
    به نظر شما چرا استاد؟

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۴ ق.ظ:

    دکتر چرا پاسخ این خانوم جوان رو نمیدید؟خیلی از خانومای هم سن و سال این بانو دور و برم هستن که نمیتونن با کسی ارتباط برقرار کنن یا مورد مناسب برای ازدواج ندارن

    [پاسخ]

  10. آقای دکتر شما خیلی باهوش هستید. دیدن و ادراک یه مسئله از این همه ابعاد گوناگون بینظیره، انشالله همیشه سلامت باشید. اونقدر لذت بردم از پاسخ فوق العادتون که نگو…….

    [پاسخ]

  11. سلام.

    آقای دکتر این کارتون ( تحلیل نامه ) فوق العاده ترین کاریه که یه روانشناس میتونه انجام بده تا ما بتونیم کاملا واقعی به اشتباهاتمون پی ببریم.

    جایی از شما خواندم که این زن است که باید تکلیف رابطه را روشن کنه. من می ایستم اینجا و این مرد است که باید به سراغ من بیاید.

    یکی از اشتباهات این خانم و من و خیلی های دیگه اینکه 3 سال صبر میکنیم و بعد میفهمیم که طرفمون مرد جلو آمدن نیست به هر دلیلی…….

    من آمدم یه بار اعلام کنم به آقا که تا آخر عمرم صبر نمیکنم.ولی فکر کنم اینقدر بشدت کم محلی و بد اخلاقی کردم که آن هیچی نفهمید هیچی تازه اوضاع بدتر هم شد…..هی آن تیکه هی من تیکه….

    میشه فقط توی یه جمله زحمت بکشید بگید برای اینکه بهش بگم من 3 سال صبر نمیکنم که بعدش نابود بشم، و عزت نفسمم خراب نشه چی باید بهش بگم؟ خیلی واضح بهش بگم تو بلاتکلیفی و نمیخوای کاری بکنی من میرم خونمون؟

    کنار آمدن با عاطفه و غرور مردان کار بسیار سختیه میشه اینو بهم بگید راه صحییح چیه؟

    [پاسخ]

  12. استاد به جای تمام کسانی که این جواب و تحلیل شما رو خوندن و لذت بردن و دلشون خواست که تشکر کنن ولی چیزی به عنوان تشکر ننوشتن، ازتون سپاس گزاری میکنم. این نوع جواب دادن بسیار عالی و موشکافانه بود.
    با سپاس فراوان و دعای طول عمر برای شما

    [پاسخ]

  13. سلام اقای دکتر خیلی ممنونم اینگونه پاسخ گویی به سولات دوستان خیلی عالیه مثل یه کلاس درس یا جزوه اموزشیه که سوال و جواب رو با هم داریم و در کتارش عواملی که باعث بروز مشکل شدن هم بررسی میشه و برای ما خیلی مفیدتره
    سلامت و پایدار باشید

    [پاسخ]

  14. نه.الان واقعا دوباره این علامت سواله تو کله ی من روشن شد!
    نه.واقعا من میخوام ودونم من که از 27 هم گذشتم.چجوریه که تا الان هیچ هیچ رابطه ای نداشتم.حتی هیچ توجهی هم نگرفتم که حداقل بدونم اصلا چجور مردایی منو میپسندن.یه محکی بزنم.واقعا من اونقد بد نیستم .شبیه خیلی از دخترای اطرافمم.جدا برام سواله.هوم!!!
    به نظر شما چرا استاد?

    [پاسخ]

  15. سلام اقای دکتر

    من یه سوالی داشتم که راستش در مورد شکی که به مسائل اعتقادی خودم پیدا کردم . یکی از همکاران برای نامزدش جشن تولد گرفته و من و چند تا از همکارای دیگه رم همراه همسرشون دعوت کرده . جقیقتا تا به حال به یه مراسم مختلط نرفتم . 27 سالمه و تقریبا خانواده مذهبی دارم . چند سال چادر حجابم بود اما الان به دو سالی گذاشتم کنار . از لحاظ اعتقادی تو خلوت خودم ارامش دارم . یعنی همیشه سعی کردم حواسم به زندگی باشه . شیوه دینداریم مثل سابق نیست . ولی حالم خوبه . خانواده بهم اعتماد دارن . چیزی که برام سواله اینه که تا چند سال پیش هرگز به رفتن به این جور مراسم فکر نمی کردم و لی الان نمی دونم چه اتفاقی افتاده . االان راجب مراسم می پرسم و اینکه نوع خانواده همکارم رو می شناسم و به خودم می گم با یه لباس مناسب می تونم تو جمع حضور داشته باشم و خوش بگذرونم و همچنان نماز بخونم و از به فکر بهبود و روشن تر کردن دینداریم باشم . ایا اساسا اینا تناقص نیست . این که انعطاف داشته باشیم و تشخیص بدیم اینجا می شه رفت .یا منظوره که من هنوز تو اعتقادام به یه پایه ثابت نرسیدم ؟؟
    ممنون .و معذرت می خوام که طولانی شد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۴ ق.ظ:

    پاسختون را به ای میلی که رد سایت گذاشته بودید فرستادم

    [پاسخ]

    م.ح پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۲ ق.ظ:

    ای کاش جواب این سوال عمومی بود چون فکر میکنم خیلی ها مثل من و این خانوم هستن که با این سوال مواجه میشن ، آقای دکتر میشه من جوابتون رو بدونم ؟؟؟ چون واقعا این یک سوال و چالشه بزرگه تو زندگیه خودم که به جوابش نیاز دارم!

    [پاسخ]

    Pari پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

    من هم دقیقا با تعارضات این خانم روبرو بوده و هستم مجالس مختلط رو با عذاب و تحمل تفاوت ظاهری می رفتم و حالا که اصلا ترجیح میدم نرم اما منزوی شدم آقای دکتر من هم خیلی مایلم جواب شما رو بخونم چون نظرهای شما به عنوان یه فرد روشن فکر مذهبی خیلی کمک کننده خواهد بود .

    [پاسخ]

    مهرنوش پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۷ ب.ظ:

    سلام استاد میشه لطف کنید جواب این دوستمون را عمومی کنید چیزی که خیلی ازما بهاش درگیریم

    [پاسخ]

  16. از تمام مطالبتون که برای من درس های زندگی بوده سپاسگزارم.
    با اجازه ، می خواستم کتاب “جدایی معنوی” از دبی فورد را معرفی کنم. بنظرم شاید این کتاب بتونه در (رها شدن) به این خانم کمک کنه ، به من که کمک کرد . البته اگر شما صلاح می دونید.
    سپاس

    [پاسخ]

  17. شیفته تحلیل و جوابتون شدم
    واقعا که استادید…
    آقای دکتر میشه یه کتاب خوب در زمینه هوش هیجانی معرفی کنید؟
    ============
    من یه کتابی که 10 سال پیش خوندم را میتونم معرفی کنم: هوش عاطفی- دانیل گلمن/ ترجمه حمیدرضا بلوچ

    [پاسخ]

  18. سلام آقای دکتر شیری بزرگوار، بسیاااار از این پست لذت بردم وخیلی ممنونم که نامه ها رو اینطور موشکافانه و مسولانه میخونید و تحلیل میکنید. خیلی عالی میشه اگر لطف کنید و باز هم مواردی شبیه این پست بذارید.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.