فیلم THE HUNT 2012

image_pdfimage_print

به بهانه انتخاب شدن فیلم شکارچی در golden glob  ۲۰۱۴ یکبار دیگه معرفی این فیلم را در سایت میگذاریم

فیلم شکارچی = THE HUNT محصول ۲۰۱۲ دانمارک – اثر وینتربرگ -دارای جوایز متعدد بین المللی ( جایزه بهترین بازیگر مرد برای  مد میکلسون جشنواره کن )

این فیلم را چند ماه پیش گرفته بودم  و گذاشته بودم کنار همه  فیلمهای ندیده! تا اینکه این هفته شماره جدید مجله سینمایی همشهری ۲۴ را خواندم  که با قلم زیبای  اقای معززی نیا و خانم کوثر اوینی درباره این فیلم مزین شده بود ، بنابراین چند شب پیش فیلم را دیدم و واقعا میخکوب شدم .

دوباره فیلمی از شمال اروپا با تمی شبیه کارهای  میشل هاینکه بزرگ ، ما را به فکر فرو میبرد.

داستان فیلم  در یک روستای کم جمعیت زیبای دانمارکی رخ میدهد و  مردی به اسم لوکاس  ، میانسال ، به تازگی طلاق گرفته  که معلم محبوب مهدکودک است. لوکاس با یک سوء تفاهم  مورد اتهام سوء استفاده جنسی  از دختر بچه ای به اسم کلارا قرار  میگیرد و ناگهان همه چیز تغییر میکند ؛ ادامه فیلم به شکل نفس گیری به تغییرات اطرافیان ، تنهایی لوکاس ، حلقه له و علیه او میپردازد و یکی از نافذترین  فیلمهای مرتبط با سایه های شخصیتی در تاریخ سینمای دنیا رقم میخورد .

فیلم به شکل حیرت آوری ما را یاد روبان سفید = WHITE RIBBON میشل هاینکه بزرگ  و MALENA تورناتوره می اندازد  .

روابط پدر و پسر ، دوستان له و علیه  لوکاس ، تغییر رفتار مردمی که دوستت دارندبه مردمی که از تو متنفرند ، درسهای دیدنی این فیلم است که شما را به دیدنش دعوت میکنم

===================================

در ۱۹ سالگی با دوستی به نام محسن در یک کتابخانه محلی با بچه های دبستانی و سنین راهنمایی ، اردو میرفتیم و  به اصطلاح فعالیت فرهنگی داشتیم . ضمن تشویق کتابخوانی ، با بچه ها فوتبال بازی  میکردیم و هفت سنگ و استپ هوایی و ….اگر بچه ها رغبتی داشتند ، در انتها خلاصه کتابی و  روایت داستانی جذاب از فرهنگ این دیار….

همزمان  در آن محل تشکیلاتی  بود که  بی دلیل ما را رقیب خود میدانست (!) و زیر لوای قرآن  به فعالیت مشغول بود و بچه ها را در گرمای تابستان در جلساتی خسته کننده  حفظ ایات بدون هیچ خلاقیت و تفریحی شرکت میدادند .خانواده ای که آن تشکیلات را اداره میکرد ، همینقدر صفر کلوینی از قرآن ادراک داشتند که از تربیت و معاشرت با کودکان ! جایی هم برای فعالیت  مشترک نگذاشته بودند که موازی کاری نشه…

بعد از یک مدت ، اتفاقی که رخ داد ساده بود : بچه ها – که تفریح و خلاقیت را بیشتر میپسندیدند – احساس تعلق خاصی به کتابخانه پیدا کردندو فعالیت های دسته جمعی و اقبال عمومی بچه ها و خانواده ها….اما آن خانواده فرصت طلب به جای تغییر در شیوه های سنتی خود ، دست به عملی غیر اخلاقی زدند و من را متهم کردند که با بچه ها ارتباطی مشکوک دارم ! گیج شده بودم و نمیدانستم باید چه کنم ، خانواده ها دو دل میشوند ، متوجه میشوی بچه ها در خطرند ، عقب نشینی میتوانست به قیمت تایید آن اتهام تمام شود. پیش روی و پاسخگویی مقدور نبود زیرا اتهام زنندگان خاموش بودند و تهمت بچه بازی چیزی نیست که بتونی بری درباره اش از خودت دفاع کنی ؛ به هر سختی بود تحمل کردم و  و در سکوتی وهم انگیز این غصه را حمل کردم اما همراهی با بچه ها را ادامه دادم

 اگر لطف خدا نبود حتما آسیب میخوردم…من باور دارم خداوند از اهل باور به خود ، دفاع میکند= ان الله یدافع عن الذین آمنوا

از آن روزها ۲۰ سال گذشته، از آن جماعت فرصت طلب خبری ندارم ولی آن بچه ها را هر از گاهی در دفترم میبینم ، هر کدامشان خانواده ای تشکیل داده اند و با قدرت به کار مشغولند…هنوز روابطی خوب بین ما برقرار است تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

======================

لینک اطلاعات بیشتر فیلم در ویکی پدیا

41 دیدگاه در “فیلم THE HUNT 2012

  1. با سلام‌. من نمیدونم این‌تحلیل یا نقد فیلم‌کی صورت گرفته اما مطمعنم تعریف کردن از یک‌فیلم تحلیل گفته نمیشه دراینکه فیلم قشنگیه شکی نیست اما تحلیل و نقد کردن کار هرکسی نیست اونم فیلمهای خارجی با شیوه زندگی و فرهنگ متفاوت با اینجا. شما اصلا فهمیدید که چرا اون سکانس یکی مونده به آخرو نشون داد لوکاس با کلارا دیالوگ داشت؟
    در مورد خطوط و پا گذاشتن روش و اینکه راه حل عبور از خطوط آن هم باید مراقب بود
    و بعد ازین قدمهای بزرگتری باید برداشت
    و موفق شدیم که این بحران رو پشت سر بزاریم
    دقیقا منظور از آن دیالوگها این هاست
    چرا؟
    در یک سکانس پدر کلارا به لوکاس میگه دروغ میگی
    از کجا میفهمه ؟
    میگه از چشمات میفهمم تند پلک میزنه چشمت.
    درحالی که اینکار از دستپاچگی هم میتونه باشه . چرا چون قبل ازینکه کلارارو برسونه خونه ش اون کاری که همه فکرمیکنن بعد از تماشای فیلم لوکاس انجام نداده
    دقیقا انجامش داده.
    حالا برگردیم سکانس برتر فیلم که کارگردان خیلی زیرکانه و چند لایه آن را سکانس برترش میزاره .
    خب وقتی دختر قلبو میده به لوکاس اون هم قبولش نمیکنه و میگه بوس ممنوعه
    دختر خیالپرداز شکست خورده ی چیزی شبیه عشق ولی کاملا اشتباه
    دست به افشاگری میزنه که در نهایت هم میگه چرت و پرت هست
    درحالی که لوکاس با کلارارو پنهانی رابطه داشته و گفته بهش که به خانواده ش بگه چرت و پرت گفتم تا تمام بشه این بحران
    و بقیه ماجرا …

    [پاسخ]

  2. انگ کاری رو به کسی زدن واقعا کار وحشتناکیه.
    راستش با دیدن این فیلم که چند دقیقه ی پیش تمام شد . به یاد بدبختی افتادم که چند سال پیش برام اتفاق افتاده بود.
    سال پنجم دبستان بودم که بچه های اول دبستان اون مدرسه به من و دوستم انگ دزدی زدن .
    این موضوع برای مدتها توی مدرسه پخش شد و من و دوستم هیچ کاری نمی تونستیم بکنیم جز اینکه این انگ لعنتی رو انکار کنیم .
    انکاری که هیچکس باورش نمی کرد.
    حالا 4سال از این ماجرا میگذره و هنوزم زخم این موضوع رو قلب و روح هردوتامون مونده .

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    و چقدر سخته در اون سن کشیدن این مفهوم

    [پاسخ]

  3. من امروز به خاطر کاری که کردم از خودم متنفرم. تو محل کارم با خباثت هرچه تمام تر رابطه بین دو تا همکارم رو به هم زدم. اون هم با گفتن حرفایی که یکی با اعتماد به من پشت سر اون یکی گفته بود. اون هم زمانی که می تونستم لال بمونم. فقط به خاطر تلافی کردن کار مشابهی که اون با من کرده بود. من هیچ نفعی تو این موضوع نداشتم و انقدر پست بودن رو از خودم انتظار نداشتم. عذاب وجدان دارم. همیشه از کسانی که تو محل کار حرف می بردن اینور و اونور متنفر بودم حالا خودم یکی از اونام. اون همکارم که اعصابش رو خورد کردم خودش به علت بی کفایتی مشکلات کاری داشت و عصبی بود اما من حالشو بدتر کردم در حالیکه می تونستم ارومش کنم. انگاری میخواستن جایزه نوبل بهم بدن، تند و تند حرفامو زدم و بعدش خفه خون گرفتم و نشستم به تماشای فحش دادن های اون. خاک بر سرم. گند زدم به تعطیلات خودم و البته اون…

    [پاسخ]

    rezaA پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

    گلی جون یا ادم کاری نمی کنه یا کرد پای لرزشم میشینه..پشیمون هم نباش وقتی فکردی حقش بود..خلاص..

    [پاسخ]

    JJ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۱ ق.ظ:

    خجالت داره این حرف ها، یعنی چی کردی پشیمون نباش، شما راهکار به کسی نشون ندی نمیگن سنگین تری هااااااا…
    و اما شما کار بدی کردی و اینکه حالا خودت به این نتیجه رسیدی خیلی خوبه، انسان وقتی کار گناهی انجام میده و بعد متوجه اشتباهش میشه، نشون از فهم و شعور بالا داره، حالاهم اگر میخواهید وژدانتون کاملا راحت بشه بایک معذرت خواهی و سعی در برقراری رابطه آن دو کار ارزنده ای انجام دهید.

    [پاسخ]

  4. یادش به خیر. شب تابستانی امسال که این فیلم را دیدم، اینقدر منو تحت تاثیر قرار داده بود که نصف شبی زنگ زدم به یه بنده خدا و از اتمسفر فیلم و موزیک فوق العاده اش تعریف کردم. باید دوباره ببینمش

    [پاسخ]

  5. بی نهایت بی نهایت ممنونم از راهنماییتون آقای دکتر
    مرسی که وقت گرانبهاتونو گذاشتین و جواب دادین آقای دکتر شیری عزیز

    [پاسخ]

  6. دکتر خیلی دوست دارم در کلاسهای شما شرکت کنم اما راه دور اجازه نمیده
    یه راه حلی پیشنهاد کنید اگه هم بخوام به تهران بیام فقط می تونم برای تک جلسه ها بیام نه جلسات پشت سرهم مانند پیش نویس زندگی
    ================
    موافقم که ما توفیق هم نشینی با بچه های غیر تهرانی را مدتهاست نداریم
    بخشی از قضیه ب راه اندازی قسمت DISTANCE LEARNING= آموزش از راه دور موسسه بهتر میشه که الان در مرحله پیش تولیده( فیلمها )

    [پاسخ]

  7. آقای دکتر شیری عزیز
    عرض سلام و خسته نباشید
    کامنتی که می خوام بذارم به موضوع پست ربطی نداره اما ازتون یه خواهشی دارم
    من به روشنی دل و محکمی ایمان شما اعتقاد دارم
    پسری رو دوست دارم که از لحاظ مالی از خانوادم پایین ترن اما 2.5 ساله باهم برا ازدواج آشنا شدیم
    خانوادش ازم خواستگاری کردن اما پدرم شدیدا مخالفه
    پدری شدیدا عصبانی و غیر منطقی دارم
    این کار غیر ممکن به نظر میرسه اما من خیلی میترسم که آه و نفرین اون فردی که دوسش دارم دامان زندگی من و خانوادمو بگیره
    از اول این کار همه چیزو دست خدا سپرده بودم و ما دو تا باهم خیلی مشکل داشتیم
    با این حال 2.5 سال اداده دادیم رابطه رو
    حس گناه داره از پا در میاره منو
    نمیدونم چیکار کنم
    ————————-
    مساله نفرین و …در این موضوع که خانواده شما به دلایلی مانع هستند ، خرافه است و نباید ذهنتان را منحرف کند
    به نظرم مشکلات رابطه را جدی بگیرید زیرا پس از ازدواج تشدید میشود معمولا
    من دلایل مخالفت پدر را نمیدانم ولی پسر و خانواده اش باید بتونن مذاکره کنند تا ایشون را قانع کنند
    اگر خیلی غیر منطقی هستند دیگه این شمایدی که باید تکلیفتون را با ایشون معلوم کنید

    [پاسخ]

  8. من زیاد اهل فیلم نیستم، ولی پست “معلم موسیقی دخترم” و کامنت های بچه ها راجع به فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند کنجکاوم کرد هیس رو ببینم، اینطور فیلما که خیلی تلخن! شما به عنوان یه درمانگر چطور هرروز این تلخی هارو از نزدیک میبینید و دوام میارید؟!(این سوال رو میشه از یک وکیل یا قاضی هم پرسید)
    ================
    من تحلیل گر فیلم هیس خانم درخشنده در جشنواره فیلم فجر بودم و واقعا کار ارزنده ای است

    [پاسخ]

  9. آب که سربالا رود،قورباغه ابوعطا می خواند و یا به قول امروزی تری،قورباغه هفت تیر کش می شود…
    مذهبی نماهایی که از احساسات مذهبی مردم نان درمی آورند و گهگاه حتی از خاطرات نبرد جنگهایی که حضور نداشتند،در دورانی که امنیت برقرار است و جنگی وجود ندارد،سخن می گویند؛این روزها به جبران آن روزها،در خیابانهای شهر،به جای سنگرهای نبرد،اسلحه بر دست می گیرند و به روی مردم شهروند عادی به جای سربازان دشمن شلیک می نمایند…
    و عجیبا که به خوبی پیگیری نمی کنند،با اکراه از آن سخن می گویند و عده ای بی مهابا و با افتخار از او دفاع کرده و توجیهش می نمایند…
    … این حافظه ای را که فراموش نمی کند که در این مملکت،در روزگاری که هنوز دور نشده است،در فضایی تفریحی و عمومی،شلیک با تفنگ آب پاشی را تحمل نکردند و دستگیر و محبوس نمودند و مجرم خواندند و حال با هفت تیر شلیک می نمایند و آزادانه می گردند…

    [پاسخ]

  10. با خوندن این پست چهارشنبه رفتم این فیلم را دیدم و واقعا همانطور که اشاره کردید میخکوب کننده بود.
    هم سناریو و خط سیر فیلم و هم بازی متفاوت و پرحس Mads Mikkelsen که 180 درجه با کاراکترش در کازینو رویال فرق میکرد. در کنار اینها موسیقی زیبای متن فیلم که واقعا خودش میتونه به تنهایی خیلی شنیدنی باشه.
    این هم لینک موسیقی فیلم

    https://soundcloud.com/normandian/nikolaj-egelund-the-hunt-theme

    ممنون از معرفی این فیلم خوب جناب دکتر
    تیراندازی سکانس آخر فیلم هم به نظر من کار برادر کلارا بوده، تا دوستان دیگر چه نظری دارند
    : )
    ========================
    انگاری فیلم میخواد بگه خیلیها در جامعه هستند که میتونند جای اون تیرانداز باشند که اتفاقا پشت به نور ایستاده بود

    [پاسخ]

    گلي جون پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۷:۲۴ ب.ظ:

    عباس لینکت خرابه باز نمیشه. من دوست دارم بشنومش.

    [پاسخ]

    عباس ملکشاه پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

    این هم لینک چهار موزیک متن محشر فیلم

    https://soundcloud.com/scorerevolution/sets/the-hunt-nikolaj-egelund

    [پاسخ]

  11. بهترین جایی که واقعا منو جلب کرد اون برگزار ایینی بود که خانواده برای رسیدن پسر لوکاس به سن بلوغ و مردانگی برگزار کردند. و چقدر این پسر خوشحال بود. دارم به این فکر می کنم که ایا در ایران هم چینین مراسم تشرف هم هست. جشن تکلیف هم این مراسمه؟ به نظرم نیست هست اقای دکتر؟نظرتون در این مورد چیه؟ من خودم خیلی دلم می خواد برای برادرم ازین جشن و مراسم تشرف بگیریم.
    ———–
    نیست برای پسران

    [پاسخ]

  12. سلام دکتر امیدوارم حالتون خوب باشه زمان اجرای این فیلم چه تاریخی هست متاسفانه تاریخی ندیدم برای عموم هست ویا فقط بچه هایی که در کلاس سایه ها بودن میتونند تماشا کنند از زحماتتان قدردانی میکنم و منتظر تاریخ اجرایی این فیلم هستم متشکرم 🙂
    ================
    پخش عمومی اش معلوم نیست .

    [پاسخ]

  13. زمانی که من راهنمایی رو میگذروندم دوست پسر داشتن خیلی بد بود
    یادمه نامۀ دوستم به دوست پسرش رو من تو جیب کاپشنم که سوراخ بود و هر چی میذاشتم میرفت گوشه‌ای از کاپشنم قایم میشد و پیدا کردنش سخت بود گذاشتم
    مامان جیب رو دیده بود و خواست که بدوزه و چون حدس میزده چیزی اون تو باشه میگرده نامه رو دید کلی دعوام کرد که نامۀ کیه و …
    به دوستم گفتم که گفته باشم ولی اون لطف کرد و رفت به مامان گفت: نامۀ سوره بوده که چون خطش رو نشناسن داده من بنویسم :0
    نه برای اینکه مامانم حرفی زد چون اعتماد کاملی بهم داشت به این خاطر که اون دوست صمیمیم بود و اون حرفا رو بهم زد.
    البته همچنان ما بهترین دوست همیم؛ دو خواهر جدانشدنی

    [پاسخ]

  14. سلام
    یادش به خیر عجب روزهای خوبی بود و چه تاثیر قشنگی در زندگی ما داشت . کتابخانه آوینی یادآور کلی خاطرات قشنگه و نقطه آغاز فعالیت های اجتماعی ، مذهبی و… برای ما بود . من بابت اون دوران واقعا از شما ممنونم . یادش به خیر کلی کتاب تهیه کردیم و بعد از جلد کردن و شمارش می چیدیم داخل قفسه ها ، هفت سنگ ، فوتبال ، مسایقات مختلف ، کتاب خوانی ، کوهنوردی ، کلاسهای فلسفه جناب آقای استاد باقر و…. اگر کارهای فرهنگی به این شکل در جامعه ترویج می شد فرزندان این مرزو بوم به دور از افراط و تفریط با زیبایی های دین آشنا می شدند . کاش باز هم افرادی پیدا می شدند که از سر عشق برای کودکان وقت بیشتری بگذارند تا بدین شکل کل اجتماع اصلاح بشه . یادش به خیر.
    ===============
    عکس داری صابر از اون روزها؟

    [پاسخ]

    محمد صابر ياوري پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۲ ۲:۵۱ ب.ظ:

    آره از اون روز که با هم رفته بوریم پارک جمشیدیه ، کوهنوردی چند تایی عکس دارم

    [پاسخ]

  15. من از پشت سر دیگران حرف زدن و تو روروشون خندیدن متنفرم. از حرف زدن درمورد زندگی شخصی دیگران چه راست، چه دروغ بدم میاد. همین طور از کنجکاوی درمورد زندگی بقیه.کاش ادما می دونستن گاهی زدن یه حرف کوچولو چقدر می تونه زندگی یه نفر رو خراب کنه. هیچ جوری نمی شه همه پرهای ریخته شده رو جمع کرد.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۶ ب.ظ:

    کاملا موافقم باهات فاطمه

    [پاسخ]

  16. به پست بی ربطه اما فیلم Life of Pi هم پیشنهاد می کنم ببینید. بسیار زیباست و جای بحث داره.
    ===============
    دیدمش…شاید مطالعاتم قبلش و جوایزی که برد ، توقعم را بیشتر کرده بود…تنها جلوه های ویژه اش به چشم نشست

    [پاسخ]

    shabi76 پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۹ ب.ظ:

    من در این مورد با آقای دکتر موافقم!

    [پاسخ]

    زندگی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲:۲۸ ب.ظ:

    بله مطمئنا جلوه های ویژه تاثیر خیلی زیادی در زیبایی فیلم داشت اما شخصا از ایده آن و پردازشش خیلی لذت بردم.
    هنوز نقد منتقدی را درباره اش نخوندم اما بخصوص درباره اوائل فیلم که “پای” دنبال شناخت ادیان مختلفه خیلی دوست دارم یک تحلیل خوب بشنوم. آخر فیلم هم که واقعا غیرمنتظره بود.
    هفته گذشته فرصتی دست داد سه فیلمی که مدت ها بود دوست داشتم ببینم را دیدم.
    Les Miserables
    Life of Pi
    Silver Linings Playbook
    هرسه عالی بودند. با بینوایان که چندین بار گریستم، زندگی پای هم منو به دنیای دیگری برد. دنیایی با ابعادی به وسعت تخیل. و دفترچه خاطرات نقره ای هم منو عمیقا به فکر واداشت.

    [پاسخ]

  17. خیلی به جا بود
    داشتم با خودم فکر می کردم چرا من
    چرا یه دوست!!!! باید به من تهمت بزنه
    چرا
    چرا
    خداوند از اهل باور به خود ، دفاع میکند= ان الله یدافع عن الذین آمنوا

    مطلبتون خیلی به موقع بود

    [پاسخ]

  18. یک فیلم دیگه هم در این باره دیده‌ام به نام DOUBT که مریل استریپ و فیلیپ سیمور هافمن در ان بازی می‌کند و ماجرای کشیش موفقی است که نوجوانان زیادی را جذب خودش کرده و حتی بعد از جلسات مذهبی با آن‌ها بسکتبال هم بازی می‌کند و به او هم تهمت می‌زنند که با نوجوانی رابطه داشته است
    یک قسمت‌اش همین کشیش یک موعظه دارد درباره بدگویی درباه دیگران و داستانی را تعریف می‌کند :

    داستان او درباره زنی است که پیش دوستش از مردی که می شناخته بدگویی می کند. ولی زن همان شب خوابی می بیند. او در رویا دست بزرگی را می بیند که از بالا به او اشاره می کند. ناگهان احساس گناه در او پدید می آید و روز بعد برای اعتراف به نزد کشیش می رود.او پیش کشیش اعتراف می کند و از وی می پرسد که آیا بدگویی گناه است؟ و اینکه دست خداوند به او اشاره کرده است؟ و باید از کشیش طلب آمرزش کند؟ و در نهایت اینکه کار اشتباهی کرده است یا نه؟ پاسخ کشیش به او آری است و او را نادان خطاب می کند و به وی می گوید که تو گواهی غلط علیه همسایه ات دادی و با نام نیکش بازی کردی و باید از صمیم قلب شرمنده باشی. پس زن اقرار به اشتباه و طلب آمرزش می کند. اما کشیش به او می گوید که عجله نکند به خانه برود و بالشتکی را در بالای بام خانه اش با چاقو پاره کند و سپس نزد او برگردد. زن این کار را همان گونه که کشیش گفته بود انجام می دهد و پیش او برمی گردد.کشیش از او می پرسد که آیا بالش را با چاقو پاره کرد؟ جواب زن مثبت است. کشیش در باره نتیجه اش می پرسد و زن جواب می دهد که پرها همه جا پخش شده است. کشیش به او می گوید برود و همه پرهایی را که باد برده جمع کند. زن به امکان ناپذیر بودن این کار اشاره می کند و کشیش قاطعانه پاسخ می دهد که بدگویی بسان همان پرهای رها شده در هواست.

    [پاسخ]

  19. سلام جناب دکتر
    جالبی این قضیه اینجاست که خودشون میدونن دارن چرند می گن و جالب تر اینجاست که فردا روزی دوباره باهات روبرو می شن و انگار نه انگار که حرفی زده شده و آبرویی ریخته شده و دلی شکسته شده و اعصابی به هم ریخته شده و…
    وقتی از یک شخص نزدیک تهمت بخوری میشه همون قضیه خنجر از پشت خوردن،وقتی آدم از کسی که فکر می کنه قراره بشه شریک زندگیش ضربه بخوره خیلی خیلی خیلی درد داره……
    وقشنگیش اینجاست که بالاخره رو سیاهی می مونه به ذغال

    [پاسخ]

  20. خدای من، درد تهمت خیـــــــــــلی سنگینه، خیلی زیاد

    خدایا هیچ کسی رو دردمند این درد نکن و از همه مهمتر تهمت زنندگان را خیلی زود به سزای اعمالشان برسان و پاکی تهمت زده شدگان را نیز هرچه زودتر ظاهر ساز..

    آمین یا رب العالمین

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر.اولین بار نیست که از رنج هایی که ناخواسته بر شما تجمیل شده برایمان نوشتید ولی نمی دانم چیدمان فیلم و تجربه مشابه شما در این پست باعث شد که خاموش ننشینم.گذشت زمان یاوه گویان را بر ملا کرد.ولی این دلیل نمی شود که اطرافیان همیشه این سبک منفعلانه را در برخوردهایشان داشته باشند.تشکر به خاطر رویه درست زندگی تان.

    [پاسخ]

  22. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده …

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    بزرگ*ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته*باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ*ترین هنر دنیاست.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

    به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
    کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

    و بالاخره خواهی فهمید که :
    همیشه یک ذره حقیقت پشت هر”فقط یه شوخی بود” هست.
    یک کم کنجکاوی پشت “همین طوری پرسیدم” هست.
    قدری احساسات پشت “به من چه اصلا” هست.
    مقداری خرد پشت “چه میدونم” هست.
    و اندکی درد پشت “اشکالی نداره” هست.
    منبع:kocholo.org
    

    [پاسخ]

  23. مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش .
    اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش .
    اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.
    اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش .
    آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش .
    اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش .
    نیکی های درونت را فراموش می کنند،ولی نیکوکار باش .
    بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد،

    ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان “تو و خداوند” است نه میان تو و مردم

    دکتر علی شریعتی

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.