معرفی کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم

image_pdfimage_print

کتاب زیر را آقای مجید زمانی فرد معرفی کرده اند:

نام:چهل نامه کوتاه به همسرم

نویسنده:زنده یاد نادر ابراهیمی

انتشارات : روزبهان

این کتاب ، بسیار شیوا خوش بیان و لطیف است. یکی از کتابهایی است که جان آدم را ساده و بی هیچ پیچیدگی خاصی نوازش می دهد. راحت روح است و آرامش جان. نگاه نادر ابراهیمی به عشق یکی از نگاههای واقعی و دوست داشتنیست که از فضایی فانتزی به دور است و انسان را در توهم فانتزم عشق معلق نمی کند. یک عشق ساده و دوست داشتن بی ریا و بی بهانه را تصویرگری می کند.

این کتاب بسیار مناسب زوجهای جوان است که در مسیر زندگی تن به فضاحت عادت وتکرار نشوند و مدام برای پویندگی و بالندگی این زندگی تلاش کنند.

ابراهیمی از نگاه دیگران:

 اگرکتاب « چهل نامه ی کوتاه به همسرم» ، نسخه ی شفا بخشی برای آرام و قرار گرفتن روح پریشان و عصیان زده ی کسانی نباشد ، اما می تواند مرهم بخش زخم های کهنه ای شود که سالیانی دراز بسیاری آن را با خود همراه دارند که با کمی ژرف اندیشی در میان واژگان تصویری نامه ها ، می توان آن را التیام بخشید.

در سطرهای زیر قسمتهای شیرینی از این کتاب تقدیم شما خوانندگان بزرگوار می شود:

 مقدمه ی کتاب  :« و اینک این هدیه ی راستین ماست ، من و همسرم به همه ی کسانی که این نامه ها می تواند از زبان ایشان نیز بوده باشد . لااقل گهگاه ، اگر نه

همیشه ، و مشکل گشای ایشان به همین گونه » .

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم

و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

بانوی بزرگوار من !

خوشبختی را نمی توان وام گرفت . خوشبختی را نمی توان دزدید نمی توان خرید . پرنده ی سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت ، به خانه ی خویش آورد ، ودر قفسی محبوس کرد. خوشبختی امروز ما ، تنها و تنها به درد آن می خورد که در راه خوشبخت سازی دیگران به کار گرفته شود .

خوشبختی را در چنان هاله یی از رمزو راز فرو نبریم که خود ، در مانده از شناختش شویم و چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تاآن را از قله ی قافی بیاورد.خوشبختی عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده است .

عزیز من !

بدون کمترین خجالت ، به پهنای صورت گریستن را دوست می دارم ؛ گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان ، و درمان های دروغین . هرگز از کودکی خویش آن قدر فاصله مگیر که صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی ، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را …آه که در کودکی ، چه بی خیالی بیمه کننده یی هست ، و چه نترسیدنی از فردا ..

 

26 دیدگاه در “معرفی کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم

  1. من و نامزدم این کتاب رو با هم میخوندیم و لحظه های نابی داشتیم. حالا تموم شده و دنبال یه کتاب جدید تو همین زمینه ها یا حال و هوا هستیم. اگر سراغ داشتید لطفا دریغ نکنید.

    [پاسخ]

  2. ممنون بابت وقت ارزشمندتون که برا سوالم گذاشتید.
    با اینکه همه وجودم در هم فرو ریخته و دلم پر گریه است ولی همش به روی خواهرم میخندم که نفهمه قراره چیا اینجا بکشم. همش خوشالیمو نشونش میدم. میخوام با دل خوش بره. اون مسئول زندگی خودش و بچه هاشه مسئول خواهرش که نیست. حق داره.
    خواهرم میگه بزرگ شدی عاقل شدی خیالم راحته که دارم میرم ولی همش 25 سالمه :(…. نمیدونم شاید بزرگ شدم و خودم نمیدونم.
    درسته با رفتنش اونی که تو غربت میمونه من میشم نه اون، ولی امیدوارم بتونم اینجا بمونم. خدا که هست هرچند تنهای تنها باشم. نمیخوام زانو بزنم. میمونم و زندگی میکنم.

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر شیری نازنینم
    با اجازه میخوام یه سوال بی ربط بپرسم. اخه دلم داشت میترکید.
    چیکار کنم آقای دکتر. خواهرم با همسرش و بچه هاش دارن برا همیشه میرن آمریکا. چیکار کنم؟ من خیلی دوسش دارم. چطور کنار بیام با نبودنش. نمیدونم قراره چند سال دیگه ببینمش. از طرفی من وسع مالی رفتن به آمریکا را ندارم که … چرا اینجوری شد. من که جز اون کسی رو نداشتم تو این دنیا. هیچکی نمیدونه چقدر دوسش دارم.
    با همه موفقیتای خوب زندگیم (دکتری، کار و … ) اصلا دیگه زندگی برام معنایی نداره …
    ====================
    متاسفم از این دوری
    اولا از این ستو به آن ستون فرح است
    ثانیا وابستگی زیاد باید مبدل میشد به دلبستگی شیرین و الان این فرصت در سفر زندگی شما پیش آمده است
    ابتدای امر خیلی آدم میترسه ولی بعدش میبینی تو هیچ تاریکی هیولا ننشسته

    [پاسخ]

  4. سلام استاد مهربان
    این کتاب رو خوندم، عالیه!
    در این کتاب راه عاشقی رو یاد میگیریم..

    جناب دکتر اومدم رای مثبت بدم اشتباهی رای منفی دادم!!! حالا پاکم نمیشه و میگه رای شما قبلا وارد شده:(

    [پاسخ]

  5. از سرکار برگشتم خونه. خیلی خسته ام، برعکس همیشه! سرک میکشم تو آشپزخونه، مثل همیشه! و داد میزنم آهای ننه ننه، من گشنمه، مامانم میگه یه شام خوشمزه منتظرته…میام رو تخت ولو میشم. چشمام گرم میشه، بیدار که میشم اتاقم تاریکه و یه بویی شبیه سوختگی به مشامم میرسه. هیچ دلم نمی خواد شام مامانم باشه، ولی با صداهای دنگ و دونگی که میاد حدس میزنم خودشه! در میزنه میاد تو: خوب خوابیدی؟ و ناپدید میشه. چند دقیقه بعد با صدای چیریک چیریک بر میگرده: اسپند و اسپندونه… بر چشم بعد لعنت… دیگه مطمئن میشم شام امشبمون سوخته! نا ندارم از جام تکون بخورم. چند نوع دود مختلف فضای خونه رو گرفته! بیچاره کارگرمون دم عیدی!! دوباره میاد سراغم: عزیزم امشب که خسته ای فک کردم مثل یه پرنسس باهات رفتار کنم، شامت رو بیارم تو تختت بخوری! میفهمم اوضاع آشپزخونه هم بی ریخته! یحتمل قابلمه هم سوخته!خلاصه که ما امشب شام نیمرو خوردیم اما در استایل یک پرنسس! االبته با تزئینات متنابهی از علفی جات رنگارنگ جهت خالی نبودن عریضه! حالا نمی دونم شامه مهمتره یا استایله. اما خداییش اون ژست مامانم و دمکنی رو که مثل کلاه گذاشته بود سرش دیگه نمی دونم کجای دلم بذارم…

    [پاسخ]

  6. اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .
    بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
    بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
    بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .
    چقدر این جملات بهم آرامش داد. ما آدمها انگار خوره داریم یکی رو شبیه خودمون کنیم تا بتونیم دوستش داشته باشیم! در حالی که دوست داشتن با دونستن و پذیرش تفاوت ها خیلی زیباتره.

    [پاسخ]

  7. سلام و خدا قوت دکتر شیری نازنین
    سیما جعفریان هستم. چقدر خوشحال شدم که معرفی کتابی به این عزیزی را در صفحه شما دیدم. 9 سال پیش که این کتاب را برای اولین بار خواندم، اینقدر خوشی و آرامش وارد زندگیم کرد که به بسیاری از دوستانم در مناسبت های مختلف آن را هدیه دادم. سپاس بسیار آقای دکتر. پاینده باشید.

    [پاسخ]

  8. خوانده ام….
    جنا ب اقای علیرضا میدونید که اقای نادر ابراهیمی مجموعه داستانهای خوبی هم دارند. نسخه ایرانی نوشته های بوبن تشبیه خوبی بود اما برتر را مخالفم

    [پاسخ]

  9. سلام آقای دکتر
    یک سوال داشتم از خدمتتون ممنون میشم راهنماییم کنید
    دکتر من وقتی یک نفر پشت سر دیگری بدگویی میکنه فکر میکنم واقعا ازش بدش میاد اما بعد روی خوش بهش نشون میده و…واقعا تعجب میکنم دکتر من خیلی ساده ام؟
    مرسی 
    =================
    این روی زندگی را هم باید حس کنید

    [پاسخ]

  10. یادمه یه بار در برنامه به خانه برمیگردیم شبکه تهران مجری روز عشق یکی از متن ها رو خوند از اون موقع قراره بخرم اما تا امروز فراموشم شده بود مرسی دکتر عزیز که حتی کتاباتون رو هم با ما شریک میشی

    [پاسخ]

  11. دل دادن زیباست…
    دل بردن زیباست….
    و زیباتر امتداد عاشقانه ایست،که در سفر بهتر شدنت فرصتی ست بی بدیل …
    ببین کار دست محبوب را که با همین تفاوتها چه ها که خلق نکرده است…..
    تفاوت نوعی فاصله است…فاصله دو قطب از حد وسط…این تفاوتها اگر در یک کادر جا شوندزیباترینها را می آفرینند
    وگرنه ناقصند…
    و عشق صدای فاصله هاست….
    صدای فاصله هایی که غرق ابهامند..

    [پاسخ]

  12. سلام آقای دکتر
    یکی دو سال پیش این کتاب رو خریدم، خیلی شیرین و ساده و لطیفه، بدون شناخت یا توصیه ی قبلی خریدمش چون همون یکی دو دقیقه ای که موقع خرید برگ زدم خیلی به دلم نشست…
    قسمتی از نامه ی بیست و پنجم:
    “بانوی من باید مطمئن باشد که می توانم بخاطرش واژه هایی بیافرینم، همچنان که دیوانی…
    با وجود این، من و تو خوب می دانیم که عشق، در قفس واژه ها و جمله ها نمی گنجد، مگر آنکه رنج اسارت و حقارت را احساس کند.
    عشق، برای آنکه در کتابهای عاشقانه جای بگیرد، بسیار کوچک و کم بنیه میشود.
    عزیز من!
    عشق، هنوز از کلام عاشقانه بسی دور است.”

    [پاسخ]

  13. “بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

    خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا” این یعنی چی ؟ تا چه حد این اختلافها مشکل ساز نیست ؟ یعنی 2 نفرکه اختلاف اعتقادی زیاد دارن ولی به اعتقادات هم احترام بذارن ، این مشکل ساز نیست و ازدواجشون درسته؟

    [پاسخ]

    baaraan پاسخ در تاريخ اسفند ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۱ ب.ظ:

    مهنا جان
    به عنوان کسی که این حقیقت رو تجربه کرده ام میگم که بله درسته. همه آدم ها با هم تفاوت دارند، و برنده اون کسی هست که تفاوت رو ببینه (انکار نکنه) و بپذیره (آدم ها رو همون طور که هستند قبول کنه و هی نخواد تغییرشون بده)
    در مورد ازدواج لازمه محتاط تر بود. توجه کنید که من از تفاوت حرف زدم.
    ببین اگه متوجه تفاوت باشیم و پذیرا باشیم، متوجه میشیم که نمیشه از این بیشتر ادامه داد و ازدواج کرد. ولی وقتی هم رابطه رو تمام می کنی نه تنفر داری از طرف مقابل و نه ناراحتی. چون پذیرفتی که اون آدم اینطوریه
    به نظرم در حوزه ازدواج یک پرسش جدی هست که لازمه بهش توجه کرد و اون هم اینه که “فرزندت رو می خوای چطوری تربیت کنی؟” و اگر توی حوزه ازدواج با دیدن تفاوت ها و پذیرش اون ها قدم نگذاری و فکر کنیم که خب میشه آدمه رو تغییر داد! (کاری که خیلی ها می کنند)بد اشتباهی هست و تاوانش دو جانبه.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ اسفند ۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۳ ب.ظ:

    سلام. تجربه ای که من دارم اینه که این مسئله بسیار به خود فرد بستگی داره و باید خودتون رو بشناسین اول. بهرحال نمیتونین طرف مقابل رو بشناسین. از نظر من “بهتره” یک سری چیزهای کلی واقعاً متفاوت نباشه. مثل سطح خانواده ها تقریباً مشابه – مثلاً یکی مردسالار و یکی زن سالار واقعاً تو زندگی زوجین مشکل ایجاد میکنه چون بهرحال شما از خانواده ای که در اون بزرگ شدین تأثیر میگیرین. به نظر من باید قبل از ازدواج واقع نگر بود و با اختلافات فاحش ازدواج نکرد، ولی بعد از ازدواج تفاوتها را با واقع نگری پذیرفت. توی وبسایت دکتر شیری درباره معیارهای ازدواج خیلی پست ها هست، اینکه چیا باید شبیه هم باشه…

    [پاسخ]

  14. نسخه ایرونی و صد البته برتر از کتاب کریستین بوبن یک اثر توصیفی از عشق و زندگی که نثر بسیار سلیس و روانی داره…واقعا بر دل میشینه چونکه از دل بر اومده…تداعی جمله آندره ژیدکه میگه :” عظمت در نگاه توست و نه در آنچه که مینگری..”

    [پاسخ]

    samar پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۱ ق.ظ:

    بسیار زیبا بود

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *