تملی معک

image_pdfimage_print

تو ۲۵ سالگیم اینترن بودم و همزمان کلاس فرانسه و مکالمه عربی میرفتم .استادم پیرمردی عراقی و از اخراجیهای صدام ( معاود) بودند به اسم ناصر علی عبدالله  ( به لقب استاد حکمت در دانشگاه علوم و حدیث معروف بودند)،که به خاطر تاثیری که در زبان عربی من داشتند ، سالهاست دنبالشونم که دستشون را ببوسم ؛ بگذریم؛
فضای کلاس ۱۰ نفره ما سنگین بود ، شاگردان، کارمندان وزارت خارجه و زنان سفرا و زنان حوزه رفته ای بودن که میفرستادن شون تبلیغات در کشورهای عربی. منم به خاطر کرمی که از دبیرستان در زمینه ادبیات عرب و…داشتم( مدیون معلمهام هستم تو دبیرستان مفید ) یه هوا سطحم با بقیه بچه ها فرق میکرد و کم کم واسه فهم زیبایی های عربی ، بیرون کلاس با استاد به گفتگو و گپ مینشستیم . اولین چیزی که تو اون گعده ها یادم دادن ، زیبایی اشعاری بود که خواننده شهیر عرب ، ام کلثوم به یادگار گذاشته بود…بعدشم اشعار عاشقانه عرب و فرهنگ عمومی مردم عراق و مصر و الجزایر ( بعدها در سفرهایی که به کشورهای عربی داشتم اکثرا فکر میکردند من مال الجزایرم زیرا لهجه ام به عربی فصیح شمال آفریقا کشیده بود !!!)
حیف که فشار بیمارستان و بعد سربازی و ادامه تحصیل در انگلیس و …من را از آن کلاس به ظاهر محقر ولی عظیم با آن استاد فروتن ، محروم کرد ولی درباره سوریه به نیکی یادم هست که استاد حکمت با آن قد بلند و لاغر و تکیده اش به دوردست خیره میشد و بهم میگفت : آقای شیری ! حلب شهریست که زیباترین دختران شام را در بر دارد و من ۲۵ ساله در رویایی این بودم که کدام خاطره و تصویر در ذهن پیرمرد زنده شده است…کجایند استاد که ببینند مردم آن دیار زیبا چگونه تحت تاثیر دسیسه های پیچیده دهها کشور اطرافش چطور به جان هم افتادند و اسلحه هایی که شاید روزی برای دفاع خلق عرب علیه اسرائیل تهیه شده بود ، برای کشتار خود مسلمین هزینه شد.

——————————————————

از عجیب ترین صحنه های این زندگی ، نگاه مادر به دخترش در اولین پرو لباس عروسی است، ترکیبی از عشق، سبک شدن شانه های مادر ، اضطراب دختری که قلبش به شدت میتپد که در قاب نگاه مادرش بدرخشد ، غم اولین علائم جدی جدایی مادر و دختر …

عکس زیر در عروسی ماه گذشته در یک روستای سوریه جنگ زده گرفته شده و شاید نتوان حجم غم مستتر در پیکسلهای این تصویر را ادراک کرد

درست مثل جنگ خودمان که زیر موشک ، جشن تولد فرزندان این خاک و عروسیهای ساکت دهه ۶۰ برگزار میشد…

این چه سرنوشتی ست که امت محمد(ص) بدان افتاده اند ؟


عمرودیاب۱ در اسکندریه مصر از کدام عشق سوخته بخواند وقتی ۲ سال است مردمش نغمه “تملی معک۲ ” را از یاد برده اند ؟
چه کسی برای امت محمد از عشق و صلح و بهار و انسانیت خواهد سرود ؟

=========================

۱- عمر در سال ۱۹۹۰ در پنجمین دوره مسابقات African Sports به عنوان نماینده کشورش انتخاب شد و در آنجا به زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسوی آواز خواند. این کنسرت با ماهواره به تمام نقاط دنیای عرب فرستاده شد و از شبکه سی‌ان‌ان پخش شد. او از آن به بعد مهمانیها و جشنهای بسیاری گرفت و به کشورهای مختلف جهان از جمله آمریکا، استرالیا و کشورهای مختلف اروپایی سفر کرد و در آنجا کنسرتهای موفقی را اجرا کرد. همچنین اجرای بین‌المللی وی در سال ۲۰۱۰ در شهر لاس وگاس با ۱۰۰۰۰ نفر شنونده برگزار شد. عمرو در بین هموطنانش به عنوان مردی صاحب اخلاق، مودب و بسیار خانواده دوست معروف است که بخشی از محبوبیت عظیم خود را مرهون همین ویژگی شخصیتی اش می‌باشد. او در جشن بزرگ روز والنتاین ۲۰۰۶ در مصر پس از فراخواندن زینت (که او را ” زوزو” می‌خواند) به جایگاه و بوسیدن دستش، ترانه ” الله لا یحرمنی منک” را به او تقدیم کرد.

۲- آلبوم تملی معاک (همیشه با تو) در ۱۷ جولای ۲۰۰۰ منتشر شد و بیشترین توجه و فروش را در بین آثار او بدست آورد. ویدیوی آهنگ اصلی آلبوم (تملی معاک) که در جمهوری چک فیلمبرداری شد را می‌توان بهترین ویدیوی عمرو دیاب دانست.

———————————————

مطالب مشابه:

  1. از رنجی که میبریم ( بحران اخلاق در کادرهای درمانی ایرانی)

  2. کسب و کار ایرانی کجا میرود؟

  3. پسر رییس جمهور بودن چقدر می ارزد؟

  4. گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

  5. چرا فکر میکنی ما نفهمیم؟؟؟

21 دیدگاه در “تملی معک

  1. سلام،
    به دنبال دلتنگی عمیق برای پدر و تالم از فقدانشون سعی کردم ردی از ایشون پیدا کنم، در اینترنت، بعد از یه بیخابی شبانه، خسته از کاویدن خاطرات تلخ و شیرین بیشمار به متنی که شما درخصوص استاد حکمت نوشته بودین برخوردم و البته طبع ظریف و نازک خیالی و دقت شما در توصیف ژورنالیستی و رمانتیک ایشون برام جالب بود. فقط یه نکته اینکه ایشون عراقی نبودن و از ایرانی تبارهای ساکن عراق بودن با اصالتی اصفهانی و اینکه بله اوضاع سوریه شدیدا متاثرشون کرده بود و بارها برای سوریه و مردمانش اشک ریختن منتها با دیدگاه سیاسی کاملا متفاوت.
    قطعا اگر الان آسمونی نشده بودن و این متن نوشته شمارو براشون میخوندم خیلی خوشحال میشدن و یک پاسخ پدرانه محبت آمیزی به ابراز علاقه تون میدادن با کلی آرزوی موفقیت و سلامتی.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۵:۳۵ ق.ظ:

    سلام بنده را پذیرا باشید
    حقا ایشون برای بنده و خیلی از شاگردانشون ملاک معلمی مقدس بودند
    ممنونم از تذکرتان، برداشت من از فرموده هاشون این بود

    [پاسخ]

  2. به قول مرحوم دکتر شریعتی، چه بگویم….
    من حلب و سوریه و لبنان رو رفته ام دکتر..واقعا سرزمین زیبایی است با مردمانی بسیار نازنین..دلم پر از حرف ه دکتر..برای این مردم، البته که شاگرد شما و تربیت شده شما هستم و قطعا نظراتمان در این زمینه مشابه اند و نیازی به درج در اینجا نیست.. خدا هدایت کند امت محمد رو ان شاء الله..
    سالم باشید، فی امان الله..

    [پاسخ]

  3. سلام علیکم یا طیب و یا طبیب
    کان بودی اکلمک بلسان العربی،الحقیقه اتاثرت من هاذ القلم القوی و الوزین،
    من شفت الصوره الثانیه دمعت عینای لکن من دون اختیار العین و بامر صادر من الروح و القلب.
    خدا بتون قوت بده استاد گرامی

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۹ ب.ظ:

    لا بعث ان تکلم بلغه العربیه
    انا فی خدمتک

    [پاسخ]

  4. نمیدونم این چه دنیاییه خدا داشت عقل تقسیم میکرد چرا بعضی ها جامونده بودن حالم داره از ادمای اطرافم بهم میخوره ادمایی که ته افق فکری شون شوهر کردنه زمین و زمان رو بهم میریزن این همه فساد راه میندازن جالبه بعدشم ادعای روشنفکری دارن چرا یه ذره عرفان تو وجودشون نیست به جای اینکه 24ساعته بشیینن مدل لباس و مو و… هم دیگه نظر بدن یه دونه کتاب بخوونن ببینن خدا چیه .2ساله دارم تو خوابگاه زندگی میکنم یعنی واقعا چه بلایی داره سر این جوونا میاد این همه پول هر ترم داره میره تو سطل اشغال که چی بشه تهش بگن ما درسخونده ایم محیط دانشگاه رو به گند کشیدن یعنی یه چیزایی دیدم دیگه حالم داره بهم میخوره .واقعا چرا ؟ چرا ادمی که عاشق معنویاته به همه چی پایبنده باید تحقیر بشه ؟ چرا ایت قدر ادما ظاهر بین شدن؟

    [پاسخ]

  5. خودمم در عجبم که 6 ساله دارم مطالبتون رو دنبال میکنم.اونم هر روز.شیفته ی قلمتونم دکتر.راستی تولدتونم نزدیکه از همین الان تولدتون مبارک ایشالا که پایدار باشید
    ===================
    ما باید بیایی شهرتون تازه معنای معرفت را بفهمیم لاوین گرامی

    [پاسخ]

  6. سلام استاد.
    مدتیه وارد رابطه ای شدم. شخصأ آدم حساسی هستم و رگه هایی از پارانویا داشتن رو توی خودم میبینم البته هرچی جلوتر میرم بهتر میشم ولی باز گاهأ توی ذهنم نشخوار فکری دارم و بعضی وقتا بروزش میدم.
    چطوری بتونم جلوشو بگیرم که زندگی را هم برا خودم و هم برا طرفم زهرمار نکنم؟
    =================
    برید نزد یک درمانگر که تحلیل هم بلده
    میتونید کلاس سایه های شخصیتی را هم اگر تهرانید بیایید

    [پاسخ]

  7. عروسی های بی سرو صدای دهه 60! اینو مادرم به کررات میگه …خیلی سخت بود. نمیدونم مادرم میگه برخی تعصبات هم وجود داشت. مثلن می گفتن وایییی شما که خانواده شهید هستید این کارا بعیده از شما. مگه اونها هم دل نداشتن؟

    [پاسخ]

  8. استاد محترم:
    اجباری برای تأیید نظر من نیست ولی آیا می تونم دلیل عدم تأیید نظر قبلی خودم رو بدونم. آیا فقط افراد خاصی می تونند این جا نظر بگذارند؟ سپاس
    =================
    نه! 1312 کامنت در نوبت بررسی و تاییده
    اگر صبوری ندارید، کامنت نگذارید نگار عزیز

    [پاسخ]

  9. استاد عزیز
    تحلیل تصویر اول به غایت زیبا و تیزبینانه والبته تصویر دوم برای دختری به سن من، حسش هم نزدیک و هم دور بود آرامش و توکلی که در چهره این مادر دیدم عجیب برایم ملموس و پر از اندوه بود . این تصویری است که به راحتی فراموش نخواهم کرد.
    سپاس فراوان که سخاوتمندانه به ما می بخشید.
    ================
    ممنونم که بی تفاوت نیستی

    [پاسخ]

  10. سلام اقای دکتر دیروز توی سمینارتون حظ بردم از اون همه دانش و علم و تواضع به خدا که یه دونه اید ، ممنونم به خاطر همه چیز امیدوارم فرصتی ایجاد بشه تا شانس اینو داشته باشم که به طور مسمتر در کلاساتون تو خانه توانگری از حضور شما بهره ببرم استاد . دوستون داریم و سلامت شما ارزوی قلبی ماست
    ==================
    قدم سر چشمای من گذاشتید

    [پاسخ]

  11. دکتر شیری عزیز و گرامی .امید وارم شب گذشته زیباترین شب زمستانی 92 برایم نباشد و هر چه زودتر دیدار تازه گردد.سپاس از این همه خوبی.

    [پاسخ]

  12. دکتر شیری عزیز سلام:
    این اولین پیامی است که برای شما می گذارم. من از طریق مجله موفقیت با شما آشنا شدم و بعد از اون هم یکی از دوستان وبلاگی من سایت شما رو به من معرفی کردند که من از خواندن قلم شما بسیار لذت می برم. آنچه مرا واداشت تا امروز این جا نظر بگذارم احساس مشترکی است که در اول متن درباره اش نوشته بودید. منظورم قدردانی شماست از استاد حکمت به خاطر تأثیر ایشان بر زبان عربی شما و این که هنوز در جستجوی ایشان هستید. خودم در دوره نوجوانی با استاد محترمی آشنا شدم که تأثیر زیادی بر مکالمه زبان انگلیسی من داشت. هنوز پس از 17 سال محبوبترین استاد زندگی من است و واقعاً دلم می خواهد دوباره ایشان را ملاقات کنم. به امید آن که تخم عشق را نسل به نسل در دلهای فرزاندانمان همین گونه بکاریم.

    [پاسخ]

  13. حول هذه الاغنیه انا افکر شعرها لایحتوی علی شی ممتاز ولکن صوتها و موسیقیها خاصه.
    اسفا و الف اسفا لسوریه، کثیر من الحرب و لارهاب فی اقصی البلد. قطر و السعودی و ترکیا وضعوا هذه البلد الجمیل فی النار و الدمار.

    ======================
    ایو، انا بعقیده انا الحرب الوطنی قد اشتق منا ایضا..کل الدول یرجو قسمهم فی البلاد السوری و الناس لا ملجا لهم من التعذیب الدولی و الارهابی
    والله یعصمنا من الفتنه

    [پاسخ]

  14. دکترشیری خیلی عزیزدیدارامروزشماوتدریس عالییییییییییییییییییی بود. امیدوارم به حاج حسن رسیده باشید.
    ——————
    اتفاقا رسیدیم و خودشون هم طبق عادت مالوف اومدن سر میز و محبت کردن

    [پاسخ]

  15. کاش همه جداییهای مادر از فرزند به این شکل بود بااینکه اضطراب داری که سرنوشت دخترت چی میشه واز این به بعد جای خالیش برای تو چطو پر میشه مخصوصا که یکی یه دونه هم باشه با وجود این هستش میتونی ببینیش برای خوشبختیش تلاش کنی ودعا کنی …….هفته پیش توی روزنامه صفحه حوادث حادثه خیابان دامپزشکی رو خوندم که شاید شماهم خونده باشید پدری که دو فرزند دوقلوی 5 سالشو خفه کرده وبعد خودش رو دار زده بود نوشته بود در پی مصرف داروهای بدنسازی مدت 2 سال بوده که پرخاشگری شدید داشته وحتی پدر ومادرش هم کتک زده بود بماند که خانواده محترمش عوض پیدا کردن راه چاره همش میرفتن ازش شکایت میکردن که تحلیل این موضوعات از توان من خارجه وصاحب نظرای بزرگ مثل دکتر شیری باید نظربدن من به مدت یک هفته من توی شوک بودم ….دیشب همسرم اومد خونه گفتم شام حاضره گفت اشتها ندارم بدجوری دمق بود یه بسته مداد رنگی برای دختر جان خریده بود که خواب بود میگفت بیدارش کنم مداد رنگی رو بهش بدم حالش خوب نبود گفتم چی شده گفت دوستم آقای……….. خودش وبچه 2 سالشو کشته گفتم کی تصادف کرده گفت کشته بچه رو خفه کرده خودشم دار زده دوتایی گریه کردیم دختر از صدای ما بیدار شد وسریع رفت بغل باباش چی برام خریدی ؟ چی به سرملت اومده چرا پدر قصد جون بچه اش رو میکنه چرا؟به سر اون مادر چی میاد از این به بعد؟میترسم ازجامعه ای که توش زندگی میکنم …………..

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.