گزارش “روشن شو” – تهران – عکس

image_pdfimage_print

حضور در برنامه ” روشن شو۱   ”  تهران، امشب ساعت ۱۸ ( پارک فناوری دانشگاه تهران) برای من یک اتفاق خیلی خوب بود و بسیار حالم خوب شد از دیدن بهترین بچه های این دیار به نمایندگی از خیلی های دیگری که دوست داشن بیان و نشده بود…بقدری بچه ها فعال و پر شور بودن که خستگیم در رفت …چقدر پیشنهادهای خوب به همه مون شد که شنیدنش پر لطف بود
——————
حیف که سخنران آخر بودم، فایل اسلایدم ویروسی شد و نتونستم بدمش به بچه های رایانه  وگرنه بحثم بهتر ارائه میشد، من اجازه داشتم در این برنامه خلاق تنها در ۷ دقیقه همه دغدغه هایم را منتقل کنم

بحثم درباره ارتباط ایرانی بود و توهم بومی سازی دانش های جدید برای بچه ای ایرانی. عرض من اینست که جغرافیای دانش بی تاثیر در فهم و ادراک دانشجوی اون علم نیست. خیلی از مفاهیم در کانتکست ( بستر) همانجایی که نوشته شده و ساخته شده معنایی دیگر دارد و من تو ایران نشسته ام و دارم نوشته ۱۹۳۰ یونگ سوییسی را میخونم و ” احساس میکنم” که دارم اون مفهوم را به مراجع ایرانیم منتقل میکنم !با انگلیسی خوندن و تیکه های لاتین به کاربردنم ، عملا این احساسه تقویت میشه نه خود اون دانش

عرض دوم من درباره کتاب PSYCHOLOGY TYPE پروفسور یونگ است که ۱۹۲۰ به المانی نوشته شده و ۱۹۲۳ به انگلیسی ترجمه اش را خانمی خانه دار به اسم BRIGGES درایلات متحده خونده و خوشش اومده و به دخترش گفته با این مفاهیم میشه به خیلی ها کمک کرد خودشون را بهتر بشناسند و مادر و دختر ( MAYERS) تو همون آشپزخونه خونه شون با در و همسایه و زنهای محل شروع میکنند به بررسی نکات کتاب در تیپولوژی اینها و ظرف ۲۰ سال آینده مفاهیم کتاب روانشناسی یونگ را مبدل به ابزاری بسیار جالب برای شناخت تیپ شخصیتی آدمها مبدل میکنند که امروزه به پرکاربردترین ابزار روانشناسی در حوزه مدیریت تبدیل شده است :

  MBTI میرز -بریجز- تایپ – ایندیکاتور

  خانم بریجز( مادر)

خانم مایرز ( دختر در سن پیری)

چقدر خوب که خانم بریجز مثل خیلی زنهای هموطنمون ، ننشست فکر کنه من زنی خانه دارم ، بچه دارم، هزار تا بدبختی دارم و منو چه به روانشناسی اونم کتاب یه سوییسی غریبه را خوندن؟؟؟!!!

چقدرم خوب که این خانم این توان را داشت که ۲۰ سال به کاربردی کردن سوالاتش از مردم بپردازد و ازمون و خطا و بررسی تا امروزی که داریم صحبت میکنیم،تنها  ۹۳ سوال فاصله است بین شما و شناختی دقیق از خودتون

————————————————————-


یکساعت دوم برنامه اختصاص داشت به بازی و سابقه گروهی که سازه کاغذی مقاوم باید میساختند بچه ها که هرچقدر مرتفع تر بود ، حائز امتیاز بالاتری میشد. برای تست مقاومتش نیز چند سکه ۲۰۰ تومانی را بهم چسبانده بودند و باید وزن این سکه ها را تحمل میکرد

داشتیم فضولی گروهها را میکردیم که یهویی صدای دست زدن و جیغ خوشحالی بچه ها از یه ور سالن اومد و توجه بقیه هم جلب اونجا شد و فکر میکنید چی بود؟ یه گروه سکه هه را گذاشته بود رو سازه کاغذیش و سقوط کرده بود، دوستان خوشحال بودن که یه رقیب کم ! اینجور ما ملت متعاون و …هستیم!
==============
خیلی از بچه های فعال کار افرینی و…بودند و کلی یاد گرفتم ازشون. کلی از بچه های کلاسهای خانه توانگری و خوانندگان سایت هم بودند…چشممون روشن شد

۱- «روشن‌شو» محلی‌ست برای به اشتراک‌گذاری تجربیات حرفه ای و زندگی‌ساز، موضوعات مورد علاقه و شوق‌برانگیز و نقطه نظرات منحصربه‌فرد.

10 دیدگاه در “گزارش “روشن شو” – تهران – عکس

  1. سلام دکتر شیری عزیز
    امزوز از صبح به شدت دلم گرفته بود یه هو به سرم زد بیام اینجا غیر مستقیم ببینمتون ارم تر بشم .هر وقت مشکل دارم میام انگار دقیقا برای من کامنت گذاشتی بخونم یاد بگیرم می دونم شاید توهم شخصیت شناسی مخرب باشه ولی من چند ساله که در مورد خودم چیز یاد می گیرم و هر بار یه چیز تازه تر .همسرم یه ادم سنتی افکار)(و وقتی برنامه ها طبق خواسته و برنامه ریزی کسل کننده اش پیش نره عصبی میشه و به شدت پرخاشگری می کنه و تهدید به کتک !!!!!منم فاصلم باهاش بیشتر می شه و نفرتم .اینو بهش می گم ولی هر بار دوباره تکرار میشه میگه کتاب و این چیزا بدرد ما نمی خوره باید حتما از خودت کم کنی ؟؟! با اظهار نظر های من که صریح هستند مشکل داره میگه می خوای فقط بگی فرق داری ؟؟یکمه زیادی عزت نفسش پایینه و متاسفانه محیط کارمون مشترکه و من واقعا خسته شدم اگه می شه کمکم کنید ما عقدیم 9 ماهه تو این مدت من به شدت مضطرب و پر استرس شدم چون اصلا نمی دونم از چی ممکنه یه هویی هر چی کاشتیم خراب کنه

    [پاسخ]

  2. واقعا سمینار خوبی بود و من و هادی هم خیلی لذت بردیم و شعله ای که تو وجودمون بود برا انجام یه کار جدید با کسب تجربه همه سخنرانان به خصوص صحبت های شما و داستان بریجز شعله ور تر شد.
    حضور شما و دیدن دوباره تون هم کلی انرژی مثبت بهمون داد 🙂 به امید روزهای روشن تر…
    ======================
    من نیز سورپریز شدم از دیدن شما و همسرخان

    [پاسخ]

  3. دکتر جان شب بخیر. کم مونده بود سکته کنم. واسه ششم بهمن چک داشتم. دیدم شما زدین پنجم. دلم هری ریخت . رفتم دوباره چک کردم. اخه رحم کنین اینهمه خوشی واسه پایتخت نشینا و ناخوشی واسه شهرستانیها.

    [پاسخ]

  4. سلام
    همینکه در کوتاهترین زمان بزرگترین درس رو برامون گفتید خیلی عالی بود:)
    اینقد که شما خوبید و تا لحظه های آخر بو دید خودش بهترین اتفاق بود.
    امیدوارم که این رویدادها و حضور اساتیدی مثل شما بیشتر از قبل بشه شاید که بتونیم فضای آموزشی رو کمی تغییر بدیم و فضای سالم برای نشون دادن خلاقیت ها ایجاد بشه.و دردمون خودکشی فروشنده مترو آتش سوزی کارگاه ها و بیکاری نباشه:(
    ===================
    به لطف خدا حمیده خانم
    دردهایی که نوشتیدهم مهمند وجدی

    [پاسخ]

  5. واقعا نکته ای که در برنامه گفتید جای بسی زمان تفکر داشت آقای دکتر که از همون موقع توی ذهنم می چرخه: “کاربردی کردن علم”.
    حضور در اون جمع واقعا انرژی کامل بود مخصوصا وقتی آدم اساتیدش رو اونجا میبینه.
    ======================
    آقا ما از دست دادیم سخنرانی شما را…حقا تاسف خوردم
    این تارا خانم هی درباره پرینت سه بعدی شوهر خوب واسه ما صحبت میکنه…شیطون بیا یه بیزینس راه بنداز

    [پاسخ]

  6. سلام استادخسته نباشید..
    استاد ببخشید اینجا سوالمو میپرسم،استاد من حدود پنج ماهى میشه که توى شرکتى مشغولم توى این مدت مدیرم بارفتاراش و نگاهاش طورى باهام رفتار میکنه که انگار احساسى بهم داره ولى تاالان حرفى نزده،اخیرا یکى از دخترهاى فامیلشون شرکت اومدن،یکى از همکارام که رابطه نزدیکى با مدیرم داره وقتى تنهابودیم بهم گفت نظرت در مورد دخترخانمه چیه بنظرت به آقاى فلانى بگم بره خواستگاریش!واکنشى نشون ندادم،ولى بنظرتون رفتار این همکارم از دید یه آقا دلیلش چى بود؟میخواست از احساسات من آگاه بشه؟
    ===================
    فکر نمیکنم موضوع خاصی باشه
    اگر بنا باشه مردی کاری بکنه خب میکنه
    منتها از اون طرف هم نباید برخورد شما خیلی شوت باشه و مثلا هرکسی هم بخواد بیاد جلو بترسه

    [پاسخ]

  7. دکتر ما دیگه نیاز نداریم کسی روشنمون کنه!
    در کنار شما نبودن و بی بهره موندنمون، مارو آتیش زده!
    لطفا برنامه ای بچینید واسه خاموش کردن شهرستانی ها!
    البته قبل از جزغاله شدنمون! 🙂
    =====================
    نادر اینقدر ما را ننواز

    [پاسخ]

  8. 5 بهمن دکتر؟ 5 بهمن؟ :))))) انقدر خوش داره میگذره؟ هنوز 5 بهمن نرسیده 🙂

    دکتر دوستتون داریم.
    =======================
    خراب شدیم رفت بابا

    [پاسخ]

  9. چقدر خوب میشد اگر بعد از کارگاه MBTI میشد دسته جمعی با بچه های کلاس بریم روشن شو:)
    ================
    جا نداشت میثم عزیز…4 روز پیش پر شده بود

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.