وقتی در زندگی گم میشویم و کسی نیست پیدایمان کند

image_pdfimage_print

در هر زندگی جدی ، لحظاتی پیش می آید که یک آدم ، تمامیت خودش را گم میکند و گیج میشود که اصلا در زندگیش چه خبره!!!
وقتی گم میشیم ، اول باید اعتراف کنیم که حالمون خوب نیست و قپی نیایم… امروز با مردانی سی سال به بالایی  روبرو هستیم که “موفق هایی بدحال “هستند،


تحصیلات خوب، کار و درآمد خوب و پارتنر خوب و….دارند اما حالشان خوب نیست چون ” خود” شان را گم کرده اند.
شاید  اولین درس برای سفر زندگی مرد این است که گمشده  مرد را زنان نمی توانند بهش برگردانند و هرچقدر نزد همسر یا معشوقه و دوست دختر و مادر و خواهر و زنان زندگیش برود گیج  و گیج تر میشود زیرا یک اصل کهن را  فراموش کرده که “مردها را مردها رشد می دهند.”

  • Mother complex یا عقده مادر ،  یعنی هر چیزی را در زندگی  به منبع تغذیه و امنیتمبدل کردن. مثل کار ، ازدواج ، دانشگاه ، درآمد، رفقا…اولش ممکن است گیج کننده باشد ولی واقعیت اینست که امنیت زندگی انسان ، برآیند چندین تصمیم بزرگ در زندگی و دوام ما بر آنهاست . کلمه عقده مادر ربطی به مادر زیستی ما  ندارد .
  • ازدواج یک مرد  کی میتواند کابوس باشد؟  وقتی که  به زنش میگوید” تو حال من را خراب می کنی“. این نگاه که ازدواج قرار است حال شما  را خوب کند خیلی کودکانه است. اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند. 
  • ازدواج  تصمیمیست که خیلی از امنیت های دوران مجردی را از مرد می گیرد تا او را رشد دهد و به دلیل همین عدم آمادگی روانی است که خیلی ها  هم سقوط میکنند.برای تشبیه میتوان  از تفاوت دبیرستان و دانشگاه صحبت کرد ، حتما که دوران دبیرستان از دانشگاه آسان تر است اما می رویم به دانشگاه که چهار تا سختی بکشیم ولی  رشد کنیم .

——————–
درس گفتارهای دکتر شیری ” سفر زندگی- دیماه ۹۲″

مطالب مشابه

40 دیدگاه در “وقتی در زندگی گم میشویم و کسی نیست پیدایمان کند

  1. “اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند”

    دکتر شما سر کلاس پیشنویس گفتید میتونیم حالهای خوبمونو ردیابی کنیم و تثبیت کنیم. من حال خوبمو ردیابی کردم و به یه چیزهایی رسیدم که مصداق جمله ی بالا هستند .یه موفقیتهایی هستند که بودنشون خیلی حالمو خوب میکنند ولی از طرف دیگه وقتی حال بدمو ردیابی کردم دیدم اعصاب خوردی های من میرسه به نبود همین موفقیتها
    سوال من اینه که میشه گفت این تیپ موفقیتها ربط پیدا میکنن به پیشنویس ما ؟
    مثلا “کامل باش”به من میگه تا وقتی ایده ی پایان نامت به نتیجه نرسه نباید حالت خوب باشه.این مصداق یکی از همون چیزایی هست که بودنشون حال منو خوب میکنه و نبودش حالمو خیلی خراب میکنه .
    میتونیم بگیم حال خوبی رو باید تثبیت کنیم که ربطی به پیشنویسمون نداشته باشه و اگر به پیشنویس ربط پیدا کرد ، باید بیشتر دنبال حلش باشیم تا حالمو بد نکنه تا اینکه بیایم تثبیتش کنیم و مطابق پیشنویسمون زندگی کنیم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۴ ب.ظ:

    خیلی خوب شد
    یعنی اگر چیزی با پیش ویس میخواهد حال ما را خوب کنه ، احتمالا غیر منطقی است زیرا از کانال کودک رد میشه

    [پاسخ]

  2. آقای دکتر مطلبت مثل برق من رو گرفت اخه همسر من یکی از بالای 30 ساله های حال خرابه این جورابه وصف حالشه 4ساله یادش میره باید لباس برای خودش بخره درامد خوبو خانواده مثل تراکتور کار میکنه وخداروشکر دستمون به دهنمون میرسه ولی حالش خوب نیست چیکار کنم براش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم عذاب میکشم

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر. با توجه به موضوع پست این کامنت رو می گذارم . هرچند شاید ربطی به محتوای پست نداشته باشه. دکتر من تو 29 سالگ تو زندگی گم شدم. من درس اختیاری یه رشته به غیر از رشته خودم رو در دانشگاه تدریس می کنم. درسی که پایه ریاضی قوی می خواد ولی دانشجوهای این دانشگاه ندارن. دوست دارم مطالب سطح پایین تر درس بدم حداقل اونو یاد بگیرن ولی باید طبق فصول کتاب تدریس کنم که البته با توجه به پایه دانشجوها بی فایده س. آخر ترم هم طبق معمول برگه رو فقط بایه سری عدد پر می کنن که جلوی سوال خالی نباشه و بعد دست به دامن مدیر گروه که نمره بگذارم جلوی سیاه مشقشون. پر کردن جلوی سوال هم برای اینه که بعدا برگه باز بینی می شه و نمره جلوشه مشکلی پیش نیاد. گاهی دلم رو از بین 80 نفر به یکی دو نفر خوش می کنم که بهترن. با خودم میگم این درس اختیاری کجای زندگی کاری اونهاس. دکتر بد جور احساس بیهودگی می کنم. گاهی به این فکر می کنم که تدریس رو ول کنم… متاسفانه روز به روز هم شرایط علمی دانشگاه ها بدتر می شه و دانشگاه فقط تولید مدرک می کنه.
    ==============
    وقتی خوب درس میدید؛ اون درس اختیاری مبدل میشه به تمرین درست زیستن
    از جایی دروس پایه را آغاز کنید که احساس موثر بودن کنید
    خودتون را بالاتر از فصول کتاب تعریف کنید و به دانشجویان متدولوزی منتقل کنید نه فرمول

    [پاسخ]

  4. سلام نمیدونم چرا کامنتم تایید نشده….میشه لطف کنید شماره یه مشاور تلفنی که در زمینه افسردگی تخصص دارن را بمن بدین وجوریی باشه که هزینه براشون ارسال بشه چون دوست پسرم افسردگی داره قرص فلوکستین استفاده میکنه ولی دکتر های اهواز تا 6 ماه آینده وقتشون پرشده است….من خودم دانشجوی ارشد هستم ونگران خودکشی ایشان هستم…..لگفا کمکم کنید باتشکر از حس انسان دوستی شما
    ==================
    از طریق سازمان نظام پزشکی یا انجمن روانپزشکی ، میتونید نام یک درمانگر در اهواز را بگیرید
    درمان تلفنی اونم دارویی نداریم

    [پاسخ]

  5. دکتر خیلی سایت مفیدی دارید و لذت میبرم از اینکه میبینم با اینهمه مشغله برای کمک به دیگران وقت میگذارید
    کارگاه یا دوره ای در شیراز برگزا نمیکنید؟ باور کنید اگر از نظر اسکان در تهران مشکل نداشم حتی یک دوره شمارو از دست نمیدادم چون شرایط بسیار بدی از نظر روحی دارم
    مشاور خوبی در شیراز سراغ ندارید معرفی بفرمایید که مثل خود شما اینقدر آگاه و یاری رس باشه ؟
    وقتی sms های کارگاههای شما برام راسال میشه فقط حسرت میخورم دلم میخواست از شما مشاوره میگرفتم
    =================
    اگر شیراز تیمی یا موسسه ای اقدام کند با کمال میل میایم خدمتتان
    بارها نیز آمده ایم

    [پاسخ]

  6. هنوز یادمه اولین باری که خیلی خیلی اتفاقی پام به سایتتون باز شد، درست موقعی که تصمیم سره یه دوراهی بهمم ریخته بودو شما در کمتر از 5دقیدقه جوابه مشورتمو دادید و حرفتون آرامشو بهم برگردوند… و ازون به بعد من پای ثابته این کلاسه درسه مجازیتونم…
    گاهی بسیاااااااااااااااااااااااااااااار دلم می خواد از نزدیک باهاتون حرف بزنم و مشورت کنم…. و شاید بارها با خودم جملاتو حرفایی که دوست دارم دربارش باهاتون حرف بزنم و مشورت کنمو با خودم تکرار کردم… نمیدونم چطور میتونم از نزدیک ملاقاتتون کنم.. دکتر شیری عزیز خدا بهتون سلامتی و شادی و عمره طولانی بده تا همیشه باشید و این همه حسه خوبو انرژی مثبت و منتقل کنید… 🙂
    ==================
    مریم گرامی
    امیدوارم روزی دیدار میسر بشه و تا اون موقع به یادگیری یکدیگر کمک میکنیم

    [پاسخ]

  7. سلام دکتر شیری گرامی
    مثل همیشه لذت بردم و خیلی یاد گرفتم . این جمله محشره : اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند.
    ممنون

    [پاسخ]

  8. درود بر دکتر شیری گرامی
    آقای دکتر تمام این احوالات برای یک زن هم می تونه بروز پیدا کنه. واقعیتش اینه که ازدواج با یک همسر کافی و آرامش بخش، داشتن تحصیلات تکمیلی(دکتری)، کار در یک محل فوق العاده که تونستم با عملکرد مناسب و تلاش زیاد با جمعی از مدیران ارشد و رده بالا بی واسطه کار کنم و اونها بهم اعتماد کنن و البته داشتن خانواده و دوستانی که همواره مایه دلخوشی و معنابخشی بودن برام به اضافه تدریس و داشتن اهدافی برای آینده که بهم تحرک می بخشه…. همه اینها به زندگی من “معنا” دادن اما واقعا گاهی مایه شادی نیستن و شاید ازخستگی زیاد مایه ناراحتیم هم میشن
    راحت بگم آقای دکتر بزرگوار که “من” بایستی مسئول شادی خودم باشم
    اما هر از گاهی کم میارم
    دلم میخواست از زبان شما جاری بشه اون نسخه شفابخش همیشگی

    زندگیتان شاد و بامعنا باشه دکتر گرامی
    ==================
    به نظرم در این مرحله زندگی ، سرور میتونید ایجاد کنیم تا مسرور بشیم

    [پاسخ]

  9. استاد سلام و درود ………
    کامنت گذاشتم که حاضری بزنم و بگم هستم و از خوندن مطالب تون لذت میبرم و سیراب میشم.
    که شاید بتونم تشنه تر بشم .
    =============
    ممنون که هستی و کم نمیاری

    [پاسخ]

  10. آقای دکتر عزیز لینکهای مرتبط پستها بسیار مفید و به موقع ه. خصوصن سه تا از نوشته هاتون که واقعن به یادم می مونه و خیلی دوسشون دارم
    1- تا حالا با آدم ضعیف تر از خودت پینگ پونگ بازی کردی؟
    2- همسر کافی یا همسر کامل؟
    3- وقتشه یکی بیاد مختصاتت رو عوض کنه (امیدوارم تیترش رو درست نوشته باشم)
    ممنون از شما
    ======================
    ممنونم از یادآوری آدرس دارتون

    [پاسخ]

  11. جالب بود
    آقای دکتر! به نظرم خیلی خوبه ، اگه بشه تو هر مطلبی که میذارین به یکی از مفاهیم مرتبط هم اشاره کنین مثل همین مطلب که مفهوم “عقده مادر “رو تعریف کردین
    با تشکر

    [پاسخ]

  12. گم شدن خودمون، ربطی به زن و مرد بودن نداره. خیلی هامون خیلی چیزها داریم اما هنوز حالمون خوب نیست. حال خوب اصلا ربطی به داشته هامون نداره و حال بد هم ربطی به نداشته هامون نداره. اونچه که حال آدمو خوب میکنه اینه که با خودش توی خلوتش راحت باشه. چیزی نباشه که وقتی در خودش بهش نگاه میکنه رنجش بده. و وقتی کسی توی خلوتش باخودش راحت بود و تونست خودشو یعنی عمیق ترین و تاریک ترین ابعاد وجودیشو با همه اشتباهاتی که کرده، دوست داشته باشه، حالش خوب میشه و دیگه نیازی هم به نقاب نداره.

    [پاسخ]

  13. سلام آقای دکتر شیری عزیز. ممنون از وبسایت و مطالب خیلی خوبتون. واقعاً من هم به این اعتقاد پیدا کردم که اون کسی که میتونه باعث زیبا”ترین” و شاد”ترین” لحظات زندگی آدم بشه، میتونه تلخ “ترین” لحظات زندگی رو هم براش بیافرینه … و فکر می کنم علتش اینه که اون، خاص “ترین” آدم برای اون شخصه … به نظر من همه این “ترین” ها به هم ربط دارن. 🙂

    [پاسخ]

  14. دکتر جان یعنی زدی تو هدفها من دقیقا مصداق “ازدواج یک مرد کی میتواند کابوس باشد؟” هستم. وضعیت زندگیم(منظورم وضعیت خودمه نه ازدواجم) اون چیزی نیست که میخواستم باشه هرچند در حدمتعارف چیز خوبیه (هرچند راضی نیستم) و ازدواجم که فاجعه است و متاسفانه همش داره حالم رو خیلی خراب میکنه و این حال خراب گند زده به همه چیز دیگم. اما اینکه ” اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند. ” رو نمیفهمم. یعنی بهتره بگم نمیفهمم باید چیکارش کنم؟
    ================
    باید به جنگ اژدها بری و تا جاییکه میتونی بجنگی واسه درست کردن اوضاع و اگر نشد اتمام یک کابوس دونفره

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۹:۲۰ ب.ظ:

    با اجازه ی آقای دکتر کتاب “عقده مادر و تأثیر آن در روابط زن و مرد” رو معرفی میکنم. من خوندمش و حتی برای خانم ها هم به نظر من خیلی مفیده. توی این کتابه که میفهمیم به جنگ اژدها رفتن یعنی چه….

    [پاسخ]

  15. سلام.ببخشید که اینجا مینویسم.دکتر شیری مهربون تا دیروز به خاطر یه درس گریه میکردم چرا چون هیچوقت کم نیاورده بودم نه فقط به خاطر نمره به خاطر اینکه واقعا کم آوردم.من نتونستم دنبال علاقم برم و مقصرش هم فقط خودم بودم.دیگه نمیخوام گریه کنم میخوام قوی باشم دارم سعی میکنم. همین الانم اشکم سرازیره میترسم اگه اینطور پیش برم از اهداف دورشم.با تمام گریه هام تنها چیزی که دارم اراده ی قوی که اگه بگم از همین الان یه کاری و شروع کنم شروع میکنم.نمیخوام بگن نتونست من اگه تا اینجا اومدم پس بقیه شم میتونم مگه نه؟.یکی از دلایلی که شروع کردم مطالبتون رو خوندن علاقه ی زیادم به روانشناسی اما از این به بعد دیگه به رشته روانشناسی فکر نمیکنم دیگه قبل از امتحانام کتاب زیست شناسی دبیرستان از زیرزمین پیدا نمیکنم بخونم.و میدونم که بعداز چهار سال کامپیوتر خوندن برم سراغ روانشناسی.جایی بهتر ازاینجا و بهتر از شما پیدا نکردم که حرفام و بنویسم.سپاس از اینکه هستین از اینکه با وجوداینکه خودم فکر میکردم حرفام بی اهمیت خوندینشون.
    ================
    به این میگن حمله به عقده مادر که میخواد ما را تعطیل نگه داره
    دست مریزاد

    [پاسخ]

    مهدیه پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۷ ب.ظ:

    سلام.آقای دکتر میدونم نباید اینجا سوال بپرسم اما حالا که این جواب شما به کامنتم و دوباره دیدم میشه خیلی کوتاه و ساده درباره ی عقده ی مادر بگید برام؟!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۵ ق.ظ:

    با اصرار در حلقه امن ماندن و رشد را عقب انداختن

    [پاسخ]

    مهدیه پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    یه دنیا ازتون ممنونم که
    جواب دادین.اما من از تعطیل بودن خوشم نمیاد:)

    [پاسخ]

  16. سلام بر دکتر شیری عزیز و گرامی
    دکتر من دقیقا همین حال و رو دارم تقریبا ۱ سالی میشه
    با اینکه زندگی آروم و خوبی دارم ولی همیشه در کابوس از دست دادن بعضی از داشته هامو دارم بزرگترینشم کارمه
    دنبال یه راه حل میگردم که بهم آرامش قلبی بده
    ==============
    بخشی از قانون زوال پذیری عالم را بپذیرید تا بتونید بدون نگرانی بیهوده ادامه زندگی تون را لذت ببرید

    [پاسخ]

  17. من مرد نیستم اما این مشکل من هم هست. همه اون چیزایی رو که بالا گفته شده حتی بیشترش رو دارم. همه چی.. اما قانع نیستم و همه اش بیشتر می خوام. می جنگم واسه بیشتر کردنشون.موقعیت الانم آرزوی خیلی هاست اما من همه این چیزا رو چون دارمشون مهم نمی دونم. گاهی که خسته میشم با خودم فک میکنم خیلی احمقم. الان هم به خاطر یه مشکل کاری که از صبح اعصابم رو خورد کرده آنچنان جیغی زدم سر مادرم که صدام گرفت…

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۵ ب.ظ:

    گلی جون به قول دکتر شیری : کمال گرایی آدم رو بیچاره میکنه !

    [پاسخ]

  18. سلام
    حال همه ی ما خوب است . ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند. (سید علی صالحی)
    خدمت دکتر شیری عزیز
    سلام
    این متن شما رو که دیدم چه قدر دلم برای خودم تنگ شد. دلم برای خودم تنگ می شود گاهی.
    تو دهه ی سوم زندگیم هستم و همچنان می گردم و می گردم. دیوانه وار به دنبال خویشتنی که آرامم کند و چشمه ی جوشانی باشد تا در هنگامه های تشنگی از جوشش آن سیراب شوم. خسته ام. به دنبال نگاه گرمی و یا دست نوازشگری هستم که جانم را آرام کند. دستی از جنس مردانه که مردانگیم را ارتفاعی بخشد و مرا از دامن مادرم رها سازد. مادرهای بسیار . مرا مرد مرد کند و به جدال اندازد.
    سفر زندگی ، سفر قهرمانی مرد چه وا‍ژگانی که محرک خوبی برای من هستند.
    دلتنگ دیدار شما هستم.
    ببخشید کامنتم طولانی می شه اما دوست دارم این شعر زیبای قیصر امین پور رو که به حال و احوالم نزدیکه به شما و دوستان عزیز تقدیم کنم:

    خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

    لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

    آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
    سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

    با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
    خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری

    صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
    خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

    عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
    پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری

    سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
    شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

    عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

    روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
    در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

    قیصر امین پور

    [پاسخ]

    zeinab mec62 پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۰ ب.ظ:

    خیلی زیبا بود
    لذت بردم.
    خوش به حالتون که روحتون در این شلوغی زندگی همچنان لطیف مونده.
    پایدار باشید و سربلند

    [پاسخ]

  19. دکتر شیری.منظورتون از اون تصمیم بزرگه چیه؟مگه خود تصمیم بزرگ خودش یه منبع امنیت نمیشه برای شخص؟
    منظورتون این هست که نباید به یه موضوع وابسته بیش از حد شد؟متشکر!

    [پاسخ]

  20. گاهی وقت ها تکه گم شده پودر شده تو هوا
    تا به حال به این مسئله فکر کردید که واسه امثالی که انرژی روانیشون مثل شماست پیدا کردنش یا جایگزین کردنش احتمالا راحت تره واسه بعضی ها سخت تره واسه بعضی ها نزدیک محاله؟

    [پاسخ]

  21. وقتی خود انسان نتونه حال خودش رو خوب کنه ازدواج میتونه ؟!!!! به نظر من بدتر حالتو بد میکنه چون میبینی فانتزی های ذهنیت در مورد ازدواج چقدر بچه گانه بوده و زندگی مثل رمانهای عاشقانه نیست یک نهال هست که باید هرروز مراقبت بشه
    دکتر برای ساکنین شهرستان کارگاه برگزار نمی کنید ؟
    =============
    الان ساری و بهشهر و قزوین برنامه داریم تو بهمن
    هرجایی مردم دعوت کنن و نهادی باشه برای اجرا میایم

    [پاسخ]

  22. بایدها و نبایدها چارچوب ذهنی و فکری ما رو تشکیل میدن، ولی آقای دکتر چرا شما فقط میفرمایید به فلان دلیل نباید ازدواج کرد، با بهمان هدف نمیشه ازدواج کرد و… . چرا حرفی از بایدها زده نمیشه؟!

    [پاسخ]

  23. اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند.
    عالی بود

    [پاسخ]

  24. به نظرمن هم نمیشه به ازدواج به عنوان امری حال خوب کن نگاه کرد .ماازدواج میکنیم که رشد کنیم .درمسیر این رشدکردنه که حالمون خوب میشه اما گاهی توی همین مسیرحالمون بد هم میشه ربطی به خود ازدواج نداره

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *