من میرسونمت

image_pdfimage_print
یک شب که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . پرویز شاپور گفت : من میرسونمت . شاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم ..!

———————————
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.
خورخه لوییس بورخس

 

19 دیدگاه در “من میرسونمت

  1. سلام
    بااین شعریاد خودم افتادم
    محکم باشی پای هر خداحافظی
    همیشه چمدونشو خودم براش میبستم
    وقتی قلبم داشت ازم دور میشد…
    یاعلی

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر خیلی ساییتتون جذابتر شده و کامنتهایی که بچه ها میزارن البته 20روزه نیومدم….!دکتر یه سوالی دارم چرا جدیدا انقدر پسرا در مورد رابطه ج رک شدن اصلا حیا ندارن واقعا تکلیف دخترا چیه؟؟؟؟؟با این وجود اصلا نمیشه ازدواج کرد

    [پاسخ]

  3. جملاتی زیبا از افرادی سر شناس

    لوطی گری
    نادر نادر پور در پاریس زندگی میکرد . شبی در کافه ای مرد سیاه پوستی از نادر پور یک ” نخ ” سیگار میخواهد . نادر پور در عالم مستی لوطی گری اش گل میکند و میخواهد پاکت سیگارش را به او ببخشد . اما مرد سیاه پوست فقط یک دانه سیگارمیخواهد . از نادر پور اصرار و از طرف انکار . تا اینکه مرد سیاه پوست از دست نادر پور ذله میشود و با مشت میخواباند زیر چانه نادر پور .
    نادر پور را که بیهوش شده بود می برند بیمارستان . از بد حادثه دکتر بیمارستان هم سیاه پوست بوده است . نادر پور وقتی بهوش میآید خیال میکند همان سیاه پوست است و دوباره غش میکند ..!

    مراعات همسر ..
    .
    همسر حمید مصدق -لاله خانم – روی در ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود: حمید بیماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنید و بیرون از خانه سیگار بکشید . خود حمید مصدق هم میآمد بیرون سیگار میکشید و میگفت : به احترام لاله خانم است …!!!!!!!!

    امام موسی صدر …
    خبرنگاری از جمالزاده پرسید : نظرتان در باره صدر الدین الهی چیست ؟ جمالزاده جواب داد : من با امام موسی صدر آشنایی داشتم . و یک ساعت در باره امام موسی صدر صحبت میکرد …!

    چرا نمیمیرم ؟
    دکتر محمد عاصمی میگفت : رفته بودم سویس دیدن محمد علی جمالزاده . گفتند : یک هفته است که در بیمارستان است و در اغما ست . رفتم بیمارستان . پرستار ها گفتند : یک هفته ای است که بیهوش است . گفتم : ایشان بیش از پنجاه سال رفیق گرمابه و گلستان من بوده است ؛ میشود خواهش کنم بگذارید به دیدنش بروم ؟ آنها هم اجازه دادند . رفتم اتاق جمالزاده . دیدم بیهوش روی تخت افتاده است . نشستم کنار تخت او و به یاد خاطرات تلخ و شیرین سالها افتادم . یکباره جمالزاده چشم هایش را باز کرد و نگاهی به من انداخت و گفت : ممد تویی ؟ من چرا نمی میرم ؟! بعدش هم چشمش را گذاشت روی هم و دیگر هم تا دم مرگ باز نکرد . جمالزاده هنگام مرگ 107 سال داشت .

    الواتی …

    حسن توفیق خیلی مواظب سلامتی اش بود . دوستانش میگفتند : حسن دیشب رفته الواتی دو تا چایی پر رنگ خورده !!

    میرسونمت …

    یک شب که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . پرویز شاپور گفت : من میرسونمت . شاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم ..!

    یه پان یه پان
    محمد علی سپانلو میگفت : یک روز رفته بودم دیدن شاملو . زنگ در را که زدم شاملو پرسید کیه ؟ گفتم : سپانلو، گفت : پله ها لق شده . لطفا سه بار یه پان یه پان بیا بالا !

    شاعر بی پول …
    یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند. نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت این پول چیه ؟ تو که پول نداشتی . نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت ! ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود.
    ==================
    محشر بود

    [پاسخ]

  4. ملکه بودن خوبه اگه کنارش انسان باشی و فقط به فکر خودت نباشی…..ملکه بودن فقط لباس مارک و راننده داشتن و نوکر و کلفت داشتن نیست …که اگه این باشه آرزوی ملکه شدن دست یافتنیه….ملکه بودن یعنی حالت خوب باشه و توانایی خوب کردن حال دیگران رو داشته باشی….ملکه بودن یعنی دیگران از آزارت در امان باشن دل نشکنی…..ملکه بودن بعنی ملکه قلب دیگران بودن.
    ببخشید…ماکه های زیادی میشناسم که کارشون فقط دل شکستن و خورد کردن حال دیگرانه.خودخواه و گستاخ….دلم چند روزیه از دست این ملکه ها گرفته!

    [پاسخ]

  5. بعضی وقتها مثل همین امشب که از مهمونی برگشتی و پاشنه پاهات ذق ذق میکنه، بعد از اینکه چها روز تعطیلی رو زدی و رقصیدی و به خودت رسیدی، وقتی میای ساعت موبایلت رو واسه فردا کوک کنی، وقتی از فرط خستگی خوابت نمیبره و مطمئنی که صبح با بدبختی بیدار میشی… همین جاست که به فلسفه زندگی فک میکنی فک میکنی اگه جای فلانی بودی به جای صبح زود لنگ ظهر بیدار میشدی و یه ماساژ واسه رفع خستگی میگرفتی و … چقدر زندگی پر از پول لذت بخشه. با خودت فک میکنی یعنی میاد همچین روزی که من مثل ملکه ها زندگی کنم، حتی موهامو یکی دیگه برام درست کنه… هییییی…
    ================
    مت امفتامین؟؟؟؟!!!

    [پاسخ]

  6. در چشم کسانی که پرواز را نمی فهمند،هر چه قدر اوج بگیری،کوچکتر خواهی شد….

    [پاسخ]

    parchin پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۴ ب.ظ:

    من آن مورم که بر پایم بمالند،نه زنبورم که از دستم بنالند.
    چگونه شکر این نعمت گذارم،که زور مردم آزاری ندارم

    [پاسخ]

  7. دکتر شیری جان (با لحن محمد صالح اعلای عزیز)
    بعد از کامنت من نوشته شده پاسخ دادن اما من پاسخی از شما تو ایمیلم دریافت نکردم.

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر شیری عزیز
    من سال پیش برای اولین بار این اصطلاح رو از شما در تلویزیون شنیدم : ” ترس از موفقیت ” ، و خیلی دوست دارم بیشتر در موردش بدونم . ممنون میشم اگه یه کتابی رو در این باره معرفی کنید یا اگه امکانش بود ، یه مطلبی درباره اش برامون بنویسید .

    [پاسخ]

  9. سلام بر دکتر شیری عزیز
    چقدر متن بالا زیبا بود و چه نوازشی از این متن گرفتم . واقعا لذت بردم مخصوصا با اون قسمتش که میگه محکم باشی پای هر خداحافظی .. این جمله حتی خوندنش هم به من حس قدرت و آرامش می ده تا چه برسه که به منصه ی ظهور و بروز برسه.
    امشب شب میلاد نبی مکرم اسلام هست. جاتون خالی حرم امام رضا بودم و صفایی کردم. ناگفته نماند که سلامی هم به خاطر سپاس همه ی حسهای خوبی که از شما گرفته بودم از جانب شما، تقدیم به آستان مقدسش نمودم. باشد کزین میانه یکی کارگر شود.
    پاینده باشید.

    تو حرم امام رضا تو صحن جامع رضوی هر وقت می رم این شعر و می خونم:

    آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
    اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدند دستی به جان ما بر بنگر چه‌ها بریدیم
    رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
    در عشق جان سپاران مانند ما هزاران هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
    ماننده ستوران در آب وقت خوردن چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم
    دیوان شمس غزلیات
    ==================
    الله اکبر به آن تصمین و تلمیح شمسینه بر آستان شمس الشموس
    مبارکتو باشد میلاد نبی

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر شیری گرامی

    این شعری که از خورخه لوییس گذاشتید باعت شد این سوال تو ذهنم پیش بیاد که منی که یه دختر فوق لیسانس شاغل هستم ایا برای پیشرفت تحصیلی و شغلیم و داشتن جایگاه بهتر بیشتر ازین تلاش کنم؟ یا بذارم کسی که قراره سکاندار زندگیم بشه تلاش مضاعف کنه؟ با نفس تلاش مشکل ندارم اما میترسم با پیشرفت بیشتر مشکل پسندتر بشم و از طراوت زنانم کاسته بشه و ازدواجم دیرتر اتفاق بیفته.

    مرسی

    [پاسخ]

  11. بله.آنهایی که میخوان ما روهمراهی کنند با هر وسیله ای و به هر راهی اینکارو می کنند. و آنهایی هم که نمیخوان سر به تن ما باشه به راهی ما رو همراهی می کنند تا در فرصتی مناسب به لگدی ما را به بیراه پرتاب کنند.

    خوش به حال آنهایی که همیشه تو دستان خدا اینطرف و آنطرفشان را گرفته.از هیچ سمتی نه پرتاب می شوند و نه لگدی میخورند.

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۵ ب.ظ:

    خانم فاطمه الف.متن شما خیلی زیبا ودلنشین بود.موفق باشید

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.