وقتی یک زن مسموم میشود ، ماری سمی نیز خواهد شد

image_pdfimage_print
زنی هستم ۲۸ ساله که در کودکی مورد ازار جنسی شوهر خواهرم قرار گرفتم و پدرم نیز معتاد بود، در زندگی من مردا موجودات ترسناک و غیر قابل اعتمادی به نظر میرسند . شوهرم نیز من را نمیفهمد و وقتی میگویم مشکلی دام مسخره ام میکند و بی تفاوت است . هربار صحبت طلاق میشود شوهرم تمسخر کنان به من میگوید “تو  این سن میخوای جداشی چه غلطی بکنی؟ “
مادر و خواهرم نیز در روابطی از این دست ماندن و سوختند
چیکار کنم از این حس دربیام و نترسم و درست تصمیم بگیرم؟ خسته شدم از ترسیدن و گم بودن 🙁 🙁 🙁 چیکار کنم خوشحال باشم؟ بفهمم که من لیاقت اینو دارم که کسی دوستم داشته باشه. چیکار کنم که منم ادامه دهنده ی راه مادر و خواهرم نباشم؟ و خدا نکرده بچه ام ادامه دهنده ی راه من
——————————————————————————————
هر زنی در زندگی روزهای تلخ دیده نشدن و فهمیده نشدن و تحقیر را میچشد. احتمالا این خاصیت زندگی در زمین است که از بهشت ارزوهای خود بیرون می افتیم و سفری را برای تحقق رویاهایمان آغاز میکنیم. در سفر زندگی هر زنی، روزهایی هست که سیلهای ناامیدی و تلخی و وسوسه های ناشی از خشم او را فرا میگیرد و درست اندیشیدن و حسابگری عقلانی باعث میشود زن دست به اشتباه نزند
شما  کودکی نا امنی داشته اید؛ همه بچه هایی که مورد ازار جنسی توسط نزدیکان خود قرار میگیرند ، تا دهها سال بعد حمل کننده احساس گناه ، بی ارزشی و تلخی خواهند بود . این افراد به سختی اعتماد میکنند و از درون احساس گیجی و نا امیدی حمل میکنند
من فکر میکنم ، محدثه نیز وارث این عزت نفس مخدوش است. وارث بودن به معنی ناچار بودن نیست
تو غیر از اینکه از یک درمانگر روانی میتونی کمک بگیری برای ترمیم زخمهای عمیقت ، باید جنگهایی درست نیز در زندگیت انجام دهی
وقتی تلاشهای زندگی و جنگهای لازم را نکنیم ، همه را دشمن میبینیم. تو از نزدیک ترین افراد زندگیت خورده ای و این معنیش اینه که اعتماد مقوله سخت زندگیت است. مرد فعلی ات عالی نیست، معلومه با بدفهمی هایش به تو آسیب میزند ولی تو نیز تقلایی برای زندگی فردی ات نمیکنی ، دستاوردهای شخصی ات چیست ؟ مطالعه؟ اشتغال؟ تحصیل؟
کسی از بیرون نمیتونه حال ما را خوب کنه بنابراین اینقدر نسبت به بدفهمی های او سمی نشو و عصبی
مثال من درباره این طور شرایط زندگی اینست که گاهی اوقات این کام خد آدم است که به دلیلی تلخ است که هر طعام بیرونی را تلخ ادراک میکنیم
خشمهای اینگونه یک زن یا مرد او را از خامی به خیانت میکشاند و این چیزیست که باید مراقب باشی
به فرض که یک نفر بتونه تو را بیرون از این زندگی درک کند و دوست داشته باشد، این دلیلی نمیشه الان کرکره زندگی مشترک را بکشیم پایین و بسم الله یه جای دیگه ! این یعنی از چاله به چاه افتادن
من  بهت میگم خیلی ها هستند تو را دوست خواهند داشت ولی مهم منفعتهای زندگی توست نه فقط امر دوست داشته شدن!
احساس عزت نفس را از درون میتوانی تجربه کنی
اجازه نده کسی بهت توهین کند، به شوهرت یا هر کس دیگری احترام بگذار و وقتی بی احترامی میشنوی ، پر جرات اعتراض کن و تذکر بده ( پر جرات در برابر ترسو و محتاط)
فیلمهایی ببین و کتبی بخوان که در آن افراد با عزت نفس نمایش داده میشوند تا بتوانی شبیه سازی در خودت بکنی

چند هفته مراقب این موضوع بودن ، ارزشش را دارد تا تصویر تو نزد بقیه به تدریج تغییر کند

——————————-

بحثهای  دوره “سفرزندگی” به ما کمک میکند تلخ ترین بخشهای زندگی را با چراغ بهتری طی کنیم

37 دیدگاه در “وقتی یک زن مسموم میشود ، ماری سمی نیز خواهد شد

  1. باسلام من ساکن تهرانم ومدت 15 ساله وسواس دارم خیلی مشاوره کردم امانتیجه نگرفتم میشه یه مشاورخوب دراین زمینه بهم معرفی کنین

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    پریناز عزیزم
    وسواس قبل از مشاوره ، یک روانپزشک خوب احتیاج دارد
    از مطب دکتر قلعه بندی بپرس خودشون میبینند یا همکاری در حوزه نوجوان معرفی میکنند 88951632

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر عزیزووقت بخیر.ببخشید مجبور شدم تو این قسمت سوالم رو بپرسم، ایمیل زدم خدمتتون جوابی نگرفتم خیلی اوضاع روحیم خرابه. دختری هستم- 28 ساله-تحصیلات کارشناسی ارشد-یکساله با پسری 32 ساله-دیپلمه که فکر می کردیم همدیگرو دوست داریم عقد کردم. و یک سالی هم دوست بودیم.در مدت دوستی و عقد چند باری عصبی شدند به دلایل مختلف و بد د هنی کردند و رفتارهای تندی از خودشون نشون دادند ولی من به خاطر ایشون تحمل کردم و حتی همیشه من بودم که خواستم برگرده و قهر نکنه. تا اینکه همین 2 هفته پیش دوباره عصبانی شدند و در همون حالت به پدرم گفتند که می خوان از منم جدا شن و البته این دومین باری بود که این حرفو به پدرم زدندو هر بار هم که دعوامون میشد به من میگفت که ما نمی تونیم باهم زندگی کنیم.خلاصه اینکه بی احترامی های زیادی این وسط اتفاق افتادو من در نهایت تصمیم به جدایی گرفتم. و حتی دیگه نمی خواستم که باهاشون حرف بزنم و حتی ببینمشون. تا اینکه دو روز پیش که باهاش حرف زدم اصرار داشت که بریم پیش مشاور و حرف بزنیم. ولی من چون دیگه هیچ اعتمادی بهش ندارم از حرفا و فحشا و اذیت و آزارش خسته شدم و اینکه فهمیدم واقعا تفاوت فکری داریم بهش این فرصت رو ندادم.با مشاور هم صحبت کردم و ایشون هم نظرشون این بود که این رابطه آینده ای نداره. الان خیلی فکرم مشغوله که کاری که انجام داده درسته یا نه؟اینکه بهش فرصت ندادم و تصمیمم واسه جدایی جدیه.چون فکر میکنم تمام حرمت ها شکسته شده.و ایشون هم انگار به طلاق راضی شدن.استرس و عذاب وجدان دارم چیکار کنم؟ممنونم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۳ ق.ظ:

    هم برای تصمیم به اطدواج خوبه قبلش نامزدی باشه هم برای تصمیم به طلاق خوبه قبلش مدلی از دور بودن باشه( مثلا چند هفته)
    نزد مشاور هم میرفتید بد نبود زیرا کنترل خشم ایشون بستگی به نوع دعوا کردن شما هم داره

    [پاسخ]

  3. سلام استاد روزتون به خیر یه سوالی خیلی وقته ذهن منو مشغول کرده وقتی یه دختر توی سن 35 سالگی هنوز ازدواج نکرده و موردی هم بهش معرفی نمیشه و مدت زیادیه که دغدغه ازدواج داره ولی موردی براش پیش نمیاد ولی تا دلتون بخواد مورد دوستی براش پیش میاد و از اون جاییکه که اونم آدمه و احساس داره و دوست داره توی یه رابطه با یه پسر قرار بگیره باید چیکار کنه بازم مثل قبل جوابش منفی باشه یا دوستی رو تجربه کنه چون میبینه که خیلی ها دوست میشن حتی سکس هم دارن و ازدواج میکنن با همون شخص!!!!!!!!!! حالا باید چیکار کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خواهش میکنم جواب منو بدید

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر، من 21 سال سن دارم و به گفته ی اطرافیان ظاهری خوب اما اصلا خواستگاری ندارم چون در فامیل که همه هر جور شده خواستگار را میپرانند حتی نمیگذارند تماس بگیرن و … نمیدونم چه کار کنم…
    از طرفی هم پسری در فامیل هست که مطمئنم بسیار مناسب هم هستیم و ارتباط مجازی هم داریم(در حد حرفیدن در وایبر) البته نه صمیمی و مشخص شده ، بی انکه حرفی از طرف هیچکداممان زده شده باشه تابحال این رابطه ادامه داشته و آن فرد دانشجوی پزشکی هست و نه یک فرد علاف بیکار اما نمیدونم این رابطه بر چه پایه و مبنایی هست… بنظر شما میشود این را ازش بپرسم یا در عالم فامیلی کاری صحیح نیست؟
    و میترسم اگر حتی او هم مرا بخواهد فامیل نظرش را عوض کنند….

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۱۷ ق.ظ:

    وقتی ارتباط در همین حد است بعیده چیز جدی در میان باشه و نظرم نیست صحبتی خاص بگنی
    میتونی مدتی پاسخش را ندی و ببینی چی میشه

    [پاسخ]

  5. سلام، دکتر خواهش میکنم اگه امکانش هست براتون یجوری این روند پرسش از طرق فرم سوالو سریعتر انجام بدین که یکی مثل منم که حسابی به حضور شما برای حل مشکلش احتیاج داره هم بتونه از حضورتون استفاده کنه.
    دکتر من توی روانشناسایی که میشناسم فقط شمارو قبول دارم.تا الان از طریق برنامه های ضبط شده ی شما از ورکشابای مختلف از شما درس گرفتم حالاهم افتادم توی این مشکل فکر می کنم تنها شما می تونید بعد خدا بهم کمک کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۷ ب.ظ:

    برام تو فیس بوک بفرستید پاسخ میدهم

    [پاسخ]

    مرجان پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۱ ق.ظ:

    آقای دکتر تو فیس بوک که همه فک و فامیل آدم خبردار می شن :دی

    [پاسخ]

  6. سلام اقا ی دکتر.من خیلییییییییییی جدیدا گرفتار و درگیر شدم.تو یه خانواده پر جمعیت زندگی میکنم که همزمان 3 نفر حال روحیشون خوب نیست.بخصوص برادر کوچیکم که فکر میکنه همه باهاش دشمنن و از همه بدش میاد و نیاز شدید به یک مشاور داره. میشه یک لطف بکنین و یک مشاور خوب به من معرفی کنین. واقعا بریدم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۸ ب.ظ:

    دکتر قلعه بندی خوبن برای داداش 88951632

    [پاسخ]

    ناهید پاسخ در تاريخ فروردین ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۵ ق.ظ:

    سلام دکتر جان
    بسیااااااااااااااااااااااااار متشکرم از لطفی که کردین و جواب دادین

    [پاسخ]

  7. به نام خدا
    سلام دکتر من 30 سالمه وبعد چند سال وکلی سختی تو عقد از همسر سابقم جدا شدم و حالا قصد دارم که در جمعهای مناسبتی شرکت کنم تا خواستگاران بیشتری چذب کنم منتها سوالم اینکه اگر احیانا خانمی از من برای پسری خوشش آمد و غیرمستقیم خواست اطلاعات کسب کند آیا لازم است از همان ابتدا به وی که واسطه است موضوع ازدواج سابقم را بگویم یا بگذارم مرا به پسر معرفی کند بعد به خود پسر موضوع را بگویم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۰ ق.ظ:

    خیر! وقتی که پسر را یدید و خوشتون اومد ، موضوع را بگید یا خانواد ه تون بگن بدون شرمندگی و ترس زیرا حسشما به زخمتون همان حسیست که به پسر و خانواده اش منتقل میشود

    [پاسخ]

  8. پس یعنی استاد، سوال من هم که زیر این پست نوشته بودم ، و تائید نکردید دیگه جواب نمیدید، ای کاش استاد عزیز حداقل سوالاتی که قرار نیست جواب داده بشه تائید میشد که حداقل چشم براه نباشیم .

    [پاسخ]

  9. اب نطلبیده همیشه مراد نیست … گاه بهانه ایست که قربانیت کنند
    ممنونم که پاسخ دادید دکتر شیری … خواهش میکنم همیشه باش خیلیها به بودنهایی به سان تو احتیاج دارن

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر… جوانی 26 ساله و یکی از خوانندگان موفقیت هستم و همیشه اول سوالات بخش روانشناسی شما رو مطالعه می کنمانسان بی ایمانی نیستم اما این روزها وقتی به تماشای زندگی خودم میشینم و روزهای تلخی که برام اتفاق افتاده از کودکی تا امروز دوره میکنم خسته میشم از خودم دلگیر میشم و به این فکر میکنم کاش می شد این زندگی همینجا تموم بشه….
    حرفهای زیادی داشتم براتون بگم و مشکلاتی که تا به امروز مثل یک عغده فروخفته رو دلم تلنبار شده و قدرت ابرازی براش نبوده… اما انگار بخت و اقبال اینجا هم با من یار نبود چون فرم سوال از شما بسته شده بود شاید حتی این نظر رو هم ندید
    کاش از تمام ظوابط و قوانین رها میشدم و فقط میتونستم 30 دقیقه با شما حرف بزنم و هر چه هست به شما بگم تا وقت مردن حداقل کمی از بارم سبک می شد……………..
    خرم آن روز کزین منزل ویران بروم….احت جان طلبم و ز پی جانان بروم
    ===============
    سارای عزیز
    امیدوارم حالت اینقدری که نوشته ای بد نباشه وگرنه باید با روانپزشک مشورت بگیری
    لطفا خلاصه حرفهایت را برایم بنویس DR@DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  11. سلام دکترمن یه سوالی ازتون داشتم لطفا راهنماییم کنید.من16سال سن دارم من عاشقه کسی شدم که اون خودش کسی رازیر نظر داره ولی من از عشقش دارم میمیرم; دیوانه وارعاشقشم,خیلی دپرسم بنظرتون من بایدچیکار کنم؟
    ======================
    مائده عزیز
    وقت گیر آوردی واسه عشق و عاشقی؟؟؟؟
    به نظرم بازی دو سر باخت میشه واست و اینطوری از حسادت و فراق میسوزی
    کمترین کاری که باید بکنی اینه که دامن نزنی به عشقت و در رویاهایت غرق نشی

    [پاسخ]

  12. سلام جناب دکتر
    چند بار توی پست های مختلف براتون کامنت گذاشتم ولی نه تایید میفرمایید و نه جواب میدید. جواب های چند سطری جنابعالی به بعضی کامنتها رو که میخونم فکر میکنم حرف من ارزش وقت گرانبهای شما رو نداشته…
    شاد باشید.
    =================
    نه واقعا بیتای عزیز

    [پاسخ]

  13. سلام استاد عزیزم،خیلی زیبا و کافی به سوالات پاسخ گفتید،و مطالبی که در سایت می ذارید بسیار آموزنده است ،از زحمات شما بسیار متشکریم.

    [پاسخ]

  14. نمیدونم فروغ میخونه این کامنتها رو یا نه
    ولی کاش این یکی رو بخونه.
    من توی زندگیم بنا به دلایل و تجارب متفاوتی خیلی نوسان داشتم و حس بد و تلخی رو تجربه میکردم تا اینکه فهمیدم باید کاری بکنم و از این تلخی رها بشم. ولی تنهایی کاری از پیش نبردم. دوره های تحلیل رو شروع کردم و از مشاور کمک گرفتم. دردهای زیادی رو تحمل کردم و هنوزم درگیرشونم ولی میدونم که الانم دیگه شبیه قبلم نیست و نمیخوام دیگه توی اون راه بیفتم.
    تو الان رسیدی به جایی که این هشیاری رو پیدا کردی و با توجه به تلخی عظیم تجربه ای که داشتی به نظرم حتما نیاز به کمک یه مشاور خوب داری. شربت تلخیه که باید بخوری تا از این حال دربیای. حتما با راهنمایی دکتر از یه مشاور خوب کمک بگیر.

    [پاسخ]

    فروغ پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۶ ب.ظ:

    سلام. ممنونم. من همه کامنتهای این پست رو میخونم. ممنون بابت اینکه تجربه خودتون رو گفتین. منم میدونم تلخه، و مشکلی بود که داشتم و سالها انکارش کردم. پذیرش اینکه خودم مشکل دارم سخته ولی لااقل گام مهمیه برای اینکه روی خودم کار کنم.

    [پاسخ]

  15. خیلی دوست دارم بدونم علت اینکه بعضی کامنتها تایید نمی شن چیه آقای دکتر؟
    ===============
    سوالی طولانی داره که باید بررسی بیشتری بشوند و نمیرسم
    همین،
    کامنت نیست سوال است

    [پاسخ]

    شاگرد قدیمی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۰ ب.ظ:

    ممنونم از اینکه پاسخ دادید آقای دکتر

    [پاسخ]

  16. سلام و خدا قوت.بارها در روان شناسی با این عبارت روبرو شده ایم که« تجارب کودکی از تجارب بزرگسالی برای رشد عقلی و روانی و…مهم ترند.» ودر زمینه ی بهره کشی جنسی و تعرض ها،دختران بیشتر قربانیان زنای با محارم هستن تا پسران که احتمالا بیشتر توسط افراد بیگانه قربانی می شوندآزار جنسی کودکان، هم عوارض کوتاه مدت دارد و هم تبعات بلند مدت.و متاسفانه بهتره روراست باشیم که برای درمان این کودکان،هیچ فرمول پذیرفته شده ای،وجود ندارد… والبته می توانیم بگوییم «عدم اطمینان» در وحدت رویه،گاهی بهترین پاسخ در این علم است.چرا که اگر به دنبال این باشیم که اظهارات باید قطعا درست یا غلط باشند،بهتر است در ریاضیات سیر کنید چون در روان شناسی اغلب پاسخ ها ،احتمالی هستن.
    و در مورد «فروغ » اگه اشتباه نگفته باشم : افتخار مادر بودن،کم چیزی نیست،دنیای قشنگی رو براش رقم بزن.
    به سایت دکتر بیشتر سر بزن و با حوصله، انگار که در جلسه ی مشاوره حضوری نشستی،ششدانگ حواست رو روی جملات دکتر بذار و با خودت تکرارش کن.از نظرات دوستان که نود ونه درصدشون انرژی مثبتن و قدر شناس زحمات دکتر هستن و از سرنوشتاشون برامون نوشتن،روحیه بگیر.فروغ زندگی خیلی خیلی کوتاهتر از اونی هست که فکرش رو می کنی..آسیب های اجتماعی دور و برمون زیاده،غمگینی رو در ظاهرت بروز نده،علم ثابت کرده که حتی چهره خندان خودمون هم تو آینه، می تونه ارگانیزم خودمون رو هم گول بزنه.در پناه خدای مهربونی که همیشه نگه دارت بوده وهست و به امید خبرهای خوش که تو سایت ازت بشنویم.
    دکتر منو ببخش،صبح جمعه ای…
    ===========================
    اولا تشکر
    ثانیا در باره این نوع آسیبها درمانهی از راه دور و مطالعه و …فقط میتواند حاشیه باشد زیرا تفسیری که فرد موقع مطالعه دارد ممکن است اشتباه در راستای تخریب بیشتر بشود بنابراین یک درمانگر حرفه ای باید چهارچوب درمان را تعیین کند و اگر صلاح دید مطالعه ای نیز پیشنهاد کند( معمولا CBT از این نوع پیشنهادها میدهد)

    [پاسخ]

    فروغ پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۵:۵۲ ب.ظ:

    سلام و ممنون از پاسختون و محبتتون. راستش من بچه ندارم ولی چون کلاً احساس ترس میکنم به مشکلات بچه ی نداشته ام هم فکر میکنم (فکر، بدون اینکه کار مثبتی از دستم بر بیاد). خیلی مطالعه کردم ولی همش گم میشم و نمیفهمم مشکل من چطور حل میشه. مشاور خوب و باتجربه ای دارم ولی تابحال جرئت نکردم این موضوع رو بهشون بگم – بارها درباره اینکه چرا بی اعتمادم از من سؤال کرده اند. حتماً الان که آقای دکتر هم گفتند من مصمم شدم این موضوع رو بگم. این هفته جلسه ی مشاوره دارم. صحبت رو در رو درباره موضوع برام سخته (غیرممکنه) و شاید بنویسم برای مشاورم. اینجا اولین جایی بود که مطرح کردم. اما بهرحال این هفته به مشاورم میگم. ممنون از شما و ممنون از آقای دکتر. پاینده باشید
    ==================
    فعلا درباره ” بابای بچه” میخوای صحبت کنید…

    [پاسخ]

    فروغ پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۱ ب.ظ:

    چشم آقای دکتر. میدونم باید قبل از بابای بچه هم باید درباره مادر بچه فکر و کار کنم. ببخشید من انقدر کامنت گذاشتم. سرتون شلوغه و خیلی از شما ممنونم. من دیگه خاموش این پست رو دنبال میکنم. خدا نگهدارتون باشه آقای دکتر. ممنون از تمام کسانی که تجربیاتشون رو با من قسمت میکنن. برام دعا کنید.

    [پاسخ]

  17. عالی بود کیف کردم دکتر ج,روز عشق رو به شما وهمه عاشقها تبریک میگم,یاد اون شعری که از ویکتور هوگو نوشته بودید افتادم,که اگه عاشق کسی نیستی به زودی برایت پیش بیاید و تنهایت کوتاه باشد

    [پاسخ]

  18. خیلی ها هستند تو را دوست خواهند داشت ولی مهم منفعتهای زندگی توست نه فقط امر دوست داشته شدن!
    با این جمله خیلی گره های ذهنی من بازشد
    ممنونم دکتر

    [پاسخ]

  19. الان اینجا رو دیدم آقای دکتر مهربان. جوابتون برای من بینهایت معنا داره. با قلبم خوندمش. ممنون از توجهتون و پاسختون. امیدوارم ارزش خودمو بدونم. خدا تنها نگهدارم بود در تمام این مدتی که سکوت کردم و حتی قدر خودم رو هم ندونستم. خدا رو شکر میکنم و ازش میخوام به من کمک کنه. میدونم راهم سخته. ولی حس میکنم همین که تونستم ازش حرف بزنم بهم کمک کرد. ممنون از پاسختون. بخصوص از جمله ی آسمانی آبی تون… چقدر گم شده بودم در احساس گناه ، بی ارزشی و تلخی…
    تلاش میکردم اما نه در جهت مناسب. دست و پا میزدم ولی فرو میرفتم. انگار از بیرون خودمو دیدم با این پاسخ شما. سپاسگزارم دکتر شیری عزیز

    [پاسخ]

  20. شنیدنش سخت ودلخراش ، تاسف بارکه بهترین لحظه ها یک اشرف مخلوقات سالها با تلخی بگذرد
    کم نیستند انسانهای پاک ومعصوم در این مرزو بوم که مورد تعرض حقوق الهی وانسانی شده اند
    میتوانیم اینطور ببنیم بهای این قربانی ها آگاهی باشد برای تعلیم رشد سالم نسل جوانان کشورمان…
    گاهی باخودم فکرمیکنم چقدر دکتر شیری حجم رسالتشون سنگینه

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.