کسب و کار ایرانی کجا میرود؟۱

image_pdfimage_print

قبله آمال کسب و کار ایرانی کجاست ؟

 

سخنرانی ۱۵ دقیقه ای بنده درباره ارتباط ایرانی بود :

دیروز در همایش مدیریت کسب و کار به فضای پرشور نسل جوان وطنم که نگاه میکردم ، از سویی بزرگانی را دیدم که نفس آدم در برابر عظمت تلاش دهها ساله ایشان بند می آمد ، استاد میرسپاسی و جناب مشایخی و دکتر ساعتچی که قبل انقلاب آموزش دهنده کارمندان وزارت خارجه بوده ، مدیر اسبق بانک ملی و پروفسور حیدری و خلاصه  موسپیدان این دیار پاک.

و از سوی دیگر مردانی را میدیدم که پرشور و شوق درباره کار خود تقلا میکنند ، برای لحظاتی به بعضی سخنرانان جوان تر و اسلایدهاشون و طرز سخنرانی شون فکر کردم و متوجه حقیقتی تلخ شدم ؛ لهجه های انگلیسی ، اصطلاحات انگلیسی بدون ترجمه ، رفتارهای سخنرانان دهه ۸۰ آمریکا ( چهره های هیجان زده و تحت تاثیر قرار دادن با حرکات شعبده بازی !!! و بشکن و دست زدن و….) باعث شده قبله بعضی ها در این دیار ، مبدل شدن به استیو جابز و بیل گیتس و  دونالد ترامپ و وارن بافت بشود . ما را تشویق میکنند کتابهای نخ نما شده وارن بافت و برایان تریسی و  پاندر و …را بخوانیم و از ۲۰۱۴ دنیا به ۱۹۷۰ معلق شویم تا فکر کنیم موفقیم. مدلی متفاوت از این سکولار کردن همه مفاهیم در کتابهای بانو کاترین پاندر  و اسکاول شین و …وجود دارد که میخواهد همه را با دنیایی کردن مفاهیم مسیحی ، با پول و مسیح و …آشتی دهد، اصلا خیلی هم خوب ولی کجا بدرد جوان ۲۳ ساله ما در اراک میخورد که میخواهد روزی صاحب یک کسب و کار خوب آبرو دار نزد خانواده اش بشود ؟

جملات پاندر و رابینز کجا و دختر ۲۷ ساله ساکن کوه سنگی مشهد که میخواهد بعد از ۳ سال کارمندی در یک بانک به زور هزار پارتی و …ازدواجی آسوده داشته باشد ؟

جای بازاریان سنتی ایران با مدلهای موفق کسب و کارشان در این مفاهیم کجاست ؟

مدل برادران خیامی  در ایران ناسیونال را چه کسی برای بچه های پر شور دهه ۶۰ خواهد گفت ؟ این زندگینامه را بخوانید و افتخار کنید به مردانی که با کلمات موفق نشدند بلکه با تلاشی طاقت سوز این دیار را به جایی رساندند ۱

چه کسی از روستای بنیس و شبکه صنعت چاپ نصف مملکت توسط این جماعت میخواهد صحبت کند ؟ روستای شانه جان شبستر و صنعت شکلات کشور را کسی نمیخواهد تحلیل کند؟ از دریانی ها برای ما چه کسی خواهد گفت؟

چه کسی از رحیم چلویی۲  و مرشد چلویی برایمان خواهد گفت که قبل از اینکه شیفته زرق و برق زندگیهای بورلی هیلز بشویم ، سری به گنجینه ملی خودمان بزنیم ؟

یکی دیگر از چلوکبابی های معروف تهران هم راه افتاد که مردم نام آن را «مرشد چلویی» گذاشته بودند. مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به «مرشد چلویی» در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذافروشی داشت. او که به خاطر داشتن درجات عرفانی و شاعر بودنش مورد احترام مردم بود، روی تابلوی مغازه اش نوشته بود: «نسیه و وجه دستی داده می شود حتی به جنابعالی به قدر قوه.»

درباره مرشد چلویی روایت های زیادی به یادگار مانده است به صورتی که مرحوم مرشد گفته بود، کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.

همین طور فقرا صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.”

————————————————————–

دیروز آقایی در همایش دعوتم کردند به همکاری ، در همه کلامش تقلایی میدیدم برای دعوت به پولدار شدن و تشویق فروشندگان میلیاردی به تشکیل انجمن صنفی و تشویق جوانان به یادگیری مهارتهای فروش و تاثیر گذاری…وسط حرفهایش فکر کردم که جای من کجاست؟ من در خاطرم مرحوم رحیم چلویی آمد ، بازاریان قدیم تهرون و قزوین به خاطرم آمد که برای کسب روزی حلال و دل خوش صبح از خونه بیرون میزدند و اینقدر مدل نخ نما شده جوامع کاپیتالیستی براشون انگیزه ایجاد نمیکرد

در آمریکای ۱۹۷۰ چه رخ داد؟

جوانانی که تحت تاثیر مفاهیم اقتصاد آزاد و رقابت آزاد و نئولیبرالیسم صبح تا شب سگ دو میزدند و از زن و بچه و تفریح WEEKEND و …هزینه میکردندکه بیشتر بفروشند و بفروشند و …دست آخر چه شد؟ در کمپانیهای بزرگ خود مینشستند و تهی از معنا در میانسالی با الکل و کوکائین و تلخی زندگی خود را میگذراندند و نه خانواده ای نه دوستانی غیر کاری و…فراموش نکنیم بخشی از نقد سوسیالیستها با این روند صنعتی شدن همه ارزشهای زندگی ،به خاطر همین افراطهای غربیان در استثمار انسان بود.

  • مردان این نوع کسب و کار در آفریقای مرکزی جنگ راه انداختند که معادن استخراج تیتانیوم را تحت کنترل امن خود داشته باشند که در صنعت تولید تراشه های تلفن همراه NOKIA مشکلی ایجاد نشود
  • اینان کسانی بودند که به قول خانم نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک ، در چین چشم بر استثمار کارگران بیچاره دختر و پسر بستند که منافع کمپانیهایشان حفظ شود.
  • اینان مردان و زنانی BUSINESSMAN ای شدند که در آفریقای جنوبی ، وحشیانه ترین سرکوب کارگران فقیر معادن الماس را رقم زدند تا امنیت بیزینس شان بهم نخورد ( قتل عام سال ۲۰۱۲ در دو مرحله در برابر اعتصاب کارگران)

میتونی موفق بشی ولی توانگر نه !

موفقیت یعنی هدف گذاری و رسیدن به هدف و دوباره هدف گذاری و…خیلی ها موفق میشوند ولی حالشان بد است زیرا تعادل ندارند به همین خاطر است که از ۱۲ سال قبل درباره ” توانگری” مینویسم و میگویم.مفهوم توانگری را بر اساس زندگی مردان و زنان سنتی ایران و زندگی بزرگان اندیشه و صنعت و فرهنگ این دیار ، مدل کرده ام. مدل توانگری میتواند شامل موارد زیر باشد :

  • توانگر، ثروتی دارد که به خاطرش بی تعادل نیست
  • توانگری یعنی کار مهمتر است از پول و به همین خاطر فرد درست کار میکند و به هر قیمتی دنبال هر پولی نیست، مثل آقای حسین فتاحی صاحب صنعت سرامیک و ساخت و ساز و…که ۱۰ سال پیش به دانشجویان من میگفت “بزرگترین لذت من پول نیست وگرنه با دلالی در این کشور پولهای بزرگی میتوانم در بیارم بلکه لذت من اینست که صبح ساعت ۶ با من ۴۰۰۰ کارگر و خانواده هایشان از خواب بر میخیزند برای کسب و کار و مفید بودن
  • توانگر خانواده دارد و به خانواده بزرگتر خود، جامعه ، اهتمامی جداگانه دارد. برای ایران زمین قلبش میتپد و این ترمز بزرگی در زندگیش میگذارد که به هر قیمتی تن به هر رفتار و …ندهد
  • توانگر اهل معنا و معنویت است و به چیزی بیش از شادمانی HAPPINESS  میاندیشد ، او به دنبال سرور درونی است و این را از ابتدای جوانی اش آغاز کرده و در میانسالی اش به بار مینشیند

بخشی از جامعه ما ، به رقابت حماقت الود  همان نسل  ورشکست شده  روانی ، روی آورده و فکر میکنه  فقط با خوندن کتابهای کسب و کار آمریکایی که مبتنی بر یک جهان بینی رقابتی است میتونه توانگر ( ثروتمند، موثر ، خانواده دار، دارای آرامش و معنا و سبکی )  بشه! نه عزیزم ! اون مدل در یک زمینه فرهنگ غربی متناسبش،  مبدل به کابوس شده است ( اجرای THE WALL پینک فلوید را به خاطر دارید ؟ ) چه برسد به زمینه پیچیده ایران زمین!

————————————————

من دیروز کنار مهندس شعبانعلی نشستم و دوتایی بغض کردیم از اینهمه شور و هیجان و اشتیاق  مردم و بی بضاعتی خودمان ،

یاسمن از مشهد ، بلیط ساعت ۱۰ داشت و اینهمه راه آمده بود که کدام حرفها را بشنود؟ شرح موفقیت مردان و زنان سیلیکون والیSILICON VALLEY  ؟ زبان بدن اوباما و گوردون براون ؟

آقای دکتر داروسازی  از شرق تهران ،  آخر مراسم اومدن پیش من و آقای شعبانعلی و کارت ویزیتشون را بهم دادند و تشکر کردند و رفتند، آخر شبی داشتم کارت را میگذاشتم در جاکارتیم؛  نوشته اش را خواندم و دوباره گریستم به خاطر بزرگواری مردمی که هیچوقت ندیدمشان ولی خاک پایشان هستم

امیدوارم به دعای خیر جوانان و موسپیدان قبیله مان ، توانگری در این دیار نهادینه شود

========================

۱- داستان ایران ناسیونال را اینجا بخوانید

۲- حاج رحیم چلویی قصه ای عجیب دارد :

حاج رحیم چلویی دکانی در نزدیک میدان دروازه دولت اصفهان داشت. مشتری ها تا هر وقت که پلو می خوردند و پلو در بشقابشان بود و کبابشان تمام شده بود برایشان سیخ کباب می کشید. البته بدون این که مشتری سفارش دهد و حرفی بزند و او هم بدون این که پول سیخ اضافه را حساب کند. یعنی تفاوتی میان کسی که یک سیخ کباب می خورد با کسی که ده سیخ مصرف می کرد نبود. امروزه با گران شدن گوشت، حاج رحیم چلویی به افسانه ای می ماند ولی او واقعا تا دوران پهلوی دوم نیز وجود داشته است. محمدعلی کشاورز در فیلم جعفر خان از فرنگ برگشته اثر محمد متوسلانی و علی حاتمی نقش حاج رحیم چلوئی را دارد.

==============================

مطالب مشابه

59 دیدگاه در “کسب و کار ایرانی کجا میرود؟۱

  1. استاد به حاج محمد تقی برخوردار یزدی هم بپردازید اونم مورد خوبی برای موضوع بالا
    با تشکر
    ====================
    براون بنوسید ازشون تا بتونیم برسیم به بحث

    [پاسخ]

  2. سلام
    دعاگوی شما در مکه بودم .
    روی پرده سیاه (بدون قسمت زر نویس )خانه خدا فقط سه اسم خدا دیده می شد : الله -حنان -منان …..حنان یعنی بسیار مهربان …منان یعنی : بسیار بخشنده ….(رنگ سیاه مکنون و سر انگیز است !)
    این مرحوم مرشد چلویی حنان و منان بوده است !
    توانگری یعنی حول حالنا الی احسن الحال …
    توانگری پازل گمشده همه جوانان ایرانیست .معدل همه جوانان ایرانی کمه …اما بعضی نمرات از بیست هم بالاتره !
    زنده باد معدل بالا …
    اولین نکته ای که بنده از سایت شما گرفتم و دو جلد کتاب را به محوریت ان تدوین نمودم همین مفهوم توانگری و البته سفر قهرمانیست ….ما توانگر نیستیم چون درک موقعیت از عمرمان نداریم …از همین تیک تیک ثانیه ها و دقایق و آنات …فقط یاد گرفتیم یک قله را فتح کنیم و بریم اون بالا …بعد از خودمان بپرسیم چی شد اومدی اینجا ؟؟؟…اونوقت باید بریم دنبال معنی زندگی …وقتی فهمیدیم معنای زندگی را تازه متوجه میشیم چه قله هایی باید فتح میکردیم و نکردیم …چه بلوغهایی باید بوجود می امد و نیامد …و این را می فهمییم که میشه آرامتر هم راه برویم …در سعی صفا و مروه به خانمم گفتم : ببین اینجا خدا گفته باید راه بری …زیر لامپهای سبز که رسیدی باید هروله کنی و نیمچه بدوی …ولی ما داریم تو ایران فقط می دویم !…اصلا راه نمی رویم …اصلا فکر نمی کنیم و اصلا آرامش را نمی چشیم …و اصلا روی صفا و مروه زندگیمان نمی رویم …کمی بنشینیم و از بالا به راهی که امده ایم نگاه کنیم …ارزیابی کنیم و بعد دوباره سعی کنیم …
    =========================
    کلی قبول باشه حسن خان معتمر
    خیلی غنی نوشتید برامون
    راستی دارم میام اصفهان ، یه کمکی به بچه های برگزار کننده لازم است بکنید که مرتب تر و خوبتر برگزار بشه
    یه تماسی میگیرید هماهنگ بشیم؟

    [پاسخ]

  3. چند روز پیش این پست رو خوندم و به فکر فرو رفتم، دیشب تا صبح فکر می کردم، الان چشمام داره از حدقه در میاد! دم دمای صبح تازه فهمیدم چرا حالم خوب نیست! چرا این سال های دانشجویی هر ترم درس ها با نمره بالا پاس میشن و باز من دل و دماغ ندارم و افسرده ام، چون دنبال موفقیت نه توانگری، به لطف این پست تازه فهمیدم یه جاهایی توی وجودم هست که تا به حال نمی دیدمشون، واقعا یه نیازهایی داشتم و نمیدونستم، چقدر بعضی جاها سطحی فکر می کردم و….
    آقای دکتر ان شاا… خدا عمر 120 ساله بهتون بده، امثال شمما میتونن یه جامعه رو تغییر بدن. خدا قوتتون بده
    =================
    چقدر خوبه که به خودمون فرصت بدهیم همه بخشهای درونمون شنیده بشوند

    [پاسخ]

  4. سلام اقای دکتر
    اول اینکه برام قابل احترام هستین برای اینکه ارزش نشستن در کنار بزرگان رو میدونین و این از رضایتی که توی صورتتون توی عکس هست معلومه و اینکه قدر بزرگان رو میدونین و خودتون رو گم نکردین که این خصلت شده کیمیا . در مورد مرشد چلویی هم باید بگم که متاسفانه اگر الان مرشد چلویی وجود داشت همه صاحب مغازه ها توی صف راهرو بودن و این رو با اطمینان میگم چون توی مراسم نذری ماه محرم بسیار واضح و مشخصه . نمونه بارز اون هم رستوران اسفندیاری سر خیابان اسفندیار که روز عاشورا خرج میده صفی است طولانی از ادمهایی که در طول سال مشتریای همون رستوران هستن و حالا برای گرفتن غذای مجانی ترافیکی از ماشین های اخرین مدل درست کردن توی خیابون . لذت بردم از الگوهای ایرانی که معرفی کردین چون خیلی با الگوهای امریکایی و کتابهای انگیزشی با الگوی غیر ایرانی مشکل داشتم . پدر من کارمند بانک صادرات بوده و وقتی خاطراتش رو از مدیر موسس این بانک تعریف میکنه میبینم که اونها خیلی جلوتر از کتابهای مدیریتی هستن که ما الان داریم میخونیم ولی چه کنیم که بی ارزشی ها شده ارزش .
    =================
    چقدر خوب میشه خاطرات پدر را برای ما بنویسید تا در پستی جدا برای همه منتشر کنیم به اسمشون اگر خواستند

    [پاسخ]

    فرزانه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۴ ب.ظ:

    نه خانوم با این دید ببینید که اون غذا مجانی نیست اون غذایی که نذری هست مردم رو به عشق متبرک بودنش براش به صف میکنه نه مفتی بودنش!
    وکرنه افراد متمول جه نیازی به خوراک مجانی دارن؟
    شک نکنید اون صفها فقط به عشق صاحب نذره وکرنه همون آدمها روزهای دیکه سال فکر غذا کرفتن از اینو اون هستن؟بعدشم مردم ما نه اینقدر حال دارن نه وقت که برای غذای مجانی صف بکشن!!!

    [پاسخ]

  5. سلام.من یه دبیرستانی هستم.ر حال حاضر جو دبیرستان ما(که جزو بهترین مدارس استانه) مخصوصا برای بچه ها اینطوریه که درس خون ها(که خودم هم هستم) در فکر رفتن ازین کشور و تحصیل در ام آی تی و … هستند.البته بعضی هاشون میگن میریم علم دست اول رو می گیریم میاریم ایران و …(مثل خودم ، و نمیدونم اگر کسی بره اونجا چه قدر می تونه خودش رو قانع کنه برگرده) و بعضی ها هم میگن میریم و دیگه بر نمیگردیم.چیکار کنم من؟
    ===================
    میلاد عزیزم
    فکر کنم الان وقتشه افق 4-5 ساله ببینی و راحت درس بخونی و زندگی را تجربه کنی
    تصمیم گیری برای رفتن یا ماندن خیلی اطلاعات نیاز داره که ظرف این 4-5 سال بدست خواهی آورد

    [پاسخ]

  6. مطلب خوبی بود واقعا. امیدوارم برنامه ای مثل “روشن شو” بتونه تو جا انداختن مدل ها و تجربه های ایرانی موفق باشه. اگر صلاح دونستید روشن شو رو هم معرفی کنید در صفحه تون. ممنون

    [پاسخ]

  7. چقدر دوست دارم چهره کسانی مثه دکتر میرسپاسی و دکتر ساعتچی رو از نزدیک ببینم کسانی که چندین ساله کتابهاشونو ورق زدیم و هنوزم حواسمون هست اینجایی که هستیم و این یه ذره علمی که داریم رو مدیون یه جامعه علمی هستیم .. امیدوارم همواره سلامت و شاد باشن

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر عزیز از دانشجوهاتون هستم خیلی دوس دارم توی کلاسهاتون شرکت کنم و کسب تجربه کنم …خیلی ازتون ممنونم که فرصت دادید یه ترم از نعمت وجودتون بهره مند شم …..

    [پاسخ]

  9. شما استاد ،راهنما، دوست صمیمی و بزرگوار من هستید( تصور درونی که من از شما دارم)،سوالی مطرح کردم که مربوط به این قسمت نمی شد،اما احساس می کردم که پاسخ میدید نه این که سوالم رو حذف کنید،باز هم از زحمات شما متشکرم.

    [پاسخ]

  10. استاد،می دونم که نباید تو این قسمت این مساله رو عنوان کنم،استاد فقط 20 ساله ش به ام اس مبتلا شده،استاد چطور بهش بگیم،چطور این مساله رو بپذیریم،چطور باهاش رفتار کنیم،استاد خیلی غم دارم؟لطفا ی چیزی بگید…
    ===============
    فعلا باید بره تو درمان و بیماری را خاموش کنه و بعدش باید کنارش باشید بدون وسواس ا بتونه رد کنه این پیچ بد زندگیش را با دوست خوبی مثل تو

    [پاسخ]

  11. با عرض ادب و سلام حضورآقای دکتر عزیز
    ضمن تشکر از زحمات شما و دوستانتان در صورت ممکن مطالب صوتی و سی دی های مطالب آْموزشی خود را بیشتر کنید به دلیل اینکه شرکت کردن در کلاس به دلیل مشکلات متعدد برای 80% اشخاص ممکن نیست البته بسیار از شما ممنون هستم قصد جسارت ندارم سخنرانیها وکلاسهای شما بسیار موثر و تاثیر گذار است و اکثر دوستان در حسرت هستند که کلاسهای خود مانند ارتباط موثرو MBTI ، شخصیت متعادل و سایر کلاسها را به صورت cd داشته باشند و سی دیهای نرم افزاری یا صوتی شما بسیار کم و یا قدیمی هستند.
    با تشکر فراوان

    [پاسخ]

  12. باز هم خیلی ممنونم که وقت گذاشتید ، فکر کرید و نوشتید؛ من همیشه در عجبم از این همه لطف شما
    واقعا به همچین مقاله هایی نیاز داشتم save کردم و هر چند وقت یه بار میخونمش و خدا قوت میگم به شما

    [پاسخ]

  13. کلاس سفر زندگی 1 : 27 دیماه 92
    جلسه دوم
    هر روحی زخم میبینه تو زندگیش، چه بخواد چه نخواد. اصلا ذات زندگی کردنه.
    اونایی که فکر میکنن زخم ندارن، دارن، ولی یا نمیبیننش یا نمیخوان ببیننش.
    بعضیا حتی مثل من زخماشونو میبینن و براش بغضی هم میکنن، ولی درکش نمیکنن. ازش فاصله میگیرن، با درد در خودشون یا در دیگران. غافل از اینکه این زخم آبستن ِ طلاست، آبستن ِ نبوغه.
    و دیروز عصر کسی رو دیدم که زخمهای یه ناخودآگاه ِ جمعی رو میبینه و براش بغض میکنه و صد البته که درکش هم میکنه و تازه بعدش میفته دنبال ِ التیامش.
    و البته که التیام ِ این زخم جز این نیست که چند ده نفری سر کلاسش و بعد چندصد و یا شاید چندهزار نفری پای صفحات اجتماعیش این فریاد رو میشنون که به کجا چنین شتابان اونم وقتی هنوز توانگر نشدین.
    من به اندازه نعلبکی ِ وجود ِ خودم ممنونم. دیروز طعم ِ زخمهام رو چشیدم، نه اینکه به کنه ِ ماجرا پی برده باشم، ولی انگار بلاخره یه نفر اون کشیده رو خیلی نرم زده باشه تو گوشم که فرح ِ زندگی به شادمانه زیستن نیست، به زخم نداشتن نیست، به درد نداشتن نیست، که درد بی دردی علاجش آتش است.
    زندگی آگاهانه به هدفدار بودنش و زندگی کردن ِ تمام ِ وجوهشه، یه وقتایی با شادی و یه وقتایی با غم و سوگواری، میخوام این زندگی کردن رو یاد بگیرم.
    من میخواهم یک توانگر باشم.
    =================
    خستگیم در رفت…
    با این حال اون کت پیچازی به اون قشنگی را نباید با …..

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

    وای دلم این کلاس رو خواست دکتر …
    میام …

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۷ ب.ظ:

    کوچک تر که بودم (خیلی هم نه) 2-3 سال پیش. هیچ زخمی من رو در بستر نمینداخت. زخم ها رو میدیم، ازشون درس میگرفتم تا حدی، و عبور میکردم. اما حالا…
    نمیدونم زخم ها کاری تر شدند، یا من ضعیف شدم!

    [پاسخ]

    سپیده.ر پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۰ ب.ظ:

    دکتر ببخشید اینمه کامنت دادم پشت هم امشب…
    ولی خواستم بگم… اینجا چقدر خوبه… آدم میتونه راحت حرفهاش رو بزنه.
    با اینکه برونگرا هستم ولی این دست حرفها رو فقط تو دفتر خودم ثبت میکنم.
    دکتر ممنون به خاطر اینکه اینجا این فرصت حرف زدن رو بهمون دادید.

    [پاسخ]

  14. سلام آقای دکتر
    اگه شما این متن رو ننوشته بودید و این حرفها رو نمی گفتید فکر نمیکنم به این زودی ها پی به این تفاوت های مهم میبردم،خدا بتون قوت بده که صادقانه و با دلسوزی تمام به فکر ما جوونها هستید و یک سوال آقای دکتر که شاید کلیشه باشد لیکن (لیطمئن قلبی)
    کسی که مثل حاج رحیم چلویی ذات زلال داشته باشه و زحمت هم بکشه برای روزی حلال،بنظرتون توی این جو و حواشی اقتصادی که توی کشور عزیزمون حاکمه،به هدفش می رسه؟
    ======================
    چه هدفی خالد جان؟

    [پاسخ]

    خالد پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    هدف توانگری آقای دکتر

    [پاسخ]

  15. دکتر در مورد کافه توانگری میشه توضیح بدید…
    ===================================
    کافه توانگری ،محلی است که دانشجویان خانه توانگری در آن به بحث و گفتگو می پردازند و نظرات ،پست ها و مطالب خود را با هم به اشتراک می گذارند.البته در حال حاضر مباحث مربوط به شخصیت شناسی MBTI است و فقط دانشجویان MBTI می توانند مطالب خود را به اشتراک بگذارند و بقیه دوستان می توانند مطالب را بخوانند.
    در آینده انجمن هاو کلاس های بیشتری را نیز در کافه توانگری خواهید دید.

    [پاسخ]

  16. به نظرم کمی خلط مبحث به وجود آمد، بحث اخلاق و مدیریت برای کسب سرمایه یا افزایش سرمایه. چه اثر دارد؟ این تقلاها برای کسب سرمایه به شیوه انسان وارانه! متاسفانه روند قوی و غالب در جامعه‏ ی ما در کسب ثروت و بدبختانه نان لعنتی شب مسالمت جویانه نیست و مهلک تر از آن، امیدی -یک امید- به یک زیست و باور اخلاق مدارانه نیست، و بنده حیران و غمگین در این بازار مکاره، زیرباران گم شده ام.
    ====================
    اخلاق مهمه
    خلط بحثی نیست زیرا از دیدگاه من ، کل ثروت در ذیل انسان تعریف میشود و از همینجا تفاوتها شروع میشه
    من قویا معتقدم هر آدمی باید یه رقمی در بیاره ( بسته به خودش و فردیتش) که بتونه به فردیتش با خیال راحت برسه
    وقتی میگم یه رقم یعنی ته داره، سن و تاریخ داره
    کار در ذیل یک مفهوم وسیعتری به اسم زندگی قرار میگیره
    معنیش اینه خیلی چیزهای مهمتر از کسب و کار و ثروت وجود داره
    اینها را کسی مینویسه که خوب کار کرده، به همون اندازه در آورده…خیلی ها را در همین مسیر کمک کرده…از سر دل سیری حرف نمیزنه

    [پاسخ]

  17. ممنون.مثل همیشه کامل
    ولی در نهایت اول باید مثل آقای چلویی سرمایه دار بشیم که بتونیم خیر هم بشیم.
    راهتون مستدام
    ===================
    رحیم چلویی ثروتش درهم و دینار نبوده آرزو…او در بی پولی اش اول کارکردنش ، ثروتمند بوده فقط سالها بعد نمودش را بقیه دیدند وگرنه توانگری به درون است و خیلیها که میخواهند موقع پولداری تازه توانگر بشوند ، دیگه زندگی نمیذاره

    [پاسخ]

  18. استاد میدونید که تکرار نشدنی هستید خدا قوت اومدم سر کلاس بگم فرصت نشد
    =================
    بانوی خوش ذوق نرگس پسند…همه عالم ، هر سلولی در این هستی ، تکرار نشدنی است درست مثل تو درست مثل دسته نرگسهایی که کلاسمان را باهاش خوشبو کردی

    [پاسخ]

  19. دکترجان کلی تایپ کردم؛ اما پرید!
    گاهی وقتا سایتتون یه جورایی هنگ میکنه!
    حتما باید صفحه رو Reload کنم تا درست بشه…
    انشالله فردا میام و دوباره حرفام رو تایپ میکنم.

    [پاسخ]

  20. دکتر شیری عزیزم دلتان شاد و قلبتان پر نور
    کلاس امروز سفر زندگی عالی بود و مباحث, نیاز و دردهای این روزهای من بود
    سپاسگزارم که هستید , خدا را برای بودنتان شکر میگویم
    ممنونم که جمعه های سرد و غمگینم را اینچنین پربار ساختید
    ممنونم از نشاط و سروری که همیشه در من برپا میکنید
    ممنونم که فکر و اندیشه و دل و جانمان را جلا میدهید
    آنقدر از شما آموخته ایم و می آموزیم که یارای شکرش نیست
    از دانش و تفکر و فیلم و موسیقی و عطر و کتاب و شعر و نمایشگاه
    و از استاد و راه و شیوه درست زیستن و … که به کلام نمیتوان آورد
    سپاسگزارم و دوستتان دارم ممنون که هستید و اینچنین شفابخش هستید
    از محیط امن و آرامی که برایمان فراهم کرده اید
    از نورپردازی زیبا و گلهای معطر و پرسنل مهربان و مودب
    از پذیرایی های گرم و صمیمانه و پر مهر
    از شیر نسکافه های گرم و کیک های خوشمزه
    از همه آنچه با عشق و اخلاص در اختیار شاگردانتان میگذارید
    سپاسگزارم

    [پاسخ]

  21. خداروشکرکه اگرحاج رحیم چلویی باگرون شدن گوشت این روزا افسانه شده دکترعلیرضاشیری نازنینی داریم که دلسوزانه وبی منت هست

    [پاسخ]

  22. سلام دکتر
    من دست شمارو میبوسم، که واقعیت رو مینویسید، برخلاف همه کسانی که دم از دلسوزی برای مدیریت ایرانی میزنن و من یک خط برای نوشتن ندارم بعداز همایش بین المللی که باهزینه غیرقابل باور و موج تبلیغات برگزار شد.
    حقیقتا ما از 7 صبح اونجابودیم و ای کاش شماهم بودید! کنداکتور دیروز میگفت شما دومین سخنرانید و کنداکتور روز همایش و اجرا یه چیز دیگه!
    منوی باز برای وی ای پی و همش پذیرایی و همش تبلیغ و ارزش افرینان جامعه ایرانی کسانی بودند که پول حمایت پرداخت کرده بودندو الله اکبر ازینهمه فرصت و چشم انتظاری ما که جز مهمانی سراغ چیز دیگری اومده بودیم و علنا باید مشکل سازمان رو مینوشتیم تا واسطه حل اون با شهرداری و سزمانهای دولتی بشوند!
    دکترجان دو هفته است آی تلاش میکنم، مسیر باز میکنم و میرم، کارمیکنم، شور میگذارم، انگیزه درست میکنم، نه به خاطر پول، به خاطر رضایت، به خاطر حال خوب، از شستن ظرف خودم در محل کار تا منوی باز همایش، از شب بیداری ها برای اپدیت بودن و پر کردن اگهی ها و مذاکره کردن و رفتن و رفتن با ذوق و شوق!
    اما یه جایی یه تعدادی میان و شومن میشن و فرصت هارو میگیرن و هرچه در چنته ام نگاه کردم چیز بیشتری ندیده بودم که اضافه کنم!
    کوتاه بگم دردی ازین کنفرانس های لوکس به دل ما میشنید گفتنی نیست، که خواستم بگم مهندس شعبانعلی و دکترشیری به خاطر شما اومدیم و این مدت که خواننده سایت شمابودیم و رایگان حظ بردیم ده ها برابر یادگرفتیم و اوج گرفتیم…
    =================
    من کوچیک شما و همه حضار سمینار و خیلی از عوامل برگزاری سمینار هستم و امیدارم نیتشان خیر باشد و حواسشان باشد به تب سرمایه داری کور فساد زده خاورمیانه دامن نزنند.
    سخنرانانی که خیلی مشتاقانه سخنرانی کردند به نظرم توسط عده ای از مردمان همین دیار تشویق شده اند که اینطوری فکر میکنند که انگاری در سیلیکون ولی Silicon valley دارن کار میکنند ، همه افتخار ما نباید این باشد که مشاور فلان شرکت کره ای هستیم؛ خدا شاهده به عنوان کسیکه مدتی در لندن زیسته ام و درسی خوانده ام عرض میکنم که خیلی از کمپانیهای بزرگ دنیا، نمایی هستند برای پوشش پول شویی MONEYLUNDARYING فروش اسلحه و قاچاق دارو و مواد مخدر و ظاهر ولی به ما نشون میدهند که CEO دارند و HR و PR و…
    نباید اینقدر ساده اندیش بود
    من فکر میکنم هر کسی در ایران میخواهد بیزینس کند یه سر بره خاطرات آقای عسگر اولادی را بخونه که از 17 سالگی رفته نیویورک
    باید کتاب ” دکترین شوک” از نائومی کلاین / نیکوکاران نابکار پروفسور هاجون چنگ- نشر کتاب آمه را بخونه
    باید بچه های ژیواگو- ولادیسلاو زوبوک / تبهکاران اقتصادی ( ریموند فیسمن- نشر نگاه معاصر) را بخونه

    والله غلط کنم بخوام ژست دانای کل را بگیرم ، دلم برای “ساده دلی” خیلی از بچه هامون میسوزه و درد میکشم که اینطوری امیدوارانه میرن جلو سه چهار سال دیگه سرخورده میشن و ساکت و خمود ، این خاک و ما مردم نیازمندش را ول میکنن میرن تورنتو و مالزی و ….اگرم میدونن اینا رو و دارن اینطوری نسخه برای دردهای کسب و کار این دیار میپیچن که واقعا دست مریزاد به این بی انصافی و همدستی با کسانی که به این خاک ظلم کرده اند

    [پاسخ]

  23. بسیار سپاس، یادمه میگفتید از آقای فتاحی پرسیدید ” اگه یه روز بیدار شی و ببینی هیچی ثروت نداری چه میکنی؟ ” و ایشون فرمودن” دوباره شروع میکنم… ”
    همیشه این سوال و جواب به کمکم میاد که جسورانه تر به کارم ادامه بدم … مرسی.
    ==============
    واقعا همین بود نیمای عزیزم

    [پاسخ]

  24. سلام استاد .به عنوان یکی از نوتدگان روستای بنیس بر خودم واجب می دونم که الگوی پیشرفت مردمان این روستای سرسبز واقع در 70 کیلومتری تبریز رو بگم. این طور که من فهمیدم هر کسی که از روستا به شهر مهاجرت میکرد و دستش جایی بند میشد (مشاغلی مثل شیرینی پزی،بقالی و …) با روی باز پذیرای سایر جوانان مهاجر از روستا می شد هر کدوم از روستائیان ساکن در شهر تهران بر خودشون واجب میدونستن که دست جوونترا و سایر مهاجران رو بگیرن.به این ترتیب با این اتحادشون تونستن صنعت چاپ و فتوکپی رو در دست بگیرن به عنوان مثال تمام مغازه های فتوکپی از میدان قدس تا انتهای خیابان شریعتی بلا استثنا بنیسی هستن.راستی خیریه ی بنیس واقع در خ پیچ شمیران هم که قدمتی 50 ساله داره هر جمعه صبح مراسم دعا و صبحانه اش برپاست و دهه ی اول محرم هم هر شب مراسم عزاداری ونذری برپاست نکته ی جالب اینجاست که قدیمیای هیئت و خیریه براشون مهمه که جوونا رو تو کارا مشارکت بدن مثلا برادر 12 ساله ی من از بچگی به عشق کار کردن تو هیئت منتظر رسیدن محرمه.من خودم از این همه اتحاد و احساس مسئولیت اجدادم انگشت به دهان میمونم.انگار قبل از اینکه به فکر خودشون و پیشرفت فردیشون باشن یه چشم انداز دور دست رو نظاره کردن و ایمان داشتن که لازمه ی موفقیت و توانگری فردی، تلاش برای توانگر ساختن دیگرانه و اگه هر کسی به فکر زندگی دیگری باشه این زنجیره فکری باعث گلستان شدن دنیا میشه.
    استاد ممنون از معرفی الگوهای ایرانی که باعث سربلندی و اعتماد به نفس نسل ما میشه.
    =================
    ملیحه عزیزم
    دست مریزاد به این نوشته خوبت که در راستای توانگری مردم ایرانه

    [پاسخ]

  25. من منتظر همچین مقاله اى با همچین سبکى از شما بودم به غیر از اینکه چى شد ما از شهرستان هاى دور امدیم در این همایش و دلیل ما چه بود شاید دلیلى بالا تر از این که این همه افراد از این همه طیف هاى مختلف ( شومن هایى که دنبال تفاوت بودن تا اساتید بزرگ دانشگاه هاى ایران ) این ها دور هم جمع شده بودن و سبک هاى زندگى خودشون رو عرضه کردن اقایى که مى گفت من به اندازه روز هاى سال کروات دارم تا کسانى که به هیچ عنوان به لباس و سلامت خودشون توجه نمى کنن و دنبال معنا هستن هر کسى سبکش رو انتخاب کرده بود و در اون لحظه هم عرضه کرد این تفاوت ها شاید به نظرم جذاب بود البته من فقط به خاطر استفاده از دو نفر اومده بودم به این همایش و احساس مى کنم به چیزى که مى خواستم رسیدم
    ======================
    ممنونم هاشم عزیز که تفاوتها باعث میشه سرعت درکت تیز شود

    [پاسخ]

  26. اقای دکتر عزیز
    اول اینکه ممنون از اینکه ارشیو لینک ها را قرار دادید
    اما. مثل خیلی وقتها که این جا رو می خونم میخکوب شدم سر جام و واقعا واقعا به این فکر کردم که راه من چیست .چرا که مشتاقاته دارم کتاب های ابن آدم هایی که گفتید می خونم. البته از وقتی که به لطف شما با مفهوم توانگری اشنا شدم سعی کردم تعادل داشته باشم تو زندگیم و خب دیگه حسرت زندگی آدمهایی که تو زمینه های علمی یا ثروت بهترینن اما از بقیه زندگی جا موندن نمی خورم.و سعی هم نمی کنم مثل اونا باشم.
    یک دنیا ممنون و خدا را شاکر هستم که شما هستید و من هم شانس آشنایی با شما را داشتم. و شانس اینکه به لطف دنیای مجازی با بزرگوارانی که شما معرفی می کنید مثل مهندس شعبانعلی اشتا یشم
    امیدوارم همیشه سلامت و شاد در کنار خوانواده و در این سرزمین باشید.
    به قول آقای دکتر دارو ساز امیدوارم روزی بتوانم زحمات شما را جبران کنم
    ======================
    شما به ما لطف دارید که خواننده مون هستید …اینهمه سایت و نوشته خوب هست ولی باز لطفتان به ما میرسه

    [پاسخ]

  27. دکتر شیری عزیز واقعا منو شرمنده کردین که تو متن از من اسم بردین. واقعا صحبتهای شما برای من و خیلیهای دیگه مثل من روشن کننده مسیر زندگیه. افتخار میکنم به وجود شما در کشورم

    [پاسخ]

  28. دکتر شیری عزیز
    سلام
    متن شما را به حالت میخ کوب شده پای مانیتور خوندم . جانم روشن شد .
    خدا قوت امیدوارم در راه پیشرفت حوزه ی توانگری ثابت قدم و استوار بمانید و از گردنه ها و گردونه های این روزگار سالم و سربلند طی طریق کنید با شد که در پیشگاه حق مقبول باشد و نامی به نیکی بر پیشانی این روزگار حک شود. دکتر شیری
    سربلند باشید که کار امروز شما کمی از خیامی ها و مرشد چلویی ها و محسن آزمایشها ندارد.
    دکتر عزیز دوستت داریم که در راه توانگری و روشنگری مردم خوب این دیار گام بر می دارید.
    در سایه سار حضرت حق استوار باشید.
    =================
    ما مخلص فهم زلال شماییم

    [پاسخ]

  29. خب من فکر میکنم که تو جامعه‌ایی که ظرف چند ماه کل سرمایه‌ات یک سوم میشه یا سه برابر، یا قیمت هر متر زمین و آپارتمان ظرف دو سال 2.5 برابر میشه و داشتن خونه برای خیلیها یک آرزوی دست نیافتنی شده خیلی سخت میشه به بقیه قبولاند که دنبال جمع کردن مال نباشند و به ادمهایی که به روزی حلال معتقد بودند و مواظب بودند که حق بقیه قاطی مال‌شان نشه اقتدا کنند!
    وقتی حقت را میخورند و یک لیون اب هم روش و تو هم هیچکاری نمیتونی کنی سخته که به اصول اخلاقی‌ات معتقد بمونی!
    من هم مثل شما معتقدم که الگوی جوانها ما نبای دبیل‌گیتس و استیو جابز و امثالهم باشه چون اونها تونستند بدون رابطه و بدون حمایتهای خاص و مخصوص و بدون هیچ عنایتی بخاطر هوش و پشتکارشان موفق و ثروتمند بشند چیزی که در جامعه ما به نظر من ممکن نیست! اینجا جور دیگه‌ایی میشه ثروتمند شد و این روزها تو روزنامه ها درباره‌اش می‌نویسند!!!
    الان متاسفانه دوره دلالیه نه کارآفرینی چون یک دلال دیگه جنس از چین میریزه تو بازار و کسب و کار تو را میزنه زمین!!! مگر اینکه چیزی را تولید و عرضه کنی که نشه واردش کرد البته اگر این اجازه را بهت بدهند!!!
    ===================
    چقدر تلخ واسه این دیار که همه حرفات درسته محسن عزیزم

    [پاسخ]

  30. سلام

    از17 سالگی وارد بازار کار شدم،صبوری و تلاش وپشتکار شدید…نتیجه اش … در یک مقطع بخشهای ازارزشهای والای انسانیم وخانوادگیم فرو پاشید سردرگمی این فاجعه وبرای جستن علت این اتفاقات در اتاق درمان در خانهءتوانگری با مدیریت وآموزش دکتر شیری به واقعیتهای رسیدم
    انسان برای تکامل به دانش ، پرورش وتربیت احتیاج داره که قابلیتهای طبیعی واستعدادهای درونیش شناسایی وپرورش داده بشه تا مسیرزندگیشو با آگاهی از خود وعلایقش طی کنه
    من شرکت کردم از صحبتهای استادان ارجمند حیدری، محمدی ،فرهنگ،دکتر شیری،مهندس شبانعلی،فیلیپ،سفیر سوییس استفاد بردم
    ولی برای کسانی که فاقد زیر ساخت خود شناسی وخودسازی بودند بعضی از دانشهای ارائه شده بی راهه و تخریبی ماندگار بود. ای کاش میشد در این سمینارها از کارشناسان روانشناسان کشورمان دعوت به همکاری میکردند در برنامه ریزی وانتخاب ارائه دانش تا مسیر واقعی تری را طی میکرد

    [پاسخ]

  31. نقل قول: “درد این است که درد را نمیتوان به کسی حالی کرد”
    ما محسن آزمایش داریم، ما موسس کفش بلا و … رو داریم که یه دوران توپ بود قدیما …
    البته در گذر زمان فرهنگمون از نقطه نظرات مختلف داغون شده. الان دیگه همه ولع پول دارند فقط هم میخوان جمع کنند. هی ولع دارند که هی جمع کنند!
    من خودم اگر حواسم نبود شاید تو این سیل جمعیت آلوده میشدم. رو خودم کار کردم با خودم حرف زدم. گفتم نکنه مثل اینا بشی و … وگرنه از دست رفته بودم.
    ——————————————-
    دکتر نقش جامعه خیلی زیاده تو این روند زندگی پر درد و پوچ ما (خودمم رو میگم)
    دکتر من بهار بودم. سرسبز و پرشور و هیجان . سالهای لیسانس و بعد هم اولیل ارشد…
    ولی نمیدونم چی شد که اینطور شدم. همش فشار، همش یه الگوی از قبل چیده شده. …
    من از نظر خیلی افراد موفقم… خیلی از دوستام آرزو دارندموقعیت های من رو تو تحصیل و صنعت و… داشته باشند. ولی حقیقت اینه که من غمگینم و دلم برای خودم میسوزه ولی هیچکی اینو نمیدونه، حتی شاید نفهمه. همیشه فکر میکنم جامعه ام هم در غمین بودنم نقش قوی داره.
    دکتر من میخوام از این الگو دربیام. میخوام مثل قبل پرتوان و شاد زندگی کنم … میشه؟ میشه دوباره بهار شد؟

    [پاسخ]

  32. سلام آقای دکتر عزیز. همان دیشب که بعد از سخنرانی آقای …، شما سخنرانی خودتان را در نقد ایشان متمرکز کردید می خواستم پیش شما بیایم اما … به هرحال نتوانستم خودم را کنترل کنم. به سایتتان سر زدم و دیدم باز هم به همایش دیشب انتقاد دارید. دنیای سرمایه داری، دنیای جالبی است. من از همه حرفهای دیگر درمورد سرمایه داری خسته شده ام آقای دکتر. دنیای سرمایه داری دنیای تنوع، دنیای مدرنیت، دنیای رنگ، دنیای سکولاریته، دنیای فردیت است. من از همه اینها لذت می برم . اگر بد بود، جرا آمدید؟ می دونید ما چقدر پول دادیم تا 10 دقیقه صحبت شما را گوش کنیم؟ همین موسسه ماهان، برپایه همان اندیشه های دهه 70 و 80 آمریکایی است که دارد پول در می آورد. واقعیت این است. ما از غرب 50 سال عقبیم. همین. به همین سادگی. زندگی ایدئولوژیک، زندگی در جامعه جهنمی ایدئولوژیک، جز بدبختی، حسرت، درد هیچی نداره. هیچی. اون سخنرانها شاید اشتباه می کنند، شاید گرته برداری ناشیانه می کنند، شاید مسخره اند، شاید ارزشهای سرمایه داری رو عرضه می کنند، اما حداقل ایدئولوژی خودشون رو مستقیم و زشت به آدم تحمیل نمی کنند. شما به آقای حلت هم انتقاد کن. بگو که اگه من یک مسیحی باشم یا یک زرتشتی، نمی تونم با 100 بار گفتن ایاک نعبد و… آرامش پیدا کنم و منتظر باز شدن درهای موفقیت باشم. دیگه بگذریم از اینکه آدمها به نظر من، حق دارند خدایی رو که ما می پرستیم، نپرستند. حق دارند اصلا به هیچ ماور الطبیعه، به هیچ خدایی ایمان نداشته باشند. وقتی خودم پول می دم و از وقت خودم می گذارم می آیم همایش، منتظر شنیدن آیاتی که هر روز روحانی های صدا و سیما دارند برام از فوایدشون می گن، نیستم. می خوام حرفی بشنوم که دوست دارم بشنوم. نمایشی ببینم که دوست دارم ببینم چون پولشو می دم. همین انتقاد به آقای سیاری هم هست اونجا که ناراحت بود چرا از سخنرانی دکتر فرهنگی حوصله مون سررفته بود چون پول ندادیم که اونجور سخنرانی بشنویم به همین سادگی. تجلیل از مقام اون آدمهای بزرگ وظیفه ما نیست. یا اگه هست من دوست ندارم توی همایشی که هزینه داشته برام باشه. می بینید وقتی با معیارهای سرمایه داری زندگی می کنید، نمی تونید ازش انتقاد کنید. اینجا پوله که تعیین کننده است. پول و در دنیای جدید، همه روابط حول پول می چرخه. مرسی.
    =================
    کوشای عزیز
    همانطور که آقای شعبانعلی در انتهای صحبت بنده افزودند ، بخشی از این آمدن برای تحمل سلایق مختلف است. شما ببینید به ذائقه شما چه چیزی سازگار است. آقای حلت سه دقیقه صحبت کرد و از ایاک نعبد گفت و سلیقه شما نیست ولی چون پول داده اید بنا نیست مسیر سخنرانی ها را تعیین کنید!
    آقای حلت و خیلی از میلیاردهای ایرانی معتقدند از طریق این مسیرها ثروتمند شده اند، شما میتوانید انکار کنید؟ نه ! به قول پوپر ما نمیتوانیم نقض کنیم و اثبان نیز خیر
    اما اومدن من نیز دلیل روشنی داشت ، من حرفی برای گفتن داشتم و آن “ارتباط ایرانی” بود و شما حق دارید موافق نباشید و همین است که باعث میشود رشد کنیم. منتها من حق ندارم اطلاعات قدیمی و سوخته و بعضا اشتباه بهتون بدهم، چه پول داده باشید چه رایگان اومده باشید؛ این حق طبیعی یک شرکت کننده است که امنیت دانش داشته باشد
    در ضمن من مثال از سخنران محترم زدم و نقدم به حرف ایشان بود نه خود ایشان که آدم موفقی در زمینه مشاوره بیزینسی خودشون هستند

    [پاسخ]

    koosha پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۱ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر نازنین و ممنون از اینکه جواب بنده را دادید.
    انتقاد من به آقای حلت برای اعتقاداتشان نیست، همه حق دارند هر اعتقادی داشته باشند حتی نژادپرستانه. مشکل من طرح این مسائل در همایشی است که آدمهای بیشماری حضور دارند و سخنران محترم از مذهب و دین هیچکدام آگاهی ندارد. من معتقدم دین امری کاملاً شخصی و مربوط به حوزه فردی آدمهاست. سخن گفتن از اینکه من با دینم توانسته ام موفق باشم، هیچ اشکالی نداره اما نحوه بیان آقای حلت، صرفا یک بیان ساده نبود. تهییج احساسات آدمها بر پایه این استدلال بود که فکر می کردند آنجا همه مسلمانند و حداقل در پرستش خدا، احساس بندگی و ترس از عاقبت، با ایشان شریکند. در یک همایش خصوصی، که من فکر می کردم از نفوذ اندیشه های دولتی در آن خبری نیست، به نظر من (که می تواند اشتباه هم باشد) جای ترغیب آدمها به استفاده از روشهای ایدئولوژی و مذهبی نیست. واقعاً نیست. حتی در جامعه کم سواد فوتبالی دنیا هم به این نتیجه رسیده اند که میدان مسابقه، جایگاه نمایش مذهب و عقیده نیست. بله من حق ندارم به خاطر یک مقدار هزینه ای که پرداخت کردم، مسیر سخنرانی ها را تعیین کنم اما این حق من است که وقتی برای سخنرانی 15 دقیقه ای آقای حلت هزینه کرده ام و ایشان به هر دلیلی فقط5 دقیقه سخنرانی می کنند، به همه حرفهای ایشان درخصوص صداقت و … شک کنم. ما در جامعه مسخره ای زندگی می کنیم. وقتی فقط همه بلدند شعار بدهند. من به دنیای فرا مذهبی و فراجنسیتی و فرا ملیتی می اندیشم و امیدوارم روزی مجبور نباشم هیچ کجا درمورد مزایای تجربه های مذهبی آدمها به اجبار گوش دهم و اندرز مذهبی آنها را تحمل کنم. زندگی در جامعه جهنمی ایدئولوژیک از من آدمی ساخته که حاضر نیستم بپذیرم که دیگران اندیشه های مذهبی شان را به من تحمیل کنند. چه با ترس از گزینش ادارات دولتی، چه با ترس از گشت های ارشاد و چه با خوشرویی و به اصطلاح انرژی مثبت آقایان دکترها!
    صحبتهام طولانی شد. اما دوست دارم به شما آقای دکتر فرهیخته بگویم 4 روز قبل از همایش ماهان (که فی نفسه عنوانش هم حتی بوی سرمایه داری و معیارهای غربی می دهد) جشن شب چله مجله محبوبم چلچراغ ، نیمساعت قبل از برگزاری لغو مجوز شد. بیشتر از دوساعت در سرمای برج میلاد به همراه 2000 نفر دیگه که 250 نفرشون از شهرستان آمده بودند منتظر شروع جشن بودم. در بین مدعوین سرشناس جشن، بچه های مدرسه شین آباد هم بودند و آنها هم دست خالی برگشتند. کدام ارتباط ایرانی، کدام کارآفرین موفق ایرانی به فکر مدرسه هایی بوده که هر سال با فرشته کوچولوهایشان می سوزند؟؟؟؟ سرمایه داری، سرمایه داری است آقای دکتر؛ ایرانی و مسلمان و شیعه یا آمریکایی و یهودی و خداناباور ندارد. آنجا فقط پول حکمرانی میکند و بس.
    و من چند روز در این فکرم که چرا جشن یک مجله فرهنگی صرفاً بخاطر حضور آقای خاتمی (که 8 سال رییس جمهور همین کشور بوده) با 2500 نفر مهمان منتظر لغو می شود اما همایش یک موسسه خصوصی که تماماً براساس معیارهای غربی و سرمایه داری است، از عنوان تا محتوا، از پوشش مدعوین و سخنرانان تا ارزشهایی که آموزش می دهند، در موعد مقرر برگزار می گردد و گزارشش هم از تلویزیون پخش می شود؟ این ممکلت هر روز منتظر یک شهرام جزایری، یک بابک زنجانی و یک خاوری جدید است. کسب و کار ایرانی یعنی همین دکتر عزیزم.
    =====================
    من با خیلی از حرفهایی که نوشته اید زیسته ام
    دین داری نباید جنبه تزئینی و نمایشی پیدا کند
    روی زیبا را حاجت مشاطه نیست
    بقیه حرفها نوشتنی نیست به همان دلیلی که آن جشن ملغی شد توسط داد (!) ستانی

    [پاسخ]

    koosha پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۶ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر عزیر. سپاس که نوشته مرا خواندید و سپاس افزون تر که پاسخ مجدد دادید.
    اگر همایش ماهان فقط و فقط یک حسن داشته باشد و آن هم دوستی مجازی با شما، پس سود سرشاری نصیب من شده که در آن شرکت کرده ام. ممنون که برای آدمهای دیگر، حتی ناشناخته ترین ها، هم وقت می گذارید. به امید دیدار.
    تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
    و آن نگفتیم که به کار آید
    چرا که تنها یک سخن
    یک سخن در میانه نبود:
    – آزادی….
    «احمد شاملو»
    =======================
    ما مخلص انصاف شماییم

    [پاسخ]

  33. شاید بد نباشد ، گاهی به این فکر کنیم که ، عقاید ما ، خلق های ما ، ایده های ما و رفتار ما ،حاصل کدام سرزمین و ناخودآگاه جمعی کدام کشور است ….
    شاید آن موقع پولی که قرار است چند صباحی میهمان ما باشد ، به ما خدمت کند و ما فاوست کسب در آمدمان نشویم …

    [پاسخ]

  34. دکتر خیلی ازت ممنونم از گفته هات آدم شاید با زیر پا گذاشتن مردم یه دوره ای پولدار بشه .اما اینو می دونم که خداست که ما رو توانگر می کنه هر چی هست ازونه ما به این دنیا اومدیم که همه با هم خوش وخرم زندگی کنیم همه با هم و با یاد هم .

    [پاسخ]

  35. سلام.ممنون به خاطر همه زحمات تان. متن بسیار تاثیر گذاری بود. ودر حقیقت مثل همیشه یک پست کاربردی بود. به نظر من،افتادن در ورطه افراط و تفریط،عامل عقب ماندگی ما آدماست. یک زمانی گریزی به غرب زدن جزو خط قرمز های همایش ها و مقالات وسخنرانی ها بود و حالا هم داریم اینوری غش می کنیم….اگر به عنوان یک سخنران دعوت شدیم،بهتره از غرب مثال بزنیم که مستمعین ما بدانند ما اهل پژوهش و تحقیق هستیم در عین حال که تعصبی هم نداریم.. ولی الگوهای ایرانی همان طور که خودتان فرمودیدکم نیستند.اگر اجازه بدید من هم دو تا رو اضافه کنم که در سال های اخیر آدمای موثری بودن در زمینه کسب وکار وتجارت:
    برند آیس پک. بابک بختیاری 33ساله که ایجاد کننده ۱۳۰ فروشگاه در داخل و خارج از ایران (۱۱۸ شعبه در ایران و ۴ شعبه در امارات و ۸ شعبه در کشورهای هندوستان، مالزی، تایلند، سنگاپور، ونزوئلا، سوریه، انگلستان و کویت) است یک خود ساخته واقعی ست .
    و یاابتکار یک روستایی در تبدیل خانه‌اش به هتل« عباس برزگر»که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده‌اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!
    زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده‌اند و تا کنون هم شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند.
    ====================
    چقدم خوب….مرسی که نوشتید

    [پاسخ]

  36. سلام دکترجان
    میخوام یه برنامه (add-on) مفید برای مطالعه آنلاین ( و آفلاین ) معرفی کنم
    تا دوستان و عزیزانی که به وب سایت شما سر میزنن و البته خود شما با اینترفیس
    بهتر و راحتری مطالب نوشته شده آنلاین رو مطالعه کنید.
    لطفا این مطلاب رو در قسمتی از سایت قرار بدید که در دید عموم باشه.
    متشکرم.

    لینک دانلود برای برای مرورگر Google Chrome

    https://chrome.google.com/webstore/detail/clearly/iooicodkiihhpojmmeghjclgihfjdjhj?hl=en-US

    لینک دانلود برای برای مرورگر Opera

    https://addons.opera.com/en/extensions/details/clearly/?display=en
    =====================
    خیلی ممنونم نادر جان
    خانم شاهرخی بررسی بیشتر میکنند این نامه را

    [پاسخ]

  37. سلام استاد
    واقعا جای تامل داره؛ شما توی آن همایش رفته باشید؛ در کنار آقای مهندسی شعبانعلی؛ بعد احساس درد کنید؛
    😐
    منظورم اینه که آدم در بطن جریانی باشه که ظاهرش پیشرفته؛ اما شما پس پرده چیز دیگری دیده باشید؛ درد داره

    به قول خودتان که فرمودید وقتی که مولوی تا سحر برای شاگردانش درس می داده می دانسته که داره یک تاریخی را میسازه؛
    مطمئنم که تک تک بچه هایی که سر کلاس های شما هستند و مخاطب شما؛ روزی قطره ای می شوند برای دریای جامعه؛ برای ساختن موجی سازنده!

    با سپاس
    ضمنا تبریک میگم بابت کافه! 🙂

    [پاسخ]

  38. سلام ،متشکرم از مطالبی که به اشتراک گذاشتید، بسیار قابل تعمق و تاثیرگذار بود.
    من خیلی دوست داشتم که در همایش شرکت کنم ولی نشد،
    شاید خیرش در این بود که ببینم واقعاً به کجا چنین شتابان؟!!!

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.