دلم میخواد به اصفهان برگردم ( گزارش مضور سخنرانی توانگری در اصفهان)

image_pdfimage_print
  • صبح ساعت ۴ بلند میشوم و کم کم اسلایدهای درسیم را مرتب میکنم و نزدیکای ۶ به سمت فرودگاه ماشین را آتیش میکنم . در راه موسیقی جان افزای گروه چارتار را گوش میکنم ، هنوز صدای خواننده در ذهنم چرخ میخورد و سرمست به سمت اصفهان سر وقت پرواز میکنیم  :

سحر ندارد این شب تار       مرا به خاطرت نگه دار

  • در فرودگاه خانم یوسف وند را میبینم. دختری محجبه با شالی آبی رنگ-  نماد جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی اصفهان -که با رویی خوش که جزو پیشنهاد دهنده ای اصلی دعوت از بنده به اصفهان بوده است.رویی باز و برخوردی گرم ، به اتفاق ایشان و دایی جوانشان از فرودگاه به سمت همایش راه می افتیم. در راه متوجه میشوم این دختر ۲۲ ساله دهه هفتادی چه همت بلندی در برگزاری این همایش به خرج داده است و ترجیع بند حرفهایش این بود که دکتر شیری که همش از دهه ۶۰ ای ها میگی، ما دهه ۷۰ ای ها هم حرفهایی برای زدن داریم که داشت.

 

  • تا همایش یک ساعتی وقت داریم و از این دو بزرگوار میزبان خواهش کردم مرا به مزارستان تخت فولاد اصفهان ببرند تا صبح جمعه ای فاتحه ای برای بزرگان علما و عرفای اصفهان قرائت کنیم و برگرفته از نفس بزرگان به محضر فرزندان شهر برویم. بر سر مزار بانو مجتهده امین( مفسر عارفه قرآن کریم) و بابارکن الدین( نویسنده عارف نصوص الحکم در تفسیر فصوص الحکم ابن عربی) و تعدادی دیگر از علما رفتیم و جانمان معطر گشت از عطر جان مردان و زنان عاشق خداوند . روی دیوارهای مقبره ها مردم خواسته هایی نوشته بودند و خواندنی بود :

خدایا من شوهر خوب میخوام ! فردا عمل دارم کمکم کن که عملم خوب انجام بشه…

ابراهیم عمه ، زن و زندگی, خدا عقلش بده نمازشون بخونه ( با لهجه اصفهانی بوخونید درست میشه)

 

  • در راه سالن خانم یوسف وند گفتند بانوان جمعیت با علم به پرهیز نسبی بنده از قند به خاطر دیابت ، کیک مخصوص کم شیرین با عسل درست کرده اند و خودش هم چای به بسیار خوش طعمی از قبل در فلاسک آماده کرده بود که طعمش همچنان بر دهان و جانمان جاری است

  • موضوع سخنرانی بنده درباره توانگری بود و عرائضی درباره اتمام سال ۹۲ و پیشواز ۹۳ رفتن ، تقدیم کردم. اصفهانیها به خوبی در بحثهای سخنرانی مشارکت میکنند و به مدرس جهت دهی درستی میدهند که بتواند اسلوب درسی خویش را پیش ببرد. خیلی جنبه شوخی دارند و پیر و جوان در سخنرانی تشریف می آورند
  • سالن بسیار زیبا، نظم تیم اجرایی، مدیریت صحیح برنامه، همیاری مردم بسیار خوش اخلاق اصفهان ، دیدار دوستان مجازی به شکل حقیقی از بهترین صحنه های این سخنرانی برایم مانده است. مردم عشقی به این مخلص ، هدیه دادند که سرمست از شهرشان به سمت پایتخت بازگشتم

خنده هایتان از گزند ابلیس نا امیدی به دور باد! به امید برنامه ای ۹۳ در اصفهان

کای تشکر از هومن صالحی بابت عکسهای خوبش

28 دیدگاه در “دلم میخواد به اصفهان برگردم ( گزارش مضور سخنرانی توانگری در اصفهان)

  1. خیلی دوست داشتن بیایید اصفهان
    کلاس ارتباط موثر را اومدم تهران
    گفتم اصفهان نمیایید که نظر مثبت نداشتید
    وقتی بنر را دیدم خیلی خ,شحال شدم ولی متاسفانه از معدود جمعه هایی بود که کار ضروری داشتم
    انشاله سال دیگه 🙂
    ======================
    حیف شد در خدمتتان نبودیم امیرخان

    [پاسخ]

  2. راستش، وقتی از میان هیاهو فاصله می گیری و از دور شروع به نگاه کردن می کنی، دیگه زمان و مکان برات معنا نداره. تنها یک زاویه است، یک چشم انداز و ماهیت هایی که تو رو می برند به گذشته، به حال، به آینده و به عمق …
    پر بودین از احساس لذت و فؤاد نسبت به آدم هایی انگیزه هاشون رو با شما به اشتراک می گذاشتن …

    وقتی این صحنه را می دیدم، به تصویر درخت هم فکر می کردم. به اینکه یک شخصیت کم داشت. شخصیتی که در فرهنگ متعالی ما بسیار دیده می شه. آدمی بالای درخت با یک طناب … الْعُرْوَهِ الْوُثْقَیٰ … در اون تصویر جای محمدها، مولاناها، الهه قمشه ای ها، شریعتی ها، مهندس ها و… خالی بود ؛جای آدمهایی که به زحمت و دقت خود را کشیدند بالا و حالا همه با دیدن آنها باور کرده اند که بالا رفتن ممکن است و معجزه یا انسان خارق العاده نمی خواهد … آدمهایی که اکنون به پیامبری رسیده اند و اماده اند تا دیگران را هم بکشند … جای انسانهایی که بر مبنای فهم نظام هوشمند خلقت، لذت خلق و خدایی زندگی کردن رو با وجود تمام تعهدی که برای اونها می آره، از وجود متعالیشون دریغ نکردن … و جای الگوها و رؤیاهای من نیز …

    ممنونم از حضورتون …
    =============================
    نیلوفر عزیز
    خداوند طنابهای خود را همه جای عالم گسترانیده است و به محض اینکه فرد در مسیر درست قرار بگیرد، طنابها از جایی بالاتر از این درخت به سمت دستان و قلبهای ما افتاده است

    [پاسخ]

  3. آقای دکتر شیری سلام:
    من روز جمعه از حضور شما بسیار استفاده کردم و بابت اون از شما بسیار سپاسگزارم. بعد از این باز هم در همایشهای شما در اصفهان شرکت خواهم کرد و باز هم نکات مثبت صحبتهای شما را برداشت خواهم کرد. من کوچکتر از شما هستم و متأسفانه فرهنگ ما هیچ گاه به ما یاد نداده که از کوچکتر هم می شود آموخت. در فرهنگ به اصطلاح اصیل ما اسم این کار بی احترامی است. ولی من دلم می خواهد تجربه ای را با شما سهیم شوم. دوره فعالیت مجازی شما خیلی بیشتر از من است. اواخر تیر ماه 90 بود که من برای اولین بار وبلاگ ایجاد کردم و صحبت با خواننده مجازی در قالب “نظر” را تجربه کردم. من حدود 2 سال و اندی بیشتر در این کار تجربه ندارم ولی هنگام تأیید و پاسخ به نظرات همون چند تا خواننده محدودم یک چیزی مد نظرم بود و اون این که کسی که در تاریخ زودتری نظر گذاشته بود، نظرش را زودتر تأیید کرده و در صورت نیاز پاسخ می دادم. و یکی دیگه این که نظرات خوانندگانم را فقط در صورتی که خصوصی بودند و یا حاوی جملات نامناسبی بودند تأیید نمی کردم. به هر حال خواننده برای خواندن مطلب من وقت گذاشته و هرگز منکر این موضوع نمی شوم که هنگام دریافت نظر جدید خوشحال می شوم. جای گله گذاری نیست ولی در نظراتم همواره سعی کرده ام احترام شما را حفظ کنم و خصوصی هم نبودند ولی من چه “صبر” داشته باشم چه نداشته باشم نظر من برای شما از اعتبار خاصی برخوردار نیست و می بینم دیگرانی که دیرتر از من نظر می گذارند نظراتشون تأیید می شه. نیازی به تأیید این نظر و نظری که من چند روز پیش زیر همین یادداشت گذاشتم نیست که شاید با معیارهای تأیید نظر خوانندگان از نظر شما همخوانی ندارد. فقط خواستم طرز فکر خودم را با شما مطرح کرده باشم. شاید نگاه تیزبین و مثبت بینتان نکته مثبتی در آن دیده باشد. از وقتی که برای خواندن این نظر طولانی اختصاص دادید از شما سپاسگزارم . بیش از این مزاحم وقت شما نمی شم. نگار
    =================
    دو تا کامنت داشتید که تایید نشده بود چون نرسیده بودم بخونمشون
    تعداد کامنت خودتون را با روزی 100 -200 کامنت من مقایسه کردید که باعث میشه دلخور بشید
    امیدوارم شرمنده شما نشوم

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۰ ق.ظ:

    اختیار دارید آقای دکتر.

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر.
    بعد یک هفته گرفتاری سری به سایت زدم. اولین پستی که باز کردم این پست بود. با دیدن عکسها دلتنگی وجودم رو فراگرفت و در کسری از ثانیه تصویر تجربیات شیرین حضور در کلاسها و سخنرانیهاتون در ذهنم نقش بست.
    امیدوارم همیشه سلامت و پر سرور باشیید
    =============
    خیلی ممنونم ازتون آناهیتای عزیز که جاتون خالیه ولی دلم گرمه در حال پیشرفتید

    [پاسخ]

  5. سلام دکتر شیری عزیز
    جمعه تو همایش وقتی از پشت میزتون بلند شدین ، به دوستم گفتم دکتر موقع سخنرانی بین جمعیت حرکت می کنن ، گفتن دیگه تا بالا نمیان که ولی اومدین
    با اینکه شاگرد مجازی تون بودم ولی متنی که می نویسید و گزارشی که از جلسات تون دارین اینقدر ملموس و با احساس که دقیقا می دونستم یکی از بهترین خاطرات زندگی ام تو اون همایش ساخته میشه با حضور شما و دوستای خوب و مهربون جمعیت همیاران

    خیلی دوستتون دارم و امیدوارم بیشتر میزبان شما در اصفهان باشیم .
    ==================
    خیلی بهم چسبید این سفر چند ساعته بهی عزیزم
    ممنونم از محبتتون

    [پاسخ]

  6. سلام
    دکترجان ما همچنان انتظار دیدار شما رو در خوزستان داریم.
    دکتر امروز دی وی دی هایی که سفارش داده بودم رسید
    من سرکار بودم.مادرم از مامور پست تحویل گرفته بود.
    پاکت باز بود و یک پک دی وی دی بیشتر توش نبود! شاخ درآوردم.
    من دو دی وی دی انتخاب همسر سفارش داده بودم!
    ================
    سریعا به پست اعلام کنید و ما نیز از طریق هایسل پیگیر خواهیم بود

    [پاسخ]

    نادر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۳ ب.ظ:

    دکترجان صبح با خانه توانگری تماس گرفتم؛ مشخص شد
    که یه پک دی وی دی توی پاکت گذاشتن! یعنی فاتور اشتباه صاد کرده بودن.
    البته قبل تماس هم رفتم پست… زیربار نرفتن که پاکت باز شده بوده.
    به هر حال قرار شد که یه دی وی دی دیگه برام ارسال بشه.
    الان هم دارم نگاش میکنم و لذت میبرم:-)
    شاد باشید.

    [پاسخ]

  7. باسلام بر شما استاد عزیز وبزرگوار

    حضورتون جزء اتفاقات خوبِ زندگی افرادی شد که دوستتون داشتند….سالهاست که با قلم و کلامتان دختران وپسران کویر دانستن را سیراب میکنید و گاهی ما رو تا مرز تحول منجر به تولد پیش می برید، و این قابل ستایش است…ممنون که هستید .
    امیدوارم درسال جدید مجددأ میزبان شما باشیم و از محضر شریفتون بیش از اینها بیاموزیم….آهنگ چارتار را گوش کردم و لذت بردم ،چه انتخاب زیبایی.

    “پایدارباشید”
    ==================
    ممنونم ازتون خیلی زحمت کشیدید

    [پاسخ]

  8. سلام و خدا قوّت.
    امیدوارم میزبانهای خوبی برای شما بوده باشیم. گرچه اونقدر در اصفهان نماندید که بتوانیم از میهمان گرانقدرمان که پس از چندین سال انتظار،دعوتمان را قبول کردند، به خوبی پذیرایی کنیم. به امید برنامه ها، کارگاه ها و همایش هایی بسیار پربارتراز دیروز در سالهای آتی.

    عمرتان پرقصیده و کامتان پرغزل .
    با احترام:
    همون شاگرد قدیمی …
    ===========================
    بانو
    شما از همون سال کنفرانس روابط عمومی خیرتان نصیب ما نیز میشود و خرسندیم انگاری یه فامیل داریم در اصفهان
    ممنون که هستید

    [پاسخ]

  9. سلام خدا قوت.ممنون از تشریف فرمایی تان به شهرعلم و ادب.انرژی خوبی گرفتیم واسه سال جدید.اما ایکاش این فرصت ها باز تکرار شود در سال جدید.سال خوبی داشته باشید. به امید دیدار

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر شیری عزیز
    با اومدنتون ب اصفهان جان دوباره ب منی که 5 سال فقط از پشت صفحه کامپیوتر وتلویزیون دیده بودمتون دادید
    مخصوصا این عکس یادگاری که باهم گرفتیم ومن کلی ذوق کردم

    [پاسخ]

  11. سلام بر دکتر عزیز
    دکتر جان من اصفهان بودم ولی نتونستم بیام همایشتون! خیلی دلم گرفت.
    بازم بیاین و قدم روی چشم ما بگذارین.
    دکترجان امکانش هست که من بتونم سی دی این همایشتونو تهیه کنم؟میشه راهنماییم کنین

    [پاسخ]

  12. با سلام
    رسیدن به سلامت آقای دکتر
    سلامت و باشد باشید؛ که هستید؛ بعد از این سفر به این خوبی
    یک سوال
    چرا این پست های جدید ؛ بدون عکس نمایش داده می شوند؟
    با تشکر

    [پاسخ]

    میثم هوشمند پاسخ در تاريخ اسفند ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۲ ق.ظ:

    انصافا این کامنت بود من ثبت کردم؟! D-:
    “رسیدن به خیر آقای دکتر
    سلامت و شاد باشید؛ که هستید بعد از این سفر به این خوبی
    ….”

    [پاسخ]

  13. خوش به حالتون. اصفهان عالیه واقعا. این سری داشتین میرفتین اصفهان، آهنگ “به اصفهان رو” سالار عقیلی رو هم به پلی لیستتون اضافه کنید:
    به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
    به زنده رودش سلامی ز سوی ما رسانی
    بنشین لب زنده رودش که یابی نشانی
    از نغمه ای خفته در گوشه اصفهانی

    خلاصه “نگینی بر انگشتر دنیا” ست!

    [پاسخ]

  14. دکتر شیری عزیز سلام:
    ما هم بسیار مشتاقیم که دوباره به اصفهان برگردید. آقای دکتر به جهت صحبت خانم یوسف وند در مورد دهه هفتادیها این رو می گم که اجازه بدن اول مشکلات دهه شصتی ها حل بشه، ان شاء الله که نوبت هفتادیها هم می رسه. راستی اون کیک خوشمزه ها که ما بیرون خوردیم، همین هاست که می فرمائید؟؟
    دکتر جان! من اومدم روی سن ولی متأسفانه جمعیت زیاد بود و نتونستم جلو بیام. می خواستم حضوراً و رسماً از شما دعوت کنم که در صورتی که وقت اضافه داشتید، گاهی به وبلاگ من تشریف بیاورید تا من و خوانندگانم از نظرات تخصصی شما در مورد موضوع وبلاگم و موضوعات پستها بهره مند بشیم. چون نشد این جا از شما دعوت می کنم. بسیار خوشحال می شم. با سپاس.
    ==================
    حتما با کمال میل که به وبلاگت سر میزنم نگار

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۴ ق.ظ:

    باعث افتخار بنده است آقای دکتر.

    [پاسخ]

  15. سلام دکتر عزیز:)
    بسیار ممنون، برنامه دیروزتون عالی بود:))))مخصوصا برای من که 4 سال شاگرد مجازی بودم خیلی تجربه فوق العاده ای بود:)) هنوزم وجودم پر از حس خوبه:)))
    دکتر جان بازم بیاین اصفهان:)))
    همیشه موفق باشید استاد عزیز:))

    [پاسخ]

  16. سلام دکتر شیری عزیز
    چقدر خوش به حال کسانیه که شما تو شهرشون همایش برگزار می کنید…
    و چقدر بیشتر خوش به حال اونایی که تو همایشتون شرکت می کنند!

    [پاسخ]

  17. سلام دکتر جون خدا قوت قدم رنجه فرمودید تشریف اوردید اصفهان……….
    خیلی ناراحت هستم نتونستم شرکت کنم امیدوارم هر چه زودتر تشریف بیاورید دوباره اصفهان………
    سلام دوستان
    دیروز بعداظهر داشتم برنامه فیتیله را میدیدم این شماره پیامک داد811101یه پیامک خالی 500تومن کم میشه از شارژتون برای کمک به بچه هایی که بیماری خاص دارند……..اگه دوست داشتین بفرستید……….

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.