درس گفتار سفر زندگی ( خامی مرد) درس پنجم

image_pdfimage_print

درس گفتارهای سفر زندگی

زن ساعتها داره خونه را مرتب میکنه واسه اینکه بناست مهمون بیاد ، به خودش باشه خیلی اوقات نمیتونه بس کنه و چهار ساعت میسابه و جارو میزنه و دستمال میکشه و  نمیتونه  آروم بگیره تا اینکه یه مرد فهمیده تو اون خونه میاد جارو برقی را از دستش میگیره ، محکم بغلش میکنه و بهش میگه بسه! زن اولش جا میخوره و با لحنی عصبی میگه نه تو نمیفهمی خونه نا مرتبه و بعدش مرده دوباره با قدرت بهش میگه بسه! اینجاست که اون موتور مخرب تو مخش که وسواس گونه بهش شلاق میزنه که “تمیزتر باش” ، خاموش میشه و چند دقیقه بعد اروم میشه این یعنی قاطعیت یک مرد واسه آرامش یه زن

———————————————————

غرور یعنی چه؟ غرور معنای پیچیده ای دارد. غرور یعنی اشتباه دیدن و خود فریبی،  نماد آن میتونه خود بزرگ بینی باشد اما معنای وسیع تری هم دارد. گاهی اوقات چیزی مال ما است اما ما ان را در آیینه کس دیگری میبینیم. یکی از جنبه های غرور هم این است که انسان قسمتی را که مربوط به خودش است نبیند و منتسب به کس دیگری کند. از سوالات مشهور قرآن است که چه چیزی باعث شده است چنین چیزی را به خدا انتساب دهید.( ما غرک بربک الکریم)

این دستور خردمندانه ای است که هر زنی  به اندازه سهم خود  از قدرت بردارد و این کار را با آرامش و سکوت انجام دهد. بعضی دختر ها طوری رخ نمایی می کنند که مرد ها احساس می کنند باید با آنها مقابله کنند. مثلا طوری رفتار میکند که انگاری هرچه مرد می کند ، برایشان بی اهمیت و تکراری است. دانش باید به انسان بال بدهد نه اینکه وبال آدم بشود. دانسته های انسان نباید باعث دست کم گرفتن  دیگران بشود. خیلی از اوقات ما احساس دانایی می کنیم اما در واقعیت ما دانش زده هستیم. انگاری که تنها بازتاب خودمان را از واقعیت و دانش میبینیم و آن را به همه تعمیم می دهیم. مانند کسی که بهترین رستوران ها را هم برود، باز هم کوبیده بخورد.

در قدرت ورزی زنانه نباید کل کل و جدال کرد، شاید این در بین دو پسر معمول باشد ولی بین یک زن و یک مرد باید احتیاط ورزید. آنچه را که لازم دارید از قدرت برگیرید و قید آنچه را که لازم نیست بزنید.

=========================

به تعبیر رابرت بلای در کتاب مرد مرد ، سه خطر در سفر زندگی ، مرد  را تهدید می کند: بی حسی، خامی و بی عملی

مردانی هستند که به واسطه تلاش مدرنیته برای نرم کردن آنها، نرم مانده اند. او ظاهرا به زن احترام می گذارد اما از درون بی عمل است. او از درون نسبت به زخم هایش بی عمل می شود و برای آنها تلاشی نمی کند. مانند آرامش یک برده. افکار خوب، جوش و خروش هایی که انسان در نوجوانی داشته است، همگی محو شده اند. آنها مردانی هستند که برای جبران بی عملی خود در خانه، برای کار خود وقت چندبرابر می گذارند. مردانی هستند که خشمشان تبدیل به سکوتی تلخ می شوند. آنها از وظایف پدری (مانند وضع دیسیپلین) چشم پوشی می کنند. در چنین خانه هایی مادران نقش مرد خانه را بازی می کند.

هر مردی نیاز دارد گاهی زنی فانوسی جلوی او بگیرد و او را ببیند، هر زنی هم نیاز دارد مردی به او بگوید بس است. هر زنی نیاز دارد مردی محکم او را بغل کند و او را نگه دارد. شاید ظاهرش دیکتاتوری باشد. اما زن به خاطر زن بودنش،خیلی پراکنده و پخش است ونیاز دارد که مردی، این پراکندگی را جمع کند. انسجام و متمرکز شدن مال آنیموس است. اگر هم زنی مردی در زندگی اش نیست، زنان این انرژی را باید از آنیموس درونشان بگیرند.

تملی معک

سفر زندگی ( درس نوشته سوم ) روح ما هم نیاز به اقتصاد و حسابداری دارد. حسابداری روانی یعنی سهم آدم در

سفرزندگی ( درس گفتارهای چهارم) اونجا به فکر فرو رفتم و برای کسری از ثانیه مکاشفه ای فکری برایم دست

غرش زن، میو میوی مرد  :

کلاس سفر زندگی ۲  ثبت نام میکند ( پیش نیاز لازم دارد : سفر قهرمانی یا سفر زندگی۱ سال ۹۱ یا ۹۲ )

برای دوره بهار ۹۳ به ما پیامک رزرو رایگان بزنید : ارسال کلمه سفر به شماره ۲۱۸۸۸۴۷۵۹۳

http://doctorshiri.com/fa/wp-content/uploads/2014/01/%D8%B3%D9%81%D8%B1.png?b0c84a

38 دیدگاه در “درس گفتار سفر زندگی ( خامی مرد) درس پنجم

  1. استادحسی رو که راجع به کار خونه و دسیپلین یه مردفرمودین ؛ کاملا برام ملموس بود. خود من که اولش تو این جور مواقع عصبی میشم ولی وقتی به چهره داداشم یا بابام نگاه میکنم و دوباره صداشون تو گوشم میپیچه خستگیم در میره و سبک میشم.تازه بعدشم وقتی میگن تو بشین بقیشو من انجام میدم دیگه میخوام پرواز کنم.
    *************
    تصویر جالبی هم که ازگنجشک ها گذاشتین ، منو یاد “معصوم ناآگاه”تو سفر قهرمهانی میندازه.گنجشک ها به پیروی از یکدیگر دچار توهم شدن و به یه بهشت خیالی دلخوش کردن.اماروزی که که بهشتشون نابود شه مجبورن پرواز کنن ودنبال بهشت های واقعی تر بگردن.

    [پاسخ]

    ز.احمدی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۲ ب.ظ:

    منظورم از” گنجشکها”, کبوترا بودن اشتباهی تایپ کردم!

    [پاسخ]

  2. سلام دخترم زهرا.فکر نکن موقعی که ازدواج کردی،مفهوم ازدواج رو نمی دونستی،الان هم که یک بچه 7 ساله داری،موقعیت چنین وضعیتی رو درک نمی کنی….ومطمئنا به همین منوال بگذره،وضعیت آینده ات رو هم درک
    نمی کنی.مشکلت اینه که همیشه ضعف های شوهرت رو می بینی وحس تنوع طلبی ات باعث می شه اطرافیانت فکر کنن تو مجردی .ولی اینو بدون اون چیزی که هنوز درک نکردی مسئولیتت در برابر دخترته..من نمونه های زیادی رو می شناسم که وضع مشابه تو رو داشتن،طلاق گرفتن،ازدواج کردن و دوباره طلاق گرفتن و دوباره….

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۰ ب.ظ:

    سلام پدر نه تنها اسممو اشتباه نوشتید در فهم احساسم هم به خطا رفتید؟ میشه مفهوم زندگی رو از نظر شما بدونم؟ از کجا میدونید که من مسئولیتم رو دربرابر دخترم درک نمیکنم.؟من به خاطر دخترم که عشق زندگی منه هیچ وقت به طلاق فکر نمیکنم که بخواد بعدا شکست بخورم . خیلی تنوع طلب هستم ولی هیچ وقت طوری رفتار نکردم که فکر کنن مجردم و بخوام کسی رو جذب کنم نه در ظاهر و نه در رفتار. شما زن نیستید و انتظاری ازتون هم نیست که حال یک زن رو درک کنید ولی من فقط دوباره یه راه چاره بودم که از این احساس های جورراجور خلاص شم همین…………

    [پاسخ]

    rezaA پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۸:۰۰ ب.ظ:

    اقای پدر شما چرا بهم ریختید..زهره خانوم سوال داشتن پرسیدن و دکتر هم جوابشونو دادن..شما برو ببین از کجا خوردی که اینقد ناراحتی..لااقل با اسم پدر اینطوری با ی خانوم حرف نزنید..

    [پاسخ]

  3. سوالم خیلی تابو بود که تایید نشد؟ در هر حال من چشم براه پاسخم…میدونم که کلمات نتونست درست حسم رو بیان کنه و شما شاید یک سری حرفهامو اشتباه برداشت کردید ولی امیدوارم احساس سردرگمی منوو که شاید حس خیلی از زنهایی باشه که زود ازدواج کردند رو در ک کرده باشید……………
    =================
    نه! پاسخ دادم…

    [پاسخ]

  4. دوستم همکار عزیزی رو از دست داده … یک مرد رو چطور می شه تو همچین موقعیتی همراهی کرد و چطور ؟ به چه چیزی نیاز داره ؟ من چه کمکی می تونم بهش بکنم؟
    موقعی که یکی از دوستای دوران دبیرستانم پدرش رو از دست داد هم خیلی نمی دونستم چکار باید بکنم جز عرض تسلیت و ابراز تاثر … چطور باید همراهی کرد آدمایی رو که سوگ دیده اند ؟
    ==================================
    به نظرم بگذاریم درباره خاطرات خوبش حرف بزنه…این خیلی کار بزرگیه

    [پاسخ]

  5. سلام خدمت دکتر شیری عزیز، یه سوال داشتم، این قسمتو درست نفهمیدم”در قدرت ورزی زنانه نباید کل کل و جدال کرد،.. آنچه را که لازم دارید از قدرت برگیرید و قید آنچه را که لازم نیست بزنید.” اینجا مخاطب زنه درسته؟ یعنی زن به کل کل و جدال ادامه نده؟ خانوم من قدرت طلبه و اصلا به این بسه ها گوش نمیده، انواعشو امتحان کردم اما در نهایت بازم کار خودشو میکنه. ممنون میشم راهنماییم کنین، خیلی همدیگرو دوس داریم اما این مورد رو نمیدونم چه کنم، از همون بچگی اینجوری که تو خاطراتش میگه جسور و به قولی قلدر بوده.
    ================
    بله مخاطب خانومه
    خانومی که یک شایستی خوب داره باید مراقب باشه با همین ویژگی خوبش، نزنه مردش را ناکار کنه و جنگ قدرت راه بیندازه تا بی عرضگیهای گهگاهی او را بهش ثابت کنه

    [پاسخ]

  6. سلام دکترشیری عزیز. الان که براتون مینویسم حال غریبی دارم و هیچ کس رو مطمئن تر از شما ندیدم که باهاش صحبت کنم.همیشه فقط خواننده کامنتهای دوستان و پاسخای شما بودم اما امشب دلم میخواد حال و حس دلتنگیم رو برای شما بگم چون میدونم که بی پرده نظرتون رو میگید. من 27 سالمه متاهلم و یک دختر 7 ساله دارم. و فوق لیسانس رشته زبان انگلیسی و شاغل وبسیارفعال . وقتی با پسرعموم ازدواج کردم فقط 19 سالم بود و تازه پیش دانشگاهیم رو تموم کرده بودم. مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد رو بعد از ازدواج گرفتم. همسرم شغل ازاد داره و فقط تا دیپلم خونده و از همون بچگی اهل کار بوده مهربون و باصفا و خیلی خیلی دوستم داره. ولی من؟؟؟
    همیشه عاشق مردهایی بودم که اهل تحصیلاتند.اهل دنیای مدرن امروزی و هر روز در حال ترقی از لحاظ ظاهری شیک پوش و مدرن. وقتی ازدواج کردم با اون سن کم حتی دقیقا نمیدونستم معیارهام چی هستند؟ ولی حالا که خودم رو پیدا کردم میبینم خیلی فاصله اس بین من و شوهرم. هرچند شوهرم منو تشویق میکنه به ادامه تحصیل و.. ولی گاه احساس میکنم که سطح انتظارات منو نمیتونه براورده کنه و بدتر اینکه هرچند وقت یک بار مثل امروز به دلیل ظاهرم که اصلا به متاهل ها نمی خوره یکی مطابق با معیارهام با موقعیتها و ظاهر هچندین برابر بهتر از همسرم ازم خواستگاری میکنه… خسته شدم دکتر. از این تضادی که تو وجودمه. همسرم رو دوست دارم نه به اندازه اون ولی همیشه حسرت اینکه چرا زود ازدواج کردم چرا اینقدر خام بودم و.. ازارم میده. امروز دیگه اشکم دراومد خیلی حس بدیه نمیدونم حالمو درک میکنید یانه؟ ا دیگه ازاین که بخوام برا دکتری بخونم میترسم میترسم از اینکه این فاصله هر روز بیشتر و بیستر بشه. اخه شوهرم حتی پایان خدمت نداره که بتونه درسشو ادامه بده. چطور با این حسها کنار بیام ؟ چطور حلشون کنم؟ چی کار کنم دکتر؟ ایا فقط عشق همسرم به من دلیل خوبیه که بخوام تمام کمبودها و عقده های دلم خط بکشم؟
    =========================
    سلام زهره
    ملال و دلزدگی این روزهای تو به خاطر سن است + زندگی های نکرده
    راهش این نیست بریم دنبال اون زندگی ها؛ راهش اینه خودت را بکاوی و ببینی چهه انتظاری از زندگی داشته ای یا باید ” داشته باشی”
    این بازتعریف دوباره خود کلید این سوال است که در این زندگی بمانم؟ سهم شوهرم در این ملال چقدر است؟ اینها مساله من است یا او یا ما؟
    مثل تحصیل در دکترا میمونه که یهویی آدم خسته میشه ولی مسیر دکترا خوندن همینه
    یه روانکاو کمک خوبی میتونه بهت بکنه
    کتاب زنانی ک با گرگها میدوند نیز مفیده براتون

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    ممنون دکتر اره باید یه خلوتی با خودم ودلم داشته باشم. کتاب رو هم حتما گیر میارم. بازم ممنون ازاین که وقت گذاشتید.

    [پاسخ]

  7. سلام و قلمتون همیشه نوک تیز.اره درست میفرمایید آخه استاد مردان اونقدر دیگه خوصیات زنانشون بارزه که زن مجبور مث مرد باشه. . .

    [پاسخ]

  8. یه سری مردا هم هستن تو همچین موقعیت هایی یه گوشه میشینن و میگن: بدو بدو تندتر بدو، هی، هی، بدو بدو… اعتراف میکنم اون عکس چنگال رو کلی فک کردم تا بفهمم چی به چیه!! کفترا رو فک میکردم آدم هستن. خداییش عجیبه، کفتر تو سایه چنگال، اونم نه یکی ۵ تا!!

    [پاسخ]

  9. “او از درون نسبت به زخم هایش بی عمل می شود”
    میشه یه زخم از یک مرد مثال بزنید و بفرمایید چطور در مقابلش بی عمل شده و نتیجه این بی عملی چی شده؟!

    [پاسخ]

  10. سلام
    میشه نپرسیده، نظرم رو دربارهء عکسی که آخرش گذاشنید بگم؟
    مثل بعضی آدما ( که مانندشون خیلی کم است) ، حتی سایه شون برای پناه دادن به خستگی ها کافی است.

    [پاسخ]

  11. استاد جوابی که به خانم ش دادید ایا بعد از تشکیل زندگی مشترک هم صدق میکنه؟ منظورم اینه که از نظر مالی هر دو باید شریک بشن برای تامین احتیاجات زندگی؟ حالا میخواد این احتیاج هزینه مشاوره باشه یا خرید یه ماشین ظرف شویی یا هر چیز دیگه ای. اخه من همیشه تصورم بر این بوده که مرد باید تامین کننده امور مالی منزل باشه نه یک زن.
    =====================
    شراکت که نه ولی مشارکت خوبه

    [پاسخ]

  12. سلام آقای دکتر
    خواهر من چند وقتیه حالش خیلی بده . از همه آدم ها کلا بدش میاد. شما یه روانپزشک آشنا نمیشناسین؟
    =================
    دکتر قلعه بندی خوبن 88847594

    [پاسخ]

  13. سلام آقای دکتر.
    آقای دکتر من با مرد بودن مرد هیچ مخالفتی ندارم و لزومش رو هم کاملا احساس می کنم. به عنوان مثال کمبودش رو در خانواده هایی دیدم که مرد از دنیا رفته تو این خانواده ها انگار همه چیز از جای خودش خارج شده با این که قبل از فوت مرد شاید بودنش اصلا نمود نداش و فکر می کردی خوب همه دارند کار خودشان را می کنند اما بعد از رفتن مرد خانواده می فهمی که انگار همه افراد حول یک محور داشتن زندگی شان را می کردند و حالا که اون رفته دیگه اون محوره نیست که همه با خیال راحت دورش بچخرند، شاید گاهی حتی بحث مادی مطرح نباشه اما همون حضور معنوی و پدر گونه و شوهر بودن خیلی لازمه برا به تعادل رسیدن بقیه آدم های اون خونه. یه تو یک نمونه دیگه وقتی پدر یک خونه مرد نباشه و بیشتر زن بودنش را بازی کنه، وقتی اقتدار نداشته باشه به اندازه کافی اون وقت پسرهای خونه رو نمی دونم کی باید تو چارچوب قوانین و ضوابط خانه و فامیل نگه داره.
    خیلی وقت ها بودن مردها در واقع پدرها باعث می شه ما زن ها زیادی از حد مهربون نشیم، زیادی از حد گذشت نکنیم، زیادی نرمش نداشته باشیم زیادی …. یعنی خیلی از ویژگی های زنانه که در نبود یک مرد مرد افسار گسیخته می شه . بودن پدرهای قوی راه رو برا پسرها مشخص می کنه پسرها رو تو مراحل سخت زندگیشان منسجم می کنه نمی ذاره از زیر باز مسئولیت های بزرگشان شونه خالی کنن به بهونه سخت بودن.
    اما آقای دکتر خیلی وقت ها این اقتدار مردها خودش از حد می گذره دیگه می شه یک کنترلر یک موجودی که همش وایساده به همه می گیه چی کار بکن چی کار نکن و اگر مخالفتی هم صورت بگیره به ساحت ملوکانش بر می خوره، خیلی وقت های این پدر ها برا پسرها دیگه انقدر پدر می شن که پسر نمی تونه رشد بکنه دیگه نمی تونه مرد بودن خودش رو بالا بیاره دیگه هر چی مردی هست برا پدر یا پدر خوانده است. و این جور آدم ها معمولا غیر قابل تحمل می شن آدم هایی که همه چیز همه اطرافیانشان را می خواهند در سیطریه قدرت خودشان بکشند می خواهند روی همه کارهای همه افراد خانه و حتی بقیه خانه های فامیل نظارت و قدرت اعمال نظر داشته باشند. این آدم ها دیگه خودشان از تعادل خارج می شن . حالا سوال من این هست که این مردها را کی باید از برق بکشه؟؟؟؟

    [پاسخ]

  14. سلام بر دکتر شیری
    دلمون برا کلاس سفر تنگ شد. کاش می تونستم این دوره هم باهاتون همسفر بشم. اما متاسفانه جمعه ها تهران نیستم.
    دکتر عزیز دلم براتون تنگ شده. کاش می شد یه روز سر یکی از کلاساتون بیام و از آغوش گرمتون جانی دوباره بگیریم. دکتر فکر می کنم سفر یه مرد می تونه با یک آغوش محکم و مردونه و ایمن تکمیل بشه.
    کلاس سفر زندگی آدم رو به جاهایی می بره که خود آدم جرات رفتنش نداره. انگار دست آدم رو می گیره و آرام آرام به پله های زیر زمین تاریک خونه ی وجودت می بره . درست مثل زیر زمینهای تاریک و نمور خانه های قدیمی که هم کنجکاوی که بری ببینی چه خبره هم جراتش نداری و ترس داری. اما یکی می یادو آرام آرام دستت می گیره و می بره تو زیر زمین و حالا ماجرا شروع می شه.
    به خاطر همه چیز از شما سپاسگزارم.
    ===================
    5 تا بغل مهمون ما باش مومن

    [پاسخ]

  15. دکتر چقدر زیبا نوشتید.
    هر زنی به نظر من به جنس محبت و حمایت مردانه در نقش پدر و بردار و همسر که با هم فرق دارن نیاز داره.
    اما من هیچ کدوم از این ۳ نفر رو ندارم و این خلا داره داغونم میکنه 🙁 هرچند نمود بیرونی نداره…

    [پاسخ]

  16. سلام.خدا قوت
    استاد یه سوالی پرسیده بودم ولی یادم نیس تو کدوم پست کامنت گذاشته بودم :-~ ببخشید دوباره میپرسم. ممنون میشم راهنماییم کنین.
    به پیشنهاد خواستگارم که 4ماهه درارتباطیم قراره برا مشاوره بریم پیش دکتر مجد (10 جلسه). میدونم که هزینه زیاد خواهد شد و معذبم که کل هزینه رو اون بده (وضع مالیش خوبه). اگه بهش پیشنهاد کنم که هزینه دوره مشاوره رو اشتراکی بدیم آیا بی ادبیه؟ رو درخواستم پافشاری کنم یا اگه نه گفت دیگه چیزی نگم؟
    برام خیلی مهمه که خدایی نکرده به مردانگیش اهانتی نکنم!
    ==================
    نه ! خیلی هم کار درست و بالغانه ایست
    به شکل سوالی هم نپرسید، بفرمایید که مشاوره نیاز دو نفره است و بارش تقسیم میشه

    [پاسخ]

  17. سلام اقای دکتر به عنوان یک جنس مونث کاملا موافقم مرد باید مرد باشه اکر قدرت کافی رو نداشته باشه دیکه اون جذابیت رو برای منه زن نداره فکر نکنم هیچ زنی از یه مرد منفعل خوشش بیاد اما اینکه ما زنها کاهی اوقات اندازه یه مرد میخوایم اعمال قدرت کنیم فکر نمیکنید بخشیش به جامعه برمیکرده مثلا وقتی مبینیم مردا خانم ها رو خیلی جاها دست کم میگیرن و به نقش مهم اونها توی جامعه اگاه نیستن یا خیلی از موقیعت ها و شغل های خاص رو برای ما بعید میدونن این باعث میشه که از درون خشمگین باشیم و در برخورد با مردها همیشه یه حالت تدافعی داشته باشیم که بخواهیم از هویت انسانی و اجتماعیمون دفاع کنیم حتی خیلی از این مسایل در خود خانوادهها رخ میده جامعه ما مردسالاری دیکتاتوری هست و من فکر میکنم این با اینکه شما میفرمایید مرد باید سکان دار زندگی باشه فرق میکنه که البته باهاش کاملا موافقم
    =======================
    بله مرضیه خانم
    قدرت خواهی زن واکنش است به نرمی بیش از حد مردان یا رفتار دیکتاتوری آنا با زنان و دخترانشون

    [پاسخ]

  18. زن جنس عجیبی است…
    چشمهایش را که میبندی، دید دلش بیشتر میشود…
    دلش را که میشکنی، از چشمهایش باران لطافت سرازیر میشود…
    زن درست شده است … تا روی عشق را کم کند نه روی یک مرد را!

    [پاسخ]

  19. سلام آقای دکتر
    راستش این متن رو که خوندم برام یه سوال پیش اومد. این که بعضی زن ها در مقابل رفتار همسرشون که اشاره کردید “بهش میگه بسه! زن اولش جا میخوره و با لحنی عصبی میگه نه تو نمیفهمی خونه نا مرتبه و بعدش مرده دوباره با قدرت بهش میگه بسه!” نه تنها ساکت نمیشن و موتورشون خاموش نمیشه بلکه عصبی تر هم میشن و خود این مساله میشه شروع یه بحث و دعوا! باید چه کار کرد؟ من فکر میکنم خودم از اون دسته خانومها باشم که نتونم این بسه رو هضم کنم. البنه هنوز تو موقعیتش قرار نگرفتم!
    ===========================
    در واقع بهناز جان اگر وسواس را جمع نکنی، جمعت میکنه

    [پاسخ]

  20. تا چه اندازه ای غرور برای یک زن نیازه؟ خیلی کارها رو به خاطر غرور انجام نمی دم و فکر می کنم این کار در محیط کار داره به ضررم تموم میشه
    =================
    خیلی اوقات این غرور نیست ، کم رویی و نسنجیدن فرصتهای رشد است
    باید رشدی کرد که منطبق بر ارزشهای درست باشه

    [پاسخ]

  21. واقعا ما زن ها هم احتیاج به استراحت داریم مخصوصا وقتی که باید مجبور باشیم به خاطر بی خیالی مردهای زندگیمان کار کنیم. اگر این مرد، شوهر آدم بود زیاد سهمناک نبود چون خود آدم شوهرش را انتخاب میکند ولی اگر روزی این مرد پدر ادم باشد خیلی سوزناک است. چون آدم هیچ اختیاری در انتخاب پدرش ندارد…..

    [پاسخ]

  22. دکتر بسیار عااااااالی بود واقعا لذت بردم از خوندن این جملات غیر تکراری . آقای دکتر این جمله : در قدرت ورزی زنانه نباید کل کل و جدال کرد، شاید این در بین دو پسر معمول باشد ولی بین یک زن و یک مرد باید احتیاط ورزید. آنچه را که لازم دارید از قدرت برگیرید و قید آنچه را که لازم نیست بزنید.” فقط در روابط عاطفی و همسری بین یک زن با همسرشه فقط ؟ یا در رابطه یک زن در محیط کاری با مردان هم صدق میکنه ؟ یعنی من به عنوان یک زن اگه حس کنم مردی در کار میخواد زرنگ بازی دربیاره و نفع بیشتری ببره باید حالت رقابتی رفتار نکنه ؟
    ================
    غزل عزیز
    هر نوع رابطه ای البته خیلی خاص در رابطه عاطفی

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۱ ب.ظ:

    دکتر شیری عزیز، ممنون از پاسختون.

    [پاسخ]

  23. البته اعتراف می کنم گاهی خیلی دوست دارم اون بغل محکم مردانه که پر از حس اطمینانه را داشته باشم. ولی الان یک مشکل درونی، یک عدم اطمینان و بلاتکلیفی درونی منو رنج می ده.
    ============================
    نباید در اون سردرگمی موند…مثل طاعون میشه

    [پاسخ]

  24. دوره ی سفر زندگی در قزوین هم برگزار میشه دکتر جان ؟
    پ ن : کارگاه دیروز خیلی مفید بود . مرسی
    ======================
    بچه ها بخوان چرا که نه

    [پاسخ]

  25. سلام استاد
    نمی دونم چرا سوالی که در مطلب قبل پرسیدم تایید نشد اما به نوعی احساس می کنم در این مطلب به بخشی از پراکندگی درونی من هم اشاره شده.
    درست متوجه شدم یعنی باید برای هدف داشتن و فرار از این پراکندگی درونی از آنیموس درونی کمک بگیرم؟ در کلام ساده است اما در عمل نمی تونم بفهمم چطور؟! مشکل من نداشتن هدفه!

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.